صلح پایدار
پنج‌شنبه 10 خرداد 1397 :: 17:44 ::  نويسنده : 14klid

تفسير جامع، ج‏6، ص: 94

 وَ لَقَدْ أُوحِيَ إِلَيْكَ وَ إِلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكَ لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُك 65 

در كافى از ابى حمزه روايت كرده گفت تفسير آيه فوق را از حضرت باقر (ع) سؤال نمودم فرمود تفسير آيه اينست اى پيغمبر اگر بولايت و خلافت كسى با وجود ولايت امير المؤمنين (ع) امر نمائى اعمالت محو و نابود ميشود.

و از حضرت صادق (ع) روايت كرده فرمود تأويل آيه آنست اگر در ولايت غير على (ع) را با على شريك قرار بدهى اعمالت محو شود و از زمره زيانكاران خواهى                 

 بود. محمد بن عباس از ابى موسى رغابى روايت كرده گفت جمعى از اهل كوفه معناى آيه مزبور را از حضرت صادق (ع) سؤال نمودند آنحضرت فرمود وحى پروردگار به پيغمبرش رسيد كه بايد على امير المؤمنين (ع) را بولايت و خلافت و وصايت منصوب نمائى معاذ بن جبل حضورش عرض كرد اى رسول خدا اگر اولى و دومى را با على در ولايت و خلافت شريك قرار بدهيد مردم فرمايشات شما را پذيرفته و قبول ميكنند و چون آيه يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّك  مايده 67  نازل شد پيغمبر اكرم بجبرئيل فرمود ميترسم چنانچه على را منصوب كنم امة مرا تكذيب كرده و گفتارم را نپذيرند آيه فوق نازل شد اى پيغمبر اگر در ولايت و خلافت ديگرى را با على شريك نمائى اعمالت محو و نابود ميشود و از زمره زيانكاران خواهى بود.

ابن شهر آشوب از حضرت باقر (ع) و حضرت صادق (ع) روايت كرده فرمودند آيه مزبور پس از امر پروردگار به پيغمبرش كه بايد على را بخلافت و ولايت منصوب بدارد نازل شد و معنايش آنست كه شريكى براى على (ع) در ولايت و خلافت قرار  مده و پيوسته خدا را پرستش نموده و از امر و فرمان او تجاوز مكن و سپاس‏گزار باش بخاطر آنكه پروردگار تو را تقويت و يارى نمود به برادر و پسر عمويت على امير المؤمنين (ع).

 

تفسير جامع، ج‏6، ص: 99

وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها   69 در آن موقع زمين بنور پروردگار روشن مى‏شود على بن ابراهيم از مفضل بن عمر روايت كرده گفت آيه فوق را از حضرت صادق (ع) سؤال نمودم فرمود

رب الارض‏

امام است روز قيامت مردم از نور خورشيد و ماه بى‏نياز باشند و خلايق بوسيله نور امام سير ميكنند.

 

وَ وُضِعَ الْكِتابُ وَ جِي‏ءَ بِالنَّبِيِّينَ وَ الشُّهَداءِ وَ قُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْحَقِّ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ   69 و دفتر اعمال مردم گذارده ميشود، پيغمبران و شهود براى گواهى حاضر گشته و ميان خلق بحق حكم كنند و بر هيچ كس تعدى و ستم نخواهد شد.

 

 

شهداء در آيه ائمه معصومين ميباشند و شاهد بر اين آيه 78 سوره حج است كه ميفرمايد لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيداً عَلَيْكُمْ وَ تَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ.

 

 

                      تفسير جامع، ج‏6، ص: 101

وَ تَرَى الْمَلائِكَةَ حَافِّينَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ 75  ابن شهر آشوب ذيل آيه فوق بسند خود از قتاده و او از انس بن مالك روايت كرده گفت رسول اكرم (ص) فرمود شبى كه مرا بمعراج بردند بزير عرش نظر كردم ناگاه ديدم على بن أبي طالب (ع) جلوى من ايستاده و به تسبيح و تقديس خداوند مشغول است بجبرئيل گفتم آيا على پيش از من بمعراج آمده است گفت خير لكن اينك

 شما را از سرى آگاه ميكنم خداوند از بالاى عرش رحمت و ثناى بسيارى بعلى بن أبي طالب (ع) ميفرستد فرشتگان شايق زيارت آن بزرگوار شدند خداوند فرشته‏اى بصورت آن حضرت در زير عرش خلق فرمود تا عرشيان و فرشتگان پيرامون عرش بسوى او نظر كرده و التهاب و اشتياق خود را با زيارت مثال على (ع) فرو نشانند و ثواب تسبيح و تقديس اين فرشته كه بصورت على (ع) است براى محبين و دوستان و شيعيان اوست.

 

رواياتى كه دلالت بر آن دارد كه خداوند فرشته‏اى بصورت على (ع) خلق فرموده تا عرشيان و فرشتگان باو نظر كنند و آرامش حاصل نمايند هم از طرف خاصه و هم از جانب عامه بسيار است و ما بعنوان نمونه يكى از آنها را آنهم از طرف مخالفين نقل نموديم تا همه بدانند مخالفين على (ع) باتمام لجاج و عنادى كه دارند نتوانسته‏اند از ذكر فضائل على (ع) خوددارى و صرف نظر نمايند.

پنج‌شنبه 10 خرداد 1397 :: 17:44 ::  نويسنده : 14klid

   تفسير جامع، ج‏6، ص: 78

وَ يُخَوِّفُونَكَ بِالَّذِينَ مِنْ دُونِهِ 36 اى محمد (ص) ترا از غير خدا ميترسانند. مشركين عرب به پيغمبر ميگفتند ما ميترسيم اين خدايان ما بر اثر طعن و لعنى كه بآنها مى‏كنى بتو آفت و مضرتى برسانند  

 اگر از طعن ايشان باز نه‏ايستى ترا ديوانه كنند يا رنجى بتو رسانند پروردگار در جواب آنها فرمود هر كه را خداوند در حالت گمراهى رها كند هيچكس نميتواند او را هدايت و راهنمائى كند و كسى را كه خداوند هدايت نموده و توفيق مرحمت بفرمايد ديگرى نميتواند او را گمراه سازد آيا خداوند مقتدر غالب و منتقم نيست؟

اين استفهام نيز تقريريست يعنى خداوند مقتدر غالب و انتقام كشنده است از كفار و دشمنانى كه كفران نعمتش ميكنند. و تأويل آيه آن بود كه منافقين به پيغمبر اكرم (ص) ميگفتند ما را از خلافت و ولايت امير المؤمنين (ع) معاف بدار و گر نه از اسلام خارج و بكفار ملحق ميشويم.

 

در كافى ذيل آيه فوق از ابى بصير روايت كرده گفت حضرت صادق (ع) فرمود خداوند شما شيعان را در قرآن آنجا كه ميفرمايد قُلْ يا عِبادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ   53  ذكر كرده قسم بخداوند كه در اين آيه غير شما را اراده نفرموده است و اين آيه در باره فرزندان حضرت فاطمه (ع) و شيعيان امير المؤمنين (ع) بتنهائى نازل شده و اينحديث را اين بابويه و محمد بن عباس و ديگران نيز روايت كرده‏اند. 

 

تفسير جامع، ج‏6، ص: 88

أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتى‏ عَلى‏ ما فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَّهِ وَ إِنْ كُنْتُ لَمِنَ السَّاخِرِين‏56

 در كافى ذيل آيه فوق از حضرت موسى بن جعفر (ع) روايت كرده فرمود مراد از جنب اللّه امير المؤمنين و ائمه طاهرين (ع) ميباشند.

ابن بابويه از حضرت صادق (ع) روايت كرده فرمود امير المؤمنين (ع) در يكى از خطبه‏هاى خود فرموده‏اند منم هادى منم مهدى و منم پدر يتيمان و شوهر بيوه‏زنان و تكيه‏گاه هر ناتوانى و پناهگاه هر پارسائى و منم قائد و پيشواى مؤمنين بسوى بهشت و ريسمان محكم خدا و عروة الوثقى و كلمة التقوى و منم عين اللّه و يد اللّه و لسان اللّه و جنب اللّه و منم دست رحمت و مغفرة گشوده خداوند بر بندگانش و منم باب حطه هر كس كه مرا و حق مرا شناخت خدا را شناخته است زيرا من وصى پيغمبر و حجت خدا هستم در روى زمين و هر كه مرا رد كند خدا و رسولش را رد و تكذيب نموده است.

 

و از جابر بن عبد اللّه انصارى روايت كرده گفت جماعتى از اهل يمن حضور حضرت پيغمبر اكرم (ص) شرفياب شده عرض كردند اى رسول خدا وصى و جانشين شما كيست فرمود همانشخصى است كه پروردگار امر كرده شما باو تمسك و توسل بجوئيد و فرموده وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا تمام شما مسلمين بريسمان محكم خدا تمسك جسته و از آن جدا نشويد مجددا عرض كردند اى رسول خدا بيان فرمائيد حبل اللّه چه كسى است فرمود همانشخصى است كه پروردگار فرمود

إِلَّا بِحَبْلٍ مِنَ اللَّهِ وَ حَبْلٍ مِنَ النَّاسِ‏حبل از طرف خداى تعالى قرآن است و حبل از جانب مردم وصى من ميباشد و همانست كه آيه أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتى‏ عَلى‏ ما فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ  اللَّهِ‏ و آيه وَ يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى‏ يَدَيْهِ يَقُولُ يا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلًا در حق او نازل شده عرض كردند اى رسول خدا بحق پروردگارى كه شما را بحق و حقيقت مبعوث كرده او را بما نشان بدهيد فرمود خداى تعالى او را براى صاحبان فراست علامت قرار داده اگر بديده دل و حقيقت بسوى وصى من نظر كنيد همچنانكه مرا ميشناسيد او را خواهيد شناخت جستجو كنيد و گردش نمائيد ميان اين مردم دل شما بهر كه مشتاق شد و ميل نمود آنكس وصى من است چه پروردگار فرموده فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ آن جماعت توجهى بتمام صحابه نمودند تا رسيدند بامير المؤمنين (ع) دست آنحضرت را گرفته عرض كردند اى رسول خدا قلوب ما بسوى اين بزرگوار اشتياق دارد و هواى او در سر ماست پيغمبر اكرم (ص) فرمود شما از بندگان خالص و نخبه پروردگار هستيد چه حجة خدا و وصى مرا پيش از آنكه او را معرفى كنم شناختيد بمن بگوئيد بچه سبب دانستيد على امير المؤمنين (ع) وصى و جانشين من است عرض كردند اى رسول خدا نظر بتمام اصحاب افكنديم شوق و هواى هيچ يك از ايشان در دل ما پديدار نشد جز على بن أبي طالب و صداهاى خود را بگريه بلند نمودند و گفتند اى پيغمبر گرامى محبت على (ع) در دل ما جايگزين شد و ديدگانمان بر اثر مشاهده جمالش روشن شد و قلوبمان در سينه‏ها به طپش افتاد گويا حضرتش براى ما پدر و ما فرزندان او ميباشيم فرمود پيغمبر اكرم (ص) شما سبقت گرفتيد در نيكوئى و از آتش دوزخ دور شديد شما را به بهشت بشارت ميدهم اين را بدانيد كه در ركاب امير المؤمنين (ع) شهيد خواهيد شد. ايشان در جنگ جمل و صفين در خدمت آنحضرت بودند و تمام آنها در آن جنگ بدرجه شهادت رسيدند رحمهم اللّه جميعا.

و از حضرت صادق (ع) روايت كرده فرمود سوگند بخدا پروردگار ما را از نور جنب و قرب خود بيافريد و در تأييد فرمايش خود اين آيه را تلاوت نمود و فرمود روز قيامت دشمنان ما فرياد وا حسرتا برميكشند و ميگويند چگونه راه افراط پيموده و از ولايت امير المؤمنين (ع) تخلف و عصيان ورزيده و حضرتش را استهزاء و مسخره ميكرديم.

طبرسى از حضرت صادق (ع) روايت كرده فرمود از جمله رموزى كه پروردگار  در قرآن بيان فرموده كه غير از پيغمبر و ائمه آن را نميدانند آيه يا حَسْرَتى‏ عَلى‏ ما فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَّهِ است چه پروردگار ميدانست دشمنان دين اسامى امير المؤمنين (ع) و ائمه معصومين را از قرآن حذف و اسقاط مينمايند تا امر را بر مردم مشتبه كرده و باطل خود را ميان مسلمين رواج دهند لذا نام آن بزرگواران را با رمز بيان فرمود و ديدگان دشمنان نابينا شده آن رموز را نفهميدند تا بنفع خود حذف و اسقاط نمايند عياشى از حضرت باقر (ع) روايت كرده فرمود جنب اللّه ما ائمه ميباشيم.

 

تفسير جامع، ج‏6، ص: 91

أَوْ تَقُولَ لَوْ أَنَّ اللَّهَ هَدانِي لَكُنْتُ مِنَ الْمُتَّقِين 57 َ يعنى اين بيان و انذار براى آنست تا كسى از شدت پشيمانى نگويد اگر خداوند مرا بلطف خويش راهنمائى ميفرمود من از پرهيزگاران ميشدم.

ابن شهرآشوب ذيل آيه مزبور از حضرت باقر (ع) روايت كرده فرمود مراد  از هدايت ولايت امير المؤمنين (ع) است.

 

تفسير جامع، ج‏6، ص:91 

 

أَوْ تَقُولَ حِينَ تَرَى الْعَذابَ لَوْ أَنَّ لِي كَرَّةً فَأَكُونَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ 58   تا موقع مشاهده عذاب نگويد اگر بار ديگر بدنيا بازمى‏گشتم ولايت امير المؤمنين (ع) را قبول كرده و از جمله نيكوكاران ميشدم پروردگار قول و گفتار مدعيان را با بيان اين آيه رد ميفرمايد بَلى‏ قَدْ جاءَتْكَ آياتِي فَكَذَّبْتَ بِها وَ اسْتَكْبَرْتَ وَ كُنْتَ مِنَ الْكافِرِين 59  َ آرى همينكه آيات قرآن و حجتهاى مرا كه براى رهبرى و هدايت شما آمد آنها را تكذيب نموده سركشى و تكبر پيشه خود كرده و از جمله كافران شديد. على بن ابراهيم ذيل آيه مزبور از حضرت صادق (ع) روايت كرده فرمود مراد از آيات در اين آيه ائمه معصومين عليهم السلام ميباشند.

پنج‌شنبه 10 خرداد 1397 :: 17:42 ::  نويسنده : 14klid

تفسير جامع، ج‏6، ص: 50

سوره زمر

در مكه نازل شده داراى هفتاد و پنج آيه و يكهزار و صد و نود دو كلمه و چهار هزار و هفتصد و هشت حرف است.

خلاصه سوره زمر مشتمل است بر عظمت قرآن و تحريص مكلفين بر عمل و فرمان بردارى از اوامر و نواهى آن و كمال قدرت پروردگار و خلوص در عبادت و نبى از شرك و بت‏پرستى و دلايل توحيد و خداشناسى و عذاب و كيفر امم گذشته از جهة شرك و تكذيب نمودن از پيغمبران و بيان حال كفار و احوال بندگان در قيامت و روز محشر.

 

 

تفسير جامع، ج‏6، ص: 58

وَ إِنْ تَشْكُرُوا يَرْضَهُ لَكُمْ‏7  

 اگر شكر گزار باشيد مورد رضايت و پسند خاطر حضرتش خواهيد شد و اين جمله از آيه دليل بر آنست كه طاعات بندگان مورد نظر خداى تعالى بوده و از معصيت بيزار است در محاسن ذيل آيه فوق از حضرت صادق (ع) روايت كرده فرمود مراد از شكر در اين آيه ولايت امير المؤمنين (ع) و ائمه معصومين است و كفر خلاف شكر و نشناختن مقام ولايت و امامت ميباشد.

 

 تفسير جامع، ج‏6، ص: 62

قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْباب  9  ِ اى رسول گرامى بگو آيا مردم خردمند و دانا با نادان و غافل برابر هستند؟

كسانيكه عقل سليم دارند متذكر اين حقيقت شده و عبرت خواهند گرفت. در كافى از جابر انصارى روايت كرده گفت حضرت باقر (ع) ميفرمود الَّذِينَ يَعْلَمُون 9 َ ما ائمه هستيم و مراد از الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ دشمنان ما آل محمد (ص) ميباشند و أُولُوا الْأَلْبابِ شيعيان ما هستند.

و از محمد بن سليمان روايت كرده گفت حضور حضرت صادق (ع) شرفياب                      

 بودم ابو بصير وارد شد آنحضرت باو فرمود اى ابا محمد خداوند ذكر ما و شيعيان ما را در آيه قرآن بيان نموده مقصود از الَّذِينَ يَعْلَمُونَ ما ائمه هستيم و منظور از الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ دشمنان ما و أُولُوا الْأَلْبابِ شيعيان هستند

 

تفسير جامع، ج‏6، ص: 64

وَ الَّذِينَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَنْ يَعْبُدُوها وَ أَنابُوا إِلَى اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْرى‏17

سعد بن عبد اللّه ذيل آيه فوق از حضرت صادق (ع) روايت كرده فرمود منظور از آن بندگان اشخاصى هستند كه تسليم اوامر آل محمد (ص) شده‏اند هر وقت حديثى از ما بشنوند بدون كم و زياد و همانطوريكه شنيده‏اند از طرف ما آل محمد (ص)  نقل مينمايند.

 

تفسير جامع، ج‏6، ص: 74

ابن بابويه ذيل آيه وَ رَجُلًا سَلَماً لِرَجُلٍ هَلْ يَسْتَوِيانِ مَثَلًا  29  از امير المؤمنين (ع)                       

 روايت كرده كه آنحضرت در خطبه معروفى كه اسامى قرآنى خود را بيان ميفرمايد فرموده‏اند از جمله نام‏هائى كه در قرآن براى حضرتش ذكر شده «سلم» ميباشد و مراد آنست كه حضرتش براى رسول خدا سلم محض بوده‏اند.

و از حضرت باقر (ع) نقل نموده است كه فرمود مراد از «رَجُلًا سَلَماً» على (ع) ميباشد و «مُتَشاكِسُونَ» كسانى هستند كه در ولايت امير المؤمنين (ع) اختلاف كرده‏اند و البته اصحاب امير المؤمنين (ع) همگى بر ولايت آن حضرت متفق القول ميباشند اين حديث را عياشى و طبرسى و ابن شهر آشوب (در كتاب مناقب) نقل كرده‏اند

 

تفسير جامع، ج‏6، ص: 76

فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ كَذَبَ عَلَى اللَّهِ وَ كَذَّبَ بِالصِّدْقِ إِذْ جاءَهُ 32  پس در آنروز هرگز ستمكارتر از كسيكه بر خدا دروغ بسته و وعده راست پيغمبران را تكذيب نموده و دروغ پنداشته يافت نميشود. مراد بصدق قرآن وجود مقدس امير المؤمنين (ع) است.

ابن بابويه ذيل جمله «كَذَّبَ بِالصِّدْقِ» از حضرت موسى بن جعفر (ع) روايت كرده فرمود كسانيكه راست را دروغ پنداشته‏اند همانهائى هستند كه امر و گفتار خدا و رسولش را در باره خلافت و ولايت امير المؤمنين (ع) رد كرده‏اند. و از حضرت صادق (ع) روايت كرده كه فرمود مفهوم و مراد آيه آنست كه آنچه پيغمبر اكرم (ص) از جانب پروردگار در باره ولايت و حق امير المؤمنين (ع) آورد معاندين در مقام تكذيب برآمده خدا و رسولش را تصديق نكردند. اينحديث را مخالفين نيز نقل نموده‏اند.

 

 

   تفسير جامع، ج‏6، ص: 77

وَ الَّذِي جاءَ بِالصِّدْقِ وَ صَدَّقَ بِهِ أُولئِكَ هُمُ الْمُتَّقُون 33 َ كسيكه صدق و راستى آورد و آنكه آنرا تصديق نمود محققا اهل تقوى بوده و رستگار است. مفسرين در اين آيه اختلاف كرده‏اند بعضى گفتند «جاءَ بِالصِّدْقِ» جبرئيل و «صَدَّقَ بِهِ» رسول اكرم (ص) است چه آنچه جبرئيل نازل كرد آنحضرت بسمع قبول 

 تلقى كرد. طايفه‏اى ديگر ميگويند «جاءَ بِالصِّدْقِ» پيغمبر اكرم (ص) وَ صَدَّقَ بِهِ» مؤمنين هستند.

طبرسى و ابن شهر آشوب از حضرت باقر و حضرت صادق و موسى بن جعفر و حضرت رضا عليهم السلام روايت كرده‏اند كه فرمودند مقصود از «جاءَ بِالصِّدْقِ» پيغمبر اكرم (ص) و مراد از «وَ صَدَّقَ بِهِ» امير المؤمنين (ع) است.

و در امالى از امير المؤمنين (ع) روايت شده كه فرمود آنچه پيغمبر براستى و صدق آورد ولايت ما اهل بيت پيغمبر است. و اينحديث را ابن مغازل شافعى و مخالفين ديگر نقل نموده‏اند:

و در امالى از امير المؤمنين (ع) روايت شده كه فرمود آنچه پيغمبر براستى و صدق آورد ولايت ما اهل بيت پيغمبر است. و اينحديث را ابن مغازل شافعى و مخالفين ديگر نقل نموده‏اند:

 

در شب معراج برسول اكرم (ص) امر شد اى محمد (ص) آنچه مشاهده نمودى قومت را خبر ده عرض كرد پروردگارا مرا تكذيب كنند و دروغگو بدانند خطاب رسيد ترا صديق اكبر على بن ابى طالب (ع) تصديق كند. و دليل بر آنكه مراد از وَ الَّذِي جاءَ بِالصِّدْقِ وَ صَدَّقَ بِهِ پيغمبر اكرم (ص) و امير المؤمنين (ع) است جمله أُولئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ ميباشد چه آنكس كه خداى تعالى بر تقوى و پرهيزگارى او گواهى بدهد جز معصوم نيست‏

پنج‌شنبه 10 خرداد 1397 :: 17:38 ::  نويسنده : 14klid

على ابراهيم ذيل آيه إِنْ يُوحى‏ إِلَيَّ إِلَّا أَنَّما أَنَا نَذِيرٌ مُبِينٌ   70  از اسمعيل جعفى روايت كرده گفت در مسجد الحرام نشسته بودم و حضرت باقر (ع) نيز تشريف داشتند  ناگاه سر مبارك را بسوى آسمان فرموده و سپس بكعبه نظر افكندند و سه مرتبه اين آيه را قرائت كردند سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى‏ بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى   اسرا 1   بعد بسوى من متوجه شده و فرمودند اى عراقى مردم عراق در معناى اين آيه چه ميگويند؟ عرض كردم ميگويند پيغمبر اكرم (ص) از اينجا بمسجد اقصى كه بيت المقدس است تشريف بردند فرمود چنين نيست كه ميگويند بلكه از اينجا تشريف بردند بآسمان و بدست مبارك اشاره بآسمان كرده و فرمودند ميان اين حرم تا بالا حرم است و فرمود همينكه پيغمبر اكرم (ص) بسدرة المنتهى رسيدند جبرئيل از حضرتش جدا شد رسول اكرم (ص) فرمود اى جبرئيل چگونه مرا در چنين موضعى تنها ميگذارى جواب داد اى پيغمبر خدا پيش برويد بخدا قسم بجائى رسيده‏ايد كه هيچ آفريده‏اى پيش از حضرتت بآن جا نرسيده پيغمبر اكرم فرمود من بمقام قرب چنان نزديك شدم كه نور پروردگار را مشاهده كردم و ميان من و خداوند تسبيحه‏اى حائل بود جعفى ميگويد عرض كردم تسبيحه چيست؟

فرمودند از مصدر ذات اقدس پروردگارى سه مرتبه خطاب شد يا محمد (ص) گفتم لبيك اى پروردگار بعد خطاب رسيد كه در ملاء اعلى در چه چيزى مخاصمه و حكومت ميشود عرض كردم ترا ستايش ميكنم مرا جز آنچه تعليم فرموده‏اى دانشى نيست بناگاه دست قدرت را در سينه‏ام يافتم بطورى كه سردى آنرا از پشت كتفم احساس نمودم و از آن پس سؤال نكردند از من چيزى را از گذشته و آينده مگر آنكه آنرا ميدانستم دوباره ندائى شنيدم اى محمد (ص) در چه چيز در ملاء اعلى مخاصمه ميشود عرض كردم پروردگارا در درجات و حسنات و كفارات پس ندائى رسيد اى محمد همينكه عمرت بآخر رسد و دوره حيات دنيوى پايان رسد وصيت كيست عرض كردم پروردگارا من تمام خلقت را آزمودم و در ميان آنها كسى را فرمانبردارتر از على (ع) نديدم و آنچه تجسس كردم محبوب‏تر از على (ع) هيچ بشرى را نيافتم خطاب رسيد آرى همينطور است على نزد من نيز محبوب‏ترين خلايق است اى محمد (ص) باو بشارت بده كه چراغ هدايت اولياى منست و پرچمدار افراد مؤمن و صالح است و نور است براى كسانى كه اطاعت اوامر مرا مينمايند و براى اشخاص  با تقوى كلمه باقيه است كه ملازم آنها باشد.

اى محمد (ص) هر كه على (ع) را دوست بدارد مرا دوست داشته و هر كسى با على خصومت ورزد با من دشمنى و پيكار نموده است من بعلى (ع) خصايصى داده‏ام كه كسى جز او شايستگى آنرا نداشته است پيغمبر اكرم (ص) فرمود من عرض كردم پروردگارا على (ع) برادر و وزير و وارث و صاحب من است خطاب آمد كه اينها امورى است كه قضا و قدر بر آنها سبقت گرفته او امتحان شده و جميع خلايق باو امتحان ميشوند بعلى (ع) چهار چيز عطا كرده‏ام كه كسى پرده از روى آن برنخواهد داشت.

 

 

تفسير جامع، ج‏6، ص: 46

 ابن بابويه از ابى سعيد خدرى روايت كرده گفت حضور پيغمبر اكرم (ص) بودم شخصى معناى آيه أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ الْعالِين  75  َ را از حضرتش سؤال نمود و عرض كرد اى رسول خدا بزرگواران و آنهائيكه داراى مرتبه بلند و مقام شامخ هستند چه اشخاصى مى‏باشند كه از فرشتگان برتر و بالاترند پيغمبر اكرم (ص) در جواب سؤال او فرمود من و على و فاطمه و حسن و حسين هستيم كه در سرادق عرش پروردگار مشغول تسبيح خداى تعالى بوديم و فرشتگان تسبيح مينمودند پروردگار را بتوسط و وسيله تسبيح ما پيش از آنكه آدم را بيافريند بدو هزار سال و چون آدم آفريده شد امر نشدند فرشتگان بسجده كردن آدم مگر براى خاطر ما پروردگار در مقام توبيخ بشيطان فرمود آيا تو از آن اشخاصى بودى كه نامهايشان در سرادق عرش نوشته شده. ما راه خدا هستيم بواسطه ما مردم هدايت ميشوند هر كس ما را دوست بدارد خدا او را دوست داشته و داخل بهشت گرداند و هر آنكه ما را دشمن بدارد خداوند دشمن اوست و او را در دوزخ وارد كند و دوست نميدارد ما را مگر آنهائيكه حلال‏زاده و پاك و پاكيزه هستند.

و از يونس بن ظبيان روايت كرده گفت حضور حضرت صادق (ع) شرفياب شده عرض كردم اى فرزند رسول خدا شنيدم مالك و اصحاب او ميگويند پروردگار مانند بشر دست و صورت دارد بدليل آيه لِما خَلَقْتُ بِيَدَيَّ و بعضى از آنها مى‏گويند خداى تعالى جوانى است مانند جوانان سى ساله شما چه ميفرمائيد اى فرزند رسول خدا آنحضرت از اين گفتار حالشان تغيير كرد و سه دفعه گفتند

اللهم عفوك عفوك عفوك‏

سپس فرمود اى يونس هر كس گمان كند پروردگار مانند بشر داراى صورت و شكل است مشرك است و كسيكه بگويد خداوند داراى اعضاء و جوارح است مانند مخلوقات كافر است مقصود از وجه اللّه اولياء و پيغمبران و ائمه مى‏باشند و مراد از خلقت بيدى دست قدرت او است و هر كس گمان كند خداوند حلول كرده در چيزى يا بر چيزى است يا تحول و انتقال نموده از شى‏ء بشى‏ء يا در مكانى است دون مكانى وصف كرده او را بصفات مخلوقات پروردگار، آفريدگار موجودى است كه قياس بمخلوقات نميشود و شباهت بمردم ندارد و خالى نيست مكانى از او و در جايگاه   معينى قرار نگرفته نزديك است در عين دورى او و دور است در عين نزديكى اوايست اوصاف پروردگار يگانه و يكتا، نيست پروردگارى جز آن پروردگار هر كس چنين پروردگارى را ستايش كند از جمله موحدين است و كسيكه خدا را بغير اين صفات دوست داشته باشد پروردگار و ما از او تبرى و دورى ميجوئيم آنگاه فرمود آنحضرت خردمندان و صاحبان عقل كسانى هستند كه شغل و پيشه آنها تدبير و تفكر است چه هر وقت دوستى پروردگار بدل اثر كرد و رسيد آن دل نورانى شود و محل لطف و الطاف خدا گردد و چون محل لطف واقع شد از اهل فوائد گردد و چون اهل فوائد شد بحكمت سخن ميگويد زمانى كه تكلم نمود بحكمت از اهل فطن گردد چون از اهل فطن شد قدرت در او عمل كند و چون از اهل قدرت شد در طبقات هفت‏گانه عمل كند چون باين مقام و منزلت رسيد در لطف و بيان و حكمت فرو رود در آنوقت محبت و شهوت او منحصر است در خالق و آفريدگار و پروردگار خود و اين مقام و منزلت بسيار بزرگى است و در اين مقام است كه پروردگار را بدل مشاهده مينمايد و حاصل كرده حكمت را بغير آنراهى كه حكما تحصيل نموده‏اند و عالم و دانشمند گرديده نه از آن راهى كه علماء و دانشمندان دانشمند شده‏اند و از جمله صديقين شده نه از راهى كه صديقون بآن رسيده‏اند چه حكما از راه صمت و سكوت بحكمت ميرسند و دانشمندان از راه تحصيل و طلب بعلم و دانش ميرسند و صديقون از راه خشوع و طول در عبادت بصدق و صفا ميرسند و كسانيكه از اين راه بحكمت و علم و صدق ميرسند يا ترقى ميكنند و يا تنزل و بسيارى از ايشان تنزل ميكنند زيرا مراعات فرموده‏هاى خدا را و عمل باوامر و نواهى او نمى‏نمايند و اين صفت كسانى است كه پروردگار را بآنطوريكه سزاوار است نشناخته‏اند و دوست نميدارند خدا را آنطريقى كه سزاوار است و بايد شايد دوست بدارند پس فريب و گول نزند شما را نماز و روزه و روايات و علوم اينگونه اشخاص ايشان بمانند الاغهائى هستند كه از شير درنده فرار ميكنند پس از آن فرمود اى يونس اگر علم و دانش صحيح و درست ميخواهى فقط نزد اهل بيت است چه پروردگار بما ارث داده و شرح حكمت و فصل خطاب بما اهل بيت عطا فرموده يونس ميگويد عرض كردم حضورش تمام اهل بيت  مانند شما هستند و ارث از حضرت فاطمه (ع) و امير المؤمنين (ع) مى‏برند فرمود فقط ائمه دوازده‏گانه اينطور باشند تقاضا نمودم از حضرتش اسامى ايشان را برايم بيان فرمايند فرمود اول آنها على بن أبي طالب و بعد از آن حسن و حسين و على بن الحسين و محمد بن على بعد از او من و بعد از من فرزندم موسى بن جعفر و فرزندش على بن موسى الرضا و محمد بن على و على بن محمد و حسن بن على و بعد از حسن حجة عصر است پروردگار ما را پاك و پاكيزه گردانيده و برگزيده و عطا كرده بما چيزهائى كه باحدى از جهانيان عطا ننموده عرض كردم حضورش فرزند عبد اللّه بن مسعود روز گذشته همين سؤالات مرا از حضرتت پرسش كرده جواب ديگرى فرموده بوديد باو فرمود اى يونس ما به هر كس بقدر وسع و توانائى او جواب ميگوئيم و تو اهل بودى براى آنچه بيان كردم اين موضوعات را از غير اهلش پنهان بدار ولى از اهل آن كتمان مدار.

 

تفسير جامع، ج‏6، ص: 49

 و نيز در آيه  قُلْ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُتَكَلِّفِينَ إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعالَمِينَ   87-86   روايت كرده كه حضرت باقر (ع) فرمود مراد از ذكر امير المؤمنين (ع) است و مردم بعد از خروج و ظهور حضرت قائم بخوبى اين موضوع را خواهند فهميد.

 

 

 

پنج‌شنبه 10 خرداد 1397 :: 17:38 ::  نويسنده : 14klid

        تفسير جامع، ج‏6، ص: 42

هذا فَوْجٌ مُقْتَحِمٌ مَعَكُمْ لا مَرْحَباً بِهِمْ إِنَّهُمْ صالُوا النَّارِ.59

اينها فوج و دسته‏اى هستند كه با شما بدوزخ درآمدند و مقصود از اين فوج و دسته بنى عباس و پيروان آنها باشند. بنى اميه بايشان گويند بدا بحال شما كه بدوزخ و آتش فروزان درآمديد بنى عباس و اهل دوزخ به بنى اميه و رؤساى خود جواب دهند بدا بحال شما كه زودتر و مقدم بر ما بآل محمد (ص) ستم نموده و بدوزخ افتاديد كه بدترين قرارگاه و منزل است.

آنگاه بنى اميه بدرگاه خدا توجه نموده و ميگويند پروردگارا كسانيكه اين عذاب را براى ما فراهم نموده‏اند و مقدم ما بودند در ظلم و ستم نمودن بآل محمد (ص) و ما را بظلم و ستم وارد نمودند عذابشان را در آتش دو چندان كن و مقصود آنها منافقين دوره پيغمبر هستند كه سر منشاء ظلم و ستم و فساد بوده‏اند چه بنى اميه در ظلم و ستم بايشان اقتدا كرده و از آنها پيروى نمودند

سپس دشمنان آل محمد (ص) در آتش دوزخ بيكديگر ميگويند: ما لَنا لا نَرى‏ رِجالًا كُنَّا نَعُدُّهُمْ مِنَ الْأَشْرارِ أَتَّخَذْناهُمْ سِخْرِيًّا أَمْ زاغَتْ عَنْهُمُ الْأَبْصار  63-62    ُ چه شده است كه ما آنهائى را كه از اشرار محسوب ميكرديم يعنى شيعيان و دوستان آل محمد (ص) را در دوزخ نمى‏بينيم آنكسانى را كه ما در دنيا مسخره ميكرديم اينجا نيستند يا آنكه بچشم ما ديده نميشوند.

 

در كافى ذيل آيه فوق از ميسر روايت كرده گفت حضور حضرت صادق (ع) شرفياب شدم آنحضرت از حال دوستان سؤال نمودند حضورشان عرض كردم فدايت گردم ما دوستان شما آل محمد (ص) در انظار اين مردم بدتر از يهود و نصارى و مجوس و مشركين هستيم فرمود سوگند بخدا شما داخل دوزخ نخواهيد شد اين مردم شما را در دوزخ مى‏طلبند و يكنفر از شما دوستان ما را نمى‏يابند و آيه فوق را در تاييد فرمايشات خود تلاوت نمودند.

و از محمد بن سليمان روايت كرده گفت حضور حضرت صادق (ع) بودم ابو بصير وارد شد آنحضرت باو فرمود اى ابا محمد پروردگار شما را در قرآن ياد فرموده در آنجا كه حكايت مينمايد از قول دشمنانتان و ميفرمايد وَ قالُوا ما لَنا لا نَرى‏ رِجالًا كُنَّا نَعُدُّهُمْ مِنَ الْأَشْرارِ 62  و فرمود بخدا قسم اراده نكرده‏اند مگر شما دوستان ما را در عالم دنيا شما در انظار اين مردم از اشرار محسوب ميشويد ولى در آخرت كه در بهشت قرار و آرام گرفته‏ايد دشمنان شما را در آتش جهنم طلب و جستجو ميكنند.

اين بابويه از سماعة روايت كرده گفت حضرت صادق (ع) سؤال نمود اى سماعه شرورترين مردم چه اشخاصى ميباشند حضورش عرض كردم ايفرزند رسول خدا ما دوستان شما هستيم آنحضرت متغير شد بطوريكه رنگ مباركش تغيير نمود گفتم سوگند بخدا دروغ نگفتم ما شرورترين مردم هستيم در انظار آنها زيرا ايشان ما را كفار و رافضى مى‏نامند آنحضرت توجهى نمود و فرمود چگونه است حال شما در آن وقتى كه داخل بهشت ميشويد و اين مردم را بسوى جهنم ميكشانند در آتش جهنم فرياد ميزنند چه شده است كه ما آنهائى را كه از اشرار محسوب ميكرديم در دوزخ   نمى‏بينيم آنكسانى را كه ما در دنيا مسخره ميكرديم اينجا نيستند يا آنكه آنها بچشم ما ديده نميشوند اى سماعه هرگاه از دوستان ما لغزشى سر بزند ما آل محمد (ص) حضور پروردگار از آنها شفاعت مينمائيم.

 

 

إِنَّ ذلِكَ لَحَقٌّ تَخاصُمُ أَهْلِ النَّارِ  64  اى اهل ايمان و دوستان ما اهل بيت بدانيد كه اين مخاصمه و منازعه اهل دوزخ حتمى و محقق خواهد بود.

 

 

قُلْ هُوَ نَبَأٌ عَظِيمٌ أَنْتُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ   68-67  اى رسول گرامى با من بگو على امير المؤمنين (ع) و قرآن خبر بزرگيست و شما مردم از ايشان اعراض نموده و دورى ميجوئيد و تدبير و تفكر نميكنيد تا صدق نبوت من بر شما ظاهر شود در كافى از ابى حمزه روايت كرده گفت حضور حضرت باقر (ع) عرض كردم شيعيان سؤال ميكنند از تفسير نباء عظيم فرمود نباء عظيم امير المؤمنين (ع) است خود آنحضرت ميفرمود نيست پروردگار را آيتى بزرگتر از من و نه خبرى عظيم‏تر از من ولى مردم از وجود مقدسش اعراض نموده و دورى مى‏جويند.

پنج‌شنبه 10 خرداد 1397 :: 17:37 ::  نويسنده : 14klid

تفسير جامع، ج‏6، ص: 5

سوره ص‏

 سوره ص در مكه نازل شده داراى هشتاد و هشت آيه و هفتصد و سى و دو كلمه و سه هزار و بيست و نه حرف ميباشد

سوره ص مشتمل است بر آياتى چند در تهديد كفار و حكايت گفتار آنها و خبر دادن از شكست و مغلوب شدن قريش و عذاب و هلاكت پيشينيان در اثر تكذيب پيغمبران و داستان داود و سليمان و ايوب و گفتگوى اهل بهشت با يكديگر و وصف بهشت و دوزخ‏

 

 

 

وَ شَدَدْنا مُلْكَهُ وَ آتَيْناهُ الْحِكْمَةَ وَ فَصْلَ الْخِطاب  20  ِ ما سلطنت داود را تقويت نموده و باو حكمت عطا كرديم تا درك حقايق نموده و حق را از باطل تميز بدهد در عهد داود پادشاهى از او قوى‏تر نبود هر شب اطراف محرابش سى و سه هزار نفر پاس ميدادند و حضرتش شخصى بود شجاع و با هيبت جنود و لشگر بسيارى داشت و مراد از حكمت نبوت و پيغمبرى است و مقصود از فصل الخطاب علم و فهم و دانش او است بقضاوت و حكومت بين مردم و ما بخشى از قضاوتش را در تفسير سوره سبابيان نموديم بآن جا مراجعه شود.

ابن بابويه ذيل آيه فوق از ابى صلت هر وى روايت كرده گفت حضرت رضا (ع) بزبانهاى مختلفه تكلم مينمود و در هر زبانى فصيح‏تر از اهل آن سخن ميفرمود روزى حضورش عرض كردم اى فرزند رسول خدا تعجب دارم از شما كه بهمه لغات و زبانها واقف بوده و با مردم هر ديارى بزبان خود آنها تكلم ميفرمائيد فرمود اى ابى صلت من حجت خدا هستم بر مخلوقات او و هر حجت خدائى زبان تمام مخلوقات را ميداند آيا فرمايش جدم امير المؤمنين (ع) بشما نرسيده كه ميفرمود خداوند بمن فصل خطاب عطا فرموده و مراد از فصل خطاب معرفت و آشنائى بزبانهاى مخلوقات است.

 

 

 فَغَفَرْنا لَهُ ذلِكَ وَ إِنَّ لَهُ عِنْدَنا لَزُلْفى‏ وَ حُسْنَ مَآب  25  ٍ ما از تقصير او در گذشتيم و او را عفو نموديم چه داود نزد ما بسيار مقرب و نيكو منزلت است اين معنى و داستان از چيزهائى است كه شك و شبهه‏اى نيست در فساد آن زيرا اين گونه نسبتها ضرر و زيان بعدالت شخص ميرساند تا چه رسد بساحت قدس پيغمبران كه امين وحى پروردگار هستند و واسطه و سفير بين او هستند و بين مخلوقات و بندگان و اين گونه اوصاف در هر شخصى باشد شهادت او مقبول نيست و مردم از شنيدن چنين صفاتى نفرت دارند امير المؤمنين (ع) فرمود هر كس چنين نسبتى بداود دهد من او را دو حد ميزنم حدى براى پيغمبرى او وحد ديگر براى اسلام.

 

و از عبد الرحمن بن كثير روايت كرده گفت معناى آيه مزبور را از حضرت صادق (ع) سؤال نمودم فرمود مقصود از أَمْ نَجْعَلُ الَّذِينَ آمَنُوا28   امير المؤمنين (ع) و پيروان آنحضرت و مراد از كَالْمُفْسِدِينَ فِي الْأَرْضِ حبتر و زريق كه كنايه از اولى و دومى و اصحاب آنهاست مى‏باشد.

ابن شهر آشوب از ابن عباس روايت كرده گفت صدر آيه در شأن امير المؤمنين و شيعيان آنحضرت نازل شده و ذيل آيه در باره دشمنان اهل بيت است.

 

 

                     تفسير جامع، ج‏6، ص: 32

كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ مُبارَكٌ لِيَدَّبَّرُوا آياتِهِ  29  اين قرآن بزرگ كتابى مبارك و عظيم الشأن است كه بر تو نازل كرديم تا امت در آياتش تفكر كنند و صاحبان مقام عقل متذكر حقايق آن شوند مراد از آيات 

 و أُولُوا الْأَلْبابِ  29  امير المؤمنين (ع) و ائمه معصومين ميباشند و امير المؤمنين (ع) باين آيه افتخار ميكرد و ميفرمود خداوند نه پيش از من و نه بعد از من مثل آن چيزى كه بمن عطا فرموده بكسى عطا نكرده‏

 

 

پنج‌شنبه 10 خرداد 1397 :: 17:33 ::  نويسنده : 14klid

 

 

وَ إِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْراهِيم  83  َ على بن ابراهيم ذيل آيه فوق از ابى بصير روايت كرده فرمود زود است كه شما را مورد اهانت قرار دهند عرض كردم فدايت شوم بچه چيز ما را مورد اهانت قرار خواهند داد فرمود باسم شيعه آيا قول خداوند را نخوانده‏اى كه ميفرمايد:                        تفسير جامع، ج‏5، ص: 507

 وَ إِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْراهِيم 83  َ و شرف الدين نجفى روايت كرده كه جابر بن يزيد جعفى تفسير آيه را از حضرت صادق عليه السّلام سؤال كرد آنحضرت در جواب او فرمود چون خداوند ابراهيم را خلق فرمود پرده از برابر چشمش برداشت و ابراهيم پيرامون عرش را نظر كرده نورهائى ديد در شگفت شد و عرض كرد پروردگارا اين چه نورى است؟ خطاب رسيد اين نور حبيب من محمد صلى اللّه عليه و آله است نور ديگرى در كنار آن نور بود فرمود اين نور على عليه السّلام يارى كننده دين منست و اين سه نور ديگر نور فاطمه و فرزندانش حسن و حسين عليهم السلام و آن نه نور ديگر انوار فرزندان على و فاطمه عليهم السلام از صلب حسين هستند و اسامى تمام چهارده نور پاك را خداوند يك بيك براى ابراهيم بيان فرمود ابراهيم عرض كرد نورهاى بيشمارى در اطراف اين انوار مشاهده ميكنم كه تعداد آنها معلوم نيست خطاب رسيد اى ابراهيم اين انوار شيعيان على ميباشند ابراهيم سؤال كرد شيعيان على چگونه شناخته ميشوند خطاب شد شيعيان على در شبانه روز پنجاه و يكركعت نماز واجب و مستحب ميخوانند «و بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ- الرَّحِيمِ»   1قاتحه را بلند ميگويند و در دست راست خود انگشتر ميكنند و در نمازهاى خود پيش از ركوع قنوت ميخوانند ابراهيم درخواست نمود كه او را از شيعيان على قرار دهد خداوند در اين آيه ميفرمايد «وَ إِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْراهِيمَ».

 

 «وَ فَدَيْناهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ»  107  و معناى «وَ تَرَكْنا عَلَيْهِ فِي الْآخِرِينَ»  10

 ابراهيم وقتى ديد كه پروردگار گوسفندى بقربانى او فدا ساخته آرزو كرد ايكاش پروردگار گوسفند را نميفرستاد و اسمعيل را قربانى مينمود قلب مباركش در اثر فراق فرزند بدرد ميآمد خداوند باو اجر و پاداش بزرگ و بسيارى مرحمت ميفرمود.

چون اين تمنى را كرد خطاب رسيد باو اى ابراهيم از ميان بندگان من كدام يك از آنها را بيشتر دوست ميدارى عرض كرد پروردگارا هيچيك از ايشان نزد من محبوب‏تر از حبيب تو محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم نيست خداى تعالى فرمود اى ابراهيم محمد صلى اللّه عليه و آله را بيشتر دوست ميدارى يا نفست را؟ عرض كرد محمد صلى اللّه عليه و آله را فرمود فرزند محمد را بيشتر دوست ميدارى يا فرزند خود را گفت پروردگارا فرزند محمد (ص) را فرمود ذبح فرزند محمد بدست دشمنان از روى ظلم و ستم دلت را ميسوزاند تا ذبح فرزندت اسماعيل بدست خودت عرض كرد اگر فرزند محمد از روى طعم و ستم كشته نشده بيشتر دلم را ميسوزاند فرمود اى ابراهيم بدان بهمين زودى طايفه‏اى كه گمان ميكنند از امة محمد صلى اللّه عليه و آله هستند حسين فرزند محمد (ص) را بظلم و ستم ميكشند و مانند گوسفند او را ذبح ميكنند آن مردم مستحق عذاب و سخط من شوند حضرت ابراهيم محزون گرديد و دلش براى قتل حضرت امام حسين عليه السّلام سوخت گريه بسيارى كرد وحى شد باو اى ابراهيم فدا داديم حسين را بفرزندت تا دل تو بيشتر بسوزد و ما درجات و پاداش تو را در اثر مصيبت حسين (ع) فرزند محمد (ص) بالا برده و زياد كنيم.

 و اينست معناى آيه «وَ فَدَيْناهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ»  107  و معناى «وَ تَرَكْنا عَلَيْهِ فِي الْآخِرِينَ»  108  و مراد حضرت امام حسين است كه از فرزندان ابراهيم هم ميباشد.

 

 سَلامٌ عَلى إِلْ‏ياسِينَ (130) إِنَّا كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ (131

ابن بابويه ذيل آيه «سلام على آل ياسين» از حضرت رضا عليه السّلام روايت كرده فرمود مراد از يس محمد صلى اللّه عليه و آله است و ما آل ياسين ميباشيم.

طبرسى بسند خود از امير المؤمنين عليه السّلام روايت كرده كه فرمود خداوند پيغمبرش را برمز ياسين ناميد زيرا ميدانست اگر بصراحت نام محمد صلى اللّه عليه و آله را بيان ميفرمود از طرف منافقين اسقاط ميشد همانطورى كه در موارد ديگرى چنين عملى را انجام داده‏اند.

ابن بابويه از عبد بن ميسره روايت كرده گفت حضور حضرت صادق عليه السّلام عرض كردم ما ميگوئيم:

اللهم صل على محمد (ص) و آل محمد (ص) و بعضى از مردم ادعا نموده و ميگويند ما آل محمد صلى اللّه عليه و آله هستيم فرمود دروغ ميگويند آل محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم كسانى هستند كه خداوند زنهاى آنها را بر محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم حرام فرموده است.

و در روايت ديگر از سليمان بن ديلمى روايت كرده گفت حضور حضرت صادق عليه السّلام عرض كردم مراد از آل محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم چه كسانى هستند فرمود ذريه آنحضرت را آل محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم گويند مجددا سؤال كردم اهلبيت محمد صلى اللّه عليه و آله كيانند فرمود ائمه معصومين عليه السّلام ميباشند.

 

 

                      تفسير جامع، ج‏5، ص: 530

وَ إِنَّ يُونُسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ إِذْ أَبَقَ إِلَى الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ فَساهَمَ فَكانَ مِنَ الْمُدْحَضِينَ فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَ هُوَ مُلِيم  139-142   ٌ از ابو حمزه ثمالى روايت كرده كه روزى عبد اللّه بن عمر حضور حضرت امام زين العابدين عليه السّلام رسيده و گفت اى فرزند امام حسين عليه السّلام شنيده‏ام كه شما گفته‏ايد يونس بن متى بدانجهت در شكم ماهى زندانى شده كه موقع پذيرش ولايت آل محمد صلى اللّه عليه و آله توقف نموده و در قبول ولايت ترديد نموده است حضرت فرمود آرى اين گفته من است مقصود تو از اين بيان چيست؟ عرض كرد اگر راست ميگوئيد دليلى بر صحت مدعاى خود بياوريد حضرت امر فرمود يكى از حاضرين چشمهاى عبد اللّه بن عمر را بسته و بديگران نيز فرمود چشمهاى خود را بستند پس از چندى فرمود چشمها را گشوده و خود را در كنار دريائى ديديم كه امواج خروشانى داشت عبد اللّه بن عمر بآنحضرت گفت اگر من تلف شوم خونم بگردن شما است فرمود اطمينان داشته باش من ميخواهم براى صدق گفتار خودم برهان و حجت و دليلى بياورم   

 آنگاه با صداى بلند ماهى مخصوصى را بنام صدا زدند كه يكمرتبه ماهى بزرگى چون كوه سر از آب خارج و با صداى رسا و زبان فصيح گفت «لبيك» اى ولى خدا آنحضرت فرمود تو كيستى عرض كرد من ماهى يونس هستم حضرت فرمود داستان يونس را بيان كن گفت خداوند تبارك و تعالى از زمان آدم تا زمان جدت خاتم هيچ پيغمبرى از پيغمبران را مبعوث نفرموده مگر آنكه از ايشان براى ولايت شما اهلبيت پيمان گرفته است هر كدام كه فورا قبول ولايت نموده‏اند از ابتلائات مصون بوده و هر يك كه تأمل كرده و از چگونگى پرسش و تحقيق نموده‏اند مبتلا شدند از آن جمله چون خداوند يونس را برسالت برگزيد باو وحى شد كه ولايت و دوستى على بن أبي طالب عليه السّلام و ائمه راشدين از فرزندانش را بپذير عرض كرد پروردگارا چگونه دوستى كسانى را كه نديده‏ام در دل جاى دهم و داستان او در تفسير سوره يونس به تفصيل بيان گرديد يونس خشمگين بجانب دريا رفت از جانب خداوند بمن امر شد او را ببلعم ولى استخوانهايش را نشكنم مدت چهل روز يونس در شكم من بود و من در درياها گردش مينمودم يونس پيوسته در مناجات بود و مى‏گفت:

لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ   انبيا   87   پروردگارا من ولايت امير المؤمنين عليه السّلام و ائمه معصومين را پذيرفتم پس از آنكه   ايمان بولايت شما آورد پروردگارم امر فرمود: او را بسلامت بساحل رسانيده و از دريا خارج ساختم.

 

محمد بن عباس ذيل آيه «وَ إِنَّا لَنَحْنُ الصَّافُّونَ- وَ إِنَّا لَنَحْنُ الْمُسَبِّحُونَ»    165-166   از عبد اللّه بن عباس روايت كرده گفت روزى حضور پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم بوديم كه ناگاه امير المؤمنين عليه السّلام وارد شد همينكه چشم پيغمبر باو افتاد تبسمى نموده و فرمود مرحبا بكسى كه چهل هزار سال پيش از خلقت آدم خلق شده است حضور پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم عرض كردم چگونه ممكن است كه على عليه السّلام چهل هزار سال پيش از آفرينش پدرش خلق شده باشد و وجود پيدا كند فرمود بلى چنين است خداوند من و على را چهل هزار سال قبل از خلقت آدم آفريد من و على نور واحدى بوديم خداوند آنرا بدو قسمت فرمود مرا از قسمتى و على را از قسمت ديگر بيافريد پيش از آنكه موجودى را خلق كرده باشد سپس ساير موجودات را بيافريد و آنها در ظلمت و تاريكى بودند آنها را با نور من و على نورانى گردانيد و ما را سمت راست عرش جاى داد

 

پس از آن فرشتگان را بيافريد و ما به تسبيح و تهليل و تكبير پروردگار پرداختيم فرشتگان نيز بما اقتدا نموده و به تسبيح و تهليل و تكبير مشغول شدند و من و على عليه السّلام آنها را تعليم داديم و در علم سابق خداوند گذشته بود كه دوستان من و على عليه السّلام را داخل جهنم نگرداند.

اى ابن عباس بدان و آگاه باش خداوند فرشتگانى را برگزيده كه در دست آنها ابريقى از نقره است و داخل آن ابريقها پر از آب زندگانى از فردوس اعلى است و چون شيعيان على عليه السّلام كه پاك و پاكيزه هستند بخواهند با عيالات خود هم بستر شوند  

 يكى از فرشتگان بامر پروردگار ميآيد و قدرى از آن آب را از ابريقى كه در دست دارد داخل ظرف آن شخص ميريزد و آن زن و شوهر از آن آب آشاميده و آثار آن در خلقت نوزاد و فرزند شيعه مؤثر واقع گشته و ايمان و ولايت اهلبيت در قلب آنها ميرويد همچنانكه نباتات و رستنى‏ها بر اثر آب باران نمو كرده و روئيده ميشوند.

پس شيعيان على عليه السّلام بر بينه‏اى از طرف پروردگار و رسولش و وصى من و از طرف دخترم زهراء و حسنين و ائمه از اولاد حسين عليه السّلام ميباشند.

ابن عباس ميگويد حضور پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم عرض كردم مراد از ائمه كيانند فرمودند آنها از نسل من و على ميباشند.

آنگاه پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود حمد و ستايش خدائى را كه ايمان و محبت على را سبب نجات از آتش جهنم و وسيله دخول بهشت فرموده است.

 

 

 

پنج‌شنبه 10 خرداد 1397 :: 17:30 ::  نويسنده : 14klid

تفسير جامع، ج‏5، ص: 494

سوره الصافات‏

سوره صافات در مكه نازل شده داراى يكصد و هشتاد و دو آيه ميباشد و هشتصد و بيست كلمه و سه هزار و هشتصد و بيست و سه حرف دارد.

خلاصه سوره صافات عبارت است از بيان توحيد و خداشناسى و حال كفار و دوزخيان و نعمتهائيكه پروردگار به بندگان خاص عطا فرموده و حال اهل بهشت و عاقبت كسانيكه پيغمبران را تكذيب كرده‏اند و داستان نوح و ابراهيم و ذبح اسمعيل و شرح حال موسى و هرون و الياس و لوط و توبيخ كفار و مشركين.

 

 

طبرسى از رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم روايت كرده فرمود مقصود از «الَّذِينَ ظَلَمُوا وَ أَزْواجَهُمْ»   22   اشخاصى است كه بآل محمد صلى اللّه عليه و آله ظلم كرده و حق ايشان را غصب نمودند و منظور از ازواج امثال و تابعين آنها است تا روز قيامت.

 

 

                    تفسير جامع، ج‏5، ص: 500

وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ ما لَكُمْ لا تَناصَرُونَ   24-25  اين تبه‏كاران را بازداشت كنيد كه بسيار مسئول ميباشند بچه علت امروز يكديگر را يارى نميكنيد آرى در چنين روزى همگى تسليم امر ما و ذليل هستيد.

طبرسى از ابن عباس روايت كرده گفت رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله فرمود فرداى قيامت رها نكنند كسى را كه قدم از قدم بردارد تا پنج چيز از او بپرسند.

يكى از جوانى كه در چه مصرف نموده ديگر از عمرش كه در چه چيز تلف و نابود كرده و از مالش كه از كجا تحصيل و كسب نموده و در چه راهى خرج و مصرف كرده و چگونه عمل نموده آنچه را ميدانسته و علم باو داشته و از ولايت اهل بيت من.

ابن بابويه ذيل آيه «وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ»  24  از حضرت امام حسين عليه السّلام روايت كرده فرمود روزى جد بزرگوارم رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله فرموده بودند ابو بكر بمنزله گوش و عمر در حكم چشم و عثمان مانند قلب است فرداى آن روز حضرت امام حسين عليه السّلام   

 بر پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله وارد شده و امير المؤمنين عليه السّلام نيز حضور جدم بود پس از عرض ادب سؤال كردم مقصود از فرمايشات ديروز شما در مورد اين اشخاص چه بود؟ فرمود اينها اشاره بابو بكر و عمر و عثمان نموده در حكم گوش و چشم و قلب ميباشند آنگاه روى مبارك را بپدرم نموده فرمود زود است كه از آن گوش و چشم و قلب از ولايت اين وصيم امير المؤمنين عليه السّلام سؤال كنند و اين آيه را قرائت فرمودند:

إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلًا    اسرا 36   سپس فرمود بعزت و جلال پروردگار قسم كه روز قيامت تمام امت مرا نگاه داشته و از ايشان در باره ولايت امير المؤمنين عليه السّلام سؤال مينمايد چنانچه ميفرمايد:

وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ   24  اين حديث شريف را ابن شهر آشوب و محمد بن عباس و ديگران از خاصه نقل نموده‏اند و از طريق عامه يكى موفق بن احمد در كتاب مناقب بسه طريق يكى از ابن عباس و ديگرى از ابى سعيد خدرى و نيز از ابن اسحق و همه آنها از پيغمبر عينا اينحديث را نقل نموده‏اند و ديگر ابن شيرويه و ثعلبى و ابو القاسم قشيرى در تفسير خودشان حديث مزبور را بيان كرده‏اند و اين اشخاص از بزرگان علماى سنت ميباشند.

در امالى از پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله روايت كرده فرمود روز قيامت كه پل صراط را روى جهنم نصب كنند عبور نكند از صراط مگر كسيكه جواز ولايت امير المؤمنين داشته باشد و از ابى سعيد خدرى روايت كرده گفت رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود روز قيامت پروردگار امر ميكند بدو فرشته كه بر صراط توقف كنند و نگذارند كسى از آن عبور كند مگر از امير المؤمنين عليه السّلام برات داشته باشند و هر كس برات نداشته باشد او را بصورت در آتش افكنده ابى سعيد ميگويد حضورش عرض كردم فدايت كردم ايرسول خدا معناى برات امير المؤمنين چيست فرمود نامه‏ايست كه در آن نوشته شده.

 

لا اله الا الله محمد رسول الله و امير المؤمنين على بن أبي طالب وصى رسول الله و حجة الله على خلقه‏

پنج‌شنبه 10 خرداد 1397 :: 17:29 ::  نويسنده : 14klid

 

 

ابن بابويه ذيل آيه إِنْ كانَتْ إِلَّا صَيْحَةً واحِدَةً فَإِذا هُمْ خامِدُونَ 29  از رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم روايت كرده فرمود سه نفر بودند كه حتى يك چشم بهمزدن كافر بوحى نشدند مؤمن آل يس و على بن أبي طالب و آسيه عيال فرعون اين سه نفر صديقون هستند و افضل ايشان على عليه السّلام است و اينحديث را ثعلبى نيز كه از مخالفين است در تفسيرش نقل نموده.

 

تفسير جامع، ج‏5، ص: 477

 وَ آيَةٌ لَهُمُ اللَّيْلُ نَسْلَخُ مِنْهُ النَّهارَ فَإِذا هُمْ مُظْلِمُون‏37

در كافى ذيل آيه فوق از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله بمنافقين ميفرمود اگر از طرف خداوند مأذون بودم از مكنونات خاطر شما كه پيوسته مرگ مرا در دل خود آرزو داريد پرده برداشته و ميگفتم كه تا چه حد آماده آزار و اذيت اهلبيت من هستيد شما مانند آن مردمى هستيد كه آتشى برافروخته و پيرامون آن نشسته و از روشنائى آن اخگر فروزان استفاده مى‏كنند ولى از جهالت و نادانى از خدا ميخواهند كه نور آن اخگر را منتفى و تاريك سازد يعنى شما ميخواهيد نور محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم را كه شمس حقيقت است و يا على كه در حكم قمر است از بين برده و تاريكى جهل و ظلمت شرك شما را بپوشاند مگر نمى‏بينى كه خداوند ميفرمايد:

هُوَ الَّذِي جَعَلَ الشَّمْسَ ضِياءً وَ الْقَمَرَ نُوراً يونس 5  و نيز فرموده:

وَ آيَةٌ لَهُمُ اللَّيْلُ نَسْلَخُ مِنْهُ النَّهارَ فَإِذا هُمْ مُظْلِمُونَ  37  و در آيه ديگر ميفرمايد:

ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ وَ تَرَكَهُمْ فِي ظُلُماتٍ لا يُبْصِرُونَ بقره 17   كه مفهوم آيات چنين است اگر خداوند محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم را قبض روح فرمايد تاريكى و ظلمت ظاهر شده و فضيلت و منزلت اهلبيت پنهان گردد و بمصداق:

وَ إِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَى الْهُدى‏ لا يَسْمَعُوا وَ تَراهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ وَ هُمْ لا يُبْصِرُونَ  اعراف 198   ديگر چشم آنها نمى‏بيند و گوششان حقايق دين را نمى‏شنود و از هدايت محروم باشند

 

على بن ابراهيم ذيل آيه 39 «وَ الْقَمَرَ قَدَّرْناهُ مَنازِلَ حَتَّى عادَ كَالْعُرْجُونِ الْقَدِيمِ» 39   مينويسد: مراد از عرجون طلع درخت خرما است كه از نخل پديد ميآيد و در موقع بيرون آمدنش بشكل هلال است. داود بن محمدى روايت كرده گفت ابو سعيد مكارى كه از مخالفين و منافقين بود روزى حضور حضرت رضا (ع) رسيده گفت تو مانند پدرت ادعا ميكنى آنچه را كه پدرت مدعى بود يعنى تو نيز ميگوئى من فرزند پيغمبرم حضرت فرمود خداوند نورت را خاموش و فقر و مسكنت را بخانه‏ات داخل كند آيا نميدانى كه خداوند بعمران وحى فرستاد كه بتو پسرى عطا خواهم كرد اما مريم را باو داد و از مريم عيسى بوجود آمد پس عيسى از مريم و مريم هم از عيسى است و هر دو در حكم واحد ميباشند                        تفسير جامع، ج‏5، ص: 480

 من از پدرم و پدرم از منست و ما نور واحديم آنگاه ابو سعيد گفت سؤالى دارم اجازه ميدهى كه مطرح نموده و جوابش را بگوئيد فرمود مسئله خود را بيان كن گرچه اطمينان دارم هرگز تو كسى نيستى كه بامامت و ولايت من معتقد شوى گفت چه ميفرمائيد در باره كسى كه موقع مرگ وصيت مينمايد پس از فوت من آنچه بنده قديمى دارم در راه خدا آزاد كنيد بنده‏هاى قديمى اين شخص شامل كدام يك از غلامان و بنده‏هايش ميشود فرمود هر بنده‏اى كه از شش ماه قبل مالك بوده بايد آزاد شود زيرا خداوند در قرآن ميفرمايد:

وَ الْقَمَرَ قَدَّرْناهُ مَنازِلَ حَتَّى عادَ كَالْعُرْجُونِ الْقَدِيمِ مراد از عرجون قديم شاخه‏هائى از نخل خرما است كه بيش از شش ماه عمر نموده‏اند و هر شاخه‏اى كه شش ماه از آن بگذرد قديمى است زيرا ماه پس از آنكه شش منزل سير كرد از آنجا بر ميگردد و از نصف دايره بمركز اوليه عود مينمايد و خداوند در اين آيه عود ماه را از شش منزلى بقديم تعبير فرموده است.

راوى گفت ابو سعيد از خدمت حضرت رضا عليه السّلام بيرون رفت پس از مدت كمى فقير و نابينا شد و بسختى روزگار گذرانيد تا بدرك واصل گرديد.

 

 

تفسير جامع، ج‏5، ص: 483

در كافى ذيل آيه «هذا ما وَعَدَ الرَّحْمنُ وَ صَدَقَ الْمُرْسَلُونَ» 52   از ابى شاذان واسطى روايت كرده گفت نامه‏اى حضور حضرت رضا عليه السّلام نگاشته و از مردم واسط شكايت نموده بودم كه اين مردم نادان مرا اذيت و آزار ميرسانند و پيروان حزب عثمان زمانى مرا راحت نميگذارند.

بخط شريف خويش جواب مرقوم داشتند كه اى ابى شاذان بدان و آگاه باش خداوند از اولياء خود عهد و ميثاق گرفته كه در ايام دولت باطل صبور و شكيبا باشند پس در اجراء پيمان و فرمان پروردگار صبر كن تا آنكه سيد خلايق قيام نمايد و آنها گويند چه كسى ما را از خوابگاه برانگيخت اين همان وعده خداوند است كه بوسيله پيغمبران راستگو بما ابلاغ شده بود.

 

 

 

 

 

 

پنج‌شنبه 10 خرداد 1397 :: 17:28 ::  نويسنده : 14klid

تفسير جامع، ج‏5، ص: 457

سوره يس‏

 سوره يس سوره يس در مكه نازل شده داراى هشتاد و سه آيه و هفتصد و بيست و نه كلمه و سه هزار حرفست.

خلاصه مطالب سوره يس عبارت است از بعثت پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم براى انذار و ترسانيدن مردم از عذاب خدا و ايمان نياوردن كفار و منافقين و منتفع نشدن آنها بآيات الهى و داستان رسولان و مؤمن آل يس در شهر انطاكيه و تهديد كفار و تنزيه ذات اقدس پروردگار از هر گونه نقص و عيبى و دلايل توحيد و خداشناسى و نفخه صور و قدرت پروردگار بر هلاك نمودن كفار و مشركين و ادله بعث و نشور

                  

تفسير جامع، ج‏5، ص: 461

 در كافى ذيل آيه «فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ»7   از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود يعنى بامامت امير المؤمنين عليه السّلام و اوصياء بعد از آنحضرت ايمان ندارند و كسانى كه بولايت امير المؤمنين عليه السّلام و ائمه اقرار ننموده و منكر آن انوار طيبه ميباشند در قيامت نابينا محشور شده و در آتش جهنم غوطه‏ور خواهند شد.

 

طبرسى در احتجاج ذيل آيه «وَ جَعَلْنا مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا»   9   از حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام روايت كرده فرمود يكى از علماى يهود ضمن بحث بامير المؤمنين عليه السّلام گفت حضرت ابراهيم با سه حجاب از نمرود محجوب گرديد امير المؤمنين عليه السّلام باو پاسخ داد اما محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم با پنج حجاب از نظر كسانى كه قصد قتل آنحضرت را داشتند مستور  و پنهان گرديد سه حجاب از آن برابر با سه حجاب ابراهيم و دو حجاب ديگر مايه فخر و فضيلت محمد (ص) است اما شرح پنج حجاب خداوند در قرآن ميفرمايد «وَ جَعَلْنا مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا»   9   اين يك حجاب «وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا»  9  حجاب دوم «فَأَغْشَيْناهُمْ فَهُمْ لا يُبْصِرُونَ» حجاب سوم «فَهِيَ إِلَى الْأَذْقانِ فَهُمْ مُقْمَحُونَ»  8  حجاب چهارم «جَعَلْنا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجاباً مَسْتُوراً» (آيه 47 سوره اسرى) حجاب پنجم.

 

وَ سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا يُؤْمِنُون  10  َ مخاطب باين آيه پيغمبر اكرم (ص) است ميفرمايد ايرسول ما براى اين مردم منافق مساوى و يكسانست، چه بترسانى آنها را و يا نترسانى هرگز بخدا و اسلام و ولايت امير المؤمنين (ع) و ائمه معصومين ايمان نمى‏آورند.

 

  تفسير جامع، ج‏5، ص: 464

تفسير جامع، ج‏5، ص: 464 قوله تعالى: إِنَّا نَحْنُ نُحْيِ الْمَوْتى‏ وَ نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ وَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ  12  در كافى ذيل آيه فوق از حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام روايت كرده فرمود به پدر بزرگوارم عرض كردم آيا نويسنده وصيتنامه پيغمبر اكرم (ص) امير المؤمنين (ع) نبود رسول خدا املا فرمود و آن حضرت نوشت و جبرئيل و فرشتگان مقرب شاهد بر آن بودند اندكى تأمل نمود و سر مبارك را بزير انداخت پس از آن فرمود چنين است اى فرزندم ابو الحسن فرشتگان شاهد بر وصيت بودند ولى وصيتنامه پيغمبر اكرم (ص) كتاب مسجل و نامه نوشته شده‏اى بود كه جبرئيل با خيل فرشتگان مقرب براى پيغمبر اكرم (ص) آورده و گفت اى رسول خدا جز وصى و برادرت على هر كسى كه در محضر مقدست هستند بخارج بفرست تا آنكه وصيتنامه را على دريافت نمايد رسول خدا حضار را غير از على مرخص فرمود و آنگاه جبرئيل گفت اى رسول خدا حقت سلام ميرساند و ميفرمايد اين مكتوب و وصيتنامه عهد منست و شرايطى است كه با شما نموده‏ام و خودم و فرشتگان مقرب گواه آنيم و گواه خود من بر صحت اين عهد نامه كافى است.

حضرت صادق (ع) فرمود پيغمبر اكرم (ص) از شنيدن پيام جبرئيل لرزيده و گفت اى جبرئيل بر ذات اقدس پروردگار سلام باد كه از او بسوى او سلام برميگردد تصديق  و تأييد ميكنم كه وصيتنامه پروردگار بمن رسيد و آنرا از جبرئيل گرفته و بعلى (ع) داد و فرمود يا على اين مكتوب را حرف بحرف و كلمه بكلمه قرائت كن اين نامه عهد و شروط پروردگار با من است و اينك امانت خدا را بدست تو مى‏سپارم امير المؤمنين عرض كرد پدر و مادرم فدايت باد منهم شهادت داده و گواهى ميكنم كه تو اى رسول خدا اين وصيت نامه و پيمان خدا را بمن رسانيدى تمام اعضاء و جوارح من مصدق و مؤيد اين امر هستند جبرئيل گفت من هم براى هر دو نفر شما گواهى ميدهم.

پيغمبر فرمود يا على (ع) وصيتنامه مرا گرفتى و از مضمونش آگاه شده و در پيشگاه خدا و در حضور من ضامن اجراى آن شدى بايد قول بدهى كه بآنچه در اين نامه است وفا كنى امير المؤمنين (ع) عرض كرد اى رسول خدا من تعهد ميكنم كه بر اين عهد وفادار باشم و از خداوند مدد و يارى مى‏طلبم كه مرا موفق بدارد بر طبق آن عمل كرده و حق آن را ادا كنم.

پيغمبر اكرم (ص) فرمود يا على (ع) اينك جبرئيل و جمعى از فرشتگان مقرب ميان من و شما شاهد ميباشند زيرا خداوند آنها را فرستاده كه شاهد بر ابلاغ وصيت من بشما باشند امير المؤمنين (ع) عرض كرد بلى يا رسول اللّه من قبول ميكنم و شما هم آنها را شاهد بر اين اعتراف من بنمائيد.  سپس پيغمبر اكرم (ص) فرمود يا على اينك در حضور جبرئيل و فرشتگان مقرب از تو ميخواهم بآنچه در اين مكتوب نوشته شده وفادار بوده با دوستان خدا و رسول او دوستى و با دشمنان آنها دشمنى كنى و بيزارى بجوئى و صبر و شكيبائى شعار خود ساخته و غيظ خود را فرو برى اگر چه نسبت به تضييع حق و غصب مقام و هتك حرمت خود و اهل بيت شما قيام و اقدام شود امير المؤمنين (ع) گفت قسم بآن خدائى كه مرا خلق نموده و دانه را در دل خاك مى‏شكافد و از زمين بيرون ميآورد بآنچه فرمودى صبر كنم جبرئيل به پيغمبر گفت بعلى بگو كار هتك حرمت بجائى ميرسد كه از خون سرت ريش مباركت را رنگين ميكنند چون بيان جبرئيل بگوش على (ع) رسيد عرض كرد اى رسول خدا آن چنان صبر كنم كه اگر انواع مصائب را بر من وارد سازند و تمام سنت‏هاى پيغمبر را تعطيل كنند و يا آنكه خانه كعبه را خراب و نامه و كتاب خدا را زير پا گذارده و محاسنم را از خون سرم خضاب نمايند هيچگونه معارضه نكرده و صبر خواهم نمود تا حضورت شرفياب شوم.

بعد پيغمبر اكرم (ص) فاطمه عليها سلام و امام حسن و امام حسين عليهما السلام را طلبيد و مضمون وصيت نامه و سفارشى كه بامير المؤمنين عليه السّلام فرموده بود بايشان ابلاغ و امر بصبر و شكيبائى نمود آنها نيز قبولى خود را اعلام و گفتند آنچه خداوند مقرر داشته و اراده ميفرمايد مورد قبول و رضاى ما است وصيت نامه را مهر فرموده و تسليم امير المؤمنين عليه السّلام نمود.

راوى ميگويد حضور حضرت موسى بن جعفر (ع) عرض كردم آيا ممكن است بعضى از مندرجات وصيت‏نامه را بفرمائيد؟ فرمود سنت‏هاى خدا و رسول در مكتوب مزبور درج شده و مخالفت‏هائى كه نسبت بامير المؤمنين (ع) از طرف منافقين صورت وقوع يافت جزء بجزء تشريح گرديده بود همچنانكه خداوند ميفرمايد:

إِنَّا نَحْنُ نُحْيِ الْمَوْتى‏ وَ نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ وَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ 12   بخدا قسم پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم تمام صدمات و مصائب را كه مردم بامير المؤمنين (ع) و فرزندش زهرا (ع) وارد نمودند بيان فرمودند و ايشان رضا و بردبارى و صبر بر آنها را بعرض آنحضرت رسانيدند.

ابن بابويه از حضرت باقر (ع) روايت كرده فرمود چون اين آيه نازل شد «وَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ»   12  ابو بكر و عمر خدمت پيغمبر اكرم (ص) آمده گفتند اى رسول خدا آيا منظور از امام مبين تورات است؟ فرمود خير عرض كردند آيا انجيل است؟

فرمود خير باز پرسيدند آيا مراد قرآن است فرمود خير در همين موقع امير المؤمنين وارد شد پيغمبر اكرم (ص) فرمود آن امام مبين كه خداوند همه چيز را در آن بيان فرمود على (ع) است كه پروردگار علم هر چيزى را در وجود برادر و وصى و خليفه بعد از من على (ع) بوديعه نهاده است.

و نيز از عمار روايت كرده گفت در يكى از غزوات و جنگ‏ها كه در خدمت امير- المؤمنين (ع) بودم از بيابانى عبور ميكرديم كه مملو از مورچه بود گفتم اى مولاى من آيا كسى هست كه شماره اين مورچگان را بداند فرمود بلى اى عمار من ميدانم و ميتوانم تعداد آنرا تعيين كنم گفتم يا امير المؤمنين (ع) تعداد اينها را از كجا ميدانيد فرمود اى عمار مگر سوره «يس» را نخوانده‏اى آنجائى كه ميفرمايد:

 «وَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ» عرض كردم بلى فدايت شوم اين سوره را مكرر خوانده‏ام فرمود اى عمار منظور از امام مبين كه خداوند فرموده است منم:

 

و اين حديث را برسى از ابن عباس و او از پيغمبر اكرم (ص) نقل نموده با زيادتى اين جمله كه پيغمبر اكرم (ص) فرمود سعيد كسى است كه على را در حياة و مماة دوست بدارد و شقى شخصى است كه بغض على را چه در حال حياة و چه در حال وفاتش در دل داشته باشد.

 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران