|
صلح پایدار
جمعه 04 خرداد 1397 :: 17:50 :: نويسنده : 14klid تفسير جامع، ج4، ص: 314 وَ أْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلَوةِ وَ اصْطَبرِْ عَلَيهَْا لَا نَسَْلُكَ رِزْقًا نحَّْنُ نَرْزُقُكَ وَ الْعَقِبَةُ لِلتَّقْوَى(132) 132 خانوادهات را به نماز فرمان ده و خود نيز در انجام آن شكيبا باش. ما از تو روزى نمىخواهيم بلكه به تو روزى مىدهيم و عاقبت شايسته از آن اهل تقواست. در ذيل آيه وَ أْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلاةِ از حضرت رضا عليه السلام روايت كرده فرمود وقتى باهل بيت سختى و مشقت در امور معاش ميرسيد پيغمبر عليه السلام بآنها ميفرمود نماز بجا آوريد چه پروردگار مرا امر بنماز فرموده و آيه را تلاوت ميفرمود خداوند در اين آيه به پيغمبر امر فرمود كه اهلبيت خود را مخصوصا بنماز امر فرمايد و ساير مردم را از آنها جدا ساخته زيرا اهلبيت محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در پيشگاه ذات اقدس پروردگار قرب و منزلت خاصى است و چنانچه اهلبيت خود را در رديف ساير مسلمين محسوب و جنبه اختصاصى و امر خاص نميفرمود منزلت آنها معلوم نميشد و چون اين آيه بر پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نازل شد هر روز صبح موقع نماز بدر خانه على ميرفت و بعلى عليه السلام و فاطمه دختر عزيزش سلام ميكرد و على و فاطمه و حسنين جواب عرض مينمودند آنگاه ميفرمود الصلوة الصلوة نماز نماز خداوند شما را رحمت كند خداوند اراده فرموده كه شما از هر پليدى پاك و منزه باشيد و تا موقع رحلت پيوسته پيغمبر اكرم با اهلبيت خود همين رفتار را ميكرد و ابو حمراء خادم پيغمبر ميگفت من مكرر در خدمت پيغمبر حضور داشتم كه صبحها در خانه على عليه السلام ميآمد.
قوله تعالى: وَ قالُوا لَوْ لا يَأْتِينا بِآيَةٍ مِنْ رَبِّهِ أَ وَ لَمْ تَأْتِهِمْ بَيِّنَةُ ما فِي الصُّحُفِ الْأُولى اين كافران و مشركين ميگفتند چرا محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دليل و معجزه از طرف پروردگار خود نميآورد تا نبوت او ثابت بشود آيا از كتب آسمانى پيشين آيات بينه و مسلمى براى ايشان نيامده است؟ آيات و بينات آمد ولى آنها بآن نگرويدند و ايمان نياوردند و اگر ما پيش از بعثت پيغمبران ايشان را هلاك و نابود مينموديم ميگفتند اگر خداوند رسولى براى ما ميفرستاد پيش از آنكه دچار خوارى و ذلت شويم از او پيروى و متابعت ميكرديم ايرسول ما بايشان بگو همگى منتظر فرمان خدا باشيد بزودى ميدانيد كه ما و شما كداميك براه راست و سعادت بوده و كدام يك بهدايت راه يافتهايم جمعه 04 خرداد 1397 :: 17:50 :: نويسنده : 14klid
تفسير جامع، ج4، ص: 309 قَالَ اهْبِطَا مِنْهَا جَمِيعَا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُم مِّنىِّ هُدًى فَمَنِ اتَّبَعَ هُدَاىَ فَلَا يَضِلُّ وَ لَا يَشْقَى(123) وَ مَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِى فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنكاً وَ نحَْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَمَةِ أَعْمَى(124) 123 خداوند به آدم و حوّا فرمود: از بهشت به زمين فرود آييد، در حالى كه دشمن يكديگر خواهيد بود. هر گاه هدايت من به سراغ شما آيد، هر كه پذيراى آن باشد نه گمراه شود و نه شقى گردد. 124 و هر كه از ياد من اعراض كند، زندگى سخت و تنگى خواهد داشت و روز قيامت كور محشورش خواهيم كرد.
در كافى از على بن عبد اللّه ذيل آيه فَمَنِ اتَّبَعَ هُدايَ فَلا يَضِلُّ وَ لا يَشْقى روايت كرده گفت معناى آيه را از حضرت صادق عليه السلام سؤال كردند فرمود هر كس بائمه اعتقاد داشته باشد و از اوامر آنها پيروى و اطاعت نمايد هرگز گمراه و بد عاقبت نميشود قوله تعالى: وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكاً در كافى از آنحضرت روايت كرده فرمود مراد آنست كسى كه از ولايت امير المؤمنين اعراض نموده و دورى بجويد و فرمود چنين شخصى در قيامت كور ميشود بجهت آنست كه در دنيا كور باطن بوده و دلش نابيناست از ولايت امير المؤمنين و خداوند ميفرمايد من او را ترك نموده و در آتش جهنم خواهم افكند براى خاطر آنكه در دنيا ائمه دين را ترك نموده و اوامر آنها را اطاعت نكرده و فرمودههاى ايشان را گوش نگرفته و چون بآيات خداوند كه امير المؤمنين و ائمه معصومين هستند ايمان نياورده و بولايت بايشان توسل نجسته ائمه نيز در قيامت او را رها نموده و بعذاب سخت و دردناكى گرفتار ميشوند امير المؤمنين عليه السلام در نهج البلاغة فرموده منظور از مَعِيشَةً ضَنْكاً عذاب در قبر است.
و اين حديث را شيخ در تهذيب و ابن شهر آشوب در مناقب و ديگران نقل نمودهاند. جمعه 04 خرداد 1397 :: 17:49 :: نويسنده : 14klid تفسير جامع، ج4، ص: 305 وَ لَقَدْ عَهِدْنَا إِلىَ ءَادَمَ مِن قَبْلُ فَنَسىَِ وَ لَمْ نجَِدْ لَهُ عَزْمًا(115) 115 ما با آدم از قبل پيمان بستيم ولى او فراموش كرد و او را داراى عزمى جزم نيافتيم. ابن بابويه از حضرت باقر عليه السلام ذيل آيه فوق روايت كرده فرمود پروردگار از آدم عهد و پيمان گرفت كه نزديك درخت معين نرود ولى پروردگار بعلم ازلى خود ميدانست در وقت معين آدم از آن درخت تناول ميكند در آنموقع آدم عهد خود را با خداى تعالى فراموش كرد. و در اختصاص از حضرت باقر عليه السلام روايت كرده فرمود پروردگار از تمام پيغمبران عهد و پيمان گرفت و فرمود آيا من پروردگار شما نيستم و محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پيغمبر من نيست و على امير المؤمنين عليه السلام نميباشد؟ همه عرض كردند بلى همينطور است شما پروردگار و محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پيغمبر و على وصى او امير المؤمنين عليه السلام است نبوت براى ايشان مقرر و ثابت گرديده پس از آن از پيغمبران عهد ديگرى گرفت فرمود بدانيد من پروردگار شما هستم و محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پيغمبر خاتم و رسول من است و على امير المؤمنين عليه السلام و اوصياء بعد از آن واليان و خزان علم من باشند و بوسيله مهدى عليه السلام يارى ميكنم دين خود تفسير جامع، ج4، ص: 306 را و انتقام ميكشم از دشمنان خود و پرستش كرده ميشوم از روى رغبت و كراهت، آن پيغمبران عرض كردند پروردگارا ما اقرار و اعتراف داريم و گواهى ميدهيم آدم انكار نكرد فرموده پروردگار را نسبت بولايت اوصياء ولى اقرار و اعتراف هم ننمود پس آدم عزم و استوارى نداشت بر اقرار بولايت و آنهائيكه عزم راسخ داشتند بميثاق خود وفادار بودند و بآن عهد اقرار داشتند و فقط پنج نفر بودند حضرت نوح و حضرت ابراهيم و موسى و عيسى و پيغمبر خاتم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در كافى از حضرت باقر عليه السلام روايت كرده فرمود مراد از آن عهد عهدى است كه در باره محمد و آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خداوند با آدم نمود و آدم عهد مزبور را فراموش نموده و بر پيمان خود ثابت و استوار نماند و ترك عهد نمود نسبت به محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و ائمه بعد از آنحضرت و فرمود سبب آنكه چند تن از پيغمبران را تفسير جامع، ج4، ص: 307 اولو العزم گويند آنست كه خداوند از آنها در باره محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و اوصياء او تا حضرت قائم ولى عصر عجل اللّه فرجه از ايشان عهد و پيمان گرفت و آنها با عزمى راسخ بميثاق خود وفادار بودند و بآن عهد اقرار داشتند.
اين حديث را ابن بابويه و شيخ مفيد و ابن شهر آشوب و ديگران نيز نقل نمودهاند و ما ذيل تفسير سوره بقره در بخش اول داستان آدم و شيطان را بيان كرديم بآن جا مراجعه شود. جمعه 04 خرداد 1397 :: 17:49 :: نويسنده : 14klid
تفسير جامع، ج4، ص: 299 يَوْمَئذٍ لَّا تَنفَعُ الشَّفَاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَانُ وَ رَضىَِ لَهُ قَوْلًا(109) 109 در آن روز شفاعت هيچ كس سود نخواهد داشت، جز آن كس كه خداى رحمان به او اجازه شفاعت دهد و از گفتار او راضى باشد. ً روز قيامت شفاعت كسى سودى ندارد مگر آنكه خداوند مهربان رخصت و دستورى باو داده و از گفتارش خوشنود و راضى باشد عيسى بن داود از حضرت موسى بن جعفر عليه السلام روايت كرده فرمود روز قيامت شفاعت ما آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بكسى نميرسد مگر آنهائيكه در دنيا مطيع و پيرو آل محمد بودهاند قولا و عملا و با دوستى و محبت آن بزرگواران فوت كرده و از دنيا رفتهاند. * وَ عَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَىِّ الْقَيُّومِ وَ قَدْ خَابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْمًا(111) 111 همه چهرهها در برابر خداى زنده و پاينده خاضع شوند و هر كه بار ظلمى بر دوش داشته باشد، زيانكار است.
حضرت موسى بن جعفر عليه السلام فرمود نزول آيه فوق اينطور است من حمل ظلما لال محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم هر آنكه بار ستم آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را بدوش گرفته با حسرت و زيانكارى وارد محشر شود وَ مَن يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتِ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَا يخََافُ ظُلْمًا وَ لَا هَضْمًا(112) 112 و هر كه در حالى كه مؤمن است كارهاى پسنديده انجام دهد، نه نگران ظلم است و نه از هيچ آسيبى هراس دارد.
و در آيه وَ مَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فرمود هر كس كار پسنديده كرده و ايمان به محبت و دوستى آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم داشته و از دشمنانشان بيزارى جسته نه بيم از ستم داشته و نه آنكه در هم شكسته باشد يَوْمَئذٍ يَتَّبِعُونَ الدَّاعِىَ لَا عِوَجَ لَهُ وَ خَشَعَتِ الْأَصْوَاتُ لِلرَّحْمَانِ فَلَا تَسْمَعُ إِلَّا هَمْسًا(108) 108 در آن روز همگى از دعوت كننده الهى پيروى كرده و با او مخالفتى نخواهند داشت و همه صداها در برابر خداى رحمان، آرام شده و جز صداى آهسته چيزى نمىشنوى. محمد بن عباس بسند خود از عيسى بن داود روايت كرده گفت سؤال نمودم از حضرت موسى بن جعفر عليه السلام معنى آيه را فرمود آنكسيكه براه راست دعوت مينمايد امير المؤمنين عليه السلام است.
تفسير جامع، ج4، ص: 300 و از حضرت باقر عليه السلام روايت كرده ذيل آيه وَ خَشَعَتِ الْأَصْواتُ لِلرَّحْمنِ فرمود روز قيامت تمام خلايق را خداوند برهنه و عريان در صحراى وسيعى گرد ميآورد و بقدرى در صحراى محشر ازدحام ميشود كه عرق بسيارى كنند و مدت پنجاه سال توقف و درنگ مينمايند آنگاه منادى از پيشگاه عرش پروردگار ندا ميكند كجا است پيغمبر امى و نبى رحمت كجاست محمد بن عبد اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بر اثر صداى مزبور جلوى مردم تشريف برده و در كنار حوض كوثر كه طولش بمسافت فاصله بين ايله و صنعا است ميايستد سپس منادى على امير المؤمنين عليه السلام را صدا ميزند آنحضرت نيز در كنار پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم قرار گرفته و بعد بخلايق امر و اجازه داده ميشود كه از برابر ايشان عبور كنند گروهى بسوى حوض كوثر متوجه ميشوند و جمع بسيارى از حوض منحرف و براه ديگرى عزيمت مينمايند كه از اثر آن پيغمبر رحمت متأثر و گريان شده و ميگويد پروردگارا اين جماعت شيعه على و دوستداران اهل بيت من هستند و اكنون از كوثر دور ميشوند فرشتهاى حضور پيغمبر اكرم رسيده و علت گريه را سؤال مينمايند ميفرمايد براى دوستان اهلبيت خود گريه ميكنم كه آنها را بطرف جهنم سوق ميدهند و مانع شدند كه در كنار حوض كوثر بمن برسد خطاب ميرسد از طرف پروردگار اى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گناهان امتت را بتو بخشيده و ايشان را آمرزيدم و آنان را بتو ملحق كرديم حضرت باقر عليه السلام فرمود بقدرى زن و مرد گريان فرياد بر آرند اى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بفرياد ما برس و آنقدر از گناهكاران امت در آنروز آمرزيده ميشوند كه احدى از دوستان ما كه ما را دوست داشته و با دشمنان ما عداوت داشتهاند در محشر باقى نميماند و همگى داخل حزب ما شده وارد حوض كوثر خواهند شد
جمعه 04 خرداد 1397 :: 17:48 :: نويسنده : 14klid تفسير جامع، ج4، ص: 291 ذيل آيه ذلِكَ لَآياتٍ لِأُولِي النُّهى 54 از مروان روايت كرده گفت حضرت صادق عليه السلام فرمود بخدا قسم مراد از اولى النهى ما هستيم گفتم فدايت شوم معناى آن چيست؟ فرمود همانست كه خداوند به پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خبر داد كه بعد از رحلت او كسى بيايد مدعى خلافت شود و قيام بآن امر كند كه او ابن ابى قحافه است و ديگرى بعد از او و سومى بعد از دومى و بنى اميه بعد از آنها و پيغمبر خدا قبلا اين مطالب را اعلام داشت بعلى عليه السلام و آنحضرت بفرزندانش تا بما خبر دادند كه بعد از بنى اميه بنى عباس ادعاى خلافت خواهند كرد و ما در اجراى فرمان خداوند صبر كرديم و ما خزان دين خدا و حجت بر خلق ميباشيم و ما مأمور كتمان اين معنا هستيم همچنانكه پيغمبر اكرم تا صدور فرمان حق امر خود را پنهان داشت و از دشمنان مخفى نمود تا دستور مهاجرت از مكه ابلاغ شد و پس از آن با مشركين جهاد نمود ما هم بر طريقه رسول خدا هستيم تا وقتى كه اجازه و رخصت برسد دين حق را اظهار و با شمشير دشمنان دين خدا را مغلوب نمائيم همانطور كه پيغمبر خدا در جنگ بدر رفتار فرمود
تفسير جامع، ج4، ص: 297 قَالَ يَبْنَؤُمَّ لَا تَأْخُذْ بِلِحْيَتىِ وَ لَا بِرَأْسىِ إِنىِّ خَشِيتُ أَن تَقُولَ فَرَّقْتَ بَينَْ بَنىِ إِسْرَ ءِيلَ وَ لَمْ تَرْقُبْ قَوْلىِ(94) 94 هارون گفت: اى فرزند مادرم! ريش و سر مرا مگير. من ترس آن داشتم كه بگويى بين فرزندان اسرائيل تفرقه انداختى و به سخنم اعتبارى قائل نشوى. گروهى از بنى اسرائيل در حضور موسى پرستش گوساله و سجده بر آن را تكذيب نمودند موسى دستور داد گوساله را شكسته و ريز ريز كرده و در آب ريختند و بنى اسرائيل را امر نمود كه از آن بنوشند كسانى كه گوساله را پرستيده و سجده كرده بودند پس از نوشيدن آب اثرى از برادهها و ذرات طلا بر چهره آنها ظاهر شده دروغگويان بر كسانى كه در ايمان خود ثابت قدم بودند شناخته شدند سليم بن قيس هلالى در اصل خود گفت اشعث بن قيس بامير المؤمنين عليه السلام عرض كرد اى پسر ابو طالب وقتى مردم با أبو بكر و عمر بيعت كردند چرا شمشير نكشيدى و قتال و كارزار ننمودى تا حق خود را بگيرى؟ فرمود اى پسر قيس سخنى گفتى پاسخ آن را گوش كن از گرفتن حق نترسيدم و باكى نداشتم از آنكه كشته شوم و با پروردگار خود ملاقات نمايم و ميدانستم آنچه نزد خدا است بهتر است از براى من از هر چه كه در دنيا موجود است لكن عهدى كه رسول خدا با من نمود مانع شد از آنكه دست بشمشير زنم و حق خود را بگيرم خبر داد مرا پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آنچه امت بمن ظلم و ستم ميكنند و هر چه فرمود يقين داشتم و بعين مشاهده مينمودم گفتم ايرسول خدا عهد شما چيست و دستور چه ميفرمائيد؟ فرمود يا على عليه السلام اگر يار و معينى داشتى با ظالمين جهاد كن و الا در خانه خود بنشين و خون خود و اهل بيت و شيعيانت را حفظ نما اى على عليه السلام تو نسبت بمن بمنزله هرونى نسبت بموسى اين امت بعد از من مانند بنى اسرائيل باشند نسبت بهارون در غيبت موسى اندكى از آنها پيروى هرون نموده و بسيارى تابع سامرى شدند وقتى پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم وفات نمود مردم با أبو بكر و عمر بيعت كردند در حاليكه من مشغول بغسل و كفن و دفن رسول خدا بودم پس از آنهم عهد كرده عبا بر دوش نيندازم تا قرآن را جمع كنم قرآن را جمع نمودم سپس دست فاطمه عليه السلام و حسنين عليه السلام را گرفته و بخانه مهاجر و انصار بردم و از ايشان نصرت و يارى طلبيدم و خدا را بر آنها شاهد و گواه گرفتم كسى از آنها اجابت نكرد مرا جز زبير و سلمان و أبو ذر و مقداد از طايفه و عشيره خود هم كسى نبود كه مرا يارى كند چه حمزه در احد و جعفر در موته شهيد شده بودند و عباس و عقيل هم بتازگى اسلام اختيار كرده و بكفر نزديك تر بودند تا باسلام علاوه بر آنكه دو شخص ذليل و ناتوان بودند اين امت مرا خوار نموده و نزديك بود بقتل رسانند من بهارون شباهت نزديكى داشتم و باو تاسى نيكوئى نمودم و عهدى كه رسول خدا نمود قويترين حجتى بود براى من على بن ابى حمزه از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده فرمود خداوند هيچ پيغمبرى را مبعوث نفرموده مگر آنكه دو شيطان هم زمان آن پيغمبر بوده او را آزار نموده و پيروانش را گمراه ميكردند و اين خبر در پايان سوره انعام مشروحا ذكر شده است در مورد پيغمبران اولو العزم بشرح زير دو شيطان معاصر نوح غنطيغوس و خرام و دو شيطان معاصر ابراهيم كسيل و زرام و دو شيطان زمان موسى سامرى و مرعقيسا همزمان عيسى بولس و مريتون بود و دو شيطان پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم حبتر و زريق بود كه كنايه از اولى و دومى بوده زيرا اولى در حيله و تزوير مانند روباه و دومى چشمان ازرق داشت جمعه 04 خرداد 1397 :: 17:37 :: نويسنده : 14klid تفسير جامع، ج4، ص: 274 سوره طه در مكه نازل شده يكصد و سى و پنج آيه و يك هزار و سيصد و چهل و يك كلمه و پنج هزار و دويست و چهل و دو حرف دارد. خلاصه مطالب اين سوره عبارتست از نزول قرآن براى متنبه و آگاه نمودن خلايق بمبدأ و معاد و بيان توحيد و داستان بعثة موسى و فرعون و بنى اسرائيل و حكايت شيطان و فريب دادن آدم و بيان حشر و نشر و نبايد انسان از ياد خدا غفلت نمايد.
تفسير جامع، ج4، ص:275 شيخ در كتاب امالى بسند خود از ابن عباس روايت كرده گفت روزى در محضر پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نشسته بوديم كه جبرئيل بر آن حضرت نازل شد جام بلورين قرمزى كه پر از مشك و عنبر بود بياورد و گفت پروردگارت سلام ميرساند و اين تحفه را فرستادهاند كه بعنوان هديه بعلى عليه السلام و فرزندانش عطا كنيد پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم سه مرتبه تهليل و سه دفعه تكبير گفته با صدائى رسا و فصيح فرمودند بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ طه ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى 1و2 مشك را بوئيده و بدست امير المؤمنين كه در كنارش نشسته بود مرحمت كردند چون جام بدست على عليه السلام رسيد فرمود بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ مائده 55 جام را استشمام نموده بحضرت امام حسن عليه السلام دادند آن حضرت جام را گرفته و فرمودند بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ عَمَّ يَتَساءَلُونَ عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ الَّذِي هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ نبا ايات 1و2و پس از بوئيدن آن را بدست برادر بزرگوارش حضرت امام حسين عليه السلام دادند امام حسين عليه السلام فرمود بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى وَ مَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِيها حُسْناً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ شورى 23 جام را بوئيده و به پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رد كرد همينكه جام در دست پيغمبر قرار گرفت فرمودند بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ. نور 35
ابن عباس گفت نفهميدم بعد از آن جام چه شد آيا بآسمان رفت و يا در زمين پنهان شد بقدرت خداى متعال. جمعه 04 خرداد 1397 :: 17:36 :: نويسنده : 14klid تفسير جامع، ج4، ص: 268 وَ إِذَا تُتْلىَ عَلَيْهِمْ ءَايَاتُنَا بَيِّنَاتٍ قَالَ الَّذِينَ كَفَرُواْ لِلَّذِينَ ءَامَنُواْ أَىُّ الْفَرِيقَينِْ خَيرٌْ مَّقَامًا وَ أَحْسَنُ نَدِيًّا(73) 73 هنگامى كه آيات روشن ما براى آنها تلاوت مىشود، كافران به اهل ايمان مىگويند: كدام يك از دو گروه، مقام بهتر و منزل نيكوتر دارد؟ در كافى از ابى بصير روايت كرده گفت معنى آيه فوق را از حضرت صادق سؤال نمودم فرمود پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم قريش را بولايت و محبت ما اهل بيت دعوت نمود آنها رو برگردانيده و انكار كردند تمام ايشان در گمراهى و كفر غوطه ورند و ايمان بولايت امير المؤمنين عليه السلام و ولايت ما نياوردند پروردگار آنها را مهلت داده و در گمراهى رها كرده و از شهوات خود لذت برند تا مرگ ايشان را دريابد در آنوقت ميفهمند كه چگونه پست و حقير ميباشند
تفسير جامع، ج4، ص: 269
وَ يَزِيدُ اللَّهُ الَّذِينَ اهْتَدَوْا هُدىً 76 خداوند از نظر رحمت خود هدايت كسانى را كه قبول ولايت ائمه نمودهاند و پيروى از ايشان ميكنند فزونى مىبخشد
تفسير جامع، ج4، ص: 273
در كافى از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده فرمود مراد از ود كه خداوند در آيه فوق فرمود سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا 96 ولاية امير المؤمنين است و از حضرت باقر عليه السلام روايت كرده فرمود نازلشده آيه فوق در شأن امير المؤمنين عليه السلام و نيست مؤمنى مگر آنكه در دل او محبت على عليه السلام و اهل بيت او بوده باشد جمعه 04 خرداد 1397 :: 17:36 :: نويسنده : 14klid تفسير جامع، ج4، ص: 238 سوره مريم در مكه نازل شده نود و هشت آيه و نهصد و شصت و دو كلمه و سه هزار و هشتصد و دو حرفست خلاصه مطالب سوره مريم عبارت است از قصص زكريا و يحيى و مريم و عيسى و ابراهيم و اسمعيل و ادريس و نتيجه دعوات آنها و حال مؤمنين و كفار در قيامت و حشر
تفسير جامع، ج4، ص: 240 ابن بابويه در معناى كهيعص 1 از حضرت باقر عليه السلام روايت نموده فرمود خداوند برمز و اشاره ميفرمايد من كفايت كننده و ولى و دانا و در وعده خود راستگو هستم و بسند خود از سعد بن عبد اللّه قمى روايت كرده گفت حضور مولاى خود امام حسن عسكرى عليه السلام شرفياب شدم بمن فرمود اى سعد از ملاقات با من هدف و مقصودى هم داشتى؟ عرض كردم احمد بن اسحق مرا بزيارت حضرتت تشويق نمود كه درك محضر شريف نموده و اگر اجازه فرمائيد مسائلى هم دارم بيان كنم اشاره بطفلى كه در حضور مباركش بود نموده و فرمودند هر چه ميخواهى از نور ديده و فرزندم كه امام دوازدهم مسلمين است سؤال كن بآن گوهر پاك توجه كردم پرسيدم اى فرزند رسول خدا مرا از تاويل كهيعص مطلع بفرمائيد؟ فرمود اين حروف مقطعه از اخبار غيبيه است و خداوند با اشاره بآن حروف حوادث مربوط بزكريا را براى پيغمبر خود اعلام و سپس قصه او را بيان ميفرمايد كه زكريا از خداوند درخواست نمود كه اسماء خمسه طيبه را باو تعليم دهد جبرئيل نازل و اسماء را بزكريا تعليم نمود روزى در مقام مناجات عرض كرد پروردگارا چه مصلحتى است كه هر وقت من نام محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و على و فاطمه و حسن را بياد ميآورم خوشحال شده و هم و غم خود را فراموش ميكنم و چون نام حسين عليه السلام را متذكر ميشوم تمام غم و غصه عالم بدلم مىنشيند و بىاختيار اشكم جارى ميشود خداوند حادثه حضرت سيد الشهداء را براى زكريا بيان ميفرمايد كاف اشاره بكربلاى حسين عليه السلام و ها رمزى از هلاكت آن جناب و فرزندان و يارانش و يا اشاره از يزيد ملعون و عين حكايت از عطش و صاد صبر آن بزرگوار را ميرساند. زكريا چون واقعه جانگداز كربلا را شنيد چنان متأثر شد كه تا سه روز از مصلاى خويش خارج نشد و گريه زيادى نمود و از خداوند درخواست كرد كه او را نيز فرزندى كرامت فرمايد تا مايه روشنى چشم بوده و مانند حسين عليه السلام شهادت نصيبش گردان و مرا چون محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بمصيبت او مبتلا ساز خداوند دعايش را مستجاب و يحيى را باو عطا فرمود و شهادت را نصيب او گردانيد و او هم چون حسين عليه السلام ششماهه بدنيا آمد قوله تعالى: ذِكْرُ رَحْمَتِ رَبِّكَ عَبْدَهُ زَكَرِيَّا 2 اين بيان يادآورى از رحمة و بخشايش پروردگارت ميباشد بر بنده خود زكريا هنگاميكه در نهانى از روى كمال اخلاص خداى خود را خواند و اين آيه دلالت ميكند بر استحباب دعا در خفا و پنهانى چنانكه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود بهترين دعا آنستكه در پنهانى و از انظار مردم پوشيده باشد چه آن از روى اخلاص و باجابت مقرونتر است. زكريا گفت اى پروردگار پيرى در من اثر كرده و استخوانهايم را سست نموده و تخصيص ذكر باستخوان براى آنستكه در اعضاء آدمى استخوان محكمتر باشد چون آن سست گردد گوشت و عصب و عروق بمراتب ضعيفتر ميشود و از غايت تشبيه پيرى را بآتش وصف نمود چه آتش در هر جا كه افتد تمام اطراف آن را فرا گيرد پيرى هم همينطور است و گفت پروردگارا از سر رويم آتش پيرى هويدا شده و هيچوقت از دعاى بدرگاه تو مأيوس و بدبخت نبودم يعنى هرگز نبود كه من تو را بخوانم و اجابت نفرمائى و هر وقت بدرگاهت رو ميآوردم با سعادت و كامرانى بر مىگشتم وَ إِنِّي خِفْتُ الْمَوالِيَ مِنْ وَرائِي وَ كانَتِ امْرَأَتِي عاقِراً فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا 5 پروردگارا من از اين وارثان پس از مرگم بيمناك هستم مبادا صالح نباشند عيالم هم ديگر نميزايد خداى من از لطف و كرمت فرزند صالح و جانشين شايسته بمن مرحمت بفرما تا آن فرزند وارث من و تمام آل يعقوب بوده مرضى و پسنديده باشد اين آيه نص صريح است بر اينكه از پيغمبران مال و اموال ارث برده ميشود چه زكريا گفت يَرِثُنِي وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ 6 و حقيقت ميراث در مال باشد چه آن انتقال مال مورث است بسوى ورثه بعد از فوت مورث نه وراثت نبوت و علم براى آنكه علم و نبوت بارث بكسى نميرسد چه علم به تحصيل و نبوت و امامت و خلافت به تعيين پروردگار باشد بنابر اين حديثى كه از عمر نقل كردهاند كه گفت درهم و دينار از پيغمبران ارث برده نميشود بلكه ارث آنها علم و دانش است از جمله احاديث كاذبه و افتراء بر خدا و رسول است و مخالف صريح آيه فوق است چنانچه حضرت فاطمه متمسك شد بآيه فوق و آيات ديگر و با ابو بكر و عمر در بابت فدك محاجه نمود و آنها را مجاب كرد و فرمود بايشان بر خلاف صريح قرآن سخن ميگوئيد چون ابو بكر محكوم شد و شاهد و حجتى بر مدعاى خود نداشت لذا نامه در خصوص رد فدك نوشت و بآن مظلومه داد لكن عمر نامه را از آنحضرت برگرفت و پاره نمود و چنان سيلى بصورت دختر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم زد كه صورتش كبود و عاقبت آن مظلومه در اثر ظلم و ستم عمر و يارانش شهيد شد چنانچه شد
پنجشنبه 03 خرداد 1397 :: 19:30 :: نويسنده : 14klid تفسير جامع، ج4، ص: 174 سوره كهف سوره كهف در مكه نازل شده و يكصد و ده آيه و يكهزار و پانصد و هفتاد و هشت كلمه و شش هزار و ششصد و شصت حرف است. خلاصه مطالب اين سوره داستان اصحاب كهف و بيان آنكه مال و فرزند از جمله متاع دنيا است و شرح حال موسى با خضر و مصاحبت آنها با يكديگر و قصه اسكندر و رفتن او بظلمات
إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ كانَتْ لَهُمْ جَنَّاتُ الْفِرْدَوْسِ نُزُلًا 107 عياشى ذيل آيه فوق از حضرت موسى بن جعفر عليه السلام روايت كرده فرمود آيه مزبور در باره آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نازلشده
تفسير جامع، ج4، ص: 237 شعيب عقرقوفى و ابى بصير و حسن بن ابى العلا و عبد اللّه بن وضاح همگى از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده كه فرمود مراد از معناى أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ 110 آنست كه من در حقيقت مانند شما مخلوقى هستم و مراد از لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً 110 اين است كه عمل صالح ولايت آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ميباشد و نبايد بولايت آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شرك بياورد
و نيز از آنحضرت روايت كرده فرمود ولايت آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم عمل صالح است و هر كه با ولايت آنها دوست و ولى ديگرى اتخاذ كند او مشرك و كافر است و انكار نموده حق و ولايت امير المؤمنين را و در روايت ديگر فرمود عمل صالح معرفت ائمه است و مقصود از لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً تسليم و پيروى نمودن از امر على بن ابى طالب عليه السلام و شريك قرار ندادن در خلافت با آنحضرت است چه در ستايش و پرستش خدا شرك نياوردن حقيقة اطاعت نمودن از امر پروردگار است نسبت بولايت امير المؤمنين و فرزندانش پنجشنبه 03 خرداد 1397 :: 19:27 :: نويسنده : 14klid تفسير جامع، ج4، ص: 106 ابن بابويه بسند خود از حضرت رضا عليه السلام ذيل آيه إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها 7 روايت كرده فرمود هر كس متذكر مصائب ما آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شده و بگريد يا بگرياند مردم را روزى كه ديدههاى مردم گريان ميشود خداوند چشم او را گريان نميفرمايد و هر كسى در مجلسى كه نشر فضائل ما ميشود و امر ما احياء ميگردد بنشيند هرگز دل او نميرد خصوصا روزى كه دلهاى اكثر مردم مرده است و سپس حضرت آيه را تلاوت نموده و فرمود
و در كافى از حضرت صادق عليه السلام در معناى آيه إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَم 9 ُ روايت كرده فرمود قرآن شما را بسوى امام رهبرى و هدايت مينمايد و اين حديث را عياشى روايت نموده و بسند ديگر از حضرت باقر عليه السلام روايت كرده كه فرمود قرآن مؤمنين را بولايت امير المؤمنين و ائمه هدى رهبرى و هدايت ميكند.
تفسير جامع، ج4، ص: 115 در كافى ذيل آيه وَ آتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ وَ الْمِسْكِينَ وَ ابْنَ السَّبِيلِ وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذِيرا 26 ً از على بن اسباط روايت كرده گفت روزى حضرت موسى بن جعفر عليه السلام بر مهدى عباسى وارد شد ديد مهدى مظالم را بصاحبانش مسترد مينمايد حضرت باو فرمود اى امير آيا مظالم ما را بر نميگردانى؟ پرسيد يا ابو الحسن مظالم شما چيست؟ فرمود وقتى كه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در جنگ خيبر فاتح شد مردم فدك بدون جنگ تسليم شده زمينهاى فدك و اطرافش بدون جهاد در اختيار پيغمبر در آمد خداوند آيه وَ آتِ ذَا الْقُرْبى را نازل فرمود پيغمبر اكرم از جبرئيل سؤال نمود منظور از ذا القربى چه كسانى ميباشند و حق آنها چيست؟ جبرئيل بآسمان بالا رفته و فرود آمد و از طرف خداوند به پيغمبر ابلاغ نمود كه فدك را بدخترت فاطمه عليها السلام عطا كن پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فاطمه عليها السلام را احضار نموده فرمود بنا بامر خداوند فدك را بشما واگذار مينمايم فاطمه عليها السلام عرض كرد هم از طرف خداوند و هم از طرف شما قبول كردم از همانروز كه پيغمبر حياة داشت وكلاى حضرت زهرا عليها السلام در فدك بوده و عمل مينمودند و اموال را تصرف كرده و بحضور ايشان ميبردند زمانى كه أبو بكر مصدر كار شد نمايندگان و وكلاى زهرا عليها السلام را از فدك خارج و از تصرف اموال ممنوع نمود، حضرت فاطمه عليها سلام براى احقاق حق خود و تصرف مجدد فدك نزد أبو بكر رفته و احتجاج نمود أبو بكر گفت گواه و شاهدى بياور كه تصديق كند كه پيغمبر در زمان حياة خود فدك را بشما بخشيده آنحضرت امير المؤمنين عليه السلام و ام ايمن و حسنين را براى شهادت برد أبو بكر پس از شنيدن گواه ايشان نامهاى مشعر بر استرداد فدك بفاطمه عليها سلام تسليم نموده و آن حضرت شادمان از نزد أبو بكر مراجعت نمود ناگاه عمر حضرتش را ديد پرسيد اى دختر رسولخدا كجا بوده و چه همراه دارى؟ حقيقت امر را باو گفت عمر كاغذ و أبو بكر را مطالبه نمود فاطمه عليها سلام از تسليم آن خوددارى كرد عمر با كمال خشونت و جسارت نامه را از حضرت زهرا عليها سلام گرفته و جويد و از بين برد و گفت فدك مال پيغمبر نبوده است و باين ترتيب مال ما را از بين برده و ما را محتاج نمودند. مهدى عباسى از موسى بن جعفر عليه السلام حدود فدك را سؤال نمود فرمود از يك طرف بكوه احد بيرون مدينه و حد ديگر آن عريش مصر و از طرفى بدرياى سيف و از طرف ديگر دومة الجندل بوده مهدى گفت آيا تمام اين منطقه عظيم جزء فدك بوده است؟ حضرت موسى بن جعفر عليه السلام فرمود بلى تمام اينها زمينهائى بود كه بدون لشكر كشى و جنگ صاحبان آنها برسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم واگذار نمودند مهدى گفت اين اموال خيلى زياد است بايد فكر كرد كه چگونه مسترد بشود. حكايت بخشيدن فدك از طرف پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بفاطمه عليها السلام و تصرف عمال آنحضرت و غصب فدك از طرف أبو بكر و احتجاج حضرت زهرا عليها السلام در كتب خاصه و عامه بتفصيل نقل و روايت شده است.
تفسير جامع، ج4، ص: 123 وَ لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلا 36 ابن بابويه از حضرت عبد العظيم روايت كرده فرمود حديث كرد مرا حضرت جواد عليه السلام از پدرانش كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بابو بكر فرمود اى ابو بكر تو بمنزله گوش هستى و عمر بمانند چشم و عثمان بمثل قلب بزودى سؤال ميكنند از شما ولايت و خلافت و دوستى وصى من على بن أبي طالب را سپس تلاوت نمود آيه فوق را و فرمود بعزت و جلال پروردگارم سوگند كه تمام امة را در روز قيامت نگاه دارند و از آنها ولايت على و فرزندانش را سؤال ميكنند و اينست معناى قول پروردگار كه ميفرمايد در سوره صافات آيه 24 وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ. ابو حمزه ثمالى از حضرت باقر عليه السلام روايت كرده كه پيغمبر فرمود روز قيامت قدم بندهاى در پيشگاه پروردگار قرار نميگيرد مگر آنكه از او چهار چيز سؤال ميكنند يكى از عمرش كه در چه فانى كرده و از بدنش كه چگونه فرسوده نموده و از مالش كه بچه طريق بدست آورده و صرف كرده و از دوستى ما اهل بيت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم
درباره وبلاگ به وبلاگ من خوش آمدید موضوعات آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها نويسندگان |
||
|
|