صلح پایدار
چهارشنبه 09 خرداد 1397 :: 11:46 ::  نويسنده : 14klid

تفسير جامع، ج‏5، ص: 279

سوره لقمان‏

سوره لقمان سوره لقمان در مكه نازل شده داراى سى و چهار آيه و پانصد و چهل و هشت كلمه و دو هزار و يكصد و ده حرف است.

خلاصه مطالب سوره لقمان عبارت است از آنكه قرآن رهبر و بخشايش خداوند است براى مردم نيكوكار و خريداران سخنان لغو و باطل كه از روى نادانى و جهالت مردم را از راه خداشناسى گمراه نموده و قرآن خدا را شوخى پنداشته و تمسخر ميكنند شديدا بعذاب خوارى مجازات ميشوند و پند و نصيحت لقمان بفرزندش و ذم و توبيخ مردمى كه از روى جهالت و نادانى و بى‏خبر از كتاب روشن خدا در دين خدا مجادله و بحث مينمايند و دلايل توحيد و خداشناسى.

 

 

سيد رضى در كتاب خصايص ذيل آيه «وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ»14     از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه فرمود يكى از والدين امير المؤمنين عليه السّلام ميباشد.

ابن شهر آشوب بسند خود از آنحضرت روايت كرده فرمود اين آيه در شأن رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم و امير المؤمنين عليه السّلام نازل گرديده.

ابن شهر آشوب بسند خود از آنحضرت روايت كرده فرمود اين آيه در شأن رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم و امير المؤمنين عليه السّلام نازل گرديده.

در كتاب امالى بسند خود از اصبغ بن نباته روايت كرده گفت فرداى آن روزى كه ابن ملجم ملعون در مسجد ضربت شهادت را بر فرق نازنين امير المؤمنين زد با جمعى از اصحاب بقصد عيادت بخانه آنحضرت رفتيم امام حسن عليه السّلام بيرون تشريف آورده فرمودند حال مزاجى پدرم اجازه نميدهد كه بديدارش حاضر شويد بخانه‏هاى خود برگرديد مردم                        تفسير جامع، ج‏5، ص: 291

 رفتند من نشسته بودم كه ناگاه از درون خانه حضرت فرياد شيون برخاست من هم خوددارى را از دست داده بگريه افتادم از صداى گريه من امام حسن عليه السّلام بيرون آمده فرمودند چرا بخانه خود نرفتى عرض كردم فدايت شوم من تا بزيارت مولاى خود موفق نشوم نخواهم رفت اجازه ملاقات و ديدارشان را براى من بگيريد امام حسن عليه السّلام داخل منزل تشريف برده طولى نكشيد كه بيرون آمده مرا بورود بخانه راهنمائى نموده بزيارت امام و مولاى متقيان بردند ديدم امير المؤمنين در بستر خود نشسته و بچيزى تكيه نموده و عصابه زردى بر سر خويش بسته‏اند ولى آن عصابه بخون فرق همايونش آغشته و چهره مباركش چنان زرد شده بود كه معلوم نبود كدام يك از صورت و يا عمامه زردتر است بدامن حضرت افتاده و دست مباركش را بوسه زده بگريه در افتادم فرمودند اى اصبغ گريه نكن بخدا قسم كه هم اكنون بهشت را بچشم خويش مى‏بينم عرض كردم بخدا قسم ميدانم كه ببهشت ميرويد ولى گريه من براى فقدان و دورى از محضر مبارك شما است كه ديگر ديدارتان را براى هميشه از دست ميدهم و تقاضا كردم حديثى بفرمايند كه بعنوان يادگارى عزيز حفظ كنم.

فرمود اى اصبغ روزى پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله مرا احضار نموده و فرمودند هم اكنون بمسجد رفته و بالاى منبر از طرف من بمردم بگو كه من رسول رسول خدايم و آن رسول خدا ميفرمايد لعنت خدا و فرشتگان و پيغمبران و لعنت من بر كسى باد كه از اطاعت والدين خود سرپيچى بنمايد و يا دعوت غير مولاى خود را اجابت كند يا باجير خود در اجرتش ظلم بنمايد بر طبق فرموده پيغمبر عمل نموده و از منبر بزير آمدم هيچكس حرفى نزد مگر عمر كه گفت يا على فرموده رسول خدا را رسانيدى ولى تفسير آن را نگفتى گفتم خدمت پيغمبر عرض ميكنم فورا حضور پسر عم گرامم شتافته و سخن عمر را بآنحضرت رسانيدم فرمودند هم اكنون بمسجد برگرد و بالاى منبر برو پس از حمد و ثناى الهى و درود بر من بمردم بگو ما چيزى نميگوئيم مگر آنكه تفسيرش نزد ما ميباشد بدانيد و آگاه باشيد كه پيغمبر و من كه على هستم دو پدر براى شما و مولاى شما و اجير شما ميباشيم.

 (يعنى در اجر رسالت كه محبت و ولايت ذوى القربى است ستم نكنيد)

 

  تفسير جامع، ج‏5، ص: 293

ابن بابويه ذيل آيه «وَ أَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً»   20   از محمد بن زياد ازدى روايت كرده گفت از مولايم حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام معناى آيه را سؤال نمودم فرمودند مراد از نعمت‏هاى ظاهره پروردگار ائمه ظاهره بوده و نعمت باطنه امام غائب آل محمد صلى اللّه عليه و آله است عرض كردم مگر از امامان كسى هم غايب ميشود فرمود؟ بلى يكى                     

 از ائمه از ديده‏هاى مردم پنهان ميشود ولى در قلوب مؤمنين جا دارد و آن امام دوازدهمى فرزند عسكرى امام يازدهم است كه هر وقت خداوند بخواهد ظهور ميكند و خداوند هر مشكلى را براى حضرتش آسان و هر دورى را نزديك و هر لجوج ستمكار را بدستش مقهور و هر شيطان مريدى را منكوب و هلاك ميسازد و تمام گنج‏ها و ذخاير زمين را مكشوف و هويدا ميسازد و از روى ادب نام مباركش را بزبان نميآورند و پس از آنكه دنيا پر از جور و ظلم شد بفرمان خداوند ظاهر شده و جهان را پر از عدل و داد ميفرمايد.

 و از جابر روايت كرده گفت شخصى بحضور حضرت باقر عليه السّلام عرضه داشت مراد از نعمت‏هاى ظاهره و باطنه خداوند كه در اين آيه بيان شده چيست؟ فرمودند مراد از نعمت ظاهره وجود مقدس پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم است و هر آنچه از طرف پروردگار راجع بتوحيد و معرفت خداوند آورده و غرض از نعمت‏هاى باطنه ولايت و دوستى با ما اهلبيت آنحضرت است زيرا گروهى از مسلمانان هم به نعمت ظاهره و هم به نعمت باطنه معتقد                        تفسير جامع، ج‏5، ص: 294

 بوده بر نبوت پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و امامت و ولايت ما ائمه شهادت ميدهند و مؤمن بتمام معناى حقيقى ميباشند لكن جمعى فقط بظاهر قناعت نموده و بباطن كه ولايت ما باشد عقيده ندارند و بهمين مناسبت براى رفع تأثر و خشنودى پيغمبر اكرم (ص) اين آيه نازل شد:

يا أَيُّهَا الرَّسُولُ لا يَحْزُنْكَ الَّذِينَ يُسارِعُونَ فِي الْكُفْرِ مِنَ الَّذِينَ قالُوا آمَنَّا بِأَفْواهِهِمْ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ.مائده 41

با نزول اين آيه رسول اكرم خوشحال شدند زيرا خداوند ايمان اين قبيل اشخاص را كه بولايت و دوستى ما بى‏اعتنا هستند قبول نميفرمايد.

 

 تفسير جامع، ج‏5، ص: 296

 در كافى ذيل آيه «وَ مَنْ يُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَى اللَّهِ»  22   از حضرت على بن الحسين امام زين العابدين عليه السّلام روايت كرده فرمود مراد از عروة الوثقى دوستى آل محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم است.

ابن بابويه از ابن عباس روايت كرده گفت رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود كسى كه مايل باشد بريسمان محكم خدا كه هرگز گسستنى نيست چنگ بزند بايد بدامن و ولايت برادر و وصى من على بن أبي طالب عليه السّلام چنگ بزند هر كه او را دوست بدارد هلاك نشود و هر كس او را دشمن بدارد روى نجات نه‏بيند اينحديث را عامه بطرق عديده نقل نموده‏اند.

ابن شهر آشوب از انس بن مالك روايت كرده كه رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود آيه فوق در حق امير المؤمنين (ع) نازلشده و آنحضرت كسى است كه روى تسليم و رضا بسوى خدا نموده و نيكوكارى را پيشه خود قرار داده.

و از حضرت رضا (ص) روايت كرده فرمود رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم ميفرمود بزودى بعد از من فتنه‏اى پديدار شود كه جهان را تاريك گرداند هر كس بخواهد از آن فتنه نجات يابد بايد بريسمان محكم پروردگار چنگ بزند اصحاب حضورش عرض كردند ريسمان محكم خدا چيست؟ فرمود ولايت سيد الوصيين است پرسش كردند او چه شخصى است؟ فرمود مولاى مسلمين و امام آنها است مجددا سؤال نمودند اى پيغمبر خدا امام و مولاى مسلمين كيست و بعد از شما چه شخصى است فرمود برادرم على بن أبي طالب عليه السّلام ميباشد. و اينحديث را نيز عامه  بطرق عديده نقل نموده‏اند.

 

تفسير جامع، ج‏5، ص: 297

 «وَ لَوْ أَنَّ ما فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ»27

 طبرسى صاحب احتجاج روايت كرده كه يحيى بن اكثم از حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام معناى آيه را سؤال نمود در جواب اسامى هفت درياى مورد بحث آيه را بيان كرده و فرمودند ما كلمات خدا هستيم كه كسى درك فضائل ما را نمى‏كند و عقل هيچ بشرى بانتهاى فضيلت ما نميرسد.

 

 

 

چهارشنبه 09 خرداد 1397 :: 11:45 ::  نويسنده : 14klid

تفسير جامع، ج‏5، ص: 2

  فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّه  30  

 از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده فرمود مقصود از دين حنيف ولايت امير المؤمنين عليه السّلام و ائمه اطهار عليهم السّلام است.

 در بصائر الدرجات از آنحضرت روايت كرده كه مراد از فطرت اقرار بوحدانيت پروردگار و نبوت و خاتميت رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم و ولايت امير المؤمنين عليه السّلام است.

 

فدك

 فَآتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ وَ الْمِسْكِينَ وَ ابْنَ السَّبِيلِ ذلِكَ خَيْرٌ لِلَّذِينَ يُرِيدُونَ وَجْهَ اللَّهِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُون  38 

طبرسى از حضرت باقر عليه السّلام و حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمودند آيه فوق كه نازل شد پيغمبر اكرم (ص) بدستور و امر پروردگار فدك را بحضرت فاطمه عليها السّلام عطا فرمودند و اينحديث را عموم محدثين شيعه و بسيارى از عامه روايت كرده‏اند.

على بن ابراهيم از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود وقتى كه امر خلافت ابو بكر لعن با گرفتن بيعت از مهاجر و انصار استقرار يافت نمايندگانى بفدك اعزام داشت تا عاملين حضرت زهرا عليها السلام را از فدك بيرون نموده و تصرف كردند آن بضعه رسول براى  اعتراض بعمل ابو بكر و احقاق حق خود بمسجد تشريف برده و با ابو بكر باحتجاج پرداخته و فرمودند چرا فدك را كه پدر بزرگوارم رسول خدا بامر پروردگار در زمان حياة خود بمن بخشيده از تصرف من خارج ساخته و وكلاى مرا از آن طرد كرده‏اى ابو بكر گفت بايد براى صحت قول خود شاهدى بياورى كه فدك را پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم بتو بخشيده است حضرت زهرا ام ايمن را براى شهادت حاضر نموده‏ام ايمن بابو بكر گفت پيش از آنكه در باره فدك سخنى بگويم از تو سؤالى مينمايم و انتظار دارم كه براستى و حقيقت جواب دهى و خدا را در گفتار خود در نظر بياورى اى ابا بكر آيا شنيده‏اى كه پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم در باره من فرموده‏ام ايمن زنى از زنهاى بهشت است ابو بكر گفت آرى اين بيان را من شنيده‏ام و صحت آنرا تصديق ميكنم ام ايمن گفت اينك بدان و آگاه باش كه خداوند برسولش وحى فرمود كه «فَآتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ» و پيغمبر در اجراى فرمان پروردگار فدك را بدخترش بخشيده و باو واگذار نمود همين گواهى را امير المؤمنين على عليه السّلام داده و ابو بكر پس از شنيدن اين بيانات دستور استرداد فدك را نوشته و عين نامه را بحضرت زهرا عليها سلام تسليم نمود در اين هنگام عمر نزد ابو بكر آمد و ابو بكر موضوع ادعاى فدك را از طرف حضرت زهرا عليها سلام و اقامه شهادت و گواهى ام ايمن و امير المؤمنين عليه السّلام را براى عمر توصيف نموده گفت من دستور استرداد فدك را نوشته و بايشان دادم عمر از شنيدن اين خبر سخت غضبناك شده و نامه را بعنف از حضرت زهرا عليها سلام گرفته و پاره نمود.

و در بعضى از روايات است كه عمر كار جسارت را بجائى رسانيد كه از روى مقنعه سيلى بصورت نازنين دختر پيغمبر زد كه كبودى صورت مباركش تا مدتى باقى بود و نامه را از شدت خشم جويده و گفت كه فدك مال عموم مسلمانان است و اوس بن حدثان و عايشه و حفصه گواهى ميدهند كه پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود ما جامعه انبياء ارث نمى‏گذاريم و آنچه از ما باقى بماند مال تمام مردم است البته جعلى بودن اين حديث كه بر خلاف نص صريح قرآنست واضح و آشكار ميباشد زيرا اشخاص مزبور كه راوى آن بودند نسبت بخاندان رسالت كينه توز بوده و معاندت داشتند مخصوصا عايشه كه بر امير المؤمنين عليه السّلام خروج كرده و جنگ جمل را برپا ساخته و خبر ارتداد او را پيغمبر اكرم (ص) فرموده بودند از طرفى عمر ميگفت شهادت على عليه السّلام چون شوهر زهرا است و بنفع او نظر ميدهد قابل قبول نيست و ام ايمن هم چون زنى بيش نيست شهادتش مسموع نميباشد بهر حال  زهرا عليها سلام مهموم و محزون با دست تهى از نزد ابو بكر خارج شده بمنزل رفت.

براى دومين بار امير المؤمنين براى اعتراض بعمل ابو بكر و غصب فدك بمسجد رفته و بابو بكر فرمودند اى ابا بكر بچه دليلى فاطمه عليها سلام را از حق خود محروم ساخته‏اى و فدك را كه پدر بزرگوارش بامر خداوند و در زمان حياتش باو بخشيده‏اند از تصرف او خارج ساخته و عمالش را از فدك بيرون نموده‏اى ابو بكر گفت فدك مال تمام مسلمانانست اگر گواهى بر اين ادعا داريد كه پيغمبر آنرا منحصرا بدخترش واگذار نموده‏اند دستور استرداد آنرا خواهم داد امير المؤمنين عليه السّلام فرمود اى ابو بكر چرا بر خلاف دستور خدا در باره ما حكم ميكنى اگر مالى در دست مسلمانى باشد و من دعوى مالكيت آنرا بكنم از چه كسى شاهد مطالبه مينمائى گفت از شما كه مدعى ميشويد فرمودند اينك مالى در تصرف ما است و بقول تو مسلمانان ادعاى آنرا دارند آيا بايد من گواهى بياورم و شاهد معرفى كنم يا مدعيانى كه بصرف ادعا ميخواهند دست طمع بملك و مال غير دراز كنند فدك از زمان حياة رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله تاكنون در تصرف زهرا عليها سلام و ملك آن مخدره معصومه بوده و ميباشد و عمال و كارگزاران او بجمع منال و محصول آن قيام و اقدام ميكرده‏اند چرا از ما كه مالك و متصرف فدك هستيم شاهد و گواه ميخواهى و از كسانى كه بر خلاف حقيقت مدعى هستند شاهد مطالبه نميكنى.  ابو بكر چون جوابى نداشت كه بگويد ساكت شد عمر گفت يا على ما از عهده بيان تو بر نمى‏آئيم و دليلى بر رد گفته‏هايت نميتوانم اقامه كنيم فقط ما بشرطى نسبت باسترداد فدك اقدام ميكنيم كه شاهد و گواه كافى بياورى امير المؤمنين عليه السّلام خطاب بابو بكر نموده و فرمودند آيا قرآن كريم را ميخوانى گفت بلى فرمود مراد از اهل البيت در اين آيه كه ميفرمايد «إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً» جز ما خاندان آل محمد كسى ديگرى هست گفت خير اين آيه در باره شما نازل شده است آنگاه بابو بكر فرمود اگر دو نفر شاهد شهادت بدهد كه نعوذ باللّه فاطمه عليها سلام كار ناشايسته كرده است چه خواهى كرد گفت من پس از استماع گواهى شهود فاطمه را حد خواهم زد همانطوريكه در باره ساير مسلمانان عمل مينمايم فرمود پس تو از كافران هستى نه از مسلمانان زيرا شهادت قرآن را كه بر عصمت و پاكى دختر پيغمبر است رد نموده و شهادت دو نفر مجهول الهويه را پذيرفته‏اى چنانكه شهادت عايشه و حفصه را در مورد فدك قبول كردى و شهادت ام ايمن كه از زنان بهشت است و مرا مردود دانستى و بعقيده خودت خلاف حكم خدا و رسولش نكرده‏اى و فدك را فيئى و ملك مسلمين شناختى اى ابو بكر چه ميگوئى در باره فرمايش پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم كه فرموده‏

 «البينة على المدعى و الدليل على من انكر

حضار   مجلس با شنيدن فرمايشات امير المؤمنين عليه السّلام شروع بگريستن نموده فرياد زدند بخدا قسم على عليه السّلام راست ميگويد آنگاه على بمنزل خود رفت.

حضرت صادق عليه السّلام فرمود چون امير المؤمنين عليه السّلام بمنزل تشريف برده و شرح حال را بزهرا عليها سلام گفتند حضرت زهرا بقصد زيارت قبر مطهر پدر بزرگوارش بمسجد رفته و پس از سلام و تحيت بقبر رسول اكرم با حالت گريه و تضرع اشعارى كه ترجمه آن ذيلا درج ميشود با خود زمزمه كردند:

اى پدر گرامى عزيز از ما دور شدى همانطوريكه باران رحمت از زمين دورى كند و امتت در حكم خدا اختلاف نموده و داد و فرياد بيجا كردند و خدا گواه است كه اختلاف ناشى از خود آنها است.

اى پدر بعد از رحلتت براى غصب حقوق من خبرهائى بى‏اساس جعل كرده و با هم بر عليه ما متحد شدند.

اى پدر اگر حضور ميداشتيد چنين مصائب عظيم بر ما روى نميآورد و ما با آيات قرآنى كه جبرئيل بر تو نازل مينمود مأنوس بوديم.

افسوس كه نزول وحى با رحلتت منقطع و از خانه ما رفت و تمام خير و نيكوئى از ما پوشيده شد.                       

 اى پدر وجود گرامى تو ماه درخشانى بود كه مردم از نور جمالت استفاده و لذت ميبردند از پيشگاه با عظمت پروردگار با عزت كتاب آسمانى بر تو نازل ميشد.

از همان روزى كه از اين دنيا رخت بربستى مردم بآزار ما پرداخته ما را كوچك و پست شمردند.

هر خانواده در نزد اين مردم محترم و عزيز است جز ما اهلبيت تو كه حقوق ما را غصب نموده و بر ما كمال بى‏انصافى و جور را روا داشته و بر غصه و حزن ما افزودند.

در كنار آرامگاهت بخدا تقرب جسته و شكايت امت را نزد پروردگار جهان عرضه ميدارم كسانى كه در زمان حياة تو از روى اضطرار ايمان آورده و در دل داشتند كه چون وجود مقدست از ميان ايشان خارج شود بشرك اوليه خود بازگشته قرآن و گفتار ترا پشت سر بياندازند اكنون آنچه در دل پنهان داشته ظاهر و آشكار ساخته و قرآن را دور انداخته‏اند.

مصيبتى بس عظيم بما وارد شده كه نظير آن در عالم نه بر عرب و نه بر عجم وارد نيامده ظلمى كه بر ما وارد نموده‏اند چنان عميق و ريشه‏دار است كه بذريه و دودمان ما هم تأثير خواهد كرد و ستم و ظلم اين مردم ناپاك فرزندان ما را هم هميشه مظلوم خواهد كرد.

تو اى پدر گرامى و پيغمبر معظم بهترين بندگان خدائى و راستگوترين مردمى.

ما شب و روز بفقدان تو گريه مى‏كنيم تا روح در بدن داريم و اشك چشمهاى ما هرگز  خشك نخواهد شد.

اميدوارم كسانى كه بما ظلم و ستم كرده‏اند هر چه زودتر عذاب خود را بچشم مشاهده كنند.

و روز قيامت به‏بينند كدام يك از ما رستگار و كدام بصورت در آتش جهنم خواهيم افتاد و غالب و مغلوب خواهد شد.

حضرت صادق عليه السّلام فرمود:

از آنطرف ابو بكر بمنزلش رفته و عمر را احضار نموده بمشورت پرداخت و گفت امروز وضع مجلس ما را با على ديدى بخدا قسم اگر مرتبه ديگر چنين مجلسى فراهم شود مردم هشيار شده و متذكر فرمايشات پيغمبر ميشوند و ميفهمند كه ما با تدليس و شيطنت خلافت را بخود اختصاص داده و سلب حق از على نموده‏ايم بايد تدبيرى كرده و چاره انديشيد نظر و فكر تو چيست و چه بايد كرد عمر گفت بعقيده من يگانه راه نجات از اين مهلكه كشتن على است ابو بكر گفت چه كسى جرأت كشتن على را دارد عمر گفت اگر خالد بن وليد را مأمور اين مهم كنى امتثال امر خواهد كرد ابو بكر شخصى را براى احضار خالد فرستاده و او را آوردند ابو بكر به خالد گفت من ترا براى اجراى امر خطيرى خواسته‏ام خالد جواب داد بر هر چه حكم كنى حاضرم و لو آنكه كشتن على باشد ابو بكر گفت مقصد و منظور من هم فقط كشتن على است بايد در نماز صبح پهلوى على قرار گرفته و همينكه من سلام نماز را گفتم با شمشير خود على را بقتل برسانى خالد آمادگى خود را اعلام نموده بيرون رفت.

أسماء دختر عميس كه عيال ابو بكر بود از جريان گفتگوى ابو بكر و خالد مطلع شده كنيزش را بخانه امير المؤمنين عليه السّلام فرستاده و گفت از قول من بزهرا و على سلام رسانيده بگو ابو بكر براى كشتن على توطئه‏اى نموده و تصميم بر عمل فجيع قتل او در مسجد گرفته‏اند براى دفع شر مفسدين صلاح آنست كه از شهر مدينه خارج شويد امير المؤمنين بكنيز مزبور گفت باسماء از طرف من بگو خداوند كيد و مكر آنها را باطل ميكند و مانع اجراى قصد شوم ايشان ميشود و صبح براى نماز بر طبق معمول بمسجد تشريف برده در عقب جماعت قرار گرفت خالد هم با شمشير در سمت راست آنحضرت ايستاد ابو بكر براى تشهد نماز نشست و در انديشه تصميمى كه گرفته و در شرف وقوع بود فرو رفت بطورى كه تصور كردند ابو بکر  دچار سهو و نسيان شده بالاخره قبل از آنكه نماز را سلام بدهد بصداى بلند گفت «يا خالد لا تفعل ما امرتك» و بعد گفت «السلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته» چون فكر ميكرد اگر على كشته شود ممكن است مردم او را گرفته و بقتل رسانيده و خلافت از دستش بيرون برود بخلد دستور داد از كشتن على خوددارى نمايد بهر حال چون نماز تمام شد امير المؤمنين عليه السّلام رو بخالد نموده فرمودند مأمور انجام چه كارى بودى كه انجام نشد گفت بمن امر شده بود ترا بقتل برسانم و اگر نمى‏گفت كه آنچه گفته‏ام مكن حتما ترا بقتل ميرسانيدم امير المؤمنين عليه السّلام خالد را گرفته بزمين زد و چنان فشارى باو داد كه نزديك بود جان از تنش بيرون برود عمر فرياد زد بخدا على خالد را خواهد كشت مردم دست تضرع بسوى حضرتش دراز نموده از او خواهش كردند تا خالد را رها كند امير المؤمنين عليه السّلام فرمود بخدا قسم اگر دستور قرآن و وصيت پيغمبر اكرم كه مرا بصبر امر نموده‏اند نبود هم اكنون بشما ثابت ميكردم كه كدام يك از ما ضعيف‏تر و بى‏يار و ياوريم.

سپس حضرت از مسجد بمنزل تشريف برده و ديگر براى نماز جماعت حاضر نشدند

 

 

در كافى ذيل آيه «وَ قالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ»   56  در ضمن حديث مفصلى كه از حضرت رضا عليه السّلام در توصيف امام روايت كرده ميفرمايد:

پيوسته امامت در ذريه حضرت ابراهيم است و بعضى از بعض ديگر در قرنى پس از قرون از آنحضرت ارث برده‏اند تا آنكه پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم وارث آن مقام ميشود همچنانكه ميفرمايد:

 

 «إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِيُّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ اللَّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ» پس امامت مختص رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم شد و امير المؤمنين على عليه السّلام بامر خدا و بطريقى كه واجب فرموده بود از پيغمبر ارث برد و در ذريه حضرتش تا روز قيامت باقى و برقرار ميماند زيرا بفحواى آيه كريمه «وَ قالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَ الْإِيمانَ» آن بزرگوار و فرزندان گرامش بزيور علم و ايمان آراسته و مزين گشته‏اند.   اين حديث را ابن بابويه بسند خود در كتاب معانى الاخبار نقل نموده است‏

چهارشنبه 09 خرداد 1397 :: 11:42 ::  نويسنده : 14klid

تفسير جامع، ج‏5، ص: 240

سورة الروم‏

 

سوره روم در مكه نازلشده داراى شصت آيه و هشتصد و نوزده كلمه و سه هزار و پانصد و سى و چهار حرف است.

خلاصه مطالب سوره روم عبارت است از خبر دادن به پيروزى روميان پس از مغلوب شدن آنها و مسرور شدن مسلمين از اين پيروزى و تحريض و ترغيب مردم بتدبر و تفكر و انديشه كردن در آيات و دلايل توحيد و خداشناسى و قدرت و عظمت پروردگار و بيان حال مؤمنين و مشركين و ضرر و زيان كفار در ترك توحيد و خداشناسى و توبيخ و عذاب كسانيكه ناسپاسى نموده و كفران ورزند و خبر دادن از دانشمندان مؤمنين در روز قيامت.

 غُلِبَتِ الرُّومُ (2) فِي أَدْنَى الْأَرْضِ وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَيَغْلِبُونَ (3)

محمد بن عباس از ابى بصير روايت كرده گفت از حضرت صادق عليه السّلام تفسير آيه «الم غُلِبَتِ الرُّومُ» را سؤال نمودم فرمود روم بنى اميه است و باطن آيه چنين است.

الم غلبت الروم بنى اميه فى ادنى الارض و هم من بعد غلبهم سيغلبون فى بضع سنين لله الامر من قبل و من بعد و يومئذ يفرح المؤمنون بنصر اللّه عند قيام القائم (ع)

و بسند ديگر از امير المؤمنين عليه السّلام روايت كرده فرمود اين آيه در حق ما و بنى اميه نازلشده.

 

وَ مِنْ آياتِهِ خَلْقُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافُ أَلْسِنَتِكُمْ وَ أَلْوانِكُمْ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِلْعالِمِين   22   

 در كافى ذيل آيه فوق از عبد اللّه بن سليمان روايت كرده گفت حضور حضرت صادق عليه السّلام عرض كردم آيا خداوند همان منزلت و مقام سليمان بن داود عليه السّلام را بامام تفويض فرموده است.

فرمودند بلى و جهت اين سؤال و پرسش اين بود كه شخصى از آنحضرت مسئله‏اى پرسيد و جواب شايسته‏اى شنيد از قضا ديگرى همان مسئله را عنوان نمود و جوابى غير از آنچه كه باولى داده بودند باو فرمودند اتفاقا يكنفر ديگر شرفياب شده و عين مسئله آن دو نفر را مطرح و جوابى باو دادند كه با جوابى كه بآن دو نفر فرموده بودند مغايرت كلى داشت و بعد فرمودند

 «هذا عطائنا فامنن او اعط بغير حساب»

و فرمودند در قرائت امير المؤمنين عليه السّلام بجاى «امسك- اعط» بوده و آيه اينطور ضبط شده است آنگاه حضورش عرض كردم موقعى كه امام سؤالات گوناگون مردم را جواب ميدهد و يا به پرسشى پاسخ متعدد ميفرمايد آيا آنان را مى‏شناسد فرمود «سُبْحانَ اللَّهِ»   قصص68 چگونه امام آنها را نمى‏شناسد در صورتى كه خداوند ميفرمايد «إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِلْمُتَوَسِّمِينَ» 75  حجر     كه مراد ائمه ميباشد و نيز فرموده «وَ إِنَّها لَبِسَبِيلٍ مُقِيمٍ»   76  حجر  

كه امام هرگز از جاده حق و حقيقت خارج نميشوند و چون بكسى نظر كنند او را بخوبى مى‏شناسند و چون صدائى از پشت ديوار بشنوند صاحب صدا را تشخيص ميدهند و خداوند در اين آيه ميفرمايد:

 

وَ مِنْ آياتِهِ خَلْقُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافُ أَلْسِنَتِكُمْ وَ أَلْوانِكُمْ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِلْعالِمِينَ    22  و نيست سخنى كه امام بشنود مگر آنكه ميداند گوينده آن سخن اهل صلاح و متقى است و يا آنكه هلاك شونده و منافق ميباشد لذا امام مردم را جوابى كه شايسته و در خور فهم سائل است ميدهد اين حديث در بصائر الدرجات نيز نقل شده است.

دوشنبه 07 خرداد 1397 :: 18:03 ::  نويسنده : 14klid

 

 وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَنُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَيِّئاتِهِم‏7

محمد بن عباس از ابن عباس روايت كرده كه آيه فوق در حق امير المؤمنين عليه السّلام و حمزه و عبيده نازل شده‏

 

وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ وَ ما يَعْقِلُها إِلَّا الْعالِمُون  43

محمد بن عباس ذيل آيه فوق از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده فرمود ما ائمه عالم و دانشمندانى هستيم كه تعقل و انديشه مينمائيم و اينحديث را در محاسن نيز روايت كرده.

 

 

 

تفسير جامع، ج‏5، ص: 238

 «بَلْ هُوَ آياتٌ بَيِّناتٌ‏ٌ فىِ صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُواْ الْعِلْمَ» 49

در كافى ذيل آيه فوق از ابى بصير روايت كرده گفت حضرت باقر عليه السّلام اين آيه را تلاوت فرموده و با دست بسينه مبارك اشاره كردند يعنى ما صاحبان علم هستيم كه در سينه هاى ما آيات بينات ميباشد.

 و نيز از حضرت صادق عليه السّلام روايت شده كه فرمود أُوتُوا الْعِلْمَ ما ائمه ميباشيم.

 در محاسن بسند خود از على بن اسباط روايت نموده گفت مردى از حضرت صادق عليه السّلام معناى اين آيه را سؤال نمود فرمود ما أُوتُوا الْعِلْمَ هستيم آن مرد حضورش عرض كرد تا وقتى كه حضرت قائم قيام نمايد حضرت صادق عليه السّلام فرمود تمام ما ائمه قائم بامر خدا ميباشيم يكى بعد از ديگرى تا بيايد صاحب شمشير دوازدهمين حجت خدا و همينكه طلعت حضرتش ظهور نمايد امر و تكليف غير از اين باشد.

 

وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِين  69

محمد بن عباس ذيل آيه وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ از امير المؤمنين عليه السّلام روايت كرده فرمود محسنين ما ائمه هستيم كه خداوند ميفرمايد وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِين‏

 

ابن بابويه ذيل آيه فوق از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده فرمود وقتى كه امير المؤمنين عليه السّلام از جنگ نهروان بكوفه برگشت بحضرتش خبر دادند كه معاويه ملعون آنحضرت را سب مينمايد و گروهى از اصحاب و شيعيان آن بزرگوار را بقتل ميرساند خطبه‏اى براى مردم خوانده و در ضمن آن خطبه بمردم فرمود: خداوند در قرآن اسامى متعددى بمن اختصاص داده است از خدا بترسيد مغلوب و گمراه نشويد يكى از آن اسامى كه در قرآنست خداوند ميفرمايد (ان الله مع الصادقين) من آن صادقى هستم كه خدا فرموده يكى ديگر از اسماء (فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَيْنَهُمْ أَنْ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ)   اعراف 44    من آن مؤذن هستم كه خداوند ميفرمايد و در جاى ديگر ميفرمايد وَ أَذانٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ   توبه 3  من آن اذان خدا و رسول ميباشم و باز ميفرمايد إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ من آن محسن ميباشم كه خداوند فرموده    در آيه ديگر فرمود إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى‏ لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ   ق37  من آن صاحب قلبم و نيز فرموده الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلى‏ جُنُوبِهِمْ   اعراف 191 من آن ذكر خدا هستم و منم صاحب اعراف كه برادرم پيغمبر اكرم (ص) و عمويم حمزه سيد الشهداء است بخدائى كه آفريننده مخلوقات و شكافنده دانه‏ها از زمين است قسم كه دوستان من آتش جهنم را نمى‏بينند و دشمنانم هرگز داخل بهشت نشوند و مصداق اين آيه هستم كه ميفرمايد وَ عَلَى الْأَعْرافِ رِجالٌ يَعْرِفُونَ كُلًّا بِسِيماهُمْ  اعراف 46   و من آن صهرم كه فرموده وَ هُوَ الَّذِي خَلَقَ مِنَ الْماءِ بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَ صِهْرا  فرقان 44   ً و منم آن (أُذُنٌ واعِيَةٌ)    كه ميفرمايد وَ تَعِيَها أُذُنٌ واعِيَةٌ  حاقه 12   و من آن سلم ميباشم از براى رسول خدا چنانچه خداوند فرمود وَ رَجُلًا سَلَماً لِرَجُلٍ  زمر 29   و مهدى اين امت از فرزندان من است.

 

 

 شيخ مفيد در كتاب اختصاص از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود اين آيه وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا   69  در حق ما اهلبيت نازل شده.

دوشنبه 07 خرداد 1397 :: 18:03 ::  نويسنده : 14klid

تفسير جامع، ج‏5، ص: 207

سوره عنكبوت‏

 

سوره عنكبوت در مكه نازل شده داراى شصت و نه آيه و يكهزار و نهصد و هشتاد و يك كلمه و چهار هزار و يكصد و نود و پنج حرف است.

خلاصه مطالب سوره عنكبوت عبارت است از آزمايش بندگان و پند و عبرت گرفتن  مردم بعذاب و هلاكت امتهاى گذشته در اثر ارتكاب معاصى و نهى از پيروى و فرمانبردارى از والدين در امور محرمه و نامشروع و كسانيكه غير خدا را بدوستى برميگزينند بنياد دوستى آنها مانند خانه سست عنكبوت است و نهى از مجادله با اهل كتاب جز بروش نيكو و امر بپاداشتن نماز و اينكه اقامه نماز انسان را از فحشاء و منكر باز ميدارد و بيان حال كفار و منافقين و يقين بر آنكه هر نفسى بايد تلخى ناگوار مرگ را بچشد و دلايل توحيد و خداشناسى.

 

   تفسير جامع، ج‏5، ص: 212

«الم أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ»1-2

 ابن شهر آشوب بسند خود از عمار و ابى ايوب روايت كرده كه گفتند موقعى كه اين آيه نازل شد پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم بما فرمود زود باشد كه بعد از من حوادث ناگوارى روى دهد بطورى كه اين مردم بروى يكديگر شمشير كشيده و بعضى اقدام بكشتن بعض ديگر نمايند و از يكديگر بيزارى بجويند اى عمار اگر بچنين روزى برخورد كنيد بر شما باد كه بذيل و دامن على بن أبي طالب عليه السّلام توسل جسته و چنانچه تمامى مردم براهى بروند شما فقط براهى برويد كه على ميرود زيرا هرگز على شما را بضلالت و گمراهى رهبرى نمينمايد و از راه مستقيم و هدايت منحرف نسازد ايعمار اطاعت على اطاعت منست و اطاعت من اطاعت خداست. 

 و نيز از حضرت امام حسين عليه السّلام روايت كرده فرمود چون اين آيه نازل شد پدرم از پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم سؤال نمود اين فتنه چيست؟ فرمود يا على شما بآن فتنه مبتلا ميشوى و جمع كثيرى با شما مخاصمه و عداوت مينمايند براى مبارزه و مخاصمه آماده باش.

 

 

دوشنبه 07 خرداد 1397 :: 18:00 ::  نويسنده : 14klid

تفسير جامع، ج‏5، ص: 174

يكى در اين آيه كه فرموده «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا»   انبيا  73   يعنى ما آل محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم را پيشواى خلق كرديم كه بامر ما برهبرى و هدايت مردم قيام نمايند نه مطابق دلخواه خود مردم و همواره اوامر و فرموده‏هاى ما را برخواسته‏هاى خلق مقدم داشته و هرگز از روى هواى نفس حكم نمى‏كنند و رأى و فتواى خود را بر حكم خدا مقدم نميدارند. 

 امام ديگر همين است كه در آيه فوق بيان شده كه آنها مردم را بسوى دوزخ ميبرند و برأى و هواى نفس خود عمل مى‏كنند و آنچه خلاف كتاب و قرآن است مى‏گيرند و رفتار مينمايند و خلايق را وادار به پيروى خواسته‏هاى خويش كرده و موجب گمراهى و ضلالت آنها ميشوند

 

    تفسير جامع، ج‏5، ص: 177

شيخ طوسى از سليمان ديلمى ذيل آيه «وَ ما كُنْتَ بِجانِبِ الطُّورِ إِذْ نادَيْنا وَ لكِنْ رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ»  46  روايت كرده گفت از حضرت صادق عليه السّلام معناى آيه را سؤال نمودم فرمود كتابى                   

 را خداوند بقلم قدرت خود بدو هزار سال قبل از خلقت خلايق نوشته و بر عرش نهاده است گفتم اى مولاى من بر روى آن كتيبه چه نگاشته شده فرمود بر كتاب مزبور چنين مرقوم شده: اى شيعه آل محمد صلى اللّه عليه و آله اگر شما امت مرحومه با ولايت على و اولادش سوى من بيائيد پيش از آنكه از من چيزى بخواهيد و سؤالى كنيد مطلوب شما را عطا ميكنم و پيش از آنكه مرتكب معصيت شويد شما را عفو نموده و ميآمرزم و ساكن بهشت كرده و مشمول رحمت واسعه من خواهيد شد

 

در كافى ذيل آيه «وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَواهُ بِغَيْرِ هُدىً مِنَ اللَّهِ» 50  از حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام روايت كرده كه فرمود:

هر كس در دين خدا برأى و ميل خود عمل كند و پيرو امامى از ائمه هدى نباشد بر خود ستم نموده و خداوند او را هدايت نميفرمايد.

 

وَ لَقَدْ وَصَّلْنا لَهُمُ الْقَوْلَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ   51  ما براى آنكه شايد متذكر فرمان شوند سخن را بهم پيوستيم.

يعنى در سخن ما كه همان قرآن است خبر دنيا و آخرت را با هم بيان نموديم تا مردم متوجه و متذكر شوند.

در كافى ذيل آيه فوق از عبد اللّه بن جندب روايت كرده گفت معناى آيه را از حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام پرسيدم فرمودند مراد آنست كه براى هدايت و رهبرى خلق امامى را بعد از امام ديگرى تعيين نموديم.

 

 «أُولئِكَ يُؤْتَوْنَ أَجْرَهُمْ مَرَّتَيْنِ بِما صَبَرُوا» 54  از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود ما صابرانيم و شيعيان ما صبورتر و بردبارتر از ما هستند زيرا ما صبر مى‏كنيم بر آنچه كه ميدانيم ولى شيعيان ما صبر و شكيبائى در امورى مينمايند كه از آن بى‏خبر هستند.

 

 

 از آنحضرت ذيل آيه «وَ رَبُّكَ يَعْلَمُ ما تُكِنُّ صُدُورُهُمْ وَ ما يُعْلِنُونَ»   69  روايت كرده فرمود پروردگار من بمراتب بغض و عداوتى كه منافقين از من و خاندان من در دلها و سينه‏هاى خود پنهان داشته‏اند واقف و آگاه بوده و كسانى كه دوستى و محبت من و اهلبيت مرا آشكارا و ظاهر ميسازند. در پيشگاه خداوند مشخص و معين هستند و باحوال ايشان مطلع است.

 

 وَ نَزَعْنا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيدا 75

در كافى ذيل آيه فوق از ابى جارود روايت كرده گفت حضرت باقر عليه السّلام ميفرمود براى هر طايفه از اين امت امامى است كه او را براى شهادت بر آن طايفه حاضر مى‏كنند.

 

قوله تعالى: إِنَّ الَّذِي فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لَرادُّكَ إِلى‏ مَعاد85

على بن ابراهيم ذيل آيه فوق از حريز روايت كرده گفت منزلت و مقام جابر بن عبد اللّه انصارى را از حضرت باقر عليه السّلام سؤال كردند فرمود خداوند جابر را رحمت كند فضل و دانش او بجائى رسيده بود كه تأويل اين آيه را فهميده و دانست مراد از معاد در اين آيه رجعت ائمه ميباشد.

و ابى خالد كابلى در تفسير اين آيه از حضرت امام زين العابدين عليه السّلام روايت كرده فرمود رجوع مى‏كنند بسوى شما پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم و امير المؤمنين و ائمه عليهم السلام.

 

در كافى ذيل آيه «كُلُّ شَيْ‏ءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ»88   از ابى حمزه ثمالى روايت كرده گفت از حضرت باقر عليه السّلام معناى آيه را سؤال كردم چنين فرمودند هر چيزى نابود ميشود و فقط خداى بزرگ باقى خواهد ماند و فرمود مراد از وجه اللّه ما ائمه هستيم كه بايد بندگان خدا هميشه بسوى ما بيايند و بما رجوع كنند.

 حضرت صادق عليه السّلام بمن فرمود در معناى اين آيه مردم چه ميگويند عرض كردم ميگويند همه چيز فانى و نابود ميشود مگر وجه خدا فرمود سبحان اللّه چه سخنان بزرگى گفته‏اند خداوند در اين آيه از كلمه وجه اللّه راه‏هائى كه منتهى بسوى او ميشود قصد كرده است.

و از آنحضرت بسند ديگرى روايت شده كه فرمود هر كس آنچه باو امر شده از اطاعت محمد صلى اللّه عليه و اله پيروى نموده و بوظائف و تكاليفش عمل كند راهى را انتخاب كرده كه هرگز هلاك نخواهد شد زيرا كسى كه اطاعت رسول خدا كند اطاعت خدا را كرده است.

و نيز از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده فرمود ما مثانى هستيم كه خداوند به پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم عطا فرموده و ما راه خدا هستيم كه در ميان مردم حركت مى‏كنيم ما عين اللّه و يد اللّه هستيم در بين خلق خدا و رحمت گسترده خدا ميباشيم هر كس ما را شناخت خدا را شناخت و هر كس جاهل بحق ما بود جاهل است از امام پرهيزكاران.

 

 

 

دوشنبه 07 خرداد 1397 :: 17:59 ::  نويسنده : 14klid

 

تفسير جامع، ج‏5، ص: 166

درايه 18   :  در سفر جنگ صفين از امير المؤمنين عليه السّلام هم نظير معجزه موسى بمنصه ظهور رسيد و                       

 شرح آن بدينقرار است:

روزى اردوى مسلمين در منزلى فرود آمد ولى آب وجود نداشت اصحاب حضورش عرض كردند ما و چهارپايان سخت تشنه هستيم و از هر طرف بطلب آب رفته و نيافته‏اند تدبير چيست؟

امير المؤمنين با عده‏اى از همراهان از لشگر جدا شده و به تفحص پرداختند تا بدير راهب نصرانى رسيدند حضرت از راهب پرسيدند در اين نزديكى آب يافت ميشود راهب گفت بيش از دو فرسنگ راه بايد رفت تا بآب رسيد اصحاب عرض كردند اجازه بفرمائيد ما برويم و از آنجا آب بياوريم فرمودند نيازى بعزيمت شما نيست كمى رو بقبله راه رفته و فرمودند اين موضع را حفر كنيد اندكى زمين را كندند سنگ بزرگى ديده شد هر چه كوشش نمودند نتوانستند آنرا بردارند آنحضرت شخصا تشريف برده سنگ را بتنهائى برداشتند زير آن چشمه آبى ظاهر شد كه چون عسل شيرين و مانند برف سرد و گوارا بود فرمودند هر چه ميخواهيد بياشاميد و مركب‏هاى خود را سيراب كنيد و راويه و مشك‏هاى خود را پر نمائيد سپس سنگ را بجاى خود گذاشت و فرمود خاك روى آن سنگ بريزند.

راهب كه از بالاى دير ناظر جريان آن بود فرود آمده خود را حضور امير المؤمنين عليه السّلام رسانيد عرض كرد آيا شما پيغمبر مرسل هستيد فرمود خير مجددا سؤال نمود پس از فرشتگان  مقرب ميباشيد فرمود خير من وصى پيغمبر خاتم محمد بن عبد اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلّم هستم عرض كرد اى مولاى من دست مباركت را بمن دهيد تا من بدست شما ايمان آورم دست حضرت را گرفته و گفت گواهى ميدهم كه خدائى نيست جز خداى يگانه و شهادت ميدهم كه محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم پيغمبر او و شما وصى رسول خدا و بعد از پيغمبر احق بامر خلافت ميباشى امير المؤمنين عليه السّلام فرمود چه شد كه اسلام اختيار نمودى عرض كرد بناى اين دير فقط براى طلب و زيارت شما بوده پيش از من اشخاص متعددى در اين دير بوده و فوت كرده‏اند و اين كرامت و توفيق را نيافتند خداى تعالى اين افتخار و توفيق را نصيب من فرمود كه بزيارت شما نائل شدم و علت اين بنا و انتظار راهبان آن اين بود كه در كتب ما ثبت و درج شده كه در نزديكى اين دير چشمه‏اى است و سنگى روى آن نهاده شده و پيدا نخواهد شد مگر بر دست وليى از اولياء خدا و چون چشمه بدست شما گشوده شد دانستم شما همان ولى خدا هستيد لذا قبول اسلام نموده و بحق ولايت شما معترف شدم امير المؤمنين عليه السّلام بطورى متأثر و گريان شد كه محاسن مباركش تر شده و فرمود خدائى را ستايش ميكنم كه مرا فراموش نفرموده و در كتب پيشينيان مرا ياد كرده سپس رو باصحاب نموده فرمودند بيانات اين مرد را شنيديد عرض كردند همه شنيديم و  خدا را شكر مى‏كنيم كه نعمت وجود شما را بما ارزانى داشته است.

راهب تازه مسلمان در ركاب حضرت براى شركت در جنگ صفين حركت كرد و در آن كارزار شهيد شد و آنحضرت بر جنازه‏اش نماز خوانده و طلب مغفرت نمود و فرمود او از دوستان ما اهل بيت بود

 

 

 

 

 

 در كافى ذيل آيه «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ»   41  از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه فرمود خداوند در قرآن دو امام بيان ميفرمايد.

دوشنبه 07 خرداد 1397 :: 17:56 ::  نويسنده : 14klid

تفسير جامع، ج‏5، ص: 143

سورة القصص‏

 

سوره قصص در مكه نازل شده هشتاد و هشت آيه و يكهزار و چهارصد و چهل و يك كلمه و پنج هزار و هشتصد حرف است.

خلاصه مطالب سوره قصص عبارت است از داستان موسى و شعيب و موسى و فرعون و تمثيل دشمنان آل محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم بفرعون و هامان و توجه دادن مردم بهلاكت گذشتگان و داستان سركشى و طغيان قارون در اثر فزونى ثروت و مال دنيا و فرو رفتن او در زمين و دلايل توحيد و خداشناسى.

 

 تفسير جامع، ج‏5، ص: 151

قوله تعالى: وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ  5   در اين آيه خداوند برسولش وعده و بشارت ميدهد كه امامت و خلافت را در فرزندان 

 و خاندان حضرتش قرار بدهد و آنان را بدنيا برگرداند تا از دشمنان دين خدا انتقام گرفته و عدالت مطلقه را اجرا نمايند.

 

بعضى از مفسرين عامه نزول آيه را در باره موسى و فرعون و بنى اسرائيل دانسته‏اند و گفته‏اند پس از هلاكت فرعونيان خداوند بنى اسرائيل را وارث ملك و زمين آنها قرار داد و اين نظر مخالف نص و ظاهر آيه است بچند دليل يكى آنكه ارض معرف بالف و لام تعريف جنس است و آن افاده عموم نمايد و مراد مطلق ارض و تمام زمين است و در هيچ عصرى محققا بنى اسرائيل مالك تمام روى زمين نبوده‏اند و وارث حقيقى و بطور مطلق بآنها گفته نميشود بلكه وارث حقيقى زمين ائمه معصومين و وجود مقدس حضرت حجة عليه السّلام است چه آنحضرت كه باز پسين ائمه و وارث تمام گذشتگان است اولويت بوارث بودن دارد و سلطنت حقه آنحضرت بر تمام روى زمين تا دامنه قيامت ادامه دارد.

 دليل ديگر آنكه كلمه امام و ائمه بطور حق و حقيقت در باره بنى اسرائيل صدق نمى‏كند و هيچيك از آنها امام نبودند و لفظ امام را بوالى و پادشاه اطلاق از روى حقيقت نكرده و از روى مجاز امام گفته‏اند علاوه بر آن احاديث و اخبار بسيارى از صحابه و ائمه طاهرين وارد شده كه آيه فوق در شأن اهلبيت پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و حضرت حجة عليه السّلام در عصر ظهور و رجعت ائمه نازل شده است.

ابن بابويه ذيل آيه فوق از مفضل بن عمر روايت كرده گفت حضرت صادق عليه السّلام فرمود روزى امير المؤمنين عليه السّلام و امام حسن عليه السّلام و امام حسين عليه السّلام حضور پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم رسيدند آنحضرت با حال تأثر نظرى بآنها نموده و فرمود بخدا سوگند شما بعد از من مستضعفون ميباشيد.

حضورش عرض كردم ايمولاى من مراد از مستضعفون چيست؟

فرمود مقصود پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم آن بود كه ايشان ائمه و پيشواى خلايق هستند و آيه را تلاوت كرده و فرمود مفهوم و مضمون اين آيه تا روز قيامت در خاندان رسالت جارى است.

در كافى از ابى صباح كنانى روايت كرده گفت حضور حضرت باقر عليه السّلام شرفياب شده  بودم حضرت صادق عليه السّلام وارد شد پدر بزرگوارش نظرى باو افكند و فرمود آيه وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ در باره فرزندم صادق عليه السّلام و فرزندانش نازل شده.

شيبانى از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده كه فرموده‏اند آيه وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ مخصوص حضرت حجة عليه السّلام است كه در آخر زمان ظاهر شده و كفار و ستمكاران را كه مانند فرعون و هامان هستند هلاك و بقتل رسانيده و از بين ميبرند و مالك شرق و غرب جهان شده و پس از آنكه جور و ظلم عالم را پر كرده باشد عدالت مطلقه را اجرا ميفرمايد.

ابن بابويه از حكيمه خاتون عمه محترمه حضرت عسكرى عليه السّلام روايت كرده كه فرمود شب نيمه شعبان حضرت عسكرى شخصى را نزد من فرستاده و پيغام داده بودند كه اى عمه افطار را بمنزل ما بيائيد من حضورش شرفياب شدم فرمود اى عمه بدان امشب خداوند بمن فرزندى عطا ميفرمايد كه حجة و خليفه و آخرين امام است.

پرسيدم مادر اين فرزند كيست؟ فرمود نرجس گفتم بخدا قسم اثر حمل در او نديده‏ام فرمودند مشيت خدا بر آن بوده كه آثار حمل ظاهر نباشد شب شد روزه خود را گشودم و پس از نماز عشاء در كنار نرجس بخواب رفتم وقتى كه براى نماز شب بيدار شدم نرجس نيز بيدار شد و نماز خواند و مجددا به بستر رفت و باز اثرى در او مشاهده نكردم در دل من وسوسه راه  يافت كه چرا از فرموده امام اثرى نمى‏بينم ناگاه حضرت عسكرى از اطاق مجاور با صداى بلند فرمود اى عمه شتاب مكن بزودى آثار بر تو ظاهر ميشود و شروع بتلاوت سوره الم سجده و يس فرمود طولى نكشيد نرجس از بستر برخاست فورا او را در بغل گرفته باو گفتم آيا اثرى هويدا است و احساس ميكنى فرمود نزديك است.

حكيمه خاتون ميگويد در اينوقت پرده‏اى ميان من و نرجس كشيده شد و ديگر او را نديدم پس از چندى پرده بالا رفت ديدم كودكى نظيف و پاكيزه مانند قرص آفتاب سر بسجده گذارده است حضرت عسكرى فرمود ايعمه فرزندم را بياور كودك را بحضورش بردم دست مبارك بر ديدگان و اعضاء او كشيد زبان در دهانش نهاد و فرمود اى فرزند تكلم كن طفل بفرمان پروردگار دهان باز كرد و شهادتين بر زبان جارى و بر امير المؤمنين عليه السّلام و ائمه طاهرين تا پدر بزرگوارش سلام داد سپس او را بمن تسليم نموده فرمود بمادرش برگردان فرمانش را اطاعت نموده و چون خواستم خارج شوم فرمود اى عمه روز هفتم نيز نزد ما بيا و من بمنزل خود رفتم فرداى آن روز شوق مفرطى بديدار كودك در خود احساس كرده بمنزل آنحضرت رفتم ولى طفل را نديدم از حضرت عسكرى پرسيدم كه نور ديده من كجا است فرمود او را بكسى سپردم كه موسى را مادرش باو سپرد من مراجعت كردم و روز هفتم شرفياب شدم آنحضرت فرمود ايعمه فرزندم را از نزد مادرش بياور او را گرفته حضورش بردم مانند روز اول زبان در دهان طفل گذارده و فرمود اى فرزند تكلم كن.

كودك شهادتين بزبان جارى و بر آباء كرام خويش درود و سلام فرستاد و اين آيه را تلاوت نمود:

وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ قوله تعالى: وَ نُمَكِّنَ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ نُرِيَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما كانُوا يَحْذَرُونَ پروردگار در اين آيات منافقين و دشمنان آل محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم را بفرعون و هامان مثل زده و پيغمبرش را از ظلم و آزارى كه فرعونيان بموسى و اصحابش وارد نموده‏اند خبر داده است تا آنچه از امت باهلبيت حضرتش وارد ميشود افسرده نگشته و خاطر شريفش تسلى   يابد سپس ميفرمايد همانطور كه موسى را بر فرعونيان نصرت داديم و دشمنانش هلاك و نابود كرديم اهلبيت ترا نيز رجعت داده و در روى زمين قدرت و نيرو مى‏بخشيم و بكسانى كه حقوق ايشان را غصب كردند از آنچه ميترسيدند جلوه‏اى بنمايانيم.

شيبانى در كتاب كشف البيان ذيل آيه فوق از حضرت باقر عليه السّلام و حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمودند مراد از فرعون و هامان دو نفر از ستمكاران قريش هستند كه خداوند در موقع ظهور قائم آل محمد صلى اللّه عليه و آله آنها را بدنيا برميگرداند تا كيفر و انتقام ظلمى كه باهلبيت پيغمبر نموده‏اند از ايشان بكشد و كلمه منهم در آيه اشاره بائمه و آل محمد صلى اللّه عليه و آله ميباشد كه از قتل و عذاب دشمنان دين در رنج بودند و اگر مراد از آن اشاره بموسى بود ميبايستى چنين گفته شود:

 «و نرى فرعون و هامان و جنودهما منه ما كانوا يحذرون» يعنى از موسى خلاصه خداوند در اين آيه دشمنان آل عصمت را بفرعون و هامان مثل زد و آيه قبل هم مؤيد اين نظر است زيرا ميفرمايد:

وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ پس آنچه خداوند برسولش وعده فرموده امامت و خلافت فرزندان پيغمبر است و خداوند دشمنان پيغمبر و فرزندان او را بفرعون و هامان و لشگريان مثل زده و ميفرمايد با آنكه فرعون جمع كثيرى از بنى اسرائيل را بقتل رسانيده و بر آنها ظفر يافت خداوند موسى را بر فرعون و يارانش مسلط نموده و آنان را بدست موسى هلاك فرمود همچنين آنچه كه بخاندان پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و اهلبيت آنحضرت از دشمنان دين برسد از قتل و غصب حقوق، ايشان را با دشمنان خود بدنيا برميگرداند تا انتقام خون خود را بگيرند

فرعون و هامان را كه جنايات بيشمار و ظلم بسيارى كردند در بحر نيستى هلاك فرمود و بزمين امر شد قارون را در خود فرو برده و هلاك كند اينها و نظائر آن مثل است براى دشمنان آل محمد (ص) كه غصب نموده‏اند حقوق آل محمد (ص) را و خداوند آنها را هلاك گردانيد آنگاه امير المؤمنين عليه السّلام فرمود خلافت حق من بود كه خداوند مقرر داشت و دشمنان من آنرا غصب نمودند و همانطور كه عناق و فرعون و هامان بكيفر ظلم خود رسيدند غاصبين و دشمنان من و اهلبيت من نيز بايد بمجازات و كيفر برسند مگر آنكه بدست پيغمبر و رسولى توبه كنند و البته اين مسئله هم غير ممكن است زيرا پس از پيغمبر اكرم (ص) پيغمبر ديگرى نيست كه غاصبين حقوق و دشمنان ما بدست آن پيغمبر توبه نمايند و ايشان در برزخ كنار جهنم متوقف هستند تا قيامت بپا شود و در آتش مخلد گردند و خداوند هرگز ستمكاران را هدايت نميفرمايد

 

مثل حجت قائم آل محمد (ص) و غيبتش مثل موسى و پنهان شدن او است تا آنكه مشيت پروردگار اجازه ظهور حضرتش را بدهد و از پرده غيب ظاهر شده و مطالبه حقوق آل محمد (ص) و خون آنها را بنمايد و دشمنان را بقتل برساند و براى حضرت حسين بن على عليه السّلام مثل بنى اسرائيل زده شده كه بدست دشمنان خونخوار و منافقين جبار كشته و خوار شدند.

دوشنبه 07 خرداد 1397 :: 17:53 ::  نويسنده : 14klid

 قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ سَلامٌ عَلى‏ عِبادِهِ الَّذِينَ اصْطَفى‏ آللَّهُ خَيْرٌ أَمَّا يُشْرِكُون‏48 َ اين آيه خطاب به پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم است ميفرمايد بمردم بگو سپاس و ستايش مخصوص خداست بر نعمتهائيكه عطا فرموده و از آن جمله هلاك كافران و دشمنان دين خدا ميباشد كه تو را بر احوال و قصص گذشتگان اعلام نمود و سلام بر آن بندگان برگزيده او و مقصود پيغمبران و ائمه و نيكوكاران اين امت است كه ايشان را بر امتهاى ديگر برگزيده آيا خداوند بهتر است يا آنچه شما كفار براى خدا شريك ميآوريد

 

 

 أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاه 62

 صالح بن عقبه از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه فرمود اين آيه در باره حضرت حجة قائم آل محمد صلى اللّه عليه و آله نازل شده كه چون در مقام حضرت ابراهيم در مسجد الحرام دو ركعت نماز گذارده و دست‏ها بدعا بردارد خداوند دعاى حضرتش را اجابت فرموده بدى‏ها را از وجود شريفش دور ساخته و امر بظهورش ميدهد و خليفه روى زمين ميشود اوست مضطرى كه دعايش مقرون اجابت واقع خواهد شد و اين آيه از آياتى است كه تاويل آن بعد از تنزيل آنست.

 

«مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْها وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ 89

 چگونگى پاداش مؤمنين و كيفر كفار را بيان ميفرمايد.

در كافى ذيل آيه فوق از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود بخدا حسنه ولايت امير المؤمنين عليه السّلام و سيئه دشمنى آن بزرگوار است و فرمود هر كس داراى ولايت باشد عمل نيكو و حسنه كه انجام دهد اجرش ده برابر شود و چنانچه داراى ولايت نباشد اعمال نيكش فاقد ثواب بوده و در آخرت نصيبى نخواهد داشت.

و نيز از آنحضرت روايت كرده فرمود وقتى ابو عبد اللّه جدلى خدمت امير المؤمنين عليه السّلام شرفياب شد آيه مزبور مطرح بود باو فرمود ميخواهى معناى آيه را برايت بگويم عرض كرد كمال اشتياق را دارم فرمود مراد از حسنه معرفت ولايت و دوستى ما است و غرض از سيئه انكار ولايت و بغض و دشمنى ما اهل بيت ميباشد.

و اينحديث را برقى در محاسن و ابن بابويه در امالى و عامه نيز بطرق متعدد نقل نموده‏اند.

 

در كافى ذيل آيه «سَيُرِيكُمْ آياتِهِ فَتَعْرِفُونَها» 93 

از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده فرمود مراد از آيات در اين آيه امير المؤمنين عليه السّلام است و نباء عظيم آنحضرت و ائمه معصومين ميباشند و اين فرمايش خود امير المؤمنين عليه السّلام است كه ميفرمود:

بخدا قسم از براى پروردگار آيتى و نباء عظيمى بزرگتر از من نيست.

 

 

دوشنبه 07 خرداد 1397 :: 17:52 ::  نويسنده : 14klid

  تفسير جامع، ج‏5، ص: 127

در كافى ذيل آيه قالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ  40 از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده كه فرمود اسم اعظم خداوند هفتاد و سه حرف است و آصف بن برخيا يك حرف از آنها را ميدانست و چون بدان تكلم نمود در يك لحظه فاصله بين سليمان و تخت بلقيس را بهم پيچيده و تخت را بحضور سليمان آورد و زمين بحالت اوليه خود برگشت ولى ما ائمه هفتاد و دو حرف از اسم اعظم را ميدانيم و يك حرف ديگر در علم غيب خداوند است و براى خود اختصاص داده «و لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم» و در اين باب روايات بسيارى است.

 

سيد رضى در كتاب خصائص بسند خود از اصحاب امير المؤمنين عليه السّلام روايت كرده كه گفتند روزى امير المؤمنين عليه السّلام در مسجد نشسته بود كه دو نفر بر آنحضرت وارد شدند و با يكديگر بر سر موضوعى نزاع داشتند در حضور آنجناب مسئله را طرح نموده و تقاضاى رسيدگى و صدور رأى كردند يكى از دو نفر از خوارج نهروان بود و ادعايش باطل و بى‏اساس و سخن ناروا ميگفت امير المؤمنين عليه السّلام بر عليه او حكم داد و آن مرد خارجى گفت بخدا قسم حكم بعدل نفرمودى و قضاوت شما در پيشگاه خداوند باطل و مرضى حضرت حق نيست امير المؤمنين عليه السّلام با دست اشاره‏اى باو نمود و فرمود اى سگ ساكت شو و از مسجد بيرون رو فورا آنمرد بصورت سگ سياهى شد و اصحاب ديدند لباسهاى آن مرد بهوا پرواز كرد و خودش صدا مينمود و اشك چشمش بصورتش جارى گرديد امير المؤمنين عليه السّلام چون حالت او را مشاهده فرمود رقت نموده سر بآسمان بلند و لباسهاى مباركش بحركت درآمده كلماتى ميفرمود كه ما نفهميديم بخدا قسم ديديم آن شخص بصورت انسانيت برگشت و لباسهايش از هوا روى شانه‏اش افتاد و از مسجد بيرون رفت در حاليكه قدم‏هاى او ميلرزيد و ما بسيار تعجب كرديم و نظرمان بامير المؤمنين عليه السّلام دوخته شده بود حضرت توجهى بما فرموده و اظهار داشتند چرا چنين تعجب كرده‏ايد گفتيم فدايت شويم چگونه تعجب نكنيم از اين حادثه‏اى كه هم اكنون بچشم ديديم فرمود آيا نميدانيد آصف بن برخيا نظير اين حادثه را بصورت فعل در آورده و تخت بلقيس را در لحظه‏اى بحضور سليمان كشانيد و در قرآن داستانش بيان شده و آيات مربوطه را تلاوت فرمود آنگاه پرسيدند كه آيا پيغمبر شما 

 محمد صلى اللّه عليه و آله نزد خدا گرامى‏تر است يا سليمان عرض كرديم پيغمبر ما فرمود پس وصى پيغمبر شما گرامى‏تر است از وصى سليمان در نزد آصف وصى سليمان يك حرف از حروف اسم اعظم بود ولى در نزد ما هفتاد و دو حرف از آن اسم اعظم خداوند است و يك حرف ديگر مختص ذات پاك پروردگار ميباشد اصحاب عرض كردند يا امير المؤمنين عليه السّلام با چنين قدرتى كه بر انجام تمام امور داريد و وسيله تحصيل و تهيه هر چيزى در اختيار شما است چه حاجتى بمردم و يارى آنها داريد در جنگ با معاويه و يا غير او و دورى نمودن مردم از حضور در جنگ حضرت اين آيه را تلاوت فرمود «بَلْ عِبادٌ مُكْرَمُونَ لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ»   26-27انبيا    فرمود براى اتمام حجت با مردم و ثبوت محبت آنها من مردم را بسوى جنگ با معاويه دعوت ميكنم و اگر اذن در هلاك دشمن داده شود لحظه‏اى تاخير نخواهد شد لكن خداوند خلايق را بآنچه مشيت ذات مقدسش تعلق بگيرد امتحان و آزمايش ميفرمايد اصحاب از حضورش مرخص شدند در صورتى كه بر عظمت مقام و شخصيت آنجناب بيش از پيش وقوف يافتند و حضرتش اين آيه را تلاوت فرمود.

 

قُلْ كَفى‏ بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ   43 رعد  حضرت صادق عليه السّلام در جواب ابو بصير و ميسره و يحيى بزاز و سدير فرمود بين كسى كه علمى از كتاب را داراست با آنكه علم كتاب در نزد اوست فرق بسيارى وجود دارد آصف بن برخيا فقط واجد يك حرف از حروف اسم اعظم خداوند است دانش او مانند قطره و دريا است و ما ائمه داراى علم كتاب ميباشم.

 

 

 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران