صلح پایدار
پنج‌شنبه 10 خرداد 1397 :: 18:07 ::  نويسنده : 14klid

 

                        تفسير جامع، ج‏6، ص: 210

أَمْ يَقُولُونَ افْتَرى‏ عَلَى اللَّهِ كَذِباً فَإِنْ يَشَإِ اللَّهُ يَخْتِمْ عَلى‏ قَلْبِكَ وَ يَمْحُ اللَّهُ الْباطِلَ وَ يُحِقُّ الْحَقَّ بِكَلِماتِهِ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ (24)

سبب نزول آيه آن بود چون خداى تعالى آيه امر بمودت اهل بيت را چنانچه در فوق مشروحا بيان شد نازل فرمود منافقين پيغمبر اكرم (ص) را متهم ساخته و گفتند محمد (ص) را پيش خود آن را گفته و بر خدا دروغ بسته و گفتند مدت بيست سال ما را تحت فرمان خود قرار داده بود كافى نيست اكنون ميخواهد اهل بيت خودش را بر ما مسلط سازد اگر محمد (ص) بميرد و يا كشته شود ما تا قدرت داريم نمى‏گذاريم خلافت در خانواده و اهل بيت او باقى بماند پروردگار آيه فوق را فرو فرستاد و از ضماير آنها خبر داد فرمود بلكه اين بدخواهان ميگويند محمد (ص)    بر خدا افترا بسته و بدروغ دوستى اهلبيت خود را بامت فرض و واجب ساخته اگر خدا بخواهد بر قلب تو مهر ميزند و با كلمات وحى و گفتار خود باطل را محو و ناچيز كند و حق را استوار ميسازد خداوند بر اسرار دلهاى مردم واقف و آگاه ميباشد و آنچه منافقين در دل دارند يا بر زبان جارى ميكنند ميداند و از تهمت‏هائى كه بر پيغمبر در باره دوستى اهل بيت ميزنند واقف است. و چون اين آيه نازل شد جمعى ترسيدند و دانستند كه پروردگار رسولش را از غيب خبر داده پشيمان شدند و حضور پيغمبر رفته و در دست و پاى مباركش افتاده توبه كردند

 

 

                     تفسير جامع، ج‏6، ص: 214

وَ ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثِير  30   ٍ هر مصيبت و رنجى كه بشما ميرسد نتيجه رفتار و كردار ناشايسته خود شما است در صورتى كه بسيارى از خطاهاى شما را خداوند بكرم خود اغماض فرموده و ميبخشد.

در كافى ذيل آيه فوق از حضرت صادق (ع) روايت كرده فرمود هيچ رگى در بدن انسان نمى‏جهد و هيچ چوب باندام او خراشى وارد نميآورد و پاى او بسنگ نميخورد و مبتلا بمرض نميشود مگر بر اثر گناهى كه از او سر زده و آنچه پروردگار عفو ميفرمايد بكرم خود بيشتر است از آنچه مكافات ميدهد.

و از ابن بكير روايت كرده گفت از حضرت صادق (ع) سؤال نمودم چه ميفرمائيد در باره ابتلاءات امير المؤمنين و خاندان رسالت و عصمت و طهارت آيا آنها هم معصيت و نافرمانى مينمودند كه بر اثر عقوبت و مؤاخذه مبتلا ميشدند؟ فرمود حاشا، پيغمبر  

 اكرم (ص) هر روز هفتاد مرتبه توبه و استغفار مينمود بدون داشتن گناهى، ابتلاءات اهل بيت براى قرب و منزلت و زيادتى ثواب و پاداش ميباشد اگر چه لفظ آيه عام است ولى اختصاص بطائفه‏اى دارد چه مصايب و ابتلاءات اطفال و ديوانگان و مؤمنين خاص بر اثر عقوبت و كيفر گناه نيست چه برسد به پيغمبران و ائمه معصومين و اهل بيت، ابتلاءات ايشان براى خاطر ثواب و صبر و بردبارى آنهاست در مصيبت و امراض و شاهد بر اين موضوع فرموده حضرت امام زين العابدين (ع) است به يزيد ملعون هنگاميكه حضرتش را با اسراء اهل بيت وارد بريزيد نمودند يزيد ملعون آيه فوق را خواند كنايه از آنكه اين قتل و اسارت بر اثر عقوبت آنهاست آنحضرت در جواب يزيد فرمود ما اهل بيت مصداق اين آيه نيستيم و در باره ما نازل نشده بلكه آيه ما أَصابَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي أَنْفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ  حديد 22    در حق ما نازل شده يعنى هر رنج و مصيبتى كه در زمين يا از نفس خويش بشما رسد همه در كتاب و لوح محفوظ ما پيش از آنكه در دنيا ايجاد كنيم ثبت است و آن بر خدا آسان است و فرمود پروردگار مخصوص ميگرداند دوستان خود را بر مصايب بدون گناهى تا اجر و پاداش آنها را زياد فرمايد و ما اشخاصى هستيم كه هرگز بر آنچه از دست ما رفته و يا بر ما وارد شده تأسف نميخوريم و بآنچه بما عطا شده مغرور و فرحناك نشويم چه خداوند هيچ متكبر و خودخواهى را دوست ندارد.

 

 

تفسير جامع، ج‏6، ص: 219

وَ مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ وَلِيٍّ مِنْ بَعْدِهِ وَ تَرَى الظَّالِمِينَ لَمَّا رَأَوُا الْعَذابَ يَقُولُونَ هَلْ إِلى‏ مَرَدٍّ مِنْ سَبِيلٍ (44)

محمد بن عباس از حضرت باقر (ع) روايت كرده فرمود ستمكاران آل محمد (ص) چون امير المؤمنين (ع) را مشاهده كنند ميگويند پروردگارا ما را بدنيا بر گردان تا با آل محمد (ص) خير و نيكوئى نمائيم و غفلت‏هاى خود را جبران كنيم چه امير المؤمنين قسمت كننده بهشت و دوزخ است و حضرتش مأمور فرستادن ستمكاران بدوزخ است و آنها با ذلت و وحشت از گوشه چشم بآنحضرت نظر ميكنند در آنحال مؤمنين بآل محمد (ص) بايشان ميگويند همانا امروز ستمكاران اهل بيت در دوزخ باقى خواهند بود و كسى كه بتواند آنها را يارى كند جز خدا نيست پروردگار هر كه را بحالت گمراهى رها كند ديگر راه چاره و نجاتى نخواهد يافت.

 

 

 

 

پنج‌شنبه 10 خرداد 1397 :: 18:06 ::  نويسنده : 14klid

 

 

                        تفسير جامع، ج‏6، ص: 205 

أَمْ لَهُمْ شُرَكاءُ شَرَعُوا لَهُمْ مِنَ الدِّينِ ما لَمْ يَأْذَنْ بِهِ اللَّهُ وَ لَوْ لا كَلِمَةُ الْفَصْلِ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ وَ إِنَّ الظَّالِمِينَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ (21

در كافى ذيل آيه فوق از حضرت باقر (ع) روايت كرده فرمود مراد از كلمه وجود مقدس امام و حضرت قائم (ع) است چنانچه مشيت ازلى پروردگار نبود امامى ميان مردم باقى نمى‏ماند و عذاب الهى بر آنها نازل ميشد. و شاهد بر اينكه مراد از كلمه وجود مقدس امام است آيه وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فِي عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ   زخرف 28  ميباشد پس از آن فرمود مقصود از ظالمين كسانى هستند كه بآل محمد (ص) ظلم و ستم نموده و حقوق آنها را غصب كرده‏اند روز قيامت بر اثر ظلم و ستمى كه مرتكب شده‏اند ترسان و هراسان هستند و بكيفر اعمال زشت خود خواهند رسيد.

 

تفسير جامع، ج‏6، ص: 206

قوله تعالى: قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى‏   23  ابن بابويه از حضرت رضا (ع) روايت كرده فرمود سبب نزول آيه آن بود كه چون رسول اكرم (ص) در مدينه منوره مال و ثروتى نداشت و اتفاقاتى پيش آمد ميكرد كه احتياج بمال داشت انصار و اصحاب با خود گفتند خداى تعالى ما را بدست پيغمبر خاتم (ص) هدايت و رهبرى فرموده و مخارجى براى حضرتش پيش ميآيد كه قادر نيست بآن قيام كند اگر ما براى او مالى جمع كنيم روا باشد حضور پيغمبر اكرم (ص) رفتند عرضه داشتند اى رسول خدا تن و جان و مال ما فداى تو است ميخواهيم قسمتى از اموال خود را حضورتان تقديم بداريم و ترا مستغنى و بى‏نياز كنيم پروردگار آيه فوق را نازل نمود و فرمود اى محمد (ص) باين مردم بگو من از شما مزد رسالت طلب نمى‏كنم مگر آنكه دوستى و محبت مرا در حق اهل بيت و ذريه‏ام منظور داشته و دوستدار و علاقه‏مند بآل عصمت و طهارت باشيد كه اين نيز بنفع خود شماست زيرا وسيله هدايت يافتن شماست. استثناء در اين آيه منقطع است چه دوستى اهل بيت اجر و مزد رسالت نيست بلكه تكليف و امر واجبى است بر مردم و «الا» بمعناى لكن است فرمود اجر و مزدى از شما طمع نميدارم و لكن توقع آنست كه اهل بيت و خويشان مرا دوست بداريد. و اينحديث را طبرسى از حضرت باقر (ع) و بسيارى از عامه و خاصه نقل نموده‏اند.

در كافى ذيل آيه فوق از حضرت صادق (ع) روايت كرده كه بابى جعفر احول   فرمود مردم بصره در تفسير اين آيه چه ميگويند گفت فدايت شوم ميگويند اين آيه در باره قريش كه اقرباء پيغمبر اكرم (ص) هستند نازل شده فرمود دروغ ميگويند اين آيه در شأن ما ائمه از اهل بيت پيغمبر و اصحاب كسا نازل شده.

شهر بن حوشب كه يكى از علماء عامه است از ام السلمه روايت كرده گفت يك روز پيغمبر اكرم (ص) بحضرت فاطمه (ع) فرمود برو شوهرت و فرزندانت را بياور آنحضرت ايشان را حاضر نموده رسول خدا عبائى بر آنان افكند و گفت پروردگارا اينان آل محمد (ص) هستند صلوات و بركات خود را بر ايشان نازل بفرما چه تو حميدى و مجيدى ام السلمه گفت گوشه عبا را برداشتم تا با آنها در زير آن شوم رسول خدا عبا را از دست من كشيد و فرمود تو برخيرى و اهل بيت من اينانند.

ابن عباس گفت چون آيه نازل شد از رسول اكرم (ص) سؤال نمودم اقربا كيستند كه پروردگار ما را بدوستى ايشان امر نموده فرمود على (ع) و فاطمه (ع) و حسنين (ع) و فرزندان آنها ميباشند.

امير المؤمنين (ع) فرمود پيغمبر اكرم (ص) فرموده بهشت حرام است بر آنانكه بر اهل بيت من ستم و ظلم كنند و عترت مرا برنجانند و هر كس احسانى بيكى از فرزندان عبد المطلب بنمايد و او نتواند مكافات كند من روز قيامت او را مكافات ميكنم.

ثعلبى كه از بزرگان علماء عامه است از پيغمبر اكرم (ص) روايت كرده فرمود هر كس بر دوستى آل محمد (ص) بميرد شهيد مرده و آنكه بر دوستى آل محمد (ص) بميرد گناهش آمرزيده شود و بر توبه بميرد و مؤمنى باشد تمام ايمان، ملك الموت   و منكر و نكير او را بشارت بهشت داده مانند عروسى كه بخانه شوهر ميرود او را وارد بهشت كنند و هر كه بر دوستى آل محمد بميرد دو در از بهشت در قبر او بگشايند و فرشتگان رحمت او را در قبر زيارت كنند و آنكه بر دشمنى آل محمد (ص) بميرد روز قيامت بر پيشانى او نوشته شده كه اين بنده از رحمت خدا نوميد است و بوى بهشت بمشام او نرسد و كافر از دنيا رفته است.

طبرسى از طريق عامه روايت كرده كه پيغمبر اكرم (ص) فرمود پروردگار پيغمبران را از درختهاى متفاوت خلق نموده و من و على را از يك درخت آفريد من ريشه درخت و على تنه آن و فاطمه شاخه‏هاى درخت و حسن و حسين ميوه‏هاى آن و شيعيان ما برگهاى آندرخت هستند هر كس بيكى از شاخه‏هاى آن چنگ زند نجات يابد و آنكه دورى جويد هلاك گردد چنانچه اگر بنده‏اى از بندگان خداوند چند هزار سال ميان صفا و مروه بعبادت مشغول شود بطوريكه بدن او از كثرت عبادت فرسوده   و لاغر شود ولى محبت من و آل من در دل او نباشد پروردگار آن بنده را بر صورت بآتش جهنم افكند پس از آن تلاوت فرمود قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى‏.

و از امير المؤمنين (ع) روايت كرده فرمود در باره ما آل محمد آيه قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ نازل شده، و محافظت بر دوستى ما اهل بيت ندارند مگر مؤمنين.

 وَ مَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِيها حُسْنا

 و هر كس كار نيكى كند ما خوبى و خيرى بر آن بيفزائيم.

طبرسى از ابى حمزه ثمالى روايت كرده گفت معنى آيه فوق را از حضرت امام زين العابدين (ع) سؤال نمودم فرمود حسنه دوستى ما اهل بيت پيغمبر است.

و نيز از امام حسن مجتبى (ع) روايت كرده فرمود آنحضرت در خطبه‏اى فرمود ما از اهل بيتى هستيم كه خداوند محبت و مودت ما را بر هر مسلمانى واجب نموده و فرموده قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى‏ وَ مَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِيها حُسْناً و اقتراف حسنه دوست داشتن ما اهل بيت است.

در كافى از حضرت باقر (ع) روايت كرده فرمود هر كس ما اوصياء آل محمد (ص) را دوست بدارد و از آثار ما پيروى نمايد اين دوستى و پيروى، محبت و ولايت پيغمبران و اوصياء ايشان و مؤمنين پيشين را تا برسد بدوستى و ولايت آدم عليه السلام در دل آنها زياد ميكند و همين است مفهوم و معناى قول خداوند كه ميفرمايد مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْها قصص 84  و اين ولايت و دوستى آل محمد (ص) به بهشت منتهى شده و خدا دوستداران ما خاندان پيغمبر را بهشت واجب گرداند. و در حديث ديگر آنحضرت فرمود مراد از اقتراف تسليم بودن باوامر و تصديق گفته‏هاى ماست كه آنچه ميگوئيم پذيرفته و عمل كنند و تكذيب ننمايند.

 

 

 

پنج‌شنبه 10 خرداد 1397 :: 18:05 ::  نويسنده : 14klid

 

                       تفسير جامع، ج‏6، ص: 198

أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ  9  روايت كرده كه گفت جماعتى از مردم يمن حضور پيغمبر اكرم (ص) شرفياب شده عرضه داشتند ما از نواده‏هاى پادشاه قديم از آل نوح ميباشيم و پيغمبر ما وصى  و جانشينى كه نامش سام بود داشت و در كتاب خود خبر داده كه براى هر پيغمبر وصى ميباشد كه بعد از او جانشين و قائم مقام اوست و داراى معجزه و خوارق عادت است وصى شما كيست پيغمبر اكرم بامير المؤمنين (ع) اشاره فرمود مجددا عرضه داشتند كه اى پيغمبر آخر زمان ما از وصى شما درخواست داريم كه سام بن نوح را بما بنماياند پيغمبر اكرم (ص) بامير المؤمنين (ع) فرمود برخيز با اين جماعت بمسجد برو و دو ركعت نماز بجا آور و پس از آن در كنار محراب پاى خود را بزمين بزن تا باذن پروردگار سام بر شما ظاهر شود امير المؤمنين (ع) بفرموده آنحضرت بمسجد رفته و بعد از نماز پاى مبارك بزمين زد ناگاه زمين شكافته شده لحد و تابوتى نمايان گرديد پيرمردى با سيماى نورانى و چهره‏اى زيبا از ميان تابوت برخاست و بامير المؤمنين (ع) سلام كرد و گفت شهادت ميدهم كه نيست خدائى جز خداوند يكتا و محمد (ص) رسول اوست و تو يا على (ع) وصى و خليفه بعد از محمدى و منم سام فرزند نوح. آن جماعت كه شاهد منظره آن صحنه بودند به صحيفه‏اى كه داشتند رجوع نموده ديدند كه سام بهمان وضعى است كه در صحيفه وصف شده آنگاه تقاضا كردند قسمتى از صحيفه را براى آنها تلاوت نمايد سوره‏اى از صحيفه را قرائت نمود و بر أمير المؤمنين (ع) درود فرستاده و بجايگاه خود رفته و خوابيد و از انظار پنهان شد تمام حاضرين گفتند

 «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ» ال عمران 19   و قبول اسلام كرده ايمان آوردند و خداوند آيه أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ  9 را نازل فرمود.

 

 

                       تفسير جامع، ج‏6، ص: 200

شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ ما وَصَّى بِهِ نُوحاً وَ الَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ وَ ما وَصَّيْنا بِهِ إِبْراهِيمَ وَ مُوسى‏ وَ عِيسى‏ أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَ لا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ كَبُرَ عَلَى الْمُشْرِكِينَ ما تَدْعُوهُمْ إِلَيْهِ اللَّهُ يَجْتَبِي إِلَيْهِ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِي إِلَيْهِ مَنْ يُنِيبُ (13)

در كافى ذيل آيه شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ از عبد اللّه بن جندب روايت كرده گفت نامه‏اى حضور حضرت رضا (ع) نوشته بودم در جوابى كه مرقوم و ارسال داشتند فرموده بودند:

اما بعد بدان كه خداوند محمد (ص) را امين وحى خود در ميان خلايق قرار داده بود و چون آنحضرت برحمت ايزدى پيوست ما اهلبيت حضرتش وارثان او و امينان خدا در روى زمين ميباشيم و تمام علوم از منايا و بلايا و انساب و غيره نزد ماست ما همينكه بصورت شخصى نظر افكنيم از ضميرش آگاه شده و ميزان ايمان و يا كفر  و نفاقش را درك مى‏كنيم ما تمام شيعيان خود و حتى نام پدران و اجدادشان را ميدانيم، و مى‏شناسيم چه اشخاصى بر عهد دوستى ما استوار و با ما داخل بهشت خواهند شد ما خاندان آل عصمت وارثان انبياء و اوصياء ايشان بوده و در قرآن خداوند ما را به نيكى ياد فرموده و علوم قرآن در نزد ماست و ما اولى بدرك معارف و حقايق قرآنيم بديگران و نزديكترين مردميم برسول خدا و مائيم كه خداوند دين خود را براى ما تشريع فرمود آنجا كه ميفرمايد:

 «شرع لكم يا آل محمد (ص) من الدين ما وصى به نوحا و الذى اوحيناك يا محمد (ص)»

تا آخر آيه و ما تمام علومى كه خداوند به پيغمبران سلف تعليم فرموده واجديم و ما ورثه انبياء اولو العزم و مورد خطاب‏

 «ان اقيموا الدين يا آل محمد و لا تتفرقوا»

ميباشيم و ما شاهد كسانى هستيم كه بولايت امير المؤمنين (ع) كفر ورزيده و از دوستى آل محمد اعراض و دورى كرده‏اند.

اين حديث در بصائر الدرجات و غيبت نعمانى و از محمد بن عباس نيز روايت شده است.

 

 

تفسير جامع، ج‏6، ص: 203

اللَّهُ الَّذِي أَنْزَلَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ وَ الْمِيزانَ ...17

خداست آن ذات مقدسى كه قرآن را بحق نازل فرموده تا بر طبق احكام آن و بر ميزان آيات و محكماتش اجراى عدالت شود و مراد از ميزان در اين آيه حقيقت وجود مقدس امير المؤمنين (ع) است بدليل آيه 7 سوره الرحمن كه ميفرمايد وَ السَّماءَ رَفَعَها وَ وَضَعَ الْمِيزانَ 7 الرحمن  آسمان را كاخى رفيع و بلند گردانيد و ميزان عدل و نظم را در جهان وضع فرمود، چه حضرت رضا (ع) فرمود در تفسير آيه مراد از آسمان پيغمبر اكرم (ص) و مقصود از ميزان امير المؤمنين (ع) و ائمه معصومين است كه پروردگار آنها را براى خلايق منصوب نموده و چنانچه پروردگار كتاب و قرآن را از آسمان فرو فرستاده تا راستى و كژى و زيادت و نقصان و فروماندگى و رجحان اشياء بآن معلوم گردد همچنين وسيله سنجيدن چيزها را پروردگار بخلايق اعلام نموده و نازل فرموده.

 

تفسير جامع، ج‏6، ص: 204

اللَّهُ لَطِيفٌ بِعِبادِهِ يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ وَ هُوَ الْقَوِيُّ الْعَزِيزُ 19  در كافى ذيل آيه فوق از ابى بصير روايت كرده گفت از حضرت صادق (ع)    معناى آيه را سؤال نمودم فرمود خداوند بر ولايت امير المؤمنين (ع) لطف ميكند مجددا عرض كردم معناى جمله «يُرِيدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ» چيست؟ فرمود مراد معرفت امير المؤمنين (ع) و ائمه ميباشد و «نَزِدْ لَهُ فِي حَرْثِهِ»20   يعنى به بركت ولايت آل عصمت معرفت مؤمنين را زياد مى‏كنيم عرض كردم «ما لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ نَصِيبٍ» 20   يعنى چه؟ فرمود براى كسانى كه ترك دوستى ما آل محمد (ص) نموده‏اند در دولت حقه حضرت قائم عجل اللّه تعالى فرجه نصيبى نيست.

 

 

 

 

پنج‌شنبه 10 خرداد 1397 :: 18:03 ::  نويسنده : 14klid

تفسير جامع، ج‏6، ص: 183

سوره شورى‏

سوره شورى سوره شورى در مكه نازل شده و داراى پنجاه و سه آيه و هشتصد و شصت و شش كلمه و سه هزار و پانصد و هشتاد و هشت حرف است‏

خلاصه مطالب سوره شورى عبارت است از مهلت دادن كفار پس از انذار آنها و اينكه معبودى جز خداى يكتا قابل پرستش نيست و شرح حال كسانيكه با  پيغمبر (ص) و مسلمانان در توحيد و خداشناسى جدال و مخاصمه مينمودند و توضيح اين مطلب كه دنياطلبان حظ و نصيبى در آخرت ندارند و امر بمحبت و دوستى اقربا و آل رسول (ص) و بشارت بمؤمنين و فرمانبرداران و تهديد مشركين و معصيت كاران و حال ظالمين و ستم كنندگان و اينكه بزرگترين نعمتيكه پروردگار به بندگان خود عطا فرموده فرستادن پيغمبران و ائمه است.

 

تفسير جامع، ج‏6، ص: 186

خلاصه مطالب سوره شورى عبارت است از مهلت دادن كفار پس از انذار آنها و اينكه معبودى جز خداى يكتا قابل پرستش نيست و شرح حال كسانيكه با   پيغمبر (ص) و مسلمانان در توحيد و خداشناسى جدال و مخاصمه مينمودند و توضيح اين مطلب كه دنياطلبان حظ و نصيبى در آخرت ندارند و امر بمحبت و دوستى اقربا و آل رسول (ص) و بشارت بمؤمنين و فرمانبرداران و تهديد مشركين و معصيت كاران و حال ظالمين و ستم كنندگان و اينكه بزرگترين نعمتيكه پروردگار به بندگان خود عطا فرموده فرستادن پيغمبران و ائمه است

 

                        تفسير جامع، ج‏6، ص: 188

وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ قُرْآناً عَرَبِيًّا لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرى  7    ‏ وَ مَنْ حَوْلَها ما اين چنين قرآن فصيح عربى را بتو وحى كرديم تا مردم شهر مكه و اطراف آن را از خشم خدا بترسانى «ام القرى» مكه است بمناسبت آنكه اول زمينى است كه خداوند خلق فرموده چنانچه ميفرمايد إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبارَكاً لذا بدين نام ملقب گرديده، و غرض از «وَ مَنْ حَوْلَها» ساير نقاط گيتى است.

وَ تُنْذِرَ يَوْمَ الْجَمْعِ لا رَيْبَ فِيهِ فَرِيقٌ فِي الْجَنَّةِ وَ فَرِيقٌ فِي السَّعِيرِ تا خلايق را از سختى و شدت روز قيامت بترسانى كه هيچ شك و شبهه‏اى در وقوع آن نيست در آنروز همه مردم را جمع و محشور كنند طايفه‏اى در بهشت جاويدان و فرقه‏اى در آتش دوزخ جايگزين خواهند شد.

على بن ابراهيم ذيل آيه فوق از حضرت صادق (ع) روايت كرده فرمود چون بامير المؤمنين (ع) خبر رسيد كه معاويه با صد هزار سپاهى براى جنگ ميآيد فرمود همراهان او از چه قومى هستند عرض كردند از قرار اطلاع اهل شام ميباشند فرمود نگوئيد اهل شام بلكه از مردمان شوم از نسل مضرند كه بزبان داود پيغمبر لعن و  نفرين شدند و بغضب خداوند مبتلا و بصورت بوزينه و خنزير مسخ گرديدند سپس امير المؤمنين (ع) نامه‏اى نوشته و براى معاويه ارسال داشتند كه چرا بى‏سبب باعث كشتار جمعى مردم بى‏گناه ميشوى اگر تو با من سر پيكار دارى شخصا بميدان نبرد حاضر شو تا من و تو با يكديگر بقتال پردازيم چنانچه تو بدست من كشته شوى بجهنم و اصل شوى و مردم از شر گمراهى تو رهائى مى‏يابند و اگر من كشته شوم به بهشت ميروم و از شمشيرهائى كه براى رفع مكر و حيله‏هاى تو بايد بزنم آسوده خواهم شد من كسى هستم كه خداوند نام مرا در تورات و انجيل بمساوات و برادرى با رسول اكرم (ص) ياد فرموده و من همان شخصى هستم كه در زير درخت بطورى كه خداوند در قرآن بيان فرموده لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبايِعُونَكَ تَحْتَ  الشَّجَرَةِ

 با پيغمبر اكرم (ص) بيعت نموده‏ام.

معاويه چون نامه حضرت را دريافت كرد و قرائت نمود عده‏اى كه پيرامونش بودند گفتند اى معاويه بخدا قسم على (ع) با تو از در انصاف درآمده است معاويه گفت هرگز راه انصاف نپيموده زيرا من مبارز با على نيستم چونكه خودم از رسول خدا شنيدم كه ميگفت يا على اگر اهل مشرق و مغرب با تو مبارزه كنند از عهده همگى شخصا بر ميآئى و همه را بقتل ميرسانى حاضرين گفتند پس چه چيز باعث بر آنست كه تو با او بمخالفت و ستيز برخاسته‏اى و با صد هزار مرد به پيكار او ميروى زيرا هر كس با على جنگ و پيكار كند از دين خدا و رسولش خارج و بضلالت و گمراهى داخل خواهد شد معاويه گفت خدا و رسولش خبر داده‏اند كه هر كه با على جنگ كند از دين حق بيرون و از طريق هدايت و نجات منحرف و خارج است بخدا قسم من و پيروانم نميتوانيم اين ضلالت را از خود دور كنيم زيرا در علم خدا گذشته است كه ما از گمراهان و مضلين باشيم.

حضرت صادق (ع) فرمود خبر جنگ معاويه با امير المؤمنين (ع) به امپراطور روم رسيد و باو گفتند براى امر خلافت مسلمين بين دو نفر از مدعيان پيكار سختى در گرفته است پرسيد اين دو نفر از چه محل هستند جواب دادند يكى از شام و ديگرى از كوفه قيام نموده سؤال كرد هم اكنون زمام امور مسلمين در دست كيست گفتند بدست على (ع) كه در كوفه است بوزير خود دستور داد تحقيق و تجسس بعمل آورد تا از مردم شام و عراق كسى در روم ساكن هست يا خبر. بر اثر تحقيق دو نفر تاجر يكى از تجار عراق و ديگرى از شام بدست آورده حضور پادشاه آوردند او از هر دو نفر پرسشهائى بعمل آورد و آنها شمه‏اى از اوصاف على امير المؤمنين (ع) و معاويه را باو گفتند سپس دستور داد كه از خزائن در باره مجسمه‏هائى حاضر نمودند و پس از مشاهده و دقت نظر در آنها پادشاه روم گفت شامى گمراه و باطل و كوفى هادى و بر حق است آنگاه نامه‏اى بعلى (ع) و معاويه نوشت كه براى من مشكلى روى داده خواهش دارم داناترين افراد خانواده و اهلبيت خود را نزد من گسيل داريد تا مسائلى چند طرح كنم و سخنان و پاسخ او را بشنوم و با مندرجات انجيل تطبيق كرده و حق را تشخيص دهم معاويه يزيد و على (ع) حضرت امام حسن (ع) را بروم فرستادند يزيد چون بدربار امپراطور روم وارد شد دست پادشاه را بوسه داده و سر او را نيز ببوسيد اما همينكه امام حسن (ع) داخل محفل پادشاه شد با صدائى رسا و بلند فرمود خدائى را سپاس و ستايش ميكنم كه مرا نه يهودى و نه نصرانى و نه مجوس و آفتاب و ماه پرست و نه مشرك و نه گاوپرست نفرموده بلكه مرا بنور هدايت اسلام رهبرى كرد و مسلمان و پاك و پاكيزه قرار داد ستايش و تكريم و عظمت شايسته پروردگار بزرگ و صاحب عرش اعظم است. پس جلوس فرمود بدون آنكه با طراف خود نظرى افكند و سر مبارك را بزير انداخت پادشاه دستور داد امام حسن را بمحلى بردند و يزيد را در حضور خويش نگاه داشت و دستور داد از خزانه سيصد و سيزده صندوق كه محتوى تمثال و تصوير انبياء و اوصياء بود حاضر نموده و يكايك آنها را به يزيد ارائه داد و نام صاحب آنها را پرسيد، يزيد هيچيك از آنها را نشناخت و پاسخ مثبت نداد سپس پرسيد ارزاق خلايق چگونه بآنها ميرسد و ارواح مؤمنين و كفار بعد از مرگ در كجا جمع ميشوند يزيد اظهار بى‏اطلاعى نمود پادشاه حضرت امام حسن (ع) را احضار كرد و باو گفت قبل از تو آنچه ميخواستم از يزيد فرستاده معاويه سؤال كردم تا اينكه بر خودش ثابت شود چيزى نميداند تو آنچه او نميداند ميدانى همانطورى كه پدرش آنچه پدرت ميداند نميداند من وقتى كه اوصاف پدر تو و پدر او را شنيدم و با مراجعه بانجيل و آثارى كه در دست داشتم دانستم كه محمد (ص) رسول خدا و پدرت على وزير و وصى و جانشين محمد (ص) است حضرت امام حسن (ع) فرمود اى پادشاه هر چه ميخواهى از من سؤال كن خواه از مندرجات تورات و انجيل و يا آنچه كه در قرآن كتاب آسمانى ماست و بخواست خداوند جواب شايسته و كافى بشنوى.

پادشاه شروع بارائه مجسمه‏ها و تمثال‏ها و تصاوير انبياء و اوصيا نمود اول صورت آدم ابو البشر و سپس تمثال حوا مادر بشر را ارائه داد حضرت امام حسن آنها را شناخته و نام هر يك را گفت بعد تصوير شيث پسر آدم و بعد صورت نوح نبى را ارائه داد و حضرت امام حسن (ع) فرمود اين صورت شيث است كه عمرش يكهزار     و چهل سال بود و اين تصوير از نوح پيغمبر صاحب كشتى است عمر او يكهزار و چهار صد سال بود و مدت نهصد و پنجاه سال با سمت پيغمبرى بارشاد قوم خود پرداخت پادشاه تمثال ديگرى را نشان داد فرمود اين تصوير خليل الرحمن حضرت ابراهيم است پس صورت ديگرى را ارائه نمود و حضرت فرمود اين تصوير اسرائيل اللّه يعقوب است بعد تصاوير اسمعيل و يوسف را آوردند بعد تمثال داود نبى و شعيب و زكريا و يحيى را آوردند كه آنجناب يكى يكى را معرفى فرمود آنگاه صورتى آوردند كه حضرت امام حسن (ع) فرمود اين تصوير عيسى بن مريم روح اللّه و كلمة اللّه است كه عمرش در دنيا سى و سه سال بود و خداوند بنا بمشيت ازلى او را بآسمان برد و در آخر زمان بشهر دمشق فرود آيد و دجال را بقتل ميرساند. همچنين يكايك تمثال‏ها و صورت‏ها را   ارائه داده و حضرت امام حسن (ع) نام صاحبان صورتها را ميفرمود پادشاه دستور داد تصاوير ديگرى از خزانه آوردند و نشان دادند حضرت فرمود اين صورت‏ها مربوط به انبياء و اوصياء و اولياء نيست و در زبور و تورات و انجيل نامى از ايشان برده نشده و يقينا تصوير سلاطين و پادشاهان گذشته است پادشاه گفت شهادت ميدهم كه شما خاندان محمد (ص) وارثان علم آن پيغمبر محترم هستيد و خداوند علوم اولين و آخرين را بشما اعطا فرموده و شما زبور و تورات و انجيل را از صاحبان آن اديان بهتر ميدانيد آنگاه پادشاه روم صورت ديگرى را خواسته و ارائه نمود چون امام حسن (ع) تصوير را ديد گريه بر او مستولى گرديد و در پاسخ پرسش پادشاه فرمود اين شمايل جدم پيغمبر اكرم (ص) است كه نيكو منظر و بديع شمايل و نيكو كلام و فصيح زبان و همواره معطر و خوشبو بود عمر شريفش شصت و سه سال بود و در پيشرفت امر دين خدا از هيچ فداكارى دريغ نكرد و پيوسته امر بمعروف و نهى از منكر ميفرمود و چون از اين جهان رخت بر بست مالى بجا نگذاشت مگر انگشترى كه بر او كلمه طيبه‏

 «لا اله الا اللّه محمد رسول اللّه»

نقش شده بود و شمشيرى و جبه و عبائى.

پادشاه گفت از اخبار و آيات انجيل چنين دريافته‏ايم كه آن بزرگوار املاك خود را در زمان حياة به يگانه دختر خود بخشيده است آيا چنين بوده حضرت امام حسن (ع) تصديق فرمود پادشاه پرسيد آيا املاك مزبور تا كنون در اختيار شما فرزندان آن بانو هست يا خير در جواب فرمود خير پادشاه گفت بطورى كه من ميدانم ظاهرا اول فتنه‏اى كه در اسلام و امت جدت حادث گشته همان است كه دو نفر بنام ابو بكر و عمر بر پدرت ستم نموده آن املاك را كه پيغمبر بشما عطا كرده بود غصب و پدرت را خانه نشين كردند و خلافت امت را هم غاصبانه بدست ميگيرند در صورتى كه حق رهبرى و پيشوائى امت بعد از جدت بدست ذريه و اهلبيت او بايستى داده ميشد حضرت امام حسن اظهارات پادشاه روم را تصديق و تأييد فرمود سپس پادشاه از آنحضرت سؤال كرد آن هفت موجودى كه بدون قرار گرفتن در رحم بوجود آمده‏اند كدامند؟

در جواب فرمود اول آدم دوم حوا سوم گوسفندى كه جبرئيل فداى اسمعيل و نزد حضرت ابراهيم خليل آورد چهارم ناقه صالح پيغمبر پنجم شيطان ششم مار هفتم كلاغى است كه خداوند او را فرستاد تا نعش كلاغ ديگرى را در زمين دفن كرد تا پسر آدم در باره دفن برادر مقتول خود از او تعليم گرفت.

آنگاه پادشاه از ارزاق خلايق پرسيد فرمود ارزاق خلايق در آسمان چهارم    است كه باندازه و مقدارى كه خداوند مقرر و مقدر فرموده نازل و بين افراد بشر تقسيم ميشود پس از آن از محل اجتماع ارواح مؤمنين و كفار سؤال نمود فرمود ارواح مؤمنين در بيت المقدس كه عرش كوچك خداست جمع شده و از آن محل محشور ميشوند ولى ارواح كفار در وادى حضرموت كه در پشت يمن است متمركز گشته و از آنجا محشور خواهند شد مؤمنين از طرف راست صخره بيت المقدس بسوى بهشت و كفار از جانب چپ بجهنم ميروند و اينست معناى آيه شريفه فَرِيقٌ فِي الْجَنَّةِ وَ فَرِيقٌ فِي السَّعِيرِ چون گفتار پادشاه روم و حضرت امام حسن پايان پذيرفت پادشاه رو به يزيد نموده و گفت آيا فهميدى كه نميدانى ولى آنچه را كه اين شخص گفت نميداند آنها را مگر پيغمبر يا وصى و وزيرش كه خداوند او را گرامى فرموده و بخلعت خلافت و وصايت آراسته و بافتخار برادرى پيغمبر مفتخر گشته هر كس بر عليه او قيام نمايد و دست بجدال و پيكار گشايد دنيا را بر آخرت ترجيح داده و مغلوب هواى نفس گشته و در دنيا و آخرت مورد غضب خداوند و مستحق كيفر و عذاب است.

يزيد ملعون ساكت ماند و در كمال شرمندگى از حضور پادشاه خارج شد و پادشاه حضرت امام حسن (ع) را گرامى داشت و هدايا و تحفه‏هائى تقديمش نموده از حضرتش تقاضا كرد تا در باره او دعا كند تا داخل دين اسلام گردد زيرا حب دنيا و مقام سلطنت مانع آنست كه رسما و علنا قبول اسلام نمايد.

سپس پادشاه روم نامه‏اى بمعاويه نوشت و در طى آن تشريح كرد كه بعد از پيغمبر اسلام هر كس بتواند بر طبق مندرجات و محتويات زبور و تورات حكم نموده و بعلوم صحف آسمانى و انجيل و قرآن آگاه باشد حق خلافت و ولايت و پيشوائى مسلمين را دارد و در نامه ديگرى كه بامير المؤمنين نوشت تصديق كرده بود كه خلافت و ولايت امور مسلمين حق شماست و بعد از پيغمبر اسلام شما خاندان رسالت وارثان آن پيغمبر خاتم هستيد و بايد با هر كس بجنگ تو آيد جنگ كنى و ما از آثار پيشينيان خود چنين درك نموده‏ايم كه هر كس در صدد پيكار و ستيزه با تو باشد خداوند او و يارانش را عذاب ميفرمايد و در جهنم مخلد در آتش مانده و بلعنت  پروردگار و فرشتگان و تمام اهل زمين و آسمان تا روز قيامت گرفتار شود.

 

 محمد بن عباس ذيل آيه وَ لكِنْ يُدْخِلُ مَنْ يَشاءُ فِي رَحْمَتِهِ  8   از حضرت باقر (ع) روايت كرده فرمود مراد از رحمة در اين آيه ولايت امير المؤمنين (ع) و منظور از «وَ الظَّالِمُونَ» كسانى هستند كه در حق آل محمد (ص) ستم نموده‏اند كه در روز قيامت ياور و يارى كننده‏اى ندارند.

 

 

 

 

پنج‌شنبه 10 خرداد 1397 :: 17:55 ::  نويسنده : 14klid

تفسير جامع، ج‏6، ص: 170

إِنَّ الَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا ...30 

آنانكه گفتند پروردگار ما ذات اقدس الهى است و در اين گفتار خود راسخ بوده و ثابت و استوار ماندند فرشتگان رحمت هنگام مرگ بر ايشان فرود آيند گويند مترسيد و بيم بر خود راه ميدهيد و غمگين مباشيد و بر گذشته خود نگران و خائف مباشيد اينك شما را ببهشت جاويدان كه خدا وعده داده بود مژده ميدهيم.

در كافى ذيل آيه فوق از محمد بن مسلم روايت كرده گفت از حضرت صادق معناى آيه را سؤال نمودم فرمود مراد از استقامت آنست كه بر امامت ائمه يكى بعد از ديگرى معتقد بوده و بر اعتقاد خود استوار و پايدار باشند. 

 و از حضرت باقر (ع) روايت كرده فرمود مقصود از استقامت آن باشد كه اطاعت خداوند و فرمانبردارى از پيغمبر و ولايت آل محمد (ص) را بحد كمال برسانند فرشتگان بر چنين مردمى در وقت مرگ و روز قيامت فرود آمده و آنها را بشارت بهشت دهند.

و از حضرت عسكرى (ع) روايت كرده فرمود پيغمبر اكرم (ص) فرموده پيوسته مؤمن از عاقبت خود خوفناك است و يقين پيدا نكند بخشنودى و رضايت پروردگار از خود تا وقت جان كندن و هنگام مرگ كه فرشتگان بر او فرود آيند در آن موقعى كه از همه چيز مأيوس شده و سينه‏اش بتنگ آمده و از عقبات مرگ و گناهان خود در حالت اضطراب است ملك الموت باو ميگويد چرا اين قدر مضطربى آيا شخص عاقل بخاطر آنكه دستش از دنيا و مال آن كوتاه شده اين اندازه غصه و غم ميخورد نگران مباش پروردگار چندين برابر در آخرت بتو عطا خواهد فرمود بالاى سر خود را نگاه كن و جايگاهت را ببين اين قصور و درجات و منازليكه مى‏بينى تمام آنها بتو تعلق دارد دوستان و اقربا و فرزندان صالح تو در آنجا با تو خواهند بود پس از آن باو گويد مشاهده كن محمد (ص) و على (ع) و آل او و ائمه معصومين را اين بزرگواران و سادات همنشينان تو ميباشند آيا اينها بهتر از اهل و عيال تو نيستند آيا راضى نيستى حضرات ائمه انيس و مونس تو باشند در آنوقت آن مؤمن عرض ميكند پروردگارا راضى و خشنود شدم خطاب ميرسد تمام اينها بخاطر استقامت و پايدارى بود كه در دنيا نمودى فرشتگان باو گويند ما در دنيا و آخرت از دوستدارانت بوده و هستيم و در بهشت هر چه دلخواهت بوده و آرزوى آنرا دارى مهيا و آماده است اين سفره احسان و ميهمانى باشكوه را خداوند بخشنده و مهربان براى تو گسترده و فراهم ساخته است.

و از حضرت صادق (ع) روايت كرده فرمود كسى از دوستان و يا دشمنان ما نمى‏ميرد مگر آنكه پيغمبر اكرم (ص) و امير المؤمنين (ع) و امام حسن و امام حسين (ع) در بالين و بستر مرگ او حاضر شوند اگر از دوستان باشد او را بشارت دهند و چنانچه دشمن باشد وضع بد او را مى‏بينند. و مؤيد صحت اينحديث فرمايش  خود امير المؤمنين (ع) است كه به حارث همدانى فرمود

 «يا حار همدان من يمت يرنى من مؤمن او منافق قبلا»

اى حارث همدان بدان هر كس كه بميرد خواه مؤمن باشد و يا منافق پيش از تسليم مرا خواهد ديد.

 

 

 

وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِمَّنْ دَعا إِلَى اللَّهِ وَ عَمِلَ صالِحاً وَ قالَ إِنَّنِي مِنَ الْمُسْلِمِينَ  33    عياشى ذيل آيه فوق از جابر روايت كرده گفت از حضرت باقر (ع) معناى آيه را سؤال كردم فرمود چون پيغمبر اكرم (ص) على بن أبي طالب (ع) و عمار ياسر را بسوى اهل مكه فرستاد صناديد قريش و بزرگان مكه على را صبى ميناميدند زيرا يكى از اسماء آنحضرت در قرآن صبى بود و آيه اينطور است: و من احسن قولا ممن دعا الى الله و عمل صالحا و هو صبى و قال اننى من المسلمين بزرگان مكه چون نسبت بفرستاده پيغمبر اكرم (ص) اعتراض نمودند اين آيه در جواب آنها نازل شد.

ابن شهر آشوب از ابن عباس روايت كرده گفت رسول اكرم (ص) فرمود بعد از من على (ع) باب هدايت و دعوت كننده مردم است بسوى پروردگار و صالح مؤمنين است و آيه وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِمَّنْ دَعا إِلَى اللَّهِ  33    در باره على (ع) وارد شده.

 

 

و در كافى ذيل آيه وَ لا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَ لَا السَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ 34    از حضرت صادق (ع) روايت كرده فرمود مراد از «حسنه» تقيه كردن و منظور از «سيئه» تقيه نكردن است ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ   34    يعنى با عمل بتقيه دفع شر و فساد كنيد. اين حديث در محاسن نيز نقل شده است.

و محمد بن عباس بسند خود از حضرت صادق (ع) روايت كرده فرمود زمانى كه اين آيه بر رسول اكرم (ص) نازل شد حضرت مأمور بر تقيه شده و تا مدت ده سال تقيه نمود تا آيه فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَر  حجر 94   ُ نازل گرديد و بعد از آنحضرت ائمه مأمور به تقيه شدند تا قيام قائم آل محمد (ص) كه در آن موقع تقيه ساقط و شمشير جارى شود.

و نيز بسند خود از حضرت موسى بن جعفر (ع) روايت كرده فرمود مراد از «حسنه» ما ائمه هستيم و منظور از «سيئه» بنى اميه و ساير منافقين و دشمنان ما اهلبيت مى‏باشند.      

                

تفسير جامع، ج‏6، ص: 181

سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ 53 

 

در كافى ذيل آيه فوق از حضرت صادق (ع) روايت كرده كه آنحضرت فرمود آيات آفاق خسوف و كسوف و زلزله و مسخ است و مراد از «حق» ظهور حضرت قائم (ع) است. و در حديث ديگر آنحضرت فرموده‏اند كدام آيه در آفاق و اكناف جهان از ما آل محمد (ص) بزرگتر و با اهميت‏تر است كه خداوند ما را به بندگان خود ارائه فرمود.

پنج‌شنبه 10 خرداد 1397 :: 17:54 ::  نويسنده : 14klid

تفسير جامع، ج‏6، ص: 163

حَتَّى إِذا ما جاؤُها شَهِدَ عَلَيْهِمْ سَمْعُهُمْ وَ أَبْصارُهُمْ وَ جُلُودُهُمْ بِما كانُوا يَعْمَلُونَ  20   و چون همه حاضر شدند گوش و چشم و پوست بدن آنها بتمام كارهائى كه در دنيا نموده‏اند گواهى و شهادت ميدهند.

در كافى ذيل آيه فوق از حضرت صادق (ع) روايت كرده فرمود اين آيه در باره كسانى نازل شده كه چون اعمالشان را بر آنان عرضه ميدارند ميگويند ما اين كارها را نكرده‏ايم و چون فرشتگان موكل بر آنها كه اعمال ايشان را مينوشتند بر كردار آنها گواهى دهند زبان باعتراض گشوده ميگويند پروردگارا اينان بر عليه ما و بنفع تو گواهى ميدهند و بدروغ قسم ميخورند كه ما چنين كارهائى نكرده‏ايم، حضرت صادق (ع) فرمود آنان اشخاصى هستند كه خلافت امير المؤمنين (ع) را غصب كرده و حق آل عصمت را پايمال نموده‏اند، همينكه آنها بگواهى فرشتگان اعتراض كنند خداوند زبانهاى ايشان را مهر ميزند و تمام اعضاء و جوارح حتى پوست بدنشان بآنچه از ايشان سر زده است شهادت و گواهى ميدهند، گوش بشنيدن لهو و لعب و چشم بر نظر كردن بر محرمات و پوست به تماس با نامحرمان و پا برفتن باماكن فساد و بستم كردن و برداشتن مال غير، آنگاه زبان آنها باعضاء بدن گويند چرا بضرر ما گواهى داديد لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَيْنا؟ ميگويند خدائى كه هر ناطقى را بسخن                        تفسير جامع، ج‏6، ص: 164

 ميآورد ما را گويا فرمود تا گواهى بحق بدهيم.

    

                        تفسير جامع، ج‏6، ص: 167

وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا رَبَّنا أَرِنَا الَّذَيْنِ أَضَلَّانا مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ نَجْعَلْهُما تَحْتَ أَقْدامِنا ...29 فصلت

كافران ميگويند پروردگارا بما نشان بده آن دو كس را از جن و انس كه باعث گمراهى ما شده بودند تا ما آنها را زير پاى خود لگدمال نموده و انتقام خود را از ايشان بكشيم تا از پست‏ترين و ذليل‏ترين مردم شوند و در درك اسفل عذابشان سخت‏تر باشد.

در كافى ذيل آيه فوق از سورة بن كليب روايت كرده گفت از حضرت صادق (ع) معناى آيه را سؤال نمودم سه مرتبه فرمود بخدا قسم اى سوره الَّذَيْنِ أَضَلَّانا آن دو نفر معلوم ميباشند و شيطان فلان است آنگاه فرمود ما ائمه خازنان علم خداوند در آسمان و زمين هستيم.

محمد بن قولويه در كتاب كامل الزيارات از حضرت صادق (ع) روايت كرده كه آنحضرت در وصف حال آن دو نفر فرمود روز قيامت آن دو و رفيقشان را وارد محشر                        تفسير جامع، ج‏6، ص: 168

 ميكند در حالتى كه آنها را با تازيانه آتشين ميزنند كه اگر يكى از آن تازيانه‏ها بر دريا اصابت كند تمام آب دريا بجوش آيد و اگر بكوه‏ها زده شود همانا كوهها خاكستر شود با اينحالت آنها را در محشر حاضر نموده و امير المؤمنين (ع) براى خصومت در محضر عدل الهى بايستد پروردگار امر كند اولى و دومى و سومى را در چاهى از دوزخ بنام جب ببرند و در آن را مسدود كنند كسى آنها را نه بيند و ايشان احدى را مشاهده نكنند در آنوقت دوستان آنها ميگويند پروردگارا ايشان را بما نشان بده تا زير پاى خويش لگدمال كنيم چه اينان باعث گمراهى ما شده بودند از مصدر جلال پروردگار بآنها خطاب ميشود اين داد و فريادها امروز بحال شما سودى نبخشد چه شما ستمكار بوديد و اينك با آنها در عذاب و كيفر شركت داريد.

على بن ابراهيم از حضرت موسى بن جعفر (ع) روايت كرده فرمود مقصود از جن در آيه شيطان است چه او كفار را تحريص و ترغيب نمود بر كشتن پيغمبر اكرم (ص) و بعد از وفات آنحضرت اول كسى بود كه با ابو بكر بيعت كرد و مراد از انس دومى است.

 

              

پنج‌شنبه 10 خرداد 1397 :: 17:53 ::  نويسنده : 14klid

تفسير جامع، ج‏6، ص: 148

سوره فصلت‏

سوره حم سجده كه به فصلت نيز موسوم است در مكه نازل شده و داراى پنجاه و چهار آيه و هفتصد و نود و شش كلمه و سه هزار و سيصد و پنجاه حرف ميباشد.

خلاصه سوره سجده مشتمل است بر بيان آنكه قرآن مژده ميدهد و ميترساند در حاليكه بيشتر مردم از احكام آن سرپيچى و اعراض ميكنند و بنصايح آن عمل نمى‏نمايند و مشركين را از ايمان نداشتن بعالم آخرت مذمت ميكند و نيز مشتمل است بر تهديد كفار و شمه‏اى از شرح احوال و هلاكت گذشتگان و بيان گواهى دادن اعضاء و جوارح انسان بتمام كارهائى كه در دنيا نموده‏اند و سخنان مشركين  در باره قرآن و عاقبت كفار و كيفر آنها و دلايل توحيد و خداشناسى و اينكه پروردگار هرگز به بندگان ظلم و ستم نميكند و بيان اين مطلب كه خو و طبيعت آدمى آنست كه چون نعمتى باو عطا شود كفران ورزد و خدا را فراموش كند و همينكه گرفتار بليه و آسيبى شود رو بسوى خدا كند و پيوسته زبان بدعا گشايد.

 

 

تفسير جامع، ج‏6، ص: 152

حم (1) تَنْزِيلٌ مِنَ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ (2) كِتابٌ فُصِّلَتْ آياتُهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ (3) بَشِيراً وَ نَذِيراً فَأَعْرَضَ أَكْثَرُهُمْ فَهُمْ لا يَسْمَعُونَ (4)

وَ قالُوا قُلُوبُنا فِي أَكِنَّةٍ مِمَّا تَدْعُونا إِلَيْهِ وَ فِي آذانِنا وَقْرٌ وَ مِنْ بَيْنِنا وَ بَيْنِكَ حِجابٌ فَاعْمَلْ إِنَّنا عامِلُونَ (5) قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى‏ إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَاسْتَقِيمُوا إِلَيْهِ وَ اسْتَغْفِرُوهُ وَ وَيْلٌ لِلْمُشْرِكِينَ (6)

 

محمد بن عباس ذيل آيه فوق بسند خود از حضرت صادق (ع) روايت كرده كه بداود رقى فرمود كدام يك از شما بآسمان ميرسيد بخدا قسم ارواح ما و ارواح پيغمبران هر شب جمعه دور عرش طواف مى‏كنند اى داود پدرم امام محمد باقر (ع) حم سجده را قرائت كرد تا بكلمه «فَهُمْ لا يَسْمَعُونَ» رسيد سپس فرمود جبرئيل بر رسول اكرم (ص) نازل شد و گفت بعد از حضرتت على بن أبي طالب (ع) امام و پيشواى مسلمين است بعد گفت حم تَنْزِيلٌ مِنَ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ كِتابٌ فُصِّلَتْ آياتُهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ تا رسيد بآيه‏

فاعرض اكثرهم عن ولاية على فهم لا يسمعون‏

تا وَ وَيْلٌ لِلْمُشْرِكِينَ يعنى كسانى كه بر خلاف آنچه خداوند فرموده عمل مى‏كنند و از ولايت امير المؤمنين (ع) اعراض مينمايند بر اثر اين مخالفت با فرمان خداوند مشرك ناميده ميشوند و بكيفر شرك خويش ميرسند.    

 

                        تفسير جامع، ج‏6، ص: 153

َ وَيْلٌ لِلْمُشْرِكِينَ (6) الَّذِينَ لا يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ كافِرُونَ (7)

 ابان بن تغلب گفت حضرت صادق (ع) بمن فرمود اى ابان چگونه خداوند از جمعى زكوة اموالشان را طلب ميكند و حال آنكه ايشان مشرك هستند و غير خدا را عبادت و پرستش مينمايند؟ حضورش عرض كردم فدايت شوم آيه را برايم بيان و تفسير كنيد فرمود واى بر احوال مشركين همان كسانيكه بامامت على بن أبي طالب (ع) تمكين ننموده و از ولايت آنحضرت اعراض كرده و مشرك شده‏اند و در خلافت و امامت براى آنحضرت قائل بشريك هستند همانا خداوند مردم را بايمان بخدا و رسول و ائمه دعوت فرمود و هر كس به يكتائى خدا و رسالت پيغمبر اكرم و ولايت و امامت ائمه معصومين ايمان بياورد تمام واجبات دين بر او واجب ميگردد و اگر كسى يكى از فرائض و واجبات را ترك كند عملش باطل و ايمانش نقض ميگردد و مشمول    مفاد آيه فوق ميباشد.

و در حديث ديگر آنحضرت فرموده مراد از زكوة در آيه تزكيه نفس است از شرك چه پروردگار فرمود مشركين نجسند و هر كس بامام شرك آورد به پيغمبر شرك آورده و آنكس كه به پيغمبر شرك آورده بخدا مشرك شده و اين مردم بولاية اهل بيت شرك آورده‏اند چه بولايت ايشان اعمال بندگان در قيامت پاك و پاكيزه مى‏گردد.

 

 

پنج‌شنبه 10 خرداد 1397 :: 17:51 ::  نويسنده : 14klid

 

                      تفسير جامع، ج‏6، ص: 135

إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ يَوْمَ يَقُومُ الْأَشْهادُ  51 البته ما رسولان خود و كسانيكه ايمان آورده‏اند هم در دنيا يارى و نصرت دهيم و هم در روز قيامت كه گواهان بشهادت قيام مينمايند.

سعد بن عبد اللّه از جميل بن دراج روايت كرده گفت معناى آيه فوق را از  حضرت صادق (ع) سؤال نمودم فرمود بخدا قسم تأويل اين آيه در زمان رجعت خواهد بود آيا نمى‏بينى پروردگار در دنيا بسيارى از پيغمبران را يارى نفرموده آنها و ائمه آل محمد (ص) كشته شدند و هنوز يارى و نصرت پيدا نكردند البته پروردگار ايشان را در رجعت و بازگشت بدنيا يارى خواهد فرمود. و از ابى بصير روايت كرده گفت حضور حضرت باقر (ع) آيه را تلاوت نمودم فرمود حضرت امام حسين (ع) كشته شده و كسى به خون‏خواهى حضرتش قيام ننموده و او را يارى نكرده است البته بدنيا بازگشت ميفرمايد و از قاتلين انتقام ميكشد

 

در كافى ذيل آيه هُوَ الْحَيُّ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ فَادْعُوهُ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِين 65 َ از ابان بن تغلب روايت كرده گفت حضرت صادق (ع) بمن فرمود اى ابان چون وارد كوفه شدى اين حديث را روايت كن كه هر كس از روى اخلاص شهادت بدهد به‏

 «ان لا اله الا اللّه»

بر او بهشت واجب ميشود حضورش عرض كردم از فرقه‏هاى مختلف نزد من ميآيند براى تمام آنها اين حديث را بگويم فرمود بلى حديث كن زيرا همينكه روز قيامت شود خداوند جميع اولين و آخرين را در عرصه محشر حاضر مينمايد و از آنها

 «لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ»

را ميگيرد مگر كسانى كه داراى ولايت ما اهلبيت آل محمد (ص) هستند اينست معنى اخلاص.

 

 

و كافى در ذيل آيه: ذلِكُمْ بِما كُنْتُمْ تَفْرَحُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَ بِما كُنْتُمْ تَمْرَحُونَ 75 از ضريس كناسى روايت كرده گفت حضور حضرت باقر (ع) عرض كردم فدايت شوم مسلمانانى كه اقرار به نبوت پيغمبر اكرم (ص) نموده و قبل از درك امام مرده و ضمنا گناهكار هم بوده‏اند چه خالى خواهند داشت زيرا آنها امامى نشناخته و ولايت شما را نداشته‏اند فرمودند اين قبيل مسلمين را چون در قبر گذارند از بهشتى كه خداوند در مغرب زمين آفريده است درى بقبرش ميگشايند و تا روز قيامت روحانيت آن بهشت در قبر او خواهد بود و در قيامت او را براى حساب حاضر نموده و حسنات و سيئاتش را مى‏سنجند آنگاه يا بسوى بهشت ميرود و يا جهنم و اينها براى امر خداوند تا روز قيامت متوقف خواهند بود و همينطور است حال ضعيفان و ابلهان و اطفال و اولاد مسلمين كه پيش از بلوغ بميرند و اما ناصبين از اهل قبله را چون داخل قبر كنند از جهنمى كه خداوند در مشرق زمين آفريده است شكافى و درى بقبر او باز شود و شعله و دودى بقبر او داخل گرديده تا روز قيامت بحسابش رسيدگى شده و با ذلت و خوارى وارد جهنم خواهد شد پس از آن پروردگار پيغمبرش را مخاطب قرار داده و ميفرمايد اى محمد (ص) تو بر اذيت و آزار قوم و تكذيب آنها صبور و بردبار باش همانا وعده پروردگار بنصرت و ظفر تو بر آنها حق است اگر ما بتو بنمائيم بعض از كيفر و عذاب آنها را در دنيا و در برابر خشم تو بكيفر از اعمال بدشان برسانيم يا نرسانيم يا آنكه تو را بجوار رحمت خود بريم يكسان است زيرا بازگشت همه آنها بسوى ما خواهد بود و بعذاب ابدى مجازات خواهند شد.

 

                 تفسير جامع، ج‏6، ص: 147

ابن بابويه ذيل آيه فَلَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا قالُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَحْدَهُ ... 84

از ابراهيم بن محمد همدانى روايت كرده گفت حضور حضرت رضا (ع) عرض كردم چرا فرعون با آنكه ايمان آورد و بتوحيد و يگانگى خدا اقرار نمود غرق شد؟ فرمود وقتى كه راه نجاتى نديد و مأيوس شد ايمان آورد و ايمان در موقع يأس پذيرفته نميشود و اين حكم خدا از دوران قديم جارى بوده و خواهد بود.

و در كافى از جعفر بن رزق روايت كرده گفت مردى نصرانى را نزد متوكل عباسى آوردند تا بجرم آنكه با زن مسلمانى زنا كرده بود مجازات كنند وقتى خواستند حد بر او جارى نمايند اسلام اختيار نمود يحيى بن اكثم قاضى القضات گفت قبول اسلام حكم شرك و زنا كردن او را از بين برد عده‏اى معتقد بودند كه بايد حد بر او جارى شود و جمعى ديگر عقايد گوناگون اظهار كردند متوكل امر نمود نامه‏اى خدمت حضرت امام على النقى (ع) نوشته و حكم مسئله را از ايشان سؤال كردند حضرت در جواب مرقوم فرموده بودند بايد آنقدر مرد نصرانى را بزنند تا بميرد      

 يحيى و چند نفر ديگر از علماى مخالف اين حكم را عادلانه ندانسته و گفتند اى خليفه از آن حضرت سؤال كن كه اين حكم را بر طبق قرآن و يا سنت داده و يا برأى خويش زيرا ما مدركى بر صحت آن نمى‏بينم چون پرسشنامه بحضرتش رسيد در جواب نوشتند:

 «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ فلما احسوا بأسنا قالوا آمنا باللّه وحده و كفرنا بما كنا به مشركين فلم يك ينفعهم ايمانهم لما رأوا بأسنا سنة اللّه التى قد خلت فى عباده و خسر هنالك الكافرون».

متوكل دستور داد نصرانى زناكار را آنقدر زدند تا مرد و يحيى و علماى ديگر از مخالفين شرمنده شدند.

 

 

 

 

 

پنج‌شنبه 10 خرداد 1397 :: 17:50 ::  نويسنده : 14klid

 

                      تفسير جامع، ج‏6، ص: 124

على بن ابراهيم ذيل آيه يَوْمَ تُوَلُّونَ مُدْبِرِينَ ما لَكُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ عاصِمٍ 33 از حضرت صادق (ع) روايت كرده فرمود در آتش جهنم آتشهائى است كه بعضى از آنها يكديگر را ميخورند و آن آتش‏ها را نيافريده مگر براى متكبرين ستمكار و كسانى كه بروز قيامت ايمان ندارند و براى ناصبين و دشمنان ما آل محمد (ص)

در كافى از يونس بن عمار كه به بيمارى و مرض مبتلا شده بود روايت كرده گفت حضور حضرت صادق (ع) عرض كردم مردم گمان ميكنند اين مرضى كه من بآن مبتلا شده‏ام هيچ كس از بندگان مؤمن بخدا بآن مبتلا نشده فرمود چنين نيست مؤمن  آل فرعون بر اثر جذام انگشتانش افتاده بود و با همان انگشتان قطع شده بمردم اشاره ميكرد و آنها را پند و نصيحت مينمود پس از آن گفت ثلث آخر شب از جاى خود بلند شو وضو بگير و در مصلاى خود برو دو ركعت نماز بجا آور در سجده اين دعا را بخوان‏

 «يا على يا عظيم يا رحمن يا رحيم يا سامع الدعوات يا معطى الخيرات صل على محمد و آل محمد و اعطنى من خير الدنيا و الاخرة ما انت اهله و اصرف عنى من شر الدنيا و الاخرة ما انت اهله و اذهب عنى هذا الوجع»

و نام آن مرض را ذكر كن و بگو

 «فانه قد غاظنى و احزننى»

و اصرار كن در دعا خداوند عافيت بتو عطا خواهد فرمود يونس ميگويد بدستور آنحضرت عمل نمودم هنوز بكوفه موطن خود نرسيده بودم كه اثر آن مرض بكلى برطرف شد و از بين رفت.

 

 

 

                       تفسير جامع، ج‏6، ص: 130

تقيه‏

و در آيه فَوَقاهُ اللَّهُ سَيِّئاتِ ما مَكَرُوا وَ حاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذابِ  45 از حضرت عسكرى (ع) روايت شده فرمود يكى از مخالفين در محضر حضرت صادق (ع) بمردى از شيعيان گفت نظر تو در باره ده نفر صحابى معروف پيغمبر اكرم (ص) چيست؟ گفت در باره آنها از خداوند طلب خير كنم تا بر اثر گفتارم خداوند گناهانم را بيامرزد و بدرجاتم بيفزايد آن مخالف گفت خدا را شكر ميكنم كه نسبت بتو بغض و كينه نورزيده و ضررى بتو نرسانيدم من خيال ميكردم تو رافضى هستى و صحابه را بدو مبغوض ميدانى مرد شيعه گفت خداوند لعنت كند كسى را كه بغض يكى از صحابه را داشته باشد آن مرد گفت شايد تو تأويل ميكنى چه ميگوئى در كسى كه ده نفر صحابى را مبغوض بدارد جواب داد هر كس ده نفر صحابى را مبغوض بدارد لعنت خدا بر او باد و همچنين لعنت فرشتگان و جميع خلايق. مرد مخالف از جابر خاسته سر او را بوسه داد و گفت مرا از سوء ظنى كه بتو داشتم حلال كن مرد شيعه باو گفت امروز تو در حليت من هستى و برادر من ميباشى و آن مرد مخالف برفت حضرت صادق (ع) باو گفت رحمت خدا بر تو باد فرشتگان در آسمانها از توريه و طرز سخن گفتن تو در تعجب شدند كه به بهترين وجهى از دست مخالف خود رهائى يافته و صدمه‏اى بدين و عقيده‏ات نرسيد و خداوند عمى بر مخالفين ما زياد نمود و مانع از قصد سوء دوستان ما شد بعضى از حاضرين و اصحاب حضورش عرض كردند يا بن رسول اللّه ما سخنان اين مرد شيعى را نفهميديم ظاهرا موافق عقيده آن شخص ناصبى

 سخن گفت فرمود اگر نفهميديد اكنون من براى شما توضيح ميدهم تا بدانيد خداوند چگونه دوستان ما را بر دشمنان غالب ميسازد و آنها را موفق ميدارد كه طورى با مخالفين خود صحبت كنند كه هم طرف را خشنود نمايند و هم آنكه دينش محفوظ و سالم بماند:

رفيق شما بآن مرد مخالف گفت هر كس يكى از اصحاب را مبغوض بدارد لعنت خدا بر او باد مرادش از يكى امير المؤمنين (ع) بود.

در مرتبه دوم گفت هر كس تمام ده نفر اصحابى را مبغوض بدارد و سب نمايد بر او لعنت خدا باد و اين بيان و كلام مشعر بر آنست كه اگر تمام آنها را سب نمايد على (ع) را سب نموده كه آنحضرت يكى از آنهاست و براى حزقيل مؤمن آل فرعون هم مثل اين توريه صورت وقوع يافته است حزقيل مردم را بتوحيد و يكتاپرستى خدا و نبوت موسى و بيزارى جستن از فرعون دعوت ميكرد و محمد (ص) را بر جميع انبياء و پيغمبران تفضيل ميداد و على بن أبي طالب را برتر از تمام اوصياء مى‏شناخت جمعى از حزقيل نزد فرعون سعايت كردند كه او با تو مخالفت نموده و مردم را بر عليه تو دعوت مينمايد فرعون ميگفت حزقيل پسر عمو و جانشين من است و وليعهد كشور ميباشد اگر دعوى شما راست باشد چون كفران نعمت و حقوق من نموده مستوجب كيفر و عذاب سخت است و چنانچه شما دروغ گفته باشيد مستحق شديدترين مجازات ميباشيد زيرا ميخواستيد ميان من و حزقيل فساد كنيد دستور داد حزقيل را حاضر نموده و باو گفتند آيا تو خدائى فرعون پادشاه را انكار نموده و كفران نعمت او مينمائى؟ حزقيل بفرعون گفت اى پادشاه آيا تا بحال از من دروغى شنيده‏اى فرعون گفت خير گفت پس اى پادشاه از اين مردم سؤال كن پروردگارتان كيست گفتند فرعون دوباره پرسيد خالق شما و متكفل ارزاق شما كيست جواب دادند فرعون حزقيل گفت اى ملك شاهد باش و هر كس كه در اين محفل است شاهد باشد كه من ميگويم پروردگار آنها پروردگار من و خالق آنها خالق من و رازق آنها رازق منست و نيست پروردگار و خالق و رازقى براى من غير از پروردگار و خالق و رازق آنها و من از سواى آن بيزارم حزقيل اين اظهارات را كه بيان نمود                       

 مقصودش خداى جهانيان بود نه فرعون و نگفت آن خدائى كه آنها ميگويند خداى منست گفت خداى آنها خدا و پروردگار منست و اين معنى بر فرعون پوشيده بود فرعون و ساير حاضرين تصور ميكردند مراد حزقيل شخص فرعون است فرعون بكسانى كه سعايت كرده بودند غضب نموده و گفت اى مردم بدكردار و مفسد ميخواستيد در كشور من آشوب و فتنه برپا ساخته و حزقيل را كه بمنزله بازوى من است از من جدا ساخته و او را بهلاكت برسانيد اكنون بايد بكيفر اين فتنه‏انگيزى برسيد دستور داد آنها را بچهار ميخ كشيده و گوشت بدنشان را قطعه قطعه نمودند و حزقيل از شر آن مردم نجات يافت اين است معناى آيه شريفه كه ميفرمايد «فَوَقاهُ اللَّهُ»45  يعنى خداوند حزقيل را از گزند و بديها حفظ نمود وَ حاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذابِ  45 كه مراد از همان توطئه كنندگان قوم فرعون بودند كه سعايت حزقيل را بفرعون نموده و خود گرفتار عذاب شدند

 

 

پنج‌شنبه 10 خرداد 1397 :: 17:49 ::  نويسنده : 14klid

تفسير جامع، ج‏6، ص: 102

سوره مؤمن‏

در مكه نازل شده و داراى هشتاد و پنج آيه و يكهزار و يكصد و نود و نه كلمه و چهار هزار و نهصد و شصت حرف است‏

سوره مؤمن مشتمل است بر قبول توبه و بيان حال كفار كه در آيات قرآن مجادله نموده بعث و نشور را در عالم دنيا قبول ندارند و اقرار و اعترافشان بقيامت در آخرت و امر بتفكر و تدبر در آيات الهى و داستان مؤمن آل فرعون و احوال   كفار و منافقين در دوزخ و نزاع و جدال آنان با رؤساى خود و دلايل توحيد و خدا شناسى و مذمت كفار و منكرين توحيد.

 

تفسير جامع، ج‏6، ص: 112

 الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ (وَ يُؤْمِنُونَ بِهِ) وَ يَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنا وَسِعْتَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً فَاغْفِرْ لِلَّذِينَ تابُوا وَ اتَّبَعُوا سَبِيلَكَ وَ قِهِمْ عَذابَ الْجَحِيمِ رَبَّنا وَ أَدْخِلْهُمْ جَنَّاتِ عَدْنٍ الَّتِي وَعَدْتَهُمْ وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَ أَزْواجِهِمْ وَ ذُرِّيَّاتِهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ وَ قِهِمُ السَّيِّئاتِ وَ مَنْ تَقِ السَّيِّئاتِ يَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمْتَهُ وَ ذلِك  9-7 

على بن ابراهيم از حضرت باقر (ع) روايت كرده فرمود مراد از «يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ» رسول اكرم (ص) و ائمه معصومين ميباشند و منظور از «وَ مَنْ حَوْلَهُ» فرشتگان هستند.

على بن ابراهيم از حضرت باقر (ع) روايت كرده فرمود مراد از «يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ» رسول اكرم (ص) و ائمه معصومين ميباشند و منظور از «وَ مَنْ حَوْلَهُ» فرشتگان هستند.

حماد از حضرت صادق (ع) روايت كرده گفت از آنحضرت سؤال نمودم كه آيا فرشتگان بيشترند يا اولاد آدم؟ فرمود بحق آن خدائى كه جانم بدست قدرت اوست فرشتگان خدا از عدد ذرات خاك زمين بيشترند زيرا بر هر موجودى از موجودات چه انسان و چه حيوان و نبات و ميوه درختان فرشته‏اى موكل است و هر روز عمل آنها به پيشگاه مقدس پروردگار عرضه ميدارند و خدا داناتر است بآنها.

و نيست فرشته‏اى از فرشتگان مگر آنكه براى دوستان ما اهلبيت و كسانى  كه بولايت ما رو مى‏كنند استغفار نمايد و لعنت كند دشمنان ما را و از خداوند درخواست نمايد كه بسوى دشمنان ما اهلبيت عذاب بفرستد.

و مراد از «فَاغْفِرْ لِلَّذِينَ تابُوا» يعنى كسانى كه از دوستى و پيروى منافقين و بنى اميه بيزارى جسته و توبه نموده و از حضرت على (ع) امير المؤمنين و ائمه معصومين پيروى كنند.

 

تفسير جامع، ج‏6، ص: 116

 ذلِكُمْ بِأَنَّهُ إِذا دُعِيَ اللَّهُ وَحْدَهُ كَفَرْتُم‏12

محمد بن حمدان در تفسير اين آيه از حضرت صادق (ع) روايت كرده فرمود چون خداوند امر بولايت امير المؤمنين (ع) به تنهائى ميفرمايد از او سرپيچى نموده و منكر ولايت او ميشويد و چون مردم ديگران را شريك در ولايت ميسازند قبول ولايت آنها را نموده و از ايشان پيروى كرده و از طريقه حقه منحرف ميشويد.

 

هُوَ الَّذِي يُرِيكُمْ آياتِهِ وَ يُنَزِّلُ لَكُمْ مِنَ السَّماءِ رِزْقاً وَ ما يَتَذَكَّرُ إِلَّا مَنْ يُنِيبُ 13  پروردگار خدائى است كه آيات با عظمت خود را كه دلالت بر توحيد و كمال قدرت او ميكند بر شما آشكار ساخت و از آسمان باران رحمت خود را كه روزى شماست و بوسيله آن نباتات و اشجار روئيده ميشود فرستاد و كسى متذكر لطف و اين آيات نشود و فكر و انديشه نكند جز آنكه دل او پيوسته متوجه بدرگاه حق باشد. و مراد از آيات وجود مقدس ائمه معصومين است كه پروردگار آنها را به بندگان خود نشان داد. پس از آن امر ميفرمايد مؤمنين را بتوحيد و اخلاص در عبادت هر چند توحيد و كمال اخلاص بر خلاف ميل كافرانست.

 

تفسير جامع، ج‏6، ص: 123

در كافى ذيل آيه وَ قالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ ...28

از عبد اللّه بن سليمان روايت كرده گفت حضور حضرت باقر (ع) بودم مردى از اهالى بصره بنام عثمان خدمت آنحضرت عرض كرد كه حسن بصرى ميگويد هر كس كتمان علم كند اهل جهنم از تعفن بوى شكم او در رنج افتند حضرت باقر (ع) فرمود اگر اينطور باشد پس بايد مؤمن آل فرعون هلاك شود زيرا زمان فرعون علم خود را كتمان كرده بود بخدا قسم حسن هر كجا كه برود چه بجنوب و يا شمال علم بدست نميآورد مگر از سينه من‏

 

 

 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران