صلح پایدار
پنج‌شنبه 10 بهمن 1392 :: 18:01 ::  نويسنده : 14klid

«آياتيكه لفظ آنها مفرد ولى معنى جمع هستند»

مانند آيه وَ جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا «2» اينجا ملك مفرد است اما معنايش جمع است و مانند آيه أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ النُّجُومُ وَ الْجِبالُ وَ الشَّجَرُ «3» لفظ شجر در اين آيه مفرد است ولى در معنى جمع و مراد تمام درختان است.

 «آياتيكه بلفظ ماضى و بمعنى مستقبل است»

مثل آيه يُنْفَخُ فِي الصُّورِ فَفَزِعَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ إِلَّا مَنْ شاءَ اللَّهُ وَ كُلٌّ أَتَوْهُ داخِرِينَ «4» و آيه وَ نُفِخَ فِي الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ إِلَّا مَنْ شاءَ اللَّهُ ثُمَّ نُفِخَ فِيهِ أُخْرى‏ فَإِذا هُمْ قِيامٌ يَنْظُرُونَ وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها وَ وُضِعَ الْكِتابُ وَ جِي‏ءَ بِالنَّبِيِّينَ وَ الشُّهَداءِ وَ قُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْحَقِّ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ وَ وُفِّيَتْ كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِما يَفْعَلُونَ «5»

__________________________________________________

 (1) آيه 61 سوره توبه: عده از منافقين پيوسته پيغمبر اكرم را ميآزردند (و چون حضرتش بحلم خود عذر آنها را مى‏پذيرد) ميگويند او چه ساده دل و زود باور است. [.....]

 (2) آيه 23 سوره الفجر: در آن هنگام امر خدا و فرشتگان لطف و قهر الهى صف در صف بعرصه محشر آيند.

 (3) آيه 18 سوره حج: آيا بديده بصيرت مشاهده نكردى هر آنچه در آسمانها و زمين است و خورشيد و ماه و ستارگان و درختان بسجده خدا و اطاعت حضرت حق مشغول هستند.

 (4) آيه 89 سوره نمل: بياد بياور امت را روز كه صور اسرافيل دميده شود و در آن روز هر كه در آسمانها و زمين است جز آنكه خدا خواسته باشد همه ترسان و هراسان بوده و منقاد و ذليل در محشر حاضر شوند.

 (5) آيه 68 سوره زمر: همينكه بانك اولين صور اسرافيل دميده شود جز آنكه خدا بخواهد هر كه در آسمانها و زمين است همه مدهوش مرگ شوند آنگاه صيحه ديگرى بدمد و بيكباره همه خلايق از خواب مرگ برخاسته و بواقعه محشر نظر مينمايند مى‏بينند زمين محشر بنور پروردگار منور بوده و نامه اعمال خلايق در پيشگاه عدل خداوند نهاده شود انبياء و شهيدان بر گواهى احضار شده و ميان مردم بحق حكم كنند و به هيچكس ظلم نشده و بپاداش كليه اعمال خود برسند چه خداوند باعمال نيك و بد همه مردم از همه كس آگاه‏تر است.

تا آخر آيه تمام اين آيات از چيزهائى است كه واقع نشده و بعدا واقع خواهد شد لكن چون لفظ ماضى است مثل آن است كه واقع شده و مربوط بگذشته ميباشد، و مانند اين آيات زياد است.

 «آيات غير متصل آياتى هستند كه قسمتى از آن آيه در يكسوره» «و قسمت ديگر در سوره بعد واقع شده»

مثل قصه بنى اسرائيل كه حضرت موسى آنها را از دريا عبور داد و فرعون و يارانش را خداوند غرق نمود و بيان آنكه خداوند من و سلوى بر بنى اسرائيل نازل فرمود كه در سوره بقره ذكر شده و ميفرمايد: قالوا لموسى لَنْ نَصْبِرَ عَلى‏ طَعامٍ واحِدٍ فَادْعُ لَنا رَبَّكَ يُخْرِجْ لَنا مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ مِنْ بَقْلِها وَ قِثَّائِها وَ فُومِها وَ عَدَسِها وَ بَصَلِها فقال لهم موسى أَ تَسْتَبْدِلُونَ الَّذِي هُوَ أَدْنى‏ بِالَّذِي هُوَ خَيْرٌ اهْبِطُوا مِصْراً فَإِنَّ لَكُمْ ما سَأَلْتُمْ فقالوا له يا مُوسى‏ إِنَّ فِيها قَوْماً جَبَّارِينَ وَ إِنَّا لَنْ نَدْخُلَها حَتَّى يَخْرُجُوا مِنْها فَإِنْ يَخْرُجُوا مِنْها فَإِنَّا داخِلُونَ «1» نصف آيه در سوره بقره است و نصف ديگرش در سوره مائده و مثل آيه اكْتَتَبَها فَهِيَ تُمْلى‏ تتلوا عَلَيْهِ بُكْرَةً وَ أَصِيلًا «2» خداوند اين گفتارشان را رد مينمايد و ميفرمايد وَ ما كُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ كِتابٍ وَ لا تَخُطُّهُ بِيَمِينِكَ إِذاً لَارْتابَ الْمُبْطِلُونَ «3» كه نصف آيه در سوره فرقان و نصف ديگرش در سوره عنكبوت است و مانند اين آيات زياد است و جاى خود ذكر خواهد شد.

                        تفسير جامع، ج‏1، ص: 61

 (آياتى كه نصف آن نسخ شده و نصفش بقوت خود باقى است)

مانند آيه وَ لا تَنْكِحُوا الْمُشْرِكاتِ حَتَّى يُؤْمِنَّ «1» زيرا مسلمانان اهل كتاب را مثل يهود و نصارى نكاح مينمودند و بآنها زن ميدادند خداوند آيه مزبور را نازل فرموده و مسلمانان را از نكاح نمودن زنان مشركه و ازدواج زن مسلمان بمردان مشرك نهى كرد بعدا قسمت اول آيه فوق با اين آيه كه در سوره مائده است نسخ شده الْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّباتُ وَ طَعامُ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ حِلٌّ لَكُمْ وَ طَعامُكُمْ حِلٌّ لَهُمْ وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الْمُؤْمِناتِ وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ إِذا آتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ «2» اين قسمت آيه را نسخ كرد وَ لا تَنْكِحُوا الْمُشْرِكاتِ حَتَّى يُؤْمِنَّ را و رها نمود قسمت وَ لا تُنْكِحُوا الْمُشْرِكِينَ حَتَّى يُؤْمِنُوا و نسخ نشد زيرا حلال نيست كه زن مسلمان را بمشرك تزويج نمايند لكن حلال است كه مسلمان زن مشرك يهود و نصارى را تزويج كند و مثل آيه وَ كَتَبْنا عَلَيْهِمْ فِيها أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَ الْعَيْنَ بِالْعَيْنِ وَ الْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَ الْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَ السِّنَّ بِالسِّنِّ وَ الْجُرُوحَ قِصاصٌ «3» اين آيه نسخ شده با آيه كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصاصُ فِي الْقَتْلى‏ الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَ الْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَ الْأُنْثى‏ بِالْأُنْثى‏ «4» پس قسمت النَّفْسَ بِالنَّفْسِ تا السِّنَّ بِالسِّنِّ نسخ شده و قسمت و الجروح قصاص نسخ نگرديد يعنى نصف آيه نسخ و نصف ديگرش بحالت خود باقى ماند.

پنج‌شنبه 10 بهمن 1392 :: 17:59 ::  نويسنده : 14klid

آيات منقطع و معطوف‏

آياتيكه قبل از پايان يافتن آنها آيات ديگر فاصله شود و بعد از آن دنباله همان داستان بيان گرديده مانند آيه: وَ إِبْراهِيمَ إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اتَّقُوهُ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ إِنَّما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْثاناً وَ تَخْلُقُونَ إِفْكاً إِنَّ الَّذِينَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لا يَمْلِكُونَ لَكُمْ رِزْقاً فَابْتَغُوا عِنْدَ اللَّهِ الرِّزْقَ وَ اعْبُدُوهُ وَ اشْكُرُوا لَهُ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ «2» سپس خبر ابراهيم قطع ميشود و خطاب بامت پيغمبر اكرم نموده و ميفرمايد: وَ إِنْ تُكَذِّبُوا فَقَدْ كَذَّبَ أُمَمٌ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلاغُ الْمُبِينُ أَ وَ لَمْ يَرَوْا كَيْفَ يُبْدِئُ اللَّهُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ تا أُولئِكَ يَئِسُوا مِنْ رَحْمَتِي وَ أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ «3» سپس بعد از اين آيه عطف داده بقيه قصه ابراهيم را و ميفرمايد: فَما كانَ جَوابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَنْ قالُوا اقْتُلُوهُ أَوْ حَرِّقُوهُ فَأَنْجاهُ اللَّهُ مِنَ النَّارِ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ «4» و مانند قصه‏

__________________________________________________

 (1) آيه 5 سوره كهف، اى پيغمبر چنين معلوم است كه اگر امت بقران ايمان نياورند از شدت حزن و اندوه جان عزيزت را تباه كنى.

 (2) آيه 15 سوره عنكبوت: بيادآور حكايت ابراهيم را كه بقوم خود گفت ايمردم خدا را پرستش كنيد و از او بترسيد چه اگر بفهميد ستايش و ترس از خدا براى شما از هر چيز بهتر است و بدانيد آنچه غير از خدا ميپرستيد جمادى بيش نيست كه خودتان آنها را بدروغ ساخته و نام خدا بر آن نهاده‏ايد و حال آنكه آنها قادر بر ارتزاق شما نيستند آنها را رها نموده و روزى از خداوند بخواهيد و او را پرستش نموده و شكر نعمت‏هايش را بجا آوريد و بدانيد كه رجوع و بازگشت شما بسوى اوست.

 (3) آيه 17 سوره عنكبوت: ايرسول ما اگر امت ترا تكذيب مينمايند بدان پيش از تو هم بسيارى از امم پيغمبران خود را تكذيب كردند و تكليفى جز اظهار رسالت بر رسول نيست آيا مردم بارها بچشم خود نديدند كه خداوند ابتدا چگونه خلقى را ايجاد و باز باصل خود برميگرداند اين كار بر خداوند بسيار آسانست تا آيه 22

 (4) آيه 23 سوره عنكبوت: قوم پاسخ ابراهيم را ندادند مگر آنكه گفتند بكشيد يا در آتش انداخته و بسوزانيد ابراهيم را، همينكه در آتش انداختند خداوند او را از آتش نمروديان نجات داد و اين حكايت براى مؤمنين بخدا نشان كامل قدرت حق است.

                        تفسير جامع، ج‏1، ص: 56

لقمان كه ميفرمايد: وَ إِذْ قالَ لُقْمانُ لِابْنِهِ وَ هُوَ يَعِظُهُ يا بُنَيَّ لا تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ «1» از اينجا قصه قطع شده و چنين ميفرمايد: وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلى‏ وَهْنٍ تا فَأُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ «2» و آنگاه در دنباله قصه بيان ميكند: يا بُنَيَّ إِنَّها إِنْ تَكُ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَكُنْ فِي صَخْرَةٍ أَوْ فِي السَّماواتِ أَوْ فِي الْأَرْضِ يَأْتِ بِهَا اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ لَطِيفٌ خَبِيرٌ «3» از اين قبيل آيات هم زياد است‏

 «آياتى كه كلمات آنها بجاى كلمه ديگرى بكار رفته»

مانند آيه: لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَيْكُمْ حُجَّةٌ إِلَّا الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ «4» در اين آيه كلمه الا بجاى لا واقع شده است و يا مانند آيه: يا مُوسى‏ لا تَخَفْ إِنِّي لا يَخافُ لَدَيَّ الْمُرْسَلُونَ إِلَّا مَنْ ظَلَمَ «5» باز اينجا الا بجاى لا واقع شده و مثل آيه: وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ أَنْ يَقْتُلَ مُؤْمِناً إِلَّا خَطَأً «6» در اين آيه هم الا بجاى لا ميباشد و همچنين است در آيه لا يَزالُ بُنْيانُهُمُ الَّذِي بَنَوْا رِيبَةً فِي قُلُوبِهِمْ إِلَّا أَنْ تَقَطَّعَ قُلُوبُهُمْ. «7» در اين جا نيز الا بجاى حتى واقع شده است و نظاير اينها زياد است.

__________________________________________________

 (1) آيه 12 از سوره لقمان: اى رسول ما بياد بيارد وقتى كه لقمان در مقام پند و موعظه به پسر خود گفت عزيزم نخستين پند من آنست كه هرگز شرك بخدا نياورى كه شرك بخدا ظلم بزرگى است زيرا مخلوق عاجز و فانى را بجاى خالق قادر ابدى نهادن است و اين منشاء همه گونه ظلم بخود و خلق خداست.

 (2) آيه 13 در سوره لقمان: ما بافراد بشر توصيه رعايت حق پدر و مادر مخصوصا مادرى كه پس از رنج باردارى و وضع حمل تا دو سال كه طفل خود را از شير باز گيرد متحمل انواع سختى‏ها ميشود نموده‏ايم.

 (3) آيه 15 سوره لقمان: بفرزند خود گفت بدان ايفرزند اعمال بد و خوب مردم را اگر چه بمقدار خردلى در ميان سنگى و اعماق زمين و يا بر فراز آسمانها باشد خداوند همه را بحساب ميآورد خداوند بر همه چيز توانا و آگاه است.

 (4) آيه 145 سوره بقره: تا مردم به حجت و مجادله بر شما زبان نگشايند و نه گروه ستمكار و معاند.

 (5) آيه 10 سوره نمل: اى موسى نترس بدرستيكه در حضور من نميترسند فرستادگان مگر آنكه ستم كرد. [.....]

 (6) آيه 94 نور نساء: هيچ مؤمنى را نرسد كه مؤمن ديگرى را بقتل برساند حتى از راه خطا.

 (7) آيه 111 سوره توبه: اساسى را كه بر كفر و نفاق بنا كرده بودند ايشان را پيوسته دچار حيرت و شك افكند تا آنكه بمرگ يا توبه از آن دل بر كندند.

                        تفسير جامع، ج‏1، ص: 57

 «آياتى كه بر خلاف نزول است»

مانند آيه: كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ «1» حضرت صادق عليه السّلام بكسى كه اين آيه را تلاوت مينمود فرمود چگونه بهترين امت هستند كه حسن و حسين دو فرزند پيغمبر و امير المؤمنين را بقتل رسانيده‏اند قارى عرض كرد پس چگونه نازل شده است فرمود آيه اينطور نازل شده كنتم خير ائمة اخرجت للناس آيا نمى‏بينى خداوند آنان را در آخر آيه چون امر بمعروف و نهى از منكر مينمايند و بخدا ايمان دارند مدح نموده، و مانند اين آيه كه در حضور حضرت صادق عليه السّلام قرائت شد رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرِّيَّاتِنا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقِينَ إِماماً «2» حضرت فرمودند از خداوند چه چيز بزرگى درخواست نموده‏اند- از خداوند خواسته‏اند كه بآنان پيشوائى پرهيزكاران بدهد- قارى عرض كرد فدايت شوم پس آيه چگونه نازل شده است فرمود اينطور وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقِينَ إِماماً و مثل آيه: لَهُ مُعَقِّباتٌ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ يَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ «3» حضرت صادق عليه السّلام فرمود چگونه حفظ ميكند چيزى از امر را خداوند و چطور عقب پيش‏رو آيد، قارى گفت ايفرزند رسول خدا پس اين آيه چگونه است فرمود اينطور نازل شده:

له معقبات من خلفه و رقيب من بين يديه يحفظونه بامر الله‏

و از اين قبيل آيات بسيار است.

 «آياتى كه تحريف شده است»

مانند آيه:

__________________________________________________

 (1) آيه 106 سوره آل عمران: شما نيكوترين امت هستيد كه براى اصلاح بشر قيام نموديد و مردم راى به نيكوكارى تشويق و از بد كردارى باز مى‏داريد و بخدا ايمان آورده‏ايد.

 (2) آيه 74 از سوره فرقان ميگويند اى پروردگار بما از جفتمان فرزندانى عطا فرما تا مايه روشنى چشم ما باشد و از پرهيزكاران براى ما پيشوايانى قرار بده.

 (3) آيه 12 سوره رعد: از براى او از پيش‏رو و پشت سر پاسبانهائى است كه بامر خدا بر گماشته‏اند تا او راى نگهبانى نمايند.

                        تفسير جامع، ج‏1، ص: 58

لكن الله يشهد بما انزل الله اليك فى على انزله بعلمه و الملائكة يشهدون «1» مخالفين كلمه فى على را اسقاط نموده‏اند و مثل آيه: يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك فى على «2» در اين آيه هم باز كلمه فى على حذف كرده اند و همچنين آيه: ان الذين كفروا و ظلموا آل محمد حقهم لم يكن الله ليغفر لهم «3» و نيز در آيه و سيعلم الذين ظلموا آل محمد حقهم اى منقلب ينقلبون «4» و مثل آيه: و لو ترى الذى ظلموا آل محمد حقهم فى غمزات الموت «5» كه در اين سه آيه جمله آل محمد حقهم را ساقط نموده و اينگونه آيات زياد است در جاى خودش بيان ميشود (و ما در مقدمات پنجم با دليل و برهان از اخبار بيان نموديم كه تحريف در شأن نزول است نه در لفظ آيات) آياتيكه بلفظ جمع و معناى مفرد از آنها اراده شده مانند آيه يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَخُونُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ وَ تَخُونُوا أَماناتِكُمْ «6» اين آيه در باره ابى لبابة بن عبد اللّه بن منذر نازلشده و مانند آيه:

الَّذِينَ قالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ «7» در حق نعيم بن مسعود اشجعى نازل گرديده و مانند آيه يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَ عَدُوَّكُمْ أَوْلِياءَ «8»

__________________________________________________

 (1) آيه 64 از سوره نساء، لكن خداوند بآنچه بر تو در باره على نازل نموده گواهى دهد كه بدانش هميشگى خود فرستاده و فرشتگان هم گواهى دهند.

 (2) آيه 71 سوره مائده: اى پيغمبر آنچه از طرف خداوند دوباره على نازل شده بخلق رسان و اگر ابلاغ ننمائى اداى وظيفه رسالت نكرده‏اى خداوند ترا از شر و آزار مردم حفظ خواهد نمود.

 (3) آيه 166 سوره نساء: هرگز خداوند كسانى كه كافر و ستمكار شده و حق آل محمد (ص) را غصب نمودند نخواهد آمرزيد.

 (4) آيه 228 سوره شعرا: كسانى كه در حق آل محمد (ص) ظلم كردند بزودى خواهند دانست كه بچه كيفر گاهى در دوزخ انتقام كشند و بآتش جهنم درافتند.

 (5) آيه 93 سوره انعام: اگر به بينى كه ستمگران در حق آل محمد به چه حال فضاحت و سختى در سكرات مرگ گرفتارند.

 (6) آيه 27 سوره انفال: ايمومنين شما كه زشتى خيانت را ميدانيد البته بخدا و رسولش خيانت نورزيده و در كارهاى دنيا هم بيكديگر خيانت نورزيد.

 (7) آيه 1 سوره ممتحنه: اى كسانى كه بخداوند ايمان آورده‏ايد هرگز كفارى كه دشمن شما هستند بيارى خود نگيريد و با آنها طرح دوستى نريزيد.

 (8) آيه 167 سوره آل عمران: مردمى (چون نعيم بن مسعود اشجعى (بمومنين گفتند لشگرى بسيار بر عليه شما فراهم شده از آنها بر حذر باشيد و بيم در دل آنها افكند

                        تفسير جامع، ج‏1، ص: 59

كه در حق خاطب بن ابى بلعه نازلشده و مانند آيه الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ وَ يَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ «1» كه در باره عبد اللّه بن نفيل نازل شده و نظاير اين آيات زياد است.

پنج‌شنبه 10 بهمن 1392 :: 17:57 ::  نويسنده : 14klid

بخش نمودن آيات قرآن‏

                        تفسير جامع، ج‏1، ص: 51

آيات يا ناسخ و منسوخ «1» است يا محكم و متشابه و يا عام است و من خاص و يا مقدم است و مؤخر يا قصص آن متصل است و يا بريد از هم، يا ترتيب بغير نزول است يا خير و بعضى از آن با لفظ عام و داراى معنى خاص باشد يا بر عكس و بعضى از آيات تاويل و نزولشان با هم است و تفسير آن در تنزيل بوده و قسمتى تاويلش خلاف تنزيل ميباشد و تاويل آيات يا پيش از تنزيل‏

آنها است و يا بعد از تنزيل واقع شده و برخى از آيات در مقام رخصت مطلق باشند و بعضى رخصت بطور اختيار و بعضى عمل بظاهرشان ميشود نه بباطن آنها و آياتى است ظاهرا حكايت از مردمان پيشين كند لكن مراد از آنها قوم ديگر است دسته از آيات هست كه نصف آنها نسخ شده و نصف ديگر نشده است، بعضى از آيات خطاب بقومى معين شده لكن معنا و تاويلا قوم ديگرند و بعضى از آيات به پيغمبر خطاب شده لكن مراد امت ميباشد و كلماتى از قرآن بلفظ مفرد ولى در معنى جمع است و بعضى ديگر بعكس باشد و بعضى از احكام حرمت آنها شناخته نميشود مگر بعد از حلال شدن آنها و برخى از آيات رد گفتار و كردار بت‏پرستان است و بعضى رد زنادقه و كفار دهرى مسلكان و آتش پرستان است قسمتى رد گفتار معتزله و تفويضى و جبرى مذهبان و پاره‏اى رد بر منكرين بهشت و جهنم و انكار كنندگان رجعت و متعه و آنانيكه خدا را توصيف كنند و بعضى از آيات خطاب بامير المؤمنين و ائمه باشد و يا در بيان فضايل و ظهور حضرت حجة و يا آنچه خداوند در باره يارى نمودن ائمه و انتقام گرفتن از دشمنانشان وعده فرموده و قسمتى در احكام اسلام و اخبار پيغمبران و بعثت و ولادت آنان و بيان شريعت و هلاك شدن امتهاى ايشان بر اثر معاصى و در ذكر جهاد پيغمبر اكرم با كفار و قصص و امثال و مواعظ و بشارت دادن و يا ترسانيدن مردم است، و ما پيش از شروع يك يا چند آيه را براى نمونه ذكر ميكنيم تا هر يك از آن اقسام در قرآن بطور وضوح شناخته شود و از خداوند طلب يارى نموده و باو پناه ميبريم و در خواست ميكنيم درود بى‏پايان بر پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و آل او تا روز قيامت.

ناسخ و منسوخ‏

مانند آيه: وَ الَّذِينَ يُتَوَفَّوْنَ مِنْكُمْ وَ يَذَرُونَ أَزْواجاً وَصِيَّةً ... إِلَى الْحَوْلِ غير اخراج «1» كه منسوخ است بآيه وَ الَّذِينَ يُتَوَفَّوْنَ مِنْكُمْ وَ يَذَرُونَ أَزْواجاً يَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَ عَشْراً «2» و اين آيه ناسخ آيه قبلى ميباشد زيرا در زمان جاهليت‏

__________________________________________________

 (1) آيه 241 سوره بقره: مردانيكه بميرند و زنانشان باقى بمانند ببايد وصيت كنند كه آنها را تا يك سال نفقه دهند و از خانه شوهر بيرون نكنند.

 (2) آيه 234 بقره: مردانى كه بميرند و زنانشان زنده باشند آنزنان بايد تا 4 ماه و ده روز از شوهر كردن خوددارى نمايند.

                        تفسير جامع، ج‏1، ص: 52

عده زنان شوهر مرده يك سال بود و اسلام هم در بدو امر اين حكم را بحال خود واگذاشت و آيه اول بر روش آنها نازل شد و چون اسلام قوت گرفت حكم مزبور را نسخ نموده و بجاى يك سال مدت چهار ماه و ده روز را مطابق آيه دوم مقرر داشت.

و نيز مانند آيه وَ اللَّاتِي يَأْتِينَ الْفاحِشَةَ مِنْ نِسائِكُمْ فَاسْتَشْهِدُوا عَلَيْهِنَّ أَرْبَعَةً مِنْكُمْ فَإِنْ شَهِدُوا فَأَمْسِكُوهُنَّ فِي الْبُيُوتِ حَتَّى يَتَوَفَّاهُنَّ الْمَوْتُ أَوْ يَجْعَلَ اللَّهُ لَهُنَّ سَبِيلًا، «1» و آيه: وَ الَّذانِ يَأْتِيانِها مِنْكُمْ فَآذُوهُما فَإِنْ تابا وَ أَصْلَحا فَأَعْرِضُوا عَنْهُما إِنَّ اللَّهَ كانَ تَوَّاباً رَحِيماً، «2» و اين دو آيه منسوخ شده باين آيه الزَّانِيَةُ وَ الزَّانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَةَ جَلْدَةٍ «3» زيرا در زمان جاهليت هرگاه زنى مرتكب زنا مى‏شد او را در خانه حبس مينمودند و مرد زناكار را اذيت و آزار ميدادند و دو آيه فوق برسم دوره جاهليت نازل شده تا زمانى كه اسلام قوت گرفت آن حكم زن و مرد زناكار با نزول آيه اجراى حد كه زدن صد تازيانه بود نسخ شد (غير از زناى محصنه كه حكم آن سنگ سار و كشتن است بطوريكه خواهد آمد) و آيه آخر ناسخ هر دو آيه قبلى ميباشد و مانند اين آيات بسيار است كه هر يك بجاى خود بيان ميشود

آيات محكمات‏

مانند آيه: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ «4» و مثل آيه‏

__________________________________________________

 (1) آيه 19 سوره نساء زنانى كه عمل ناشايسته كنند چهار شاهد مسلمان بر آنها بخواهيد هرگاه شهادت دادند آنانرا در خانه حبس كنيد تا بميرند يا خدا براى آنها راهى پديدار نمايد.

 (2) آيه 20 سوره نساء هر زن يا مرد مسلمانى كه مرتكب عمل ناشايسته شود آنانرا بسر زنش و توبيخ بيازاريد اگر توبه نمودند متعرض آنان نشويد خداوند توبه پذير و مهربانست.

 (3) آيه 2 از سوره نور: هر يك از زنان و مردان زناكار را بايد شما مؤمنان بصد ضربه تازيانه مجازات و تنبيه نمائيد آنان را.

 (4) آيه 8 سوره مائده: اى اهل ايمان چون ميخواهيد براى نماز قيام كنيد بشوئيد صورت و دستهاى خود را تا آرنج و مسح كنيد سر و پاى خود را تا برآمدگى پا.

                        تفسير جامع، ج‏1، ص: 53

حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزِيرِ «1» و يا آيه حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهاتُكُمْ وَ بَناتُكُمْ وَ أَخَواتُكُمْ «2» تا آخر آيه، اين آيات از محكمات قرآن است زيرا تنزيل و تاويل آنها يكى است و تنزيل آنها ما را از تاويلش بى‏نياز مينمايد

آيات متشابهات‏

آيا متشابهات عبارت از آياتى هستند كه در لفظ واحد و داراى معانى متعدد و مختلف ميباشند مانند آياتى كه لفظ فتنه در آنها هست زيرا براى فتنه معانى متعدد و زيادى است گاهى بمعنى عذابست مثل آيه يَوْمَ هُمْ عَلَى النَّارِ يُفْتَنُونَ «3» و يكوقت بمعنى كفر است مانند آيه وَ الْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ «4» و در جاى ديگر بمعنى حب و دوستى است مانند آيه: أَنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ

 «5» و وقتى بمعناى آزمايش و امتحان است مثل آيه الم أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ «6» و مانند آياتى كه لفظ حق و ضلال در آنها ميباشد و اين قبيل آيات متشابهات زياد است و ما هر يك را بجاى خود بيان مينمائيم و ميزان متشابه آنست كه لفظ او يكى و معانيش بسيار باشد

آياتيكه لفظ آنها عام و معنايشان خاص است‏

مانند آيه: يا بَنِي إِسْرائِيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَ أَنِّي فَضَّلْتُكُمْ عَلَى الْعالَمِينَ «7» لفظ عالمين در اين آيه عام است ولى معنايش خاص ميباشد زيرا برترى‏

__________________________________________________

 (1) آيه 4 سوره مائده: براى شما مؤمنين مردار و گوشت خوك حرام است.

 (2) آيه 27 سوره نساء: براى شما حرام شد ازدواج با مادر و دختر و خواهر و عمه و خاله و دختر برادر.

 (3) آيه 13 در سوره ذاريات: آنروزى كه آنها را بآتش دوزخ عذاب كنند.

 (4) آيه 214 سوره بقره: فتنه انگيزى سخت‏تر از كشتن است.

 (5) آيه 28 سوره انفال: به تحقيق بدانيد ثروت و فرزندان كه دوست داريد ابتلائى بيش نيست. [.....]

 (6) آيه 1 سوره عنكبوت: آيا مردم پنداشته‏اند بصرف آنكه گفتند ما ايمان بخدا آورديم رهايشان كنند و بر اين دعوى آزمايش نشوند هرگز چنين نيست.

 (7) آيه 116 سوره بقره: اى بنى اسرائيل بياد بياوريد نعمتى كه بشما عطا نموديم و برترى داديم شما را بر مردمان زمان خود.

                        تفسير جامع، ج‏1، ص: 54

داده شدند بنى اسرائيل بر مردمان خودشان بواسطه چيزهائى كه مخصوص گردانيده بود خداوند ايشان را، و مانند آيه وَ أُوتِيَتْ مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ «1» يعنى به بلقيس هر چيزى داده بوديم، لفظ اوتيت عام است ولى معنى خاص دارد چه به بلقيس چيزهاى زيادى داده نشده بود و مثل آيه رِيحٌ فِيها عَذابٌ أَلِيمٌ تُدَمِّرُ كُلَّ شَيْ‏ءٍ بِأَمْرِ رَبِّها: «2» زيرا آن باد چيزهاى زيادى را نابود نساخت، و آياتى كه لفظا خاص و معنا عام است.

مانند آيه مِنْ أَجْلِ ذلِكَ كَتَبْنا عَلى‏ بَنِي إِسْرائِيلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً وَ مَنْ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعاً «3» كه صورت لفظى آيه اختصاص به بنى اسرائيل دارد و حال آن كه در معنا عام است نسبت بتمام مردم.

آيات تقديم و تأخير

مانند آيه عده زنان كه آيه ناسخ در اين قرآن كه در دست ماست بر آيه منسوخ مقدم شده است، و واجب بود آيه منسوخه كه مدت عده را يك سال برسم دوره جاهليت مقرر داشته بر آيه ناسخ كه مدت را به چهار ماه و ده روز تقليل داده مقدم شود و مانند آيه أَ فَمَنْ كانَ عَلى‏ بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ يَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ وَ مِنْ قَبْلِهِ كِتابُ مُوسى‏ إِماماً وَ رَحْمَةً: حضرت صادق عليه السّلام فرموده اين آيه اينطور نازل شده:

افمن كان على بينة من ربه و يتلوه شاهد منه اماما و رحمة و من قبله كتاب موسى‏

و مانند آيه إِنْ هِيَ إِلَّا حَياتُنَا الدُّنْيا نَمُوتُ وَ نَحْيا كه اينطور بوده و انما نحيى و نميت زيرا طبيعى مسلكان زنده شدن پس از مرگ را اقرار ندارند و آيه حاكى از گفتار آنان است پس كلمه نموت بر كلمه نحيى مقدم شده است و همچنين است آيه يا مَرْيَمُ اقْنُتِي لِرَبِّكِ وَ اسْجُدِي وَ ارْكَعِي كه كلمه و اسجدى بر كلمه و اركعى مقدم شده زيرا در نماز ركوع مقدم‏

__________________________________________________

 (1) آيه 23 سوره نمل: و به بلقيس همه گونه دولت و نعمت و زينت دنيوى عطا شده بود.

 (2) آيه 24 سوره احقاف باد سختى كه در آن عذاب دردناك براى شما بوده و بامر خداوند هر چيزى را نابود نمايد.

 (3) آيه 35 سوره مائده: بدين سبب بر بنى اسرائيل حكم نموديم هرگاه كسى را بدون قصاص و بدون فساد و فتنه‏اى بقتل برسانند مثل آنست كه همه مردم را كشته و هر كه نفسى را حيات بخشد و از مرگ نجات دهد مانند آنست كه تمام مردم را زندگانى بخشد.

                        تفسير جامع، ج‏1، ص: 55

بر سجود است و مانند آيه فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلى‏ آثارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدِيثِ أَسَفاً اينطور بوده فلعلك باخع نفسك على آثارهم اسفا ان لم يؤمنوا بهذا الحديث «1» و اينگونه آيات در قرآن زياد است.

پنج‌شنبه 10 بهمن 1392 :: 17:56 ::  نويسنده : 14klid

تفسير جامع، ج‏1، ص: 43

در معناى سوره و آيات و خواص قرآن باختصار

 

در مجمع البيان روايت نموده از رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه فرمود خداوند بجاى تورات بمن (سبع طول) يعنى هفت سوره طولانى عطا فرموده كه مراد از هفت سوره طولانى عبارت است از سوره بقره- آل عمران- نساء- مائده- انعام- اعراف- انفال و توبه است زيرا كه سوره انفال و توبه در حكم يكسوره است يا بواسطه آنكه ميان آن دو سوره فاصله بِسْمِ اللَّهِ وجود ندارد و يا بجهت آنكه آندو سوره با هم نازل شده‏اند و آنها را (سبع طول) ناميده‏اند چون درازترين سوره‏هاست، و بجاى انجيل سوره‏هاى مئين عطا شده است مراد از سوره‏هاى مئين هر سوره ايست كه در حدود صد آيه بيشتر و يا كمتر باشد و آنها نيز هفت سوره هستند اول آن سوره بنى اسرائيل و آخر آنها سوره مؤمنون است، و بجاى زبور سوره‏ها مثانى عطا فرموده كه در طول و درازى مرتبه دوم هفت سوره طولانى است، و فرمود مرا از پيغمبران ديگر برترى داد بسوره‏هاى مفصل، و آنها را از آن جهت مفصل گويند كه بِسْمِ اللَّهِ ميان سوره‏ها بسيار است‏

 

 

 

در خواص قرآن‏

ابن مسعود از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت نموده كه فرموده شما را بدو چيز شفا دهنده توصيه و سفارش مينمايم يكى قرآن و ديگرى عسل.

و نيز روايت كرده كه مردى نزد پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از درد گلو شكايت نمود فرمودند قرآن را قرائت نما.

و روايت نموده ابى سعيد حذرى كه خدمت پيغمبر از درد سينه شكايت كردم فرمودند قرائت كن قرآن را آيا نمى‏بينى خداوند ميفرمايد وَ شِفاءٌ لِما فِي الصُّدُورِ و فرمودند تا ميتوانيد قرآن را قرائت كنيد كه شفا دهنده سودمنديست.

و نيز روايت كرده از ابن مسعود كه گفت من درد چشم داشتم و حضور پيغمبر عرض كردم فرمودند مداومت كن به نظر كردن بقرآن من هم خودم وقتى دچار درد چشم شدم بجبرئيل گفتم دستور داد كه بقرآن نظر نمايم و قرآن جامع جميع خير دنيا و آخرت است.

و روايت نموده جابر از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه فرمود قرآن شفاى هر دردى است غير از مرگ.

و خواص هر يك از سور در ابتداى آنها ذكر خواهد شد                        تفسير جامع، ج‏1، ص: 46

شيخ صدوق ابن بابويه از حضرت رضا عليه السّلام روايت كرده كه فرمود قرآن ريسمان محكم خدا است و بهترين راهى است كه انسان را بسوى بهشت رهبرى نموده و از جهنم نجات مى‏بخشد قرآن براى زمان محدود و معين و براى اهل زبان مخصوص نازل نشده زيرا خداوند او را قرار نداده براى يك دوره و عصر بلكه قرآن را برهان و حجت هر انسان و هر زمان قرار داده و هرگز باطل نميشود.

و نيز روايت كرده بسند خود از حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام كه فرمود شخصى از پدرم حضرت صادق عليه السّلام سؤال كرد چه سرى در قرآن است كه هر چه آنرا بيشتر تلاوت ميكنيم تازگى و طراوتش بيشتر و افزون‏تر ميگردد؟ فرمود براى آنكه خداوند قرآن را براى زمان معين خلق نفرموده بلكه تا روز قيامت در هر زمان و در نزد كليه ملل و اقوام تازه و جديد است.

 

 

 

 

اينك شروع مينمائيم به ترجمه تفسير ابى الحسن على بن ابراهيم و مقدماتى كه در اول تفسيرش ذكر نموده است.

على بن ابراهيم در مقدمه تفسيرش ميفرمايد:

بسم الله الرحمن الرحيم اين تفسير كتاب مجيد است كه بر محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نازل شده و آنچه در صحيفه اول است تماما در اين قرآن بيان شده است و كتب پيغمبران سلف مانند تورات و انجيل بر اين قرآن گواهى داده‏اند و اين تفسير خواننده را باسرار زيادى از علوم قرآن واقف مينمايد و بر آنچه تفسير كنندگان از آن بى‏خبر بوده‏اند دلالت و رهبرى كند و كليه علوم شرعيه و اخبار نبويه و قصه‏هاى قرآنيه و فضائل اهل بيت پيغمبر و ائمه طاهرين را مشروحا بيان ميكند و اين كتاب شافى و دستور كافى و مرجع وافى است و در هر عصر و زمانى حجت است زيرا اين تفسير از اهل تنزيل و تاويل آن از كسانى كه وحى از ناحيه پروردگار توانا بوسيله جبرئيل امين بخانه آنها نازل شده اخذ گرديده است، و اين تفسير از بيان مولاى ما أبي عبد اللّه جعفر بن محمد الصادق عليه صلاة و السلام است كه فرمود اين قرآنست بنطق در آوريد آنرا، زيرا تا از آن درخواست سخنى ننمائيد هرگز بيان سخن و مطلب ننمايد اين قرآن شما را از حوادث گذشته و آينده تا روز قيامت با خبر ميسازد و هرگاه در امور دنيا و احكام ميان شما اختلاف پديد آيد با مراجعه بآن رفع اختلاف خواهد كرد.

و نيز حضرت صادق عليه السّلام فرمود اگر مرا از قرآن سؤال كنيد شما را خبر ميدهم زيرا از همه شما داناترم بعلوم قرآن و پيغمبر اكرم سال حجة الوداع در مكه معظمه و مسجد خيف فرمود من از ميان شما بعالم آخرت ميروم و همه شما فرداى قيامت در كنار حوض كوثر كه بزرگى آن بمسافت بصره و يمن است و بعدد ستاره‏هاى آسمان جام‏هاى نقره دارد بر من وارد ميشود آنوقت من از شما راجع بدو چيز سنگين و پر بهاء پرسش مينمايم عرض كردند اى رسول خدا آن دو چيز كدام است فرمود يكى قرآن خداست كه يكطرف آن در دست خدا و طرف ديگرش دست شما مردم است كه اگر بآن چنگ زده و متمسك شويد هرگز لغزش ننموده و گمراه نشويد، و ديگر عترت و اهل بيت من است و خداوند دانا و توانا مرا                       

خبر داد كه قرآن و عترتم هرگز از هم جدا نشوند تا كنار حوض كوثر بر من وارد شوند مانند دو انگشت سبابه و وسطى و نميگويم مانند انگشتان سبابه و ابهام كه يكى نسبت بديگرى برترى داشته باشد و بعد اشاره بانگشتان مبارك نمود. پس بدانيد ايمردم قدر و منزلت قرآن بزرگ و هويداست هر كس بآن توسل بجويد راهنمائى شود و هر كه از او رو گردان شود ذليل و گمراه خواهد شد و قرآن بزرگترين دستور العمل است كه بايد بر طبق موازين و احكامش عمل نمود و خداوند فرمود اى پيغمبر اين قرآن را براى تو فرستاديم تا بيان احكام كند و مايه رحمت و بشارت براى مسلمانان باشد، و نيز فرموده قرآن را بر تو نازل نموديم تا احكام و واجبات را بامت برسانى، و بر پيغمبر واجب فرمود بيان تبليغ احكام و دستورهاى قرآن را و بر مردم واجب كرد ياد گرفتن و عمل نمودن بآن را تا كسى نگويد من چون نميدانستم عمل ننمودم و ما بسند خود آنچه را كه ثقات و بزرگان از ائمه معصومين همان امامانى كه اطاعت و پيروى و ولايت آنها را بر ما حتم و واجب فرموده و قبولى اعمال را منوط بداشتن ولايت و محبت ايشان قرار داده است روايت نموده‏اند بيان ميكنيم همان‏هائى كه خداوند واجب نموده كه از آنها سؤال و پرسش شود و فرمود (سؤال كنيد از اهل ذكر اگر نميدانيد كه دانش آنها از پيغمبر است) «1» و خداوند ايشان را در قرآن مدح كرده و فرموده است «2» اى كسانى كه بخدا ايمان آورده‏ايد ركوع و سجود و ستايش كنيد خداى خود را و براى رستگارى و نجات خود كارهاى شايسته نموده و در راه خدا با دشمنان دين كار زار و جهاد كنيد بطوريكه سزاوار است خداوند شما ائمه را از ميان مخلوق برگزيد و بر شما حكم سخت و دشوار تحميل ننمود و آئين اسلام مانند آئين پدر شما حضرت ابراهيم است و در كتاب و صحف او و قرآن شما را مسلمان ناميده‏

و پيغمبر بشما ائمه گواه بوده و شما گواه مردم در خداپرستى هستيد الخ ... پس دينى كه خداوند براى فرشتگان و پيغمبران اختيار فرموده بايد در نزد ائمه آموخت، امير المؤمنين عليه السّلام ميفرمود ايمردم علومى كه خداوند بآدم ابو البشر نازل فرموده و نيز كليه علوم و دانشى كه مايه برترى پيغمبران از زمان آدم تا پيغمبر خاتم بوده نزد من و عترت از اهل بيت من است بكجا ميرويد و چرا حيران و سرگردان هستيد و نيز در خطبه ديگرى فرمود اصحاب با حقيقت پيغمبر اكرم ميدانند كه خداوند و رسولش فرموده‏اند پاكيزگان من و عترتم هستيم و بس، اى مردم اگر بخواهيد گمراه نشويد از عترت پيغمبرتان پيشى نگيريد و از ايشان جدا نشويد تا دچار لغزش نشده و بجهنم فرو نرويد و مخالفت آنان ننمائيد تا نادان نشويد و بآنها ياد ندهيد چه ايشان دانشمندتر و عالمتر از همه شما هستند و از نظر دانش بزرگترين مردم ميباشند و از لحاظ صبر و حلم بردبارترين مردم و متواضع‏ترين افراد ميباشند ايمردم پيروى از حق و اهلش نمائيد در هر حال و هر كجا كه هستيد آنچه ما از عظمت قرآن و بزرگى علم و دانش و ائمه معصومين صلوات اللّه عليهم اجمعين بيان نموديم براى كسانى كه سينه‏هاى آنان گشاده و دلهايشان نورانى بوده و بايمان رهبرى يافته‏اند كافى است و از خدا يارى جسته و باو توكل ميكنيم كه او بهترين و كيل و يارى كننده است، و بايد دانست قرآن از اين چند صورت خارج نيست.

پنج‌شنبه 10 بهمن 1392 :: 17:50 ::  نويسنده : 14klid

در بيان آنكه هر حديث و روايتى كه مخالف با قرآن است از ائمه نميباشد و آنها بر خلاف قرآن حديثى نفرموده‏اند

در كافى بسند خود از حضرت صادق عليه السّلام روايت نموده است كه فرمود پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرموده براى هر حقى حقيقتى است و براى هر راستى نوريست هر خبريكه موافق قرآن خداست بآن عمل كنيد و آنچه مخالف است رها نمائيد.

و نيز بسند ديگر از آن حضرت روايت كرده است كه فرمود هر چيزى بسوى قرآن و حديث پيغمبر برميگردد و هر حديثى كه مطابق قرآن نباشد باطل است.

و بسند ديگر از حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام روايت كرده كه فرمود هرگاه از طرف ما دو حديث مختلف شنيديد آنها را با قرآن مطابقت دهيد هرگاه با قرآن و احاديث ديگر ما شباهت داشت صحيح و الا باطل است.

عياشى بسند خود از محمد بن مسلم روايت نموده كه حضرت صادق عليه السّلام فرمود اگر روايتى را عادل و يا فاسقى بشما بيان كنند كه با قرآن مطابق بود قبول و چنانچه مخالف با قرآن بود رد كنيد.

بسند ديگر از آنحضرت روايت كرده كه فرمود رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در خطبه مكه و منى فرموده ايمردم هرگاه از من حديثى بشما رسيد كه با قرآن مطابق بود آنحديث را من گفته‏ام و اگر بر خلاف قرآن بود من آنرا نگفته‏ام.

و بسند خود از حضرت باقر عليه السّلام روايت نموده فرمود توقف كردن در مشتبهات براى شما بهتر است از دخول در مهالك، و رها كردن حديثى كه معانى آنرا ندانى بهتر است از حفظ نمودن آن، براى هر حقى حقيقتى است و براى هر صواب و راستى نورى پس هر چه از اخبار و احاديث كه از طرف ما بشما برسد هر كدام مطابق قرآن بود بآن عمل كنيد و هر كدام مخالف با قرآن بود آنرا واگذارده و رها كنيد.

پنج‌شنبه 10 بهمن 1392 :: 17:47 ::  نويسنده : 14klid

 

تفسير جامع، ج‏1، ص: 4

خطابات قرآن‏

و نيز عياشى در تفسيرش از حضرت صادق عليه السّلام روايت نموده كه فرمود هر چه در قرآن خطابات ذم و سرزنش است معنا مراد بمردم است و از اين باب ميباشد، و اين روايت به تنهائى بيشتر آيات قرآن را روشن نموده است مانند آيه لَقَدْ تابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِيِّ و امثال آن، چه پيغمبر معصوم است و نعوذ باللّه معصيتى از آن حضرت سر نزده تا توبه نموده و خداوند توبه او را بپذيرد پس گرچه خطاب به پيغمبر است و ليكن مردم را قصد نموده است و از اين قبيل خطاب‏ها كه به پيغمبران پيشين نسبت داده شده از آن خطابات امتهاى آن پيغمبران را قصد نموده نه خود آنان را، پس سخنان بيهوده بعضى از مشركين و منافقين زمان ما بكلى روشن شد كه ميگويند قرآن به پيغمبران سلف نسبت معصيت و گناه را داده است و گفتار زشت ايشان از لحاظ بى‏اطلاعى و بى‏خبرى احاديث و روايات و اراده در تفسير است.

پنج‌شنبه 10 بهمن 1392 :: 17:45 ::  نويسنده : 14klid

ولايت ائمه در كتب پيغمبران‏

و نيز در كافى از حضرت موسى بن جعفر (عليه السّلام) روايت كرده كه فرمود ولايت و دوستى على عليه السّلام در تمام صحف پيغمبران درج و نوشته شده و هيچ پيغمبرى مبعوث نشده جز آنكه از او عهد گرفته شده بر پيغمبرى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و وصى او امير المؤمنين عليه السّلام عياشى بسند خود از حضرت امام حسن (عليه السّلام) روايت نموده كه فرمود هر كس فضيلت امير المؤمنين را رد كند تكذيب نموده تورات و انجيل و زبور و صحف ابراهيم و پيغمبران ديگر را زيرا در كتب آسمانى آنها نازل نشده چيزى مهمتر از شناسائى خدا بوحدانيت و اقرار به نبوت پيغمبر خاتم و اعتراف بولايت على و ائمه طاهرين از نسل او و فرمود قبض روح نفرمود خداوند پيغمبرى را مگر او را مأمور نمود تا بامت خودش ولايت على (عليه السّلام) را برساند و پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود خداوند مرا امر بوصيت                        تفسير جامع، ج‏1، ص: 41

 كرد گفتم بسوى كه، فرمود به پسر عمويت على ابن أبي طالب عليه السّلام همانا من در كتابهاى پيغمبران سلف ثابت نمودم كه على وصى تست و از پيغمبران بر وصايت او عهد و پيمان گرفته‏ام و از آنها عهد و پيمان گرفته‏ام به خالقيت خود و پيغمبرى تو اى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و از براى على عليه السّلام بولايت.

و در كتاب اصل سليم بن قيس هلالى از مقداد روايت كرده كه گفت پيغمبر ميفرمود بآن خدائى كه جانم در دست قدرت اوست آدم مستحق آفرينش
نشد و روح در او دميده نشد و توبه او پذيرفته نگرديد و بحالت اول برنگشت مگر بسبب نبوت من و ولايت على بعد از من و بخدائى كه جانم در دست قدرت اوست ابراهيم ملكوت آسمانها را نديد و خليل حضرت حق نشد مگر بواسطه پيغمبرى من و شناختن على، و بخدائى كه جانم در دست قدرت اوست خداوند با موسى تكلم ننمود و عيسى را مايه عبرت و پيغمبرى قرار نداد مگر بعلت نبوت من و اقرارش بولايت على، بخدا قسم هيچيك از پيمبران بمقام پيغمبرى نرسيد مگر پس از اعتراف و شناسائى من و اقرار بولايت آل من، و خداوند خلق نكرده خلايق را مگر براى پرستش خود و اقرار بولايت على (عليه السّلام).

 

عياشى از جابر جعفى روايت كرده كه گفت حضرت باقر عليه السّلام در روايت مفصلّى فرموده اول آفريده خداوند متعال ما آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم هستيم و اول كسانى هستيم كه پرستش و سجده خداوند نموده و ما سبب آفرينش خلق و سجده نمودن آنها و فرشتگان هستيم بوسيله ما خداوند شناخته شده بواسطه ما مردم اقرار به يگانگى خدا مينمايند و ستايش و پرستش و گرامى دارند مقام شامخ الوهيت را بسبب ما ثواب و پاداش و يا عذاب و عقاب خواهند يافت و اين آيه را تلاوت فرمود وَ إِنَّا لَنَحْنُ الصَّافُّونَ وَ إِنَّا لَنَحْنُ الْمُسَبِّحُونَ و سپس آيه: قُلْ إِنْ كانَ لِلرَّحْمنِ وَلَدٌ فَأَنَا أَوَّلُ الْعابِدِينَ را نيز تلاوت نمود. پس رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اول كسى است كه پرستش خدا را نمود و وجود فرزند را براى خداوند انكار فرمود و پس از آن حضرت ما پرستش خدا كرده و نفى فرزند و شريك براى او نموديم‏

 

پنج‌شنبه 10 بهمن 1392 :: 17:43 ::  نويسنده : 14klid

در بيان آنكه در قرآن ذكر هر چيزى شده و از براى قرآن ظاهر و باطنهائى متعدد ميباشد و از براى هر ظاهرى باطنى و از براى هر باطنى باطنهائى است تا هفتاد باطن‏

عياشى در كتاب تفسيرش از جابر انصارى بسند خود روايت نموده گفت از حضرت  باقر عليه السّلام از تفسير آيه‏اى سؤال نمودم جوابى بيان فرمودند مرتبه دوم باز از همان آيه پرسش نمودم جواب ديگرى فرمودند عرض كردم فدايت شوم يك آيه را چندين تفسير و جواب بيان نموديد فرمود اى جابر بدانكه از براى قران باطنى است و آن بطن را بطن ديگرى ميباشد و از براى قران ظهرى است و براى آن ظهر بطنى است و آن بطن را نيز ظهر ديگر است اى جابر بعقل مردم دورتر از تفسير قران چيزى نيست يك آيه اولش در موضوعى است و آخرش در موضوع ديگر و قران كلام متصلى است كه تاويل شده و بمعانى بسيارى برميگردد.

 در كتاب مزبور بسند خود از فضيل بن يسار روايت نموده كه فضيل گفت در مورد حديث مذكور از حضرت باقر عليه السّلام سؤال نموده و عرض كردم مراد از آنكه آيه در قران نيست مگر آنكه برايش ظاهر و باطنى ميباشد و هيچ حرفى از حروف قران نيست مگر آنكه براى آن حدى بوده و از براى هر حدى مطلعى هست چه ميباشد فرمودند باطن او تأويل است ظاهر آيه تنزيل آيه است و بعضى از تاويلات گذشته و بعضى از تأويلاتش هنوز واقع نشده و وقت آن نرسيده و بعدها صورت پذير ميشود و تاويل خواهد شد و تاويلات قران مانند طلوع آفتاب و ماه است كه پيوسته طلوع مينمايند تاويلات قران هر روز جارى شده و واقع ميگردد و هر قدر تاويلات وقوع يافته و صورت پذير گردد باز هم تاويلاتى از آن باقى است تا روز قيامت اى فضيل تاويلات قران را كسى جز راسخون در علم كه بخدا قسم ما ائمه هستيم ديگر نميداند.

و در آن كتاب بسند خود از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه عبد اله سنان گفت معانى قرآن و فرقان را از آنحضرت سؤال كردم فرمود قران تمام كتاب و كليه حوادثى است كه بعدها واقع ميشود و فرقان آنست كه بآن عمل ميشود و هر محكمى از محكمات قران نامش فرقان است.

و نيز در همان كتاب از ابى بصير روايت نموده از حضرت صادق عليه السّلام فرمود قران داراى محكمات و متشابهات است بايد به محكمات ايمان آورده و بآنها عمل نمود و بمتشابهات ايمان داشته ليكن عمل بآنها نكند تا امام مقصود از آنرا بيان نمايد.                       

 و در كافى بسند خود روايت كرده كه حضرت صادق عليه السّلام فرمود خداوند بيان هر چيزى را در قرآن نازل نموده و هر چيزى كه مورد احتياج مردم است بيان شده و ترك نگرديده و هيچكس نميتواند و نبايد بگويد موضوع معينى در قران ذكر نشده است.

و نيز در كافى بسند خود روايت نموده كه حضرت باقر عليه السّلام فرموده خداى تعالى ترك ننموده چيزى را كه مردم بآن محتاج باشند مگر آنكه در قران بيان نموده آنرا براى پيغمبرش و دليلى كه دلالت بآن موضوع نمايد در آن قرار داده و حدى را براى كسى كه تجاوز از حدود قران كند مقرر داشته است.

و نيز در كافى بسند خود از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه فرمود هيچ چيزى مورد اختلاف بين دو نفر وجود ندارد مگر آنكه اصل و قانونى براى تشخيص حق و باطل آن در قران وجود دارد اما عقل‏هاى مردم بآن نميرسد.

و نيز در كافى از حضرت باقر عليه السّلام روايت نموده كه باصحاب خود ميفرمود هرگاه حديثى براى شما گفتم بپرسيد كه اين حديث در كجاى قران است.

و در همان كتاب از حضرت صادق عليه السّلام روايت نموده كه فرمودند آيات قران بر چهار قسم است يكى عبارات و ديگرى اشارات سوم لطايف چهارم حقايق: عبارات براى مردم عوام و اشارات براى خواص لطايف براى اولياء و حقايق براى پيغمبران و ائمه است.

پنج‌شنبه 10 بهمن 1392 :: 17:41 ::  نويسنده : 14klid

در بيان آنكه علم و دانش قرآن منحصرا نزد ائمه معصومين ميباشد و بس و ديگران را خداوند از اين دانش بهره‏اى نداده است‏

روايت كرده در كافى بسند خود از حضرت باقر عليه السّلام كه بجا بر فرمود هر كس ادعا كند كه قرآن را همانطور كه نازل شده تماما جمع كرده است دروغگو و كذاب است و جمع و حفظ نكرده قرآن را بهمان نحو كه نازل شده مگر على بن أبي طالب عليه السّلام بتنهائى و در روايت ديگر فرموده هيچكس غير اوصياء و امامان از آل پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم توانائى ندارد كه ادعا كند تمام قران از ظاهر و باطن نزد اوست.

و نيز در كافى بسند خود از حضرت صادق عليه السّلام روايت نموده كه فرمود من از ذريه رسول اكرمم و ميدانم قران را و در قران است حوادث گذشته و آينده و اخبار آسمان و زمين و بهشت و دوزخ و تمام آنها را مانند آنكه بكف دستم نگاه كنم ميدانم و خداوند ميفرمايد در قرآن بيان هر چيزى هست.

و بسند خود در كافى نيز روايت نموده از حضرت صادق عليه السّلام فرمود ما راسخون در علم ميباشيم و ما اهل بيت پيغمبر تاويلات قران را ميدانيم.

و روايت كرده عياشى در تفسيرش بسند خود از حضرت صادق عليه السّلام فرمود هميشه خداوند يكنفر از ما اهل بيت را بامامت برگزيده و اختيار فرمايد كه ميداند از اول تا بآخر قرآن خدا را و نزد ما از حلال و حرام آنقدر ميباشد كه توسعه دارد و بعضى از آنها را بواسطه مصلحت كتمان نموده و تمام آنها را نميتوانيم حديث كنيم.

و بسند ديگر باز از آن حضرت روايت نموده كه فرمود از جمله علومى كه خداوند بما اهل بيت عطا فرموده تفسير قرآن و احكام آنست اگر دلى را كه قابليت و ظرفيت آنها را داشته باشد مى‏يافتيم هر آينه بيان ميكرديم آنها را بآن شخص.

و در كافى بسند خود روايت كرده از امير المؤمنين عليه السّلام كه فرمود نازل نشد بر پيغمبر اكرم آيه از آيات قرآن مگر آنكه قرائت فرموده آنحضرت بر من و او را نوشتم بخط خود و ياد داد بر من تاويل و تفسير و ناسخ و منسوخ و محكمات و متشابهات آنرا و دعا فرمود و از خداوند درخواست نمود كه فهم و حفظ آنرا بمن عطا فرمايد و بعد از آن هرگز چيزى را فراموش نكردم و پيغمبر اكرم ترك نفرمود آنچه را كه خداوند تعليم او نموده بود از حلال و حرام و امر و نهى و حوادث گذشته و آينده از اطاعت و نافرمانى مردم و عصيان آنها مگر آنكه تمام آنها را بمن تعليم فرمود و هرگز فراموش نكردم حرف و كلمه از آن‏ها را و فراموش نخواهم نمود حتى آن چيزهائى كه ننوشته بودم و فرمود من هرگز نمى‏ترسم بر تو فراموشى را علاوه دست مبارك را بسينه من نهاد و از خداوند در خواست كه مملو سازد قلبم را از دانش و فهم و حكمت و نور و اين حديث را عياشى و صدوق نيز بسند خودشان روايت كرده‏اند.

و در روايتى كه صدوق در كتاب اكمال الدين نقل كرده اين جمله بر روايت كافى اضافه دارد (فرمود پيغمبر اكرم بامير مؤمنان كه پروردگارم مرا خبر داد كه دعايم را در حقت باجابت رسانيده است و نيز در حق شريكانت بعد از تو عرض كردم فدايت شوم اى پيغمبر گرامى كدامند شريكان من فرمود آنان كسانى هستند كه خداوند اطاعت آنها را متصل باطاعت خويش و من قرار داده در اين آيه شريفه كه ميفرمايد:

أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ عرض كردم آنها كيستند فرمود اوصياى من ميباشند تا وارد شوند بر من روز قيامت كنار حوض كوثر آنها راهنمايان مردمان بوده و دشمنانشان كه بعقيده خود ايشان را خوار و سبك ميشمارند زيان نرسانند بآنها ايشان با قرآن لازم و ملزوم باشند و قرآن نيز با آنان مقرون باشد جدا نشوند از قرآن و قران از آنها جدا نشود و بتوسط ايشان امت يارى شود و خداوند براى خاطر آنها باران رحمت از آسمان فرو ريزد و خداوند بواسطه آنها بلا و عذاب از مردم دفع كند و بوسيله ايشان دعاها باجابت برسد امير مؤمنين ميفرمايد عرض كردم نام آنها را برايم بيان فرما ايرسول خدا ديدم يكدست مبارك بسر حسن عليه السّلام و دست ديگر بسر حسين گذاشت و فرمود حسن و حسين و نه فرزند از فرزندان حسين ميباشد و يك بيك نام آنها را بيان فرمود تا رسيد بحضرت حجة عليه السّلام فرمود اين است مهدى امة محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دنيا را پر از عدل كند پس از آنكه جور و ستم دنيا را فراگرفته بود بخدا قسم ميشناسم اشخاصى كه با او در ميان ركن و مقام بيعت ميكنند و ميدانم نام آنان و پدرانشان و اينكه از چه طايفه ميباشند) و در كافى بسند خود از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود آنحضرت خداوند ولايت ما اهل بيت را مركز و قطب قرآن قرار داده و قران را قطب تمام كتب آسمانى نموده و ايمان مؤمنين بواسطه ولايت ما ظاهر و هويدا شود و محكمات قران و كتابهاى آسمانى بر ولايت ما دور ميزند و پيغمبر اكرم در موارد بسيار مخصوصا در سال حجة الوداع بمردمان امر فرمودند كه بقرآن و عترت او توسل و تمسك بجويند و فرمود

انى تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتى‏

من پس از خود دو چيز پر بها و بزرگ كه يكى قران و ديگرى عترت و اهل بيتم ميباشد در بين شما ميگذارم احترام مرا در باره اين دو چيز نگاهداريد اگر باين دو توسل بجوئيد و اطاعت و فرمانبردارى و پيروى كنيد هرگز گمراه نشويد و اين روايت ثقلين از اخبار متواتره عامه و خاصه است و كتابى از دو طرف نيست مگر آنكه اين خبر را نقل نموده باشد لذا ما از توضيح بيشتر اين خبر صرف نظر نموده و متذكر ميشويم اخبارى كه علم و دانش قران را منحصر بائمه دوازده گانه نموده بسيار و شايد شماره آن‏ها هم دشوار ميباشد بنابر اين بهمين مختصر قناعت شد.

پنج‌شنبه 10 بهمن 1392 :: 17:38 ::  نويسنده : 14klid

 

و شيخ صدوق ابن بابويه بسند خود در كتاب علل از حضرت صادق عليه السّلام روايت نموده كه روزى ابو حنيفه رئيس حنفى‏ها كه يكى از چهار فرقه اهل سنت هستند وارد بر آنحضرت شد فرمود اى ابو حنيفه تو مفتى و مرجع تقليد اهل عراق هستى عرض كرد بلى فرمود از روى چه مدركى براى آنان فتوى ميدهى گفت از قرآن خدا و احاديث نبوى كه صحابه روايت نموده‏اند حضرت صادق عليه السّلام فرمود اى ابو حنيفه آيا قرآن را چنانچه شايسته و سزاوار است ميدانى تا از روى آن فتوى بدهى و آيا محكمات قران را از متشابهات ميشناسى و آيا آيات عام را از خاص تميز ميدهى و ميفهمى عرض كرد بلى فرمود اى أبو حنيفة چه ادعاى بزرگى نمودى بدان خداوند علم قران را نداد مگر باشخاصى كه قران را بر آنها نازل فرمود و آنان ذريه پيغمبر و امامان از آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ميباشند و اى ابو حنيفه تو و امثال تو از قران حرفى را نمى‏فهمى اگر راست ميگوئى بگو بمن آيه كه ميگويد سِيرُوا فِيها لَيالِيَ وَ أَيَّاماً آمِنِينَ مراد كجاى زمين است كه سير ميكنند در آن شب و روزهاى چند در حالتى كه ايمن ميباشند أبو حنيفة گفت گمان ميكنم ميان مدينه و مكه مراد باشد، آن حضرت رو كرد باصحاب خود و فرمود ميدانيد در راه ميان مكه و مدينه كسانى هستند كه اموال مردم را ربوده و آنان را به قتل ميرسانند چطور مردم در اين راه ايمن هستند اصحاب عرض كردند بلى فدايت شويم مردم در راه مكه و مدينه از شر دزدان و راهزنان ايمن نيستند أبو حنيفة از خجالت سر بزير افكند و جوابى نداشت بدهد آن حضرت فرمود مراد از اين آيه كه ميفرمايد وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً چه مكانى است أبو حنيفة گفت مراد خانه كعبه است حضرت فرمود آيا ميدانيد كه حجاج بن يوسف على بن زبير را در خانه كعبه بقتل رسانيد چطور خانه كعبه محل امان است أبو حنيفة چنان شرمنده شد كه نتوانست توقف كند.

و نيز روايت كرده بسند خود صدوق از حضرت رضا عليه السّلام فرمود خداى تعالى فرموده بمن ايمان نياورده كسيكه كلام و قران مرا برأى خودش تفسير كند و نشناخته مرا هر آنكه تشبيه نمايد مرا بمخلوقاتم و بر دين من نيست كسى كه عمل به قياس كند.

و نيز بسند خود روايت كرده از پيغمبر اكرم كه فرمود من بعد از خودم بر امتم از سه چيز ترسناك هستم يكى آنكه تاويل كنند قران را برأى خودشان و بغير تاويل او دوم پيروى كنند از عالمى كه لغزش دارد سوم هرگاه بآنها مالى رسد و ثروتمند شوند طغيان كنند و خبر ميدهم بچيزيكه شما را در اين سه امر محفوظ و مصون بدارد اما قرآن را به محكماتش عمل نموده و بمتشابهاتش ايمان آوريد و عالم را نظر كنيد ولى از لغزشهايش پيروى ننمائيد و شكر مال را بجا آورده و حقوق آنرا ادا كنيد.                       

 و نيز روايت كرده صدوق بسند خود از امير المؤمنين عليه السّلام فرمود اى مردم بر شما باد بدورى كردن از تفسير قران برأى خودتان و اينكه ياد بگيريد از اهلش چه بسا تفسيرى كه شباهت دارد بكلام مخلوق و حال آنكه قران كلام خداست و كلام خدا تاويلش بكلام بشر شبيه نيست كلام خدا صفت اوست و كلام بشر افعالش ميباشد و تشبيه نكنيد كلام خدا را بكلام بشر كه گمراه و هلاك خواهيد شد.

 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران