|
صلح پایدار
چهارشنبه 03 خرداد 1396 :: 19:54 :: نويسنده : 14klid تفسير جامع، ج2، ص: 89 نعمت داده شدگان آل محمد هستند قوله تعالى: وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ 69 در كتاب مصباح الانوار از انس بن مالك روايت كند كه در صبح يكى از روزها نماز را با رسول اكرم بجا آورديم سپس آنحضرت متوجه ما گرديد من حضورش عرض كردم اگر ميل داريد تفسير آيه را بيان فرمائيد؟ فرمود مراد از نبيين من هستم و صديقين برادرم على بن أبي طالب و شهداء عم حمزه و صالحون دخترم فاطمه و فرزندانش حسن و حسين ميباشند عباس حاضر بود بجانب حضرت رسول آمد و عرض كرد آيا من و شما و على و فاطمه و حسن و حسين از يك طايفه نيستيم؟ فرمود پيغمبر چطور اى عمو؟ عباس عرض كرد شما على و فاطمه و حسين و حسين را معرفى ميكنيد و نامى از من ذكر نكرديد پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم لبخندى زده فرمود اينكه گفتيد ما از يك طايفه نيستيم چرا همگى از يك طايفه ميباشيم لكن اى عمو بدان كه خداوند من و على و فاطمه و حسن و حسين را آفريد پيش از آنكه آدم را خلق نمايد وقتى كه نه آسمان و نه زمين و نه ماه و نه آفتاب و نه جهنم و نه ظلمت و نورى بود عباس گفت پس چگونه بوده خلقت شما؟ فرمود اى عمو زمانى كه خداوند اراده فرمود ما را بيافريند تكلم فرمود بكلمهاى و نورى خلق شد سپس بكلمه ديگرى تكلم فرمود و از آن روحى ايجاد شد آنگاه آن روح و نور را با هم مخلوط نمود مرا و على و فاطمه و حسن و حسين را آفريد ما تسبيح و و تقديس مينموديم خداوند را در وقتى كه تقديس و تسبيح كنندهاى نبود و چون خدا خواست مصنوعات خود را بيافريند نور مرا شكافت و از آن عرش را بيافريد پس عرش از نور من است و نور من از نور خداست و نور من بالاتر از نور عرش خدا ميباشد پس از آن شكافت نور على را و از آن فرشتگان را آفريد پس ملائكه از نور على است و نور على از نور خدا است و على بالاتر از ملائكه است بعد نور فاطمه را شكافت و از آن آسمان و زمين را آفريد پس آسمان و زمين از نور دخترم فاطمه است و نور فاطمه از نور خدا است و فاطمه بالاتر از آسمان و زمين است بعد نور فرزندم حسن را شكافت و از آن ماه و آفتاب را آفريد پس آفتاب و ماه از نور حسن است و نور فرزندم حسن از نور خدا است و حسن از ماه و آفتاب بالاتر است بعد از آن نور فرزندم حسين را شكافت و از آن بهشت و حور العين را بيافريد بنابراين بهشت و حور از نور حسين و نور فرزندم حسين از نور خدا است و حسين بالاتر از بهشت و حور العين ميباشد آنگاه بظلمات امر كرد كه بتاريكى خود بپوشاند آسمانها را پس ظلمت آسمانها را فرا گرفت و فرشتگان را در ظلمت و تاريكى قرار داد آنها با تسبيح و تقديس خود فريادشان بلند شده گفتند پروردگار از زمانى كه ما را آفريدى و اين اشباح را بما شناسانيدى ما هيچگونه زحمتى نديديم پروردگار را بحق اين اشباح و ارواح مقدسه اين تاريكى را از ما بر طرف ساز، پس خداوند از نور دخترم فاطمه قنديلهائى بيرون آورده و بعرش آويزان نمود از نور آن قنديلها آسمان و زمين روشن و ظاهر گشت بدين جهت دخترم ملقب بزهرا شد فرشتگان گفتند پروردگارا اين نور كه موجب روشنائى آسمان و زمين گرديد از چيست؟ وحى فرمود بآنها اين نورى است كه بيرون آوردم از نور جلال خود براى كنيزم فاطمه دختر حبيبم محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و زوجه وليم و برادر پيغمبرم و پدر حجتهاى خودم بر بندگانم اى فرشتگان گواه باشيد من ثواب تسبيح و تقديس شما را قرار دادم براى فاطمه و شيعيان و دوستدارانش تا روز قيامت عباس چون اين بيانات را از رسول خدا شنيد از جاى خود بلند شد و ميان دو چشمان امير المؤمنين عليه السّلام را بوسيد و گفت يا على بخدا قسم تو حجت بالغه خدائى براى كسانيكه بخدا و روز قيامت ايمان بياورند
تفسير جامع، ج2، ص: 95 در كافى ذيل آيه مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ 80 از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده فرمود مفتاح هر چيزى خوشنودى خداوند و اطاعت نمودن از امام و شناختن او ميباشد خداوند ميفرمايد مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ وَ مَنْ تَوَلَّى فَما أَرْسَلْناكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظاً 80 اگر شخصى تمام شبها را بعبادت مشغول باشد و تمام روزها را روزه بگيرد و جميع اموال خود را صدقه بدهد و هر سال بحج رود و امام و حجت خدا را نشناسد تا او را دوست داشته و اعمالش براهنمائى آن امام بوده باشد در نزد خدا اجر و پاداشى نخواهد داشت و از اهل ايمان نيست و اينحديث را عياشى نيز نقل نموده. و بسند ديگر از ابى اسحق نحوى روايت كرده گفت شنيدم مىفرمود حضرت صادق عليه السّلام خداوند تربيت داد پيغمبر خود را بر محبت خود و فرموده إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ سپس واگذار نمود احكام و امورات را بآن جناب و فرموده ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا و فرمود مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ و رسول اكرم تفويض نمود آنها را بعلى و ائمه عليه السّلام شما اصحاب، تسليم ما ائمه شديد و ساير مردم انكار نمودند ما را، بخدا قسم ما دوست داريم شما سخن بگوئيد در هر چه ما سخن گفتيم و ساكت باشيد در آنچه ما نگفتهايم واسطه ميان شما و خدا ما ائمه هستيم سوگند بخدا خير و نيكوئى براى كسى نيست هرگاه مخالفت كند اوامر خدا و ما را
چهارشنبه 03 خرداد 1396 :: 19:53 :: نويسنده : 14klid تفسير جامع، ج2، ص: 82 در كافى از ابى مسروق روايت كرده گفت حضور حضرت صادق عليه السّلام عرض كردم ما با مردم سخن ميگوئيم و بآيه أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ 59 براى آنها حجت ميآوريم ميگويند اين آيه در حق مؤمنين نازل شده و حجت ميآوريم براى آنها بآيه قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى ميگويند اين آيه هم در باره قرابات و ارحام مسلمين نازل شده و هر چيزى را كه براى مخالفين حجت آوريم براى هر يك تاويلات باطل كنند، فرمود هر گاه كار به اين جا رسيد كه بدلائل و حجتهاى شما تسليم نشوند آنها را بمباهله دعوت نموده و نفرين كنيد عرض كردم چطور مباهله كنيم؟ فرمود نفس خود را تا سه روز پاكيزه و اصلاح كنيد و سه روز روزه بگيريد و با مدعى و مخالفين خود بيرون رويد بجانب كوهها اگر دو نفر باشيد انگشت سبابه خود را در انگشت سبابه او شبكه نموده تا بنصفه خم كن و شروع كن ابتدا براى نفس خود و بخوان «اللهم رب السموات السبع و رب الارضين السبع عالم الغيب و الشهادة الرحمن الرحيم» اگر ابو مسروق (خودش) حقى را انكار نموده و ادعاى باطلى ميكند آتشى از آسمان نازل و يا عذابى دردناك برسان آنوقت دعا را متوجه مدعى نموده و بگو خدايا اگر اين شخص منكر حقى است و يا ادعاى باطل ميكند بسوى او آتشى از آسمان نازل و يا عذاب دردناكى بفرست و بمن فرمود همينكه آثار نزول بلا را مشاهده نمودى ديگر در آن مكان توقف منما بخدا قسم كسى اين عمل را انجام ندهد مگر آنكه خداوند باجابت برساند مباهله و نفرين او را و فرمود وقت و ساعت مباهله بايد ما بين طلوع فجر و طلوع آفتاب باشد در ذيل اين آيه اين گونه روايات از طريق اماميه زياد است. در كافى از ابى بصير روايت كرده گفت سؤال نمودم از حضرت صادق عليه السّلام معنى آيه أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ را فرمود مراد از اولى الامر امير المؤمنين و فرزندانش ميباشد و در حق آنان اين آيه نازل شده، عرض كردم مردم ميگويند چنانچه آيه در حق آن بزرگواران نازل شده پس چرا خداوند آنها را بنام در قرآن بيان نفرموده؟ فرمود بمردم بگو خداوند در قرآن آيه أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ را نازل كرده و بيان نفرموده چگونگى نماز و تعداد ركعات او را و همچنين بيان نكرده مقدار زكوة را و پيغمبر اكرم تفسير نموده نماز و زكوة را براى مردم و حج را نازل نموده و بيان نكرده تعداد طواف و كيفيت حج را تمام آنها را پيغمبر تفسير كرده براى مردم اين آيه را هم نازل كرده در حق امير المؤمنين و فرزندانش و پيغمبر بيان تفسير او را نموده و فرموده ايمردم بدانيد من هر كرا مولا و آقايم على نيز مولا و آقاى او است سفارش ميكنم شما را بكتاب خدا و اهل بيت خود و از خداوند در خواست نمودم كه جدائى نيفكند ميان آندو تا كنار حوض كوثر بر من وارد شوند پروردگار هم مسئول مرا اجابت فرمود ايمردم باهل بيت من ياد ندهيد چيزيرا زيرا آنها داناتر از همه شما باشند و هرگز از راه راست خارج نكنند كسى را و براه ضلالت و گمراهى وارد نكردانند اى ابى بصير اگر پيغمبر ساكت شده بود و بيان نمىفرمود مراد از اولى الامر را، همانا فلان و فلان مردم را بسوى خود دعوت نميكردند خداوند در قرآن نازل فرمود آيه تطهير را تا شاهد و گواه بر بيان پيغمبرش باشد و فرمود إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً روزى امير المؤمنين و دو فرزندانش حسن و حسين عليه السّلام و حضرت فاطمه عليه السّلام در خانه ام سلمة بودند پيغمبر عبائى طلبيد و آنها را زير عبا داخل نمود و گفت پروردگارا براى هر پيغمبر اهل و جانشينى باشد اينها هم بزرگان اهل بيت من ميباشند ام سلمه عرض كرد اى رسول خدا من هم از اهل بيت شما هستم؟ فرمود خير تو براه نيكو و پسنديده خواهى بود جبرئيل نازل شد و آيه تطهير را آورد هنگاميكه پيغمبر رحلت نمود امير المؤمنين اولى شد بمردم از خود آنها وقتى آنحضرت خواست اين دار فانى را وداع كند امام حسن اولى گرديد و هرگز نميتوانست و داخل نميكرد امير المؤمنين فرزندان ديگرش را در اهل بيت چه بفرض اينكار را مينمود حسن و حسين اعتراض ميكردند و ميفرمودند خداوند اين آيه را فقط در حق ما چند نفر نازل فرموده چنانچه امام حسن عليه السّلام هم نميتوانست فرزندان خود را داخل در اهل بيت نمايد و بعد از حسن امام حسين ولى و اولى بمردم شد و هيچ كدام از فرزندانش جز حضرت امام زين العابدين ادعاء اهل بيتى و ولى را نكردند و آيه وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ فِي كِتابِ اللَّهِ در بيان اين موضوع نازل شدهاى ابى بصير خداوند از اهل بيت پيغمبرش هر شك و پليدى را برداشت و آنها را پاكيزه نمود بخدا قسم هرگز ما ائمه اهل بيت پيغمبر شكى نياورده و نخواهيم آورد و در كتاب سليم بن قيس كه از اصحاب امير المؤمنين است از آنحضرت روايت كرده گفت سؤال نمودم اندك چيزيكه بنده مؤمن را از ايمان خارج و بكفر داخل مينمايد چيست؟ فرمود امير المؤمنين سؤالى كردى بفهم پاسخ او را اندك چيزيكه داخل گرداند بنده مؤمن را بسوى كفر آنستكه مرتكب نواهى خدا بشود و از او امر او سرپيچى كند و برأى خود دينى درست كند و بسازد و شيطان را پرستش كند و امام و حجت خدا و آنكسيكه اطاعت و دوستى او را بر مردم واجب كرده نشناسد و نداند ولى اگر خدا را شناخت و اقرار و اعتراف بفرمانبردارى او نمود و شناخت پيغمبر و امام را و دانست كه آنها حجت خدا هستند و اطاعت فرمان آنان واجب و لازم است چنين شخصى مؤمن باشد. سليم گويد عرض كردم حضورش اگر چه آن شخص نادان باشد از چيزهاى ديگر؟ فرمود بلى هر گاه اوامر و نواهى خدا را انجام دهد تكرارا عرض كردم يا امير المؤمنين صفات امام و حجت خدا را بيان بفرمائيد تا او را شناخته و فرمانبردارش باشيم؟ فرمود همان كسى باشد امام و حجت كه خداوند نام او را با نام خود و پيغمبرش بيان نموده و ميفرمايد أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ 59 عرض كردم واضح و روشنتر بيان فرمائيد؟ فرمود اما و حجت همان شخصى است كه پيغمبر فرمود در باره او «انى تارك فيكم امرين كتاب اللّه و عترتى اهل بيتى» تا آخر حديث ثقلين و ما در آخر بخش اول بطور تفصيل آن را بيان نموديم.
در كافى از عبد اللّه بن عجلان روايت كرده گفت فرمود حضرت باقر عليه السّلام آيه أَطِيعُوا اللَّهَ 59 در حق امير المؤمنين عليه السّلام و فرزندانش نازل شد و خداوند آنها را بجاى پيغمبران قرار داده مگر آنكه ايشان حلال و حرامى را بيان نكنند جز آنچه پيغمبر آورده
عياشى ذيل آيه أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يَزْعُمُونَ 60 از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود هر كس ميان او و برادر دينى خودش نزاعى داشته و طرف خود را براى حكميت نزد برادران دينى و مؤمنين دعوت كند و او قبول ننموده و بمراجع حكام و سلاطين تمايل نمايد مانند كسى است كه به جبت و طاغوت مراجعه و توسل بجويد در صورتى كه خداوند امر فرموده كه به جبت و طاغوت كافر شوند. چهارشنبه 03 خرداد 1396 :: 19:52 :: نويسنده : 14klid
تفسير جامع، ج2، ص: 71 در كافى ذيل آيه فَكَيْفَ إِذا جِئْنا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ 41 از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود اين آيه نازلشده در باره امت محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به تنهائى كه در هر زمانى امامى از اهل بيت ميباشد كه گواه بر امت است و محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در هر زمان گواه است بر ما ائمه. و در بصائر الدرجات سعد بن عبد اللّه از امير المؤمنين عليه السّلام روايت كرده فرمود صاحبان صراط اوصياء و ائمه باشند توقف كنند در صراط، كسى از آنجا عبور نكند جز آنهائيكه امامان را شناخته و معرفت بحق آنان داشته باشند شناسانيده خداوند بائمه دوستدارانشان را و ائمه گواه بر مردم باشند و پيغمبر اكرم گواه بر ائمه است خدا عهد و ميثاق گرفته از مردم بر اطاعت و فرمانبردارى آنها از ائمه و اينست معناى آيه شريفه. و نيز از بريد عجلى روايت كرده گفت از حضرت باقر عليه السّلام معناى آيه أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ 59 را سؤال نمودم جواب فرمود بآيه أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيباً 51 تا آخر آيه و فرمود مىگويند ائمه ضلال و گمراه كه بطرف جهنم رهبرى و دعوت ميكنند بهترند از آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه مردم را به بهشت هدايت ميكنند و مراد از أَمْ لَهُمْ نَصِيبٌ مِنَ الْمُلْكِ 53 امامت و خلافت است كه خداوند بما عطا فرموده و مائيم كه در مقابل اين عطاى خداوند مورد حسد مردم ميباشيم كه بغير ما بخلايق ديگر چنين عطائى نشده است و معناى فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهِيمَ 54 آنست كه خداوند پيغمبران و امامان را از آل ابرهيم قرار داده و تعجب است كه مردم امامت را در آل ابرهيم تصديق نموده و اقرار دارند ولى براى آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم انكار مينمايند در صورتى كه آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم همان آل ابرهيم ميباشد. و نيز از حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام روايت كرده فرمود ما كسانى هستيم كه مردم بر ما حسد ميبرند و اين دو روايت را عياشى نيز بسند خود نقل نموده است.
تفسير جامع، ج2، ص: 78 و در كتاب سليم بن قيس روايت كرده از امير المؤمنين عليه السّلام خطاب نمود بمعاويه و فرمود بدان رحمت و استغفار نيست بر تو و طلحه و زبير مگر لعنت و عذاب و نيستيد شما از جهت بدعت گذاردن در دين و معصيت و گناه كمتر از آنكسيكه وثوق باو داشته و در صدد خون بهاى او قيام كرده ايد (مراد عثمان است) شما و او بر ما اهل بيت ستم كرديد و مردم را بر ما جرئت داديد خداوند حال شما را در اين آيه بيان ميفرمايد أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيباً مِنَ الْكِتابِ يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ 56 تا آخر آيه را تلاوت نمود و فرمود اى معاويه ما همان مردم هستيم كه حسد ميبرند بر ما اهل بيت و ما اشخاصى هستيم كه خداوند ميفرمايد در باره ما وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظِيما 54 ً اى معاويه ملك و سلطنت بزرگ ما آنستكه خداوند اطاعت و فرمانبردارى از ما را اطاعت خود و نافرمانى بما را معصيت خود قرار داده اين مردم اقرار دارند باطاعت و فرمانبردارى آل ابراهيم و انكار ميكنند او را در آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و حال آنكه آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم همان آل ابراهيم ميباشند اى معاويه اگر تو و پشينيان تو از اعراب قبيله ربيعه و مضر بما جفع كردند همانا خداوند طايفهاى را بيافريند كه ايمان بما ائمه خواهند داشت و هرگز كافر بما نخواهند بود عياشى بسند خود از داود بن فرقد روايت كرده گفت شنيدم حضرت صادق عليه السّلام تلاوت نمود آيه أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاس 54 َ را اسمعيل فرزند آنحضرت كه در حضورش نشسته بود توجهى باو نمود و فرمود مراد از ملك عظيم اطاعت كردن از ما اهل بيت است كه خداوند بر مردم واجب كرده سپس تلاوت فرمود اينقسمت آيه را وَ مِنْهُمْ مَنْ صَدَّ عَنْه 55 ُ عرض كردم استغفار ميكنم و ندانستم كه مراد آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم هستند و فرمود حضرت بلى بعض از مردم بآل ابراهيم و فرزندان او كه ما ائمه هستيم ايمان آورند و بعضى ديگر رو بگردانند.
تفسير جامع، ج2، ص: 81 روايت كرده در كافى از بريد عجلى گفت از حضرت باقر عليه السّلام آيه إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها 58 را سؤال نمودم؟ فرمود خداوند از اين آيه ما را قصد نموده كه علم و سلاح را امام اول رها كند بدوم و دوم بسوم تا برسد بحجت عصر عليه السّلام امام دوازدهم. آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ گفت از جابر انصارى شنيدم زمانى كه اين آيه نازل شد حضور پيغمبر اكرم عرض كرديم شما شناسانيديد بما خدا و رسولش را كه خودتان ميباشيد اولى الامر كه اطاعت او در مرتبه خدا و رسول قرار گرفته كيست؟ فرمود ايجابر مراد از اولى الامر جانشينان من ميباشند كه اول آنها على بن أبي طالب عليه السّلام است بعد حسن سپس حسين بعد على بن الحسين بعد محمد بن على كه در تورات معروف بباقر است و تو او را درك كنى ايجابر هر وقت خدمتش رسيدى سلام مرا باو برسان بعد از او جعفر صادق بعد موسى بن جعفر و پس از او على بن موسى و بعد از او محمد بن على و بعد از او على بن محمد بعد از او حسن بن على بعد از او هم نام و هم كنيه من حجت خدا در روى زمين فرزند حسن بن على عسكرى آن امامى است كه خدا او را از نظر شيعيان پنهان و غايب ميكند و بدست او مشرق تا مغرب زمين فتح ميشود و خداوند بدست او نام خود را بتمام مردم برساند و خداوند آن امام را غايب نميگرداند مگر براى امتحان نمودن دلها و آزمايش مراتب ايمان آنها جابر گفت عرض كردم ايرسول خدا آيا در زمان غيبت او شيعيان از جنابش انتفاعى ميبرند؟ فرمود آرى بآن خدائى كه جانم بدست قدرت اوست و مرا بسوى خلق فرستاده است شيعيان از نور او روشن ميشوند و از ولايت او منتفع و بهرهمند شوند مانند آنكه مردم از آفتاب منتفع شوند و آفتاب در زير ابر باشد ايجابر اينها از مكنونات و سر خدا بود و از خزائن علم اوست و از غير اهلش اينها را پنهان كن. چهارشنبه 03 خرداد 1396 :: 19:51 :: نويسنده : 14klid تفسير جامع، ج2، ص: 10 در كافى روايت كرده بسند خود از حضرت رضا عليه السّلام در آيه وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي تَسائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحامَ 1 فرمود مراد از ارحام رحمهاى آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مىباشند كه بساقه عرش چنگ زده و ميگويند پروردگارا صله كن با كسى كه با ما آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم صله ميكنيد و قطع كن هر آنكه با ما قطع ميكند و اين صله رحم در ارحام مؤمنين نسبت بيكديگر جاريست و اين آيه را تلاوت فرمود. و ابن شهرآشوب از طريق عامه روايت كرده كه ابن عباس گفت اين آيه در حق اهلبيت و ارحام پيغمبر است زيرا پيغمبر فرمود روز قيامت هر سبب و نسبى قطع و بريده ميشود مگر سبب و نسب من.
تفسير جامع، ج2، ص: 62
إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ نُدْخِلْكُمْ مُدْخَلاً كَرِيماً (31) عياشى از ميسر روايت كرده در آيه إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ تا آخر گفت من و علقمه حضرمى و ابو حيان عجلى و عبد اللّه بن عجلان بانتظار حضرت باقر عليه السّلام بوديم همينكه تشريف آورد بسوى ما توجه نموده و فرمود مرحبا بخدا قسم من دوست دارم روح و بوى شما را كه بر دين خدا ميباشيد علقمه حضورش عرض كرد هر كس بر دين خدا باشد حضرتت شهادت ميدهى كه از اهل بهشت است؟ حضرت قدرى مكث نموده فرمود نفس خود را نورانى كنيد اگر مرتكب گناهان كبيره نشويد من براى شما شهادت ميدهم، حضورش عرض نموديم گناهان كبيره چند است؟ فرمود گناهان كبيره هفت است يكى شرك بخدا آوردن دوم مال يتيم خوردن سوم ربا خوارى چهارم عاق پدر و مادر پنجم فرار از جهاد ششم كشتن مرد يا زن مسلمان هفتم نسبت زنا دادن بزنان عفيفه مسلمان عرض كرديم ما بحمد اللّه مرتكب اين اعمال نشديم فرمود پس شما اهل بهشت هستيد. و نيز روايت كرده از معاذ بن كثير گفت حضرت صادق عليه السّلام بمن فرمود اى معاذ گناهان كبيره هفت است و همه آنها را دشمنان ما نظر بعداوتى كه با ما داشتند مرتكب شدهاند اول شرك بخداست آنچه را خداوند و رسولش فرمودند در باره ما ائمه آن دشمنان تكذيب كردند گفتار خدا و رسول را دوم قتل نفس كشتند امام حسين عليه السّلام و اصحاب او را سوم عاق والدين خداوند فرموده (النبى اولى بالمؤمنين من انفسهم و ازواجه امهاتهم و هو اب لهم) پس عاق رسول خدا شدند در باره ذريه و اهلبيت او پنجم نسبت ناشايسته دادن بزنان عفيفه و محصنه و در بالاى منبر بناموس كبرى و حضرت زهرا عليه السّلام نسبت بىجا دادهاند ششم خوردن مال يتيم، انفال و حقوقى كه در قرآن براى ما از خمس واجب شده بود خوردند هفتم فرار از جهاد با امير المؤمنين از روى اختيار بيعت كرده و سپس از اطراف انحضرت فرار كردند و او را خوار نمودند و انكار حق ما نمودند و تمام گناهان كبيره را در مورد خاندان پيغمبر اكرم انجام دادند
در كافى از حسن بن محبوب روايت كرده گفت از حضرت رضا عليه السّلام معنى آيه وَ لِكُلٍّ جَعَلْنا مَوالِيَ مِمَّا تَرَكَ الْوالِدانِ 33 را سؤال كردم؟ فرمود مراد از موالى در اين آيه ائمه معصومين از آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مىباشد كه خداوند از براى آنها از شما مردم عهد و ميثاق گرفته
چهارشنبه 03 خرداد 1396 :: 19:45 :: نويسنده : 14klid
تفسير جامع، ج2، ص: 125 در كافى بسند خود از عبد اللّه بن سنان روايت كرده در آيه إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ 105 گفت حضرت صادق عليه السّلام بمن فرمود بخدا قسم خداوند احكام را بكسى غير از رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و ائمه طاهرين تفويض نكرده است و اين آيه را تلاوت فرمود. و در محاسن از موسى بن اشيم روايت كرده گفت از حضور حضرت صادق عليه السّلام در خواست كردم وقتى را معين كنند كه براى پرسش مسائلى شرفياب شوم روزى را قرار گذاشتند روز موعود شرفياب شده سؤالات خود را مطرح نموده و جواب شنيدم در اين هنگام شخص ديگرى وارد شد عينا مسائل مرا سؤال كرد حضرت جوابهائى غير از آنچه بمن داده بودند باو فرمود من متحير شدم همينكه آنشخص خارج گرديد يكنفر ديگر وارد شد او هم عين مسائل مورد بحث را پرسيد جوابى باو فرمود كه غير از جواب من و شخص اول بود و از اين جهت متأثر و غمگين شده و نزديك بود كه كافر شوم شخص سومى اجازه خواست وارد شد او نيز همان مسائل ما را سؤال نمود جوابى باو دادند بر خلاف همه ما چنان خانه بنظرم تاريك شد و اندوهى مرا گرفت كه فوق آن تصور نشود ناگاه آنحضرت متوجه من شده با دست مبارك به كتف من زد و فرمود اى پسر اشيم خداوند بسليمان بن داود ملك و سلطنت عطا فرموده و گفت: هذا عَطاؤُنا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَيْرِ حِسابٍ ص 39 و تفويض كرده امر دين را به محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِما أَراكَ اللَّهُ 105 و خداوند آنچه را كه بمحمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم تفويض فرموده بما ائمه نيز تفويض نموده است.
تفسير جامع، ج2، ص: 125 در كافى روايت كرده بسند خود از ابى الجارود در آيه لا خَيْرَ فِي كَثِيرٍ مِنْ نَجْواهُمْ114 تا آخر آيه گفت حضرت باقر عليه السّلام فرمود هر وقت براى شما حديثى بيان نمايم از من به پرسيد كه در كجاى قرآن بآنحديث اشاره شده است
تفسير جامع، ج2، ص: 129 ابن بابويه از حضرت عبد العظيم روايت كرده در معنى آيه وَ اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْراهِيمَ خَلِيلًا 125 گفت شنيدم از حضرت امام على النقى فرمود ابراهيم را خداوند از اينجهت خليل خود گردانيد كه زياد صلوات بر محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و آل او ميفرستاد.
تفسير جامع، ج2، ص: 133 وَ قَدْ نَزَّلَ عَلَيْكُمْ فِي الْكِتابِ أَنْ إِذا سَمِعْتُمْ آياتِ اللَّهِ يُكْفَرُ بِها وَ يُسْتَهْزَأُ بِها فَلا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتَّى يَخُوضُوا فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ إِنَّكُمْ إِذاً مِثْلُهُمْ إِنَّ اللَّهَ جامِعُ الْمُنافِقِينَ وَ الْكافِرِينَ فِي جَهَنَّمَ جَمِيعاً (140 عياشى روايت كرده در آيه وَ قَدْ نَزَّلَ عَلَيْكُمْ فِي الْكِتابِ أَنْ إِذا سَمِعْتُمْ آياتِ اللَّهِ يُكْفَرُ بِها وَ يُسْتَهْزَأُ بِها تا آخر آيه از حضرت رضا عليه السّلام فرمود هر گاه شنيديد كه شخصى انكار حق و تكذيب او را مينمايد و از اهل طايفه شماست از نزد او بلند شويد و ترك مراوده نمايند. و در روايت كشى از آنحضرت است كه بمحمد بن عاصم فرمود اى محمد بمن خبر دادهاند كه تو با واقفىها مجالست مينمائى (واقفىها كسانى هستند كه در امامت حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام توقف كردهاند) عرض كرد بلى فدايت شوم لكن من با عقيده آنها مخالف هستم فرمود با آنها مجالست نكنيد خداوند اين آيه را براى شما نازل كرده أَنْ إِذا سَمِعْتُمْ آياتِ اللَّهِ يُكْفَرُ بِها هر گاه شنيديد كه بعضى از ائمه شما را تكذيب و سخريه ميكنند با آنها مراوده و مجالست نكنيد و گر نه شما هم مانند آنان باشيد و مراد از كافرين در اين آيه واقفيه و هر آنكه منكر يكى از ائمه است ميباشد و مراد از آيات اللّه ائمه طاهرين عليه السّلام است. عياشى روايت كرده از مفضل بن عمر در آيه وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ إِلَّا لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ گفت از حضرت صادق عليه السّلام مفهوم آيه را سؤال نمودم فرمود اين آيه در باره ما خاندان نبوت نازل شده اى مفضل هيچ يك از فرزندان و ذرارى فاطمه نيست كه بميرد و از دنيا خارج شود مگر آنكه اقرار بامامت ائمه معصومين و امام زمان خود نمايد چنانچه فرزندان يعقوب بيوسف اعتراف و اقرار كردند وقتى كه گفتند لَقَدْ آثَرَكَ اللَّهُ عَلَيْنا 91 يوسف بخدا قسم خداوند ترا از ميان ما برادران به پيغمبرى برگزيد.
و نيز از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده فرمود هيچيك از افراد يهودى و نصارى و ساير اديان باطله ديگر نمىباشند مگر آنكه هنگام مرگ پيغمبر و امير المؤمنين را مشاهده نمود و بفهمند كه آن دو بزرگوار بر حق بوده و آنها برسول و امير المؤمنين كافر هستند.
چهارشنبه 03 خرداد 1396 :: 19:36 :: نويسنده : 14klid
تفسير جامع، ج2، ص: 97 در اختلاف بايد بصاحبان امر رجوع كرد شيخ مفيد در كتاب اختصاص بسند خود از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده در تفسير وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ83 فرمود مثل على بن أبي طالب عليه السّلام و مثل ما ائمه بعد از آنحضرت مانند حكايت موسى و آن عالم (خضر) است كه موسى خضر را ملاقات و در خواست نمود كه اجازه بدهد با او رفاقت كند بطوريكه خداوند در قرآن بيان ميفرمايد قالَ لَهُ مُوسى هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلى أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً آيه 65 سوره كهف چون خداوند بموسى فرمود من ترا از ميان مردم براى پيغمبرى برگزيده و به تكلم نمودن سر افرازت كرده ام عطاياى ما را بگير و سپاسگزار باش و در اين الواح از هر چيزى براى تو نوشتهايم موسى گمان ميكرد تمام علوم و چيزهائى كه در نبوت احتياج دارد در الواح نوشته شده است در صورتى كه بمضمون فَوَجَدا عَبْداً مِنْ عِبادِنا آتَيْناهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً (آيه 64 سوره كهف) نزد آن بنده خدا و عالمى كه ديده بود علومى مشاهده نمود كه در الواح نوشته نشده بود مدعيان علم هم خيال ميكنند دانشمند و فقيه هستند و تمام چيزهائى كه مردم بآن احتياج دارند از فقه و علم دين ميدانند و آنچه كه ميدانند و حفظ كردهاند صحيح است و رسول خدا بآنها ياد داده است و حال آنكه آن علوم از رسول خدا نيست و اگر بعضى هم از آن حضرت باشد ايشان نمىفهمند و معناى آنرا نميدانند و شاهد بر اينكه تمام آن علوم از رسول خدا نميباشد آنست كه اگر مسئلهاى از حلال و حرام، مردم از آنها بپرسند خبرى و علمى از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نزدشان نيست و حاضر باعتراف هم نيستند كه بگويند ما نميدانيم و كراهت دارند كه موضوع را از اهلش سؤال كنند و از معدن و مركز علم ياد بگيرند، لذا برأى و قياس عمل ميكنند و بر طبق نظر خود رفتار مينمايند و بدعت در دين خدا ميگذارند و نميخواهند بموجب روايات وارده از حجتها و ائمه طاهرين عمل نمايند و حال آنكه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرموده هر بدعتى گمراهى است و اگر مسائلى از دين خدا از ايشان پرسيده ميشد و از رسول خدا خبرى ندانسته و در صدد تحقيق از ما آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بر ميآمدند محققا ياد ميگرفتند و اين عدم مراجعه بخاندان عصمت فقط ناشى از حسادت و كينهاى است كه نسبت بآل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دارند بخدا قسم موسى با آنكه پيغمبر زمان خود بوده و باو وحى نازل ميشد در برابر عالم زمان خود حسد نبرده پس از آنكه او را شناخت و بعلمش اقرار نمود در خواست كرد كه باو اجازه دهد پيروى از وى نمايد و اخذ معارف و علوم كند و او با آنكه ميدانست موسى طاقت رفاقت او را ندارد و تحمل علوم او را نداشت و صبر نميكرد و باو گفت إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْراً باز موسى باكمال خضوع و فروتنى باو گفت انشاء اللّه مرا از صبر كنندگان خواهى يافت و نافرمانى نميكنم تا از فيوضات علمى بهرهمند گردم- ولى اين امت رغبت بما نداشته و علماء و فقها طاقت تحمل علم ما را ندارند و حاضر نيستند كه از ما اخذ علم كنند و جاهلين بر مقام ما كراهت دارند كه از علم و دانش ما استفاده نموده و حقايق دين خدا را ياد بگيرند و حال آنكه علم ما نزد خداوند بر حق و حقيقت است.
عياشى ذيل آيه وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ 83 از عبد اللّه بن جندب روايت كرده گفت نوشت بسوى من حضرت رضا عليه السّلام نامهاى و مرقوم داشته بود در آن نامه خداوند رحمت كند ترا اين طايفهاى را كه وصف نمودى ديشب برادران شما بودند امروز با شما دشمن هستند و از شما بيزارى ميجويند، بر خلاف شما سير ميكنند آنها كسانى هستند كه توقف نمودند در حياة پدرم موسى بن جعفر عليه السّلام صلوات اللّه عليه و در آخر نامه نوشته بودند: اينقوم را شيطان وسوسه كرده و مغرور شدند بشبهاتى چند و دين بر آنها مشتبه نيست براى آنكه احكام ديانت واضح و روشن است آنان فريب خوردند و دروغ ميگويند بر عالم و دانشمندان خود و ميخواهند از پيش خود هدايت و راهنمائى يابند لذا هر چرا براى آنان بگوئى جواب دهند از كجا اينطور باشد؟ و براى چه فلان چيز واجب يا حرام است؟ هلاكت بر ايشان وارد شد از آنجائيكه بايد احتياط كنند و سبب اين هلاكت اعمالى است كه خود آنها بدست خويش انجام دادهاند و پروردگار هيچوقت ستم بكسى نخواهد كرد بلكه واجب بود بر آنها توقف كنند در آنچيزهائيكه نميدانند يا شك و تحير دارند و برگردانند آنها را بسوى عالم و اهلش خداوند ميفرمايد و اگر بر گردانيد آنها را بسوى رسول و اولى الامر هر آينه ياد ميدهند شماها را و عالم آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم هستند آن آل استنباط ميكنند و بيرون ميآورند امورات را از قرآن و مىشناسانند بشما حلال و حرام را و آل محمد حجتهاى خداوند ميباشند بر مخلوقاتش.
تفسير جامع، ج2، ص: 100 و نيز ذيل آيه وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ 83 از حضرت باقر عليه السّلام و حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود فضل خدا رسول اكرم و رحمت او ولايت ائمه ميباشد. و بسند ديگر از حضرت موسى بن جعفر روايت كرده فرمود فضل خدا رسول اكرم و رحمت او على بن أبي طالب است
چهارشنبه 03 خرداد 1396 :: 19:08 :: نويسنده : 14klid
تفسير جامع، ج1، ص: 466 وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا103 در كتاب امالى بسند خود از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود ما ائمه ميباشيم حبل و رشته محكم خدا و عياشى بسند خود از جابر انصارى روايت كرده گفت فرمود حضرت باقر عليه السّلام آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم حبل و رشته خدا هستند كه پروردگار امر نموده توسل و تمسك بآنها بجويند مردم.
تفسير جامع، ج1، ص: 471 يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ 106 على بن ابراهيم بسند خود از ابى ذر روايت كرده گفت وقتى اين آيه نازل شد پيغمبر اكرم فرمود روز قيامت بر من وارد ميشوند امتم با پنج پرچم يكى از آنها با پرچم مردم گوساله پرست وارد ميشوند از آنها سؤال ميكنم بعد از من با قرآن و عترتم چگونه رفتار نموديد؟ ميگويند قرآن را سوزانيديم و احكام آنرا پشت سر انداخته و با عترتت دشمنى كرده و بايشان جور و ستم نموده بغض آنانرا در دل گرفتيم بآنان ميگويم برويد بسوى آتش دوزخ تفسير جامع، ج1، ص: 472 با لب تشنه و روى سياه و با پرچم دوم فرعونيان امت وارد ميشوند از آنها ميپرسم كه با قرآن و عترت بعد از من چطور سلوك كرديد؟ گويند اما از قرآن حذف و ساقط نموده مخالفت با آن كرديم و با عترتت دشمنى كرده آنها را بقتل رسانيديم بآنها نيز گويم برويد بسوى آتش در حالتى كه رو سياه و تشنه باشيد پرچم سوم با سامرى اين امت و تابعينش وارد ميشوند بآنها ميگويم شما با قرآن و عترت چگونه رفتار نموديد؟ گويند ما قرآن را ترك نموده و مخالفت و سرپيچى از آن كرديم و عترتت را خوار و ذليل كرده و آنان و مقامشانرا پست شمرديم و با آنها رفتارى ناهنجار و قبيح نموديم بآنها هم گويم شما نيز بجهنم برويد با لبهاى تشنه پرچم چهارم با طايفه «ذى الثديه» رئيس خوارج با اولين و آخرين خوارج يعنى كسانيكه تابع خوارج نهروان ميشوند تا تا زمان ظهور امام عصر عليه السّلام از حيث گفتار و كردار و توهين كنندگان باحاديث و اخبار و روات اهل عصمت و طهارت و بدعت گذاران برأى و اجتهاد پس از آنها در باره رفتار با قرآن و عترت بعد از رحلتم پرسش كنم در پاسخ گويند اما قرآن را جويده و بيزارى از آن جستيم و عترتت را بقتل رسانيديم و با آنها و پيروانشان جنگ و جدال نموديم ميگويم شما هم با صورتهاى سياه و بدنهاى خسته و لبهاى تشنه بآن سه طايفه ملحق شويد در آتش جهنم آنگاه وارد شود بر من پرچم و علامتى كه با اوست پيشواى پرهيزكاران و بزرگ اوصياء و جانشينان خدا در روى زمين و پيشرو پيشانى سفيدان و وصى بلا واسطه من على ابن أبي طالب عليه السّلام و پيروانش بآنها ميگويم بعد از آنكه برحمت ايزدى پيوسته و از بين شما رفتم با قرآن و عترتى كه بجاى خود گذاشتم و سفارش آن دو متاع سنگين را بشما نمودم چه معامله كرديد؟ گويند اى پيغمبر راستگو از قرآن پيروى و دستورهاى آنرا اطاعت و باحكامش عمل نموديم و نام عترتت را زنده و تجليل كرده و با آنها دوستى نموده و خود و قبورشانرا زيارت مينموديم و از آنها يارى ميكرديم تا جائيكه خونهاى خود را در راه نصرت و احياى طريقه حقه آنها ايثار و بذل نموديم ميگويم وارد بهشت شويد و در آن جاويدان باشيد با صورت و چهرههاى سفيد و باز در حالتى كه سيراب هستيد بدون غم و اندوه سپس آيه يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ را تا آخر آيه تلاوت فرمود.
تفسير جامع، ج1، ص: 520 ابن بابويه بسند خود از حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام روايت كرده در آيه يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا 200 تا آخر آيه فرمود يعنى در مصائب صبر كنيد و بردبارى نمائيد در تقيه كردن و پيروى نموده و متصل شويد بامامانيكه پيشوايان شما ميباشند و نيز از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده فرمود صبر كنيد بر اداء واجبات و صبر نمائيد بر اذيت دشمنان و پيوند دهيد خودتان را باماميكه انتظار ظهور او را داريد كه حضرت حجت است. و روايت كرده شيخ مفيد بسند خود از حضرت باقر عليه السّلام فرمود ابن عباس فرستاد نزد پدرم امام زين العابدين عليه السّلام و از آيه اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ سؤال كرده بود پدرم در غضب شده بسؤال كننده فرمود چقدر ميل داشتم كه ابن عباس كه تو را فرستاده با من مواجه و رو برو ميشد سپس فرمود اين آيه نازل شده در حق پدرم حضرت امام حسين عليه السّلام و در حق ما ائمه دين كه از فرزندان او او هستيم و ابدا ابن عباس ربطى به اين آيه ندارد و زود است كه اين پيوستگى و بردبارى در انساب ما مشهود شود كه مردم بآنها پيوسته و از صدمات دشمنان شكيبائى و بردبارى كنند و خداوند از صلب ابن عباس افرادى خلق مينمايد كه شايسته آتش جهنم بوده و جمع بسيارى را از دين خدا بيرون ميكنند و زود است كه زمين را از خون ذرارى و فرزندان پيغمبر رنگين كنند و آنها صبر و بردبارى پيشه سازند تا خداوند ميان آنها حكم فرمايد و او بهترين حكم كننده است. عياشى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود اصبروا يعنى بردبارى كنيد از معصيت و صابروا يعنى يكديگر را بر اداى واجبات سفارش كنيد وَ اتَّقُوا اللَّهَ يعنى امر بمعروف و نهى از منكر نمائيد سپس فرمود چه منكرى بدتر است از ستم نمودن در حق ما آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و كشتن ما ميباشد و رابطوا يعنى سير كنيد و ارتباط حاصل كنيد با راه خدا و ما ائمه رابط ميان خدا و خلق بوده و محل پناه مردم هستيم و هر كس از طرف ما جهاد كند مانند آنستكه از طرف پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم جهاد نموده است و به آنچه پيغمبر اكرم از جانب خداوند آورده عمل كنيد شايد براى شما وسيله شود كه داخل بهشت شويد و حركت نمائيد بحركت كردن ما ائمه و طريقه ثابت و مستقيم دين خداوند تا رستگار و پيروز باشيد. در كافى از ابن مسكان و او از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه فرمود اصبروا يعنى بردبارى نمائيد در مصيبتها و سختيها و صابروا يعنى شكيبا باشيد در اداء واجبات و رابطوا يعنى متصل شويد و ربط دهيد خودتان را بائمه اطهار
چهارشنبه 03 خرداد 1396 :: 19:02 :: نويسنده : 14klid تفسير جامع، ج1، ص: 406 سوره آل عمران در مدينه نازل شده و نزول آن بعد از انفال بوده سوره آل عمران در مدينه نازل شده و دويست آيه ميباشد و سه هزار و چهار صد و هشتاد كلمه و چهارده هزار و پانصد و بيست و پنج حرف است
تفسير جامع، ج1، ص: 407 هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْوِيلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبابِ (7) عياشى بسند خود از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود آيات قرآن بر دو بخش است محكم و متشابه اما آيات محكمات را ايمان باو داريم و عمل بر طبقش مينمائم و متدين بآن احكام هستيم و بآيات متشابهات عمل نكنيم ولى ايمان باو داريم كه از جانب خدا نازل شده تا بيان فرمايد مقصود و مراد از آنها را، و نيز بسند ديگر فرمود آنحضرت: محكمات آياتى هستند كه بايد عمل بآنها نمود و متشابهات آياتى باشند كه مشتبه است فهم او بر نادانان. و در كافى بسند خود از سليم بن قيس هلالى روايت كرده گفت فرمود امير المؤمنين عليه السّلام در حديث مفصلى بمعوية اى معويه قرآن بر حق است و نوريست براى راهنمائى مردمان و شفاء است براى مؤمنان، و آنهائيكه ايمان ندارند كرند و گوشهاى آنان صداى قرآن را نميشنود و قرآن بر ايشان سبب ضلالت و گمراهى است (يعنى هر چه از آيات قرآن بشنوند بيشتر طغيان و سركشى و تمرد ميكنند) ايمعويه خداوند رها نكرده هيچ طايفهاى از گمراهان و خوانندگان بسوى جهنم را مگر آنكه رد نموده گفتار و سخنان باطل آنها را و حجت آورده قرآن را براى آنان و نهى نموده مردمان را از پيروى كردن ايشان و نازل فرموده آيهاى از آيات قرآن را در حقشان ميداند او را هر كه بايد بداند و نداند و نفهمد او را كسى كه نبايد بداند و بفهمد من شنيدم از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ميفرمود نيست آيهاى از آيات قرآن جز آنكه براى او ظاهر و باطنى است و نباشد حرفى از حروفات قرآن مگر آنكه برايش حدى و مطلعى است ظاهر قرآن حد اوست و مطلع قرآن باطن او است و نميداند تاويل و باطن قرآن را مگر خداوند و راسخون در علم كه ما ائمه ميباشيم و امر فرموده خداوند بامت كه ايمان بما آورند و بگويند هر يك ايمان آورديم بآنچه از جانب پروردگار نازل شده و نيز امر نموده خداوند بامت كه تسليم امر ما ائمه باشند و اينكه رجوع كنند در آنچه اختلاف كردند و در فهم قرآن بسوى من و ذريه من و فرموده (وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ) 83 نسا و بايد از ما ائمه طلب كنند فهم قرآن را.
و عياشى بسند خود از فضيل بن يسار و او از حضرت باقر عليه السّلام و بسند ديگر از ابى بصير و او از حضرت صادق عليه السّلام روايت كردند فرمودند بخدا قسم ما ائمه هستيم راسخون در علم و ما ميدانيم تاويلات متشابهات قرآن را
در كافى از حضرت باقر عليه السّلام در معناى آيه هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ روايت كرده كه فرمود مردمانى هستند كه در باره قرآن اظهار عقيده مىنمايند بدون آنكه علم و دانش قرآن را دريافته باشند تاويل قرآن را جز راسخون در علم كه ائمه ميباشند نميدانند و نيز از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده بسند خود كه مراد از ام الكتاب امير المؤمنين عليه السّلام و ائمه طاهرين بوده و منظور از متشابهات منافقين و غرض از فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ اصحاب و دوستان منافقين ميباشد و نيز فرمود راسخون در علم امير المؤمنين عليه السّلام و ائمه هستند.
محمد بن حسن صفار بسند خود در كتاب بصائر الدرجات از حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام روايت كرده در آيه شَهِدَ اللَّهُ 18 فرمود واجباتى بر ائمه هست كه بر شيعيان آنها واجب نيست و بر شيعيان او امرى است كه بر ائمه واجب نيست مثلا بر شيعيان واجب است كه از ما سؤال كنند وَ أُولُوا الْعِلْم 18 ِ ما هستيم كه قائم بعدل ميباشيم. عياشى بسند خود از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده فرمود خداوند گواهى داده به نفس خويش و فرموده «شهد اللّه انه لا اله الا هو» و فرشتگان نيز بيگانگى او شهادت دادند همانطور كه خداوند بذات خود شهادت داد و مراد از «أُولُوا الْعِلْمِ» پيغمبران و امامان ميباشند كه بعدل ظاهرى و باطنى قيام نمودهاند و نيز از آنحضرت روايت كرده فرمود، صاحبان ذكر و صاحبان علم ما هستيم و علم حرام و حلال خدا نزد ما مىباشد
عياشى از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده در ذيل جمله إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ كهمراد باسلام امام است و ابن شهر آشوب بسند خود از آنحضرت روايت نموده كه اسلام يعنى تسليم شدن بولايت امير المؤمنين على بن أبي طالب عليه السّلام
قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ 31 از بريد بن معاويه عجلى روايت كرده گفت حضور حضرت باقر عليه السّلام بودم ديدم مردى از اهالى خراسان با پاى پياده وارد حضور آنحضرت شد پاهاى او را مشاهده كرديم و ديديم پينه بسته بود گفت بخدا قسم از خراسان بمدينه نيامدم مگر بخاطر دوستى شما آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم حضرت بآنمرد خراسانى فرمود بخدا قسم اگر سنگى ما را دوست بدارد خداوند آن سنگ را با آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم محشور گرداند بخدا قسم دين نيست مگر دوستى با آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و نيز از ربعى بن عبد اله روايت كرده گفت حضور حضرت صادق عليه السّلام عرض كردم ما نام فرزندان خود را از نام شما و پدران شما اقتباس نموده و نام گذارى ميكنيم آيا از اين رويه سودى عايد ما ميشود، فرمود آرى بخدا قسم نيست دين مگر محبت ما آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و آيه را قرائت فرمود
در كتاب امالى بسند خود از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده در آيه إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى آدَمَ وَ نُوحاً فرمود و «آل محمد على العالمين» را منافقين از آيه ساقط نموده اند و طبرسى در مجمع البيان نيز روايت نموده كه در قرائت اهلبيت و آل محمد على العالمين ميباشد ابن بابويه بسند خود از أبا صلت روايت كرده گفت روزى حضرت رضا عليه السّلام در مجلس مأمون تشريف داشت مأمون از آن حضرت سؤال نمود آيا خداوند عترت پيغمبر اكرم را بر ساير مردم فضيلت داده است؟ حضرت فرمود خداوند در آيات محكمات قرآن فضل عترت پيغمبرش را بيان فرموده، مأمون گفت در كجا؟ حضرت آيه را تلاوت فرموده و سپس اضافه كردند عترت پيغمبر داخل در آل ابراهيم ميباشند زيرا پيغمبر از فرزندان ابراهيم است و مراد از دعاى حضرت ابراهيم چنانكه در سوره بقره بيان شد پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است و از طريق عامه ثعلبى از ابى وائل روايت كرده گفت در قرآن ابن مسعود قرائت كردم ان الله اصطفى آدم و نوحا و آل ابراهيم و آل عمران و آل محمد على العالمين و بر طبق روايات عامه و خاصه مسلم است كه در موقع جمع آورى قرآن زمان خلفاى اولى و دومى و سومى آل محمد حذف شده
تفسير جامع، ج1، ص: 440
مباهله پيغمبر اكرم بانصار اى نجران در كافى بسند خود از ابن سنان روايت كرده گفت حضرت صادق عليه السّلام فرمود وقتى كه نصاراى نجران خدمت پيغمبر رسيدند بزرگان آنها «اهتم و عاقب و سيد بودند» براى نماز گذاردن ميخواستند ناقوس بزنند اصحاب پيغمبر خدمتش عرض كردند نصارى قصد دارند در مسجد شما براى انجام مراسم مذهبى خود ناقوس بنوازند فرمود آنها را بخوانيد همينكه خدمت پيغمبر شرفياب شدند سؤال كردند منظور از احضار و دعوت ما چه بود؟ فرمود براى آنكه شهادت بدهيد بوحدانيت خدا و رسالت من و به اين كه عيسى يكى از بندگان آفريده خداست مانند ساير افراد بشر ميخورد و ميآشاميد و محدث ميشد گفتند اگر او چون يكى از افراد و مخلوقات بوده پس پدرش كيست آيه إِنَّ مَثَلَ عِيسى عِنْدَ اللَّهِ نازل شد پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بآنها فرمود نظر شما در باره آدم ابو البشر چيست؟ آيا او مخلوق و بنده خدا بود و مثل ساير مردم ميخورد و ميآشاميد و با زن هم بستر ميشد يا خير؟ عرض كردند بلى فرمود بگوئيد پدر او كه بوده؟ نصارى مبهوت شده و سخن نگفتند سپس پيغمبر فرمود بيائيد با هم مباهله كنيم اگر من در ادعاى خود صادق و راستگو باشم لعنت خدا بر شما باد و چنانچه دروغ ميگويم بر من باد گفتند انصاف دارى و حاضريم روز بعد را براى مباهله معين نموده و بمنزل خود رفتند بزرگان نجران گفتند اگر فردا پيغمبر با اصحابش حضور يافت حتما پيغمبرنيست و مباهله ميكنيم و چنانچه با اهلبيت خود حاضر شد مباهله نخواهيم كرد زيرا اهلبيت خودش را مقدم نميدارد مگر آنكه راستگو باشد چون صبح شد براى مباهله آمدند ديدند پيغمبر است و با او امير المؤمنين عليه السّلام و حضرت فاطمه و حسن و حسين صلوات اللّه عليهم هستند نصارى از مسلمين سؤال كردند همراهان پيغمبر چه اشخاصى هستند؟ بآنها گفته شد اين على پسر عم و داماد و وصى اوست و آن زن دخترش و آن دو طفل فرزندان دخترش ميباشند همينكه دانستند آنها پيغمبر و خاندان گرامى او هستند به پيغمبر عرض كردند ما مباهله نميكنيم ولى حاضر به پرداخت جزيه ميباشيم بقدرى كه راضى شويد پيغمبر اكرم جزيه براى آنها مقرر فرمود و آنها مراجعت كردند شيخ مفيد در كتاب اختصاص از حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام در آيه تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ 61 روايت كرده فرمود تمام فرق اسلامى از عامه و خاصه عادل و منافق اتفاق دارند كه در قضيه مباهله پيغمبر اكرم با نصاراى نجران غير از پيغمبر و على و و فاطمه و حسن و حسين كسى نبود و مراد از ابنائنا حسن و حسين و نسائنا فاطمه و انفسنا على بن أبي طالب عليهم صلوات اللّه بوده و متفق عليه تمام مسلمين است و نيز در همان كتاب در حديث مفصلى روايت كرده كه سيد و اهتم و عاقب بزرگان نصاراى نجران پس از آنكه حقانيت پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را درك كردند گفتند ما تمام اوصاف و علائم اين پيغمبر را در كتاب انجيل ديدهايم بآنها گفته شد پس چرا ايمان نميآوريد؟ گفتند آيا نمىبينيد نصارى چگونه ما را تعظيم و تكريم مينمايند براى ما كليسا بنا نموده و با صداى بلند نام ما را بزبان جارى ميكنند چطور ممكن است از اين رياست و مقام دل بر كنيم و صرف نظر از بزرگى و تنعم كرده داخل در دين اسلام شويم كه بزرگ و كوچك و شريف و پست همه يكسان باشند وقتى كه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پيشنهاد مباهله داد فرمود بيائيد مباهله كنيم كه با وجيهترين افراد خانوادهام على و فاطمه و حسن و حسين در درگاه خداوند كه در روى زمين بيمانند هستند دست بدعا و نفرين برادريم تا حق آشكار شود و لعنت خداوند بر دروغگوى باشد بزرگ نصارى از شنيدن اين سخن چنان اندامش بلرزه افتاد كه فورا گفت ايرسول گرامى با ما مباهله مكن ما همه ساله هزار شمشير و هزار زره و هزار دينار بشما جزيه ميدهيم پيغمبر گفت قبول كردم اما آگاه باشيد بآن خدائى كه مرا بپيغمبرى برگزيده است اگر من با همين اهلبيتم كه در زير اين عبا هستند با شما مباهله مينمودم خداوند تمام اين بيابان را آتش نموده و بسر شما فرود ميآورد و در يك چشم بهم زدن همه ميسوختيد در همين موقع جبرئيل بر پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نازل شد و گفت اى محمد پروردگارت سلام ميرساند و ميفرمايد بعزت و جلال خودم اگر بتوسط على و فاطمه و حسن و حسين با تمام اهل زمين و آسمان مباهله كنى همانا آسمانها را فرو ريزم و زمين و قطعه قطعه چون پشم زده شده گردانم كه ابدا موجودى روى آن قرار نگيرد آنگاه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم سر مبارك را بلند نمود بسوى آسمان و دو دستهاى شريفش را چنان بلند كرد كه سفيدى زير بغل او نمايان شد و فرمود خدايا لعنت و نفرين تو باد بر آن كسانى كه بعلى و فاطمه و حسن و حسين ظلم و ستم كنند و حق و اجر آنها را از آنچه واجب و لازم و مقرر فرموده كم و يا غصب نمايند تا روز قيامت.
سهشنبه 26 اردیبهشت 1396 :: 11:47 :: نويسنده : 14klid تفسير جامع، ج1، ص: 125
الَّذِينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِيثاقِهِ وَ يَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ أُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ (27)
تسليم بامام و اظهار رأى ننمودن حضرت باقر عليه السّلام فرمود ايمردم بدانيد و آگاه باشيد هر يك از شما در آن چيزيكه نمىفهميد و يا نميدانيد باعتماد اينكه ما دانا و بر حق هستيم. هرگاه تسليم امر ما بشويد و عقيده داشته باشيد كه ما هر چيزى را به بهترين دليل و حجت خداوند ميدانيم، در عوض اين ايمان و اعتماد خداوند در بهشت قصرهائى بشما عطا بكند كه مقدار و اندازه آنرا جز خدا كسى نداند. و بدانيد هر كس در امور دين مجادله ننموده و برأى خود عمل نكند و اكتفا نمايد بر تسليم شدن بما و ترك كند مخالفت ما را خداوند او را بروى صراط نگاه ميدارد و همينكه فرشتگان ميآيند و در باره اعمالش با او مجادله و گفتگو نمايند و او را بر گناهانش واقف سازند ناگاه از مصدر پروردگار خطاب بفرشتگان رسد كه ايفرشتگان من اين بنده من برأى خود عمل نكرده و جدال ننموده و تسليم امر ائمه خود بوده با او در خصوص اعمالش جدال نكنيد و او را ببهشت نزد امامان خود هدايت نمائيد زيرا او در امورات خود بائمه خويش متوسل گشته و بآنها نزديك شده است در دنيا پس در اين عالم آخرت نيز او را بقرب جوار ائمه ببريد. اما كسانى كه ميگفتند براى چه واجب است و چرا بايد ما بگفتار امامان تسليم شويم و چرا بتنهائى مطيع امر آنها شويم و خود ما نيز داراى عقل و هوش هستيم، فرشتگان بآنها ميگويند اعمال و كردار خودتان را اطلاع بدهيد و در باره آن اعمال بحث و مجادله منمائيد همانطور كه در احكام خدا و اوامر ائمه هدى در دنيا مجادله مينموديد و هر چه از ائمه براى شما حديث مينمودند اعتنا نكرده و برأى خود عمل ميكرديد، ناگاه از مصدر پروردگار خطاب ميرسد كه اى ملائكه شما راست ميگوئيد با اينها همان معامله را كنيد كه با ائمه خود انجام دادهاند همانطور كه آنها فرمايشات ائمه خود را اعتنا نكرد اينك شما حساب ايشانرا دقيقا رسيدگى و سختگيرى كنيد.
آنوقت است كه منافقين پشيمانى بسيار حاصل و حسرت زياد ميخورند و جز رحمت خدا هيچ وسيله نجاتى ندارند و اگر در تمام امور از پيروى ائمه سر باز زده و طاغى و ياغى بوده در وسط آتش جهنم قرار خواهند گرفت.
سهشنبه 26 اردیبهشت 1396 :: 11:42 :: نويسنده : 14klid يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ (153) در صحيفه حضرت رضا عليه السّلام است كه فرمود نيست آيه در قرآن بلفظ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مگر آنكه در حق ما ائمه نازل شده است و از طريق عامه موفق بن احمد كه از بزرگان علماى آنهاست بسند خود از ابن عباس روايت كرده كه گفت رسول خدا فرموده نيست در قرآن آيه يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مگر آنكه على امير المؤمنين عليه السّلام رئيس و امير و شريف آنانست
تفسير جامع، ج1، ص: 277 عياشى بسند خود روايت نموده از حضرت صادق عليه السّلام در آيه: إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا 159 فرمود مراد از هدى و بينات امير المؤمنين عليه السّلام است و نيز در روايت ديگر از حضرت باقر عليه السّلام نقل نموده كه فرمود در اين آيه قصد كرده ما ائمه را و حضرت عسكرى عليه السّلام فرمود حضور امير المؤمنين عرض كردند بهترين مردم بعد از ائمه چه كسانى ميباشند؟ فرمود علماء هرگاه صالح باشند باز حضورش عرض نمودند بعد از شيطان چه اشخاصى بدتر هستند؟ فرمود علماء و دانشمندان هرگاه فاسد شوند و آنها ميباشند كه باطل را رواج ميدهند و حق را كتمان و پوشيده ميدارند خداوند در باره آنان فرموده أُولئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ يَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُون 159 َ و طبرسى بسند خود در معناى آيه از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت كرده فرمود هرگاه از دانشمندى مسئلهاى سؤال نمايند و بداند آن مسئله را و كتمان كند و اظهار ننمايد خداوند در روز قيامت با گردن بند آتش او را بجهنم بفرستد.
در احتجاج از حضرت امام زين العابدين عليه السّلام در تفسير آيه: وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ 179 روايت كرده فرمود هرگاه كسى قصد كشتن ديگرى را بنمايد و بداند بر اثر اين قتل خودش را بقصاص خواهند كشت محققا از كشتن صرف نظر خواهد كرد لذا قصاص سبب حياة قاتل و مقتول فرضى ميشود، و هم باعث حياة و زندگانى اجتماع مردم است، زيرا ميدانند كه قصاص واجب است و از ترس آنكه مبادا مرتكب بقتل را بكشند مبادرت بكشتن نمينمايند سپس فرمود آنحضرت بمردم آيا خبر بدهم شما را بچيزى كه بزرگتر و بالاتر از قتل نفس است و با قصاص هم جبران نميشود؟ اصحاب عرض كردند بفرمائيد آنحضرت فرمود هر كس ديگرى را گمراه كند و سوق بدهد مردم را از راه نبوت پيغمبر اكرم و ولايت على براه دشمنان ايشان يا حقى از حقوق على و آل او را پايمال كند و منكر فضيلتى از فضائل ائمه طاهرين عليه السّلام باشد چنين شخصى براى هميشه مخلد در آتش جهنم خواهد بود.
احمد بن محمد برقى در محاسن بسند خود از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده در آيه وَ أْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوابِها 189 فرمود كارها را از راههاى خود انجام بدهيد. و در كافى بسند خود از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود ائمه و اوصياء پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم درهاى خدايند كه بايد از آنجا داخل شد چه اگر ايشان نبودند خداوند شناخته نميشد و خداوند بوجود ائمه اتمام حجت فرموده بر خلايق. محمد بن حسن صفار در كتاب بصائر الدرجات بسند خود از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده كه فرمود ما ائمه حجت و باب خدا هستيم ما زبان خدا و چشم خدا و راه خدا و از طرف خدا بر مخلوقات ولايت داريم.
تفسير جامع، ج1، ص: 306 در احتجاج بسند خود از اصبغ ابن نباته روايت كرده گفت حضور امير المؤمنين نشسته بودم ابن كواء بر آنحضرت وارد شد گفت يا امير المؤمنين معناى اين آيه كه ميفرمايد: لَيْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ ظُهُورِها 189 تا آخر آيه چيست؟ فرمود مائيم خانههائى كه خداوند امر فرموده از درهاى خانهها داخل شويد مائيم درهاى قرب خدا و خانههاى او كه بسوى آن خانه ميرود كسى كه با ما بيعت كند و بولايت و امامت ما اقرار نمايد مثل آنست كه چنين شخصى داخل خانه خدا شده باشد از در آن و هر كسى با ما مخالفت كند و ديگرى را بر ما مقدم بدارد مثل آنستكه ميخواهد از عقب خانه داخل شود. سعد بن عبد اللّه قمى بسند خود از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده فرمود هر كس برود در خانه آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و علم دانش از آنها ياد بگيرد و اخذ نمايد، از چشمه صافى آن دانش را گرفته است كه نيست براى آن چشمه انقطاعى و خداوند قرار داده آل محمد را راههائى كه ميرسانند مردم را بسوى خدا و اينست معناى قول خداوند كه ميفرمايد وَ أْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوابِها
تفسير جامع، ج1، ص: 320 در كافى از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده در آيه: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً 208 فرمود مراد ولايت ما است كه بايد داخل شويد. و عياشى از ابى بصير روايت كرده گفت حضرت صادق عليه السّلام بمن فرمود آيا ميدانى سلم چيست؟ عرض كردم شما دانا هستيد فرمود مراد ولايت على عليه السّلام و ائمه بعد از ايشان است و فرمود خطوات شيطان بخدا قسم دوستى و پيروى از منافقين است
پيامبران و ائمه داراى 5 روحند: در كافى از اصبغ بن نباته روايت كرده در آيه تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ 253 گفت حضور امير المؤمنين عليه السّلام عرض كردم مردم گمان ميكنند كه بنده مؤمن زنا نميكند و دزدى و شرب خمر و ربا خوارى و خونريزى خلق بدون سبب از بنده مسلمان مؤمن سر نميزند، اين سخن بر من گران آمد و سينه من تنگ و خسته شد، زيرا اضطرارا با اين مردم ما معاشرت ميكنيم و با آنها وصلت ميكنيم و آنها بواسطه معصيت از ايمان خارج شدهاند امير المؤمنين عليه السّلام فرمود بلى همينطور است از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شنيدم ميفرمود خداوند مردم را در قرآن بسه دسته تقسيم فرموده است اصحاب ميمنه و اصحاب مشأمه و السابقون اما سابقين پيغمبران مرسل و غير مرسل و ائمه باشند و خداوند در آنها پنج روح قرار داده يكى روح القدس دوم روح الايمان سوم روح شهوة چهارم روح قوة پنجم روح بدن با روح القدس پيغمبران را فرستاده و با آن روح تمام موجودات را ميدانند و بروح ايمان خدا را پرستش مينمايند و هرگز شرك باو نياورند و بروح قوه جهاد كنند با دشمنان خود و تهيه معاش كنند و بروح شهوت لذت طعام را چشيده و زنان را نكاح كنند و بروح بدن سير و حركت كنند اين پيغمبران آمرزيدهاند و فرمود اين پيغمبران را بعضى بر بعض ديگر برترى داده و بروح القدس تقويت نموديم و در باره بعضى ميفرمايد وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ يعنى گرامى داشتيم و برترى داديم آنانرا بر غير خودشان. و عياشى بسند خود از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود مؤمنين بزيادتى ايمان برترى پيدا ميكنند بر حسب درجات بيكديگر در پيشگاه خداوند راوى ميگويد عرض كردم مگر براى ايمان درجات و منزلتهاى متفاوتى است در نزد خداوند؟ فرمود بلى عرض كردم براى من بيان فرمائيد، فرمود همان چيزيست كه خداوند اولياى خود را باو برترى داده و فرموده تِلْكَ الرُّسُلُ تا آخر آيه و نيز فرموده وَ لَقَدْ فَضَّلْنا بَعْضَ النَّبِيِّينَ عَلى بَعْضٍ و فرموده انْظُرْ كَيْفَ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ وَ لَلْآخِرَةُ أَكْبَرُ دَرَجاتٍ و فرمود هُمْ دَرَجاتٌ عِنْدَ اللَّهِ اين بيان خداست كه درجات ايمان را بيان فرمود.
عياشى از معاوية بن عمار روايت كرده گفت بحضرت صادق عليه السّلام عرض كردممراد از مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ 255 چه اشخاصى ميباشند فرمود ما ائمه هستيم كه شفاعت ميكنيم.
تفسير جامع، ج1، ص: 371 لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى لا انْفِصامَ لَها وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ (256) عروة الوثقى امير المؤمنين و فرزندانش ميباشند ابن بابويه از عبد اللّه بن عباس روايت كرده گفت پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود هر كس دوست داشته باشد كه بريسمان محكم خدا تمسك جويد كه هرگز بريده نشود بايد توسل جويد بولايت برادرم و وصيم على بن أبي طالب عليه السّلام زيرا هلاك نشود كسى كه دوست داشته باشد او را و نجات نيابد هر كه على عليه السّلام را دشمن بدارد. و نيز بسند ديگر روايت كرده فرمود رسول خدا، عروة الوثقى على و حسن و حسين و ائمه از فرزندان حسين ميباشند هر كس اطاعت آنها كند خدا را اطاعت كرده و هر كس معصيت و نافرمانى آنها را بنمايد معصيت خدا را نموده است و آنها وسيله معرفت خدا ميباشند. در كافى از عبد اللّه بن ابى يعفور روايت شده گفت حضور حضرت صادق عليه السّلام عرض كردم من با مردم معاشرت و آميزش دارم و بسيار متعجب هستم از كسانى كه شما اهلبيت عصمت و خاندان نبوت را دوست نداشته و بمخالفين شما ارادت ميورزند و آنها در وفا و دوستى خود بمنافقين پايدار و استوارتر از دوستى و وفادارى دوستان شما ميباشند؟! گفت تا اين سخن را گفتم ديدم مثل آنكه آنحضرت متغير شده و غضبناك بمن نگاه نمود و فرمود كسيكه اعتقاد بولايت ما ندارد دين ندارد و پيرو امام و پيشواى ستمكارى است كه از جانب خدا نيست و اگر كسى متدين باشد بولايت امام عادل كه از جانب خداست بر او باسى نيست گفتم ميفرمائيد آنها دين ندارند؟ فرمود آيا نمىشنوى قول خداوند را كه در قرآن ميفرمايد اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ 257 يعنى خداوند اينگونه اشخاص را از تاريكى گناه بسوى نور توبه و مغفرت بر اثر ولايت ما و قبول پيشوائى امامان عادل و منصوب از طرف پروردگار رهبرى و هدايت فرموده وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ بعد فرمود آيا ميدانى براى كفار چه نورى است كه خداوند آنها را از آن نور خارج و بظلمت و تاريكى سوق ميدهد؟ همانا خداوند قصد كرده از آن نور به آنكه آنان بر نور اسلام بودند همينكه دوستى و ولايت پيشوايان ستمكار را دارا شدند خداوند آنها را براى آن ولايت خطا و غلط از نور اسلام خارج و بسوى ظلمات كفر رها ساخت پس بر آنان واجب گرديد آتش همانطور كه آتش بر مشركين و كفار واجب بود أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ اينها اصحاب آتشند و در دوزخ جاويد بمانند و در روايت ديگر آنحضرت فرمود خداوند آنها را از نور آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بيرون كرد و بسوى ظلمت و تاريكى كه از براى دشمنان آل محمد ميباشد داخل نمود. و فرمود مراد كسانى هستند كه بولايت على كافر شدند و دوست داران آنها كسانى هستند كه اولى و دومى و سومى را پيشوايان خود ميدانند
تفسير جامع، ج1، ص: 387 در كافى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده در آيه يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً 269 كه فرمود مراد از حكمت در اين آيه اطاعت خداوند و معرفت و شناختن امام است و اين روايت را عياشى در تفسير خود و برقى در محاسن ذكر نمودهاند.
درباره وبلاگ به وبلاگ من خوش آمدید موضوعات آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها نويسندگان |
||
|
|