صلح پایدار
پنج‌شنبه 10 خرداد 1397 :: 18:17 ::  نويسنده : 14klid

تفسير جامع، ج‏6، ص: 263

قوله تعالى: فَلَمَّا آسَفُونا انْتَقَمْنا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْناهُمْ أَجْمَعِينَ  55   چون فرعونيان ما را بخشم آوردند ما هم از ايشان انتقام كشيديم و همه آنها را غرق و هلاك نموديم.

در كافى ذيل آيه فوق از حضرت صادق (ع) روايت كرده فرمود خداوند خشم نميكند مانند خشم كردن مخلوقات لكن خلق فرموده اوليائى براى خود كه آنها خشم ميكنند و يا خوشحال ميشوند و آنها مخلوق هستند پروردگار خشنودى ايشان                       

 را خشنودى خود و غضب آنان را غضب خويش قرار داده زيرا داعى خدا هستند و مردم را بسوى پروردگار دعوت مينمايند و راهنمايان خلق بسوى خدا ميباشند و معناى رسيدن بخدا مانند رسيدن بمخلوقات نيست بلكه مقصود رسيدن باولياء اوست و فرمود پروردگار هر كس ولى مرا اهانت كند با من مبارزه كرده و بمن اعلان جنگ داده و مرا بجنگ خود دعوت نموده چنانچه ميفرمايد مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ‏نساء 80   و در آيه ديگر ميفرمايد إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِم‏فتح 10  ْ (هر كس فرمان‏بردار پيغمبر باشد فرمان‏بردار خداست) (اى رسول ما كسانيكه با تو بيعت كردند با خدا بيعت نمودند قدرت خدا فوق تمام قدرتهاست) پس رضا و غضب و غير اينها نسبت باولياء خداست و عينا مانند آنستكه نسبت بخدا داده شده است و چنانچه خشم و غضب و ضجر نسبت به پروردگار راهى داشت و حال آنكه خالق تمام آنهاست همانا جايز بود كه گفته شود خالق متغير ميشود چه وقتى كه غضب بر او چيره شود او را تغيير ميدهد و هرگاه تغيير در او راه يافت ايمن از نابودى نباشد و خالق از مخلوق و قادر از مقدور عليه شناخته نشود و البته خداوند از اين اوصاف منزه و مقدس و مبراست. و اينحديث را ابن بابويه نيز از آنحضرت روايت كرده.

 

تفسير جامع، ج‏6، ص: 264

 وَ لَمَّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْيَمَ مَثَلاً إِذا قَوْمُكَ مِنْهُ يَصِدُّونَ (57)

 وَ قالُوا أَ آلِهَتُنا خَيْرٌ أَمْ هُوَ ما ضَرَبُوهُ لَكَ إِلاَّ جَدَلاً بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ (58) إِنْ هُوَ إِلاَّ عَبْدٌ أَنْعَمْنا عَلَيْهِ وَ جَعَلْناهُ مَثَلاً لِبَنِي إِسْرائِيلَ (59) وَ لَوْ نَشاءُ لَجَعَلْنا مِنْكُمْ مَلائِكَةً فِي الْأَرْضِ يَخْلُفُونَ (60)

در كافى از حضرت صادق (ع) روايت كرده فرمود سبب نزول اين آيات آن بود كه روزى پيغمبر اكرم (ص) با اصحاب نشسته بودند امير المؤمنين (ع) وارد شد رسول اكرم توجهى باو نمود و فرمود تو شبيه عيسى بن مريم هستى اگر نه آن بود كه جماعتى از امة من قائل بالوهيت تو ميشدند چنانچه نصارى در باره عيسى قائل شدند همانا بيان ميكردم فضيلت و بزرگى تو را كه عبور نميكردى از مكانى مگر آنكه خاك زير قدمت را براى تيمن و تبرك برميداشتند. منافقين مخصوصا اولى و دومى از اين فرمايشات در غضب شدند بيكديگر گفتند محمد (ص) آنقدر فضيلت و برترى على (ع) را بيان نمود تا آنكه او را تشبيه كرد بعيسى پيغمبر بخدا قسم آن بتهائيكه ما در زمان جاهليت مى‏پرستيديم از على (ع) بهتر است جبرئيل نازل شد  و آيات فوق را فرود آورد يعنى اى رسول ما چون تو على را بعيسى بن مريم مثل زدى قوم تو و منافقين از آن مثل بفرياد آمدند و بر آنها گران آمد و بيكديگر گفتند آيا بتهاى ما بهتر است يا على كه او را بعيسى مثل زده؟ اين سخن را از روى جدال و انكار گفتند ايشان قومى جدلى و معاندند على نيست مگر بنده خاص ما كه او را بنعمت خلافت و ولايت برگزيده و مانند عيسى حجت براى بنى اسرائيل قرار داده‏ايم و اگر ميخواستيم بجاى بنى هاشم در روى زمين فرشتگانى جانشين آنها قرار ميداديم همانا على بن أبي طالب (ع) نشانه قيامت است در آن شك روا ميداريد و امر و فرمان مرا در باره ولايت على پيروى كنيد چه على راه راست و طريق مستقيم من است مبادا اى پيغمبر شيطان انسى كه مقصود از آن دومى است شما را از راه ولايت على و فرزندانش باز دارد چه شيطان دشمن آشكار شماست.

حضرت صادق (ع) فرمود پس از نزول آيات حارث بن عمرو فهرى در غضب شد گفت پروردگارا اگر ولايت و خلافت على (ع) و فرزندانش از جانب تو است   سنگى از آسمان فرود آور يا عذابى برسان تا مرا هلاك گرداند پس از آن آيه وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِيهِمْ  33 انفال  فرود آمد پيغمبر اكرم (ص) بحارث فرمود يا از گفتارت توبه نما و يا از مدينه بيرون برو عرض كرد اى محمد (ص) شما هر چه شرافت و فضيلت عرب و عجم است اختصاص داده‏اى به بنى هاشم و ساير قريش محروم هستند چگونه ميتوان صبر و بردبارى نمود رسول اكرم (ص) فرمود اين عطايا از جانب خداست بمن ربطى ندارد حارث عرض كرد اى محمد دل من حاضر نيست بر توبه كردن لكن از مدينه خارج ميشوم سوار اسب خود شد و از مدينه بيرون رفت سنگى بسر او اصابت نمود مغز او را متلاشى كرد جبرئيل نازل شد و آيه‏

سأل سائل بعذاب واقع للكافرين بولاية على ليس له دافع من الله ذى المعارج‏

را آورد اصحاب حضرت صادق (ع) حضورش عرض كردند اى فرزند رسول خدا ما آيه فوق را چنين قرائت نميكنيم و جمله «بولايت على (ع)» را در آيه نديده‏ايم فرمود سوگند بخدا شأن و نزول آيه چنين است جبرئيل آيه را همينطور نازل نموده و در مصحف حضرت فاطمه (ع) ثبت است پيغمبر باصحاب فرمود برويد بيرون مدينه حارث رفيق خود را مشاهده كنيد كه چگونه هلاك شد و آنچه از خدا طلبيد باو رسيد.

طبرسى از امير المؤمنين (ع) روايت كرده فرمود روزى وارد بر پيغمبر اكرم (ص) شدم جمعى از قريش حضورش بودند توجهى بمن نمود و فرمود يا على (ع) مثل تو  در اين امة مانند عيسى بن مريم است طايفه‏اى در دوستى او افراط كردند و خدايش خواندند آنها هلاك شدند و جمعى در بغض و عداوت او افراط نمودند آنان نيز نابود شدند و بعضى ميانه‏روى كردند در حق عيسى اينان نجات يافتند قريش و منافقين فرمايشات پيغمبر را بسخريه و استهزاء گرفتند و گفتند على را تشبيه نموده به پيغمبران. جبرئيل نازل شد آيات فوق را آورد.

 

 

ابن بابويه از زراره روايت كرده گفت معناى آيه وَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسَّاعَةِ ...61

را از حضرت صادق (ع) سؤال نمودم فرمود مرجع ضمير «انه» امير المؤمنين (ع) است پيغمبر در باره او فرمود يا على (ع) تو علم و نشانه امت من ميباشى هر كس از تو پيروى كند نجات يابد و آنكه تخلف ورزد از فرمان تو هلاك گردد.

 

 

هَلْ يَنْظُرُونَ إِلاَّ السَّاعَةَ أَنْ تَأْتِيَهُمْ بَغْتَةً وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ (66)

محمد بن عباس ذيل آيه فوق از زراره روايت كرده گفت حضرت صادق (ع) فرمود مقصود از ساعت ظهور حضرت قائم (ع) است.

 

 

وَ ما ظَلَمْناهُمْ وَ لكِنْ كانُوا هُمُ الظَّالِمِين  76 َ محمد بن عباس ذيل آيه فوق از حضرت صادق (ع) روايت كرده فرمود معناى آيه آنست ما بكسانيكه ولايت امير المؤمنين را ترك نموده‏اند ستم نكرديم بلكه خود آنها بنفس خويش ستم نموده‏اند و ولايت را از دست داده‏اند.

 

تفسير جامع، ج‏6، ص: 271

در كافى ذيل آيه أَمْ أَبْرَمُوا أَمْراً فَإِنَّا مُبْرِمُونَ   79 از ابى بصير روايت كرده گفت از حضرت صادق (ع) معناى آيه را سؤال نمودم فرمود آيه فوق در حق منافقين نازل شده است همانروز كه رفتند در خانه كعبه و قسم ياد نمودند و با هم عهد بستند كه نگذارند خلافت در ميان اهل بيت پيغمبر بماند سپس فرمود اين دو روز در علم خدا گذشته و در لوح محفوظ نوشته شده بود يكى روز قتل حضرت امام حسين (ع) و ديگرى روزى كه خلافت و سلطنت و ملك از اهل    بيت پيغمبر خارج شد و خداوند آنها را برسولش تذكر داده بود.

 

 

قُلْ إِنْ كانَ لِلرَّحْمنِ وَلَدٌ فَأَنَا أَوَّلُ الْعابِدِين 81  َ در كافى ذيل آيه فوق از حضرت صادق (ع) روايت كرده فرمود زمانى كه اراده نمود پروردگار كه بيافريند آدم را فرستاد آبى را بر خاك و آنرا گل نمود سپس مشتى از آن را برداشت و بدست قدرت خود بدو قسمت فرمود و آنها را ايجاد نمود بجنبش درآمدند بعد از آن آتشى فرستاد و امر نمود باصحاب شمال كه داخل آتش بشوند آنان امتناع نموده و داخل نشدند پس از آن باصحاب يمين امر فرمود كه داخل آتش گردند آنها داخل شدند وحى رسيد بآتش كه بر ايشان سرد و سلامت شود چون اصحاب شمال وضع اصحاب يمين را ديدند گفتند پروردگارا دوباره فرمان بده، امر كرد كه داخل آتش بروند كنار آتش توقف نموده و داخل نشدند برگردانيدند هر دو طايفه را بحالت نخستين و آفريد از آنها آدم را پس از آن آنحضرت فرمود اصحاب يمين و شمال نميتواند مبدل بيكديگر شوند و اول كسيكه از اصحاب يمين داخل در آتش شد پيغمبر و ائمه اطهار بودند و اينست معناى آيه شريفه يعنى اول كسى بودم كه ميگفتم خداوند داراى فرزند است.

 

 

تفسير جامع، ج‏6، ص: 274

وَ قِيلِهِ يا رَبِّ إِنَّ هؤُلاءِ قَوْمٌ لا يُؤْمِنُونَ، فَاصْفَحْ عَنْهُمْ وَ قُلْ سَلامٌ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ 88-89

در كافى ذيل آيه فوق از حضرت صادق (ع) روايت كرده فرمود زمانى كه پيغمبر مبعوث شد قريش و يهود او را تكذيب نمودند حضرتش مردم را دعوت مينمود و جهاد در راه خدا ميكرد بآنحضرت وحى شد علانيه و آشكار فضل و شرافت وصى خود على (ع) را بمردم برسان گفت پروردگارا اعراب قومى جفاكار بوده و ميان آنها كتابى نبوده و پيغمبرى فرستاده نشده اگر من آنان را بفضل اهل بيت خود خبر بدهم مرا تصديق ننموده و ايمان نياوردند خطاب رسيد محزون مشو بزودى ميدانند.

پس از آنكه پيغمبر فضيلت على (ع) را بيان نمود نفاق بين ايشان پديد گشت و پيغمبر از نفاق درونى آنها آگاه شده محزون گرديد اين آيه نازل شد وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّكَ يَضِيقُ صَدْرُكَ بِما  يَقُولُونَ   حجر 97     فَإِنَّهُمْ لا يُكَذِّبُونَكَ وَ لكِنَّ الظَّالِمِينَ   بِآياتِ اللَّهِ يَجْحَدُونَ انعام 33   اى پيغمبر ما دانستيم كه سينه‏ات بر اثر نفاق آنها خسته شده فقط تو نيستى كه مشركين ترا تكذيب مى‏كنند اين عادت ستمكاران است، اينان همواره آيات خدا و پيشوايان دين را انكار و تكذيب نموده‏اند و انكارشان البته بدون دليل و حجت ميباشد.

 

 

 

 

پنج‌شنبه 10 خرداد 1397 :: 18:16 ::  نويسنده : 14klid

 

                       تفسير جامع، ج‏6، ص: 255

فَإِمَّا نَذْهَبَنَّ بِكَ فَإِنَّا مِنْهُمْ مُنْتَقِمُونَ أَوْ نُرِيَنَّكَ الَّذِي وَعَدْناهُمْ فَإِنَّا عَلَيْهِمْ مُقْتَدِرُونَ   32-33   اگر ما ترا بجوار رحمت خود ببريم و تو از اين كفار انتقام نكشيده باشى ما بعد از تو سخت از آنها انتقام بكشيم. و در تفسير امام (ع) و اهل بيت اينطور است: «فانا بعلى منهم منتقمون» ما بواسطه وجود مقدس امير المؤمنين (ع) از اين امة انتقام ميكشيم. چه از رحمت و كرامت پيغمبر اكرم (ص) آن بود كه در حال حيات پيغمبر امة او را عذاب ننمود چنانچه ميفرمايد وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِيهِمْ انفال 33    ماداميكه ميان امة هستى خدا آنها را عذاب نكند. و پس از پيغمبر اكرم (ص) فتنه هائى برپا شد كه اكثر امة بر اثر آن هلاك شدند.

يا عذابى كه وعده بآنها داديم بتو اى پيغمبر بنمايانيم و بشمشير تو از آنان انتقام كشيم چه ما همه گونه قدرت و توانائى بر هلاكت آنها داريم.

حضرت صادق (ع) فرمود معناى آيه آنست اى محمد (ص) اگر ترا از مكه بسوى مدينه ببريم، دوباره بازگردانيم و بدست على بن أبي طالب از قريش انتقام بكشيم.

 ابن بابويه و طبرسى ذيل آيه فوق از جابر بن عبد اللّه روايت كرده‏اند گفت سال حجة الوداع در خدمت پيغمبر اكرم بمكه مشرف شده بودم در منى متوجه اصحاب شد و فرمود من مى‏بينم و ميشناسم شما را كه بعد از من بكفر برميگرديد و بعضى از شما گردن بعض ديگر را زده و جدا مينمايد سوگند بخدا هرگاه چنين عمل زشتى از شما سر بزند من در كتيبه ميزنم شما را و شما در آنجا مرا مى‏شناسيد پس از آن توجهى بامير المؤمنين (ع) نمود و سه دفعه فرمود اگر من نزنم شما را البته على بن أبي طالب ميزند شما را، در آن هنگام حالت پيغمبر تغيير نمود و اثر وحى ظاهر گشت جبرئيل نازل شد و آيه فإما نذهبن بك فانا منهم منقمون بعلى بن أبي طالب را آورد. و اينحديث را سمعانى در فضائل و ابن مغازل در مناقب روايت كرده‏اند و اين دو نفر از بزرگان علماء سنة هستند.

 

 

                       تفسير جامع، ج‏6، ص: 256

38-43  زخرف

على بن ابراهيم از ابى حمزه ثمالى روايت كرده گفت حضرت باقر (ع) فرمود تأويل اين آيات چنين نازل شده حَتَّى إِذا جاءَنا ...38   يعنى اولى و دومى وقتى كه از دنيا بسوى ما باز آيند يكى از آنها با نهايت حسرت بديگرى ميگويد كاش ميان من و تو فاصله‏اى باندازه دورى مشرق و مغرب بود تو بسيار همنشين و يار بدى بودى. در آنوقت پروردگار به پيغمبر خطاب ميكند و ميفرمايد بفلان و فلان و تابعين آنها بگو امروز پشيمانى بحال شما سودى ندارد چه در دنيا بآل محمد (ص) ظلم و ستم نموده و حقوق آنها را غصب كرديد همه شما در عذاب دوزخ شريك هستيد پس از آن به پيغمبر ميفرمايد آيا تو اين كران را ميتوانى بشنوانى يا اين كوران و نابينايان و گمراهان را راه‏نمائى و هدايت كنى اگر ما ترا بجوار خود برديم از فلان و فلان و  پيروان آنها سخت انتقام ميكشيم آنگاه فرمود اى رسول ما بآنچه در باره ولايت على (ع) بر تو وحى ميشود تمسك كن چه ولايت على (ع) راه راست و صراط مستقيم ما ميباشد.

 

 

                       تفسير جامع، ج‏6، ص: 257

وَ إِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ 44  بدانكه وحى آسمانى براى تو و قومت شرف و موجب سر بلنديست و البته از شما در باره وحى بازپرسى مينمايند.

در كافى ذيل آيه فوق از حضرت باقر (ع) روايت كرده فرمود پيغمبر اكرم فرموده مراد از ذكر من هستم و اهل بيت من نيز اهل ذكر ميباشند و بايد از رهبران آنها سؤال نمود نه از جهال و مردم نادان.

در محاسن از حضرت صادق (ع) روايت كرده مراد از ذكر قرآن است و اهل آن آل محمد (ص) هستند و مقصود از قوم در آيه مزبور امير المؤمنين (ع) است كه  از مردم در باره ولايت آنحضرت پرسش و سؤال خواهد شد.

 

 

                       تفسير جامع، ج‏6، ص: 258

وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنا ...45

در كافى ذيل آيه فوق از ابى ربيع روايت كرده گفت در خدمت حضرت باقر (ع) براى اداء فريضه حج بمكه مشرف شده بودم هشام بن عبد الملك با نافع بن ازرق مولى عمر بن خطاب نيز بحج آمده بودند هشام بحضرت باقر (ع) توجه كرد ديد مردم ميان ركن و مقام اطراف حضرتش را احاطه نموده مسائل دينى سؤال مينمايند نافع از هشام سؤال كرد اين شخص كيست هشام از روى تمسخر گفت محمد بن على بن حسين بن على بن أبي طالب (ع) پيغمبر اهل كوفه است نافع گفت الحال ميروم مسائلى چند از او پرسش ميكنم كه پاسخ آنها را جز پيغمبر و وصى او كسى نميتواند بدهد هشام باو گفت برو سؤال كن شايد او را در ميان مردم خجل و شرمنده نمائى نافع پيش رفت گفت اى محمد بن على (ع) من تورات و انجيل و زبور و فرقان را خوانده و حلال و حرام آنها را شناخته‏ام از تو سؤالاتى ميكنم كه جز پيغمبر و وصى او كسى ديگر نميتواند جواب سؤالات مرا بدهد حضرت باقر (ع) سر مبارك را بلند نمود و فرمود هر چه ميخواهى سؤال كن عرض كرد فاصله ميان عيسى و محمد (ص) چه مدت بوده فرمود باعتقاد خودت جواب بدهم يا بعقيده مردم؟

عرض كرد بهر دو، فرمود باعتقاد تو ششصد سال و بعقيده مردم پانصد سال بود عرض كرد بفرمائيد معناى آيه وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنا چيست محمد (ص) كدام يك از پيغمبران را مشاهده نمود تا از آنها سؤال و پرسش كند آيا فاصله ميان او و عيسى كه آخر پيغمبران است پانصد سال نبود پس چگونه پيغمبران را ديده تا بتواند از آنها سؤالى نمايد حضرت باقر (ع) در جواب او ابتداء آيه سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى‏ را تلاوت نمود پس از آن فرمود از آياتيكه پروردگار به پيغمبرش در شب معراج نشان داد آن بود كه در بيت المعمور تمام پيغمبران را محشور و جمع نمود جبرئيل آنها را صف‏بندى كرده سپس اذان و اقامه گفت هر فصلى دو مرتبه و

 «حى على خير العمل»

را نيز گفت آنگاه محمد (ص) را مقدم داشت تا بر تمام پيغمبران امامت كرد و نماز خواند چون از نماز فارغ شد آيه فوق نازل شد خطاب نمود به پيغمبر و فرمود از جميع پيغمبران كه در عقب تو حضور دارند سؤال كن چه چيز را پرستش ميكنيد و بر چه شهادت و گواهى ميدهيد تمام آنها گفتند شهادت ميدهيم كه پروردگارى جز خداى يكتا و يگانه نيست و براى او شريك و مانندى نباشد و گواهى ميدهيم بر تو اى محمد (ص) كه فرستاده خداوند و اقرار و اعتراف داريم بر نبوت تو و ولايت على بن أبي طالب (ع) پروردگار از ما جميع پيغمبران عهد و پيمان گرفته بر نبوت تو و بر ولايت امير المؤمنين على بن أبي طالب (ع) و فرزندان كرامش نافع گفت راست فرموديد اى محمد بن على (ع) سوگند بخدا شما ائمه اوصياء پيغمبر اكرم (ص) و خلفاء او هستيد در تورات و انجيل و زبور و فرقان اسامى شما نوشته شده است و شما سزاوارتر از غير خودتان ميباشيد.

 

 تفسير جامع، ج‏6، ص: 261

 وَ ما نُرِيهِمْ مِنْ آيَةٍ إِلَّا هِيَ أَكْبَرُ مِنْ أُخْتِها وَ أَخَذْناهُمْ بِالْعَذابِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ هيچ معجزه و آياتى بآنها ننموديم جز آنكه از آيت ديگر بزرگتر بود همه را تكذيب كردند ما هم آنها را بعذاب و بلايا گرفتار كرديم تا بسوى ما بازآيند.

ابن قولويه در كتاب كامل الزياره ذيل آيه فوق از عبد اللّه بن بكر ارجانى روايت كرده گفت باتفاق حضرت صادق (ع) بمكه مشرف شده بودم در بين راه عبورمان بكوه سياهى كه در طرف چپ جاده واقع شده افتاد كه بسيار وحشتناك بود بحضرت صادق (ع) عرض كردم اى فرزند رسول خدا كوهى وحشتناك‏تر از اين نديدم فرمود اى عبد اللّه آيا ميدانى اين چه كوهى است عرض كردم نميدانم فرمود نام آن كمد است واقع شده بمحاذى واديه‏اى از واديه‏هاى دوزخ كه در آن قاتلين و ظالمين پدرم حضرت امام حسين (ع) معذب هستند عبور ننمودم از اين مكان مگر آنكه مشاهده نمودم آن دو نفر را كه فرياد و استغاثه مينمايند، بآنها گفته و ميگويم اين عذاب و كيفر بخاطر ظلم و ستمى است كه بما آل محمد (ص) نموده حق ما را غصب  كرده و ما را بقتل رسانيده و باعث تجرى مردم شده‏ايد خداوند رحم نكند بكسيكه رحمت بفرستد بر شما، و بعض از اوقات توقف مينمايم در آنمكان تا قدرى تسلى و تشفى خاطرم بشود ابن بكر ميگويد حضورش عرض كردم اى فرزند رسول خدا ناله و فرياد آنها را ميشنويد فرمود بلى استغاثه ميكنند و فرياد ميزنند اى حجت خدا پيش بيا تا ما بدست شما توبه كنيم در آنوقت صدائى ميشنوم كه ميگويد بآنها بگو ساكت باشيد و سخن مگوئيد كه فرياد و استغاثه بحال شما سودى ندارد ابن بكر ميگويد مجددا حضورش عرض كردم اى فرزند رسول خدا شما از صداهاى ايشان ترس و وحشت نميكنيد فرمود اى عبد اللّه دلهاى ما غير دلهاى مردم ديگر است بدان كه فرشتگان بر ما نازل ميشوند و گذشته و آينده را بما خبر ميدهند و از هر چه در روى زمين و آسمان واقع ميشود ما را آگاه گردانند عرض كردم آيا امام مشرق و مغرب جهان را مشاهده مينمايد فرمود چگونه مشاهده نميكند و حال آنكه حجة خداست بر تمام چطور تصور ميشود كه قوم و طايفه‏اى از نظر حجة پروردگار غايب و پنهان باشند امام شاهد و گواه بر خلايق است چگونه آنها را نمى‏بيند يا مانعى وجود دارد ميان مخلوقات و امام تا ايشان را مشاهده ننمايد خداوند نسبت به پيغمبرش ميفرمايد وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا كَافَّةً لِلنَّاسِ سبا 28   يعنى ما نفرستاده‏ايم تو را مگر بسوى تمام مخلوقات و امام هم بعد از رسول قائم مقام پيغمبر است و او شاهد بر خلق است خداوند در باره ائمه ميفرمايد سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِم‏فصلت 53  ْ اى ابن بكر كدام آيه و علامة در عالم بزرگتر از ما ائمه وجود دارد و چه آيه‏اى را پروردگار بغير از ما ائمه بجهانيان نشان داد.

 

 

پنج‌شنبه 10 خرداد 1397 :: 18:15 ::  نويسنده : 14klid

 

تفسير جامع، ج‏6، ص: 243

وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فِي عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ (28)

ابن بابويه ذيل آيه فوق از ابى بصير روايت كرده گفت از حضرت صادق (ع) معناى آيه و مقصود از «كَلِمَةً باقِيَةً» را سؤال نمودم فرمود كلمه امامة است كه پروردگار در اعقاب و فرزندان حضرت امام حسين تا روز قيامت مقرر داشته و تعيين فرموده است.

و از جابر جعفى روايت كرده گفت حضور حضرت باقر (ع) عرض كردم اى فرزند رسول خدا بعضى از مردم ميگويند پروردگار امامت را در فرزندان حضرت امام حسن قرار داده فرمود آنها دروغ ميگويند مگر فرموده خداى تعالى را توجه ننموده‏ايد كه ميفرمايد وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فِي عَقِبِهِ آيا بجز فرزندان حضرت امام حسين و اعقاب آنحضرت در اعقاب شخص ديگرى قرار داده؟ اى جابر پيغمبر اكرم (ص) تصريح نموده باسامى ائمه طاهرين و فرمود شبى كه بمعراج رفتم ديدم كه بنور بر ساقه عرش اسامى ائمه نوشته شده و ايشان دوازده نفر بودند اول آنها على امير المؤمنين (ع) سپس دو فرزندانش حسن و حسين پس از آن على و محمد و جعفر و موسى و على و محمد و على و حسن و حجة قائم اين نه نفر از فرزندان و اعقاب حسين (ع) هستند خداوند تمام آنها را برگزيده و پاك و پاكيزه قرار داده سوگند بخدا هر كس غير از ما ائمه را امام و پيشوايان خود بداند پروردگار او را با شيطان و جنودش محشور بگرداند جابر گويد آنحضرت تنفسى نمود پس از آن فرمود خداوند رحم نكند اين امة را چه آنها حق پيغمبرشان را رعايت ننمودند بخدا قسم اگر اين مردم حق را باهلش واگذار مينمودند همانا ميان دو نفر نسبت بخداوند اختلاف پيدا نميشد سپس فرمود آن يهوديانى كه پيغمبرشان را دوست ميداشتند بحوادث روزگار مبتلا شدند بخاطر ايمان و دوست داشتن پيغمبر، نصارائى كه عيسى را دوست داشتند و باو ايمان آورده بودند صبح كردند در حاليكه خود را از ترس در قريه نجران پنهان و مستور داشتند مؤمنين هم بخاطر دوستى محمد (ص) و آل او در اطراف و اكناف   جهان بآتش‏ها ميسوزند جابر گفت حضورش عرض كردم اى مولاى من مگر امامت حق شما نيست فرمود چرا. گفتم پس چگونه از حق خودتان دست كشيده و گوشه عزلت اختيار نموده‏ايد چرا قيام نميكنيد پروردگار ميفرمايد وَ جاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ هُوَ اجْتَباكُمْ  حج 78 براى چه امير المؤمنين (ع) از گرفتن حق خود خوددارى نمود و حقش را از اين مردم نگرفت فرمود چون يار و ياورى نداشت آيا قول پروردگار را كه در باره لوط پيغمبر حكايت ميكند نشنيده‏اى كه ميفرمايد «لَوْ أَنَّ لِي بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آوِي إِلى‏ رُكْنٍ شَدِيدٍ» هود 80 (لوط بقوم خود گفت اى كاش من قدرت و توانائى داشتم تا مانع از عمل زشت شما ميشدم الحال كه توانائى ندارم بگوشه عزلت و پناهگاه محكمى ميروم و سكونت ميگزينم) و از زبان نوح پيغمبر حكايت مينمايد «فَدَعا رَبَّهُ أَنِّي مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ» قمر 10  (پروردگارا بر من غلبه نموده‏اند مرا يارى بفرما  و در اين آيه شرح حال موسى را بيان نموده و ميفرمايد إِنِّي لا أَمْلِكُ إِلَّا نَفْسِي وَ أَخِي فَافْرُقْ بَيْنَنا وَ بَيْنَ الْقَوْمِ الْفاسِقِينَ   مائده 2

 (پروردگارا من جز بر نفس خود و برادرم بر كس ديگر تسلط ندارم خدايا ميان ما و طايفه زيانكاران جدائى افكن) اى جابر هرگاه حال پيغمبران چنين باشد عذر اوصياء و ائمه موجه‏تر است امام مانند كعبه است مردم بايد بسوى كعبه بروند نه آنكه كعبه بسوى مردم برود وظيفه مردم آنستكه بطرف امام بروند نه آنكه امام بجانب ايشان برود.

و از سليم بن قيس روايت كرده گفت در مسجد كوفه نشسته بوديم امير المؤمنين تشريف آورد و بما فرمود اى مردم هر چه ميخواهيد از قرآن از من بپرسيد پيش از آنكه مرا نيابيد بدانيد در قرآن علوم اولين و آخرين موجود است پروردگار فرو نگذاشته علمى را در قرآن تا مردم آن را بيان كنند ولى علوم و دانش و تأويلات قرآن را غير از راسخون در علم كسى نميداند و راسخون يكنفر نميباشد پيغمبر اكرم (ص) هم از جمله راسخون بود نه آنكه منحصر بحضرتش باشد پروردگار پيغمبرش را تعليم داد و رسول اكرم بمن تعليم نمود و پيوسته علوم و تأويلات قرآن در اعقاب و فرزندان رسول خدا ميباشد تا روز قيامت، پس از آن قرائت نمود آيه وَ بَقِيَّةٌ مِمَّا تَرَكَ آلُ مُوسى‏ وَ آلُ هارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلائِكَةُ   بقره 248  و فرمود من نسبت برسول اكرم بمنزله هارونم نسبت بموسى و علم و دانش در اعقاب و فرزندان ما تا قيامت باقى و برقرار خواهد بود پس از آن فرمود رسول اكرم (ص) از اعقاب و فرزندان حضرت ابراهيم است و ما اهل بيت از فرزندان و اعقاب حضرت ابراهيم (ع) و حضرت محمد (ص) مى‏باشيم‏

 

 

 

تفسير جامع، ج‏6، ص: 250

ابن قولويه ذيل آيه:  وَ لَنْ يَنْفَعَكُمُ الْيَوْمَ إِذْ ظَلَمْتُمْ أَنَّكُمْ فِي الْعَذابِ مُشْتَرِكُونَ (39

از حضرت صادق (ع) روايت كرده فرمود شبى كه پيغمبر اكرم (ص) بمعراج تشريف برد از مصدر جلالت بحضرتش خطاب رسيد اى محمد (ص) ما ترا بسه چيز امتحان ميكنيم تا صبر و بردبارى تو معلوم شود عرض كرد پروردگارا تسليم امر تو هستم و از ذات مقدست صبر و بردبارى را مى‏طلبم فرمود اول آنها گرسنگى است و برگزيدن مستمندان است بر نفس و اهل بيت خود عرض كرد پروردگارا پذيرفتم دوم تكذيب شدن و خوف شديد و بخطر افتادن نفس شريف در مهالك جنگ با كفار است عرض كرد قبول نمودم و راضى شدم و از پيشگاه مقدست توفيق ميطلبم سوم چيزيست كه بعد از خودت باهل بيت تو ميرسد از قتل و غارت و ظلم و ستم و غصب حقوق آنها على (ع) برادرت را سب كنند و ظلم و ستم نمايند و از حقش محروم سازند و در آخر كار او را بدرجه شهادت ميرسانند عرض كرد راضى شدم فرمود بدخترت فاطمه ظلم و ستم كنند حقش را غصب كرده و بدون اجازه بر منزلش وارد شوند ميان در و ديوار او را فشار داده محسن او را سقط كنند و سيلى بصورت او بزنند و باو هر گونه ذلت و خوارى برسد يار و مددكارى نيابد پيغمبر اكرم (ص) فرمود

إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ‏

پروردگارا قبول كردم فرمود دو فرزندت حسن و حسين را شهيد كنند يكى را بر اثر خورانيدن سم مقتول و ديگرى را قطعه قطعه كنند و بدن او را عريان گذارند برادران و يارانش را نيز بقتل برسانند و اهل و عيال او را اسير كرده و در شهرها بگردانند در علم من قضا بر شهادت او گذشته است اهل آسمان و زمين  و فرشتگان بر او گريه كنند از صلب او فرزندى بيرون آورم تا انتقام خون او را از مردم بكشد تمثال او اكنون در زير عرش است دنيا را پر از عدل و داد گرداند و ترس او در دلها افتد آنقدر از كفار و منافقين بكشد كه مردم در او شك كنند. اى محمد (ص) سر بالا كن و بساقه عرش نظر نما پيغمبر اكرم (ص) فرمود بساقه عرش نظر كردم مردى را كه بسيار نيكو منظر و خوش‏رو بود ديدم كه نورى از چهره و جبين و پيرامونش بالا ميرفت بطرف من آمد او را بوسيدم فرشتگان بسيارى اطرافش را احاطه كرده بودند عرض كردم پروردگارا اين فرزندم چه قومى را غضب مينمايد و چه كسى را يارى مينمايد فرمود غضب او بر آنهائى استكه باهل بيت تو ظلم و ستم نموده و آنها را خوار و ذليل كرده‏اند و تو و اهل بيت ترا يارى كند عرض كردم پروردگارا راضى شده و تسليم امر حضرتت هستم فرمود اى محمد (ص) بدان كه جزا و پاداش برادرت على (ع) را در جنة الماؤى عطا كنم و حجت او را در روز قيامت بر تمام خلايق رستگار گردانم و حوض كوثر را با تو دهم تا دوستان خود را سيراب گرداند و از ورود دشمنان بكنار حوض كوثر مانع شود جهنم را براى او سرد و سلام گردانم تا داخل آن بشود و هر كسى را كه بمقدار ذره‏اى در دل او از محبت اهل بيت تو باشد از جهنم بيرون آورد منزلت و مقام تو با برادرت على (ع) در بهشت يكدرجه باشد و يكى از اجر و پاداش دو فرزند مسموم و مقتول تو آن باشد كه آنها را دو گوشواره عرش خود قرار داده و عرش را بآنها زينت دهم و آن مقدار كرامت بآنها عطا كنم كه بتصور هيچ بشرى درنيايد و در دل هيچ كس خطور نكند بخاطر مصائبيكه بر آنها وارد آمده و بزوار قبر آنها اجر و پاداش بسيارى عطا نمايم چه زوار قبر ايشان زائرين من ميباشند بآنها چيزى جزا دهم كه هر كس بآن نظر كند غبطه خورد و دخترت فاطمه (ع) را نزد عرش خود متوقف سازم و باو گويم ترا ميان بندگان خود حكم ساختم هر كس در حق تو و فرزندانت ظلم و ستم نموده در باره آنها هر چه ميخواهى حكم كن كه من حكم ترا در باره آنها تأييد و امضا مينمايم فاطمه (ع) امر ميكند دشمنان خود و فرزندانش را بجهنم ببرند در آنوقت ظالمين و ستمكاران اهل بيت تو گويند «يا حَسْرَتى‏ عَلى‏ ما فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَّهِ»   زمر 56   و آرزوى بر گردانيدن بسوى دنيا كنند و از شدت حسرت و غضب دست خود را بدندان بگزند و گويند يا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلًا يا وَيْلَتى‏ لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِيلًا و نيز گويند «يا لَيْتَ بَيْنِي وَ بَيْنَكَ بُعْدَ الْمَشْرِقَيْنِ فَبِئْسَ الْقَرِينُ»  38   در آن هنگام بآنها خطاب ميشود وَ لَنْ يَنْفَعَكُمُ الْيَوْمَ إِذْ ظَلَمْتُمْ أَنَّكُمْ فِي الْعَذابِ مُشْتَرِكُونَ ظالمين 39   و ستمكاران ميگويند پروردگارا خودت حكم كن ميان بندگانت در آنچه اختلاف دارند. باولى و دومى خطاب شود أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ الَّذِينَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَ يَبْغُونَها عِوَجاً وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ كافِرُونَ   هود 18-19   روز قيامت نخست حكمى كه ميشود در باره قاتل محسن سقط شده حضرت فاطمه (ع) و امير المؤمنين (ع) است پس از آن قنفذ را با صاحبش حاضر مى‏كنند و آنها را با تازيانه آتشينى ميزنند كه اگر يكى از آن تازيانه‏ها بر دريا اصابت كند تمام آب آن بجوش آيد و چنانچه بكوههاى دنيا برخورد نمايد سوخته و خاكستر گردد پس از آن امير المؤمنين در محضر عدل الهى حاضر شود براى فصل خصومت، از مصدر جلالت خطاب رسد بفرشتگان، اولى و دومى و سومى را در چاه جهنم بيفكنند و سرپوش سر آنچاه گذارند تا كسى آنها را مشاهده نكند و ايشان كسى را نه‏بينند، در آنوقت اشخاصيكه پيرو آنان بوده و آنها را دوست ميداشتند فريادشان بلند شود و گويند رَبَّنا أَرِنَا الَّذَيْنِ أَضَلَّانا مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ نَجْعَلْهُما تَحْتَ أَقْدامِنا لِيَكُونا مِنَ الْأَسْفَلِينَ   فصلت 29  (پروردگارا

آنهائيكه ما را گمراه كردند بما نشان بده تا زير پا بيفكنيم و پست و ذليل‏ترين مردم شوند) پروردگار خطاب بآنها كند و ميفرمايد هرگز امروز بحال شما سودى ندارد چه در دنيا ظلم و ستم كرده‏ايد و امروز با دوستان و هم‏قرينان خود در عذاب دوزخ شريك هستيد در آنوقت صدايشان بواويلا وا حسرتا بلند شود فرشتگان محافظ آنها را كنار حوض كوثر حضور امير المؤمنين (ع) بياورند چون آنحضرت را نزديك خود بچشم مشاهده كنند رخسار آنها از خوف زشت و سياه شود بحضرتش التماس ميكنند و ميگويند از ما درگذر و عفو نما و ما را از آب كوثر سيراب گردان امير المؤمنين (ع) بايشان ميفرمايد                       

 اين منصب كه امروز در كنار حوض مشاهده مينمائيد همان منصبى بود كه شما در دنيا براى ديگران ميدانستيد و ميگفتيد آنها امير المؤمنين هستند. سپس بفرشتگان دستور ميدهد كه آنان را با لبان تشنه برگردانند و آب آشاميدنى ايشان فقط از حميم باشد و شفاعت شفاعت كنندگان براى آنها سودمند واقع نگردد.

 

 

 

پنج‌شنبه 10 خرداد 1397 :: 18:14 ::  نويسنده : 14klid

تفسير جامع، ج‏6، ص: 232

سوره زخرف‏

در مكه نازل شده هشتاد و نه آيه و هشتصد و سى كلمه و سه هزار و چهار صد حرف است.

خلاصه مطالب سوره زخرف عبارت است از آنكه خداوند بشر را بدون پيغمبر و كتاب يله و رها نسازد و خاطر پيغمبر اكرم (ص) را از جهة تكذيب معاندين و ايمان نياوردن كفار تسلى ميدهد و دلايل توحيد و خداشناسى را بيان فرموده و تقليد كنندگان در اصول دين را توبيخ مينمايد و ثابت ميكند كه اعراض و دورى جستن از ذكر خدا باعث ذلت و خوارى است و بيان مى‏كند كه پيغمبر اكرم در حال حياة برخى از موارد اختلاف و فتنه‏هائى كه بعد از آنحضرت ميان امت واقع شده و ميشود مشاهده ميفرمايد و شرح و بخشى از احوال حضرت موسى و انتقام كشيدن پروردگار از دشمنان او و فرود آمدن عيسى از آسمان در آخر زمان وارث بردن مؤمن بهشت كافر را وارث بردن كافر دوزخ مؤمن را و بيان آنكه معبودان باطل كفار نميتوانند از آنها شفاعت كنند.

 

 

 تفسير جامع، ج‏6، ص: 233

خلاصه مطالب سوره زخرف عبارت است از آنكه خداوند بشر را بدون پيغمبر                      

 و كتاب يله و رها نسازد و خاطر پيغمبر اكرم (ص) را از جهة تكذيب معاندين و ايمان نياوردن كفار تسلى ميدهد و دلايل توحيد و خداشناسى را بيان فرموده و تقليد كنندگان در اصول دين را توبيخ مينمايد و ثابت ميكند كه اعراض و دورى جستن از ذكر خدا باعث ذلت و خوارى است و بيان مى‏كند كه پيغمبر اكرم در حال حياة برخى از موارد اختلاف و فتنه‏هائى كه بعد از آنحضرت ميان امت واقع شده و ميشود مشاهده ميفرمايد و شرح و بخشى از احوال حضرت موسى و انتقام كشيدن پروردگار از دشمنان او و فرود آمدن عيسى از آسمان در آخر زمان وارث بردن مؤمن بهشت كافر را وارث بردن كافر دوزخ مؤمن را و بيان آنكه معبودان باطل كفار نميتوانند از آنها شفاعت كنند.

 

تفسير جامع، ج‏6، ص: 234

وَ إِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتابِ لَدَيْنا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ 4

على بن ابراهيم از حماد روايت كرده گفت از حضرت معناى آيه فوق را سؤال نمودم فرمود مرجع ضمير «إِنَّهُ» امير المؤمنين (ع) است و حضرتش در سوره فاتحه كه موسوم است بام الكتاب در آيه اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ ذكر و بيان شده چه آن حضرت راه راست و صراط مستقيم خداست.

 محمد بن عباس از محمد بن على بن جعفر روايت كرده گفت شخصى از حضرت رضا (ع) سؤال نمود اى فرزند رسول خدا در كدام آيه از سوره فاتحه امير المؤمنين ذكر و بيان شده فرمود در آيه اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ چه آن بزرگوار صراط مستقيم و شناسائى حضرتش معرف راه راست پروردگار است. و اينحديث را ديلمى نيز بسند خود از حضرت صادق (ع) روايت كرده.

و از اصبغ بن نباته روايت كرده گفت در حضور امير المؤمنين (ع) بعيادت صعصعة بن صوحان رفتيم چون آنحضرت را مشاهده نمود بسختى از بستر خود حركت كرد امير المؤمنين باو فرمود اين ديدار و عبادتى كه از تو نموديم سبب فخريه خود بر عشيره و طايفه‏ات قرار مده عرض كرد خير لكن ذخيره و اجر آخرت خود قرار ميدهم آنحضرت باو فرمود نمى‏بينم ترا مگر سبك مؤنه و داراى اعوان و انصار بسيار. صعصعه عرض كرد سوگند بخدا نمى‏شناسم شما را مگر داراى عاليترين مرتبه دانش چه حضرت ناميده شده‏اى در قرآن خدا به على حكيم و در نزد مؤمنين برؤف و رحيم.

و از حضرت صادق (ع) روايت كرده فرمود زيد بن صوحان در جنگ جمل شهيد شد هنگام احتضار امير المؤمنين (ع) ببالين او تشريف برده و سرش را بدامن گرفت فرمود اى زيد خداوند ترا رحمت كند چقدر سبك مؤنه هستى زيد سرش را بلند نمود نظرى بجمال منور امير المؤمنين افكند عرض كرد خداوند جزاى خير بشما عطا فرمايد بخدا قسم نشناختم وجود مقدست را مگر آنكه معرفت و دانائى بخدا بسيار دارى و در سوره فاتحه كه ام الكتاب است صراط مستقيم خدا و على حكيم ميباشى پروردگار در قلب حضرتت بسيار بزرگ و عظيم است. در تهذيب از حضرت صادق (ع) روايت كرده كه در دعاى روز غدير فرمود پروردگارا شاهد و گواه باش امام هادى و مرشد رشيد امير المؤمنين (ع) است همان شخصى كه در قرآنت او را چنين وصف نموده و فرموده‏اى وَ إِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتابِ لَدَيْنا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ.

 

تفسير جامع، ج‏6، ص: 239

وَ جَعَلُوا الْمَلائِكَةَ الَّذِينَ هُمْ عِبادُ الرَّحْمنِ إِناثاً أَ شَهِدُوا خَلْقَهُمْ سَتُكْتَبُ شَهادَتُهُمْ وَ يُسْئَلُون  19

محمد بن عباس از حضرت صادق (ع) روايت كرده فرمود روزى پيغمبر اكرم (ص) بابو بكر و عمر و امير المؤمنين امر فرمود بروند و بر اصحاب كهف و رقيم سلام كنند. كنار غار اصحاب كهف رفتند ابو بكر وضوء گرفت و دو ركعت نماز بجا آورد و بر آنها سلام كرد جوابى نشنيد عمر پيش رفت او نيز جوابى نشنيد امير المؤمنين (ع) بطرف غار تشريف برد و فرمود سلام بر شما اى جوانان اصحاب كهف جواب دادند بر تو باد سلام اى وصى پيغمبر آخر الزمان فرمود اى اصحاب كهف چرا جواب سلام ابو بكر و عمر را نداديد؟ عرض كردند پروردگار بما امر فرموده جواب كسى را ندهيم مگر آنكه او پيغمبر يا وصى پيغمبر باشد. پس از آن بازگشتند حضور پيغمبر اكرم (ص) آنحضرت داستان آنها را سؤال نمود جواب دادند فقط اصحاب كهف پاسخ سلام امير المؤمنين على (ع) را دادند پيغمبر صحيفه‏اى بيرون آورد بعمر و ابو بكر فرمود گواهى خودتان را بخط خود در اين صحيفه بنويسيد و آنچه ديده و شنيده‏ايد ثبت كنيد در آنوقت جبرئيل نازل شد و آيه سَتُكْتَبُ شَهادَتُهُمْ وَ يُسْئَلُونَ را آورد

در بصائر الدرجات از يعقوب بن جعفر روايت كرده گفت در مكه معظمه حضور حضرت موسى بن جعفر (ع) بودم مردى وارد شد عرض كرد اى فرزند رسول خدا شما بطورى تفسير قرآن ميفرمائيد كه از كسى نشنيده‏ام فرمود قرآن و تفسير آن بر ما نازل شده پيش از آنكه بر مردم نازل شود ما ائمه حلال و حرام و ناسخ و منسوخ و متفرق قرآن را ميدانيم و اينكه آيات قرآن در شب و يا روز فرود آمده و در حق چه اشخاصى نازل شده. ما حجتهاى خداوند در روى زمين هستيم و شاهد و  گواهان مخلوقات ميباشيم چنانچه پروردگار ميفرمايد سَتُكْتَبُ شَهادَتُهُمْ شهادت از ماست و سؤال و پرسش از براى مشهود عليه است.

 

پنج‌شنبه 10 خرداد 1397 :: 18:08 ::  نويسنده : 14klid

 

 

تفسير جامع، ج‏6، ص: 220

 أَوْ يُزَوِّجُهُمْ ذُكْراناً وَ إِناثاً وَ يَجْعَلُ مَنْ يَشاءُ عَقِيماً إِنَّهُ عَلِيمٌ قَدِيرٌ (50)

شيخ مفيد در اختصاص ذيل آيه أَوْ يُزَوِّجُهُمْ ذُكْراناً وَ إِناثاً از موسى فرزند حضرت جواد (ع) روايت كرده گفت قاضى القضاة بغداد يحيى بن اكثم نامه بمن نوشت و در آن نامه دوازده سؤال كرد و پاسخ آنها را خواست.

سؤال اول نوشته بود خبر بده مرا از آيه شريفه كه ميفرمايد قالَ الَّذِي  عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ‏

 (شخصى كه علمى از كتاب الهى داشت بسليمان گفت پيش از آنكه چشم برهم بزنى تخت بلقيس را در پيشگاهت حاضر مينمايم) چگونه سليمان با مقام نبوت خود محتاج علم  آصف بن برخيا بوده و از دانشى كه او داشته بهره نداشته؟

سؤال دوم: خبر بده مرا از آيه وَ رَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى الْعَرْشِ وَ خَرُّوا لَهُ سُجَّداً (يوسف پدر و مادر خود را بر تخت نشانيد آنها و فرزندانش او را سجده نمودند) چطور يعقوب و فرزندانش با مقام پيغمبرى براى يوسف سجده نمودند؟

سؤال سوم مخاطب بآيه 94 سوره يونس فَإِنْ كُنْتَ فِي شَكٍّ مِمَّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ فَسْئَلِ الَّذِينَ يَقْرَؤُنَ الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكَ (اگر در باره آنچه براى تو نازل نموده‏ايم شكى در دل داشته باشى از پيشينيان خودت كه كتابهاى آسمانى را خوانده‏اند سؤال كن) كيست؟ اگر مراد پيغمبر است پس آنحضرت شك داشت در آنچه از جانب خدا بر او نازل ميشد و اگر مخاطب غير پيغمبر است پس بر او نيز قرآن نازل شده.

سؤال چهارم كدام دريا مقصود پروردگار است در آيه 27 سوره لقمان وَ لَوْ أَنَّ ما فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ وَ الْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ كَلِماتُ اللَّهِ (اگر تمام درختهاى زمين را قلم و دريائى را مركب كنيم تا كلمات خدا را برشته تحرير در آوريم آن دريا خشك شود هفت درياى ديگر مركب اضافه نمائيم باز از تحرير و نگارش آن عاجز مانده و كلمات حق ناتمام خواهد ماند) سؤال پنجم پروردگار در وصف بهشت ميفرمايد در آيه 71 سوره زخرف وَ فِيها ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ (در آن بهشت هر چه نفوس را بر آن ميل و شهوت است و چشمها را شوق و لذت بخشد مهيا باشد) نفس آدم ميل نمود بخوردن گندم و از آن تناول نمود چرا خداوند او را توبيخ و سرزنش مينمايد.

سؤال ششم معناى آيه أَوْ يُزَوِّجُهُمْ ذُكْراناً وَ إِناثاً چيست چگونه پروردگار تزويج نمود پسران را به بندگان و حال آنكه طايفه لوط را بر اين عمل عذاب و هلاك نمود.

سؤال هفتم آيا شهادت يكنفر زن جايز است و حال آنكه پروردگار ميفرمايد وَ أَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنْكُمْ گواهى بگيريد دو نفر شاهد عادل را؟

سؤال هشتم خبر بده مرا از خنثى و قول امير المؤمنين (ع) كه فرمود معيار در ارث بردن خنثى محل بول اوست اگر از آلت رجوليت خارج ميشود سهم الارث او  سهم مرد است و چنانچه بول از آلت مؤنث خارج ميشود نصيب او سهم زن است اقرار خنثى بنفع خودش قابل قبول نيست و نظر كردن مردها بر او جايز نيست چه ممكن است زن باشد و همچنين مشاهده نمودن زنها او را، چه محتمل است مرد باشد.

سؤال نهم گوسفند چرانى با يكى از گوسفندان وطى نمود همينكه مالك را را مشاهده كرد گوسفند را رها نمود آن گوسفند مشتبه شد بين تمام گوسفندان در اين باره صاحبش چه تكليفى دارد؟

سؤال دهم امير المؤمنين (ع) بابن جرموز فرمود بشارت بده آتش جهنم را بقاتل ابن صفيه با اين وصف حضرتش بقاتل حد جارى ننمود و آنحضرت امام بود و هر كس ترك كند حدى از حدود الهى را بدون علت و سببى كافر است.

سؤال يازدهم نماز صبح از جمله نمازهاى روزانه است چرا آنرا بايد بلند خواند؟ چه جهر در نماز مخصوص نمازهاى شبانه است.

سؤال دوازدهم چرا امير المؤمنين (ع) اهل صفين را بقتل رسانيد و مجروحين آنها را كشت و تعقيب نمود آنانرا و در جنگ جمل مجروحين را بقتل نرسانيد و تعقيب ايشان نكرد و آنها را امان داد؟ اگر حكم اول صواب بود حكم دوم خطاست.

حضور برادرم امام على النقى (ع) شرفياب شده سؤالات او را بيان كرده و گفتم من پاسخ آنها را نميدانم فرمود اى برادر بنويس پاسخ سؤالات او را:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ شرح داديم مسائل ترا گوش كن و بفهم و دلت را بجوابهاى آنها مشغول كن چه اتمام حجت نموديم بر تو. سؤال نمودى چگونه سليمان با مقام نبوت احتياج پيدا كرد بعلم و دانش آصف بن برخيا؟

جواب- سليمان هم آنچه را كه آصف ميدانست بخوبى دارا بود و از دانش آصف بى‏بهره نبود ولى مايل بود و دوست داشت و ميخواست بامة خود از جن و انس آصف را معرفى نموده و او را بشناساند كه پس از خودش حجت خداست و بفرمان پروردگار اين كار را انجام داد تا در اقامت و جانشينى آصف اختلاف نكنند و اين امر از نظر تأكيد و مصلحت بود چنانچه داود در حال حياة خود همين رفتار را با سليمان كرد تا او را بنبوت بشناساند و مردم در پيغمبرى او اختلاف ننمايند.                       

 دوم سؤال نمودى چگونه يعقوب و فرزندانش با مقام نبوت يوسف را سجده نمودند؟

جواب- سجده يعقوب و فرزندانش براى يوسف نبود بلكه براى عظمت پروردگار و شكر نعمت او بود كه پس از سالها فراق و جدائى آنها را بوصال يكديگر رسانيد نه براى مقام پادشاهى و سلطنت يوسف همانطور كه سجده فرشتگان برابر آدم براى اطاعت امر خدا بوده نه براى آدم.

سوم سؤال كرده بودى كه مخاطب بآيه فَإِنْ كُنْتَ فِي شَكٍّ مِمَّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ فَسْئَلِ الَّذِينَ يَقْرَؤُنَ الْكِتابَ مِنْ قَبْلِك  يونس 94  َ كيست؟

جواب- مخاطب پيغمبر (ص) است و آنحضرت شكى نداشت در آنچه نازل شده بر او از طرف خداوند ولى مردم نادان ميگفتند چرا خداوند فرشته‏اى بسوى ما نفرستاده اين پيغمبر مانند ما ميخورد و ميآشامد و راه ميرود بايد پيغمبر با ديگران فرق داشته باشد آيه فوق نازل شد كه اى پيغمبر سؤال كن در حضور اين جهال از كسانيكه تلاوت نمودند تورية و انجيل و ساير كتب آسمانى را آيا پروردگار نفرستاد پيغمبرانى كه همه آنها ميخوردند و ميآشاميدند و راه ميرفتند تو هم نظير ايشان ميباشى و بآنان تأسى كرده‏اى و اگر چه مخاطب آيه ظاهرا پيغمبر است ولى در باطن آنهائى هستند كه از روى جهالت و نادانى آن سخنان بيجا را ميگفتند.

چهارم سؤال كردى از دريائى كه مقصود پروردگار است در آيه وَ لَوْ أَنَّ ما فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ وَ الْبَحْرُ يَمُدُّهُ.لقمان 27

جواب- اسامى هفت درياى مورد بحث بقرار ذيل است: چشمه كبريت و درياى يمن و درياى برهوت و درياى طبرستان (يا طبريه) و درياى هند و درياى افريقيه و درياى باجر. اگر تمام اينها مركب شوند تا كلمات خدا را برشته تحرير درآورند آن درياها خشك شده و كلمات حق ناتمام خواهد ماند و ما ائمه كلمات خدا هستيم كسى درك فضائل ما را نميكند و عقل هيچ بشرى بانتهاى فضيلت ما نميرسد.

 

پنجم سؤال نمودى چگونه پروردگار آدم را براى خوردن ميوه شجره ممنوعه توبيخ و سرزنش نمود و حال آنكه ميفرمايد در بهشت هر چه نفوس بر آن ميل دارد  و چشمها را شوق و لذت مى‏بخشد مهيا شده؟

جواب- درختى كه خداوند آدم و همه را از خوردن آن منع نمود درخت حسد بود نه گندم پروردگار از آنها عهد گرفت بديده حسد نظر نكنند بآن اشخاصيكه خداوند فضيلت و برترى داده آنها را بر آدم و زوجه او آدم و همسرش بر عهد خود باقى و استوار نماندند و پيمان‏شكنى كردند.

ششم سؤال كرده بودى از معناى آيه أَوْ يُزَوِّجُهُمْ ذُكْراناً وَ إِناثاً   50  و گفتى چگونه پروردگار تزويج نمود ذكور را به بندگان خود؟

جواب- معناى آيه آنست كه پروردگار تزويج ميكند حور العين را به جوانان و مردان مؤمن و فرمانبردار، معاذ اللّه خداوند قصد فرموده باشد آن معنائى كه بر تو اشتباه شده و ميخواستى بر اثر اين اشتباه و جهالت مرتكب عمل شنيع و فحشا بشوى و هر كس مرتكب چنين عملى بشود پروردگار او را در آتش جهنم مخلد بدارد و عذابش را مضاعف گرداند.

هفتم گفتى آيا گواهى يكنفر زن كافى است؟

جواب- شهادت زن قابله جايز است چه با قسم او مرد ممكن نيست مقام زن بايستد در اين گواهى.

هشتم سؤال كردى از فرمايش امير المؤمنين (ع) نسبت بارث خنثى كه فرموده سهميه ارث خنثى از راه بول كردن معلوم ميشود.

جواب- آن فرمايش صحيح است دستور آن بطريق ذيل است: جمعى از عدول مؤمنين هر يك آئينه بدست گرفته خنثى عريان شده عقب آنها مقابل آئينه مى‏ايستد آنها در آئينه شبه او را مى‏بينند و در باره‏اش حكم ميكنند.

سؤال نهم راجع بگوسفند مدخوله بود.

جواب- اگر صاحب گوسفند عين آنرا مى‏شناسد آنرا كشته و ميسوزاند و چنانچه نمى‏شناسد گله گوسفند را تقسيم ميكند بدو بخش و ميان آنها قرعه‏كشى ميكند قرعه بهر نصفى اصابت نمود نصف ديگر از حكم خارج هستند پس از آن باز نصف اصابت شده را تقسيم مينمايد و قرعه ميكشد و بهمين دستور رفتار مينمايد                        تفسير جامع، ج‏6، ص: 226

 تا يكى بيش باقى نماند آنوقت آنرا ذبح كرده و ميسوزاند.

دهم گفتى چرا امير المؤمنين (ع) بر قاتل ابن صفيه حد جارى ننمود؟

جواب- آنحضرت ميدانست كه او در جنگ نهروان كشته خواهد شد.

يازدهم سؤال نمودى چرا در نماز صبح قرائت را بلند ميخوانند با آنكه آن نماز از جمله نمازهاى روز است.

جواب- پيغمبر اكرم (ص) نماز صبح را پيش از پنهان شدن ستارگان و روشن شدن روز بجا ميآورد لذا بجهر قرائت ميفرمود.

دوازدهم سؤال نمودى بچه سبب امير المؤمنين مجروحين جنگ صفين را بقتل ميرسانيد و فرار كنندگان را تعقيب مينمود و چنين رفتارى در جنگ جمل نفرمود؟

جواب- چون اهل جمل رئيس و پيشواى آنها كشته شد و ملجأ و پناهى نداشتند كه بدور او جمع شوند لذا بمنازل خود برگشتند و دست از محاربه كشيدند و تسليم شدند از اينجهة امير المؤمنين (ع) آنها را امان داد بخلاف اهل صفين كه                        تفسير جامع، ج‏6، ص: 227

 رئيس آنها معاويه زنده بود و فرار كنندگان اطراف او جمع ميشدند مجروحين را معالجه نموده ايشانرا مجددا براى جنگ و محاربه روانه ميساخت و اگر امير المؤمنين حكم نميفرمود در باره اهل جمل و صفين بطريق مزبور همانا شناخته نميشد و نمى‏فهميدند مردم در حق معصيت‏كاران اسلام و اهل توحيد چگونه حكم و رفتار نمايند.

 

تفسير جامع، ج‏6، ص: 230

وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ما كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتابُ ... 52  

در كافى ذيل آيه فوق از ابى بصير روايت كرده گفت معناى آيه را از حضرت صادق (ع) سؤال نمودم فرمود روح يكى از مخلوقات خداست كه اعظم از جبرئيل و ميكائيل است پروردگار او را فرستاد بسوى پيغمبر همواره با آنحضرت است خبر ميداد و حفظ و تقويت مينمود او را و بعد از پيغمبر اكرم (ص) با ما ائمه ميباشد و از زمانى كه خداى تعالى او را بزمين فرستاد و نازل شد بر محمد (ص) بآسمان صعود نكرد. و اين حديث را صاحب بصائر الدرجات نيز روايت كرده.

 وَ لكِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدِي بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا

 صفار در بصائر الدرجات از جابر جعفى و ابى حمزه روايت كرده گفتند حضرت باقر (ع) فرمود مقصود از نور و صراط مستقيم آيه وجود مقدس امير المؤمنين است پروردگار به پيغمبرش امر فرمود كه خلايق را بسوى ولايت امير المؤمنين (ع) دعوت و رهبرى نمايد و اين ولايت راه راست و طريق مستقيم پروردگاريست كه تمام هستى‏هاى آسمانها و زمين در تحت حكومت و قدرت اوست و على امير المؤمنين (ع) خازن و مؤمن و حجة خداست بر تمام موجودات آسمانها و زمين و همانا بازگشت تمام كارها بسوى خدا منتهى ميشود.

 

پنج‌شنبه 10 خرداد 1397 :: 18:07 ::  نويسنده : 14klid

 

                        تفسير جامع، ج‏6، ص: 210

أَمْ يَقُولُونَ افْتَرى‏ عَلَى اللَّهِ كَذِباً فَإِنْ يَشَإِ اللَّهُ يَخْتِمْ عَلى‏ قَلْبِكَ وَ يَمْحُ اللَّهُ الْباطِلَ وَ يُحِقُّ الْحَقَّ بِكَلِماتِهِ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ (24)

سبب نزول آيه آن بود چون خداى تعالى آيه امر بمودت اهل بيت را چنانچه در فوق مشروحا بيان شد نازل فرمود منافقين پيغمبر اكرم (ص) را متهم ساخته و گفتند محمد (ص) را پيش خود آن را گفته و بر خدا دروغ بسته و گفتند مدت بيست سال ما را تحت فرمان خود قرار داده بود كافى نيست اكنون ميخواهد اهل بيت خودش را بر ما مسلط سازد اگر محمد (ص) بميرد و يا كشته شود ما تا قدرت داريم نمى‏گذاريم خلافت در خانواده و اهل بيت او باقى بماند پروردگار آيه فوق را فرو فرستاد و از ضماير آنها خبر داد فرمود بلكه اين بدخواهان ميگويند محمد (ص)    بر خدا افترا بسته و بدروغ دوستى اهلبيت خود را بامت فرض و واجب ساخته اگر خدا بخواهد بر قلب تو مهر ميزند و با كلمات وحى و گفتار خود باطل را محو و ناچيز كند و حق را استوار ميسازد خداوند بر اسرار دلهاى مردم واقف و آگاه ميباشد و آنچه منافقين در دل دارند يا بر زبان جارى ميكنند ميداند و از تهمت‏هائى كه بر پيغمبر در باره دوستى اهل بيت ميزنند واقف است. و چون اين آيه نازل شد جمعى ترسيدند و دانستند كه پروردگار رسولش را از غيب خبر داده پشيمان شدند و حضور پيغمبر رفته و در دست و پاى مباركش افتاده توبه كردند

 

 

                     تفسير جامع، ج‏6، ص: 214

وَ ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثِير  30   ٍ هر مصيبت و رنجى كه بشما ميرسد نتيجه رفتار و كردار ناشايسته خود شما است در صورتى كه بسيارى از خطاهاى شما را خداوند بكرم خود اغماض فرموده و ميبخشد.

در كافى ذيل آيه فوق از حضرت صادق (ع) روايت كرده فرمود هيچ رگى در بدن انسان نمى‏جهد و هيچ چوب باندام او خراشى وارد نميآورد و پاى او بسنگ نميخورد و مبتلا بمرض نميشود مگر بر اثر گناهى كه از او سر زده و آنچه پروردگار عفو ميفرمايد بكرم خود بيشتر است از آنچه مكافات ميدهد.

و از ابن بكير روايت كرده گفت از حضرت صادق (ع) سؤال نمودم چه ميفرمائيد در باره ابتلاءات امير المؤمنين و خاندان رسالت و عصمت و طهارت آيا آنها هم معصيت و نافرمانى مينمودند كه بر اثر عقوبت و مؤاخذه مبتلا ميشدند؟ فرمود حاشا، پيغمبر  

 اكرم (ص) هر روز هفتاد مرتبه توبه و استغفار مينمود بدون داشتن گناهى، ابتلاءات اهل بيت براى قرب و منزلت و زيادتى ثواب و پاداش ميباشد اگر چه لفظ آيه عام است ولى اختصاص بطائفه‏اى دارد چه مصايب و ابتلاءات اطفال و ديوانگان و مؤمنين خاص بر اثر عقوبت و كيفر گناه نيست چه برسد به پيغمبران و ائمه معصومين و اهل بيت، ابتلاءات ايشان براى خاطر ثواب و صبر و بردبارى آنهاست در مصيبت و امراض و شاهد بر اين موضوع فرموده حضرت امام زين العابدين (ع) است به يزيد ملعون هنگاميكه حضرتش را با اسراء اهل بيت وارد بريزيد نمودند يزيد ملعون آيه فوق را خواند كنايه از آنكه اين قتل و اسارت بر اثر عقوبت آنهاست آنحضرت در جواب يزيد فرمود ما اهل بيت مصداق اين آيه نيستيم و در باره ما نازل نشده بلكه آيه ما أَصابَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي أَنْفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ  حديد 22    در حق ما نازل شده يعنى هر رنج و مصيبتى كه در زمين يا از نفس خويش بشما رسد همه در كتاب و لوح محفوظ ما پيش از آنكه در دنيا ايجاد كنيم ثبت است و آن بر خدا آسان است و فرمود پروردگار مخصوص ميگرداند دوستان خود را بر مصايب بدون گناهى تا اجر و پاداش آنها را زياد فرمايد و ما اشخاصى هستيم كه هرگز بر آنچه از دست ما رفته و يا بر ما وارد شده تأسف نميخوريم و بآنچه بما عطا شده مغرور و فرحناك نشويم چه خداوند هيچ متكبر و خودخواهى را دوست ندارد.

 

 

تفسير جامع، ج‏6، ص: 219

وَ مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ وَلِيٍّ مِنْ بَعْدِهِ وَ تَرَى الظَّالِمِينَ لَمَّا رَأَوُا الْعَذابَ يَقُولُونَ هَلْ إِلى‏ مَرَدٍّ مِنْ سَبِيلٍ (44)

محمد بن عباس از حضرت باقر (ع) روايت كرده فرمود ستمكاران آل محمد (ص) چون امير المؤمنين (ع) را مشاهده كنند ميگويند پروردگارا ما را بدنيا بر گردان تا با آل محمد (ص) خير و نيكوئى نمائيم و غفلت‏هاى خود را جبران كنيم چه امير المؤمنين قسمت كننده بهشت و دوزخ است و حضرتش مأمور فرستادن ستمكاران بدوزخ است و آنها با ذلت و وحشت از گوشه چشم بآنحضرت نظر ميكنند در آنحال مؤمنين بآل محمد (ص) بايشان ميگويند همانا امروز ستمكاران اهل بيت در دوزخ باقى خواهند بود و كسى كه بتواند آنها را يارى كند جز خدا نيست پروردگار هر كه را بحالت گمراهى رها كند ديگر راه چاره و نجاتى نخواهد يافت.

 

 

 

 

پنج‌شنبه 10 خرداد 1397 :: 18:06 ::  نويسنده : 14klid

 

 

                        تفسير جامع، ج‏6، ص: 205 

أَمْ لَهُمْ شُرَكاءُ شَرَعُوا لَهُمْ مِنَ الدِّينِ ما لَمْ يَأْذَنْ بِهِ اللَّهُ وَ لَوْ لا كَلِمَةُ الْفَصْلِ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ وَ إِنَّ الظَّالِمِينَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ (21

در كافى ذيل آيه فوق از حضرت باقر (ع) روايت كرده فرمود مراد از كلمه وجود مقدس امام و حضرت قائم (ع) است چنانچه مشيت ازلى پروردگار نبود امامى ميان مردم باقى نمى‏ماند و عذاب الهى بر آنها نازل ميشد. و شاهد بر اينكه مراد از كلمه وجود مقدس امام است آيه وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فِي عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ   زخرف 28  ميباشد پس از آن فرمود مقصود از ظالمين كسانى هستند كه بآل محمد (ص) ظلم و ستم نموده و حقوق آنها را غصب كرده‏اند روز قيامت بر اثر ظلم و ستمى كه مرتكب شده‏اند ترسان و هراسان هستند و بكيفر اعمال زشت خود خواهند رسيد.

 

تفسير جامع، ج‏6، ص: 206

قوله تعالى: قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى‏   23  ابن بابويه از حضرت رضا (ع) روايت كرده فرمود سبب نزول آيه آن بود كه چون رسول اكرم (ص) در مدينه منوره مال و ثروتى نداشت و اتفاقاتى پيش آمد ميكرد كه احتياج بمال داشت انصار و اصحاب با خود گفتند خداى تعالى ما را بدست پيغمبر خاتم (ص) هدايت و رهبرى فرموده و مخارجى براى حضرتش پيش ميآيد كه قادر نيست بآن قيام كند اگر ما براى او مالى جمع كنيم روا باشد حضور پيغمبر اكرم (ص) رفتند عرضه داشتند اى رسول خدا تن و جان و مال ما فداى تو است ميخواهيم قسمتى از اموال خود را حضورتان تقديم بداريم و ترا مستغنى و بى‏نياز كنيم پروردگار آيه فوق را نازل نمود و فرمود اى محمد (ص) باين مردم بگو من از شما مزد رسالت طلب نمى‏كنم مگر آنكه دوستى و محبت مرا در حق اهل بيت و ذريه‏ام منظور داشته و دوستدار و علاقه‏مند بآل عصمت و طهارت باشيد كه اين نيز بنفع خود شماست زيرا وسيله هدايت يافتن شماست. استثناء در اين آيه منقطع است چه دوستى اهل بيت اجر و مزد رسالت نيست بلكه تكليف و امر واجبى است بر مردم و «الا» بمعناى لكن است فرمود اجر و مزدى از شما طمع نميدارم و لكن توقع آنست كه اهل بيت و خويشان مرا دوست بداريد. و اينحديث را طبرسى از حضرت باقر (ع) و بسيارى از عامه و خاصه نقل نموده‏اند.

در كافى ذيل آيه فوق از حضرت صادق (ع) روايت كرده كه بابى جعفر احول   فرمود مردم بصره در تفسير اين آيه چه ميگويند گفت فدايت شوم ميگويند اين آيه در باره قريش كه اقرباء پيغمبر اكرم (ص) هستند نازل شده فرمود دروغ ميگويند اين آيه در شأن ما ائمه از اهل بيت پيغمبر و اصحاب كسا نازل شده.

شهر بن حوشب كه يكى از علماء عامه است از ام السلمه روايت كرده گفت يك روز پيغمبر اكرم (ص) بحضرت فاطمه (ع) فرمود برو شوهرت و فرزندانت را بياور آنحضرت ايشان را حاضر نموده رسول خدا عبائى بر آنان افكند و گفت پروردگارا اينان آل محمد (ص) هستند صلوات و بركات خود را بر ايشان نازل بفرما چه تو حميدى و مجيدى ام السلمه گفت گوشه عبا را برداشتم تا با آنها در زير آن شوم رسول خدا عبا را از دست من كشيد و فرمود تو برخيرى و اهل بيت من اينانند.

ابن عباس گفت چون آيه نازل شد از رسول اكرم (ص) سؤال نمودم اقربا كيستند كه پروردگار ما را بدوستى ايشان امر نموده فرمود على (ع) و فاطمه (ع) و حسنين (ع) و فرزندان آنها ميباشند.

امير المؤمنين (ع) فرمود پيغمبر اكرم (ص) فرموده بهشت حرام است بر آنانكه بر اهل بيت من ستم و ظلم كنند و عترت مرا برنجانند و هر كس احسانى بيكى از فرزندان عبد المطلب بنمايد و او نتواند مكافات كند من روز قيامت او را مكافات ميكنم.

ثعلبى كه از بزرگان علماء عامه است از پيغمبر اكرم (ص) روايت كرده فرمود هر كس بر دوستى آل محمد (ص) بميرد شهيد مرده و آنكه بر دوستى آل محمد (ص) بميرد گناهش آمرزيده شود و بر توبه بميرد و مؤمنى باشد تمام ايمان، ملك الموت   و منكر و نكير او را بشارت بهشت داده مانند عروسى كه بخانه شوهر ميرود او را وارد بهشت كنند و هر كه بر دوستى آل محمد بميرد دو در از بهشت در قبر او بگشايند و فرشتگان رحمت او را در قبر زيارت كنند و آنكه بر دشمنى آل محمد (ص) بميرد روز قيامت بر پيشانى او نوشته شده كه اين بنده از رحمت خدا نوميد است و بوى بهشت بمشام او نرسد و كافر از دنيا رفته است.

طبرسى از طريق عامه روايت كرده كه پيغمبر اكرم (ص) فرمود پروردگار پيغمبران را از درختهاى متفاوت خلق نموده و من و على را از يك درخت آفريد من ريشه درخت و على تنه آن و فاطمه شاخه‏هاى درخت و حسن و حسين ميوه‏هاى آن و شيعيان ما برگهاى آندرخت هستند هر كس بيكى از شاخه‏هاى آن چنگ زند نجات يابد و آنكه دورى جويد هلاك گردد چنانچه اگر بنده‏اى از بندگان خداوند چند هزار سال ميان صفا و مروه بعبادت مشغول شود بطوريكه بدن او از كثرت عبادت فرسوده   و لاغر شود ولى محبت من و آل من در دل او نباشد پروردگار آن بنده را بر صورت بآتش جهنم افكند پس از آن تلاوت فرمود قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى‏.

و از امير المؤمنين (ع) روايت كرده فرمود در باره ما آل محمد آيه قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ نازل شده، و محافظت بر دوستى ما اهل بيت ندارند مگر مؤمنين.

 وَ مَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِيها حُسْنا

 و هر كس كار نيكى كند ما خوبى و خيرى بر آن بيفزائيم.

طبرسى از ابى حمزه ثمالى روايت كرده گفت معنى آيه فوق را از حضرت امام زين العابدين (ع) سؤال نمودم فرمود حسنه دوستى ما اهل بيت پيغمبر است.

و نيز از امام حسن مجتبى (ع) روايت كرده فرمود آنحضرت در خطبه‏اى فرمود ما از اهل بيتى هستيم كه خداوند محبت و مودت ما را بر هر مسلمانى واجب نموده و فرموده قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى‏ وَ مَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِيها حُسْناً و اقتراف حسنه دوست داشتن ما اهل بيت است.

در كافى از حضرت باقر (ع) روايت كرده فرمود هر كس ما اوصياء آل محمد (ص) را دوست بدارد و از آثار ما پيروى نمايد اين دوستى و پيروى، محبت و ولايت پيغمبران و اوصياء ايشان و مؤمنين پيشين را تا برسد بدوستى و ولايت آدم عليه السلام در دل آنها زياد ميكند و همين است مفهوم و معناى قول خداوند كه ميفرمايد مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْها قصص 84  و اين ولايت و دوستى آل محمد (ص) به بهشت منتهى شده و خدا دوستداران ما خاندان پيغمبر را بهشت واجب گرداند. و در حديث ديگر آنحضرت فرمود مراد از اقتراف تسليم بودن باوامر و تصديق گفته‏هاى ماست كه آنچه ميگوئيم پذيرفته و عمل كنند و تكذيب ننمايند.

 

 

 

پنج‌شنبه 10 خرداد 1397 :: 18:05 ::  نويسنده : 14klid

 

                       تفسير جامع، ج‏6، ص: 198

أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ  9  روايت كرده كه گفت جماعتى از مردم يمن حضور پيغمبر اكرم (ص) شرفياب شده عرضه داشتند ما از نواده‏هاى پادشاه قديم از آل نوح ميباشيم و پيغمبر ما وصى  و جانشينى كه نامش سام بود داشت و در كتاب خود خبر داده كه براى هر پيغمبر وصى ميباشد كه بعد از او جانشين و قائم مقام اوست و داراى معجزه و خوارق عادت است وصى شما كيست پيغمبر اكرم بامير المؤمنين (ع) اشاره فرمود مجددا عرضه داشتند كه اى پيغمبر آخر زمان ما از وصى شما درخواست داريم كه سام بن نوح را بما بنماياند پيغمبر اكرم (ص) بامير المؤمنين (ع) فرمود برخيز با اين جماعت بمسجد برو و دو ركعت نماز بجا آور و پس از آن در كنار محراب پاى خود را بزمين بزن تا باذن پروردگار سام بر شما ظاهر شود امير المؤمنين (ع) بفرموده آنحضرت بمسجد رفته و بعد از نماز پاى مبارك بزمين زد ناگاه زمين شكافته شده لحد و تابوتى نمايان گرديد پيرمردى با سيماى نورانى و چهره‏اى زيبا از ميان تابوت برخاست و بامير المؤمنين (ع) سلام كرد و گفت شهادت ميدهم كه نيست خدائى جز خداوند يكتا و محمد (ص) رسول اوست و تو يا على (ع) وصى و خليفه بعد از محمدى و منم سام فرزند نوح. آن جماعت كه شاهد منظره آن صحنه بودند به صحيفه‏اى كه داشتند رجوع نموده ديدند كه سام بهمان وضعى است كه در صحيفه وصف شده آنگاه تقاضا كردند قسمتى از صحيفه را براى آنها تلاوت نمايد سوره‏اى از صحيفه را قرائت نمود و بر أمير المؤمنين (ع) درود فرستاده و بجايگاه خود رفته و خوابيد و از انظار پنهان شد تمام حاضرين گفتند

 «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ» ال عمران 19   و قبول اسلام كرده ايمان آوردند و خداوند آيه أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ  9 را نازل فرمود.

 

 

                       تفسير جامع، ج‏6، ص: 200

شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ ما وَصَّى بِهِ نُوحاً وَ الَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ وَ ما وَصَّيْنا بِهِ إِبْراهِيمَ وَ مُوسى‏ وَ عِيسى‏ أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَ لا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ كَبُرَ عَلَى الْمُشْرِكِينَ ما تَدْعُوهُمْ إِلَيْهِ اللَّهُ يَجْتَبِي إِلَيْهِ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِي إِلَيْهِ مَنْ يُنِيبُ (13)

در كافى ذيل آيه شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ از عبد اللّه بن جندب روايت كرده گفت نامه‏اى حضور حضرت رضا (ع) نوشته بودم در جوابى كه مرقوم و ارسال داشتند فرموده بودند:

اما بعد بدان كه خداوند محمد (ص) را امين وحى خود در ميان خلايق قرار داده بود و چون آنحضرت برحمت ايزدى پيوست ما اهلبيت حضرتش وارثان او و امينان خدا در روى زمين ميباشيم و تمام علوم از منايا و بلايا و انساب و غيره نزد ماست ما همينكه بصورت شخصى نظر افكنيم از ضميرش آگاه شده و ميزان ايمان و يا كفر  و نفاقش را درك مى‏كنيم ما تمام شيعيان خود و حتى نام پدران و اجدادشان را ميدانيم، و مى‏شناسيم چه اشخاصى بر عهد دوستى ما استوار و با ما داخل بهشت خواهند شد ما خاندان آل عصمت وارثان انبياء و اوصياء ايشان بوده و در قرآن خداوند ما را به نيكى ياد فرموده و علوم قرآن در نزد ماست و ما اولى بدرك معارف و حقايق قرآنيم بديگران و نزديكترين مردميم برسول خدا و مائيم كه خداوند دين خود را براى ما تشريع فرمود آنجا كه ميفرمايد:

 «شرع لكم يا آل محمد (ص) من الدين ما وصى به نوحا و الذى اوحيناك يا محمد (ص)»

تا آخر آيه و ما تمام علومى كه خداوند به پيغمبران سلف تعليم فرموده واجديم و ما ورثه انبياء اولو العزم و مورد خطاب‏

 «ان اقيموا الدين يا آل محمد و لا تتفرقوا»

ميباشيم و ما شاهد كسانى هستيم كه بولايت امير المؤمنين (ع) كفر ورزيده و از دوستى آل محمد اعراض و دورى كرده‏اند.

اين حديث در بصائر الدرجات و غيبت نعمانى و از محمد بن عباس نيز روايت شده است.

 

 

تفسير جامع، ج‏6، ص: 203

اللَّهُ الَّذِي أَنْزَلَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ وَ الْمِيزانَ ...17

خداست آن ذات مقدسى كه قرآن را بحق نازل فرموده تا بر طبق احكام آن و بر ميزان آيات و محكماتش اجراى عدالت شود و مراد از ميزان در اين آيه حقيقت وجود مقدس امير المؤمنين (ع) است بدليل آيه 7 سوره الرحمن كه ميفرمايد وَ السَّماءَ رَفَعَها وَ وَضَعَ الْمِيزانَ 7 الرحمن  آسمان را كاخى رفيع و بلند گردانيد و ميزان عدل و نظم را در جهان وضع فرمود، چه حضرت رضا (ع) فرمود در تفسير آيه مراد از آسمان پيغمبر اكرم (ص) و مقصود از ميزان امير المؤمنين (ع) و ائمه معصومين است كه پروردگار آنها را براى خلايق منصوب نموده و چنانچه پروردگار كتاب و قرآن را از آسمان فرو فرستاده تا راستى و كژى و زيادت و نقصان و فروماندگى و رجحان اشياء بآن معلوم گردد همچنين وسيله سنجيدن چيزها را پروردگار بخلايق اعلام نموده و نازل فرموده.

 

تفسير جامع، ج‏6، ص: 204

اللَّهُ لَطِيفٌ بِعِبادِهِ يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ وَ هُوَ الْقَوِيُّ الْعَزِيزُ 19  در كافى ذيل آيه فوق از ابى بصير روايت كرده گفت از حضرت صادق (ع)    معناى آيه را سؤال نمودم فرمود خداوند بر ولايت امير المؤمنين (ع) لطف ميكند مجددا عرض كردم معناى جمله «يُرِيدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ» چيست؟ فرمود مراد معرفت امير المؤمنين (ع) و ائمه ميباشد و «نَزِدْ لَهُ فِي حَرْثِهِ»20   يعنى به بركت ولايت آل عصمت معرفت مؤمنين را زياد مى‏كنيم عرض كردم «ما لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ نَصِيبٍ» 20   يعنى چه؟ فرمود براى كسانى كه ترك دوستى ما آل محمد (ص) نموده‏اند در دولت حقه حضرت قائم عجل اللّه تعالى فرجه نصيبى نيست.

 

 

 

 

پنج‌شنبه 10 خرداد 1397 :: 18:03 ::  نويسنده : 14klid

تفسير جامع، ج‏6، ص: 183

سوره شورى‏

سوره شورى سوره شورى در مكه نازل شده و داراى پنجاه و سه آيه و هشتصد و شصت و شش كلمه و سه هزار و پانصد و هشتاد و هشت حرف است‏

خلاصه مطالب سوره شورى عبارت است از مهلت دادن كفار پس از انذار آنها و اينكه معبودى جز خداى يكتا قابل پرستش نيست و شرح حال كسانيكه با  پيغمبر (ص) و مسلمانان در توحيد و خداشناسى جدال و مخاصمه مينمودند و توضيح اين مطلب كه دنياطلبان حظ و نصيبى در آخرت ندارند و امر بمحبت و دوستى اقربا و آل رسول (ص) و بشارت بمؤمنين و فرمانبرداران و تهديد مشركين و معصيت كاران و حال ظالمين و ستم كنندگان و اينكه بزرگترين نعمتيكه پروردگار به بندگان خود عطا فرموده فرستادن پيغمبران و ائمه است.

 

تفسير جامع، ج‏6، ص: 186

خلاصه مطالب سوره شورى عبارت است از مهلت دادن كفار پس از انذار آنها و اينكه معبودى جز خداى يكتا قابل پرستش نيست و شرح حال كسانيكه با   پيغمبر (ص) و مسلمانان در توحيد و خداشناسى جدال و مخاصمه مينمودند و توضيح اين مطلب كه دنياطلبان حظ و نصيبى در آخرت ندارند و امر بمحبت و دوستى اقربا و آل رسول (ص) و بشارت بمؤمنين و فرمانبرداران و تهديد مشركين و معصيت كاران و حال ظالمين و ستم كنندگان و اينكه بزرگترين نعمتيكه پروردگار به بندگان خود عطا فرموده فرستادن پيغمبران و ائمه است

 

                        تفسير جامع، ج‏6، ص: 188

وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ قُرْآناً عَرَبِيًّا لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرى  7    ‏ وَ مَنْ حَوْلَها ما اين چنين قرآن فصيح عربى را بتو وحى كرديم تا مردم شهر مكه و اطراف آن را از خشم خدا بترسانى «ام القرى» مكه است بمناسبت آنكه اول زمينى است كه خداوند خلق فرموده چنانچه ميفرمايد إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبارَكاً لذا بدين نام ملقب گرديده، و غرض از «وَ مَنْ حَوْلَها» ساير نقاط گيتى است.

وَ تُنْذِرَ يَوْمَ الْجَمْعِ لا رَيْبَ فِيهِ فَرِيقٌ فِي الْجَنَّةِ وَ فَرِيقٌ فِي السَّعِيرِ تا خلايق را از سختى و شدت روز قيامت بترسانى كه هيچ شك و شبهه‏اى در وقوع آن نيست در آنروز همه مردم را جمع و محشور كنند طايفه‏اى در بهشت جاويدان و فرقه‏اى در آتش دوزخ جايگزين خواهند شد.

على بن ابراهيم ذيل آيه فوق از حضرت صادق (ع) روايت كرده فرمود چون بامير المؤمنين (ع) خبر رسيد كه معاويه با صد هزار سپاهى براى جنگ ميآيد فرمود همراهان او از چه قومى هستند عرض كردند از قرار اطلاع اهل شام ميباشند فرمود نگوئيد اهل شام بلكه از مردمان شوم از نسل مضرند كه بزبان داود پيغمبر لعن و  نفرين شدند و بغضب خداوند مبتلا و بصورت بوزينه و خنزير مسخ گرديدند سپس امير المؤمنين (ع) نامه‏اى نوشته و براى معاويه ارسال داشتند كه چرا بى‏سبب باعث كشتار جمعى مردم بى‏گناه ميشوى اگر تو با من سر پيكار دارى شخصا بميدان نبرد حاضر شو تا من و تو با يكديگر بقتال پردازيم چنانچه تو بدست من كشته شوى بجهنم و اصل شوى و مردم از شر گمراهى تو رهائى مى‏يابند و اگر من كشته شوم به بهشت ميروم و از شمشيرهائى كه براى رفع مكر و حيله‏هاى تو بايد بزنم آسوده خواهم شد من كسى هستم كه خداوند نام مرا در تورات و انجيل بمساوات و برادرى با رسول اكرم (ص) ياد فرموده و من همان شخصى هستم كه در زير درخت بطورى كه خداوند در قرآن بيان فرموده لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبايِعُونَكَ تَحْتَ  الشَّجَرَةِ

 با پيغمبر اكرم (ص) بيعت نموده‏ام.

معاويه چون نامه حضرت را دريافت كرد و قرائت نمود عده‏اى كه پيرامونش بودند گفتند اى معاويه بخدا قسم على (ع) با تو از در انصاف درآمده است معاويه گفت هرگز راه انصاف نپيموده زيرا من مبارز با على نيستم چونكه خودم از رسول خدا شنيدم كه ميگفت يا على اگر اهل مشرق و مغرب با تو مبارزه كنند از عهده همگى شخصا بر ميآئى و همه را بقتل ميرسانى حاضرين گفتند پس چه چيز باعث بر آنست كه تو با او بمخالفت و ستيز برخاسته‏اى و با صد هزار مرد به پيكار او ميروى زيرا هر كس با على جنگ و پيكار كند از دين خدا و رسولش خارج و بضلالت و گمراهى داخل خواهد شد معاويه گفت خدا و رسولش خبر داده‏اند كه هر كه با على جنگ كند از دين حق بيرون و از طريق هدايت و نجات منحرف و خارج است بخدا قسم من و پيروانم نميتوانيم اين ضلالت را از خود دور كنيم زيرا در علم خدا گذشته است كه ما از گمراهان و مضلين باشيم.

حضرت صادق (ع) فرمود خبر جنگ معاويه با امير المؤمنين (ع) به امپراطور روم رسيد و باو گفتند براى امر خلافت مسلمين بين دو نفر از مدعيان پيكار سختى در گرفته است پرسيد اين دو نفر از چه محل هستند جواب دادند يكى از شام و ديگرى از كوفه قيام نموده سؤال كرد هم اكنون زمام امور مسلمين در دست كيست گفتند بدست على (ع) كه در كوفه است بوزير خود دستور داد تحقيق و تجسس بعمل آورد تا از مردم شام و عراق كسى در روم ساكن هست يا خبر. بر اثر تحقيق دو نفر تاجر يكى از تجار عراق و ديگرى از شام بدست آورده حضور پادشاه آوردند او از هر دو نفر پرسشهائى بعمل آورد و آنها شمه‏اى از اوصاف على امير المؤمنين (ع) و معاويه را باو گفتند سپس دستور داد كه از خزائن در باره مجسمه‏هائى حاضر نمودند و پس از مشاهده و دقت نظر در آنها پادشاه روم گفت شامى گمراه و باطل و كوفى هادى و بر حق است آنگاه نامه‏اى بعلى (ع) و معاويه نوشت كه براى من مشكلى روى داده خواهش دارم داناترين افراد خانواده و اهلبيت خود را نزد من گسيل داريد تا مسائلى چند طرح كنم و سخنان و پاسخ او را بشنوم و با مندرجات انجيل تطبيق كرده و حق را تشخيص دهم معاويه يزيد و على (ع) حضرت امام حسن (ع) را بروم فرستادند يزيد چون بدربار امپراطور روم وارد شد دست پادشاه را بوسه داده و سر او را نيز ببوسيد اما همينكه امام حسن (ع) داخل محفل پادشاه شد با صدائى رسا و بلند فرمود خدائى را سپاس و ستايش ميكنم كه مرا نه يهودى و نه نصرانى و نه مجوس و آفتاب و ماه پرست و نه مشرك و نه گاوپرست نفرموده بلكه مرا بنور هدايت اسلام رهبرى كرد و مسلمان و پاك و پاكيزه قرار داد ستايش و تكريم و عظمت شايسته پروردگار بزرگ و صاحب عرش اعظم است. پس جلوس فرمود بدون آنكه با طراف خود نظرى افكند و سر مبارك را بزير انداخت پادشاه دستور داد امام حسن را بمحلى بردند و يزيد را در حضور خويش نگاه داشت و دستور داد از خزانه سيصد و سيزده صندوق كه محتوى تمثال و تصوير انبياء و اوصياء بود حاضر نموده و يكايك آنها را به يزيد ارائه داد و نام صاحب آنها را پرسيد، يزيد هيچيك از آنها را نشناخت و پاسخ مثبت نداد سپس پرسيد ارزاق خلايق چگونه بآنها ميرسد و ارواح مؤمنين و كفار بعد از مرگ در كجا جمع ميشوند يزيد اظهار بى‏اطلاعى نمود پادشاه حضرت امام حسن (ع) را احضار كرد و باو گفت قبل از تو آنچه ميخواستم از يزيد فرستاده معاويه سؤال كردم تا اينكه بر خودش ثابت شود چيزى نميداند تو آنچه او نميداند ميدانى همانطورى كه پدرش آنچه پدرت ميداند نميداند من وقتى كه اوصاف پدر تو و پدر او را شنيدم و با مراجعه بانجيل و آثارى كه در دست داشتم دانستم كه محمد (ص) رسول خدا و پدرت على وزير و وصى و جانشين محمد (ص) است حضرت امام حسن (ع) فرمود اى پادشاه هر چه ميخواهى از من سؤال كن خواه از مندرجات تورات و انجيل و يا آنچه كه در قرآن كتاب آسمانى ماست و بخواست خداوند جواب شايسته و كافى بشنوى.

پادشاه شروع بارائه مجسمه‏ها و تمثال‏ها و تصاوير انبياء و اوصيا نمود اول صورت آدم ابو البشر و سپس تمثال حوا مادر بشر را ارائه داد حضرت امام حسن آنها را شناخته و نام هر يك را گفت بعد تصوير شيث پسر آدم و بعد صورت نوح نبى را ارائه داد و حضرت امام حسن (ع) فرمود اين صورت شيث است كه عمرش يكهزار     و چهل سال بود و اين تصوير از نوح پيغمبر صاحب كشتى است عمر او يكهزار و چهار صد سال بود و مدت نهصد و پنجاه سال با سمت پيغمبرى بارشاد قوم خود پرداخت پادشاه تمثال ديگرى را نشان داد فرمود اين تصوير خليل الرحمن حضرت ابراهيم است پس صورت ديگرى را ارائه نمود و حضرت فرمود اين تصوير اسرائيل اللّه يعقوب است بعد تصاوير اسمعيل و يوسف را آوردند بعد تمثال داود نبى و شعيب و زكريا و يحيى را آوردند كه آنجناب يكى يكى را معرفى فرمود آنگاه صورتى آوردند كه حضرت امام حسن (ع) فرمود اين تصوير عيسى بن مريم روح اللّه و كلمة اللّه است كه عمرش در دنيا سى و سه سال بود و خداوند بنا بمشيت ازلى او را بآسمان برد و در آخر زمان بشهر دمشق فرود آيد و دجال را بقتل ميرساند. همچنين يكايك تمثال‏ها و صورت‏ها را   ارائه داده و حضرت امام حسن (ع) نام صاحبان صورتها را ميفرمود پادشاه دستور داد تصاوير ديگرى از خزانه آوردند و نشان دادند حضرت فرمود اين صورت‏ها مربوط به انبياء و اوصياء و اولياء نيست و در زبور و تورات و انجيل نامى از ايشان برده نشده و يقينا تصوير سلاطين و پادشاهان گذشته است پادشاه گفت شهادت ميدهم كه شما خاندان محمد (ص) وارثان علم آن پيغمبر محترم هستيد و خداوند علوم اولين و آخرين را بشما اعطا فرموده و شما زبور و تورات و انجيل را از صاحبان آن اديان بهتر ميدانيد آنگاه پادشاه روم صورت ديگرى را خواسته و ارائه نمود چون امام حسن (ع) تصوير را ديد گريه بر او مستولى گرديد و در پاسخ پرسش پادشاه فرمود اين شمايل جدم پيغمبر اكرم (ص) است كه نيكو منظر و بديع شمايل و نيكو كلام و فصيح زبان و همواره معطر و خوشبو بود عمر شريفش شصت و سه سال بود و در پيشرفت امر دين خدا از هيچ فداكارى دريغ نكرد و پيوسته امر بمعروف و نهى از منكر ميفرمود و چون از اين جهان رخت بر بست مالى بجا نگذاشت مگر انگشترى كه بر او كلمه طيبه‏

 «لا اله الا اللّه محمد رسول اللّه»

نقش شده بود و شمشيرى و جبه و عبائى.

پادشاه گفت از اخبار و آيات انجيل چنين دريافته‏ايم كه آن بزرگوار املاك خود را در زمان حياة به يگانه دختر خود بخشيده است آيا چنين بوده حضرت امام حسن (ع) تصديق فرمود پادشاه پرسيد آيا املاك مزبور تا كنون در اختيار شما فرزندان آن بانو هست يا خير در جواب فرمود خير پادشاه گفت بطورى كه من ميدانم ظاهرا اول فتنه‏اى كه در اسلام و امت جدت حادث گشته همان است كه دو نفر بنام ابو بكر و عمر بر پدرت ستم نموده آن املاك را كه پيغمبر بشما عطا كرده بود غصب و پدرت را خانه نشين كردند و خلافت امت را هم غاصبانه بدست ميگيرند در صورتى كه حق رهبرى و پيشوائى امت بعد از جدت بدست ذريه و اهلبيت او بايستى داده ميشد حضرت امام حسن اظهارات پادشاه روم را تصديق و تأييد فرمود سپس پادشاه از آنحضرت سؤال كرد آن هفت موجودى كه بدون قرار گرفتن در رحم بوجود آمده‏اند كدامند؟

در جواب فرمود اول آدم دوم حوا سوم گوسفندى كه جبرئيل فداى اسمعيل و نزد حضرت ابراهيم خليل آورد چهارم ناقه صالح پيغمبر پنجم شيطان ششم مار هفتم كلاغى است كه خداوند او را فرستاد تا نعش كلاغ ديگرى را در زمين دفن كرد تا پسر آدم در باره دفن برادر مقتول خود از او تعليم گرفت.

آنگاه پادشاه از ارزاق خلايق پرسيد فرمود ارزاق خلايق در آسمان چهارم    است كه باندازه و مقدارى كه خداوند مقرر و مقدر فرموده نازل و بين افراد بشر تقسيم ميشود پس از آن از محل اجتماع ارواح مؤمنين و كفار سؤال نمود فرمود ارواح مؤمنين در بيت المقدس كه عرش كوچك خداست جمع شده و از آن محل محشور ميشوند ولى ارواح كفار در وادى حضرموت كه در پشت يمن است متمركز گشته و از آنجا محشور خواهند شد مؤمنين از طرف راست صخره بيت المقدس بسوى بهشت و كفار از جانب چپ بجهنم ميروند و اينست معناى آيه شريفه فَرِيقٌ فِي الْجَنَّةِ وَ فَرِيقٌ فِي السَّعِيرِ چون گفتار پادشاه روم و حضرت امام حسن پايان پذيرفت پادشاه رو به يزيد نموده و گفت آيا فهميدى كه نميدانى ولى آنچه را كه اين شخص گفت نميداند آنها را مگر پيغمبر يا وصى و وزيرش كه خداوند او را گرامى فرموده و بخلعت خلافت و وصايت آراسته و بافتخار برادرى پيغمبر مفتخر گشته هر كس بر عليه او قيام نمايد و دست بجدال و پيكار گشايد دنيا را بر آخرت ترجيح داده و مغلوب هواى نفس گشته و در دنيا و آخرت مورد غضب خداوند و مستحق كيفر و عذاب است.

يزيد ملعون ساكت ماند و در كمال شرمندگى از حضور پادشاه خارج شد و پادشاه حضرت امام حسن (ع) را گرامى داشت و هدايا و تحفه‏هائى تقديمش نموده از حضرتش تقاضا كرد تا در باره او دعا كند تا داخل دين اسلام گردد زيرا حب دنيا و مقام سلطنت مانع آنست كه رسما و علنا قبول اسلام نمايد.

سپس پادشاه روم نامه‏اى بمعاويه نوشت و در طى آن تشريح كرد كه بعد از پيغمبر اسلام هر كس بتواند بر طبق مندرجات و محتويات زبور و تورات حكم نموده و بعلوم صحف آسمانى و انجيل و قرآن آگاه باشد حق خلافت و ولايت و پيشوائى مسلمين را دارد و در نامه ديگرى كه بامير المؤمنين نوشت تصديق كرده بود كه خلافت و ولايت امور مسلمين حق شماست و بعد از پيغمبر اسلام شما خاندان رسالت وارثان آن پيغمبر خاتم هستيد و بايد با هر كس بجنگ تو آيد جنگ كنى و ما از آثار پيشينيان خود چنين درك نموده‏ايم كه هر كس در صدد پيكار و ستيزه با تو باشد خداوند او و يارانش را عذاب ميفرمايد و در جهنم مخلد در آتش مانده و بلعنت  پروردگار و فرشتگان و تمام اهل زمين و آسمان تا روز قيامت گرفتار شود.

 

 محمد بن عباس ذيل آيه وَ لكِنْ يُدْخِلُ مَنْ يَشاءُ فِي رَحْمَتِهِ  8   از حضرت باقر (ع) روايت كرده فرمود مراد از رحمة در اين آيه ولايت امير المؤمنين (ع) و منظور از «وَ الظَّالِمُونَ» كسانى هستند كه در حق آل محمد (ص) ستم نموده‏اند كه در روز قيامت ياور و يارى كننده‏اى ندارند.

 

 

 

 

پنج‌شنبه 10 خرداد 1397 :: 17:55 ::  نويسنده : 14klid

تفسير جامع، ج‏6، ص: 170

إِنَّ الَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا ...30 

آنانكه گفتند پروردگار ما ذات اقدس الهى است و در اين گفتار خود راسخ بوده و ثابت و استوار ماندند فرشتگان رحمت هنگام مرگ بر ايشان فرود آيند گويند مترسيد و بيم بر خود راه ميدهيد و غمگين مباشيد و بر گذشته خود نگران و خائف مباشيد اينك شما را ببهشت جاويدان كه خدا وعده داده بود مژده ميدهيم.

در كافى ذيل آيه فوق از محمد بن مسلم روايت كرده گفت از حضرت صادق معناى آيه را سؤال نمودم فرمود مراد از استقامت آنست كه بر امامت ائمه يكى بعد از ديگرى معتقد بوده و بر اعتقاد خود استوار و پايدار باشند. 

 و از حضرت باقر (ع) روايت كرده فرمود مقصود از استقامت آن باشد كه اطاعت خداوند و فرمانبردارى از پيغمبر و ولايت آل محمد (ص) را بحد كمال برسانند فرشتگان بر چنين مردمى در وقت مرگ و روز قيامت فرود آمده و آنها را بشارت بهشت دهند.

و از حضرت عسكرى (ع) روايت كرده فرمود پيغمبر اكرم (ص) فرموده پيوسته مؤمن از عاقبت خود خوفناك است و يقين پيدا نكند بخشنودى و رضايت پروردگار از خود تا وقت جان كندن و هنگام مرگ كه فرشتگان بر او فرود آيند در آن موقعى كه از همه چيز مأيوس شده و سينه‏اش بتنگ آمده و از عقبات مرگ و گناهان خود در حالت اضطراب است ملك الموت باو ميگويد چرا اين قدر مضطربى آيا شخص عاقل بخاطر آنكه دستش از دنيا و مال آن كوتاه شده اين اندازه غصه و غم ميخورد نگران مباش پروردگار چندين برابر در آخرت بتو عطا خواهد فرمود بالاى سر خود را نگاه كن و جايگاهت را ببين اين قصور و درجات و منازليكه مى‏بينى تمام آنها بتو تعلق دارد دوستان و اقربا و فرزندان صالح تو در آنجا با تو خواهند بود پس از آن باو گويد مشاهده كن محمد (ص) و على (ع) و آل او و ائمه معصومين را اين بزرگواران و سادات همنشينان تو ميباشند آيا اينها بهتر از اهل و عيال تو نيستند آيا راضى نيستى حضرات ائمه انيس و مونس تو باشند در آنوقت آن مؤمن عرض ميكند پروردگارا راضى و خشنود شدم خطاب ميرسد تمام اينها بخاطر استقامت و پايدارى بود كه در دنيا نمودى فرشتگان باو گويند ما در دنيا و آخرت از دوستدارانت بوده و هستيم و در بهشت هر چه دلخواهت بوده و آرزوى آنرا دارى مهيا و آماده است اين سفره احسان و ميهمانى باشكوه را خداوند بخشنده و مهربان براى تو گسترده و فراهم ساخته است.

و از حضرت صادق (ع) روايت كرده فرمود كسى از دوستان و يا دشمنان ما نمى‏ميرد مگر آنكه پيغمبر اكرم (ص) و امير المؤمنين (ع) و امام حسن و امام حسين (ع) در بالين و بستر مرگ او حاضر شوند اگر از دوستان باشد او را بشارت دهند و چنانچه دشمن باشد وضع بد او را مى‏بينند. و مؤيد صحت اينحديث فرمايش  خود امير المؤمنين (ع) است كه به حارث همدانى فرمود

 «يا حار همدان من يمت يرنى من مؤمن او منافق قبلا»

اى حارث همدان بدان هر كس كه بميرد خواه مؤمن باشد و يا منافق پيش از تسليم مرا خواهد ديد.

 

 

 

وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِمَّنْ دَعا إِلَى اللَّهِ وَ عَمِلَ صالِحاً وَ قالَ إِنَّنِي مِنَ الْمُسْلِمِينَ  33    عياشى ذيل آيه فوق از جابر روايت كرده گفت از حضرت باقر (ع) معناى آيه را سؤال كردم فرمود چون پيغمبر اكرم (ص) على بن أبي طالب (ع) و عمار ياسر را بسوى اهل مكه فرستاد صناديد قريش و بزرگان مكه على را صبى ميناميدند زيرا يكى از اسماء آنحضرت در قرآن صبى بود و آيه اينطور است: و من احسن قولا ممن دعا الى الله و عمل صالحا و هو صبى و قال اننى من المسلمين بزرگان مكه چون نسبت بفرستاده پيغمبر اكرم (ص) اعتراض نمودند اين آيه در جواب آنها نازل شد.

ابن شهر آشوب از ابن عباس روايت كرده گفت رسول اكرم (ص) فرمود بعد از من على (ع) باب هدايت و دعوت كننده مردم است بسوى پروردگار و صالح مؤمنين است و آيه وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِمَّنْ دَعا إِلَى اللَّهِ  33    در باره على (ع) وارد شده.

 

 

و در كافى ذيل آيه وَ لا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَ لَا السَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ 34    از حضرت صادق (ع) روايت كرده فرمود مراد از «حسنه» تقيه كردن و منظور از «سيئه» تقيه نكردن است ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ   34    يعنى با عمل بتقيه دفع شر و فساد كنيد. اين حديث در محاسن نيز نقل شده است.

و محمد بن عباس بسند خود از حضرت صادق (ع) روايت كرده فرمود زمانى كه اين آيه بر رسول اكرم (ص) نازل شد حضرت مأمور بر تقيه شده و تا مدت ده سال تقيه نمود تا آيه فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَر  حجر 94   ُ نازل گرديد و بعد از آنحضرت ائمه مأمور به تقيه شدند تا قيام قائم آل محمد (ص) كه در آن موقع تقيه ساقط و شمشير جارى شود.

و نيز بسند خود از حضرت موسى بن جعفر (ع) روايت كرده فرمود مراد از «حسنه» ما ائمه هستيم و منظور از «سيئه» بنى اميه و ساير منافقين و دشمنان ما اهلبيت مى‏باشند.      

                

تفسير جامع، ج‏6، ص: 181

سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ 53 

 

در كافى ذيل آيه فوق از حضرت صادق (ع) روايت كرده كه آنحضرت فرمود آيات آفاق خسوف و كسوف و زلزله و مسخ است و مراد از «حق» ظهور حضرت قائم (ع) است. و در حديث ديگر آنحضرت فرموده‏اند كدام آيه در آفاق و اكناف جهان از ما آل محمد (ص) بزرگتر و با اهميت‏تر است كه خداوند ما را به بندگان خود ارائه فرمود.

 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران