صلح پایدار
پنج‌شنبه 10 خرداد 1397 :: 17:26 ::  نويسنده : 14klid

 

تفسير جامع، ج‏5، ص: 450

ابن بابويه ذيل آيه «وَ قالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ» 35-34فاطر     از ابى ذر روايت كرده گفت ديدم كه سلمان و بلال پيش آمدند كه پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم را ببوسند پيغمبر فرمود اى سلمان عملى كه عجم‏ها با پادشاهان خود ميكنند با من نكنيد من چون شما بنده‏اى از بندگان خدا ميباشم همانطور كه همه غذا ميخورند من هم طعام تناول ميكنم و مانند همه نشست و برخاست مينمايم سلمان عرض كرد بحق خداوند از فضيلت و عظمت حضرت فاطمه عليها السّلام در روز قيامت مرا مطلع نمائيد پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم با صورت بشاش فرمود بآن خدائى كه جانم در دست قدرت اوست فاطمه عليها السّلام از صحراى محشر عبور ميكند در حالى كه سوار بر ناقه‏اى است كه سرش از خشية اللّه خلق شده و چشمانش از نور خدا و پشتش از جلال خدا و گردنش از بهاء خدا و كتفش از رضوان خدا و دهنش از قدس خدا و پاهايش از مجد خدا برويش از نور هودجى است و درون هودج زنى است مانند حور العين جمع شده و خلق و ساخته شده از سه قسمت جزء اول از مشك و قسمت دوم از عنبر و جزء آخر از زعفران كه با آب زندگى عجين و خمير شده كه آن آب بقدرى شيرين است كه اگر در آب هفت درياى تلخ ريخته ميشد آب آنها شيرين و گوارا ميگرديد و اگر انگشت خود را از هودج بسوى دنيا دراز كند نور خورشيد و ماه را بپوشاند جبرئيل از طرف راست ناقه و ميكائيل در طرف چپ و امير المؤمنين عليه السّلام پيشاپيش او و امام حسن و امام حسين عليه السّلام از عقب خداوند او را با جلال و عظمت هر چه تمامتر وارد محشر ميگرداند ناگاه منادى از طرف حق صدا زند كه اى اهل محشر چشمها را بسته و سرها را بزير افكنيد اينك فاطمه عليها السّلام دختر محمد صلى اللّه عليه و آله و زوجه على عليه السّلام امام شما و مادر سبطين حسن و حسين عليهما السلام از صراط عبور ميكند و همينكه داخل بهشت شد و وعده‏هاى خداوندى را كه باو كرامت شده مشاهده نمود ميفرمايد:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَكُورٌ الَّذِي أَحَلَّنا دارَ الْمُقامَةِ مِنْ فَضْلِهِ لا يَمَسُّنا فِيها نَصَبٌ وَ لا يَمَسُّنا فِيها لُغُوبٌ  35-34 

پس از جانب خداوند بسوى آنحضرت وحى ميشود كه اى فاطمه عليهما سلام هر چه ميخواهى از ما بخواه كه بتو عطا كنيم ميفرمايد خداوندا منتهى آمال و آرزوى من تو                        تفسير جامع، ج‏5، ص: 451

 هستى ولى از پيشگاه با فضل و كرمت تمنى دارم كه دوستان من و دوستان عترتم را عذاب نفرمائى خطاب ميرسد اى فاطمه بعزت و جلال و بزرگى خود قسم كه دو هزار سال پيش از خلقت آسمان‏ها و زمين بر خود لازم و حتم نموده‏ام كه دوستان شما و دوستان عترتت را عذاب نكنم.

 

 

وَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَهُمْ نارُ جَهَنَّمَ لا يُقْضى‏ عَلَيْهِمْ فَيَمُوتُوا وَ لا يُخَفَّفُ عَنْهُمْ مِنْ عَذابِها 36  در اين آيه شمه‏اى از كيفر و مجازات كفار و مخالفين و دشمنان آل محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم را بيان نموده و ميفرمايد:

كسانى كه كافر شدند بعذاب آتشى در جهنم گرفتار ميشوند كه نه پايان پذير است كه بميرند و از عذاب رهائى يافته و آسوده شوند و نه آنكه كيفر ايشان تخفيف مى‏يابد و اين كفار سر سخت لجوج را چنان مجازات خواهيم كرد كه از آتش سوزان دوزخ دست تضرع و استغاثه دراز نموده و با ناله و فرياد ميگويند پروردگارا ما را از اين ورطه هولناك و دوزخ سوزان بيرون بياور تا كارهاى شايسته نموده و بر خلاف گذشته باعمال صالحه و نيكو مشغول شويم خطاب ميرسد آيا يك عمر بشما مهلت نداده و براى هدايت و تذكر شما انبياء و رسولانى نفرستاديم تا پند گرفته و ايمان بياوريد اكنون عذاب دوزخ را بچشيد كه ديگر هيچگونه يارى بستمكاران نميشود.

 

«أَ وَ لَمْ نُعَمِّرْكُمْ ما يَتَذَكَّرُ فِيهِ مَنْ تَذَكَّرَ»37 

محمد بن عباس از امير المؤمنين عليه السّلام روايت كرده فرمود روزى پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله بمن فرمودند يا على ميان كسانى كه تو را دوست دارند و ميان آنچه كه از ديدنش                        تفسير جامع، ج‏5، ص: 452

 ديدگانش روشن شود فاصله‏اى جز مرگ وجود ندارد و همينكه مرگ آنها فرا رسد بآن مقام خواهند رسيد و در تأييد فرمايش خود آيه فوق را تلاوت نموده و فرمود يا على دشمنانت از درون آتش دوزخ فرياد و ناله نموده و ميگويند پروردگارا ما را از اين آتش دوزخ نجات بخش تا بجبران گذشته اعمال شايسته بجا آورده و على و فرزندانش را دوست بداريم.

 

وَ لا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِه  41   

 امير المؤمنين عليه السّلام در نامه‏اى كه خروج عايشه و حركتش را بسوى بصره و نافرمانى و عصيان طلحه و زبير را باطلاع شيعيان خود مرقوم داشته و نوشته بود كدام گناه بزرگتر از آنست كه طلحه و زبير عيال پيغمبر (ص) را از خانه خودش بيرون آورده و عيالات خود را در پرده حفاظت مستور و محفوظ داشته‏اند و علنا مخالفت خدا و رسولش را كرده و مرتكب سه معصيت گشتند كه ضرر و زيان آن بسوى مردم عايد گرديد اول ظلم دوم مكر و حيله سوم نقص عهد و بيعت كه كيفر و عقاب هر سه در قرآن و كتاب خدا تصريح و بيان شده.

خداوند ميفرمايد:

يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّما بَغْيُكُمْ عَلى‏ أَنْفُسِكُمْ (آيه 24 از يونس) و در نقض عهد فرموده:

فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى‏ نَفْسِهِ (آيه 10 سوره فتح) و در مورد مكر و فريب ميفرمايد:

وَ لا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ (آيه 41 فاطر) و آنها مرتكب بغى و ظلم بمن شده و بيعت مرا نقض نموده و عهد شكنى كرده و نسبت بمن مكر و تزوير روا داشتند.

 

 

 

پنج‌شنبه 10 خرداد 1397 :: 17:26 ::  نويسنده : 14klid

تفسير جامع، ج‏5، ص: 446

 فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَيْراتِ بِإِذْنِ اللَّهِ   32  گروهى از بندگان راه افراط پيموده و بخويشتن ستم كردند و بعضى حد اعتدال را رعايت نمودند و برخى ديگر در اجراى فرمان خداوند در هر كار خيرى پيشقدم شده و بر ديگران سبقت گرفتند.

در كافى ذيل آيه فوق از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده فرمود مراد از سابق بخيرات امام و منظور از مقتصد عارف بامام و ظالم بنفس كسى است كه امام را نشناسد.

ابن بابويه از ابى حمزه ثمالى روايت كرده كه گفت باتفاق حضرت باقر عليه السّلام در مسجد الحرام نشسته بوديم دو نفر از اهالى بصره حضورش شرفياب شده و عرض كردند اى فرزند رسول خدا آيه «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ» در باره چه اشخاصى نازل شده آيا شامل جميع امت ميشود يا بطائفه معينى اختصاص دارد؟ حضرت فرمودند اين آيه در شأن ما آل محمد (ص) نازل شده است.

ابى حمزه گفت حضورش عرض كردم پدر و مادرم بفدايت ظالم بنفس از سلسله شما و ذريه پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم چه كسانى ميباشند؟ فرمود هر كه از ذريه ما حسنات و سيئات اعمالش  با هم برابر باشد بخويشتن ستم كرده و مقتصد از ما كسى است كه پيوسته و در همه حال به پرستش پروردگار خود مشغول است تا مرگش برسد و سابق بخيرات آنهائى هستند كه مردم را بسوى خدا سوق داده و امر بمعروف و نهى از منكر ميكنند و هرگز بحكم فاسقين راضى نشده و بخائنين كمك نكرده و گمراه كنندگان را يارى و معاونت نمى‏نمايند و در احتجاج از ابى بصير روايت كرده گفت معناى آيه را از حضرت صادق عليه السّلام سؤال نمودم فرمود اين آيه در باره فرزندان حضرت فاطمه عليها سلام نازل شده ولى آن عده از اولاد آنحضرت كه شمشير كشيده و مردم را بسوى خود دعوت نموده و باعث گمراهى ايشان شده‏اند داخل اين آيه نيستند عرض كردم پس آيه چه كسانى را شامل ميشود فرمود ظالم بنفس آنهائى هستند كه بدعوت مردم قيام نمى‏كنند نه براه راست و نه بطريق ضلالت و مقتصد كسى است كه عارف بامام باشد و در حق امام زمان خود معرفت حاصل كرده و منظور از سابق بخيرات ائمه هستند.

و از ابى هاشم جعفرى روايت كرده گفت معنى آيه را از حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام سؤال نمودم فرمود آيه در حق آل محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم نازلشده و ظالم بنفس از ذريه پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله كسانى هستند كه اقرار و اعتراف بامامت ندارند و مقتصد اشخاصى هستند كه عارف بامام باشند و در حق امام زمان خود معرفت حاصل كرده و مقصود از    سابق بخيرات ائمه هستند.

ابى هاشم ميگويد گريه مرا گرفت و اشكم جارى شد و پيش خود فكر ميكردم در باره آنچه كه خداوند بآل محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم عطا فرموده آنحضرت توجهى بمن نمود و فرمود عظمت شأن و بزرگى مقام و منزلت ما آل محمد (ص) بيش از آنست كه من براى تو بيان كرده‏ام شكر و سپاس پروردگار را بجا آور.

و بذيل عنايت آل محمد (ص) تمسك بجوى اى ابا هاشم روز قيامت كه ميشود هر طايفه و قومى را با امام و پيشواى خود در محشر حاضر ميكنند بتو مژده و بشارت ميدهم كه در آنروز تو سعادتمند و بخير و نيكوئى هستى.

و از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه خداوند بحرمت و عظمت شان و منزلت حضرت فاطمه اطهر (ع) آتش را بر ذريه آنحضرت حرام فرموده و نيز آيه «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ» در حق ذريه فاطمه عليها السّلام نازل شده است.

و در كتاب عيون الاخبار از حضرت رضا عليه السّلام روايت كرده فرمود مقصود از وارثين در آيه مزبور عترت طاهره پيغمبر خاتم صلى اللّه عليه و آله است و اگر تمام امت مورد نظر بود ميبايست تمام امت داخل بهشت شوند و حال آنكه ممكن نيست تمام امت بسعادت دخول بهشت نائل گردند زيرا فرمود:  فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَيْراتِ 32

پس وراثت را پروردگار مخصوص عترت پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله فرموده است نه غير آنها.

ابن بابويه ذيل آيه «جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَها يُحَلَّوْنَ فِيها مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤاً وَ لِباسُهُمْ فِيها حَرِيرٌ» 33  از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرموده‏اند «ظالم بنفس و مقتصد و سابق بخيرات» وارد بهشت ميشوند.

 

طبرسى از پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم روايت كرده فرمود سابقين بخيرات بدون حساب وارد بهشت ميشوند و از مقتصدين اندكى حساب مى‏كشند بعد از آنها داخل بهشت مينمايند ولى ظالمين بنفس را چندى در مقام بازداشت و حبس نگاهداشته پس از آن اجازه دخول بهشت بايشان ميدهند و همينكه وارد بهشت شدند ميگويند خدا را شكر و سپاس ميگوئيم كه غم و اندوه را از ما بر طرف كرد و ما را از رنج و حرمان رهائى بخشيد و ما ميدانستيم كه خداى ما بسيار بخشنده و آمرزنده است و پاداش شكر گذاران را ميدهد ما خدائى را شكر ميكنيم كه بلطف و كرم خويش ما را بمنزل دائمى و بهشت جاويد وارد فرمود كه ديگر رنج و المى بما نخواهد رسيد و هرگز دچار فتور و سستى نخواهيم شد.

پنج‌شنبه 10 خرداد 1397 :: 17:24 ::  نويسنده : 14klid

 

تفسير جامع، ج‏5، ص: 424

سوره فاطر

سوره فاطر در مكه نازل شده و داراى چهل و پنج آيه و هفتصد و نود و هفت كلمه و سه هزار و يكصد و سى حرفست‏

خلاصه سوره فاطر مشتمل است بر قسمتى از حمد و ثناى پروردگار و بيان نعمت‏هاى ذات اقدس حق و معرفى شيطان كه دشمن بشر است و بندگان خدا بايد شيطان را دشمن خود بدانند و شرح حال بعضى از مردم كه از روى نادانى و خودخواهى كارهاى زشت خود را نيك تصور كرده و معايب اعمال و افعال خود را درك نمى‏كنند و شمه‏اى از عظمت و سلطنت و عدل پروردگار و دلايلى در توحيد و يكتا شناسى خدا و ذكر اين معنى كه آنچه بر پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم وحى نازل شده همه بر حق و حقيقت است و آياتى چند كه مؤمنين را بشارت بهشت و كفار و منافقين را بعذاب و دوزخ وعده فرموده‏اند

 

 

و در ذيل آيه «إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ»   10    از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود مراد از «الْكَلِمُ الطَّيِّبُ» كلمه اخلاص و اقرار بآنچه از جانب خداوند آمده است ميباشد از واجبات و نيز ولايت امير المؤمنين عليه السّلام عمل صالح و نيكو را بلند كرده و بسوى خدا ميبرد.

 

 «إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ»28 

و از ابن عباس روايت كرده كه ميگفت امير المؤمنين عليه السّلام مكرر در مكرر از خوف خدا غش ميكرد و بيهوش ميشد و در جهاد در راه خدا چون كوه ثابت و برقرار بود و از واجبات فوق العاده مراقبت ميفرمود و در تمام كارها رضاى پروردگار را در نظر داشت و كسى بيشتر از آنحضرت با مشركين قتال و كارزار ننموده است.

 

قوله تعالى: ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا 32  ما قرآن را به بندگان برگزيده خود بارث عطا نموده‏ايم.

اين آيه در باره اهلبيت و عترت پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله نازل شده و از چند جهت امامت امير المؤمنين عليه السّلام و فرزندان گرامش را اثبات مينمايد:

يكى آنكه ميفرمايد ما قرآن و كتاب را بارث داده‏ايم و ميراث يا بنسب تعلق ميگيرد و يا بسبب و البته نسب از سبب قوى‏تر است و چون نسب و سبب در كسى جمع شود از ديگران اوليتر و مقدم‏تر است و وجود مقدس و شريف امير المؤمنين عليه السّلام صاحب شرفين و جامع طرفين است و از دو جانب حائز شرافت گشته از نسب پيوندش با پدر رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم و از سبب بستگى بدختر پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلّم يعنى شوهرى زهراى اطهر و پس از پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلّم ميراث گرانبهايش يعنى قرآن و خلافت و جانشينى حضرتش جز به برادر و داماد آنحضرت بكسى نميرسد.

بديهى است اگر شخصى مدعى وراثت كسى شود باو ميگويند اول نسب خود را ثابت كن سپس مطالبه ميراث بنما بسى جاى تعجب و تأسف است كه جمعى بى‏خبر از دين و عدالت با جعل اخبار و احاديث بى‏اساس و افترا بستن بخدا و پيغمبر كه ميگفتند آنحضرت فرموده ما جماعت پيغمبران را ميراث نباشد ميخواستند امير المؤمنين عليه السّلام را                        تفسير جامع، ج‏5، ص: 444

 از ميراث پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم محروم سازند و اين گفتار مخالف ظاهر آيات قرآن و احاديث معتبره و صحيحه و حكم عقل است چه در قرآن صريحا ميفرمايد:

وَ وَرِثَ سُلَيْمانُ داوُدَ  نمل 16  و در آيه ديگر فرموده:

يَرِثُنِي وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ مريم 6    و در همين آيه مورد بحث ميفرمايد:

ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ و رسول خدا در حديث متواتر فريقين ميراث و وارث را مقرون بهم كرد تا مردم بدانند و بگفتار منافقين وقعى نگذارند و فرمود:

انى مخلف فيكم الثقلين ما ان تمسكتم بهما لن تضلوا كتاب الله و عترتى اهل بيتى و ان اللطيف الخبير اخبرنى انهما لن يفترقا حتى يردا على الحوض‏

ديگر آنكه كلمه «اصْطَفَيْنا»32   را فرمود كه فقط اطلاق آن در خور پيغمبران و امامانست نه تمام مردم زيرا خداوند از بين خلايق جز پيغمبر و امام كسى را برنمى‏گزيند.

دليل سوم آنست كه خداوند جز معصوم شخص ديگرى را اختيار نميفرمايد زيرا كه خداوند بظاهر و باطن مردم علم دارد و اختيار نمى‏كند مگر كسى را كه ظاهر و باطنش صالح و نيكو است و تنها امام و معصوم است كه متصف باين اوصاف خدا پسندانه ميباشد.

دليل چهارم آنست كه در آيه لفظ «مِنْ عِبادِنا»32    را آورده و مراد از آنها بندگان خاص پروردگار ميباشد چنانچه در آيه ديگر ميفرمايد:

إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ حجر 40   و از طرف شيطان نقل قول فرموده و ميفرمايد:

إِلَّا عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ حجر 40  دليل پنجم آنكه اين آيه در حق كسانى نازل شد كه خداى تعالى گواهى فرموده كه ايشان اهل بهشت هستند و بديهى است كه تمام امت اهل بهشت نميباشند زيرا كه خبر دادن بآنكه غير معصوم از اهل بهشت است اغراء بقبيح بوده و هرگز از ذات اقدس پروردگار قبيح صادر نميشود.                        تفسير جامع، ج‏5، ص: 445

 دليل ششم آنست كه وارث كتاب بايد كسى باشد كه باحكام قرآن و كتاب آسمانى دانا و عالم بوده تا بتواند احكام را براى مردم بيان كند و غير از امير المؤمنين عليه السّلام و فرزندان گرامش كسى بتأويل قرآن و احكام آن دانا نيست چنانچه وجود مقدسش فرموده‏اند:

و الله لو سألتمونى لاخبرنكم بما فى كتاب الله و بينت لكم مكيها من مدنيها و محكمها من متشابهها و ناسخها من منسوخها و خاصها من عامها

امير المؤمنين عليه السّلام در بيان بالا ميفرمايد:

بخدا قسم اگر از من سؤال كنيد من از تمام آنچه كه در قرآن هست شما را باخبر ساخته و براى شما سوره‏ها و آيات مكى را از مدنى تفكيك و محكم و متشابه و ناسخ و منسوخ و خاص و عام آنرا بيان خواهم كرد.

ابن بابويه از ابا صلت هروى روايت كرده گفت ما جمعى از اهل عراق و خراسان در مجلس مأمون حضور داشتيم و حضرت رضا عليه السّلام نيز در آن مجلس تشريف داشتند مأمون از آنحضرت در باره آيه «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ»32   سؤال كرده و پرسيد اى فرزند رسول خدا اين آيه در باره چه اشخاص نازل شده خاص است يا عام جمعى از علماء عقيده دارند كه در حق جميع امت نازل گرديده؟ فرمود اين آيه در باره ما عترت پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلّم نازل شده كسانى كه خلاف آنرا گفته‏اند بخطا رفته و ناروا ادعائى كرده‏اند زيرا اگر مقصود تمام امت بود لازم ميآيد كه تمام اهل بهشت باشند در صورتى كه تمام فرق مسلمين در اين قول متفق هستند كه همه امت اهل بهشت نميباشند و خداى تعالى وارثين قرآن را از بين بندگان خود برگزيده و راهنمائى و هدايت خلايق را بايشان محول فرموده و جز عترت پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلّم كسى متصف باين اوصاف نيست و شاهد بر اين مدعا آيه ديگرى است كه ميفرمايد:

 

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً وَ إِبْراهِيمَ وَ جَعَلْنا فِي ذُرِّيَّتِهِمَا النُّبُوَّةَ وَ الْكِتابَ فَمِنْهُمْ مُهْتَدٍ وَ كَثِيرٌ مِنْهُمْ فاسِقُون حديد 26  َ پس نبوت و كتاب را در هدايت يافتگان و راهنمايان قرار داده نه فاسقان و آنان آل محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم و عترت آن حضرت ميباشد.

چهارشنبه 09 خرداد 1397 :: 12:03 ::  نويسنده : 14klid

 وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا كَافَّةً لِلنَّاسِ بَشِيراً وَ نَذِيراً وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُون  28

ابن بويه ذيل آيه فوق از عبد اللّه بن بكير روايت كرده گفت از حضرت صادق عليه السّلام پرسيدم فدايت شوم آيا شما ما بين مشرق و مغرب را مى‏بينيد فرمود اى پسر بگير چگونه ممكن است كسى حجت بر تمام اهل زمين باشد ولى آنها را نبيند و چطور ممكن ميشود كه امامى بر مردم حكم كند و غائب از آنها باشد و نه مردم بامام دسترسى داشته باشند و نه امام بر مردم و بچه ترتيب حق خدا را ادا ميكند و چگونه شاهد بر تمام خلايق ميباشد در صورتى كه محجوب از آنها است و آيه كريمه صريح است.

وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا كَافَّةً لِلنَّاسِ و بعد از پيغمبر امام حجت خلق و قايم مقام پيغمبر و دليل و راهنماى خلايق است و بايد خداوند همان نيرو و قدرتى كه به پيغمبر عطا ميفرمايد بامام و جانشين او نيز مرحمت كند تا بتواند و قادر باشد كه در آنچه اختلاف و تشاجر و نزاع پيش آمد كند بحق و درستى داورى و قضاوت نموده و احقاق حق كند.

 

در كافى از ابو حمزه روايت كرده گفت از حضرت باقر عليه السّلام معناى آيه «قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ» 46  را پرسيد فرمود مراد از آن يك پند و نصيحت كه خداوند ميفرمايد همان دوستى و ولايت امير المؤمنين عليه السّلام است. و اينحديث را على بن ابراهيم و محمد بن عباس نيز روايت كرده‏اند.

 

طبرسى و محمد بن عباس از يعقوب بن يزيد روايت كرده‏اند گفت حضرت صادق عليه السّلام فرمود پروردگار احكام و واجبات را متدرجا بر مردم نازل نمود اول آنها شهادت بوحدانيت و برسالت پيغمبر اكرم (ص) بود سپس نماز و زكوة و روزه و جهاد و حج و خمس و صدقات و غير اينها نازل شد منافقين به پيغمبر اكرم (ص) گفتند اگر واجب ديگرى هست بجز اين واجبات بفرمائيد تا آسوده و خاطر جمع باشيم كه ديگر تكليفى نيست خداى تعالى آيه إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ 46  را نازل نمود و مراد از آن ولايت امير المؤمنين (ع) است سپس آيه إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ 55 مائده   را فرو فرستاد و تمام امت اتفاق دارند كه بجز وجود مقدس على بن أبي طالب كسى در حال نماز زكوة و صدقه نداد و اگر اسم شريف آنحضرت را بيان ميفرمود در قرآن منافقين اسقاط و تحريف ميكردند آن را پروردگار در اين آيه و آيات ديگر نام مقدس امير المؤمنين را بر من بيان فرموده تا جهال و منافقين از ظاهر آيه تشخيص نداده ندانند و نفهمند و در صدد اسقاط و تحريف بر نيايند و تا بشما شيعيان برسد و در موضوع ولايت آيه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ»  مائده 3  را نازل نمود يعقوب ميگويد حضورش عرض كردم پس معناى «أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنى‏ وَ فُرادى‏» 46سباء چيست؟ فرمود مثنى اطاعت پيغمبر (ص) و امير المؤمنين  عليه السّلام است و فرادى اطاعت و فرمانبردارى از ائمه از فرزندان آنحضرت است اى يعقوب سوگند بخدا معناى آيه غير از اين نيست.

 

 

   تفسير جامع، ج‏5، ص: 423

نعمانى ذيل آيه «وَ لَوْ تَرى‏ إِذْ فَزِعُوا فَلا فَوْتَ وَ أُخِذُوا مِنْ مَكانٍ قَرِيبٍ» از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود بخدا قسم مثل آنست كه مى‏بينيم حضرت قائم آل محمد (ص) بر حجر الاسود تكيه نموده و پس از شهادت بوحدانيت و عظمت خداوند بمردم ميفرمايد اى مردم هر كس با من در باره خداوند احتجاج كند من اولى هستم بخداوند و هر كس در باره انبياء سلف آدم و نوح و ابراهيم و موسى و عيسى و جد بزرگوارم محمد (ص) محاجه 

 كند من اولى هستم بتمام ايشان و هر كس در مورد قرآن با من محاجه نمايد بايد بداند من اولى و احق بر شناسائى قرآن و كتاب خدا هستم از ديگران آنگاه در مقام حضرت ابراهيم دو ركعت نماز بجا آورده و خدا را بشايستگى و عظمت ياد ميفرمايد.

 

ابو حمزه ثمالى روايت كرده گفت از حضرت باقر (ع) معناى «وَ أَنَّى لَهُمُ التَّناوُشُ» سباء  52   را سؤال كردم فرمود آنها هدايت را از طريقى جستجو مى‏كنند كه بدان نميرسند در صورتى كه اگر از راه و طريقه حقه طلب هدايت مينمودند بسهولت و آسانى بآن نائل ميشدند.

عياشى از حضرت باقر (ع) روايت كرده فرمود حضرت قائم آل محمد (ص) پس از ظهور مردم را بكتاب خدا و قرآن و سنة پيغمبر و ولايت امير المؤمنين دعوت ميكند و بآنها ميفرمايد از دشمنان آل محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم بيزارى بجوئيد در آنوقت سفيانى از شام خروج نموده و بسوى زمين بيدا ميرود و زمين آنها را بامر خدا فرو برده و خسف كرده و بگيرد دشمنان اهل بيت در آن هنگام ميگويند ما بقائم آل محمد (ص) ايمان آورده‏ايم و پيش از اين بآنحضرت كافر بوده او را تكذيب مينمودند در آنوقت بآنحضرت خطاب ميرسد كه تمام آنها را بقتل برسانيد تا بعد از اين فتنه و فسادى در روى زمين واقع نشود «وَ حِيلَ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ ما يَشْتَهُونَ كَما فُعِلَ بِأَشْياعِهِمْ مِنْ قَبْلُ إِنَّهُمْ كانُوا فِي شَكٍّ مُرِيبٍ» سباء 54  روز ظهور حضرت قائم (ع) بين آنمردم و آنچه آرزو و مراد و دلخواه آنها است از قبول توبه و بر طرفشدن عذاب و رسيدن بثواب فاصله و حايل بسياريست همين طور با هم مسلكهاى آنها كه در امت‏هاى گذشته همواره در شك و ريب بسر ميبردند رفتار شده آنان نيز بعذاب سخت گرفتار گرديده‏اند

 

 

چهارشنبه 09 خرداد 1397 :: 12:02 ::  نويسنده : 14klid

تفسير جامع، ج‏5، ص:410

محمد بن عباس ذيل آيه «إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ» 19   از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده فرمود مراد از صبر كنندگان كسانى هستند كه در دوستى ما ائمه شكيبا بوده و بآنچه از احكام سخت و آسان كه از طرف پروردگار نازل و بوسيله پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم و ائمه ابلاغ شده تمكين و اطاعت نموده بولايت ما ائمه شكر گذار هستند.

 

 

  تفسير جامع، ج‏5، ص: 412

قوله تعالى: وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلَّا فَرِيقاً مِنَ الْمُؤْمِنِينَ 20  در كافى از زيد شحام روايت كرده گفت قتاده از حضرت باقر عليه السّلام معناى آيه فوق را سؤال نمود آنحضرت فرمود آيه مزبور در باره جمعى از منافقين نازل شده چون آيه‏

 «يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك فى على»

نازل شد و پروردگار امر فرمود به پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلّم امير المؤمنين عليه السّلام را منصوب كند بخلافت و امامت آنحضرت روز غدير على عليه السّلام را بروى دست بلند كرد و بمردم معرفى نمود و فرمود هر آنكس كه من آقا و مولاى او هستم على نيز مولا و آقاى او است و شياطين بنزد شيطان بزرگ رفتند در حالتى كه خاك بسر و صورت خود ميريختند و فرياد ميزدند شيطان بآنها گفت اين چه حالت است كه شما را مشاهده مينمايم گفتند باو مگر نمى‏بينى پيغمبر خاتم صلى اللّه عليه و آله و سلّم از مردم عهد و پيمان گرفت بر امامت و خلافت امير المؤمنين عليه السّلام گمان نميكنيم هيچ انسانى بتواند نقض عهد كند و پيمان را بشكند شيطان بايشان گفت چنين نيست كه شما تصور كرده‏ايد در اطراف آنحضرت كسانى هستند كه نقض عهد كنند و هرگز وعده من بشما در اين موضوع تخلف ندارد چه شيطان از منافقين شنيد كه بيكديگر مى‏گفتند پيغمبر از روى هواى نفس سخن ميگويد در آن وقتى كه امير المؤمنين را بروى دست بلند كرده بود مانند اشخاص ديوانه بنظر ميرسيد لذا بشياطين گفت اين گمان شما كه عقيده داريد اين مردم نقض عهد نميكنند باطل است.

در اينوقت آيه فوق نازلشد و فرمود گمان شيطان نسبت بمنافقين و عقايد آنها راست و درست آمد و صورت حقيقت و واقع پيدا كرد و جز اندكى از مردم كه آنها شيعيان امير المؤمنين ميباشند بقيه آنها از شيطان پيروى نمودند و اين نقص عهد و پيمان شكنى منافقين وقتى ظاهر و آشكار شد كه پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم از دار دنيا رحلت نمود و اولى و دومى حق امير المؤمنين و عترت پيغمبر را غصب نمودند و بجاى آنحضرت نشسته و بر مردم حكومت كردند در آنوقت شيطان لباس سلطنت پوشيد و لشكريان خود را بدورش جمع كرد و بالاى منبر رفت بآنها گفت شادى و سرور كنيد كه فرمانبرداران و اطاعت‏كنندگان خدا اندكند تا زمانى كه قائم آل محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم قيام كند و ظاهر گردد

 

 

  تفسير جامع، ج‏5، ص: 414

در كافى ذيل آيه «وَ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ عِنْدَهُ إِلَّا لِمَنْ أَذِنَ لَهُ» 23  از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود روز قيامت هيچيك از پيغمبران بدون اذن خداوند قيام بشفاعت نمى‏كنند مگر پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم كه قبلا از طرف پروردگار مجاز بشفاعت ميباشند و شفاعت مختص بوجود مقدس آنحضرت و ائمه از فرزندان او است و پس از پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم و ائمه معصومين عليه السّلام نوبت بساير انبياء و پيغمبران خواهد رسيد.

و از ابى العباس مكبر روايت كرده كه در محضر حضرت باقر عليه السّلام شرفياب بودم مردى بنام ابو ايمن حضور آنجناب آمده گفت اى ابا جعفر مردم مغرور شده و مدعى هستند كه براى امت مرحومه شفاعت پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم كافى است حضرت سخت متغير و خشمگين شده بطورى كه آثار غضب از چهره مباركش هويدا گشت و فرمود واى بر تو اى ابا ايمن چگونه فكر ميكنند اين مردم كه مرتكب منكرات شده و شهوات خود را اعمال نموده و هر لقمه حرامى را خورده و دست درازى باموال و نواميس ديگران كرده و چشم بشفاعت  

 پيغمبر هم داشته باشند البته بايد دانست كسى از اولين و آخرين نيست مگر آنكه محتاج بشفاعت محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم و آل او ميباشند و براى پيغمبر است كه از امت خود شفاعت نمايد و ما شفاعت شيعيان خود را مينمائيم و آنها هم بشفاعت اهل بيت خود مى‏پردازند بطورى كه يكنفر مؤمن ميتواند باندازه قبيله ربيعه و مضر را از پيشگاه پروردگار شفاعت نمايد.

 

 

چهارشنبه 09 خرداد 1397 :: 12:01 ::  نويسنده : 14klid

  تفسير جامع، ج‏5، ص: 392

 

 وَ يَرَى الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ الَّذِي أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ هُوَ الْحَقَّ 6

مراد از كسيكه باو علم داده شده امير المؤمنين عليه السّلام است كه تصديق ميكند آنچه بر رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم نازلشده حق است.

يا جِبالُ أَوِّبِي مَعَهُ وَ الطَّيْرَ وَ أَلَنَّا لَهُ الْحَدِيدَ أَنِ اعْمَلْ سابِغاتٍ وَ قَدِّرْ فِي السَّرْدِ وَ اعْمَلُوا صالِحاً إِنِّي بِما تَعْمَلُونَ بَصِير11-10 

 از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده فرمود روزى امير المؤمنين عليه السّلام داخل مسجد كوفه شده ديدند جوانى بسوى حضرتش ميآيد و گريه ميكند جمعى از مردم اطرافش را گرفته و او را تسلى ميدهند آنحضرت سؤال فرمود ايجوان تو را چه ميشود عرض كرد يا امير المؤمنين عليه السّلام شريح قاضى حكمى بر عليه من كرده كه عقلم را از سر ربوده اين جماعت پدر مرا با خود بسفر بردند اكنون كه برگشته‏اند پدرم با آنها نيست احوال او را از ايشان ميپرسم ميگويند پدرت وفات كرده سؤال ميكنم مال او چه شد ميگويند مالى نداشته اينان را نزد شريح قاضى بردم شريح ايشان را قسم داد و رها نمود من ميدانم پدرم مال بسيارى با خود بسفر برده.

امير المؤمنين عليه السّلام امر فرمود شريح قاضى را حاضر كردند چون حضورش شرفياب 

 شد باو فرمود اى شريح اين چگونه حكمى است كه ميان اينها كرده‏اى عرض كرد يا امير المؤمنين اين جوان ادعا ميكند پدرم با آنها بسفر رفته و مال بسيار همراه خود داشته شاهد و گواهى هم بر مدعاى خود ندارد لذا منكرين را قسم دادم فرمود امير المؤمنين عليه السّلام هيهات در چنين واقعه‏اى باين نحو حكم ميكنى سوگند بخدا حكمى كنم در اين موضوع كه پيش از من بجز داود پيغمبر كسى حكم ننموده.

سپس فرمود اى قنبر پهلوانان لشكر را حاضر كن چون حاضر شدند بر هر يك از آن جماعت يكى از اميران لشكر را موكل نمود و فرمود بآنها شما گمان ميكنيد كه من نميدانم با پدر اين جوان چه كرده‏ايد اگر ندانم مرد نادانى هستم بعد از آن دستور داد ايشان را پراكنده كنند و هر يك را پشت ستونى از مسجد باز دارند و سرهايشان را بجامهاى خود بپوشانند تا يكديگر را نه‏بينند.

پس از آن عبد اللّه بن ابى رافع كاتب خود را طلبيده امر فرمود نامه و قلم دواتى حاضر كرد وجود مقدسش در مسند قضاوت جلوس فرمود مردم اطراف حضرتش را احاطه كردند فرمود بآن مردم هر گاه من اللّه اكبر گفتم تمام شما صداهاى خود را باللّه اكبر بلند نمائيد   يكى از آن جماعت را تنها طلبيد مقابل خود نشانيد و رويش را گشود بكاتب فرمود آنچه من ميگويم بنويس سپس شروع نمود بسئوال كردن از آن مرد كه چه روز از خانه‏هاى خود بيرون رفتيد و پدر اينجوان با شما بود گفت در فلان روز فلان ماه فرمود در كدام منزل فرود آمديد و در خانه چه كسى جاى گرفتيد گفت فلان منزل و فلان خانه فرمود پدر او چه مرض داشت و چند روز بيمار بود و چه روز وفات كرد و كى او را غسل داد و كفن كرد و بر او نماز خواند و بقبر سپرد چون همه اينها را سؤال نمود و جواب داد فرمود اللّه اكبر تمام مردم فريادشان باللّه اكبر بلند شد رفقاى او يقين كردند كه آن شخص كشتن پدر آن جوان را اقرار كرده است از اينجهة مردم صدا باللّه اكبر بلند كرده‏اند فرمود سر و صورت او را بپوشانيد و در مكان اول او را بازداريد ديگرى را احضار نمود رويش را گشودند باو فرمود گمان كردى كه من نميدانم شما چه كرديد او گفت يا امير المؤمنين عليه السّلام من يكى از آنها بودم كه بكشتن پدر اين جوان راضى نبودم رفقا مرا بآن كار وا داشتند و اقرار كرد بر خود ديگران را احضار نمود يك بيك اقرار بكشتن كردند مرد اول را طلبيد مجددا از او پرسش نمود او نيز اقرار كرد كه ما پدر اين جوان را كشتيم و مال او را برديم مال را از آنها گرفت و در باره   خون حكم كرد برايشان اصحاب و شريح قاضى عرض كردند اى امير المؤمنين عليه السّلام بفرمائيد حكم داود چگونه بود.

فرمود روزى داود گذشت بجمعى از اطفال كه مشغول بازى بودند در ميان آنها طفلى بود بنام مات الدين (يعنى مرد دين) داود آنكودك را طلبيد از او پرسيد نامت چيست گفت مات الدين فرمود كى تو را باين اسم ناميده جواب داد مادرم آنكودك را با خود نزد مادرش برد از او پرسيد ايزن چرا فرزندت را باين اسم ناميده‏اى گفت اى پيغمبر خدا پدر اين طفل با جماعتى بسفر رفت من باين كودك حامله بودم آن جماعت از سفر برگشتند شوهر من با آنها نبود احوالش را از ايشان پرسيدم گفتند مرده سؤال كردم مالش چه شد گفتند مالى نداشت پرسيدم آيا وصيتى كرد گفتند بلى گفت عيال من آبستن است باو بگوئيد نام فرزند را خواه پسر باشد يا دختر مات الدين بگذارد من باين سبب اين طفل را باين اسم نام گذاشته‏ام.

داود بآن زن فرمود آن جماعتى كه با شوهر تو بسفر رفته‏اند مى‏شناسى عرض كرد بلى آيا همه آنها زنده‏اند گفت آرى فرمود با من بيا و ايشان را بمن نشان بده آنزن در خدمت داود رفت و آن جماعت را از خانه‏هاى خود بيرون آورد و بآنحضرت نشان داد داود باين نحو ميان آنها حكم كرد تمام ايشان اقرار كردند بر كشتن پدر آنطفل و برداشتن مال آن                       

 مرد مال و خون بر گردن ايشان ثابت شد داود مال را بگرفت و بآن زن داد فرمود اكنون نام فرزندت را برگردان و عاش الدين (زنده شد دين) نام بگذار.

قضاوت و حكومت داود بسيار است بهمين مقدار اكتفا نموديم.

 

ابن بابويه از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود پروردگار بداود وحى نمود ايداود براى چه تو را تنها مى‏بينم؟ عرض كرد پروردگارا از براى رضاى تو از مردم عزلت اختيار كردم و آنها نيز از من دورى جستند فرمود از چه نظر تو را ساكت و صامت مشاهده مينمايم عرض كرد ترس تو مرا ساكت گردانيده فرمود براى چه در تعب و مشقتى عرض كرد محبت تو مرا در بندگى بتعب افكنده فرمود براى چه تو را فقير مى‏بينم و حال آنكه مال بسيار بتو عطا نمودم عرض كرد قيام بحق نعمت تو مرا فقير گردانيده فرمود چرا در تذلل و شكستگى هستى عرض كرد عظمت و جلال تو كه قابل توصيف نيست مرا در حضورت ذليل و شكسته گردانيده اى سيد و آقاى من پس از آن پروردگار باو فرمود مژده باد تو را بفضل و كرم من چون بنزد من آئى مهيا است براى تو آنچه بخواهى.

ايداود با مردم باش و با آنها بطريقه خودشان سلوك نما اما از اعمال بد ايشان اجتناب كن تا روز قيامت هر چه از من طلب كنى بيابى.

ايداود شادى تو فقط براى خاطر من باشد و بس و بياد من لذت ياب و براز گفتن من  متنعم بشو بزودى دنيا را از فاسقان خالى گردانم و لعنت خود را بر ستمكاران قرار دهم.

ايداود بر شخص عاقل لازم است اوقات خود را بچهار بخش نموده و از آن غفلت ننمايد ساعتى با پروردگار خود مشغول مناجات و راز و نياز بشود و ساعت ديگر بمحاسبه نفس خود به پردازد در ساعت سوم با برادران مؤمن صحبت بدارد تا عيبهائى كه در او است باو بگويند و ساعت چهارم مشغول لذت بردن نفس خود گردد بچيزهائيكه حلال و پسنديده است و اين ساعت يار و ياور او است بر ساعتهاى ديگر.

 

در كافى ذيل آيه فوق از زيد شحام روايت كرده گفت حضور حضرت باقر عليه السّلام بودم قتادة بن دعامه وارد شد آنحضرت باو فرمود اى قتاده توفقيه و مفتى اهل بصره هستى عرض كرد بلى فرمود بمن خبر داده‏اند تو تفسير قرآن مينمائى گفت آرى فرمود آيا از روى دانش تفسير ميكنى يا از راه نادانى عرض كرد از راه علم و دانش تفسير مينمايم فرمود الحال معلوم ميكنم چگونه از راه دانش تفسير ميكنى بگو به‏بينم تفسير اين آيه چيست:

وَ جَعَلْنا بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ الْقُرَى الَّتِي بارَكْنا فِيها قُرىً ظاهِرَةً وَ قَدَّرْنا فِيهَا السَّيْرَ سِيرُوا فِيها لَيالِيَ وَ أَيَّاماً آمِنِينَ                        سبا  18  عرض كرد مقصود از آيه كسى است كه با زاد و توشه و راحله حلال از خانه و ديار خود بيرون آمده و قصد خانه معظمه كعبه را داشته باشد چنين شخصى ايمن بوده تا باهل خويش برگردد.

حضرت باقر عليه السّلام فرمود تو را بخدا سوگند ميدهم ايقتاده انصاف بده اگر كسى با زاد و راحله از شهر و ديار خود خارج شود بقصد مكه چنانچه در راه دزدان و راه زنان باو رسيده نفقه‏اش را بربايند و محتاج و سرگردان در بيابان بماند آيا چنين شخصى ايمن است قتاده گفت بلى آنحضرت فرمود واى بر تو اگر قرآن را برأى و هواى نفس خود تفسير بنمائى البته هلاك ميشوى و مردم را نيز هلاك مينمائى و چنانچه اينگونه تفسير از مردمان ديگر گرفته و بيان ميكنى آنان و تو و مردم هلاك خواهيد شد.

واى بر تو ايقتاده مراد از آيه كسانى هستند كه از خانه و ديارشان بيرون آمدند با زاد و راحله حلال و دل و هواى آنها بسوى ما آل محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم است كه ميفرمايد:

فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ ابراهيم 38  چه خداوند قصد نكرده خانه كعبه را از اين آيه و چنانچه مراد او كعبه بود ميفرمود «تهوى اليه» اى قتاده بخدا قسم خانه حقيقى ما هستيم و مقصود از دعوت حضرت ابراهيم كه فرمود:                       

 وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ      حج 27  مائيم هر آنكس كه هواى ما در دل او است حجش مقبول گردد و اگر دل او از محبت ما خالى باشد حج او مقبول نيست اى قتاده آگاه باش كسيكه محبت ما در دل اوست ايمن است از آتش جهنم و قرآن را كسى ميداند و تفسير ميكند كه مخاطب بقرآن است و فقط ما اهل بيت پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلّم مخاطب بقرآن ميباشيم قتاده گفت بخدا قسم از آن پس تفسير نكردم اين آيه را مگر بآنچه حضرت باقر عليه السّلام فرمود.

 

 

در احتجاج از ابى حمزه ثمالى روايت كرده گفت حضور حضرت باقر عليه السّلام بودم حسن بصرى وارد شد عرض كرد يا ابا جعفر ميخواهم تفسير چند آيه از قرآن از حضرتت سؤال نمايم آنحضرت فرمود تو فقيه اهل بصره نيستى؟ عرض كرد بلى فرمود از كسى در بصره كسب علم و دانش نموده‏اى؟ گفت خير فرمود پس تمام اهل بصره علم و دانش خود را از تو فرا ميگيرند عرض كرد بلى فرمود عجب ادعاى بزرگى مينمائى بمن خبر داده‏اند كه ميگوئى خداوند خلايق را آفريده و امور آنها را بخودشان واگذار نموده چنانچه خداوند در قرآن بكسانى بگويد شما ايمن هستيد آيا بعد از فرموده پروردگار خوف و ترس بر آن اشخاص جايز و روا است گفت بعد از فرموده خداوند خوف و ترس نشايد و جايز نيست فرمود پس چرا دروغ ميگوئى و آيه «وَ جَعَلْنا بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ الْقُرَى الَّتِي بارَكْنا فِيها قُرىً ظاهِرَةً وَ قَدَّرْنا فِيهَا السَّيْرَ سِيرُوا فِيها لَيالِيَ وَ أَيَّاماً آمِنِينَ»  سبا 18   را بمكه تفسير مينمائى و بر خلاف حقيقت و واقع و از روى رأى و هواى نفس خود سخن ميگوئى آيا مردمان مسافر و اهل مكه از شر دزدها و راه زنان در امان هستند و خوف و ترسى ندارند و اموالشان را راهزنان نمى‏ربايند عرض كرد چرا فرمود پس چگونه حجاج و اهل مكه در امن و امان ميباشند اى حسن خداوند در قرآن مثلهائى زده و براى هوشيارى و فهم مردم مثلهائى آورده چنانچه در اين آيه اهل بيت پيغمبر صلى اللّه عليه و آله را بقرى التى باركنا و فقها و ناقلين احاديث ايشان را بقرى ظاهره و علم و دانش را بسير مثل زده پروردگار امر فرموده بآنهائيكه اقرار و اعتقاد بفضل ما ائمه دارند روز و شب از خانه و ديار خود حركت نموده بسوى ما آيند و مسائل حلال و حرام و احكام و اوامر و نواهى الهى را از ما ائمه هدى اخذ كنند و ياد بگيرند و بشيعيان ما برسانند تا از شك و ضلالت و گمراهى در امان باشند چه علم و دانش را از معدن و سر چشمه‏اى كه  خداوند واجب نموده گرفته و اخذ نموده‏اند ما اهل بيت وارث علم و دانش پيغمبران از آدم تا خاتم هستيم تمام دانش و حكمت را خداوند بما ائمه عطا فرموده تو و امثال تو اى حسن بهره‏اى از علم نداريد و از جمله جاهلين و نادانان هستيد سخن و گفتار خودت گواهى ميدهد بر اين كلام اى حسن از عقيده مفوضه دورى بجو خداوند هرگز امور مردم را بخودشان واگذار ننموده و ايشان را بر گناه و معصيت اجبار و اكراه نميفرمايد.

چهارشنبه 09 خرداد 1397 :: 11:56 ::  نويسنده : 14klid

يَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ يَقُولُونَ يا لَيْتَنا أَطَعْنَا اللَّهَ وَ أَطَعْنَا الرَّسُولَا 66  در آنروز كسانيكه غصب حق آل محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم كرده و باهل بيت ظلم و ستم نموده‏اند آنها را در آتش زير و رو ميكنند ميگويند ايكاش ما فرمان خدا و رسولش را در باره امير المؤمنين عليه السّلام اطاعت ميكرديم پروردگارا ما چاره‏اى نداشتيم از پيشوايان و بزرگان خود پيروى كرده و آنها ما را گمراه و بيچاره نموده‏اند و از راه ولايت و محبت آل محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم برگردانيده منصرف كردند و مقصود از پيشوا و بزرگان اولى و دومى و آنهائى است كه باهل بيت پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلّم ستم نموده و از پيروى آنها مردم را بازداشته‏اند سپس گمراهان ميگويند پروردگارا عذاب آنهائيكه ما را گمراه كرده‏اند دو برابر كن چه ايشان هم ضالند و هم مضل و بلعنت ابدى و غضب شديد خود گرفتارشان بنما.

 

 

در كافى ذيل آيه «وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ»71   از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود بخدا قسم شأن و نزول آيه اينست هر كس از فرمان خدا و رسولش پيروى كند در باره ولايت امير المؤمنين عليه السّلام و ائمه طاهرين از فرزندان آن بزرگوار، همانا به پيروزى بزرگى نائل و بخشنودى و كرامت پروردگار خواهد رسيد

 

تفسير جامع، ج‏5، ص: 378

 ذيل آيه «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»  72  از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود مراد از امانت ولايت امير المؤمنين عليه السّلام است.

و ابن بابويه از مفضل بن عمر روايت كرده گفت حضرت صادق عليه السّلام فرمود:

خداوند دو هزار سال پيش از اجساد ارواح را خلق فرمود و اشرف ارواح را روح محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم و على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السّلام و ائمه قرار داد آنگاه بكوه‏ها و آسمانها و زمين ولايت آن ارواح مقدسه عرضه شد ترسيدند كه مبادا نتوانند امانت را نگاهدارى   كنند از قبول آن امتناع نمودند و پس از آنكه خداوند آدم و حوا را در بهشت سكونت داد و بآنها اختيار داد كه از تمام نعمت‏ها و ميوه‏هاى بهشتى تناول كنند فقط پيرامون درخت ممنوعه نرفته و از ميوه آن نخورند در مقام تفرج بهشت بر آمده ناگاه مقام و منزلتى بسيار رفيع در بهشت توجه آندو را جلب نموده صاحبان آن مقام و منزلت عالى را پرسيدند خطاب شد بساقه‏هاى عرش نظر كنيد اسامى محمد و على و فاطمه و حسن و حسين و ائمه معصومين عليهم السلام بقلم قدرت از نور نوشته شده چون آدم و حوا از عظمت مقام محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم و آل محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم شگفتى و تعجب نمودند خطاب رسيد اگر اين انوار تابناك كه خازنان علم و امينان بر اسرار من ميباشند نمى‏بود شما را خلق نميكردم بشما توصيه و تاكيد مينمايم كه بمقام و منزلت آنها حسد نورزيد و در حق آنها نظر نكنيد كه داخل معصيت خواهيد شد و در جرگه ستمكاران افتاده و بدوزخ خواهيد افتاد و از جوار رحمت من اخراج ميشويد لكن باغواى شيطان عاقبت از آن درخت ممنوعه و منهى تناول كرده و بر اثر آن با نظر حسادت بمقام آن بزرگواران نگاه كرده و از بهشت طرد و اخراج و از رحمت پروردگار دور شدند پس از مدتها تضرع و زارى و استغفار چون خداوند خواست توبه آنها را بپذيرد جبرئيل را فرستاد كه   آنها را بسوى آن انوار مقدسه متوجه ساخته و با توسل بآن بزرگواران خدا را قسم بدهد كه توبه ايشان را قبول فرمايد بنابر اين گفتند:

اللهم انا نسئلك بحق الاكرمين عليك محمد (ص) و على (ع) و فاطمة و الحسن و الحسين و الائمة عليهم السلام تب علينا و ارحمنا

خداوند توبه آنها را به بركت اسامى آن چهارده نور پاك قبول فرمود و او جل جلاله همواره قبول كننده توبه و بر مخلوقات رحيم است و خداوند امانت ولايت را بر انسان كه مقام و منزلت آن بزرگواران را مى‏شناخت عرضه داشت و پذيرفت و هر ظالم و ستمكارى از نگاهدارى آن امانت دورى جست و مفهوم و تفسير «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ»72   تا آخر آيه مصداق پيدا كرد.

ابن شهر آشوب از ابى بكر شيرازى روايت كرده در كتابيكه جمع آورى نموده از آنچه از قرآن در شأن امير المؤمنين عليه السّلام نازلشده بسند خود از محمد بن حنفيه و او از پدرش امير المؤمنين (عليه السّلام) در تفسير «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ» فرمود:

خداوند ولايت ما را كه امانت اوست بآسمانهاى هفتگانه عرضه فرمود با ثواب و عقاب گفتند پروردگارا ما طاقت ثواب و عقاب را نداريم و مى‏ترسيم نتوانيم اين امانت را    حفظ كنيم آنگاه به پرندگان عرضه شد سپس به كوه‏ها و زمين عرضه شد قدرت پذيرفتن آن امانت را نداشته و امتناع نمودند «وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ» يعنى امت مرحومه ولايت ما را پذيرفته و ثواب و عقاب حفظ امانت را قبول كرد هر كس اداء حق ولايت و دوستى مرا نمايد مستحق بهشت و آنكه بغض و دشمنى مرا در دل جاى دهد بكيفر و عذاب شديد پروردگار دچار خواهد شد و بلعنت ابدى خداوند گرفتار ميشود.

 

و آيه «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ» كنايه است از بزرگى و عظمت شأن امانت كه ولايت امير المؤمنين و ائمه طاهرين عليهم السلام است.

چهارشنبه 09 خرداد 1397 :: 11:55 ::  نويسنده : 14klid

تفسير جامع، ج‏5، ص: 362

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِيراً وَ سَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ أَصِيلا42-41

در كافى ذيل آيه فوق از حضرت صادق (ع) روايت كرده فرمود تسبيح حضرت زهراء (ع) ذكر كثير است.

 ابن بابويه از اسماعيل بن عماره روايت كرده گفت حضور حضرت صادق (ع) عرض كردم مقدار ذكر كثير چه اندازه است فرمود رسول اكرم (ص) بحضرت زهرا (ع) تعليم نموده كه سى و چهار مرتبه تكبير و سى و سه مرتبه تحميد و سى مرتبه تسبيح بگويد و اگر كسى در شب يكمرتبه و در روز يكمرتبه تسبيح زهرا سلام اللّه عليها را بگويد ذكر كثير خدا را بعمل آورده است.

 

 روزى امير المؤمنين در خانه  پيامبرآهسته دق الباب نمود پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله دانست كه امير المؤمنين عليه السّلام پشت در است ولى ام سلمه كوبنده در را تشخيص نداد و در باز كردن درب خانه تعلل نمود پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم بام سلمه فرمود در را باز كن ام سلمه عرض كرد در اين آيه كه نازل شده خداوند ميفرمايد:

وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ 53  چه لزومى دارد كه من در را باز كنم اجازه فرمائيد منظور كسى را كه در ميزند سؤال نموده و بعرض برسانم پيغمبر اكرم متغير شده فرمود اطاعت امر رسول خدا اطاعت فرمان خدا است كسى كه پشت در است دوست خدا و رسول خدا است و هرگز بدون اجازه وارد نميشود و تا تو پس از باز كردن در داخل نشده و مستور و پنهان نشوى داخل خانه نخواهد شد پس از آنكه ام سلمه در را گشود و امير المؤمنين عليه السّلام وارد منزل گرديد پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم از ام سلمه پرسيد كه آيا اين شخص را ميشناسى ام سلمه عرض كرد بلى او على بن أبي طالب عليه السّلام  است رسول خدا فرمود اى ام سلمه بدان و آگاه باش گوشت اين على گوشت من و خون او خون منست و او براى من بمنزله هرون است نسبت بموسى جز آنكه پس از من پيغمبر ديگرى نيست اى ام سلمه بشنو و شهادت بده كه على بن أبي طالب عليه السّلام سيد اوصياء من و محل علم من و باب اللّه است كه بايد همه از آن راه بخداشناسى بروند و او برادر و خليفه من است در ميان امت من و هرگز از من جدا نشود اى ام سلمه بشنو و بخاطر بسپار و شهادت بده كه على جهاد ميكند با ناكثين و قاسطين و مارقين.

اين حديث را سيد رضى در كتاب مناقب روايت كرده است.

 

تفسير جامع، ج‏5، ص: 371

 «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيماً»56

 در كتاب امالى از حضرت باقر (ع) و او از پدرش و او از جدش امير المؤمنين (ع) روايت كرده فرمود رسول اكرم (ص) فرموده هر كس بر من صلوات بفرستد و بر آل من صلوات نفرستد بوى بهشت را با آنكه از پانصد سال راه بمشام ميرسد استشمام نخواهد كرد.

حضرت صادق (ع) فرمود صلوات خدا بر پيغمبر تزكيه او است و ثناء بر پيغمبر است و صلوات فرشتگان ثناء و مدح كردن پيغمبر است و صلوات مردم بر پيغمبر اكرم (ص) دعا نمودن بر آنحضرت و تصديق و اقرار بفضيلت و سلام گفتن به پيغمبر و تسليم شدن باوامر و احكام آن جناب است و اعتراف و گواهى بولايت امير المؤمنين و ائمه معصومين (ع) ميباشد

طبرسى ذيل آيه «إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ» از حضرت عسكرى (ع) روايت كرده فرمود وقتى براى يكى از غزوات، پيغمبر اكرم (ص) لشگرى به سر كردگى و امارت امير المؤمنين (ع) فرستاد پس از پيروزى در جنگ و موقع تقسيم غنائم امير المؤمنين (ع) ميل داشت جاريه و كنيزى خريدارى و بهاء او را از سهمى كه از غنائم نصيب حضرتش ميشود پرداخت نمايد.

حاطب بن ابى بلتعه و بريده اسلمى حيله كرده و قيمت جاريه را زياد كردند و موقع مراجعت آن دو نفر حضور پيغمبر اكرم (ص) شتافته و سعايت كرده و گفتند على (ع) جاريه را خريدارى و قيمت او را از غنايم مسلمانان پرداخته است پيغمبر اكرم (ص) كه همواره متين و شكيبا بودند سخت متغير و خشمناك شده رنگ چهره مباركش تغيير كرده و اعضاء بدنش بلرزه افتاده فرمودند اى بريده چگونه رسول خدا را اذيت ميكنى و حال آنكه امروز شنيدى «إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ».57    تا آخر آيه را قرائت فرمود بريده عرض كرد من با بيان خود قصد آزار شما را نداشتم حضرت فرمودند تو قصد آزار على (ع) را داشتى و على نفس من است مگر نميدانى من از على و على از منست هر كه على را بيازارد مرا آزرده و هر كه مرا بيازارد خدا را اذيت نموده و بر خدا حتم است كه آزاركننده را بعذاب دردناكى در آتش جهنم معذب بدارد اى بريده تو بهتر ميدانى يا خداوند تبارك و تعالى تو بهتر ميدانى يا خوانندگان لوح محفوظ تو بهتر ميدانى يا فرشتگان ارحام تو بهتر ميدانى يا فرشتگان محافظ على (ع) بريده عرض كرد همه اينها از من بهتر ميدانند پيغمبر اكرم (ص) فرمود چگونه تخطئه نموده و على را ملامت و سرزنش ميكنى و در كارهاى او خرده گيرى مينمائى اين است جبرئيل كه مرا خبر داده كه حفظه على هرگز از زمان كودكى تا كنون گناهى بر او ننوشته‏اند و اين فرشتگان ارحام ميباشند كه گواهى ميدهند پيش از آنكه على از شكم مادر متولد شود و بعد از آن مرتكب لغزش و گناه نشده و اين قرائت كنندگان لوح محفوظ هستند كه در شب معراج بمن خبر دادند كه در لوح نوشته شده على معصوم است.

اى بريده بر خلاف آنچه خداوند فرموده در باره على نيايش و متعرض او نشو على امير المؤمنين و بزرگ نيكوكاران و يكتا سوار مسلمين و پيشرو سفيد رويان و تقسيم‏كننده  بهشت و دوزخ است هيچيك از مسلمانان حق ندارند و نبايد در باره او كيد و مكر روا بدارند قدر و منزلت على در پيشگاه پروردگار بالاتر از قدر و منزلت تمام مسلمانان است آيا ميل دارى كه ترا خبرى بدهم تا موجب روشنى ديده و قوت قلب تو و تمام مؤمنين شود عرض كرد بلى فرمود روز قيامت كه ميشود خداوند جمعى را مبعوث ميگرداند و در مقام سنجش اعمال آنها بر نيايد سيئات اعمال ايشان باعث سنگينى ميزان گناهان ميشود از آنها مى‏پرسند پس حسنات اعمال شما كجا است آنها در كمال شرمندگى عرضه ميدارند كه ما حسناتى نداريم خطاب ميرسد اگر شما براى خود حسناتى قائل نيستيد ما حسنات شما را مى‏شناسيم به باد امر ميشود رقعه كوچكى آورده و در كفه حسنات آنها ميگذارد و چنان برترى از سيئات حاصل ميشود كه فاصله آنها باندازه زمين و آسمان و بآنها ميگويند دست پدر و مادر و برادر و خواهر و خاصان خود را گرفته و داخل بهشت شويد اهل محشر فرياد برآورند پروردگارا ما سيئات اين جمع را دانستيم ولى حسنات ايشان را نفهميديم.

خطاب ميرسد اينها دوستداران على بودند چون آنها على را دوست داشتند ما هم ايشان را بدوستى خود پذيرفتيم و بدوستى و محبت على گناهان ايشان را بخشيده و سيئات آنها را بحسنات مبدل ساختيم و بهشت را بايشان و پدران و دوستانشان واجب كرديم.       

 اى بريده كسانيكه بر اثر بغض و دشمنى با على بجهنم ميروند تعدادشان بيشتر از سنگريزه‏هائى است كه بجمره مى‏اندازند بترس از آنكه از كسانى نباشى كه بر اثر عداوت و بغض با على بجهنم ميروند.

اين حديث را جمعى از عامه مانند ترمذى در جامع و ابو نعيم در كتاب حليه و بخارى در صحيح و موصلى در مسند خود و احمد در فضائل و مسند خود و خطيب در اربعين نقل نموده‏اند.

و فرمود اين آيه نازل شده در باره كسانى كه حق امير المؤمنين (ع) و فاطمه زهرا (ع) را غصب كرده و ايشان را اذيت نموده‏اند و رسول اكرم (ص) فرمود هر كس فاطمه را در زمان حياة من اذيت كند مثل آنست كه در ممات من او را اذيت كرده و هر كه او را در ممات من بيازارد مانند آنست كه در حياة من او را آزرده باشد و هر كس فاطمه را اذيت كند مثل آنست كه مرا اذيت كرده و هر كه مرا اذيت كند البته خدا را اذيت نموده و مشمول لعنت ابدى خدا خواهد شد.

 

 

چهارشنبه 09 خرداد 1397 :: 11:53 ::  نويسنده : 14klid

تفسير جامع، ج‏5، ص: 344

مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى‏ نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِيلًا  23   بعضى از راد مردان و مؤمنين در عهدى كه با خدا بسته بودند كمال ثبات و پايدارى را بخرج داده تا بدرجه رفيعه شهادت فائز و جمعى هم با كمال خلوص و صفا بانتظار فيض شهادت باقى مانده و تغيير عقيده ندادند.

محمد بن عباس از حضرت باقر عليه السّلام و حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمودند آيه فوق در حق امير المؤمنين عليه السّلام و حمزه و جعفر و عبيدة بن حارث نازلشده و شهيد گرديد و مقصود از و منهم من قضى نحبه يكى حمزه است كه در جنگ احد شهيد شد و ديگرى جعفر  است كه در جنگ موته بدرجه رفيعه شهادت فائز گرديد و مراد از «وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ»  23  امير المؤمنين عليه السّلام ميباشد كه پيوسته در انتظار شهادت بود تا ابن ملجم مرادى آن بزرگوار را شهيد نمود.

و اينحديث را ابن بابويه و ابن شهر آشوب از آنحضرت و حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده‏اند.

در كافى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله بامير المؤمنين عليه السّلام مى‏فرمود يا على هر كس ترا دوست داشته باشد و با ولايت تو از دنيا برود از زمره شهداء محسوب ميشود.

 و در حديث مفصلى بابو بصير فرمود اى ابا محمد پروردگار شماها را در قرآن يادآورى نموده در آنجا كه ميفرمايد:

مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ 23   شما اصحاب بعهد و ميثاقيكه با خدا بسته‏ايد در باره ولايت ما آل محمد (ص) وفادار مانده و تغيير عقيده نداده‏ايد و اگر وفا نمى‏نموديد خداوند مانند سايرين شما را نيز توبيخ و سرزنش مينمود و داخل در مصداق آيه «وَ ما وَجَدْنا لِأَكْثَرِهِمْ مِنْ عَهْدٍ وَ إِنْ وَجَدْنا أَكْثَرَهُمْ لَفاسِقِينَ» اعراف 102  بوديد.

 

   تفسير جامع، ج‏5، ص: 353

در بصائر الدرجات ذيل آيه «إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ» 33  از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده كه فرمود مراد از رجس در اين آيه شك است و ما هرگز در دين خود شك نميكنيم.

و اين حديث را ابن بابويه نيز از حضرت صادق عليه السّلام نقل نموده است.

و اخبار بسيارى از طرق عامه و خاصه در دست ميباشد كه همه آنها مؤيد بر اين است كه آيه تطهير در شأن خمسه طيبه نازل شده يعنى در شأن رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و على ابن أبي طالب و فاطمه زهرا و حسن و حسين عليهم السلام نازل شده روزى پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله در خانه ام سلمه تشريف داشتند و على و زهرا و حسنين را بخواند و تمام آنها و حضرتش در                    

 زير عباى يمانى (كسا) جمع شده در مقام مناجات با پروردگار بر آمده و فرمود خداوندا اينها اهلبيت من هستند كه در باره آنها بمن وعده فرموده‏اى خداوندا پليدى و رجس را از ايشان دور فرما و آنها را پاك و پاكيزه گردان ام سلمه كه دعاى پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم را شنيد عرض كرد يا رسول اللّه آيا من هم جزء اهلبيت محسوب ميشوم فرمودند خير تو از اهلبيت نيستى ولى بتو مژده ميدهم كه اهل بهشتى.

ابى جارود روايت كرده كه زيد فرزند امام زين العابدين عليه السّلام گفت پدرم بمن فرمود بعضى از مردم جاهل و نادان چنين تصور كرده‏اند كه مراد از اهل البيت زنهاى پيغمبر (ص) ميباشند بخدا قسم هر كس چنين خيال كند گناهكار است و دروغ گفته زيرا اگر مقصود زنهاى آنحضرت بودند بجاى كلمه عنكم بايد عنكن و بجاى يطهركم يطهركن استعمال ميشد چنانچه در آيات سابقه همينطور بوده و در آيه «وَ اذْكُرْنَ ما يُتْلى‏ فِي بُيُوتِكُنَّ»   34   ضمير تأنيث آورده بنابر اين آيه تطهير ويژه خمسه طيبه نازل شده و زنهاى پيغمبر مشمول مفاد آن نميباشند.

ابن بابويه از امير المؤمنين (ع) روايت كرده فرمود روزى با حسنين و فاطمه (ع)  حضور پيغمبر اكرم (ص) در حجره‏ام سلمه شرفياب شديم جبرئيل آيه «إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً»   33  را نازل نمود آنحضرت فرمود يا على (ع) اين آيه در شأن تو و فاطمه (ع) و حسنين و ائمه گرام از فرزندان حسين (ع) نازل شده گفتم ايرسول خدا ائمه بعد از شما چند نفر باشند فرمود دوازده نفر اول آنها تو هستى بعد از تو حسن و حسين و على زين العابدين فرزند حسين (ع) و يك بيك اسامى ايشان را بيان نمود تا حضرت حجة (ع) و فرمود اسامى تمام شما بر ساق عرش نوشته شده در شب معراج پروردگار فرمود اينها نام اوصياء و ائمه بعد از تو ميباشند همه ايشان پاك و پاكيزه و معصوم هستند دشمنان آنها ملعونند. احاديث در باره آنكه آيه تطهير ويژه ائمه طاهرين است از طرق خاصه و عامه بسيار است و كسى از فرق انكار نميكند كه آيه تطهير در شأن آن بزرگواران نازل شده اگر بخواهيم تمام آنها را بيان كنيم كتاب مستقلى شود بهمين مقدار اكتفا نموديم

 

 

   تفسير جامع، ج‏5، ص: 359

ابن بابويه ذيل آيه «وَ إِذْ تَقُولُ لِلَّذِي أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِ»  37  از ابى صلت هروى روايت كرده گفت روزى كه مأمون علماء مذاهب مختلفه را براى مباحثه با حضرت رضا عليه السّلام جمع نموده و در حضورش مجلس مباحثه را تشكيل داد من در آن محفل حاضر بوده على بن محمد بن جهم برخاسته رو بحضرت نموده گفت شما كه بعصمت انبياء قائل هستيد در باره اين آيه چه ميفرمائيد كه خطاب به محمد (ص) شده «وَ تُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ»   37  حضرت رضا (ع) فرمود واى بر تو كه قرآن را به رأى خود تاويل كرده و نسبت كار زشت به پيغمبر خدا ميدهى تفسير و تاويل قرآن ويژه راسخون در علم و ما ائمه است و فرمودند نام زنهاى پيغمبر اكرم (ص) در دنيا و آخرت معلوم بود و آنها مادران مؤمنين هستند و يكى از آنها زينب دختر جحش بود كه پيغمبر اكرم (ص) او را بحباله نكاح زيد پسرخوانده خويش در  

 آورده بود و پيغمبر اكرم (ص) از سخنان مردم ترس داشت و خداوند ميفرمايد خدا سزاوار تر از هر كس است كه بايد از او ترسيد و خداوند متصدى تزويج كسى از بندگان خود نشد مگر تزويج آدم و حوا و رسول اكرم (ص) با زينب و على بن أبي طالب عليه السّلام با زهرا سلام اللّه عليها پيغمبر اكرم (ص) بنا بامر پروردگار پس از طلاق زيد زينب را بزوجيت خود درآورد على بن محمد گريه كرد و بحضرت رضا عليه السّلام عرض نمود هرگز قول خدا را در باره پيغمبران جز آنچه كه شما فرموديد بيان نخواهم نمود.

پيغمبر اكرم بامر پروردگار زينب را نكاح و تزويج نمود منافقين گفتند محمد (ص) ما را نهى ميكند از آنكه زن پسر را بازدواج خود بيرون آوريم و خودش عيال زيد پسر خوانده خود را نكاح ميكند پروردگار در پاسخ گفتار آنها آيه ذيل را نازل فرمود «ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ وَ لكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِيِّينَ وَ كانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيماً»  40   محمد (ص) پدر هيچيك از مردان شما نيست نه زيد و نه غير او كه نكاح زن مطلقه او بر حضرتش حرام باشد محمد (ص) رسول و فرستاده خدا و خاتم پيغمبران است همانا خداوند بحقيقت تمام اشياء دانا است و اين آيه دليل و حجت نيست بر اينكه حسنين فرزندان رسول اكرم (ص) نيستند چنانچه بعضى از منافقين و عامه عميانا باين آيه تمسك جسته‏اند چه ظاهر آيه صريح است به اين كه پدر مردان شما نيست نه پدر كسى نيست علاوه بر آنكه آيه مباهله صريح است در آنكه آن دو بزرگوار فرزندان پيغمبرند چنانچه ميفرمايد فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُم ال عمران 61ْ و احاديث و اخبار بسيار است در آنكه آنها فرزندان پيغمبرند چه رسول خدا ميفرمود «ابناى هذان ريحانتاى من الدنيا»اين دو پسر من دو ريحان من هستند از دنيا

 امير المؤمنين عليه السّلام روزى در جنگ صفين بمحمد بن حنفيه خطاب كرد تو حقا فرزند من هستى عرض كرد اى امير المؤمنين (ع) مگر حسن و حسين فرزندان حضرتت نيستند فرمود آنها فرزندان رسول خدا هستند.

 

 

چهارشنبه 09 خرداد 1397 :: 11:47 ::  نويسنده : 14klid

تفسير جامع، ج‏5، ص: 302

سوره سجده‏

سوره سجده در مكه نازل شده داراى سى آيه و سيصد و هشتاد كلمه و هزار و پانصد حرف است.

 

خلاصه مطالب سوره سجده عبارت است از دلايل توحيد و خداشناسى و تسلط و احاطه داشتن ملك الموت بر ارواح خلايق و حال مجرمين و مؤمنين و ملاقات نمودن پيغمبر اكرم (ص) حضرت موسى را در شب معراج و اينكه مردم از هلاكت و نابودى پيشينيان بايد پند و عبرت بگيرند.

 

      تفسير جامع، ج‏5، ص: 305

خلاصه مطالب سوره سجده عبارت است از دلايل توحيد و خداشناسى و تسلط و احاطه داشتن ملك الموت بر ارواح خلايق و حال مجرمين و مؤمنين و ملاقات نمودن پيغمبر اكرم (ص) حضرت موسى را در شب معراج و اينكه مردم از هلاكت و نابودى پيشينيان بايد پند و عبرت بگيرند.

 

وَ قالُوا أَ إِذا ضَلَلْنا فِي الْأَرْضِ أَ إِنَّا لَفِي خَلْقٍ جَدِيد 10

ابن شهر آشوب در داستان معراج از اباذر روايت كرده گفت پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود شبى كه مرا بمعراج بردند فرشته‏اى را ديدم بر سريرى از نور نشسته و تاجى از نور بر سر دارد و لوحى از نور در دست اوست در آن لوح نظر ميكند تمام دنيا در نظر او چون سكه درهمى است كه در دست مردى باشد كه بهر طريق بخواهد آن را در دست ميگرداند از جبرئيل پرسيدم اين فرشته كيست نديدم از فرشتگانى كه پروردگار خلق نموده فرشته‏اى را با عظمت و بزرگى اين فرشته پاسخ داد اين فرشته عزرائيل و موكل قبض روح خلايق است به نزديك او رفتم و گفتم سلام بر تو ايدوست عزيز عزرائيل جواب داد بر تو باد سلام اى احمد صلى اللّه عليه و آله پسر عمت على بن أبي طالب عليه السّلام را كجا گذاشتى گفتم مگر على را ميشناسى پاسخ داد چگونه نمى‏شناسم او را پروردگار مرا مأمور فرموده بقبض روح تمام خلايق جز روح شما و على كه پروردگار هر وقت مشيتش تعلق بگيرد شخصا شما را قبض روح ميفرمايد.

 

تفسير جامع، ج‏5، ص: 315

أَ فَمَنْ كانَ مُؤْمِناً كَمَنْ كانَ فاسِقاً لا يَسْتَوُونَ   18  طبرسى از ابن عباس روايت كرده آيه فوق در حق امير المؤمنين عليه السّلام و وليد بن عقبه برادر مادرى عثمان نازلشده مقصود از مؤمن آنحضرت و مراد بفاسق وليد است سبب نزول آن:

چون وليد بامير المؤمنين عليه السّلام جسارت نموده گفت تو كودكى من از تو فصيح‏تر و از سنان تيزترم و در ميان لشكر پايدارى مينمايم آنحضرت باو فرمود ساكت و خاموش باش تو مرد فاسقى هستى.

طولى نكشيد جبرئيل آيه مزبور را نازل نمود و در باره هر مؤمن و فاسقى اين آيه جاريست در زمان عثمان وليد از جانب او حاكم كوفه شد شبى از شبها شراب نوشيد صبح در حالت مستى به مسجد رفت و بر مردم امام شد نماز صبح را چهار ركعت بجا آورد در بين نماز برگشت و بمردم گفت ميل داريد بر چهار ركعت بيفزايم امروز من با كيف و نشاطم مردم دانستند او مست است و عقلش زايل شده نامه بعثمان نوشتند داستان او را تذكر دادند عثمان او را احضار كرد جمعى از مردمان صالح همراه او بمدينه رفتند گواهى دادند كه وليد شراب نوشيده و در حالت مستى بمسجد آمده نماز صبح را بآن كيفيت بجا آورده.

امير المؤمنين عليه السّلام در آن مجلس تشريف داشت عثمان در باره وليد با آنحضرت مشورت نمود امير المؤمنين دستور داد بر وليد حد جارى كردند و هشتاد تازيانه باو زدند.

 

تفسير جامع، ج‏5، ص: 317

وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَ كانُوا بِآياتِنا يُوقِنُون 24

محمد بن عباس از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده فرمود آيه فوق در حق فرزندان حضرت فاطمه عليها سلام وارد شده.

در كافى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود رسول اكرم (ص) در تمام موارد صبر و شكيبائى را پيشه خود قرار داد و بائمه و عترت خود بشارت اجر و پاداش صبر و بردبارى را داده‏اند خداوند هم در وصف آنها آيه مزبور را نازل فرمود.

تفسير جامع، ج‏5، ص: 319

وَ يَقُولُونَ مَتى‏ هذَا الْفَتْحُ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِين 28

 

در كافى ذيل آيه فوق از ابن دراج روايت كرده گفت حضرت صادق عليه السّلام فرمود مراد از يوم الفتح روزيست كه دنيا بدست قائم آل محمد (ص) فتح ميشود اگر كسى مؤمن باشد ولى عقيده بروز موعود نداشته باشد از ايمان ناقص خود منتفع نشود ولى چنانچه عقيده و ايمان كامل بظهور و فرج حضرت حجت داشته و يقين راسخ نمايد آن ايمان باو نفع ميرساند و در پيشگاه خداوند منزلتى رفيع بدست آورده و بهشت ذخيره صاحب اين عقايد حقه شود و اين اجر و ثواب ويژه امير المؤمنين عليه السّلام و ذريه گرام آنحضرت و محبين و شيعيان ايشان است.

 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران