|
صلح پایدار
یکشنبه 17 دی 1396 :: 21:13 :: نويسنده : 14klid تفسير جامع، ج3، ص: 67 عياشى در آيه يا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى الْقِتالِ 65 تا آخر از عمرو بن ابى المقدام روايت كرده گفت جدم بپدرم ميگفت در تمام عمر روزى بدتر از دو روز بر من نگذشت يكى روز وفات و رحلت پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و دوم روزى بود كه بخدا قسم در سقيفه بنى ساعده طرف راست ابو بكر نشسته بودم و مردم با او بيعت ميكردند عمر گفت تا وقتى كه على را براى بيعت حاضر نكنى بيعت اين مردم هيچ ارزشى ندارد ابو بكر قنفذ را نزد على عليه السّلام فرستاد و او را براى بيعت بمسجد دعوت نمود قنفذ شرفياب حضور آنحضرت شده به قنفذ فرمودند بابو بكر بگو پيغمبر خدا جانشينى جز من ندارد قنفذ پيام آنحضرت را رسانيد براى مرتبه دوم او را روانه نمودند كه بگويد بايد حتما بمسجد آمده و مانند ساير مسلمانان بيعت نمائيد حضرت فرمود بآنها بگو بموجب وصيت پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بايد پس از دفن رسول خدا از خانه خارج نشوم تا كتاب خدا و قرآن را كه در جريدههاى خرما و روى كنفهاى شتر نوشته شده جمعآورى نمايم قنفذ مراجعت كرده و فرمودههاى آنحضرت را ابلاغ نمود عمر ابو بكر را وادار نمود تا باتفاق او و عثمان و خالد بن وليد و مغيرة بن شعبه و ابو عبيدة بن جراح و سالم مولاى ابى حذيفه و قنفذ و من (راوى) و جمعى ديگر از اطرافيان و رجاله و اوباش بدر خانه فاطمه عليه السّلام رفتيم در بسته بود و فاطمه گمان نميكرد كسى بدون اجازه داخل خانه شود عمر آتش خواست و در خانه را آتش زد همينكه نيم سوخته شد با لگد محكم بدر كوبيد در شكسته شد و فاطمه عليها سلام كه عقب در بود بين در و ديوار مصدوم گرديد و جمعيت بى محابا وارد خانه شده على عليه السّلام را بدون ردا از خانه بيرون كشيدند چون زهرا سلام اللّه عليها چنان ديد كمربند شوهر گرامى خود را گرفت و گفت نميگذارم شوهرم را با اين حالت بمسجد ببريد و عمر به قنفذ دستور داد تا بضرب تازيانه فاطمه را از على جدا ساخت و بر اثر لطمات وارده بيهوش شد چون بهوش آمد حسنين را برداشته و روانه مسجد شد تا در كنار قبر پدر بزرگوارش رفته و شكايت نموده و از خداوند طلب عذاب نمايد امير المؤمنين عليه السّلام آثار نزول بلا را مشاهده نمود بسلمان فرمود خود را بفاطمه برسان بخدا قسم اگر نزد قبر پدرش برسد و موى خود را پريشان نموده و نفرين كند احدى در مدينه زنده نخواهد ماند سلمان خود را بآن مجلله رسانيده عرض كرد ايدختر رسول خدا پدرت رحمة للعالمين بود مبادا لب بنفرين بگشائى فرمود اى سلمان چگونه صبر و تحمل نمايم كه ميخواهند على را بقتل برسانند سلمان عرض كرد من بفرموده امير المؤمنين خدمت رسيده و ايشان بمن امر نمودهاند كه از شما تقاضا كنم بمنزل برگرديد و كسى را نفرين نكنيد فاطمه فرمود اينك كه شوهرم على امر مينمايند بخانه برميگردم و چون فاطمه برگشت امير المؤمنين بقبر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم توجهى نموده و اين آيه را تلاوت فرمود: ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَ كادُوا يَقْتُلُونَنِي اعراف150 تا آخر ابو بكر بالاى منبر نشسته بود عمر تكليف بيعت على عليه السّلام نمود على عليه السّلام فرمود اگر بيعت نكنم چكار خواهيد كرد؟ جواب داد با شمشير گردنت را ميزنم فرمود در اينصورت بنده خدا و برادر پيغمبر خود را خواهيد كشت؟ خبر بعباس عموى پيغمبر رسيد شتابان خود را بمسجد رسانيد و گفت دست از على برداريد بعهده من كه على بيعت نمايد عباس دست على و ابو بكر را مسح نموده و همين عمل را بيعت تلقى نموده و على را با حالتى خشمناك رها كردند على عليه السّلام فرمود خداوندا فرموده بودى إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ 65 خداوندا تو شاهد باش كه من بيست نفر ياور نداشتم كه اقدام بجهاد كنم و پيغمبرت هم بمن فرمود اگر بيست نفر ياور داشته باشى با دشمنان خود جهاد كن و سپس بخانه خود مراجعت فرمود.
تفسير جامع، ج3، ص:70 ابن بابويه ذيل آيه وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَمْ يُهاجِرُوا 72 از حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام روايت كرده كه روزى آنحضرت نزد هرون تشريف داشت هرون گفت ايموسى بن جعفر عليه السّلام ممكن است در يك مملكت دو پادشاه باشد و مردم خراجات و ماليات را بآن دو نفر بپردازند؟ آنحضرت فرمود اى هرون پناه ميبرم بخدا از سعايتى كه دشمنان من نزد تو نمودهاند ميدانيد از زمانى كه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رحلت نمود اين مردم بر ما افترا و دروغ زياد نسبت ميدهند سپس فرمود پيغمبر اكرم فرموده هرگاه يكى از خويشان مس كند رحم خود را غضب او فرو نشيند آيا اجازه ميدهى دست تو را بگيرم؟ هارون همينكه اين سخن را شنيد آن بزرگوار را در بغل گرفت و بوسيد و غضبش فرو نشست و گفت اى موسى بن جعفر عليه السّلام با كى بر تو نيست و اشك از ديدهاى او سرازير شد سپس گفت چند مسئله دارم ميخواهم از حضرتت سؤال كنم اگر پاسخ مرا دادى تو را رها كنم و سخن كسى را در بارهات نپذيرم من ميدانم هرگز شما دروغ نميگوئيد اى هرون اگر امان ميدهى مرا پاسخ تو را بدون تقيه بگويم هرون امان داد و چند فرمود مسئله از آنحضرت پرسيد از آن جمله گفت چرا شما اولاد على عليه السّلام بر ما فرزندان عباس فضيلت و برترى داريد و حال آنكه ما هر دو از يك شجره هستيم و قرابات ما و شما با پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم يكسان و برابر است چه عباس و أبي طالب هر دو عموى پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بودند؟ فرمود آنحضرت چنين نيست كه تو ميگوئى ما برسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نزديكتريم زيرا عبد اللّه و ابو طالب برادر پدر و مادرى بودند و عباس فقط برادر پدرى بود با عبد اللّه هرون گفت پس چرا شما اولاد على مدعى هستيد كه ارث رسول خدا بما رسيده در صورتى كه با وجود عمو پسر عم ارث نميبرد و عمو مانع وراثت پسر عم ميباشد و در وقت وفات رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم عباس پدر ما زنده بود ولى أبو طالب پدر شما پيش از آنحضرت وفات نمود؟ آنحضرت فرمود اى هرون مرا از پاسخ اين مسئله معذور و معاف بدار و هر چه ميخواهى سؤال كن هرون گفت ممكن نيست فرمود امان بده تا بگويم گفت امان دادم فرمود با وجود فرزند صلبى پسر باشد و يا دختر كسى ارث نميبرد جز پدر و مادر و زوج و زوجه متوفى و در قرآن هم حكمى بر آن وجود ندارد جز آنكه تيم و عدى و بنو اميه گفتند عمو بمنزله پدر است. و اين حكم را برأى خود دادهاند بدون آنكه حقيقتى داشته باشد و يا رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرموده و علمائى كه مطابق قرآن و فرموده پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و امير المؤمنين حكمى بدهند تا بعان بنى اميه بضد آنها فتوى ميدهند اگر سخنان مرا تصديق نميكنى بفرست علما را بياورند و از آنها جويا شو هرون دستور داد عده از علماء كه سفيان ثورى و ابراهيم مدنى و ابن عياض و نوح بن دراج از آن جمله بودند حاضر كرده و مسئله مزبور را مطرح و نظر آنها را سؤال نمود همه شهادت دادند كه آنچه حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام فرموده فرمايش خدا و رسول و امير المؤمنين عليه السّلام است و بقول خود عامه پيغمبر اكرم فرمود على قضاوت بر حق ميكند اينك نوح بن دراج حاضر است امير المؤمنين بايشان دستور داد بطريق مزبور در كوفه و بصره قضاوت بنمايد نوح عرض كرد بلى مولاى من همين طور دستور داد هرون گفت ايموسى بن جعفر عليه السّلام واضحتر از اين بيان بفرمائيد، آنحضرت فرمود مجالس امانات مردم است خصوصا مجلس شما نبايد اينگونه سخنان در ميان مردم انتشار يابد هرون گفت مطمئن باش آنحضرت فرمود پيغمبر اكرم ارث نميداد بكسانيكه از مكه مهاجرت نمىنمودند و ولايتى براى آنها ثابت و برقرار نفرمود تا آنكه مهاجرت نمايند هرون گفت چه دليل و حجت بر اين سخنان داريد؟ آنحضرت فرمود آيه وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَمْ يُهاجِرُوا ما لَكُمْ مِنْ وَلايَتِهِمْ مِنْ شَيْءٍ حَتَّى يُهاجِرُوا شاهد اين گفتار ميباشد و عمويم عباس مهاجرت نكرد هرون گفت ايموسى آيا كسى از دشمنان ما بطريق فرموده شما فتوى داده يا خير و آيا شما اين مسئله را بفقهاء و علما گفتهايد؟ فرمود آنحضرت خدا گواه است تا حال بكسى نگفتهام و سؤال نكرده از من احدى جز شما سپس هرون گفت بآنحضرت چرا ميگذاريد مردم بشما فرزند رسول خدا خطاب كنند و نسبت بدهند شما را به پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و حال آنكه از اولاد على بن أبي طالب هستيد و خداوند فرموده نسبت دهيد مردمان را به پدرانشان و حضرت فاطمه عليه السّلام دختر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مادر شما ظرف است و پيغمبر جد مادرى است نه پدرى؟ فرمود آنحضرت در پاسخ سؤال او اى هرون اگر پيغمبر اكرم بدنيا رجعت كند و دختر تو را خواستگارى نمايد آيا ميدهى باو؟ هرون گفت البته ميدهم بلكه باين وسلت افتخار بر عرب و عجم ميكنم فرمود اما من دخترم را نميدهم و پيغمبر خواستگارى دختر مرا نميكند زيرا آنحضرت سبب ولادت من شده و باعث ولادت شما نبوده (يعنى من فرزند آنحضرت هستم و فرزند زاده حرام است از اينجهت پيغمبر اكرم هيچوقت ازدواج با فرزند زاده خود نميكند بخلاف شما كه فرزند آنحضرت نمىباشيد) هرون گفت راست گفتى ايموسى بن جعفر عليه السّلام ولى چگونه شما ذريه پيغمبر عليه السّلام مىباشيد و حال آنكه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرزند ذكورى نداشت و فرزند آنحضرت منحصر بدختر بود و شما فرزندان دخترش ميباشيد و ذريه اطلاق ميشود بفرزندان پسر؟ فرمود تقاضا دارم از پاسخ اين سؤال مرا معاف بداريد هرون گفت شما امام زمان مردم و حجة خدائى چرا حجت و دليل را بيان نميفرمائى هرگز تو را از پاسخ سؤالات خود معاف ندارم و بايد حجة خود را از قرآن بياورى شما فرزندان على ادعا ميكنيد كه تاويل حرفى از حروفات قرآن مستور و پوشيده نيست از ما و تمام تاويلات آن را از الف و واو ميدانيد و بآيه ما فَرَّطْنا فِي الْكِتابِ مِنْ شَيْءٍ تمسك جسته و بىنياز ميدانيد خودتان را از رأى و قياس علماء فرمود آنحضرت چون مجبورم از پاسخ سؤالات شما الحال حجت خود را از قرآن آورم و تلاوت فرمود آيه ذيل را وَ مِنْ ذُرِّيَّتِهِ داوُدَ وَ سُلَيْمانَ وَ أَيُّوبَ وَ يُوسُفَ وَ مُوسى وَ هارُونَ وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ وَ زَكَرِيَّا وَ يَحْيى وَ عِيسى سپس فرمود اى هرون كيست پدر عيسى؟ هرون گفت براى عيسى پدرى نبود فرمود آنحضرت خداوند ملحق فرموده عيسى را بذريه پيغمبران از جهة مادرش مريم همچنين ما را ملحق فرموده بذريه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از جهة مادرمان حضرت فاطمه عليه السّلام آيا ميخواهى دليل ديگرى بياورم؟ هرون گفت بيان فرمائيد تلاوت فرمود آيه فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِينَ و هيچكس نگفته و ادعا نكرده كه پيغمبر اكرم روز مباهله و نفرين بانصارى شخصى را بجز امير المؤمنين و فاطمه و حسن و حسين با خود برده باشد و مراد بابنائنا حضرت امام حسن عليه السّلام و امام حسين عليه السّلام و نسائنا حضرت فاطمه عليه السّلام و انفسنا امير المؤمنين على بن ابى طالب است و تمام علماء اتفاق كردند كه در جنگ احد جبرئيل نازل شد و گفت اى رسول خدا مواسات همانستكه امروز على عليه السّلام نسبت شما انجام داد پيغمبر فرمود على از من است و من از على (يعنى من و على يكنفس و يك شخص ميباشيم) جبرئيل عرض كرد منهم از شما ميباشم اى رسول خدا سپس جبرئيل گفت «لا فتى الا على لا سيف الا ذو الفقار» شمشيرى مانند ذو الفقار و جوانى نظير على عليه السّلام نيست و فرمود آنحضرت ما ائمه پسر عموهاى تو افتخار ميكنيم بقول جبرئيل كه گفت منهم از شما ميباشم هرون گفت احسنت ايموسى بن جعفر عليه السّلام هر حاجت كه دارى از من طلب كن فرمود حاجت پسر عمويت آنستكه اجازه دهى برگردد بمدينه در حرم پيغمبر اكرم نزد عيالات خود گفت در اينباره فكر ميكنم و پس از چند ساعتى آن بزرگوار را تحويل بسندى بن شاهك ملعون داد و آنحضرت را بزهر جفا شهيد كرد و فرمود آنحضرت در روايت ابن شهر آشوب در جواب سخن هرون كه گفت ما اولاد عباس و شما اولاد ابو طالب در قرابت يكسان و برابريم چه عباس و ابو طالب هر دو عموى پيغمبر بودند پدر ما ابو طالب تصديق كرد و حفظ و حراست نمود پيغمبر اكرم را از دشمنان و پدر شما عباس و ابو لهب تكذيب نمودند آنحضرت را و بدشمنان او كمك كردند قبايل عرب را واداشتند در بدر با آن بزرگوار جنگ كنند و پدر شما عباس در جنگ بدر با كفار قريش بود و مقدارى از هزينه و مصارف قريش را داد و آتش جنگ را بر عليه پيغمبر عليه السّلام بر افروخت و عاقبت بدست مسلمانان اسير شد و او آزاد شده ما اولاد على است و اسلام آورد پس از اسيرى و از ترس شمشير لذا خداوند قطع قرابت و رحميت او را فرمود هرون از اين فرمايشات رنگش تغيير كرد و از اخبار معتبره ظاهر ميشود اين سؤالات هنگامى بود كه هرون حضرت موسى بن جعفر را زندانى كرده بود در بصره و از آنجا به بغداد آورده بودند او را و عاقبت در اثر بغض و حسد آن امام مظلوم را بزهر جفا بدست سندى بن شاهك شهيد نمود و خود را مخلد در آتش جهنم قرار داد و دوستان آن بزرگوار را تا روز ظهور حضرت حجة روحى و روح العالمين له الفداء مهموم و غصهدار گردانيد.
تفسير جامع، ج3، ص: 76 عياشى در آيه وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ فِي كِتابِ اللَّهِ 75 از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود روزى امير المؤمنين بديدار پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رفت و آنحضرت بيمار و بحالت اغماء و بيهوشى بود و سر مباركش در دامن جبرئيل كه بصورت دحيه كلبى مجسم شده بود قرار داشت جبرئيل همينكه امير المؤمنين را ديد گفت سر پسر عمت را بدامن بگذار تو سزاوارتر از من ميباشى زيرا خداوند ميفرمايد وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ فِي كِتابِ اللَّهِ امير المؤمنين75 سر مقدس پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را بدامن گرفت تا موقع غروب آفتاب پيغمبر بهوش آمد فرمود يا على جبرئيل كجا است؟ عرض كرد من دحيه كلبى را در اينجا ديدم كه بمن گفت سر شما را بدامن بگيرم كه من اوليتر از او هستم پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود آيا نماز عصر را بجا آورده؟ گفت خير چون شما بيهوش بوديد راضى نشدم سر مباركت را بزمين گذارده و براى نماز برخيزم فرمود خداوندا على بپاس حرمت و طاعت رسولت نماز را تاخير انداخته آفتاب را بر گردان تا على نمازش را در وقت خود بجا آورد بقدرت پروردگار آفتاب بمحل عصر باز گشت و عصر نورانى و سفيدى جلوهگر شد و تمام مردم مدينه متوجه رد شمس شده و دانستند كه در آنساعت امير المؤمنين بنماز عصر مشغول است و پس از فراغت آن حضرت آفتاب غروب كرد و مردم نماز مغرب خود را بجا آوردند ابن شهرآشوب از جابر بن يزيد روايت كرده فرمود حضرت باقر عليه السّلام خداوند باين آيه ولايت امير المؤمنين عليه السّلام را ثابت نموده زيرا آنحضرت از ساير مردم به پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اوليتر بوده و بنا بفرموده رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم برادر دنيا و آخرت آنحضرت است اسلحه و اسب سوارى و آنچه داشت و قرآن را از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ارث برده است چنانچه خداوند ميفرمايد ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا فاطر 32 و اين كتاب همان قرآنست كه برسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نازل شده و على عليه السّلام داناترين مردم بعد از پيغمبر بود و از كسى سؤال نمينمود و تمام مردم در كليه امور خود از آنحضرت سؤال مينمودند.
یکشنبه 17 دی 1396 :: 21:11 :: نويسنده : 14klid تفسير جامع، ج3، ص: 54 وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَه41 ابن بابويه از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود وقتى كه پروردگار صدقه و زكاتى كه اوساخ مردمان است بر ما اهل بيت حرام نمود خمس را كه كرامت است در عوض آن براى ما مقرر داشت و كرامت حلال است بر اهل بيت پيغمبر. در كافى از سليم بن قيس روايت كرده گفت امير المؤمنين عليه السّلام، خطبهاى قرائت نمود و در آن فرمود: بخدا سوگند پروردگار ما را قصد كرده از ذوى القربى و ما را قرين خود و رسولش قرار داده در آيه اولى الامر و ابن سبيل و يتامى و مساكين از ما است بتنهائى نه از ساير مردمان و قرار نداده خداوند از براى ما چيزى را از زكوة و گرامى داشته رسول خدا و ما اهل بيت را از آن چه زكوة اوساخ مردمان است و اين مردم قول خدا و رسولش را تكذيب كردهاند و انكار كنند كه ما ائمه قرآن ناطق خدا هستيم و منع ميكنند حقى را كه پروردگار واجب فرموده از خمس براى ما و اينحديث را در تهذيب نيز روايت كرده. و در فقيه از ابو بصير روايت كرده گفت حضور حضرت باقر عليه السّلام عرض كردم كمترين چيزيكه انسانى را داخل دوزخ ميكند كدام است؟ فرمود آنستكه كسى يك درهم از حق ما كه خمس است بخورد. و در فقيه از ابو بصير روايت كرده گفت حضور حضرت باقر عليه السّلام عرض كردم كمترين چيزيكه انسانى را داخل دوزخ ميكند كدام است؟ فرمود آنستكه كسى يك درهم از حق ما كه خمس است بخورد. در كافى از ضريس روايت كرده گفت حضرت صادق عليه السّلام فرمود ميدانى ايضريس مردم از چه راهى وارد عمل زنا ميشوند؟ عرض كردم نميدانم بيان فرمائيد فرمود از راه ندادن خمس ما اهل بيت. و از محمد بن مسلم روايت كرده گفت فرمود حضرت باقر عليه السّلام، شدت و سختى بر مردم روز قيامت وقتى باشد كه صاحبان خمس در محضر پروردگار بايستند و بگويند خدايا از اين مردم سؤال بفرمائيد چرا خمس ما را ندادهاند. در تهذيب از فضل روايت كرده گفت فرمود حضرت صادق عليه السّلام هر كه محبت ما ذريه پيغمبر را در دل خود بيابد شكر خدا را بجا آورد از جهت نعمت بزرگى كه باو عطا شده عرض كردم حضورش نعمت بزرگ چيست؟ فرمود پاك و پاكيزه بودن نطفه و تولد او. و از ابن مغيره روايت كرده گفت حضور حضرت باقر عليه السّلام شرفياب شدم نجيبه وارد شد عرض كرد حضورش سؤالى دارم؟ فرمود بگو پرسش كرد چه ميفرمائيد در حق اولى و دومى؟ فرمود خداوند در قرآن خمس را براى ما واجب فرموده و انفال مخصوص ما است آن دو نفر اول كسانى بودند كه در حق ما ظلم و ستم نمودند و خوردن حق و مال ما را حلال دانستند و احاديث در اين موضوع بسيار است تفسير جامع، ج3، ص: 62 و ابن بابويه در كتاب اكمال الدين از محمد اسدى روايت كرده گفت نامهاى بتوسط ابو جعفر نايب خاص حضرت حجة امام زمان عليه السّلام بمن رسيد در پاسخ سؤالاتى كه از آنحضرت نموده بودم بمضمون ذيل: اى اسدى آنچه سؤال كردى در باره شخصى كه مال ما را حلال ميداند و در آن تصرف ميكند مانند تصرف كردن مال خود بدون اجازه ما آن شخص ملعون است و دشمن ما و ما نيز با او دشمن ميباشيم فرموده پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم هر كه حلال بداند حق و مال عترت مرا كه خداوند بر او حرام كرده او بلسان و زبان تمام پيغمبران لعنت كرده شده و هر كه ستم كند بعترت من از جمله ظالمين ميباشد كه خداوند بر آنها در قرآن لعنت فرستاده و ميفرمايد أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ و اينحديث را طبرسى در احتجاج روايت كرده. و از اسدى نيز روايت كرده گفت توقيعى از حضرت صاحب الامر عليه السّلام بتوسط نايب خاص آنحضرت باين مضمون بمن رسيد بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ لعنت خدا و فرشتگان و تمام مردم بر آنشخص باد كه يك درهم از مال ما را بطريق حرام بخورد. تفسير جامع، ج3، ص: 66 وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ (61) در كافى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود مراد از سلم در آيه وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ داخل شدن و تسليم در امر ما ائمه ميباشد. و ابن بابويه از ابى هريره روايت كرده در ذيل آيه هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِينَ تا آخر گفت رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود كه بر ساق عرش نوشته شده انا الله لا اله الا انا وحدى لا شريك لى محمد عبدى و رسولى و ايدته بعلى نزول آيه دلالت بر آن دارد كه خداوند پيغمبر را به على نصرت داد و هم آن جناب با ساير مؤمنين شريك در نصرت و يارى نبى مكرم هستند و اين روايت را ابن فارسى نيز در كتاب روضه نقل نموده و ابن شهرآشوب اين حديث را از انس بن مالك و او از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نقل كرده است و سمعانى در كتاب فضايل صحابه نيز روايت نموده و در كتاب رساله قواميه از سعيد بن جبير روايت كرده گفت ابو حمراء براى من حكايت كرد كه رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود شبى كه بمعراج رفتم ديدم بساق عرش نوشته شده بود كه من درختان بهشت عدن را بدست قدرت خويش نشانده و غرس كردم و از بين تمام مخلوقات محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را برگزيدم و او را بعلى بن ابى طالب عليه السّلام كمك و يارى نمودم. و ما اين چند روايت را از طريق عامه نقل نموديم تا معلوم شود فضيلت و شرافت امير المؤمنين عليه السّلام را مخالفين نيز اقرار و اعتراف داشته و با آنكه تصديق ميكنند كه نام آن بزرگوار بساق عرش نوشته شده معذالك ديگرى را بىجهت بر او ترجيح ميدهند
تفسير جامع، ج3، ص: 67 ابو نعيم در كتاب حلية الاولياء بسند خود از ابى هريره ذيل آيه يا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَسْبُكَ اللَّهُ وَ مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ 64 روايت كرده كه فرمود رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آيه نازل شده در حق على بن ابى طالب عليه السّلام و مراد بمؤمنين در آيه آنحضرت ميباشد.
یکشنبه 17 دی 1396 :: 21:10 :: نويسنده : 14klid تفسير جامع، ج3، ص: 31 در كافى ذيل آيه إِذْ يُغَشِّيكُمُ 11 از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود امير المؤمنين عليه السّلام فرموده از آب باران بياشاميد زيرا كه آن بدنهاى شما را پاكيزه و بيمارى و مرض را از شما دور مينمايد عياشى از جابر انصارى روايت كرده گفت از حضرت باقر عليه السّلام معناى باطن آيه را سؤال نمودم؟ فرمود مراد از آسمان در اين آيه رسول اكرم عليه السّلام است و آب اشاره بامير المؤمنين عليه السّلام است كه خداوند با ولايت او دلهاى دوستداران آنحضرت را از آلودگىها پاك و پاكيزه ميگرداند و قلب كسانيكه با محبت و ولاى ائمه معصومين انباشته شده باشد از وساوس شيطانى دور ميباشد و در اين محبت و وداد پايدار و ثابت قدم خواهند بود. تفسير جامع، ج3، ص: 32 در كافى ذيل آيه يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ 24 از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود اين آيه در ولايت امير المؤمنين عليه السّلام نازل شده است. و از طريق مخالفين ابن مردويه روايت كرده از صحابه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه اين آيه نازل شد در ولايت على بن أبي طالب عليه السّلام. و فرمود حضرت باقر عليه السّلام بابى جارود در تفسير آيه شريفهاى ابى جارود پيروى كردن از على عليه السّلام و داراى ولايت آنحضرت بودن براى شما بهتر از هر چيزيست و بعدالت نزديكتر ميباشد. تفسير جامع، ج3، ص: 32 وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصِيبَنَّ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خَاصَّةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقابِ (25) از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود همينكه خداوند پيغمبر اكرم را قبض روح فرمود فتنهاى بمسلمين روى داد و مردم امير المؤمنين عليه السّلام را رها كرده و با غير آنحضرت بيعت كردند و خداوند مردم را مورد آزمايش قرار داد بامرى كه بوسيله رسولش مردم را به پيروى از على عليه السّلام تاكيد نموده كه دست از على عليه السّلام و اولادش بر ندارند. و از طريق عامه از محمد بن على السراج از ابن مسعود روايت كرده كه گفت زمانى كه اين آيه نازل شد پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود اى ابن مسعود من اين سخنان را بوديعه و امانت ميان شما ميگذارم و باين گفتار من شنوا باشيد از هم كنون كه در اين مجلس نشستهام هر كس بعلى عليه السّلام ظلم و ستم روا دارد مانند كسى است كه منكر نبوت و پيغمبرى من و پيغمبران پيشين شده باشد. عياشى و على بن ابراهيم از حضرت صادق عليه السّلام روايت كردهاند فرمود آنحضرت آيه در حق اصحاب جمل و طلحه و زبير كه با امير المؤمنين عليه السّلام جنگ نمودند نازل شده چه آنها مورد آزمايش قرار گرفتند و در حق آنحضرت ظلم و ستم روا داشتند. طبرسى بسند خود از حذيفه يمانى روايت كرده گفت فرمود پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بعد از من فتنههائى مانند تاريكى شب بشما مسلمانان روى آورد و هلاك شوند در آن فتنهها ابطال و مردان شجاع و هر خطيب فصيح و بليغى. و در حديث ابى ايوب انصارى فرمود پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بعمار: اى عمار بعد از وفات من بزودى آشوب و فتنههائى بر پا شود بطوريكه مسلمين در ميان خود شمشير بكشند و بعضى بعض ديگر را بقتل برسانند و از يكديگر دورى و بيزارى بجويند هر گاه چنان روزى را مشاهده نمودى بر تو باد به پيروى كردن از على بن ابى طالب عليه السّلام اگر تمام مردم براهى بروند و على بتنهائى راه ديگر به پيمايد سير كن بر راه على و راه مردم را واگذار ايعمار على عليه السّلام تو را از راه بر نميگرداند و هرگز بگمراهى نكشاند اى عمار اطاعت على اطاعت من باشد و فرمانبردارى از من فرمانبردارى از خدا است.
تفسير جامع، ج3، ص: 49 در كافى ذيل آيه وَ إِذْ قالُوا اللَّهُمَّ 32 از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود روزى پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم با جمعى از اصحاب نشسته بودند كه امير المؤمنين عليه السّلام شرفياب حضور مبارك شدند پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بآنحضرت فرمود شما چون عيسى بن مريم ميباشى اگر بيم آن نبود كه عدهاى در بارهات غلو كنند و همانطوريكه نصارى در باره عيسى ميگويند (مراد حضرت غلو نصارى است نسبت به عيسى بن مريم كه قائل بخدائى او هستند چنانچه على اللهى هم اين عقيده را دارند حقايقى در مرتبت و مقامت ميگفتم كه مردم رهگذر خاك پايت را بقصد تبرك و تيمن بردارند منافقين از اين فرمايش پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم غضبناك شدند مغيره به يارانش گفت عيسى بن مريم پيغمبر اولو العزم است و اينك محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم على را بآنحضرت تشبيه مينمايد كه در اينموقع آيات از 57 تا 63 سوره زخرف نازل شد كه ميفرمايد: وَ لَمَّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْيَمَ مَثَلًا إِذا قَوْمُكَ مِنْهُ يَصِدُّونَ تا آنجا كه ميفرمايد إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ حارث بن عمرو فهرى بطورى خشمگين گرديد كه از خداوند طلب عذاب نمود ولى اين آيه نازل شد:
ما كانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِيهِمْ 33 يعنى اى پيغمبر گرامى مادامى كه شما در بين اين امت باشى آنها را خداوند عذاب نخواهد كرد پيغمبر اكرم بحارث فرمود يا بر ولايت على عليه السّلام ثابت باش يا از شهر خارج شو پاسخ داد اى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم تمام صفات نيكو و مقام و منزلت عالى عرب و عجم را به بنى هاشم اختصاص داده و بقيه مردم قريش را زير دست مينمائى؟ فرمود علو مرتبت و جلالت قدر على را خداوند مقرر فرموده و از طرف من نيست حارث به تمسخر گفت پس ميفرمائى كه من از گفتار خودم توبه كنم ابدا توبه نميكنم و هم اكنون از نزد شما ميروم و فورا اسب سوارى خود را حاضر نموده و سواره از مدينه بيرون رفت چيزى نگذشت كه سنگى از آسمان بر سرش اصابت نمود و مغزش را متلاشى و بدرك واصل گرديد و جبرئيل نازل و آيه سئل سائل بعذاب واقع را تا آخر آورد پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم باصحاب و منافقين فرمود از مدينه بيرون برويد تا به بينيد رفيقتان چگونه از خدا طلب عذاب كرد و خداوند براى او عذابى فرستاد و هلاكش فرمود یکشنبه 17 دی 1396 :: 21:08 :: نويسنده : 14klid تفسير جامع، ج3، ص: 5
سوره انفال در مدينه منوره نازلشده جز آيه 30 تا 36 كه مكى است هفتاد پنج آيه و يكهزار و دويست و سى يك كلمه و پنج هزار و دويست و نود و چهار حرف است. خلاصه مطالب سوره مزبور عبارت است از بيان صفات مؤمنين و غزوه بدر و گمراهى كفار و وعده عذاب و اوصاف خبيثه آنها و قسمت غنائم و احكام خمس و ترغيب مؤمنين بجهاد با كفار.
تفسير جامع، ج3، ص: 6 يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْأَنْفالِ قُلِ الْأَنْفالُ لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ فَاتَّقُوا اللَّه طبرسى در تفسير جامع الجوامع در آيه يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْأَنْفالِ 1 از حضرت صادق عليه السّلام و حضرت باقر عليه السّلام و حضرت زين العابدين عليه السّلام روايت كرده آيه را چنين قرائت فرمودهاند يسئلونك الانفال بدون كلمه (عن) و در كافى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود هر كس بميرد و مولائى نداشته باشد اموال آن شخص جزء انفال بوده و بامام اختصاص دارد. طبرسى در تفسير جامع الجوامع در آيه يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْأَنْفالِ از حضرت صادق عليه السّلام و حضرت باقر عليه السّلام و حضرت زين العابدين عليه السّلام روايت كرده آيه را چنين قرائت فرمودهاند يسئلونك الانفال بدون كلمه (عن) و در كافى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود هر كس بميرد و مولائى نداشته باشد اموال آن شخص جزء انفال بوده و بامام اختصاص دارد. و نيز از اسحق بن عمار روايت كرده گفت از حضرت صادق عليه السّلام پرسيدم انفال چيست؟ فرمود شهرها و قرائيست كه خراب شده و اهل آنها كوچ كرده و از آن نقاط رفتهاند آن اماكن مختص خدا و رسول اوست و هرچه تعلق بسلاطين و پادشاهان دارد مختص بامام است و همچنين اراضى كه از اهل كتاب بدون جنگ گرفته شده و زمينهاى بدون صاحب و يا آنكه صاحبان آنها معلوم نباشد و نيز معادن زير زمينى مخصوص امام است و اگر شخص بميرد و وارثى نداشته باشد تركه او جزء انفال است و بامام اختصاص دارد و فرمود اين آيه در روز جنگ بدر نازل شد
و در بصائر الدرجات از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه بابى صباح كنانى خطاب فرمود ما امامان كسانى هستيم كه خداوند اطاعت ما را بر مردم واجب فرموده و انفال تعلق بما دارد. عياشى از بشير دهان روايت كرده گفت حضور حضرت صادق عليه السّلام شرفياب شدم و جمع بسيارى در خدمتش بودند التفاتى بمن فرموده و گفتند شما اصحاب ما را دوست ميداريد ولى بعضى از مردم دشمن ما بوده و بديدار ما نميآيند و شما ميدانيد كه ما امام واجب الاطاعه و بر حق هستيم اگر چه بعضى منكر ما هستند خداوند محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را به نبوت برگزيد و على عليه السّلام را بامامت و خلافت اختيار فرمود آنحضرت خدا را دوست دارد و خداوند هم او را دوست ميدارد و امر دوستى ما اهلبيت را خداوند در قرآن بيان فرموده است و انفال بما اختصاص دارد و كسانيكه جاهل بمعرفت و شناسائى ما باشند در پيشگاه عز ربوبى عذرى ندارند.
رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمودهاند هر كه بميرد و امامى نداشته باشد كه باو اقتدا كند مانند مردم دوره جاهليت مرده است اى بشير بر شما باد اطاعت و فرمانبردارى از فرزندان على عليه السّلام. دوشنبه 15 خرداد 1396 :: 12:54 :: نويسنده : 14klid تفسير جامع، ج2، ص: 483 چگونگى عالم ذر در كافى در تفسير آيه وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ 172 تا آخر از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود بعضى از قريش از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم سؤال كردند كه براى چه شما نسبت بساير انبياء فضيلت و سبقت داريد در صورتى كه خاتم پيغمبران و آخرين آنها ميباشيد؟ فرمود من اول كسى هستم كه به پروردگار ايمان آوردم و اول كسى بودم كه بعد از عهد و پيمان خداوند جواب دادم كه حاضرم بعهد خود وفا كنم و آيه را تلاوت فرموده و گفتند به اين جهت بر تمام پيغمبران برترى دارم. و ما قبلا ذيل آيه وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ روايتى مفصل مربوط باين آيه ذكر نموديم و در تفسير اين آيه روايات بسيارى از طرق شيعه و عامه وارد شده كه خلاصه همه آنها رواياتى بود كه ما سابقا بيان كردهايم. صاحب كتاب فردوس كه يكى از علماء عامه است از حذيفه يمانى روايت كرده گفت پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود اگر مردم ميدانستند على عليه السّلام در چه زمانى بامير المؤمنين لقب يافت محققا منكر فضيلت او نميشدند، وقتى امير المؤمنين ناميده شد كه هنوز روح در بدن آدم دميده نشده بود و خداوند در عالم ذر مردم را بر نفس خودشان گواه گرفت و فرمود آيا من پروردگار شما و محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پيغمبر و على عليه السّلام ولى و امير شما نيست؟ همه از روى ميل و رغبت و يا باكراه گفتند بلى. و نيز از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود اول كسى كه از پيغمبران در جواب خداوند سبقت گرفت پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بود زيرا آنحضرت نزديكترين خلايق در پيشگاه خداوند بود همان مقامى كه جبرئيل در شب معراج بآن جناب گفت پيش برو اى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم قدم بمقامى گذاردهاى كه پيش از تو هيچ ملك مقرب و نبى مرسل بآن جا قدم نگذاشته و اگر عظمت روح و نفس پيغمبر اكرم نبود نميتوانست توانائى و قدرت رسيدن بآن مقام را حائز شود چنانچه خداوند در آيه 9 سوره و النجم ميفرمايد فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى پس چون امر خدا صادر شد اول بمقام اوليائى آنحضرت واقع شد. و حضرت صادق عليه السّلام فرمود خداوند در عالم ذر از خلايق عهد گرفت بخدائى خود و به اين كه پيغمبر ما رسول و فرستاده از جانب اوست و نيز عهد گرفت از پيغمبران بولايت و امامت امير المؤمنين عليه السّلام و ائمه طاهرين و فرمود آيا من پروردگار شما نيستم و محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پيغمبر شما نيست و على و ائمه معصومين پيشوايان شما نيستند؟ گفتند چرا و اول كسى كه از پيغمبران عهد و ميثاق بر پروردگار خود از او گرفت حضرت خاتم بود چنانچه ميفرمايد وَ إِذْ أَخَذْنا مِنَ النَّبِيِّينَ مِيثاقَهُمْ وَ مِنْكَ وَ مِنْ نُوحٍ وَ إِبْراهِيمَ وَ مُوسى وَ عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ اول پيغمبران را بطور كلى ذكر فرموده و بعد افضل آنها را تصريح نموده و پيغمبر خاتم را بر افضل انبيا مقدم داشته چون پيغمبرى برتر از آن حضرت نبوده بعد از انبياء براى ايمان پيدا كردن به پيغمبر خاتم عهد و ميثاق گرفته و همچنين بر يارى نمودن امير المؤمنين وصى او چنانچه ميفرمايد وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثاقَ النَّبِيِّينَ لَما آتَيْتُكُمْ مِنْ كِتابٍ وَ حِكْمَةٍ ثُمَّ جاءَكُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِما مَعَكُمْ يعنى بر رسول خدا كه پيغمبر ماست ايمان آورده و يارى كنيد امير المؤمنين را لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ و امتهاى خود را خبر بدهيد به بعثت آن پيغمبر خاتم كه باو ايمان آورند و او و ائمه معصومين را يارى كنند.
عبد اللّه بن مسكان از حضرت صادق عليه السّلام و ابى بصير از حضرت باقر عليه السّلام روايت كردهاند در تفسير قول خداوند كه ميفرمايد لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ فرمودند خداوند از زمان آدم تا زمان خاتم پيغمبرى نفرستاده مگر آنكه بدنيا برگشت كند و با پيغمبر خاتم جهاد نموده و پيغمبر و امير المؤمنين را يارى نمايند. پس از آن از آنحضرت براى جميع انبيا ميثاق گرفت و فرمود قُلْ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ ما أُنْزِلَ عَلَيْنا وَ ما أُنْزِلَ عَلى إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطِ وَ ما أُوتِيَ مُوسى وَ عِيسى وَ النَّبِيُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ . عياشى از اصبغ بن نباته روايت كرده گفت ابن كوا حضور امير المؤمنين عليه السّلام عرض كرد آيا خداوند پيش از موسى با كسى از فرزندان آدم تكلم نمود؟ فرمود آن حضرت خداوند با تمام خلايق اعم از كافر و مؤمن سخن گفت اين فرمايش بر ابن كوا گران آمد و فهميد، گفت چگونه با خلايق تكلم نمود اى امير المؤمنين عليه السّلام؟ فرمود باو مگر قرآن نخواندهاى كه خطاب ميكند به پيغمبر اكرم و ميفرمايد وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ تا آخر آيه مردم كلام خدا را شنيدند و جواب دادند و اقرار بربوبيت و اطاعت خدا و رسول و ما ائمه نمودند در عالم ذر و ميثاق سپس فرشتگان گواه و شاهد بر آنها شدند و گفتند اى فرزندان آدم ما گواه شما باشيم در روز قيامت تا نگوئيد ما غفلت كرديم و چنين اقرارى ننموديم. و نيز از حضرت باقر عليه السّلام و حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمودند در آن سالى كه عمر متصدى خلافت شد با جمعى از مهاجر و انصار بمكه رفت امير المؤمنين عليه السّلام هم با حسنين عليه السّلام و عبد اللّه بن جعفر مشرف شدند بزيارت خانه كعبه وقتى احرام بستند عبد اللّه بن جعفر لنگ و ردائى پوشيد و آنها را شكاف زد عمر متوجه او شد گفت چه كسى گفته اين بدعت را بجا آورى؟ اشاره كرد بامير المؤمنين عليه السّلام آنحضرت فرمود اى عمر اين بدعت نيست و سزاوار نيست كسى بما سنة و مذهب را ياد بدهد، عمر گفت چنين است اى ابو الحسن تصديق ميكنم فرمايشات شما را وقتى داخل خانه كعبه شدند عمر رفت بجانب حجر الاسود و او را بوسيد و گفت اگر نميديدم پيغمبر تو را لمس ميكرد و ميبوسيد همانا نميبوسيدم تو را چه بوسيدن سنگ سود و زيانى ندارد امير المؤمنين عليه السّلام فرمود چنين نيست ايعمر كه تو گمان كردى نسبت بحجر الاسود هم سود دارد و هم زيان و ما اين خبر را در بخش اول در احكام حج بيان نموديم در اينجا تكرار نكنيم. ابن مسكان در معناى آيه وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده گفت بآنحضرت عرض كردم خداوند اين پيمان را حضورا از فرزندان آدم گرفت؟ فرمود بلى معرفت ثابت و برقرار است ولى آنجائيكه عهد و پيمان از آنها گرفته فراموش كردهاند و بزودى بيادشان خواهد آمد و اگر اين پيمان و معرفت نبود و باقى نميماند هر آينه كسى نميدانست كه خداوند خالق و رازق اوست پس بعضى از افراد بشر در عالم ذر بزبان اقرار كردند اما ايمان بقلب نياوردند لذا خداوند ميفرمايد فَما كانُوا لِيُؤْمِنُوا بِما كَذَّبُوا بِهِ مِنْ قَبْلُ.
تفسير جامع، ج2، ص: 490 در كافى از حضرت صادق عليه السّلام ذيل آيه وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى 180 روايت كرده فرمود بخدا قسم ما ائمه اسماء حسنى خدا هستيم و خداوند عبادت كسى را بدون ولايت ما آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم قبول نميفرمايد و اين حديث را عياشى بسند خود عينا از حضرت رضا عليه السّلام روايت نموده است. و شيخ مفيد در كتاب اختصاص از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده فرمود جابر انصارى گفت روزى از رسول اكرم سؤال نموده و پرسيدم يا رسول اللّه در باره على امير المؤمنين عليه السّلام چه ميفرمائيد: فرمود على نفس من است عرض كردم حسن و حسين چطور؟ پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود حسن و حسين هر دو روح من و فاطمه جسم من است هر كه آنها را خوشحال كند موجب خشنودى و مسرت من شود و هر كه آنها را بيازارد مرا آزرده است خدا را گواه ميگيرم من دشمنم با دشمنان آنها و دوستم با دوستان آنها اى جابر هر وقت بخواهى دعا كنى كه مقرون باجابت شود خدا را باسامى آنها بخوان چه اسامى على و فاطمه و حسن و حسين در نزد خدا از هر اسمى محبوبتر است و آنها اسماء حسناى خداوند ميباشند. عياشى از حضرت رضا عليه السّلام روايت كرده فرمود بجمعى از شيعيان هرگاه بشما شدت و سختى روى داد استعانت بجوئيد بما حضور پروردگار چنانچه در قرآن دستور فرموده و آيه را تلاوت نمود سپس فرمود بخدا قسم ما اسماء حسنى خدا هستيم اطاعت كسى قبول نشود جز بشناختن و معرفت پيدا كردن در حق ما ائمه. در كافى از عبد اللّه بى سنان روايت كرده گفت از حضرت صادق عليه السّلام سؤال نمودم مراد از مضمون آيه وَ مِمَّنْ خَلَقْنا أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ 181 كدام است؟ فرمودند ما ائمه هستيم و اين حديث را عياشى نيز از حضرت باقر عليه السّلام روايت نموده است.
تفسير جامع، ج2، ص: 491 و از طريق مخالفين موفق بن احمد بسند خود از امير المؤمنين عليه السّلام روايت كرده فرمود اين امت هفتاد و سه فرقه ميشوند هفتاد و دو فرقه از آنها در آتش جهنم ميروند و يك فرقه نجات مىيابند و آنها هستند كه خداوند در باره آنان ميفرمايد وَ مِمَّنْ خَلَقْنا أُمَّةٌ 181 تا آخر آيه و اين حديث را عياشى در سوره مائده ذيل آيه مِنْهُمْ أُمَّةٌ مُقْتَصِدَةٌ مائده 66 روايت كرده است و امير المؤمنين عليه السّلام فرمود آن امت من و شيعيان من هستند. ابن بابويه در امالى از ابى بصير روايت كرده گفت سؤال كردم از حضرت صادق عليه السّلام آل محمد چه كسانى هستند؟ فرمود ذريه آنحضرت ميباشند عرض كردم اهل بيت او كيانند؟ فرمود ائمه و اوصياء هستند، گفتم عترت او چه اشخاصى باشند؟ فرمود اصحاب عبا سؤال كردم مراد از امة چيست؟ فرمود امة مؤمنينى را گويند كه تصديق كردهاند آنچه را آنحضرت از طرف خداوند آورده و آنها كسانى هستند كه بر قرآن و عترت اهل بيت توسل جستهاند و قرآن و عترت دو جانشين پيغمبر ميباشند دوشنبه 15 خرداد 1396 :: 12:53 :: نويسنده : 14klid تفسير جامع، ج2، ص: 470 قوله تعالى: وَ اخْتارَ مُوسى قَوْمَهُ سَبْعِينَ رَجُلًا 155 ابن بابويه ذيل اين آيه بسند خود از سعد بن عبد اللّه روايت كرده گفت فرمود حضرت قائم عليه السّلام ايسعد تقويت كنم تو را ببرهانيكه عقلت اطمينان پيدا كند خبر بده مرا از پيغمبرانى كه برگزيده آنها را خداوند و نازل كرد بر ايشان كتاب و تأييد نمود آنانرا بعصمت تا آن پيغمبران هادى و دليل امت باشند مانند موسى و عيسى آيا جايز است با بسيارى كمال و دانش آنها كه اختيار كنند و برگزينند منافقين و فاسقين را بگمان آنكه آنها از جمله مؤمنين هستند؟ عرض كردم خير جايز نيست فرمود پس چه ميگوئى نسبت بموسى با كثرت عقل و دانش او و با آنكه وحى بسويش نازل ميشد اختيار كرد و برگزيد از بزرگان قوم خود هفتاد نفر نيكوكار را از آن اشخاصيكه شك نداشت در ايمان و اخلاص آنها و اين اختيار موسى بخطا رفت و آن جماعت منافق در آمدند زيرا پس از آنكه ايشان را بميقات برد اظهار نمودند ما بايد خدا را بديده مشاهده كنيم پس وقتى اختيار شخص موسى بخطا رفت با آنكه پيغمبر خدا بود چگونه ساير مردم در اختيار خليفه خطا نميكنند. از اينجا معلوم ميشود كه كسى نميتواند شخصى را بامامت و خلافت برگزيند مگر آنكه عالم باشد بآنچه در دلهاى مردم است و ضماير آنها بر او هويدا باشد پس چطور مهاجرين و انصار ميتوانند شخص صالح و امينى را براى خود بامامت و خلافت اختيار كند در صورتى كه موسى اراده اصلاح داشت و اختيار او بخطا رفت.
در كافى ذيل آيه الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ «1» تا آخر از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود مراد از نور در اين آيه امير المؤمنين عليه السّلام است. و نيز از ابو عبيده حذاء روايت كرده گفت از حضرت باقر عليه السّلام از مراتب استطاعت و گفتار مردم سؤال كردم؟ اين آيه را تلاوت فرمود وَ لا يَزالُونَ مُخْتَلِفِينَ إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ وَ لِذلِكَ خَلَقَهُمْ سپس فرمود اى ابو عبيده مردم در رسيدن بگفتار حق مختلفند و تمام آنها هلاك شوند حضورش عرض كردم پس مراد از إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ كيست؟ فرمود آنها شيعيان ما هستند كه خداوند ايشان را بجهت اطاعت و پيروى نمودن امام آفريده است و غرض از رحمتى كه خداوند ميفرمايد وَ رَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ علم امام است فَسَأَكْتُبُها لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ مراد ولايت و اطاعت امام است يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِيلِ پيغمبر و اوصياء و امامان ميباشند و منكر كسى است كه انكار فضل امام نموده و قائل بامامت نباشد و مراد از طيبات اخذ علم از امام و اهلبيت پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و خبائث بيانات مخالفين امام و مراد از «ذنوب» گناهانى است كه پيش از شناختن امام مرتكب شده و «اغلال» سخنانى است كه شخص از پيش خود و بدون امر و دستور خدا و امام ميگويد و هنگاميكه شناخت امام و فضيلت او را خداوند بر طرف ميكند گناهان آن شخص را سپس ميفرمايد فَالَّذِينَ آمَنُوا مراد آنهائى هستند كه بامام ايمان آوردند و دورى كردند از پيروى جبت و طاغوت كه فلان و فلان است و توبه كردند از گناهان خود پاداش آنان بشارتى است در دنيا و در آخرة و امام عليه السّلام آنها را بشارت ميدهد بظهور حضرت حجة عليه السّلام و كشته شدن دشمنان و وارد شدن كنار حوض كوثر حضور پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و ائمه معصومين عليه السّلام و نيز روايت كرده كه خداوند از پيغمبران سلف عهد و پيمان گرفت كه خبر بعثت پيغمبر خاتم را بامتهاى خود داده و آنها پيغمبر اكرم را بزبان يارى نموده و بامت هاى خود امر كردند كه آن حضرت را يارى نمايند و چون بامر پروردگار پيغمبر خاتم رجعت فرمايد پيغمبران سلف هم رجعت كنند تا آن جناب را در دنيا يارى نمايند و حفص بن غياث از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه فرمود موقعيكه موسى مشغول مناجات با خدا بود شيطان نزد او آمد يكى از فرشتگان باو گفت واى بر تو چگونه اميدوارى كه موسى را در اين حال كه بمناجات با پروردگار مشغول است اغفال كنى؟! شيطان جواب داد همانطور كه بپدر او آدم در بهشت اميد داشتم بموسى نيز اميدوارم، و سخنانى كه خداوند بموسى ميفرمود اين بود. اى موسى نماز را قبول نميكنم جز از بندگان متواضع در برابر عظمتم كه دل آنها پيوسته بذكر من مشغول بوده و خائف باشند و اصرار بر گناه نداشته و حق دوستان و اولياء مرا بشناسند، موسى عرض كرد پروردگارا آيا ابراهيم و اسحق و يعقوب از اولياى حضرتت نيستند؟ خطاب رسيد چرا آنها از اولياء ما ميباشند ولى منظور از دوستان كه گفتم كسانى هستند كه بخاطر آنها آدم و حوا و بهشت و جهنم را خلق نمودهام، موسى عرض كرد پروردگارا آنها چه اشخاصى ميباشند؟ فرمود محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و احمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه نامش را از نام خودم مشتق نمودهام چه يكى از اسامى من محمود است و محمد از آن بيرون آمده احدهم يكى از اسماء من است كه احمد از آن اشتقاق يافته موسى در خواست نمود كه خداوند او را از امت آنحضرت قرار بدهد، فرمود دعايت را باجابت رسانيدم و بايد قدر و منزلت او و همچنين قدر و منزلت اهلبيت او را بخوبى بشناسى مثل او و مثل اهلبيتش و آنچه در طينت آنها ايجاد كردهام مانند فردوس است در بهشت كه نه برگ آن ريخته شود و نه طعمش زايل گردد هر كس آنها و حقشان را بشناسد در ظلمت جهل بردبارى باو عطا شود و در هنگام تاريكى نورى فراراهش قرار ميدهيم و دعا و درخواستهاى او را قبل از آنكه مرا بخواند اجابت كنم اى موسى هرگاه ديدى كه فقر بتو روى آورد بگو مرحبا بتو اى صفت نيكو كاران و چنانچه غنا و ثروت روى بياورد بدان كه پاداش گناهى تعجيل شده، اى موسى دنيا خانه عقوبت است آدم را بعلت ترك اولائى كه از او سرزده بود عقاب كردم، دنيا ملعونه است براى علاقمندان و دوستدرانش جز آنهائيكه در دنيا براى جلب رضا و خشنودى من زيست ميكنند، اى موسى بندگان نيكوكار من در حدود دانش خود از دنيا دورى ميجويند ولى بدكاران بقدر جهل و نادانى خويش بدنيا رغبت و ميل پيدا ميكنند، هر كه دنيا را اهميت داده و بزرگ بشمارد و چشمش بدنيا باشد محتاج شود، و آنكسى كه دنيا را كوچك شمرده و منشاء اثر نداند از زندگانى و لذات دنيا كامياب و برخوردار گردد:
دوشنبه 15 خرداد 1396 :: 12:52 :: نويسنده : 14klid تفسير جامع، ج2، ص: 418 قوله تعالى: وَ الْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ 58 اين آيه مثل است براى آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه دانش آنها باذن پروردگار براى مردم ريزش ميكند وَ الَّذِي خَبُثَ لا يَخْرُجُ إِلَّا نَكِداً امثالى است براى دشمنان آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و ائمه طاهرين عليه السّلام و نكد كدر و فاسد را گويند تمام اين مثلها و آيات را خداوند براى طايفه سپاسگزاران بيان ميفرمايد.
تفسير جامع، ج2، ص: 435 در كافى از حضرت باقر عليه السّلام در آيه فَما كانُوا لِيُؤْمِنُوا بِما كَذَّبُوا مِنْ قَبْلُ 101 روايت كرده فرمود خداوند خلايق را دو طايفه خلق فرموده يكى اصحاب يمين و اهل بهشت و ديگرى اصحاب شمال و اهل جهنم سپس آنها را در ظل و سايه يعنى در عالم ذر جمع و ايجاد فرمود راوى حضورش عرض كرد مراد از ظل چيست؟ فرمود آيا سايه خود را در آفتاب نمىبينى چيزى هست و حال آنكه چيزى نيست بعد براى هدايت خلايق و دعوت بسوى خدا شناسى پيغمبرانى براى آنها فرستاد تا بوجود خداوند يگانه اقرار نمايند چنانچه ميفرمايد وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَهُمْ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ 87 زخرف پس بعضى از مردم اقرار نمودند و عدهاى انكار كردند سپس آنها را بولايت ما اهل بيت دعوت كردند گروهى اقرار بولايت نموده و بخدا قسم كسى ولايت ما را انكار ننمود مگر آنكه مبغوض خدا شد و از طايفه اصحاب شمال گرديد و اينست معناى آيه كه فرمود فَما كانُوا لِيُؤْمِنُوا بِما كَذَّبُوا مِنْ قَبْلُ و كسانى كه در عالم ذر اقرار نكردند هرگز در دنيا ايمان نميآورند و اين حديث را عياشى نيز عينا روايت نموده است.
تفسير جامع، ج2، ص: 437 وَ ما وَجَدْنا لِأَكْثَرِهِمْ مِنْ عَهْدٍ تا 102 عياشى از ابى ذر غفارى روايت كرده گفت بخدا قسم پيغمبر فرموده تصديق نكرده كسى بعهدى كه خداوند در عالم ذر از او گرفته و وفاى بآن عهد ننموده جز اهل بيت پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و اندكى از شيعيان آنها و اين آيه را تلاوت مينمود.
تفسير جامع، ج2، ص: 446 در كافى ذيل آيه إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ يُورِثُها مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ 128 از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده فرمود در قرآن على بن أبي طالب عليه السّلام است كه مرقوم داشته من و اهلبيت اشخاصى هستيم كه وارث زمين بوده و مائيم پرهيزكاران و تمام روى زمين براى ماست هر كس از مسلمانان آنرا عمران و آباد نمايد بايد خراجش را بامامان از نسل و فرزندان من بدهد در اين صورت استفاده نمودن از زمين براى او حلال ميشود تا وقتى كه ظاهر بشود فرزند يازدهمى من حضرت قائم عليه السّلام و حيازت كند اراضى را همانطوريكه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم حيازت نمود و غير شيعيان را از تصرف زمين منع كند و با شيعيان در متصرفات آنها مقاطعه كارى نموده و ميگذارد كه در دست ايشان بماند
تفسير جامع، ج2، ص: 458 ابن بابويه بسند خود از هشام در آيه قالَ رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ قالَ لَنْ تَرانِي 143 روايت كرده گفت حضور حضرت صادق عليه السّلام بودم كه معاوية بن وهب و عبد الملك بن اعين وارد شدند معويه حضورش عرض كرد فدايت شوم چه ميفرمائيد در آن حديثى كه از رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت ميكنند كه آنحضرت پروردگار را مشاهده نمودهاند آيا خدا را بچه صورتى ديدهاند و يا حديثى كه از امير المؤمنين روايت شده كه فرمودهاند مؤمنين در بهشت پروردگار را مشاهده ميكنند اين مشاهدات بچه صورتى است حضرت صادق عليه السّلام تبسمى نموده و فرمود اى معاويه چقدر قبيح است بر مردى كه هفتاد و يا هشتاد سال در ملك خدا زندگى نموده و در اينمدت از نعمتهاى او تناول كرده و خدائى كه او را آفريده و باو نعمت عطا فرموده بطوريكه سزا باشد نشناخته، اى معاويه رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم با چشم مشاهده نكرده بدانكه ديدن بدو طريق ميسر است يكى ديدن با چشم و يكى ديدن بدل و قلب اگر كسى بگويد خدا را بچشم دل ديدهام راست گفته و صحيح است و هر آنكه مدعى شود كه خدا را بچشم سر ديدم دروغ گفته و بخدا كافر شده و آيات قرآن را تكذيب نموده است زيرا پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرموده هر كس خدا را بمخلوقاتش تشبيه كند كافر است و حديث كرده پدرم از پدرش امام زين العابدين عليه السّلام و او از پدرش امام حسين عليه السّلام كه فرمود شخصى از پدرم امير المؤمنين عليه السّلام سؤال كرد اى برادر رسول خدا آيا پروردگار خود را ديدهايد فرمود خدائى را كه نديده باشم پرستش نميكنم لكن بدانيد خداوند را بچشم مشاهده نكنند بلكه بحقايق دل و ايمان درك نمايند چه اگر خدا با چشم ديده شود و بتوان با چشمها تشخيص داد چنين خدائى مخلوق است نه خالق و حادث است نه قديم و بمخلوقات تشبيه گرديده و اين معنى كفر است واى بر شما آيا قرآن نمىخوانيد كه خداوند ميفرمايد لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِير 103 انعام ُ و نيز بموسى ميفرمايد لَنْ تَرانِي وَ لكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكانَهُ فَسَوْفَ تَرانِي 143 و از نور خداوندى مقدار سوراخ سوزنى بكوه طلوع نموده بود كه كوه در هم آويخته و چون پشم زده شد و بدريا فرو ريخت و موسى از مشاهده آن حال غش كرده روح از بدنش خارج گرديد سپس روح دوباره ببدن او برگشت و بهوش آمده گفت پروردگارا توبه كردم از گفتار اشخاصى كه گمان كردند كه ترا با چشم مشاهده كنند و برگشتم بسوى معرفت خود به اين كه بچشمها ديده نشوى و من اول كسى هستم كه ايمان دارم تو ما را مىبينى، ولى ما بچشم ترا نميبينيم و تو بالاتر از آن هستى كه بچشم مشاهده شوى سپس حضرت صادق عليه السّلام فرمود واجبترين واجبات براى انسان شناختن پروردگار و اقرار به
بندگى نمودن و قدر متيقن از خدا شناسى آنست كه بداند نيست خدائى جز او و شبيه و مانند ندارد و بداند كه خداوند قديم است و هميشه موجود و برقرار است و صفات او عين ذاتست و كسى مانند او نيست و خداوند بهمه چيز دانا و شنواست و بعد از معرفت خداوند شناختن پيغمبر و شهادت دادن به نبوت او و حد اقل شناختن اقرار به پيغمبرى اوست و بآنچه از قرآن يا امر و نهى از جانب پروردگار آورده يقين داشته باشد و پس از آن شناختن امام است كه در هر حال و زمان و موقع شدت و رفاه بايد بامام توسل جسته و پناهنده شد و حدود معرفت بامام آنست كه بداند امام تالى تلو پيغمبر و مانند اوست مگر در مقام نبوت و اطاعت امام اطاعت پيغمبر و اطاعت پيغمبر اطاعت خدا است و در كليه امور بايد تسليم امر امام باشد و بداند كه امام بعد از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم على بن أبي طالب عليه السّلام است و بعد از او امام حسن عليه السّلام و بعد از او امام حسين عليه السّلام و بعد از او على بن الحسين و محمد بن على و جعفر بن محمد الصادق و موسى بن جعفر و على بن موسى و محمد بن على و على بن محمد و حسن بن على و بعد از او حجة زمان قائم آل محمد فرزند حسن عسكرى عليهم صلوات اللّه اجمعين است دوشنبه 15 خرداد 1396 :: 12:51 :: نويسنده : 14klid تفسير جامع، ج2، ص: 386 سوره اعراف در مكه نازل شده سوره اعراف دويست و شش آيه و سه هزار و سيصد بيست و پنج كلمه و چهارده هزار و سيصد و ده حرف اس
تفسير جامع، ج2، ص: 402 در كافى بسند خود از حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام روايت كرده در آيه قُلْ إِنَّما حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ 33 آنحضرت فرمود قرآن ظاهرى دارد و باطنى اما آنچه ظاهر قرآن حرام نموده روشن است و باطن آن مراد ائمه جور و باطلند و جميع آنچه را در قرآن حلال نموده است مراد ظاهر قرآنست و باطن آيه مراد از حلال ما ائمه بر حق و حقيقت هستيم
تفسير جامع، ج2، ص: 408 در كافى از حضرت صادق عليه السّلام در معناى آيه وَ قالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي هَدانا لِهذا 43 تا آخر روايت كرده فرمود روز قيامت كه شد پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و امير المؤمنين عليه السّلام و ائمه را بخوانند و براى شيعيان نصب كنند و هر وقت شيعيان آنها را مشاهده كنند گويند سپاسگزاريم خدائى كه ما را بسوى ولايت امير المؤمنين عليه السّلام و ائمه از اولادان بزرگوارش هدايت و رهبرى فرموده است.
تفسير جامع، ج2، ص: 410 در كافى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده در آيه وَ بَيْنَهُما حِجابٌ وَ عَلَى الْأَعْرافِ رِجالٌ يَعْرِفُونَ كُلًّا بِسِيماهُمْ 46 فرمود ابن كوا خدمت امير المؤمنين عليه السّلام شرفياب شد و پرسيد معناى اين آيه چيست؟ آنحضرت فرمود مائيم آنمردان كه بر اعراف توقف مىكنيم و ياران خود را از سيماى آنها ميشناسيم و ما اعرافى هستيم كه شناخته نميشود خداوند مگر از راه معرفت ما و خداوند ما را روز قيامت بر پل صراط ميگذارد و كسى داخل بهشت نشود مگر آنكه ما را بشناسد و ما نيز او را بشناسيم و كسى داخل جهم نميشود جز آنكه ما را انكار كرده و ما نيز آنها را نشناسيم خداوند تبارك و تعالى اگر ميخواست نفس خويش را بمردم مىشناسانيد و مردم نيز خدا را شناخته و بسوى او ميرفتند لكن خداوند چنان خواسته كه ما را صراط و وسيله معرفت خود براى خلايق قرار داده پس هر كس از ولايت ما سرپيچى كرده و يا ديگرى را بر ما برترى دهد از راه خدا دور گشته و سرنگون شده است فانهم عَنِ الصِّراطِ لَناكِبُونَ 74 مومنون و بآن جائى كه بخواهد برود و در لجن زارها غرق شود و هر كس بسوى ما آيد ميآشامد از چشمه صافى كه بامر پروردگار جاريست و هرگز خشك و نابود نشده و هیچوقت قطع نخواهد شد.
ابن بابويه بسند خود از بريد بن معاويه عجلى روايت كرده گفت از حضرت باقر عليه السّلام معناى آيه را سؤال نمودم؟ فرمود اين آيه در حق اين امت نازل شده و مراد از رجال ائمه از آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است راوى گفت حضورش عرض كردم اعراف يعنى چه؟ فرمود صراطى است ميان بهشت و جهنم كه هر يك از مؤمنين گناهكار را ما ائمه شفاعت كنيم از آتش جهنم نجات يافته و از صراط بگذرد و هر كه را شفاعت نكنيم هلاك خواهد شد. در كافى از بشر بن حبيب روايت كرده گفت سؤال كردم از حضرت صادق عليه السّلام معنى آيه وَ بَيْنَهُما حِجابٌ وَ عَلَى الْأَعْرافِ رِجالٌ را فرمود توقفگاهى است ميان بهشت و جهنم در آنجا محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و على عليه السّلام و حسن و حسين و فاطمه عليه السّلام و خديجه كبرى توقف نمودهاند و ميگويند كجا هستند دوستان و شيعيان ما؟ جمعى پيش آيند كه اسامى آنها و پدرانشان را ميدانند دست آنان را گرفته و داخل بهشت گردانند، دوشنبه 15 خرداد 1396 :: 12:35 :: نويسنده : 14klid
تفسير جامع، ج2، ص: 358 در كافى از ابى بصير ذيل آيه وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ 115 روايت كرده گفت همانساليكه حضرت بن موسى بن جعفر عليه السّلام متولد شده بود در خدمت حضرت صادق بمكه مشرف شده بودم پس از مراجعت با جمعى از اصحاب در منزل آن حضرت مشغول صرف غذا بوديم و همواره در موقع اطعام اصحاب، آن حضرت طعام نيكو و لذيذ تهيه ميفرمودند در اثنائيكه مشغول غذا خوردن بوديم شخصى از طرف اندرون آمده و پيغام داد كه بانوى محترمه حميده عرض مينمايد كه مرا درد مخاض گرفته و فرموده بوديد در موقع ولادت فرزندم كسى بر شما سبقت نگيرد لذا تشريف بياوريد حضرت از جا بر خاسته و باندرون تشريف برده و پس از چندى برگشت اصحاب آنحضرت تهنيت و مباركباد گفته و سؤال از مولود نمودند، فرمود خداوند پسرى مرحمت فرموده كه بهترين خلق روى زمين است و مادرش چيزى بمن گفت كه گمان ميگرد من نميدانم اصحاب عرض كردند خبرى كه دادند چه بود؟ فرمود گفت وقتى فرزند را بزمين نهادم دست هاى خود را بزمين گذاشت و سر بآسمان بلند نمود باو گفتم اين عمل از علائم پيغمبرى و امامت است حضرت فرمود شبى كه جده من حامله شد به جدم فرشته حضور پدر جدم آمد و كاسه شربتى باو داد كه بياشامد و آن شربت از عسل شيرينتر و از برف سفيدتر و از يخ سردتر بود و امر نمود كه با عيال خود هم بستر شود و نطفه جدم بر اثر آشاميدن شربت مزبور منعقد شد و بهمين ترتيب در مورد انعقاد نطفه پدرم و همچنين در باره تكوين نطفه خودم تكرار شد كه فرشته با ظرف شربتى وارد ميشد و در شب انعقاد نطفه اين فرزند نيز ظرف شربتى بمن دادند كه نوشيدم و پس از مباشرت با حميده نطفه آن منعقد گرديد و اين فرزند بعد از من امام شماست كه بعد از گذشتن چهار ماه در رحم در او روح دميده شده و خداوند فرشتهاى فرستاده تا بر بازوى راست او آيه وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ را بنويسد و همينكه امام متولد شود دست خود را بزمين نهاده و سر را بآسمان بلند ميكند دست بر زمين نهادن براى آنستكه آنچه را خداوند از علم و دانش و اخبار گذشته و آينده بزمين فرو فرستاده تمام آنها را فرا بگيرد و بلند نمودن سر بسوى آسمان بجهت آنستكه منادى از جانب پروردگار از وسط عرش صدا ميزند و او را بنام خود و پدرش خوانده و ميگويد كه اى فلان بن فلان ثابت و بر قرار باش خداوند ميفرمايد بحق عظمت و بزرگى خود ترا بزرگ خلق نمودم و از ميان مخلوقاتم برگزيدهام كه محل سر و جايگاه علم و امين بر وحى من باشى و خليفه من در روى زمين تو ميباشى و بهشت را براى تو و دوستانت آفريدهام و بعزت و جلال خودم هر كه با تو دشمنى كند او را بسختترين عذابى گرفتار و داخل جهنم كنم و لو آنكه در دنيا وسعت رزق باو عطا كرده باشم و همينكه صداى منادى قطع شود امام در حالتى كه دستهاى خود را بزمين و سر بسوى آسمان بلند نموده در جواب ميفرمايد شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ وَ الْمَلائِكَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ قائِماً بِالْقِسْطِ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيم 18ال عمران ُ و همينكه اين كلمات را ادا كند استحقاق آنرا پيدا ميكند كه در شب قدر روح او را زيارت كند حضورش عرض كردم مگر روح جبرئيل نيست؟ فرمود جبرئيل از فرشتگان ميباشد و روح مخلوقى است كه از فرشتگان بزرگتر است و خداوند ميفرمايد تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوح 4 قدر ُ و اگر روح از جنس فرشته بود ذكر آن بعد از فرشتگان بيمورد بود و در روايت ديگر فرمود چون خداى تعالى بخواهد امامى را بيافريند شربتى از زير عرش بفرشته ميدهد و بپدر آن امام ميرساند و همينكه آنرا نوشيد موجب آفرينش امام شده و چون متولد شود آن فرشته را ميفرستد آيه را ميان دو چشمش مينويسد و هر وقت كه امام پيش از آن از دنيا برود خداوند براى امام جانشين نورى ايجاد ميكند كه با آن اعمال بندگانرا ببيند و از اين جهة است كه خداوند امام را حجت بر خلايق گردانيده.
تفسير جامع، ج2، ص: 362 در كافى از منصور بن يونس روايت كرده گفت سؤال كردم از حضرت باقر عليه السّلام معنى آيه أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ122 را؟ فرمود كسيكه بولايت امير المؤمنين پى نبرده و غافل بوده او را بولايت رهبرى نموديم و مراد او از فاحييناه ولايت است و كسيكه ولايت غير ائمه را دارا باشد مانند كسى است كه در تاريكى فرو رفته باشد. عياشى از بريد عجلى روايت كرده گفت فرمود حضرت باقر عليه السّلام آيا ميدانى مراد از ميت در اينجا؟ چيست ميت كسى است كه امام را نميشناسد و او را خداوند بنور امامت راهنمائى نفرموده و نيست مانند اين مردميكه در حق امام معرفت دارند و او را ميشناسند.
تفسير جامع، ج2، ص: 376 فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَة 149 و عياشى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه فرمود ما ائمه حجت بالغه خدا بر مخلوقات زمين و آسمان هستيم.
دوشنبه 15 خرداد 1396 :: 12:34 :: نويسنده : 14klid تفسير جامع، ج2، ص: 286 سوره انعام در مكه نازل شده در كافى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود سوره انعام يكدفعه در مكه نازل شد و يكصد و شصت و پنج آيه است و هفتاد هزار فرشته تا نزول بر پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آنرا مشايعت كردند و به تسبيح و تهليل و تكبير مشغول بودند پس اين سوره را گرامى داشته و آنرا قرائت كنيد و بدانيد اسم خداوند جل و على در هفتاد موضع اين سوره ذكر شده و اگر مردم خواص آنرا بدانند اسم خداوند جل و على در هفتاد موضع اين سوره ذكر شده و اگر مردم خواص آنرا بدانند هرگز در قرائت آن كوتاهى نكنند سپس حضرت صادق عليه السّلام فرموده هر گاه كسى حاجتى داشته باشد و بخواهد خداوند حاجت او را اجابت فرمايد بايد چهار ركعت نماز بجا آورد باين ترتيب كه در هر ركعت بعد از حمد سوره انعام را خوانده و پس از اتمام قرائت سوره، اين دعا را بخواند. يا كريم يا كريم يا كريم يا عظيم يا عظيم يا عظيم يا أعظم من كل عظيم يا سميع الدعاء يا من لا يغيره الايام و الليالى صل على محمد و آل محمد و ارحم ضعفى و فقرى و فاقتى و مسكنتى فانك اعلم بها منى و انت اعلم بحاجتى يا من رحم الشيخ يعقوب حين رد عليه يوسف قرة عينه يا من رحم ايوب بعد حلول بلائه يا من رحم محمدا عليه و آله السّلام ليتم اواه و نصره على جبابرة قريش و طواغيتها و امكنه منهم يا مغيث يا مغيث يا مغيث قسم بآن كسى كه جانم در دست قدرت اوست اگر اين نماز را بخواند و بعد از نماز هم باز اين ذكر را بگويد و حاجت خود را بخواهد البته خداوند حاجتش را عطا فرموده و بخل ننمايد انشاء اللّه و اين حديث را عياشى نيز روايت كرده و ابن عباس از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت كرده فرمود هر كه در شب سوره انعام را قرائت كند روز قيامت از آتش جهنم ايمن باشد و هرگز آتش آنرا بچشم مشاهده ننمايد
تفسير جامع، ج2، ص: 296 از مالك جهنى گفت از حضرت صادق عليه السّلام معناى آنرا سؤال كردم فرمود مراد به وَ مَنْ بَلَغَ 19 امامانى است كه از آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ميآيند تا مردم را بوسيله قرآن پند ميدهند و ايشان را ميترسانند چنانكه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بوسيله قرآن مردم را ترساند. و اين روايت را عياشى نيز ذكر نموده است.
تفسير جامع، ج2، ص:305 ما فَرَّطْنا فِي الْكِتابِ مِنْ شَيْء 38 ابى حمزه از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده فرمود اين آيه نازل شده در باره كسانيكه تكذيب ميكنند ائمه و اوصياء را و بآنها ايمان نمىآورند و ايشان اشخاصى هستند كه خداوند واگذاشته و رها كرده آنان را براه گمراهى، و هر كه از فرزندان آدم ايمان بياورد بائمه او براه راست هدايت و راهنمائى يافته و فرمود آنحضرت اگر در تاويل قرآن امامان را تكذيب كنند بتمام آيات قرآن تكذيب كردهاند
تفسير جامع، ج2، ص: 335 در كافى ذيل آيه وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ 84 از ابى جارود روايت كرده گفت حضرت باقر عليه السّلام بمن فرمود اى ابى جارود مردم در باره حضرت امام حسن و حضرت امام حسين چه ميگويند؟ عرض كردم منافقين منكرند كه ايشان فرزندان رسول خدا ميباشند فرمود چگونه ادعاى آنها را رد ميكنند؟ عرض كردم بآيهاى كه در باره عيسى بن مريم است كه ميفرمايد: وَ مِنْ ذُرِّيَّتِهِ داوُدَ وَ سُلَيْمانَ 84 انعام تا آخر آيه وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ 84 انعام بعد فرمود آنها روى آيه بشما چه ميگويند؟ عرض كردم ميگويند گاهى پسر دختر را پسر گويند و حال آنكه فرزند صلبى نيست فرمود شما براى آنها چه دليلى اقامه مينمائيد؟ عرض كردم بآيه مباهله: فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ 61 ال عمران مجددا فرمودند آنها چه جواب بشما ميگويند؟ عرض كردم ميگويند گاه ممكن است دو فرزند يك شخص را عرب تعبير بابنائنا ميكند و حال آنكه فرزندان يكنفر هستند و اين آيه هم از آن قبيل است حضرت باقر عليه السّلام فرمود اى ابى جارود بخدا قسم دليلى از كتاب خدا براى تو بيان ميكنم كه خداوند آن دو بزرگوار را فرزند صلبى پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ناميده و جز كافر آنرا تكذيب و رد نميتواند بكند عرض كردم كدامست آن؟ فرمود آيه حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهاتُكُمْ وَ بَناتُكُم 23 نسا ْ تا آنجا كه ميفرمايد وَ حَلائِلُ أَبْنائِكُمُ الَّذِينَ مِنْ أَصْلابِكُمْ23 نسا اى ابى جارود از آنها سؤال كن آيا تزويج زنان حضرت امام حسن و امام حسين عليهم السّلام بر پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم جايز است يا خير؟ اگر گويند جايز است كه دروغ گفتهاند و فاسق ميباشند و اگر گويند جايز نيست پس آن دو بخدا قسم فرزندان صلبى پيغمبر هستند و حرام نيست مگر زن فرزندان صلبى عياشى از ابى الاسود روايت كرده گفت حجاج شخصى نزد يحيى بن معمر فرستاد و باو پيغام داد كه شنيدهام تو عقيده دارى امام حسن و امام حسين فرزندان پيغمبرند و گفتهاى كه در قرآن ميباشد من قرآن را از اول تا آخر خواندم و چنين چيزى نديدم يحيى در جواب گفت آيا در سوره انعام قرائت نكردهاى وَ مِنْ ذُرِّيَّتِهِ داوُدَ وَ سُلَيْمان 84 َ تا آنجا كه ميرسد به يحيى و عيسى آيا عيسى از ذريه ابراهيم نيست؟ گفت چرا گفت عيسى با آنكه پدر نداشت از ذريه ابراهيم خوانده شده همين طور است امام حسن و امام حسين عليه السّلام و نيز از حضرت رضا عليه السّلام روايت كرده فرمود مردى نزد عبد اللّه بن حسن رفت و از مسائل حج پرسشهائى نمود باو گفت آن شخص جعفر بن محمد است كه محل رجوع مردم است و مسائل را از او ميپرسند، آنمرد حضور حضرت صادق عليه السّلام شرفياب شد و مسئله خود را پرسد حضرت باو فرمود ترا ديدم كه نزد عبد اللّه بن حسن توقف كرده بودى جواب ترا چه گفت؟ آن مرد عرض كرد مرا خدمت شما راهنمائى نمود كه از حضرتت سؤال نمايم و گفت آن آقا خود را براى حل مسائل مسلمانان آماده نموده فرمود بلى من از اشخاصى هستم كه خداوند فرمود فَبِهُداهُمُ اقْتَدِهْ 90 هر چه ميخواهى سؤال كن كه جواب آنها را بشنوى؟ آنمرد مسائل خود را بيان نمود و حضرت جوابهاى كافيه باو داد.
تفسير جامع، ج2، ص: 339 إِنَّ اللَّهَ فالِقُ الْحَبِّ وَ النَّوى يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ 95 در روايت ديگر فرمود آن حضرت مراد از حب دانشى استكه از ائمه معصومين بدست آيد و نوى علم و دانشى استكه از ائمه دور ميباشد
تفسير جامع، ج2، ص: 342 حسن بن على بن الياس روايت كرده گفت شنيدم از حضرت صادق عليه السّلام آن حضرتفرمود در آيه وَ هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ النُّجُومَ لِتَهْتَدُوا97 مراد از نجوم در اينجا آل محمد است.
درباره وبلاگ به وبلاگ من خوش آمدید موضوعات آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها نويسندگان |
||
|
|