صلح پایدار
دوشنبه 31 اردیبهشت 1397 :: 23:19 ::  نويسنده : 14klid

تفسير جامع، ج‏3، ص: 186

سوره يونس‏

سوره يونس در مكه نازل شده يكصد و نه آيه و يكهزار و هشتصد و سى و دو كلمه و هفت هزار و پانصد و سى و دو حرف ميباشد.

 

خلاصه مطالب و مضامين اين سوره عبارت است از استدلال بر وجود صانع از روى تردد شب و روز و آثار قدرت الهى كه در جهان موجود است و معرفة پروردگار و ادله بر توحيد از روى معرفت نفس و نظر در ازمنه گذشتگان و دلائل بعث و حشر و احوال مبعوثين و اثبات نبوة و توبيخ جاهلين و قصه نوح و داستان موسى و فرعون.

 

 

تفسير جامع، ج‏3، ص: 187

أَ كاَنَ لِلنَّاسِ عَجَبًا أَنْ أَوْحَيْنَا إِلىَ‏ رَجُلٍ مِّنهُْمْ أَنْ أَنذِرِ النَّاسَ وَ بَشِّرِ الَّذِينَ ءَامَنُواْ أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِندَ رَبهِِّمْ  قَالَ الْكَفِرُونَ إِنَّ هَاذَا لَسَحِرٌ مُّبِينٌ(2)

آيا مردم در شگفتند از اينكه به مردى از خودشان وحى كرديم كه مردم را بترسان و مؤمنان را بشارت ده كه در نزد پروردگارشان پايگاهى رفيع دارند؟ كافران گفتند كه اين مرد آشكارا جادوگرى است. (2)

 

عياشى ذيل جمله وَ بَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُوا از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود مراد از ايمان در آيه ولايت امير المؤمنين عليه السّلام و ائمه معصومين است و منظور از قدم صدق رسول اكرم و شفاعت او و اهل بيت باشد و اينحديث را طبرسى نيز روايت كرده

 

تفسير جامع، ج‏3، ص: 198

وَ يَقُولُونَ لَوْ لَا أُنزِلَ عَلَيْهِ ءَايَةٌ مِّن رَّبِّهِ  فَقُلْ إِنَّمَا الْغَيْبُ لِلَّهِ فَانتَظِرُواْ إِنىّ‏ِ مَعَكُم مِّنَ الْمُنتَظِرِينَ(20)

و مى‏گويند: چرا از جانب پروردگارش معجزه‏اى بر او نازل نمى‏شود؟ بگو: علم غيب از آن خداست. انتظار بكشيد. من نيز با شما منتظر مى‏مانم. (20)

ابن بابويه از يحيى بن ابى قاسم روايت كرده گفت از حضرت صادق عليه السّلام معناى غيب را سؤال كردم فرمود غيب وجود مقدس امام عصر عليه السّلام است و شاهد بر آن قول خداوند است كه ميفرمايد إِنَّمَا الْغَيْبُ لِلَّهِ فَانْتَظِرُوا.

و نيز از ابى نصر روايت كرده گفت فرمود حضرت رضا چقدر نيكو است صبر و بردبارى آيا نميشنويد قول خداوند را كه ميفرمايد فَانْتَظِرُوا إِنِّي مَعَكُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِينَ.

و از محمد بن فضل روايت كرده گفت سؤال كردم از حضرت رضا فرج چيست؟

 

 حضرت آيه فوق را قرائت كرد و فرمود فرج ظهور امام زمان عليه السّلام است.

یکشنبه 30 اردیبهشت 1397 :: 15:16 ::  نويسنده : 14klid

  تفسير جامع، ج‏3، ص: 179

شناخت امام زمانه

قوله تعالى: وَ ما كانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ   122   طبرسى از صحابه روايت كرده كه وقتى پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از مدينه براى جهاد بيرون تشريف ميبردند مسلمانان بغير از منافقين در ركاب آنحضرت بيرون ميرفتند و چون خداوند آياتى چند در توبيخ و سرزنش منافقين نازل فرمود از آنوقت مسلمين عهد كردند در هيچ غزوه و سريه‏اى تخلف نكنند و هر زمان دستور جهاد صادر ميشد فورا تمام آنها كوچ ميكردند و گاهى از اوقات پيغمبر تنها در مدينه باقى ميماند آيه 

 فوق نازل شد كه نبايد تمام شما بيرون رويد و رسول خدا را تنها بگذاريد.

عياشى از احمد بن محمد روايت كرده گفت نامه‏اى حضور حضرت رضا عليه السّلام ارسال داشتم پاسخ آن مرقوم داشته بودند شيعيان ما كسانى هستند كه از ما پيروى نموده و هرگز مخالفت اوامر ما نكنند و هرگاه بنابر مصلحتى چيزى را كتمان كنيم تسليم شده و بما اعتماد نمايند و ايمان آورند سپس آيه مزبور را مرقوم داشته و اضافه فرمودند خداوند بشما امر فرموده و واجب كرده كه از ما ائمه سؤال كنيد و بسوى ما بيائيد ولى ما موظف نيستيم جواب سؤالات شما را بدهيم و خداوند هم بر ما واجب نفرموده.

در كافى از حماد بن عبد الاعلى روايت كرده گفت سؤال كردم از حضرت صادق عليه السّلام حديثيكه عامه از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نقل ميكنند كه فرموده هر كه بميرد و امام زمان خود را نشناسد و براى او امامى نباشد مانند مردمان زمان جاهليت مرده صحيح است؟

فرمود سوگند بخدا راست است عرض كردم حضورش اگر امام وفات كند و مردى در خراسان باشد و نداند جانشين و وصى او كيست آيا آن مرد معذور است؟ فرمود هرگاه امام وفات كند حجة وصى او تمام است بر اهل بلد امام و سزاوار است بر كسانيكه اهل بلد امام نيستند جمعى را بفرستند تا بدانند و بشناسند امام بعدى را عرض كردم اگر طائفه حركت كردند و پيش از آنكه بشهر امام برسند وفات نمودند حال اينگونه اشخاص چطور است؟ فرمود آنها مصداق آيه       وَ مَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِهِ مُهاجِراً إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ (ثُمَّ يُدْرِكْهُ الْمَوْتُ) فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ    نسا 100 ميباشد عرض كردم جمعى وارد مدينه شدند ديدند در  خانه شما بسته شده و شما آنها را بسوى خود دعوت نميفرمائيد كسى هم نيست دلالت و راهنمائى كند آنها را بطرف شما ائمه چگونه ايشان امام خود را بشناسند؟ فرمود خداوند بوسيله قرآن ائمه را بمردم شناسانيد سپس بيان فرمود آياتى را كه در باره امير المؤمنين عليه السّلام نازل شده و تذكر داد فرمايش پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را در باره آنحضرت و امام حسن و امام حسين عليه السّلام عرض كردم مردم در باره پدرت حضرت باقر عليه السّلام سخنانى ميگويند كه با وجود فرزندان و اقربائيكه عمر آنها زيادتر بود چگونه امامت بآن بزرگوار منتقل شد؟ فرمود امام بسه صفت شناخته ميشود يكى آنكه امام سابق تصريح بامامت بعدى ميكند و او را وصى و جانشين خود قرار ميدهد ديگر آنكه مختصات پيغمبر نزد اوست سوم از هر چه بخواهند خبر ميدهد و تمام آنها در من موجود است عرض كردم مختصات پيغمبر را كه نميتوانيد از ترس پادشاه وقت بيرون آوريد فرمود پنهان نكردم آنها را مگر آنكه شواهد ظاهرى بر آن قائم است پدرم هنگام رحلت فرمود بمن چهار نفر شاهد از طايفه قريش حاضر كن من آنها را حاضر كردم كه يكى از آنها نافع مولى عبد اللّه بن عمر بود فرمود بنويس آنچه را يعقوب پيغمبر بفرزندانش وصيت نمود من نوشتم

 

محمد بن على وصى خود قرار ميدهد فرزندش جعفر بن محمد عليه السّلام را و امر ميكند كه او را كفن كند به برد يمانى كه در آن نماز جمعه بجا ميآورد و عمامه بر او ببندد و قبرش را مقدار چهار انگشت از زمين بلند كند و وصيت نامه را در حضور گواهان مهر نمود و بمن داد   پس از آنكه شهود مراجعت كردند عرض كردم پدر جان براى چه منظور شاهد گرفتيد فرمود كراهت داشتم كه مغلوب شوى بحسب ظاهر و مردم بگويند كه من وصيت نكرده‏ام خواستم شهود حجتى باشند براى آنهائيكه از بلاد دور بمدينه ميآيند و سؤال ميكنند وصى محمد بن على كيست حضورش عرض كردم اگر گواهان مشرك بشوند و كتمان كنند چه بايد كرد؟ فرمود نميتوانند اين امر را پنهان بدارند.

و از يعقوب بن شعيب روايت كرده گفت سؤال كردم از حضرت صادق عليه السّلام معنى آيه مذكور را فرمود هنگاميكه فوت امام بمردم برسد واجب است بر آنها از هر طايفه چند نفر را براى تحقيق در جانشين او بفرستند و پس از كسب خبر چگونگى را بسايرين برسانند و لازم نيست تمام مردم در صدد اين امر از شهر و ديار خود بيرون بروند.

 

یکشنبه 30 اردیبهشت 1397 :: 15:14 ::  نويسنده : 14klid

  تفسير جامع، ج‏3، ص: 168

 

 وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ سَتُرَدُّونَ إِلى‏ عالِمِ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ فَيُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (105)

عياشى در آيه وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ ... از صادقين عليه السّلام روايت كرده كه محمد بن مسلم گفت از آن جنابان سؤال كردم آيا اعمال مسلمين برسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم عرضه ميشود يا خير؟ فرمود؟ در اين امر شكى نيست و آيه را تلاوت نموده و فرمود در روى زمين خداوند گواهانى مقرر داشته.

و در كافى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود هر روز صبح اعمال بندگان را اعم از نيكوكاران و بدكاران بر پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم عرضه ميدارند اى مسلمانان دقت و مراقبت كنيد تا اعمال نيكو انجام دهيد.

و نيز آنحضرت فرمود مراد از مؤمنون ائمه هستند و در روايت ديگر فرمود امير المؤمنين و فرزندان آنحضرت ميباشند.

و نيز از حسين بن مياح روايت كرده گفت شخصى اين آيه را نزد حضرت صادق عليه السّلام قرائت كرد فرمود مأمونون تلاوت كن نه مؤمنون و مراد از مأمونون ما ائمه ميباشيم‏

 و باز از آنحضرت روايت كرده كه فرمود هرگاه فرد مؤمنى  كه بميرد موقع دفن و گذاردن قبر عملش بر پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و امير المؤمنين عليه السّلام و يك يك ائمه معصومين تا برسد حضور حضرت حجة روحى فداه عرضه ميشود

 

        تفسير جامع، ج‏3، ص: 173

وَ الْحافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّه 113  در كافى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود آيه در شأن ائمه طاهرين نازل شده و شاهد بر اين مدعا آنست كه خداوند در اين آيه آنها را بصفتى مدح   توصيف مينمايد كه آن صفات در غير ائمه معصومين يافت نميشود.

و نيز فرمود آمرون بمعروف كسانى هستند كه تمام انواع معروف را از كوچك و بزرگ و دقيق و جليل ميدانند و ناهون از منكر نيز آنهائى باشند كه كليه امور منكر را بشناسند و حافظين حدود خداوند بايد تمام احكام و حدود خدا را بدانند و در ميان تمام مردم فقط ائمه طاهرين هستند كه عالم بر اين امور ميباشند.

 

تفسير جامع، ج‏3، ص: 173

در كافى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه عباد بصرى حضرت امام زين- العابدين عليه السّلام را در راه مكه ملاقات كرده و حضورش عرض نمود كه شما جهاد را بعلت دشوارى آن ترك نموده و براى سهولت بحج مشرف شديد و آيه إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى‏ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ  111  را قرائت كرد حضرت فرمود اين آيه در شأن ما ائمه وارد شده زهرى گفت پس مراد از التائبون چيست؟ فرمود اگر ميديديم كه مردم بر اين صفت بودند جهاد با آنها از حج افضل بود يعنى وقتى كه ما ياورى نداشتيم و مردم از ما دورى مى جويند با چه اشخاصى بجهاد برويم.

 

 

                      تفسير جامع، ج‏3، ص: 178

در كافى از بريد بن معاويه عجلى روايت كرده گفت از حضرت باقر عليه السّلام تفسير آيه كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ 119 را پرسيدم؟ فرمود خداوند از كلمه صادقين ما ائمه را قصد نموده و روايات بسيارى از طرق عامه و خاصه در دست است كه مراد از صادقين امير المؤمنين عليه السّلام و ائمه معصومين عليه السّلام ميباشد.

عياشى از ابى حمزه ثمالى روايت كرده گفت فرمود بمن حضرت باقر عليه السّلام اى ابا حمزه كسانى پرستش ميكنند خدا را كه او را شناخته باشند و آنهائيكه پروردگار را نشناخته‏اند غير خدا را پرستش كنند در اثر نادانى و گمراهى عرض كردم حضورش چگونه بايد خدا را شناخت؟ فرمود معرفت او عبارت از تصديق كردن رسولش ميباشد در آنچه از طرف خدا آورده براى مردم در باره ولايت على عليه السّلام و اولادش و ديگر اقتدا كردن و پيروى نمودن از آنحضرت و فرزندانش و بيزارى جستن از دشمنان آنها باشد مجددا عرض كردم چه امرى را بايد انجام دهم تا ايمانم كامل گردد؟ فرمود دوستى كن با دوستان خدا و بيزارى بجو از دشمنان او و بوده باش با راستگويان چنانچه خداوند در قرآن بآن امر نموده و ميفرمايد كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ گفتم حضورش دوستان و دشمنان خدا را برايم معرفى بفرمائيد فرمود دوستان خدا پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و على و حسن و حسين و فاطمه و ما فرزندان آنحضرت ميباشيم هر كه ما را دوست بدارد خدا را دوست داشته  و دشمنان خدا فلان و فلان و فلان و هر آنكه از ايشان پيروى كنند ميباشد و همانها كسانى هستند كه حق ما را غصب نموده و بما ستم كردند.

 

یکشنبه 30 اردیبهشت 1397 :: 15:13 ::  نويسنده : 14klid

وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنصَارِ وَ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ رَّضىِ‏َ اللَّهُ عَنهُْمْ وَ رَضُواْ عَنْهُ وَ أَعَدَّ لهَُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِى تحَْتَهَا الْأَنْهَرُ خَلِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ذَالِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ(100)
از آن گروه نخستين از مهاجرين و انصار كه پيشقدم شدند و آنان كه به نيكى از پى‏شان رفتند، خدا خشنود است و ايشان نيز از خدا خشنودند. برايشان بهشتهايى كه در آنها نهرها جارى است و هميشه در آنجا خواهند بود، آماده كرده است. اين است كاميابى بزرگ. (100)

تفسير جامع، ج‏3، ص: 158

شيخ در كتاب مجالس در آيه «وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ» از حضرت امام زين العابدين عليه السّلام روايت كرده فرمود چون حضرت امام حسن عليه السّلام ناگزير شد با معاويه صلح كند معاويه بالاى منبر رفت و آنحضرت را مجبور نمود كه بر پله پائين تر بايستد آنگاه معاويه شروع بايراد سخن نموده گفت اى مردم اين حسن بن على فرزند دختر پيغمبر است كه مرا براى خلافت بر خود ترجيح داده و مرا اهل اين مقام دانسته و باصريح قرآن و بفرموده رسول خدا مگر آنكه ما اهل بيت مظلوم و ستمديده هستيم از همان زمان رحلت و وفات پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم تاكنون خداوندا تو ميان ما و كسانى كه بما ستم نموده‏اند حكم بفرما و حق ما را از كسانى كه بما تعدى نموده و حقى را كه در قرآن براى ما مقرر شده غصب كرده و مردم را نسبت بما ناسپاس و جرى ساخته و مادر ما فاطمه عليها سلام را از ارث پدرش محروم ساختند كيفر فرما بخدا قسم اگر مردم فرمان پروردگار و اوامر رسولش را شنيده و پيروى مينمودند همانا آسمانها بركات خود را بر آنان نازل و زمين منابع و خير و ثروت خود را ظاهر مينمود و حتى دو نفر از افراد اين امت با يكديگر تنازع و اختلاف پيدا نميكردند و تو اى معاويه جرأت آن نداشتى كه طمع بامر خلافت كنى لكن با كمال تأسف پيشينيان تو خلافت را از مركز خود تفسير جامع، ج‏3، ص: 160
وَ يَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ كه مراد از بينه رسول اكرم و شاهد پدرم ميباشد و نيز رسول خدا فرمود خداوند
امر و مقرر داشته كه سوره برائة را يا خودم براى مردم مكه تلاوت كنم يا كسى كه مانند من باشد و تو يا على مانند من هستى پس پدرم از رسول خداست و رسول از پدرم ميباشد و نيز بپدرم فرمود يا على تو پس از من ولى بر تمام مؤمنين ميباشى و پيش از تمام مردم پدرم رسالت رسول خدا را تصديق نموده و خداوند در باره‏اش ميفرمايد:
وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ و تمام آياتى كه در شأن امير المؤمنين نازل شده بود بيان كرد سپس فرمود معاويه گمان ميكند كه من او را شايسته خلافت ميدانم پندارى بيجا نموده بخدا قسم من اولى هستم بمردم از نفس خودشان به نص دور نموده و با اهلش بمخاصمه و نزاع برخاسته تا جائى كه امروز تو و يارانت دست تجاوز دراز نموده و در امر خطير خلافت مسلمين چشم طمع دوخته‏ايد و حال آنكه رسول خدا فرمود تا وقتى كه در ميان امت اعلم ناس وجود دارد هيچكس حق خلافت تفسير جامع، ج‏3، ص: 161
ندارد اى معاويه مردم سست عهد و عهد شكن و دنيا پرست باعث خوارى من شدند كه ناگزيرم با تو صلح كنم و اگر ياران و اصحابى باوفا و با ايمان ميداشتم هرگز صلح نميكردم و چون مردم ما را رها نموده و با غير ما بيعت نموده و براى ما يار و ياورى وجود ندارد جز اين امر چاره نديدم اگر شما در تمام مشرق و مغرب خواسته باشيد كسى را پيدا كنيد كه جدش رسول خدا و پدرش وصى رسول خدا باشد غير از من و برادرم كسى را نخواهيد يافت از خدا بپرهيزيد و با وجود روشنائى و وقوف بر حق و حقانيت گمراه نشويد من اكنون ناچارم كه با معاويه صلح و از حق خود صرف نظر كنم لكن ميدانم كه اين مصالحه براى شما يك آزمايش و امتحانى است تا روز قيامت اى مردم سرزنش نميكنند كسى را كه از حق خود منصرف شده و براى تأمين مصالح امت آنرا رها ميكند لكن شايسته سرزنش و ملامت آنكس است كه حق ديگرى را غصب مينمايد و هر صوابى نافع و هر خطائى مرتكب خود را زيان و ضرر ميرساند و در اثبات تفسير جامع، ج‏3، ص: 162
حق خويش و تعدى معاويه ادله و آيات زيادى بيان فرمود و البته براى آن مردم سودى نبخشيد و از منبر بپائين تشريف آورد بعدها معاويه گفت بخدا قسم حسن بن على عليه السّلام از منبر پائين نرفت مگر آنكه زمين را بر من تاريك نمود بطوريكه تصميم بقتل او گرفتم لكن بر خشم خود تسلط يافته و تحمل نمودم.
عياشى ذيل آيه وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ از حضرت صادق روايت كرده فرمود: مراد نقباء اصحاب ميباشند مانند اباذر و سلمان و مقداد و عمار و آنهائى كه ايمان آورده و تصديق كرده و بر ولايت امير المؤمنين عليه السّلام ثابت و پايدار ماندند.
و نيز از آنحضرت روايت كرده فرمود مؤمنين بر يكديگر سبقت ميگيرند مانند پيشى گرفتن اسب دوندگان.


أَ لَمْ يَعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ هُوَ يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ وَ يَأْخُذُ الصَّدَقَاتِ وَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ(104)
آيا هنوز ندانسته‏اند كه خداست كه توبه بندگانش را مى‏پذيرد و صدقات را مى‏ستاند، و خداست كه توبه‏پذير و مهربان است؟ (104)

در كافى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود هر كس گمان كند كه امام عليه السّلام محتاج است باموال او كافر شده بلكه مردم احتياج دارند كه امام صدقات آنها را بپذيرد و آيه را تلاوت نمودند و فرمود مراد از يأخذ الصدقات آنستكه خداوند قبول ميفرمايد صدقات را از صاحبانشان و بايشان ثواب و پاداش عطا ميكند.
عياشى از معلى بن خنيس روايت كرده گفت شب بارانى حضرت صادق عليه السّلام را ديدم از منزل بيرون آمده مقدارى نان و اشياء ديگر همراه دارد عرض كردم حضورش آنها را بمن مرحمت بفرمائيد بياورم فرمود من اولى هستم از تو در خدمتش رفتم تا رسيديم بسقيفه بنى ساعده مشاهده كردم جمعى بخواب رفته‏اند آنحضرت بالين سر هر يك از آنها يك و يا دو قرصه نان گذاشت سؤال كردم فدايت گردم اينان را ميشناسيد؟ فرمود خير خداوند خلق نفرموده هيچ چيزيرا مگر آنكه براى آن نگهبان و حافظى قرار داده جز صدقه كه پروردگار خودش او را ميگيرد و پدرم هر وقت صدقه ميداد دست خود را ميبوسيد و ميفرمود اين صدقه را نخست پروردگار اخذ ميكند پيش از آنكه در دست سائل قرار بگيرد من دوست دارم بدست خود صدقه بدهم چه آن را خدا ميگيرد همانا صدقه در شب خاموش ميكند غضب پروردگار را و محو نمايد گناهان و آسان‏
گرداند حساب محشر را و در روز صدقه دادن مال و عمر را زياد كند.

یکشنبه 30 اردیبهشت 1397 :: 15:12 ::  نويسنده : 14klid

                      تفسير جامع، ج‏3، ص: 150

 

يحَْلِفُونَ بِاللَّهِ مَا قَالُواْ وَ لَقَدْ قَالُواْ كلَِمَةَ الْكُفْرِ وَ كَفَرُواْ بَعْدَ إِسْلَامِهِمْ وَ هَمُّواْ بِمَا لَمْ يَنَالُواْ  وَ مَا نَقَمُواْ إِلَّا أَنْ أَغْنَئهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ مِن فَضْلِهِ  فَإِن يَتُوبُواْ يَكُ خَيرًْا لهَُّمْ  وَ إِن يَتَوَلَّوْاْ يُعَذِّبهُْمُ اللَّهُ عَذَابًا أَلِيمًا فىِ الدُّنْيَا وَ الاَْخِرَةِ  وَ مَا لهَُمْ فىِ الْأَرْضِ مِن وَلىِ‏ٍّ وَ لَا نَصِيرٍ(74)

به خدا سوگند مى‏خورند كه نگفته‏اند، ولى كلمه كفر را بر زبان رانده‏اند. و پس از آنكه اسلام آورده بودند كافر شده‏اند. و قصد كارى كردند، اما بدان نايل نشدند. عيبجوييشان از آن روست كه خدا و پيامبرش از غنايم بى‏نيازشان كردند. پس اگر توبه كنند خيرشان در آن است، و اگر رويگردان شوند خدا به عذاب دردناكى در دنيا و آخرت معذبشان خواهد كرد و آنها را در روى زمين نه دوستدارى خواهد بود و نه مددكارى. (74)

طبرسى ذيل آيه يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ از ابن عباس روايت كرده گفت سبب نزول اين آيه آن بود منافقين هر وقت در جنگ تبوك از حضور پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دور ميشدند طعنه ميزدند بدين اسلام و سب ميكردند آن حضرت را حذيفه باطلاع پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رسانيد آن بزرگوار آنها را طلب كرد آمدند حضورش قسم بدروغ ياد كردند كه ما چنين كلماتى نگفتيم آيه نازل شد.

و نيز بسند ديگر روايت كرده كه آيه در باره آنهائى نازل شده كه در خانه كعبه حاضر شده و قسم خوردند كه نگذارند خلافت به بنى هاشم برسد و در منزل عقبه موقع مراجعت از جنگ تبوك براى قتل پيغمبر اكرم كمين كردند لكن بآمال و آرزوى خود نرسيدند و زكريا بن محمد از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه فرمود روز غدير خم وقتى كه پيغمبر على را بر سر دست گرفت تا همه مردم او را به بينند عده از منافقين منجمله ابو بكر و عمر و عبد الرحمن بن عوف و سعد بن ابى وقاص و أبي عبيدة و سالم مولى ابى حذيفه و مغيرة بن شعبه برابر آنحضرت بودند عمر بآنها گفت بچشمهاى پيغمبر توجه كنيد چگونه حالت غير عادى دارد الان خواهد گفت كه از طرف پروردگار مأمورم در  

 همين هنگام پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خطاب بمردم فرمود آيا من اولى بر نفس شما نيستم گفتند چرا فرمود هر كس كه من مولاى او هستم اين على نيز مولاى اوست از اين ببعد او را امير المؤمنين خطاب كنيد جبرئيل بر پيغمبر اكرم نازل نجواى عمر و سخنانى را كه بدوستان خود گفته بود بآنحضرت خبر داد پيغمبر عمر و يارانش را احضار فرموده و گفتارشان را يادآور شد بدروغ قسم خوردند كه ما چنان سخنانى نگفتيم و در نتيجه اين مذاكرات آيه فوق نازل گرديد و در آيه بعد خداوند احوال مردم بخيل را بيان فرموده و آنان را منافق و دروغگو ناميده است.

 ميل خود و رضايت براى بيعت با من آمده است حضرت امام حسن عليه السّلام بيان معاويه را قطع و خطبه ايراد نموده و پس از حمد و ثناى پروردگار فرمود اى مردم بدانيد كه ما اهل بيت پيغمبر هستيم خداوند ما را باسلام گرامى داشته و ما را از ميان مردم برگزيده و آيه تطهير را در باره ما نازل فرموده آگاه باشيد كه خداوند ما خانواده را در خير و خوبى قرار داده و جدم پيغمبر اكرم را برسالت مبعوث فرمود و قرآن كريم را بر او نازل كرد و پدرم امير المؤمنين اول كسى بود كه بحضرتش گرويده و امر پروردگار و رسولش را اجابت كرده و ايمان آورد و خداوند در باره او فرموده أَ فَمَنْ كانَ عَلى‏ بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ 

 

یکشنبه 30 اردیبهشت 1397 :: 15:08 ::  نويسنده : 14klid

يحَْلِفُونَ بِاللَّهِ مَا قَالُواْ وَ لَقَدْ قَالُواْ كلَِمَةَ الْكُفْرِ وَ كَفَرُواْ بَعْدَ إِسْلَامِهِمْ وَ هَمُّواْ بِمَا لَمْ يَنَالُواْ وَ مَا نَقَمُواْ إِلَّا أَنْ أَغْنَئهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ مِن فَضْلِهِ فَإِن يَتُوبُواْ يَكُ خَيرًْا لهَُّمْ وَ إِن يَتَوَلَّوْاْ يُعَذِّبهُْمُ اللَّهُ عَذَابًا أَلِيمًا فىِ الدُّنْيَا وَ الاَْخِرَةِ وَ مَا لهَُمْ فىِ الْأَرْضِ مِن وَلىِ‏ٍّ وَ لَا نَصِيرٍ(74)
به خدا سوگند مى‏خورند كه نگفته‏اند، ولى كلمه كفر را بر زبان رانده‏اند. و پس از آنكه اسلام آورده بودند كافر شده‏اند. و قصد كارى كردند، اما بدان نايل نشدند. عيبجوييشان از آن روست كه خدا و پيامبرش از غنايم بى‏نيازشان كردند. پس اگر توبه كنند خيرشان در آن است، و اگر رويگردان شوند خدا به عذاب دردناكى در دنيا و آخرت معذبشان خواهد كرد و آنها را در روى زمين نه دوستدارى خواهد بود و نه مددكارى. (74)
طبرسى ذيل آيه يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ از ابن عباس روايت كرده گفت سبب نزول اين آيه آن بود منافقين هر وقت در جنگ تبوك از حضور پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دور ميشدند طعنه ميزدند بدين اسلام و سب ميكردند آن حضرت را حذيفه باطلاع پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رسانيد آن بزرگوار آنها را طلب كرد آمدند حضورش قسم بدروغ ياد كردند كه ما چنين كلماتى نگفتيم آيه نازل شد.
و نيز بسند ديگر روايت كرده كه آيه در باره آنهائى نازل شده كه در خانه كعبه حاضر شده و قسم خوردند كه نگذارند خلافت به بنى هاشم برسد و در منزل عقبه موقع مراجعت از جنگ تبوك براى قتل پيغمبر اكرم كمين كردند لكن بآمال و آرزوى خود نرسيدند و زكريا بن محمد از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه فرمود روز غدير خم وقتى كه پيغمبر على را بر سر دست گرفت تا همه مردم او را به بينند عده از منافقين منجمله ابو بكر و عمر و عبد الرحمن بن عوف و سعد بن ابى وقاص و أبي عبيدة و سالم مولى ابى حذيفه و مغيرة بن شعبه برابر آنحضرت بودند عمر بآنها گفت بچشمهاى پيغمبر توجه كنيد چگونه حالت غير عادى دارد الان خواهد گفت كه از طرف پروردگار مأمورم در تفسير جامع، ج‏3، ص: 150
همين هنگام پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خطاب بمردم فرمود آيا من اولى بر نفس شما نيستم گفتند چرا فرمود هر كس كه من مولاى او هستم اين على نيز مولاى اوست از اين ببعد او را امير المؤمنين خطاب كنيد جبرئيل بر پيغمبر اكرم نازل نجواى عمر و سخنانى را كه بدوستان خود گفته بود بآنحضرت خبر داد پيغمبر عمر و يارانش را احضار فرموده و گفتارشان را يادآور شد بدروغ قسم خوردند كه ما چنان سخنانى نگفتيم و در نتيجه اين مذاكرات آيه فوق نازل گرديد و در آيه بعد خداوند احوال مردم بخيل را بيان فرموده و آنان را منافق و دروغگو ناميده است.

یکشنبه 30 اردیبهشت 1397 :: 14:39 ::  نويسنده : 14klid

قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنَا إِلَّا إِحْدَى الْحُسْنَيَينْ‏ِ وَ نحَْنُ نَترََبَّصُ بِكُمْ أَن يُصِيبَكمُ‏ُ اللَّهُ بِعَذَابٍ مِّنْ عِندِهِ أَوْ بِأَيْدِينَا فَترََبَّصُواْ إِنَّا مَعَكُم مُّترََبِّصُونَ(52)
بگو: آيا جز يكى از آن دو نيكى، انتظار چيز ديگرى را براى ما داريد؟ ولى ما منتظريم كه عذاب خدا، يا از جانب او يا به دست ما به شما برسد. پس شما منتظر باشيد ما نيز با شما منتظر مى‏مانيم. (52)
تفسير جامع، ج‏3، ص: 131
در كافى از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده فرمود مقصود از حسنه غنيمت و عافيت و مراد از مصيبه بلاء و شدت است سپس ميفرمايد اى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بمنافقين بگو هر چه از خير و شر بما ميرسد همه از جانب خدا است كه براى ما مقدر شده و در لوح محفوظ
الهى ثبت است و هرگز از جهت اهمال و بى تدبيرى ما نيست چنانكه شما مى‏پنداريد.
پروردگار آقا و مولاى ما و ما بندگان او هستيم كسانيكه بخدا ايمان دارند در جميع كارها باو توكل كنند. اين قسمت از آيه امر و دستوريست كه خداوند بمؤمنين ميدهد تا بتدبير و قضاء الهى راضى بوده و در تمام امورات خود باو توسل بجويند.
قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنا مجددا ميفرمايد اى پيغمبر بمنافقين بگو آيا بجز نيكوئى و فتح فيروزى و غنيمت و يا شهادت و پاداش بهشت چيز ديگرى در انتظار ما داريد ولى ما منتظريم خداوند بشما منافقين عذاب سخت خود را بچشاند و يا آنكه بدست ما هلاك گرداند.
در كافى از ابى حمزه روايت كرده گفت از حضرت باقر عليه السّلام معناى احدى الحسنين را سؤال كردم فرمود مراد مرگ در حالت اطاعت و فرمانبردارى خداست و يا درك زمان ظهور قائم ما حضرت حجة عليه السّلام است و مقصود از وَ نَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِكُمْ مسخ شدن منافقين و يا كشته شدن آنهاست بدست مؤمنين‏

.
وَ مَا مَنَعَهُمْ أَن تُقْبَلَ مِنهُْمْ نَفَقَاتُهُمْ إِلَّا أَنَّهُمْ كَفَرُواْ بِاللَّهِ وَ بِرَسُولِهِ وَ لَا يَأْتُونَ الصَّلَوةَ إِلَّا وَ هُمْ كُسَالىَ‏ وَ لَا يُنفِقُونَ إِلَّا وَ هُمْ كَرِهُونَ(54)
هيچ چيز مانع قبول انفاقهايشان نشده مگر آنكه به خدا و پيامبرش ايمان نياورده‏اند و جز با بى‏ميلى به نماز حاضر نمى‏شوند و جز به كراهت انفاق نمى‏كنند. (54)
تفسير جامع، ج‏3، ص: 133
در كافى ذيل آيه مزبور از يوسف بن ثابت بن ابى سعيده روايت كرده گفت روزى حضور حضرت صادق عليه السّلام شرفياب شده و ضمن عرض مقصدى كه داشتم گفتم دوستى و محبتى كه ما بشما داريم نه از روى هواى نفس و خاطر امور دنيائى است بلكه از نظر قرابت شما با رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است و آنكه خداوند دوستى شما خاندان عصمت را بر ما واجب نموده و اين مودت و دوستى موجب رضاى خدا و وسيله اصلاح دين و دنيا و آخرت ماست آنحضرت فرمود بلى راست ميگوئيد دوستداران و محبين ما روز قيامت با ما هستند مانند اين دو انگشت متصل بهم سپس فرمود بخدا قسم چنانچه‏
كسى تمام عمر خود روزها روزه بدارد و شب‏ها را بعبادت مشغول شود ولى دوستى ما خاندان رسالت را در دل نگيرد خدا را ملاقات ميكند در حالى كه از او راضى نبوده و او را مورد غضب و سخط خويش قرار ميدهد و آيه را تلاوت فرموده و اضافه كردند شما از قلت افراد مؤمنين نگران نباشيد زيرا بطوريكه ميدانيد رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم يكنفر بود در بين ملتى و بالاخره به نيروى پروردگار توفيق اداء رسالت و رهبرى خلايق را بدست آورد و اول كسى كه بحضرتش پيوست و دعوتش را اجابت نمود امير المؤمنين عليه السّلام بود.

 

یکشنبه 30 اردیبهشت 1397 :: 14:11 ::  نويسنده : 14klid

 

يَأَيهُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّخِذُواْ ءَابَاءَكُمْ وَ إِخْوَانَكُمْ أَوْلِيَاءَ إِنِ اسْتَحَبُّواْ الْكُفْرَ عَلىَ الْايمَنِ  وَ مَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمْ فَأُوْلَئكَ هُمُ الظَّالِمُونَ(23)

23 اى اهل ايمان! اگر پدران و برادرانتان كفر را بر ايمان برگزيدند، آنها را دوست خود قرار ندهيد و كسانى از شما كه آنها را دوست خود برگزينند، خود ستمگرند.

عياشى بسند خود از جابر انصارى روايت كرده گفت از حضرت باقر عليه السّلام تفسير

 آيه يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا آباءَكُمْ را پرسيدم؟ فرمود مراد از كفر در اين آيه دوستى اولى و دومى است و منظور از ايمان ولايت امير المؤمنين عليه السّلام ميباشد و هر كس از ولايت على عليه السّلام رو برگرداند از جمله ستمكاران عالم است و اين حديث را ابن شهرآشوب نيز روايت نموده است.

 

إِنَّ عِدَّةَ الشهُّورِ عِندَ اللَّهِ اثْنَا عَشَرَ شهَْرًا فىِ كِتَابِ اللَّهِ يَوْمَ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ مِنهَْا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ  ذَالِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ  فَلَا تَظْلِمُواْ فِيهِنَّ أَنفُسَكُمْ  وَ قَتِلُواْ الْمُشْرِكِينَ كاَفَّةً كَمَا يُقَتِلُونَكُمْ كَافَّةً  وَ اعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ(36)

شمار ماه‏ها در نزد خدا، در كتاب خدا از آن روز كه آسمانها و زمين را بيافريده، دوازده است. چهار ماه، ماه‏هاى حرامند. اين است شيوه درست. در آن ماه‏ها بر خويشتن ستم مكنيد. و هم چنان كه مشركان همگى به جنگ شما برخاستند، همگى به جنگ ايشان برخيزيد. و بدانيد كه خدا با پرهيزگاران است. (36)

نعمانى در كتاب غيبت ذيل آيه إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً از ابو حمزه ثمالى روايت كرد گفت روزى حضور حضرت باقر عليه السّلام شرفياب شدم جمعى در خدمت حضرت بودند پس از آنكه جماعت متفرق شدند بمن توجه فرموده و اظهار داشتند اى ابا حمزه يكى از محتومات خداوند كه هرگز تغير و تبديل نمى‏پذيرد قيام قائم ما حضرت حجت عليه السّلام است و هر كس شك كند در آنچه ميگويم خدا را ملاقات ميكند در حالى كه كافر است، بعد فرمود اسم او اسم من است و كنيه‏اش كنيه من و هفتمين امام بعد از من است پس از آنكه عالم پر از جور و ستم شده باشد ظهور نموده و پر از عدل و داد مينمايد اى ابا حمزه هر كه حضرتش را درك نموده ولى تسليم او نشود بهشت بر او حرام بوده و جهنم جايگاه و منزل آخرت اوست و فرمود كاملترين و واضح ترين بيان قرآن حكيم است كه ميفرمايد إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ و تا آخر آيه را تلاوت نمود و فرمود مراد از شناختن ماه‏هاى سال در دين قيم محرم و صفر و رجب نيست زيرا اين اسامى را يهود و نصارى نيز مى‏شناسند بلكه منظور ائمه دوازده‏گانه ميباشد كه قوام دين بوجود ايشان مرتبط است محرم يعنى امير المؤمنين عليه السّلام كه اسمش على و از نام بزرگ خدا يعنى اعلى مشتق شده همانطور كه اسم مبارك پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از محمود كه يكى ديگر از اسماء اللّه است اشتقاق يافته و سه ماه حرام بقيه از چهار ماه حرام هم سه نفر ديگر از فرزندان امير المؤمنين عليه السّلام است كه نام آنها نيز على است يكى على بن الحسين زين العابدين دوم على بن موسى الرضا و سوم امام على النقى عليهم السلام است كه اسامى ايشان از اسم خداوند متعال مشتق است و اين ائمه معصومين ماههاى حرام دوازده برج  امامت را تشكيل ميدهند.

و نيز بسند ديگرى از داود بن كثير روايت كرده گفت وقتى در مدينه خدمت حضرت صادق عليه السّلام شرفياب شدم فرمود چرا كمتر بزيارت ما ميآئى حضورش عرضه داشتم براى انجام كارى بكوفه رفته بودم فرمود در كوفه چه كسانى را ملاقات نمودى عرض كردم عموى حضرتت زيد را ديدم كه بر اسب راهوارى سوار بود و قرآنى در دست گرفته و با صداى بلند ميگفت ايمردم از من مسائل خود را به پرسيد پيش از آنكه مرا نيابيد زيرا در اين سينه علوم بسيارى نهفته است تمام احكام قرآنى ناسخ و منسوخ را من ميدانم و من آيت الهى در نزد شما هستم، فرمود اى داود مگر احكام دين را فراموش كرده‏اى؟ و در اين بين صدا زد اى سماعة بن مهران مقدارى رطب براى ما بياور سماعة زنبيلى از رطب و خرماى تازه حضورش آورده حضرت چند عدد ميل فرموده و هسته‏هاى آنها را از دهان مبارك بيرون آورده و در زمين كاشت فورا هسته‏ها سبز شده نمو كرده خرم و بارور گرديده و ثمر داد حضرت بدست خويش بدرختى زده خرماى نارسى بر زمين افتاد آنرا بر داشته و شكافت و رشته سفيدى از ميان آن بيرون كشيده بدست من داد فرمود بخوان!! چون بر آن رشته سفيد نظر كردم ديدم بر آن بقلم قدرت حق تعالى دو سطر نوشته شده سطر اول.

 «لا اله الا اللّه محمد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم»

و در سطر دوم آيه إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ نوشته شده تا مِنْها أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ و بعد از آن نوشته شده بود ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ امير المؤمنين على بن أبي طالب الحسن بن على الحسين بن على على بن حسين محمد بن على جعفر بن محمد موسى بن جعفر على بن موسى محمد بن على على بن محمد حسن بن على الخلف الحجة.

سپس فرمود اى داود ميدانى اين اسماء چه وقت نوشته شده است عرض كردم شما بهتر ميدانيد فرمودند دو هزار سال قبل از خلقت آدم و اين دو حديث را شيخ مفيد در كتاب غيبه نقل نموده است شيخ مفيد بسند خود از جابر جعفى روايت كرده گفت از حضرت باقر عليه السّلام تاويل آيه إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ را سؤال كردم تنفس عميقى نموده و فرمود اى جابر مراد از سال وجود شريف جدم رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است و ماه‏هاى  دوازده‏گانه ائمه دوازده‏گانه بوده و چهار ماه حرام هم امامانى هستند كه بنام على ناميده شده‏اند پس اقرار بائمه اثنا عشر دين قيم است و بنفس خود در باره ائمه ستم نكنيد يعنى بتمام دوازده امام معصوم خود معتقد بوده و از آنها پيروى كنيد تا هدايت شده و بسعادت دو جهان نائل گرديد.

و از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود پدرم بجابر انصارى گفت ايجابر بتو حاجتى دارم نزد ما بيا در وقت خلوت جابر حضور پدرم شرفياب شد فرمود باو آيا مشاهده كرده‏اى لوحى كه نزد مادرم حضرت فاطمه عليه السّلام بود؟ عرض كرد بلى وارد شدم بخانه مادرت تا او را تهنيت و مبارك باد گويم بولادت حضرت امام حسين عليه السّلام ديدم حضور آنحضرت لوحى از زمرد سبز نوشته در آن بمركبى كه نورش از آفتاب روشن‏تر و از مشك خوشبوتر عرض كرم ايسيده زنان اين لوح چيست و در آن چه نوشته شده؟

فرمود خداوند آن را بر پدرم نازل فرموده سپس بمن مرحمت كرد تا نظر كنم عرضه داشتم حضورش اجازه ميفرمائيد رو نوشتى از آن بردارم فرمودند مانعى نيست من آن را استنساخ كرده و بحضرتش تسليم داشتم و جابر آن نسخه را بپدرم داد فرمود ايجابر نظر كن تا من آنرا قرائت كنم از روى همان لوحى كه نزد مادرم مشاهده نمودى و بمضمون ذيل تلاوت فرمودند بنام خداوند بخشنده مهربان اين كتاب از طرف پروردگار  بزرگ دانا و توانا فرستاده شده بوسيله جبرئيل امين بر محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خاتم پيغمبران بدان ايرسول ما تعداد ماه‏هاى سال نزد پروردگارت دوازده ماه ميباشد و از آنروزيكه آسمان و زمين آفريده شده چهار ماه از دوازده ماه در علم حق حرام بوده در باره آنها ستم بنفس خود روا مداريد كه اينان دين قيم خداست اى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم سپاس مرا بجا آور و عطاياى من را انكار نكن و بغير من اميدوار مباش و نترس همانا آنكه بغير من اميدوار است و ميترسد او را عذاب كنم بعذابيكه احدى را ننموده‏ام اى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم من تو را از ميان تمام پيغمبران برگزيده‏ام و على وصى تو را بر تمام اوصياء برترى داده‏ام، حسن را گنجينه علم و دانش خود قرار دادم، و حسين را بهترين فرزندان گذشته و آينده نموده‏ام در اعقاب حسين امامة را گذاشته‏ام على بن حسين زين العابدين است و باقر عليه السّلام شكافنده علم و دانش است دعوت ميكند مردم را بسوى راه راست حضرت صادق راستگوترين مردم است در گفتار و كردار فتنه و تاريكى جهان را فرا بگيرد، بعد از آن موسى كاظم فرو برنده خشم است پس از آن على بن موسى الرضا است بقتل برساند او را عفريت كافرى (مراد مأمون است) دفن كنند او را در شهر و ديارى كه بنا كرده آن را بنده نيكو كار ما جنب بدترين مخلوقات (مراد هارون الرشيد است) و محمد هادى شبيه جدش باشد، بعد از آن على است دعوت ميكند مردم را براه راست و بر طرف ميكند شبهات ستمكاران را و بعد از آن حسن اعز است كه بيرون آيد از او جانشين محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و در آخر زمان قيام كند و ظاهر شود بر سر او عمامه سفيديست كه نگاه ميدارد او را از تابش آفتاب در آنوقت منادى صدا ميزند با زبان فصيح و ميشنوند آن صدا را تمام خلايق از جن و انس و فرياد ميزند ميان آسمان و زمين ايمردم اين مهدى آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است زمين را پر از عدل و داد گرداند پس از آنكه فرا گرفته بود آن را ستم و جور.

 

یکشنبه 30 اردیبهشت 1397 :: 12:34 ::  نويسنده : 14klid

 

  تفسير جامع، ج‏3، ص: 78

تفسير سوره توبه

سوره توبه در مدينه نازل شده يكصد و بيست و نه آيه و دو هزار و چهار صد و نود و هفت كلمه و ده هزار و يكصد و هشتاد و هفت حرف است.

طبرسى از امير المؤمنين عليه السّلام روايت كرده فرمود در سوره توبه بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ نازل نشده از آن جهت كه بسم اللّه براى امان و رحمت است و برائة بجهت عذاب كفار و از ميان بردن امان نازل گرديده:    

 و از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه فرمود انفال و برائة يكسوره است.

و اينحديث را عياشى روايت كرده و فرمود آن حضرت سوره فتح در سال هشتم و برائه سال نهم نازل شده و حجة الوداع در سال دهم هجرت بوده است.

 

خلاصه مطالب و مضامين اينسوره عبارت است از اعلان آيات چند بكفار و منع آنها از دخول در مسجد الحرام و حكم قتل ايشان و تحريص مؤمنين بجهاد و انفاق نمودن در راه خدا و اوصاف يهود و نصارى و احبار و رهبانان آنها و حكم جزيه و بيان اشهر حرم و داستان جنگ حنين و توبيخ منافقين و بيان احوال ايشان و حكم صدقه دادن و زكوة و شرح حال مؤمنين

تفسير جامع، ج‏3، ص: 79

 أَذانٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ الْأَكْبَرِ 3

ابن بابويه از حضرت رضا عليه السّلام روايت كرده فرمود روزى امير المؤمنين عليه السّلام باتفاق پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در مدينه گردش مينمودند پيره مردى بآنها رسيد سلام كرد و بامير المؤمنين عليه السّلام عرض كرد اى خليفه چهارم پروردگار در روى زمين ايرسول اكرم آيا چنين نيست؟ فرمود آنحضرت بلى چنان است و از نظر غايب شد امير المؤمنين عرض كرد به پيغمبر كه بود آن پيره مرديكه تصديق گفتار او را نموديد؟ فرمود برادرم خضر بود سخنان او صحيح است چه نخستين جانشين خدا در زمين آدم است چنانچه ميفرمايد إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً دوم هرون است ميفرمايد از قول موسى يا هارون اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي وَ أَصْلِحْ وَ لا تَتَّبِعْ سَبِيلَ الْمُفْسِدِينَ سوم داود است كه ميفرمايد در قرآن يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ خليفه چهارم پروردگار تو هستى خداوند اين آيه را در باره جنابت نازل كرده و ميفرمايد وَ أَذانٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ الْأَكْبَرِ 3 ايعلى وصى و جانشين و وزير من تو باشى

 

 

تفسير جامع، ج‏3، ص: 88

 

 أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَكُوا وَ لَمَّا يَعْلَمِ اللَّهُ الَّذِينَ جاهَدُوا مِنْكُمْ وَ لَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لا الْمُؤْمِنِينَ وَلِيجَةً وَ اللَّهُ خَبِيرٌ بِما تَعْمَلُونَ (16)

 

 از ابن ابان روايت كرده گفت شنيدم حضرت صادق عليه السّلام ميفرمود ايمردم بدعت گذار از خدا بترسيد با كفار دوستى و آشنائى نكنيد و آنها را رئيس خود ننمائيد و نزد آنها نرويد تا آنكه غير از خدا و رسولش براى خود دوست و همرازى بگيريد بخدا قسم من كه امام شما هستم براى شما از تمام دوستان و رؤسائى كه برگزيده‏ايد بهترم و نيز از ابو صباح كنانى روايت كرده كه حضرت باقر عليه السّلام فرمود اى ابو صباح متوجه باش كه غير از ما ائمه براى خود دوست و همرازى انتخاب نكنى كه هر كس جز ما ائمه براى خود رئيس و يا دوستى بگيرد آندوست طاغوت او شود.

یکشنبه 30 اردیبهشت 1397 :: 12:31 ::  نويسنده : 14klid

تفسير جامع، ج‏3، ص: 90
* أَ جَعَلْتُمْ سِقَايَةَ الحَْاجّ‏ِ وَ عِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الحَْرَامِ كَمَنْ ءَامَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الاَْخِرِ وَ جَاهَدَ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ لَا يَسْتَوُنَ عِندَ اللَّهِ وَ اللَّهُ لَا يهَْدِى الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ(19)
19 آيا آب دادن به حاجيان و تعمير مسجد الحرام را با آن كس كه به خدا و روز قيامت ايمان آورده و در راه خدا جهاد مى‏كند يكسان مى‏شمريد، در حالى كه نزد خدا يكسان نيستند و خدا مردم ستمگر را هدايت نمى‏كند.

قوله تعالى: أَ جَعَلْتُمْ سِقايَةَ الْحاجِّ وَ عِمارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ طبرسى از صحابه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت كرده سبب نزول آيه آن بود كه عباس بن عبد المطلب و طلحة بن شيبه با يكديگر فخر و مباهات مينمودند طلحه ميگفت من كليد دار كعبه معظمه هستم عباس ميگفت مير آب حاجيان من هستم در اين اثناء امير المؤمنين عليه السّلام تشريف آورد فرمود بآنها اين منصبها سبب مزيت و شرافت نخواهد بود شرافت و بزرگى ايمان آوردن بخدا و رسول اوست و من نخستين كسى هستم كه ايمان داشته و پيش از ايمان آوردن مردم با پيغمبر نماز بجا آورده و در راه خدا جهاد كردم آيه فوق نازل شد.
و از شعبى و محمد بن كعب روايت كرده گفتند امير المؤمنين بعباس فرمود ايعمو چرا بمدينه هجرت نميكنى و ملحق به پيغمبر نميشوى؟ پاسخ داد آب دادن بحجاج بهتر و
فضيلت او نيكوتر از هجرت باشد خداوند آيه مزبور را نازل فرمود هرگز آب دادن بحاجيان هم رديف و در رتبه آنكسى نيست كه بخدا و روز قيامت ايمان آورده.
و شيخ در كتاب مجالس در آيه أَ جَعَلْتُمْ سِقايَةَ الْحاجِّ از ابى ذر غفارى روايت كرده گفت وقتى كه عمر در حال نزع بود و ميخواست از دنيا برود دستور داد امير المؤمنين عليه السّلام و عثمان و طلحه و زبير و عبد الرحمن بن عوف و سعد بن ابى وقاص داخل خانه شده و درب خانه را به بندند و در باره خلافت تا سه روز مشورت نمايند و اگر پنج نفر از آنها بيكنفر راى داد و يكى از آنها مخالف با راى پنج نفر شد گردن شخص مخالف را بزنند و اگر چهار نفر موافق و دو نفر مخالف باشند دو مخالف را بكشند و نظر اكثريت را اجرا كنند همينكه آن شش نفر جمع شدند امير المؤمنين فرمودند من مايلم سخنانى را كه ميگويم بشنويد اگر حق بود آنرا قبول نموده و چنانچه باطل بود رد كنيد، گفتند بفرمائيد على عليه السّلام تمام مناقب و فضائل خود را بيان كرده و همه اعتراف نمودند كه آن فضايل بآنحضرت اختصاص دارد سپس فرمود آيه أَ جَعَلْتُمْ سِقايَةَ الْحاجِّ در باره شما نازل گشته؟ گفتند اين آيه در شأن شما نازل گرديده با اينوصف عثمان را بر آنحضرت مقدم داشتند.

 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران