صلح پایدار
چهارشنبه 23 خرداد 1397 :: 18:11 ::  نويسنده : 14klid

بسم الله الرحمن الرحیم 

 

1- مطالب وبلاگ  از تفسیر روایی جامع اثر چناب سید ابراهیم بروجردی استخراج شده است 

2-  سلسله مباحث "مولا علی در سورقرآن " همزمان با مبعث پیامبر خاتم صلوات الله علیه در تاریخ هفتم خرداد ماه سال 1393 خورشیدی به پایان رسید.

3- و اکنون با عنایت حق متعال سلسله مباحث " ائمه اطهار در سور قران" مصادف با 28 رمضان المبارک سال 1397 خورشیدی به پایان رسید.

 

باشد که با استناد کلام معصوم راهی برای ورود به معارف قرآنی گشوده شود . 

 

 

خاتمه كتاب سپاس بى منتها پروردگارى را سزاست كه دلهاى ما را بنور ايمان منور ساخت و اسرار قرآن مجيد و احاديث را بما آموخت. از آنروزى كه قلم در دست گرفته و خواستم اين تفسير شريف را كه از نفايس تفاسير عصر گذشته و حاضر است از حيث مطالب تأليف نمايم. در انديشه فرو رفتم كه خدمت بزرگى بعهده گرفتم و چگونه ميتوانم بتنهائى با نبودن وسائل كافى در پيرامون آيات مقدس الهى كه چهارده قرن است جهان بشريت را بخود متوجه و معطوف داشته قلم فرسائى كنم تا عاقبت بذيل عنايت ولى عصر روحى فداه متوسل شده و از آن بزرگوار استمداد و يارى جستم. شكر خداى را كه توفيق عطا فرمود تا اين در گرانبها را كه از سنت نبوى و احاديث آل عصمت و طهارت صلوات اللّه عليهم اجمعين گرد آورى شده در هفت بخش و مجلد به پايان رساندم. از خصوصيات اين تفسير آنستكه بشر را باصول آدميت و مدنيت ميخواند و او را از حضيض جهالت باوج عرفان و حقيقت ميرساند و خفتگان راه حقيقت را بيدار و متذكر ميسازد و خوى نيكو را معرفى مى‏نمايد و بحقيقت دائرة المعارف اسلام و مذهب جعفرى است، دليل و راهنمائى است براى دانشمندان، چه طرق و استنباطات احكام شرعيه را بطور سهل و آسان رهبرى كرده و علوم و معارف را از سر چشمه صافى كه بيان و گفتار ائمه معصومين است بمردم جهان گوشزد ميكند و توحيد و نبوت و خدا شناسى و امامت را با دليل و برهان علم و خرد ميشناساند، سخنان باطل گمراه كنندگان را محو و نابود ميكند، مسائل حرام و حلال، واجبات و محرمات، احكام تكليفى و اجتماعى، قصص و داستان را بيان مى‏نمايد اين تفسير بنام نامى ولى عصر عجل اللّه تعالى فرجه الشريف آغاز و انجام پذيرفت. پروردگارا چون توانائى ندارم كه كوچكترين نعمتهاى بيشمار ترا سپاس گزارم پس سر نياز و ناتوانى بدرگاه تو فرود آورده‏ام تو بكرم غير متناهى خود مرا بپذير و بقصور و تقصيرم مگير

در خاتمه از خوانندگان گرامى تقاضا دارم چنانچه روايت و يا مطلبى از اين تفسير نقل مينمايند از نام بردن اسم مؤلف و تفسير مضايقه نكنند و در حال حيات و ممات از دعاى خير و طلب مغفرت براى اينجانب و پدر و مادرم دريغ نفرمايند، چه بسيار رنج كشيدم تا اين تفسير را در دست عموم قرار داده‏ام و از خداوند توفيق همه را مسئلت مى‏نمايم.

وَ السَّلامُ عَلى‏ مَنِ اتَّبَعَ الْهُدى‏ تهران مورخه 17 شهر رجب يكهزار و سيصد و هشتاد و يك هجرى مطابق 5/ 10/ 1340 شمسى.

 

 

حاج سيد ابراهيم‏ بروجردى

چهارشنبه 23 خرداد 1397 :: 17:52 ::  نويسنده : 14klid

تفسير جامع، ج‏7، ص: 537

سورة الفلق‏

سوره فلق در مدينه نازل شده، پنج آيه و بيست و سه كلمه و هفتاد و چهار حرف است.

 

تفسير جامع، ج‏7، ص: 539

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ (1)

 ابن بابويه از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود فلق چاهى است در جهنم كه پناه ميبرند اهل جهنم از آتش آن و سؤال ميكنند از خداوند كه اجازه بفرمايد تنفس كند آن باذن خداوند تنفس ميكند از شدت حرارت آن جهنم ميسوزد و در آن چاه صندوقى است از آتش كه اهل آن چاه پناه ميبرند بخدا از شدت حرارت صندوق و در آنجا شش نفر از مردم اولين و شش نفر از آخرين است اولين. يكى قابيل پسر آدم كه برادرش را كشت، دوم نمرود است كه حضرت ابراهيم را در آتش افكند، سوم فرعون است، چهارم سامرى است كه گوساله را ساخت، پنجم كسى استكه كه بنى اسرائيل را از دين موسى بر گردانيد ششم همان شخص است كه نصارى را از دين و طريقه حضرت عيسى باز داشت. و شش نفر آخرين اولى و دومى و سومى و معويه و ذو الثديين رئيس خوارج نهروان و ابن ملجم قاتل امير المؤمنين عليه السّلام.

 

چهارشنبه 23 خرداد 1397 :: 17:51 ::  نويسنده : 14klid

تفسير جامع، ج‏7، ص: 529

سوره اخلاص‏

سوره اخلاص در مكه نازل شده، پنج آيه و پانزده كلمه و چهل حرف است‏

 

  تفسير جامع، ج‏7، ص: 530

 در تهذيب از ابن عباس روايت كرده گفت پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم با امير المؤمنين عليه السّلام فرمود ايعلى تو مانند سوره اخلاص هستى هر كس يكمرتبه اينسوره را قرائت كند ثلثى از قرآن را تلاوت نموده و چنانچه دو مرتبه بخواند دو ثلث قرآن را قرائت كرده و اگر سه مرتبه بخواند سه ثلث قرآن را قرائت نموده. همچنين هر كس تو را بدل دوست داشته باشد اجر و ثواب ثلث عبادت را باو بدهند و چنانچه بزبان و دل دوست بدارد ترا دو ثلث اجر و ثواب باو بدهند و اگر بزبان و دست و دل ترا دوست ميدارد اجر و ثواب تمام عبادت باو كرامت كنند

 

تفسير جامع، ج‏7، ص: 532

خطيب خوارزمى كه از علماء مخالفين است از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت كرده فرمود على مانند سوره اخلاص است چنانچه شرحش گفته شد.

اين سوره مشتمل است بر بيان توحيد.

قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ اللَّهُ الصَّمَدُ لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ طبرسى از حضرت عسكرى روايت كرده فرمود سبب نزول اين سوره آن بود دشمنان خدا يهوديان و علماء آنها از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم سؤال كردند كه توصيف كند و خبر بدهد آنها را از خداوند، سوره اخلاص در پاسخ سؤال ايشان نازل شد، در مجمع از ابى بن كعب روايت كرده كه سبب نزول سوره آن بود مشركين از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم سؤال كردند نسبت خداى خود را براى ما بيان كن و بگوى خداى تو چيست از زر است يا از سيم يا از روى و يا از آهن خداى تعالى در پاسخ سؤال آنها اين سوره را فرستاد و آتشى فرود آمد بعض از آنها را بسوخت و بعضى  ديگر فرار كردند و در واقعه‏اى هلاك شدند.

در احتجاج از داود بن قاسم روايت كرده كه از حضرت جواد معناى قُلْ هُوَ اللَّهُ احد را سؤال نمودم فرمود احد كسى است كه همه مردم متفقا اقرار دارند به يگانگى او مگر نميشنوى قول پروردگار را كه ميفرمايد وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ. عنكبوت 61 

 (اگر از اين مردم مشرك سؤال كنى چه كسى آسمان و زمين را آفريد و خورشيد و ماه را مسخر نموده ميگويند خداى تعالى) با اين وصف پس از گفتار نخست براى او مصاحب و شريك قائل ميشوند ابن بابويه از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده فرمود صمد چيزيست كه جوف ندارد نمى‏خورد و نمى‏آشامد و نمى- خوابد و دائم است و هرگز براى او زوالى نيست و تغيير نكند و هر وقت اراده فرمايد فورا ايجاد شود و كسى استكه ايجاد نموده و آفريده تمام اشياء را از اضداد و اشكال و ازواج، و خود متفرد است به يگانگى، ضد و شكل و مثل و مانند و شريكى ندارد پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود احد نوريست كه در آن ظلمت و تاريكى نميباشد و علمى است كه جهل و نادانى در آن نيست و صمد چيزيست كه جوف ندارد و جزء و اجزاء در آن نيست لَمْ يَلِدْ يعنى حادث نيست وَ لَمْ يُولَدْ يعنى در اصلاب و ارحام نبوده وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً يعنى شبيه و شريك ندارد و از براى او يار و معينى نيست واحد يعنى جزء و اجزاء ندارد و داراى كم و كيف نيست و واقع نميشود بر او اسم عدد و نه زياده و نقصان و در حديث ديگر فرمود صمد يعنى منتهى ميشود بسوى او اشياء و اهل آسمان و زمين در حوائجشان بر ميگردند بسوى او لَمْ يَلِدْ يعنى فرزندى از براى او نيست چنانچه يهود و نصارى ميگويند عزيز و مسيح فرزندان خدا هستند و قريش ميگويند فرشتگان دختران خدايند و مجوس ميگويند خورشيد و ماه و ستارگان فرزندان خدا هستند خداوند لعنت كند تمام آنها را وَ لَمْ يُولَدْ يعنى در صلب و رحم نبوده و از شيئى خلق نشده وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ يعنى نيست از براى او شبه و مثل و نظير و مانندى در آنچيزيكه عطا و تفضيل و مرحمت ميفرمايد بر بندگانش، واحد و واحد يكى است و توحيد اقرار بيگانگى او است و مراد از واحد واحد عددى نيست چنانچه امير المؤمنين عليه السّلام ميفرمايد

واحد لا بالعدد.

طبرسى از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده فرمود هو اشاره بغايب است هاء آن تنبيه است از معناى ثابت و واو اشاره است بر اينكه خدا غايب است از حواس ظاهره بشر چنانچه هذا اشاره است بحاضر و مشاهده بحواس چه كفار بحرف اشاره و هذا اشاره ميكردند بخدايان خود و ميگفتند

هذه آلهتنا المحسوسة بالابصار

اين خدايان ما است كه بچشم مشاهده ميكنيم او را اى محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم تو هم اشاره كن بآن خدائى كه پرستش ميكنى او را تا ما به بينيم و درك كنيم خدايت را سوره نازل شد و امر فرمود به پيغمبرش بگو اى محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ پس ها اثبات ميكند وجود ثابت پروردگار را و واو اشاره است بر آنكه آن وجود ثابت مدرك به بصر و بحواس ظاهره نيست و او مدرك ابصار و مبدع حواس است چنانچه فرمود

لا تدركه الابصار و هو يدرك الابصار

و فرمود حضرت باقر عليه السّلام امير المؤمنين عليه السّلام فرمود پيش از جنگ بدر شبى در خواب خضر پيغمبر را ملاقات نمودم باو گفتم تعليم ده مرا چيزيكه بوسيله آن بر دشمنان غالب شوم گفت بگو

يا هو يا من هو الا هو

چون صبح شد خواب خود را براى پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بيان نمودم فرمود يا على خضر اسم اعظم خدا را بتو تعليم نموده و فرمود قرائت كن قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ را پس از آن بگو

يا هو يا من لا هو الا هو اغفر لى و انصرنى على القوم الكافرين‏

امير المؤمنين فرمود مكرر در روز بدر و صفين اين كلمات را ميگفتم عمار ياسر از حضرتش سؤال كرد اين كنايات و كلمات چيست يا امير المؤمنين؟ فرمود اينها اسم اعظم پروردگار است و عماد و ستون توحيد

لا اله الا هو

است و فرمود اللّه همان معبوديست كه: خلايق و اله و حيران هستند از درك حقيقت او، و احاطه پيدا كردن بكم و كيفيت او.

و از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود جمعى از اهل فلسطين حضور پدرم حضرت باقر عليه السّلام شرفياب شدند و سؤال نمودند معناى صمد را آنحضرت فرمود الصمد پنج حرف است الف دليل است بر انيت و حقيقت ذات خداى تعالى و اين است معناى آيه شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ و اشاره و تنبيه است بآنكه غايب است از حواس و لام دليل است بر الهيت او و بآنكه هو، اللّه است و الف و لام ادغام ميشوند در تلفظ و ظاهر نميشوند بر زبان و شنيده نميشوند بگوش ولى در نوشتن ظاهر هستند و ادغام در لفظ و اظهار در كتابت دليل است بر لطيف بودن او و آنكه حواس ظاهره درك نميكند او را و هيچ لسانى نمى‏تواند وصف كند او را و هيچ گوشى تاب شنيدن او را ندارد چه معناى اللّه چنانچه گفته شد چيزى است كه خلايق در او حيرانند و ماهيت او را درك نكنند نه بحواس و نه موهم بلكه او مبدع اوهام و خالق حواس است و ظاهر شدن الف و لام در كتابت دليل است بر آنكه خداى تعالى ظاهر گردانيده ربوبيت خود را در اثر ايجاد خلايق و تركيب ارواح لطيفه ايشان در اجساد كثيفه آنها و هر گاه بنده‏اى نظر كند بسوى نفس خود روح خويش را نمى- بيند و درك نميكند او را بيكى از حواس ظاهره پنجگانه همچنانچه لام الصمد ظاهر و هويدا نيست در مقام تلفظ ولى هر گاه بكتابت آن نظر كرد ظاهر ميشود براى او آنچه لطيف و دقيق و پنهان بود پس هر وقت بنده انديشه و فكر كند در ماهيت بارى و كيفيت او واله و جيران بماند و فكر او بجائى نرسد و تصور او را نتواند نمود چه پروردگار خالق صور است نه خود صور و چنانچه نظر كند بسوى مخلوقاتش ثابت شود از براى آن بنده و يقين پيدا كند كه پروردگار خالق موجودات و بشر است و او ارواح را در اجساد وارد و داخل فرموده و تركيب كرده آنها را با اجساد.

و صاد دليل است بر اينكه خداى تعالى راستگو است و كلام و گفتار او صادق است و مردم را دعوت بحق و صدق ميفرمايد و وعده او صادق است در دار صدق.

و ميم دليل است بر ملك او چه خداى تعالى ملك الحق المبين است ملك و سلطنت او پيوسته بوده و خواهد بود هرگز زوال پذير نيست.

و دال دليل است بر دوام ملك او و منزه است از كون و فساد و هرگز نابود و زايل نشود بلكه پروردگار مكون كائنات و بوجود او موجودات قائم و بر پا است پس از آن فرمود حضرت باقر عليه السّلام اگر مى‏يافتم كسى را كه توانائى بار علم  را داشته باشد همانا تمام توحيد و احكام اسلام و دين و شرايع را از كلمه الصمد براى او تفسير و شرح ميدادم چگونه ما ائمه مى‏يابيم كسى را كه تاب و تحمل برداشتن علومى كه خداوند بما عطا فرموده داشته باشد چنانچه جدم امير المؤمنين فرمود اگر كسى را مى‏يافتم كه تاب تحمل بر داشتن علوم را داشته باشد همانا شرح و تفسير ميكردم از براى او باء بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ را و مكرر ميفرمود بر منبر

 

سلونى قبل ان تفقدونى فان بين الجوانح منى علما جما هاه هاه الا لا اجد من يحمله الا و ان عليكم من اللّه الحجة البالغة فلا تتولوا قوما غضب اللّه عليهم قد يئسوا من الاخرة كما يئس الكفار من اصحاب القبور.

چهارشنبه 23 خرداد 1397 :: 17:49 ::  نويسنده : 14klid

تفسير جامع، ج‏7، ص: 526

سوره ابى لهب‏

در مكه نازل شده، پنج آيه و بيست كلمه و هفتاد و نه حرف است‏

سوره تبت مشتمل است بر توبيخ و وعيد ابو لهب و عيالش و حفظ نمودن پيغمبر اكرم از اذيت و آزار ابو لهب و ام جميل همسر او.

 

 

در كافى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود چون قريش قصد كشتن پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را نمودند گفتند با ابو لهب چه كنيم؟ ام جميل عيال او گفت من او را باز ميدارم و ميگويم دوست دارم امروز در خانه بمانى ابو لهب و عيالش در خانه نشسته مشغول خوردن و آشاميدن بودند و كفار مهياى قتل پيغمبر شدند حضرت ابو طالب امير المؤمنين عليه السّلام را طلبيد باو گفت اى فرزندم برو نزد عمويت ابو لهب، اجازه ورود بخواه اگر در را باز نمودند داخل بشو و گر نه در را بشكن و وارد خانه شو، بگو پدرم ميگويد امراء قوم عاجز و ذليل و خوار نشدند امير المؤمنين رفت پيغام پدر را رسانيد ابو لهب گفت اى فرزند برادرم پدرت راست ميگويد چه ميخواهى فرمود پسر برادرت محمّد را ميخواهند بقتل برسانند و تو در خانه آسوده و فارغ بال مشغول خوردن و آشاميدن هستى. چون اين سخن را شنيد از جا بلند شد، شمشيرش را بدست گرفت عيالش ميخواست ممانعت كند از او، چنان سيلى بصورتش زد كه ديدگانش برگشت، بيرون آمد از خانه و متوجه كفار قريش شد، بآنها گفت من با شما بيعت كردم تا پسر برادرم را بقتل برسانيد؟! قسم بدو بت بزرگ لات و عزى همانا اسلام اختيار ميكنم آنگاه مشاهده ميكنيد با شما چگونه معامله خواهم نمود كفار عذر خواهى كردند و برگشتند. و اينسوره يكى از دلايل صدق نبوت پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است چه خبر داد بوسيله اين سوره كه ابو لهب و عيالش ام جميل بر حالت كفر بميرند و داخل دوزخ شوند و آنها بحالت كفر مردند

سه‌شنبه 22 خرداد 1397 :: 19:15 ::  نويسنده : 14klid

تفسير جامع، ج‏7، ص: 517

سورة النصر

سوره نصر در مكه نازل شده، سه آيه و شانزده كلمه و هفتاد و هفت حرف است.

و در امالى از امير المؤمنين عليه السّلام روايت كرده فرمود وقتى سوره نصر نازل شد پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بمن فرمود على واجب كرده خداوند بر مؤمنين جهاد را در زمان فتنه بعد از من چنانكه واجب نموده جهاد با مشركين را با من عرض كردم ايرسول خدا فتنه چيست كه در آن زمان جهاد واجب شده فرمود بزودى طايفه‏اى ظاهر شوند كه شهادت مى‏دهند بلا اله الا اللّه و به اين كه من رسول خدا هستم ولى آنها مخالفت ميكنند با طريقه من و طعنه مى‏زنند در دين اسلام گفتم ايرسول خدا آيا با چنين اشخاصى كه شهادت بخدا و رسول مى‏دهند جهاد كنم فرمود بلى چه ايشان در دين من بدعت ميگذارند و از امر و نهى خدا دورى ميجويند و خون عترت و ذريه مرا حلال مى‏دانند عرض كردم ايرسول خدا شما وعده شهادت بمن داده‏ايد از خداوند بخواهيد تعجيل او را، فرمود چگونه است صبر تو يا على هر گاه خضاب شود محاسنت از خون سرت گفتم ايرسول خدا صبر مينمايم فرمود بلى چنين است آماده شو از براى خصومت چه مخاصم امت من تو هستى گفتم ايرسول خدا راهنمائى بفرما مرا برستگارى فرمود هر وقت قومت عدول كردند از هدايت بسوى گمراهى مخاصمه نما با آنها چه هدايت از طرف خداوند است و گمراهى از جانب شيطان ايعلى تو بر هدايت هستى و هدايت متابعت و پيروى كردن از اوامر خدا است نه پيروى نمودن از هواى نفس و رأى خود گويا مشاهده مى‏كنم كه اين مردم تأويل ميكنند قرآن را و ميگيرند متشابهات آنرا و حلال مى‏دانند شراب را و منع ميكنند زكوة را عرض كردم ايشان چه اشخاصى هستند فرمود اهل فتنه مى‏باشند با آنها جهاد كنيد تا بر گردند بجانب عدل گفتم ايرسول خدا آيا عدل از طرف ما است فرمود بلى عدل از ما است بوسيله ما فتح ميشود و بما ختم ميكند پروردگار عدل خود را و بسبب ما الفت اندازد ميان دلهاى مردم بعد از مشرك بودن آنها و فتنه كردن ايشان گفتم الحمد للّه حمد براى خدائى كه بخشيد بما از فضل و موهبت خود.

طبرسى از ابن مسعود روايت كرده كه زمانى كه سوره نصر نازل شد پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ميفرمود

 

سبحانك اللهم اغفر لي انك انت التواب الرحيم.

سه‌شنبه 22 خرداد 1397 :: 19:14 ::  نويسنده : 14klid

تفسير جامع، ج‏7، ص: 514

سوره كافرون‏

در مكه نازلشده، شش آيه و بيست و شش كلمه و هشتاد و هشت حرف است.

 

 تفسير جامع، ج‏7، ص: 516

على بن ابراهيم از ابا جعفر احول روايت كرده كه ابو شاكر از من سؤال نمود آيا شخص سزاوار است اينگونه تكلم كند و سخن خود را مرتبه‏اى بعد از مرتبه ديگر تكرار نمايد من جواب او را نتوانستم بگويم بمدينه طيبة مشرف شدم از حضرت صادق عليه السّلام اينسوره و جهت تكرار آنرا سؤال نمودم فرمود سبب نزول سوره آن بود كه جماعتى از قريش از آن جمله حارث قيس سهمى و عاص بن وائل و وليد بن مغيره و اسود بن عبد يغوث و اسود بن مطلب و امية بن خلف بودند حضور پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رسيدند گفتند اى محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم با ما موافقت كن تا ما نيز با تو موافقت كنيم يك سال خدايان ما را عبادت كن تا ما يك سال خداى تو را عبادت كنيم اگر دين ما بهتر باشد تو از آن بينصيب نخواهى بود و چنانچه دين تو بهتر باشد ما از آن خير بى‏نصيب نخواهيم بود پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود يك ساعت دين شما را اختيار نخواهم كرد گفتند پس يكمرتبه بر اين بتهاى ما سلام كن تا ما بتو ايمان آوريم و خداى ترا عبادت كنيم فرمود اينكار هم نخواهم كرد و مقصود آنها اين بود كه پيغمبر را مدنس كنند و هرگز ايشان ايمان نميآوردند بلكه بر كفر خود اصرار ميورزيدند جبرئيل نازلشد و اينسوره را آورد و تكرار آن براى آن است كه جواب آنها را مانند خود ايشان بدهد پس در جواب آنها كه گفتند عبادت كن 
خدايان ما را يك سال فرمود، قُلْ يا أَيُّهَا الْكافِرُونَ لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ اى رسول ما در جواب كافران مشرك بگو من آن بتها و خدايان شما را هرگز نميپرستم و در پاسخ ايشان كه گفتند ما نيز يك سال خداى ترا ميپرستيم فرمود وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ و شما هم آن خداى يكتائيكه من پرستش ميكنم پرستش نميكنيد و در جواب مرتبه ديگر آنها كه گفتند تو عبادت كن خدايان ما را يك سال فرمود وَ لا أَنا عابِدٌ ما عَبَدْتُّمْ من نيز خدايان باطل شما را عبادت نميكنم و در پاسخ گفتارشان كه گفتند ما پرستش ميكنيم خداى تو را يك سال فرمود وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ و نه شما يكتا خداى معبود مرا عبادت خواهيد كرد پس دين شرك شما براى خودتان باشد و دين توحيد و خدا پرستى منهم براى من تا روز كه بامر خدا شما را از شرك بر گردانم، ابو جعفر احول ميگويد بر گشتم بجانب عراق و اين فرمايشات را در جواب سخنان ابو شاكر گفتم ابو شاكر جوابداد اينكلمات را از حجاز بار شتر كرده‏اى سخنان خودت نميباش

  ابو جعفر ميگويد حضرت صادق عليه السّلام بعد از فراغت اين سوره سه مرتبه فرمود دين من اسلام است-

سه‌شنبه 22 خرداد 1397 :: 19:09 ::  نويسنده : 14klid

تفسير جامع، ج‏7، ص: 507

سوره كوثر

سوره كوثر در مكه نازل شده، سه آيه و ده كلمه و چهل و دو حرف است.

 

 

قوله تعالى إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ انْحَرْ إِنَّ شانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ طبرسى از ابن عباس روايت كرده سبب نزول اينسوره آن بود روزى پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم وارد مسجد شد عمر بن عاص بن وائل سهمى و حكيم بن عاص را ديد در مسجد نشسته‏اند متوجه آنحضرت شدند اى ابتر و در عصر جاهليت رسم بود اگر مردى فرزند نداشت باو ابتر ميگفتند و عمرو بن عاص گفت من بغض محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را در دل دارم در آن حال جبرئيل نازل شد و سوره كوثر را آورد و گفت دلتنگ مشو از آنكه تو را ابتر خواند ما فرزندان بسيارى به تو عطا كنيم كه در اقطار عالم مكانى نباشد مگر آنكه جماعتى از فرزندان و نسل تو آنجا باشند روز طف معاندين در كربلا اهل بيت را شهيد كردند و كسى را جز حضرت امام زين العابدين عليه السّلام باقى نگذاشتند خداى تعالى از نسل آن بزرگوار تنها عالم را پر كرد اكنون ايرسول ما، بشكرانه اين نعمت براى خدا بنماز و طاعت و قربانى و اعمال حج بپرداز كه دشمنان بدگو و عيب جويان تو نسل بريده خواهند بود و در جهان از ايشان و اعقابشان اثرى باقى نخواهد ماند.

در امالى از ابن عباس روايت كرده كه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ميفرمود خداوند بمن پنج چيز عطا فرموده و بعلى نيز پنج چيز مرحمت نموده يكى جوامع كلم است كه بمن و على داده شده ديگر مرا نبى و على را وصى قرار داد سوم بمن نهر كوثر و بعلى نهر سلسبيل مرحمت نموده چهارم بمن وحى و بعلى الهام ميفرمايد پنجم مرا بمعراج برد، و درهاى آسمان و حجب را براى على عليه السّلام گشود تا آنكه نظر كرد بسوى من در معراج و نظر كردم بسوى على پس از آن پيغمبر اكرم گريه كرد عرض كردم فدايت گردم اى رسول خدا چرا گريه ميكنيد فرمود اى ابن عباس اول خطابى كه بمن شد در معراج گفتند اى محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بزير پاى خود نظر كن چون نظر كردم ديدم پرده‏ها و حجب پاره شده على را مشاهده كردم سرش را بجانب آسمان كرده بسوى من نظر ميكند و با من سخن ميگويد پروردگار هم با من تكلم ميفرمايد عرض كردم اى رسول خدا پروردگار چه ميفرمود فرمود خطاب نمود اى محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم من قرار دادم على عليه السّلام را وصى و وزير و خليفه تو بدان اى محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم على عليه السّلام ميشنود كلام من و تو را من در حضور پروردگار اطاعت و قبول نمودم فرمان او را در باره علي عليه السّلام آنگاه خداى تعالى امر فرمود بفرشتگان‏

 بعلى عليه السّلام سلام كنند ايشان عموما سلام كردند على عليه السّلام جواب سلام فرشتگان را داد در آن وقت ديدم فرشتگان يكديگر را بشارت ميدهند و عبور نكردم از هيچ آسمان و نقطه‏اى مگر آنكه فرشتگان بمن تهنيت و مبارك باد ميگفتند و سوگند ياد مينمودند و ميگفتند اى محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بآن خدائى كه تو را بحق و راستى مبعوث نموده سرور و خوشحالى و خرمى بر تمام فرشتگان رخ داده در اثر منصوب كردن پروردگار على عليه السّلام را بر خلافت و وصايت و وزارت و جانشينى تو، آنگاه مشاهده كردم فرشتگان حمله عرش پروردگار سر بزانوى غم نهاده‏اند گفتم اى جبرئيل چرا اين فرشتگان مغموم هستند جواب داد هم و غم اينها بخاطر آنستكه جمال على عليه السّلام را مشاهده نكردند چه نبوده فرشته‏اى مگر آنكه نظر كرده بجمال على و او را تهنيت و مباركباد گفته جز فرشتگان عرش پروردگار اى محمّد از حضور پروردگار اجازه بگير براى آنها در اين ساعت تا ايشان نيز نظر بجمال على كنند و مباركباد باو گويند پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود من اجازه گرفتم براى آنها ايشان زيارت كردند جمال على عليه السّلام را و تهنيت گفتند باو جبرئيل گفت وقتى من بزمين فرود آمدم و على عليه السّلام را زيارت كردم آخرين فرد فرشتگان بودم على عليه السّلام هم بمن خبر داد ايجبرئيل تو آخرين فرشتگانى هستى كه مرا زيارت كرده‏اى پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود من از سخنان على عليه السّلام فهميدم كه قدم نگذاشتم در آسمانها و عرش مگر آنكه تمام آنها براى على عليه السّلام كشف و باز شده بود و نظر بتمام آنها كرده بود

 ابن عباس ميگويد عرض كردم اى رسول خدا مرا وصيتى بفرمائيد فرمود بر تو باد بدوستى على عليه السّلام بآن خدائى كه مرا به پيغمبرى فرستاده خداوند هيچ حسنه‏اى را از بندگان خود قبول نكند و نپذيرد تا آنكه از آن بنده از دوستى و ولايت على پرسش نمايد و خداى تعالى داناتر است از خود آن بنده اگر داراى ولايت على بوده اعمالش را بپذيرد و قبول فرمايد و چنانچه داراى ولايت على عليه السّلام نبوده از اعمالش سؤال نكنند و بدون سؤال او را بجهنم ببرند اى ابن عباس سوگند بخدا آتش جهنم بغض و عداوتش زياد و سخت‏تر است بر دشمنان على از آنكسانيكه شرك بخدا آورده و براى او فرزندى قائل شده‏اند بخدا قسم فرضا اگر تمام پيغمبران‏

 و فرشتگان متفق بشوند بر عداوت و بغض على هرگز اينكار را نكنند و خداوند تمام آنها را بآتش جهنم بسوزاند ابن عباس ميگويد عرض كردم اى رسول خدا آيا كسى هست كه على عليه السّلام را دشمن و مبغوض بدارد فرمود بلى طايفه‏اى هستند كه ميگويند ما از امت محمّد صلّى اللّه عليه و آله‏

و سلّم و اهل اسلام هستيم با اينوصف دشمن على عليه السّلام هستند ايشان از اسلام نصيبى ندارند علامت بغض و عداوت آنها آنستكه ديگرى را بر على ترجيح و تفضيل ميدهند بخدا قسم نفرستاده خداوند پيغمبرى را گرامى‏تر از من و نه وصى را افضل‏تر از على عليه السّلام ابن عباس ميگويد من پيوسته بوصيت پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم عمل مينمودم تا هنگام رحلت آن حضرت حضورش شرفياب شدم عرض كردم اى رسول خدا بچه امر ميفرمائى مرا بعد از خود فرمود مخالفت كن با مخالفين على عليه السّلام و يار و ياور آنها مباش عرض كردم اى رسول خدا براى چه امر مؤكد نميفرمائيد مردم را بترك نمودن مخالفت با على عليه السّلام ديدم گريه بسيارى نمود تا غش كرد پس از بهوش آمدن فرمود در علم خداوند گذشته است كه اين مردم با على عليه السّلام مخالفت ميكنند سوگند بخدا منكرين و مخالفين على عليه السّلام از دنيا نميروند مگر آنكه نعمتيكه خداوند بآنها مرحمت فرموده تغيير دهند، اى ابن عباس اگر ميخواهى خداوند را ملاقات كنى در حالتى كه از تو راضى باشد از على عليه السّلام و مسلك او جدا مباش و پيروى كن از اوامر او و با دوستان على دوست باش و با دشمنان او دشمن باش اى ابن عباس شكى از على در دل خود جاى مده شك كردن در باره على عليه السّلام كافر شدن بخداوند است‏

 

 

در امالى از ابن عباس روايت كرده گفت چون سوره كوثر بر پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نازل شد امير المؤمنين عليه السّلام عرض كرد اى رسول خدا كوثر چيست؟ فرمود نهريست كه خداوند گرامى داشته مرا بآن نهر گفت آن نهر شريف را براى ما وصف فرمائيد پيغمبر اكرم فرمود يا على كوثر نهريست كه از زير عرش پروردگار جارى ميشود آب آن از شير سفيدتر و از عسل شيرين‏تر است حصار آن زبرجد و ياقوت و مرجان است و گياه آن زعفران و خاكش از مشگ و عنبر است آن نهر بمن و تو و شيعيانت اختصاص دارد من و تو و عترت و اهل بيت ما كنار كوثر ايستاده‏ايم هر كس ميخواهد ما را ملاقات كند بايد كنار كوثر ملاقات نمايد و كسانى ما را ميتوانند ملاقات كنند كه از سخنان ما تجاوز نكنند پس شما مردم كوشش كنيد تا ما را كنار كوثر ملاقات نمائيد سيراب ميكنيم دوستان خود را از نهر كوثر و مانع ميشويم از ورود دشمنان بر آن و هر كس شربتى از كوثر بياشامد بعد از آن تشنه نخواهد بود

سه‌شنبه 22 خرداد 1397 :: 19:08 ::  نويسنده : 14klid

تفسير جامع، ج‏7، ص: 504

سوره ماعون‏

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏

أَ رَأَيْتَ الَّذِي يُكَذِّبُ بِالدِّينِ (1) فَذلِكَ الَّذِي يَدُعُّ الْيَتِيمَ (2) وَ لا يَحُضُّ عَلى‏ طَعامِ الْمِسْكِينِ (3) فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ (4)

الَّذِينَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ (5) الَّذِينَ هُمْ يُراؤُنَ (6) وَ يَمْنَعُونَ الْماعُونَ (7)

 

سوره ماعون مشتمل است بر توبيخ و سرزنش كفار قريش و كفران نعمت آنها.

َ

 اين آيه نازل شده در باره كفار قريش عموما و در حق ابو جهل و ابو سفيان و وليد بن مغيره خصوصا چه آنها هر وقت شتر و يا گوسفندى ذبح ميكردند چون يتيم و بينوا از ايشان چيزى طلب مينمود با عصا او را مى‏زدند و از در خانه خود مى‏راندند خداى تعالى سوره و آيه فوق را در باره ايشان فرستاد و فرمود ايرسول ما آيا ديدى كفار قريش را كه روز جزا را انكار ميكردند و يتيم را از در خود مى- راندند و از حقشان منع ميكردند و راغب نبودند بر طعام دادن مسكينان و مستمندان واى بر آن نماز گذاران كه غافل هستند از ياد خدا و توجه بمخلوق دارند همانهائيكه اگر طاعتى كنند بريا و خود نمائى كنند و هر احسانى را (اعم از حق واجب مانند خمس و زكوة يا مستحب مثل عاريه دادن اثاث خانه) از بمحتاجان منع كنند اين آيات در باره منافقين نازلشده است چون مردم را مى‏ديدند نماز و ساير واجبات ديگر بجا مى‏آوردند و چون نميديدند بجا نمى‏آوردند و اگر نماز ميخواندند اميدى بخير آن نداشتند و چنانچه رها ميكردند از شرش نميترسيدند و باكى نداشتند از بجا آوردن نماز و ترك آن.

و حضرت صادق عليه السّلام فرمود هر كس تأخير اندازد نماز را از اول وقت تا آخر وقت بدون عذر و جهتى او ساهى در نماز است و مصداق آيه شريفه ميباشد.

 

محمّد بن عباس ذيل آيه أَ رَأَيْتَ الَّذِي يُكَذِّبُ بِالدِّينِ از حضرت صادق عليه السّلام و حضرت رضا عليه السّلام روايت كرده فرمودند مراد از دين در اين آيه ولاية امير المؤمنين عليه السّلام است.

سه‌شنبه 22 خرداد 1397 :: 18:34 ::  نويسنده : 14klid

تفسير جامع، ج‏7، ص: 490

سوره همزه‏

در مكه نازل شده، نه آيه و سى و سه كلمه و صد و سى حرف است‏

سوره همزه مشتمل است بر وعيد و توبيخ هر عيب جوى هرزه زبان كه طعنه بر مردم ميزند و تهديد كفار و منافقين و متكبرين و گردنكشان قوله تعالى وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ الَّذِي جَمَعَ مالًا وَ عَدَّدَهُ يَحْسَبُ أَنَّ مالَهُ أَخْلَدَهُ كَلَّا لَيُنْبَذَنَّ فِي الْحُطَمَةِ وَ ما أَدْراكَ مَا الْحُطَمَةُ نارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ إِنَّها عَلَيْهِمْ مُؤْصَدَةٌ فِي عَمَدٍ مُمَدَّدَةٍ واى بر هر عيب جوى هرزه زبان كه بمردم طعنه ميزنند و جدائى مى‏افكنند ميان دوستان و خويشان و بر بى گناهان دروغ مى‏بندند همزه كسيرا مى‏گويند كه حضور شخص عيب جوئى كند از او لمزه غيبت كنندگان را گويند كه در غيبت مردم عيب جوئى از آنها بنمايد و بعضى گفتند همزه عيب جوئى بزبان و لمزه عيب جوئى بچشم و ابرو و اشاره است و سبك و كوچك شمردن بى‏نوايان و تهى دستان و غضب كردن بر آنها است و آيه نازل شده در باره امية بن خلف جحمى و وليد بن مغيره كه عيب جوئى مى‏كردند از رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و چون ميگذشتند از نزديك حضرتش با چشم و ابرو و اشاره نمودن بدست طعنه ميزدند و سخريه ميكردند بآنحضرت

  

تفسير جامع، ج‏7، ص: 491

وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ (1) الَّذِي جَمَعَ مالاً وَ عَدَّدَهُ (2) يَحْسَبُ أَنَّ مالَهُ أَخْلَدَهُ (3) كَلاَّ لَيُنْبَذَنَّ فِي الْحُطَمَةِ (4)

وَ ما أَدْراكَ مَا الْحُطَمَةُ (5) نارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ (6) الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ (7) إِنَّها عَلَيْهِمْ مُؤْصَدَةٌ (8) فِي عَمَدٍ مُمَدَّدَةٍ (9)

محمد بن عباس از سليمان روايت كرده كه معناى آيه را از حضرت صادق عليه السّلام سؤال نمودم فرمود مراد از آن كسانى هستند كه بآل محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم سخريه و هرزه زبانى نمودند و بجاى اهل بيت نشستند در آن مكانيكه حق آنها نبود و اموال عترت رسول را غصب كردند همان كسانيكه مالى جمع كرده و دايم بحساب و شماره‏اش سرگرم بودند و آن را روى هم گذاشته در راه خدا انفاق نميكردند.

و گمان ميكنند كه مال و دارائى دنيا عمر هميشگى بآنها خواهد بخشيد چنين نيست كه گمان كرده‏اند بلكه به آتش سوزان دوزخ انداخته شوند

 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران