|
صلح پایدار
دوشنبه 15 خرداد 1396 :: 12:54 :: نويسنده : 14klid تفسير جامع، ج2، ص: 483 چگونگى عالم ذر در كافى در تفسير آيه وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ 172 تا آخر از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود بعضى از قريش از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم سؤال كردند كه براى چه شما نسبت بساير انبياء فضيلت و سبقت داريد در صورتى كه خاتم پيغمبران و آخرين آنها ميباشيد؟ فرمود من اول كسى هستم كه به پروردگار ايمان آوردم و اول كسى بودم كه بعد از عهد و پيمان خداوند جواب دادم كه حاضرم بعهد خود وفا كنم و آيه را تلاوت فرموده و گفتند به اين جهت بر تمام پيغمبران برترى دارم. و ما قبلا ذيل آيه وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ روايتى مفصل مربوط باين آيه ذكر نموديم و در تفسير اين آيه روايات بسيارى از طرق شيعه و عامه وارد شده كه خلاصه همه آنها رواياتى بود كه ما سابقا بيان كردهايم. صاحب كتاب فردوس كه يكى از علماء عامه است از حذيفه يمانى روايت كرده گفت پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود اگر مردم ميدانستند على عليه السّلام در چه زمانى بامير المؤمنين لقب يافت محققا منكر فضيلت او نميشدند، وقتى امير المؤمنين ناميده شد كه هنوز روح در بدن آدم دميده نشده بود و خداوند در عالم ذر مردم را بر نفس خودشان گواه گرفت و فرمود آيا من پروردگار شما و محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پيغمبر و على عليه السّلام ولى و امير شما نيست؟ همه از روى ميل و رغبت و يا باكراه گفتند بلى. و نيز از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود اول كسى كه از پيغمبران در جواب خداوند سبقت گرفت پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بود زيرا آنحضرت نزديكترين خلايق در پيشگاه خداوند بود همان مقامى كه جبرئيل در شب معراج بآن جناب گفت پيش برو اى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم قدم بمقامى گذاردهاى كه پيش از تو هيچ ملك مقرب و نبى مرسل بآن جا قدم نگذاشته و اگر عظمت روح و نفس پيغمبر اكرم نبود نميتوانست توانائى و قدرت رسيدن بآن مقام را حائز شود چنانچه خداوند در آيه 9 سوره و النجم ميفرمايد فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى پس چون امر خدا صادر شد اول بمقام اوليائى آنحضرت واقع شد. و حضرت صادق عليه السّلام فرمود خداوند در عالم ذر از خلايق عهد گرفت بخدائى خود و به اين كه پيغمبر ما رسول و فرستاده از جانب اوست و نيز عهد گرفت از پيغمبران بولايت و امامت امير المؤمنين عليه السّلام و ائمه طاهرين و فرمود آيا من پروردگار شما نيستم و محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پيغمبر شما نيست و على و ائمه معصومين پيشوايان شما نيستند؟ گفتند چرا و اول كسى كه از پيغمبران عهد و ميثاق بر پروردگار خود از او گرفت حضرت خاتم بود چنانچه ميفرمايد وَ إِذْ أَخَذْنا مِنَ النَّبِيِّينَ مِيثاقَهُمْ وَ مِنْكَ وَ مِنْ نُوحٍ وَ إِبْراهِيمَ وَ مُوسى وَ عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ اول پيغمبران را بطور كلى ذكر فرموده و بعد افضل آنها را تصريح نموده و پيغمبر خاتم را بر افضل انبيا مقدم داشته چون پيغمبرى برتر از آن حضرت نبوده بعد از انبياء براى ايمان پيدا كردن به پيغمبر خاتم عهد و ميثاق گرفته و همچنين بر يارى نمودن امير المؤمنين وصى او چنانچه ميفرمايد وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثاقَ النَّبِيِّينَ لَما آتَيْتُكُمْ مِنْ كِتابٍ وَ حِكْمَةٍ ثُمَّ جاءَكُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِما مَعَكُمْ يعنى بر رسول خدا كه پيغمبر ماست ايمان آورده و يارى كنيد امير المؤمنين را لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ و امتهاى خود را خبر بدهيد به بعثت آن پيغمبر خاتم كه باو ايمان آورند و او و ائمه معصومين را يارى كنند.
عبد اللّه بن مسكان از حضرت صادق عليه السّلام و ابى بصير از حضرت باقر عليه السّلام روايت كردهاند در تفسير قول خداوند كه ميفرمايد لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ فرمودند خداوند از زمان آدم تا زمان خاتم پيغمبرى نفرستاده مگر آنكه بدنيا برگشت كند و با پيغمبر خاتم جهاد نموده و پيغمبر و امير المؤمنين را يارى نمايند. پس از آن از آنحضرت براى جميع انبيا ميثاق گرفت و فرمود قُلْ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ ما أُنْزِلَ عَلَيْنا وَ ما أُنْزِلَ عَلى إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطِ وَ ما أُوتِيَ مُوسى وَ عِيسى وَ النَّبِيُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ . عياشى از اصبغ بن نباته روايت كرده گفت ابن كوا حضور امير المؤمنين عليه السّلام عرض كرد آيا خداوند پيش از موسى با كسى از فرزندان آدم تكلم نمود؟ فرمود آن حضرت خداوند با تمام خلايق اعم از كافر و مؤمن سخن گفت اين فرمايش بر ابن كوا گران آمد و فهميد، گفت چگونه با خلايق تكلم نمود اى امير المؤمنين عليه السّلام؟ فرمود باو مگر قرآن نخواندهاى كه خطاب ميكند به پيغمبر اكرم و ميفرمايد وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ تا آخر آيه مردم كلام خدا را شنيدند و جواب دادند و اقرار بربوبيت و اطاعت خدا و رسول و ما ائمه نمودند در عالم ذر و ميثاق سپس فرشتگان گواه و شاهد بر آنها شدند و گفتند اى فرزندان آدم ما گواه شما باشيم در روز قيامت تا نگوئيد ما غفلت كرديم و چنين اقرارى ننموديم. و نيز از حضرت باقر عليه السّلام و حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمودند در آن سالى كه عمر متصدى خلافت شد با جمعى از مهاجر و انصار بمكه رفت امير المؤمنين عليه السّلام هم با حسنين عليه السّلام و عبد اللّه بن جعفر مشرف شدند بزيارت خانه كعبه وقتى احرام بستند عبد اللّه بن جعفر لنگ و ردائى پوشيد و آنها را شكاف زد عمر متوجه او شد گفت چه كسى گفته اين بدعت را بجا آورى؟ اشاره كرد بامير المؤمنين عليه السّلام آنحضرت فرمود اى عمر اين بدعت نيست و سزاوار نيست كسى بما سنة و مذهب را ياد بدهد، عمر گفت چنين است اى ابو الحسن تصديق ميكنم فرمايشات شما را وقتى داخل خانه كعبه شدند عمر رفت بجانب حجر الاسود و او را بوسيد و گفت اگر نميديدم پيغمبر تو را لمس ميكرد و ميبوسيد همانا نميبوسيدم تو را چه بوسيدن سنگ سود و زيانى ندارد امير المؤمنين عليه السّلام فرمود چنين نيست ايعمر كه تو گمان كردى نسبت بحجر الاسود هم سود دارد و هم زيان و ما اين خبر را در بخش اول در احكام حج بيان نموديم در اينجا تكرار نكنيم. ابن مسكان در معناى آيه وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده گفت بآنحضرت عرض كردم خداوند اين پيمان را حضورا از فرزندان آدم گرفت؟ فرمود بلى معرفت ثابت و برقرار است ولى آنجائيكه عهد و پيمان از آنها گرفته فراموش كردهاند و بزودى بيادشان خواهد آمد و اگر اين پيمان و معرفت نبود و باقى نميماند هر آينه كسى نميدانست كه خداوند خالق و رازق اوست پس بعضى از افراد بشر در عالم ذر بزبان اقرار كردند اما ايمان بقلب نياوردند لذا خداوند ميفرمايد فَما كانُوا لِيُؤْمِنُوا بِما كَذَّبُوا بِهِ مِنْ قَبْلُ.
تفسير جامع، ج2، ص: 490 در كافى از حضرت صادق عليه السّلام ذيل آيه وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى 180 روايت كرده فرمود بخدا قسم ما ائمه اسماء حسنى خدا هستيم و خداوند عبادت كسى را بدون ولايت ما آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم قبول نميفرمايد و اين حديث را عياشى بسند خود عينا از حضرت رضا عليه السّلام روايت نموده است. و شيخ مفيد در كتاب اختصاص از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده فرمود جابر انصارى گفت روزى از رسول اكرم سؤال نموده و پرسيدم يا رسول اللّه در باره على امير المؤمنين عليه السّلام چه ميفرمائيد: فرمود على نفس من است عرض كردم حسن و حسين چطور؟ پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود حسن و حسين هر دو روح من و فاطمه جسم من است هر كه آنها را خوشحال كند موجب خشنودى و مسرت من شود و هر كه آنها را بيازارد مرا آزرده است خدا را گواه ميگيرم من دشمنم با دشمنان آنها و دوستم با دوستان آنها اى جابر هر وقت بخواهى دعا كنى كه مقرون باجابت شود خدا را باسامى آنها بخوان چه اسامى على و فاطمه و حسن و حسين در نزد خدا از هر اسمى محبوبتر است و آنها اسماء حسناى خداوند ميباشند. عياشى از حضرت رضا عليه السّلام روايت كرده فرمود بجمعى از شيعيان هرگاه بشما شدت و سختى روى داد استعانت بجوئيد بما حضور پروردگار چنانچه در قرآن دستور فرموده و آيه را تلاوت نمود سپس فرمود بخدا قسم ما اسماء حسنى خدا هستيم اطاعت كسى قبول نشود جز بشناختن و معرفت پيدا كردن در حق ما ائمه. در كافى از عبد اللّه بى سنان روايت كرده گفت از حضرت صادق عليه السّلام سؤال نمودم مراد از مضمون آيه وَ مِمَّنْ خَلَقْنا أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ 181 كدام است؟ فرمودند ما ائمه هستيم و اين حديث را عياشى نيز از حضرت باقر عليه السّلام روايت نموده است.
تفسير جامع، ج2، ص: 491 و از طريق مخالفين موفق بن احمد بسند خود از امير المؤمنين عليه السّلام روايت كرده فرمود اين امت هفتاد و سه فرقه ميشوند هفتاد و دو فرقه از آنها در آتش جهنم ميروند و يك فرقه نجات مىيابند و آنها هستند كه خداوند در باره آنان ميفرمايد وَ مِمَّنْ خَلَقْنا أُمَّةٌ 181 تا آخر آيه و اين حديث را عياشى در سوره مائده ذيل آيه مِنْهُمْ أُمَّةٌ مُقْتَصِدَةٌ مائده 66 روايت كرده است و امير المؤمنين عليه السّلام فرمود آن امت من و شيعيان من هستند. ابن بابويه در امالى از ابى بصير روايت كرده گفت سؤال كردم از حضرت صادق عليه السّلام آل محمد چه كسانى هستند؟ فرمود ذريه آنحضرت ميباشند عرض كردم اهل بيت او كيانند؟ فرمود ائمه و اوصياء هستند، گفتم عترت او چه اشخاصى باشند؟ فرمود اصحاب عبا سؤال كردم مراد از امة چيست؟ فرمود امة مؤمنينى را گويند كه تصديق كردهاند آنچه را آنحضرت از طرف خداوند آورده و آنها كسانى هستند كه بر قرآن و عترت اهل بيت توسل جستهاند و قرآن و عترت دو جانشين پيغمبر ميباشند دوشنبه 15 خرداد 1396 :: 12:53 :: نويسنده : 14klid تفسير جامع، ج2، ص: 470 قوله تعالى: وَ اخْتارَ مُوسى قَوْمَهُ سَبْعِينَ رَجُلًا 155 ابن بابويه ذيل اين آيه بسند خود از سعد بن عبد اللّه روايت كرده گفت فرمود حضرت قائم عليه السّلام ايسعد تقويت كنم تو را ببرهانيكه عقلت اطمينان پيدا كند خبر بده مرا از پيغمبرانى كه برگزيده آنها را خداوند و نازل كرد بر ايشان كتاب و تأييد نمود آنانرا بعصمت تا آن پيغمبران هادى و دليل امت باشند مانند موسى و عيسى آيا جايز است با بسيارى كمال و دانش آنها كه اختيار كنند و برگزينند منافقين و فاسقين را بگمان آنكه آنها از جمله مؤمنين هستند؟ عرض كردم خير جايز نيست فرمود پس چه ميگوئى نسبت بموسى با كثرت عقل و دانش او و با آنكه وحى بسويش نازل ميشد اختيار كرد و برگزيد از بزرگان قوم خود هفتاد نفر نيكوكار را از آن اشخاصيكه شك نداشت در ايمان و اخلاص آنها و اين اختيار موسى بخطا رفت و آن جماعت منافق در آمدند زيرا پس از آنكه ايشان را بميقات برد اظهار نمودند ما بايد خدا را بديده مشاهده كنيم پس وقتى اختيار شخص موسى بخطا رفت با آنكه پيغمبر خدا بود چگونه ساير مردم در اختيار خليفه خطا نميكنند. از اينجا معلوم ميشود كه كسى نميتواند شخصى را بامامت و خلافت برگزيند مگر آنكه عالم باشد بآنچه در دلهاى مردم است و ضماير آنها بر او هويدا باشد پس چطور مهاجرين و انصار ميتوانند شخص صالح و امينى را براى خود بامامت و خلافت اختيار كند در صورتى كه موسى اراده اصلاح داشت و اختيار او بخطا رفت.
در كافى ذيل آيه الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ «1» تا آخر از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود مراد از نور در اين آيه امير المؤمنين عليه السّلام است. و نيز از ابو عبيده حذاء روايت كرده گفت از حضرت باقر عليه السّلام از مراتب استطاعت و گفتار مردم سؤال كردم؟ اين آيه را تلاوت فرمود وَ لا يَزالُونَ مُخْتَلِفِينَ إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ وَ لِذلِكَ خَلَقَهُمْ سپس فرمود اى ابو عبيده مردم در رسيدن بگفتار حق مختلفند و تمام آنها هلاك شوند حضورش عرض كردم پس مراد از إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ كيست؟ فرمود آنها شيعيان ما هستند كه خداوند ايشان را بجهت اطاعت و پيروى نمودن امام آفريده است و غرض از رحمتى كه خداوند ميفرمايد وَ رَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ علم امام است فَسَأَكْتُبُها لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ مراد ولايت و اطاعت امام است يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِيلِ پيغمبر و اوصياء و امامان ميباشند و منكر كسى است كه انكار فضل امام نموده و قائل بامامت نباشد و مراد از طيبات اخذ علم از امام و اهلبيت پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و خبائث بيانات مخالفين امام و مراد از «ذنوب» گناهانى است كه پيش از شناختن امام مرتكب شده و «اغلال» سخنانى است كه شخص از پيش خود و بدون امر و دستور خدا و امام ميگويد و هنگاميكه شناخت امام و فضيلت او را خداوند بر طرف ميكند گناهان آن شخص را سپس ميفرمايد فَالَّذِينَ آمَنُوا مراد آنهائى هستند كه بامام ايمان آوردند و دورى كردند از پيروى جبت و طاغوت كه فلان و فلان است و توبه كردند از گناهان خود پاداش آنان بشارتى است در دنيا و در آخرة و امام عليه السّلام آنها را بشارت ميدهد بظهور حضرت حجة عليه السّلام و كشته شدن دشمنان و وارد شدن كنار حوض كوثر حضور پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و ائمه معصومين عليه السّلام و نيز روايت كرده كه خداوند از پيغمبران سلف عهد و پيمان گرفت كه خبر بعثت پيغمبر خاتم را بامتهاى خود داده و آنها پيغمبر اكرم را بزبان يارى نموده و بامت هاى خود امر كردند كه آن حضرت را يارى نمايند و چون بامر پروردگار پيغمبر خاتم رجعت فرمايد پيغمبران سلف هم رجعت كنند تا آن جناب را در دنيا يارى نمايند و حفص بن غياث از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه فرمود موقعيكه موسى مشغول مناجات با خدا بود شيطان نزد او آمد يكى از فرشتگان باو گفت واى بر تو چگونه اميدوارى كه موسى را در اين حال كه بمناجات با پروردگار مشغول است اغفال كنى؟! شيطان جواب داد همانطور كه بپدر او آدم در بهشت اميد داشتم بموسى نيز اميدوارم، و سخنانى كه خداوند بموسى ميفرمود اين بود. اى موسى نماز را قبول نميكنم جز از بندگان متواضع در برابر عظمتم كه دل آنها پيوسته بذكر من مشغول بوده و خائف باشند و اصرار بر گناه نداشته و حق دوستان و اولياء مرا بشناسند، موسى عرض كرد پروردگارا آيا ابراهيم و اسحق و يعقوب از اولياى حضرتت نيستند؟ خطاب رسيد چرا آنها از اولياء ما ميباشند ولى منظور از دوستان كه گفتم كسانى هستند كه بخاطر آنها آدم و حوا و بهشت و جهنم را خلق نمودهام، موسى عرض كرد پروردگارا آنها چه اشخاصى ميباشند؟ فرمود محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و احمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه نامش را از نام خودم مشتق نمودهام چه يكى از اسامى من محمود است و محمد از آن بيرون آمده احدهم يكى از اسماء من است كه احمد از آن اشتقاق يافته موسى در خواست نمود كه خداوند او را از امت آنحضرت قرار بدهد، فرمود دعايت را باجابت رسانيدم و بايد قدر و منزلت او و همچنين قدر و منزلت اهلبيت او را بخوبى بشناسى مثل او و مثل اهلبيتش و آنچه در طينت آنها ايجاد كردهام مانند فردوس است در بهشت كه نه برگ آن ريخته شود و نه طعمش زايل گردد هر كس آنها و حقشان را بشناسد در ظلمت جهل بردبارى باو عطا شود و در هنگام تاريكى نورى فراراهش قرار ميدهيم و دعا و درخواستهاى او را قبل از آنكه مرا بخواند اجابت كنم اى موسى هرگاه ديدى كه فقر بتو روى آورد بگو مرحبا بتو اى صفت نيكو كاران و چنانچه غنا و ثروت روى بياورد بدان كه پاداش گناهى تعجيل شده، اى موسى دنيا خانه عقوبت است آدم را بعلت ترك اولائى كه از او سرزده بود عقاب كردم، دنيا ملعونه است براى علاقمندان و دوستدرانش جز آنهائيكه در دنيا براى جلب رضا و خشنودى من زيست ميكنند، اى موسى بندگان نيكوكار من در حدود دانش خود از دنيا دورى ميجويند ولى بدكاران بقدر جهل و نادانى خويش بدنيا رغبت و ميل پيدا ميكنند، هر كه دنيا را اهميت داده و بزرگ بشمارد و چشمش بدنيا باشد محتاج شود، و آنكسى كه دنيا را كوچك شمرده و منشاء اثر نداند از زندگانى و لذات دنيا كامياب و برخوردار گردد:
دوشنبه 15 خرداد 1396 :: 12:52 :: نويسنده : 14klid تفسير جامع، ج2، ص: 418 قوله تعالى: وَ الْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ 58 اين آيه مثل است براى آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه دانش آنها باذن پروردگار براى مردم ريزش ميكند وَ الَّذِي خَبُثَ لا يَخْرُجُ إِلَّا نَكِداً امثالى است براى دشمنان آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و ائمه طاهرين عليه السّلام و نكد كدر و فاسد را گويند تمام اين مثلها و آيات را خداوند براى طايفه سپاسگزاران بيان ميفرمايد.
تفسير جامع، ج2، ص: 435 در كافى از حضرت باقر عليه السّلام در آيه فَما كانُوا لِيُؤْمِنُوا بِما كَذَّبُوا مِنْ قَبْلُ 101 روايت كرده فرمود خداوند خلايق را دو طايفه خلق فرموده يكى اصحاب يمين و اهل بهشت و ديگرى اصحاب شمال و اهل جهنم سپس آنها را در ظل و سايه يعنى در عالم ذر جمع و ايجاد فرمود راوى حضورش عرض كرد مراد از ظل چيست؟ فرمود آيا سايه خود را در آفتاب نمىبينى چيزى هست و حال آنكه چيزى نيست بعد براى هدايت خلايق و دعوت بسوى خدا شناسى پيغمبرانى براى آنها فرستاد تا بوجود خداوند يگانه اقرار نمايند چنانچه ميفرمايد وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَهُمْ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ 87 زخرف پس بعضى از مردم اقرار نمودند و عدهاى انكار كردند سپس آنها را بولايت ما اهل بيت دعوت كردند گروهى اقرار بولايت نموده و بخدا قسم كسى ولايت ما را انكار ننمود مگر آنكه مبغوض خدا شد و از طايفه اصحاب شمال گرديد و اينست معناى آيه كه فرمود فَما كانُوا لِيُؤْمِنُوا بِما كَذَّبُوا مِنْ قَبْلُ و كسانى كه در عالم ذر اقرار نكردند هرگز در دنيا ايمان نميآورند و اين حديث را عياشى نيز عينا روايت نموده است.
تفسير جامع، ج2، ص: 437 وَ ما وَجَدْنا لِأَكْثَرِهِمْ مِنْ عَهْدٍ تا 102 عياشى از ابى ذر غفارى روايت كرده گفت بخدا قسم پيغمبر فرموده تصديق نكرده كسى بعهدى كه خداوند در عالم ذر از او گرفته و وفاى بآن عهد ننموده جز اهل بيت پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و اندكى از شيعيان آنها و اين آيه را تلاوت مينمود.
تفسير جامع، ج2، ص: 446 در كافى ذيل آيه إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ يُورِثُها مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ 128 از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده فرمود در قرآن على بن أبي طالب عليه السّلام است كه مرقوم داشته من و اهلبيت اشخاصى هستيم كه وارث زمين بوده و مائيم پرهيزكاران و تمام روى زمين براى ماست هر كس از مسلمانان آنرا عمران و آباد نمايد بايد خراجش را بامامان از نسل و فرزندان من بدهد در اين صورت استفاده نمودن از زمين براى او حلال ميشود تا وقتى كه ظاهر بشود فرزند يازدهمى من حضرت قائم عليه السّلام و حيازت كند اراضى را همانطوريكه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم حيازت نمود و غير شيعيان را از تصرف زمين منع كند و با شيعيان در متصرفات آنها مقاطعه كارى نموده و ميگذارد كه در دست ايشان بماند
تفسير جامع، ج2، ص: 458 ابن بابويه بسند خود از هشام در آيه قالَ رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ قالَ لَنْ تَرانِي 143 روايت كرده گفت حضور حضرت صادق عليه السّلام بودم كه معاوية بن وهب و عبد الملك بن اعين وارد شدند معويه حضورش عرض كرد فدايت شوم چه ميفرمائيد در آن حديثى كه از رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت ميكنند كه آنحضرت پروردگار را مشاهده نمودهاند آيا خدا را بچه صورتى ديدهاند و يا حديثى كه از امير المؤمنين روايت شده كه فرمودهاند مؤمنين در بهشت پروردگار را مشاهده ميكنند اين مشاهدات بچه صورتى است حضرت صادق عليه السّلام تبسمى نموده و فرمود اى معاويه چقدر قبيح است بر مردى كه هفتاد و يا هشتاد سال در ملك خدا زندگى نموده و در اينمدت از نعمتهاى او تناول كرده و خدائى كه او را آفريده و باو نعمت عطا فرموده بطوريكه سزا باشد نشناخته، اى معاويه رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم با چشم مشاهده نكرده بدانكه ديدن بدو طريق ميسر است يكى ديدن با چشم و يكى ديدن بدل و قلب اگر كسى بگويد خدا را بچشم دل ديدهام راست گفته و صحيح است و هر آنكه مدعى شود كه خدا را بچشم سر ديدم دروغ گفته و بخدا كافر شده و آيات قرآن را تكذيب نموده است زيرا پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرموده هر كس خدا را بمخلوقاتش تشبيه كند كافر است و حديث كرده پدرم از پدرش امام زين العابدين عليه السّلام و او از پدرش امام حسين عليه السّلام كه فرمود شخصى از پدرم امير المؤمنين عليه السّلام سؤال كرد اى برادر رسول خدا آيا پروردگار خود را ديدهايد فرمود خدائى را كه نديده باشم پرستش نميكنم لكن بدانيد خداوند را بچشم مشاهده نكنند بلكه بحقايق دل و ايمان درك نمايند چه اگر خدا با چشم ديده شود و بتوان با چشمها تشخيص داد چنين خدائى مخلوق است نه خالق و حادث است نه قديم و بمخلوقات تشبيه گرديده و اين معنى كفر است واى بر شما آيا قرآن نمىخوانيد كه خداوند ميفرمايد لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِير 103 انعام ُ و نيز بموسى ميفرمايد لَنْ تَرانِي وَ لكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكانَهُ فَسَوْفَ تَرانِي 143 و از نور خداوندى مقدار سوراخ سوزنى بكوه طلوع نموده بود كه كوه در هم آويخته و چون پشم زده شد و بدريا فرو ريخت و موسى از مشاهده آن حال غش كرده روح از بدنش خارج گرديد سپس روح دوباره ببدن او برگشت و بهوش آمده گفت پروردگارا توبه كردم از گفتار اشخاصى كه گمان كردند كه ترا با چشم مشاهده كنند و برگشتم بسوى معرفت خود به اين كه بچشمها ديده نشوى و من اول كسى هستم كه ايمان دارم تو ما را مىبينى، ولى ما بچشم ترا نميبينيم و تو بالاتر از آن هستى كه بچشم مشاهده شوى سپس حضرت صادق عليه السّلام فرمود واجبترين واجبات براى انسان شناختن پروردگار و اقرار به
بندگى نمودن و قدر متيقن از خدا شناسى آنست كه بداند نيست خدائى جز او و شبيه و مانند ندارد و بداند كه خداوند قديم است و هميشه موجود و برقرار است و صفات او عين ذاتست و كسى مانند او نيست و خداوند بهمه چيز دانا و شنواست و بعد از معرفت خداوند شناختن پيغمبر و شهادت دادن به نبوت او و حد اقل شناختن اقرار به پيغمبرى اوست و بآنچه از قرآن يا امر و نهى از جانب پروردگار آورده يقين داشته باشد و پس از آن شناختن امام است كه در هر حال و زمان و موقع شدت و رفاه بايد بامام توسل جسته و پناهنده شد و حدود معرفت بامام آنست كه بداند امام تالى تلو پيغمبر و مانند اوست مگر در مقام نبوت و اطاعت امام اطاعت پيغمبر و اطاعت پيغمبر اطاعت خدا است و در كليه امور بايد تسليم امر امام باشد و بداند كه امام بعد از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم على بن أبي طالب عليه السّلام است و بعد از او امام حسن عليه السّلام و بعد از او امام حسين عليه السّلام و بعد از او على بن الحسين و محمد بن على و جعفر بن محمد الصادق و موسى بن جعفر و على بن موسى و محمد بن على و على بن محمد و حسن بن على و بعد از او حجة زمان قائم آل محمد فرزند حسن عسكرى عليهم صلوات اللّه اجمعين است دوشنبه 15 خرداد 1396 :: 12:51 :: نويسنده : 14klid تفسير جامع، ج2، ص: 386 سوره اعراف در مكه نازل شده سوره اعراف دويست و شش آيه و سه هزار و سيصد بيست و پنج كلمه و چهارده هزار و سيصد و ده حرف اس
تفسير جامع، ج2، ص: 402 در كافى بسند خود از حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام روايت كرده در آيه قُلْ إِنَّما حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ 33 آنحضرت فرمود قرآن ظاهرى دارد و باطنى اما آنچه ظاهر قرآن حرام نموده روشن است و باطن آن مراد ائمه جور و باطلند و جميع آنچه را در قرآن حلال نموده است مراد ظاهر قرآنست و باطن آيه مراد از حلال ما ائمه بر حق و حقيقت هستيم
تفسير جامع، ج2، ص: 408 در كافى از حضرت صادق عليه السّلام در معناى آيه وَ قالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي هَدانا لِهذا 43 تا آخر روايت كرده فرمود روز قيامت كه شد پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و امير المؤمنين عليه السّلام و ائمه را بخوانند و براى شيعيان نصب كنند و هر وقت شيعيان آنها را مشاهده كنند گويند سپاسگزاريم خدائى كه ما را بسوى ولايت امير المؤمنين عليه السّلام و ائمه از اولادان بزرگوارش هدايت و رهبرى فرموده است.
تفسير جامع، ج2، ص: 410 در كافى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده در آيه وَ بَيْنَهُما حِجابٌ وَ عَلَى الْأَعْرافِ رِجالٌ يَعْرِفُونَ كُلًّا بِسِيماهُمْ 46 فرمود ابن كوا خدمت امير المؤمنين عليه السّلام شرفياب شد و پرسيد معناى اين آيه چيست؟ آنحضرت فرمود مائيم آنمردان كه بر اعراف توقف مىكنيم و ياران خود را از سيماى آنها ميشناسيم و ما اعرافى هستيم كه شناخته نميشود خداوند مگر از راه معرفت ما و خداوند ما را روز قيامت بر پل صراط ميگذارد و كسى داخل بهشت نشود مگر آنكه ما را بشناسد و ما نيز او را بشناسيم و كسى داخل جهم نميشود جز آنكه ما را انكار كرده و ما نيز آنها را نشناسيم خداوند تبارك و تعالى اگر ميخواست نفس خويش را بمردم مىشناسانيد و مردم نيز خدا را شناخته و بسوى او ميرفتند لكن خداوند چنان خواسته كه ما را صراط و وسيله معرفت خود براى خلايق قرار داده پس هر كس از ولايت ما سرپيچى كرده و يا ديگرى را بر ما برترى دهد از راه خدا دور گشته و سرنگون شده است فانهم عَنِ الصِّراطِ لَناكِبُونَ 74 مومنون و بآن جائى كه بخواهد برود و در لجن زارها غرق شود و هر كس بسوى ما آيد ميآشامد از چشمه صافى كه بامر پروردگار جاريست و هرگز خشك و نابود نشده و هیچوقت قطع نخواهد شد.
ابن بابويه بسند خود از بريد بن معاويه عجلى روايت كرده گفت از حضرت باقر عليه السّلام معناى آيه را سؤال نمودم؟ فرمود اين آيه در حق اين امت نازل شده و مراد از رجال ائمه از آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است راوى گفت حضورش عرض كردم اعراف يعنى چه؟ فرمود صراطى است ميان بهشت و جهنم كه هر يك از مؤمنين گناهكار را ما ائمه شفاعت كنيم از آتش جهنم نجات يافته و از صراط بگذرد و هر كه را شفاعت نكنيم هلاك خواهد شد. در كافى از بشر بن حبيب روايت كرده گفت سؤال كردم از حضرت صادق عليه السّلام معنى آيه وَ بَيْنَهُما حِجابٌ وَ عَلَى الْأَعْرافِ رِجالٌ را فرمود توقفگاهى است ميان بهشت و جهنم در آنجا محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و على عليه السّلام و حسن و حسين و فاطمه عليه السّلام و خديجه كبرى توقف نمودهاند و ميگويند كجا هستند دوستان و شيعيان ما؟ جمعى پيش آيند كه اسامى آنها و پدرانشان را ميدانند دست آنان را گرفته و داخل بهشت گردانند، دوشنبه 15 خرداد 1396 :: 12:35 :: نويسنده : 14klid
تفسير جامع، ج2، ص: 358 در كافى از ابى بصير ذيل آيه وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ 115 روايت كرده گفت همانساليكه حضرت بن موسى بن جعفر عليه السّلام متولد شده بود در خدمت حضرت صادق بمكه مشرف شده بودم پس از مراجعت با جمعى از اصحاب در منزل آن حضرت مشغول صرف غذا بوديم و همواره در موقع اطعام اصحاب، آن حضرت طعام نيكو و لذيذ تهيه ميفرمودند در اثنائيكه مشغول غذا خوردن بوديم شخصى از طرف اندرون آمده و پيغام داد كه بانوى محترمه حميده عرض مينمايد كه مرا درد مخاض گرفته و فرموده بوديد در موقع ولادت فرزندم كسى بر شما سبقت نگيرد لذا تشريف بياوريد حضرت از جا بر خاسته و باندرون تشريف برده و پس از چندى برگشت اصحاب آنحضرت تهنيت و مباركباد گفته و سؤال از مولود نمودند، فرمود خداوند پسرى مرحمت فرموده كه بهترين خلق روى زمين است و مادرش چيزى بمن گفت كه گمان ميگرد من نميدانم اصحاب عرض كردند خبرى كه دادند چه بود؟ فرمود گفت وقتى فرزند را بزمين نهادم دست هاى خود را بزمين گذاشت و سر بآسمان بلند نمود باو گفتم اين عمل از علائم پيغمبرى و امامت است حضرت فرمود شبى كه جده من حامله شد به جدم فرشته حضور پدر جدم آمد و كاسه شربتى باو داد كه بياشامد و آن شربت از عسل شيرينتر و از برف سفيدتر و از يخ سردتر بود و امر نمود كه با عيال خود هم بستر شود و نطفه جدم بر اثر آشاميدن شربت مزبور منعقد شد و بهمين ترتيب در مورد انعقاد نطفه پدرم و همچنين در باره تكوين نطفه خودم تكرار شد كه فرشته با ظرف شربتى وارد ميشد و در شب انعقاد نطفه اين فرزند نيز ظرف شربتى بمن دادند كه نوشيدم و پس از مباشرت با حميده نطفه آن منعقد گرديد و اين فرزند بعد از من امام شماست كه بعد از گذشتن چهار ماه در رحم در او روح دميده شده و خداوند فرشتهاى فرستاده تا بر بازوى راست او آيه وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ را بنويسد و همينكه امام متولد شود دست خود را بزمين نهاده و سر را بآسمان بلند ميكند دست بر زمين نهادن براى آنستكه آنچه را خداوند از علم و دانش و اخبار گذشته و آينده بزمين فرو فرستاده تمام آنها را فرا بگيرد و بلند نمودن سر بسوى آسمان بجهت آنستكه منادى از جانب پروردگار از وسط عرش صدا ميزند و او را بنام خود و پدرش خوانده و ميگويد كه اى فلان بن فلان ثابت و بر قرار باش خداوند ميفرمايد بحق عظمت و بزرگى خود ترا بزرگ خلق نمودم و از ميان مخلوقاتم برگزيدهام كه محل سر و جايگاه علم و امين بر وحى من باشى و خليفه من در روى زمين تو ميباشى و بهشت را براى تو و دوستانت آفريدهام و بعزت و جلال خودم هر كه با تو دشمنى كند او را بسختترين عذابى گرفتار و داخل جهنم كنم و لو آنكه در دنيا وسعت رزق باو عطا كرده باشم و همينكه صداى منادى قطع شود امام در حالتى كه دستهاى خود را بزمين و سر بسوى آسمان بلند نموده در جواب ميفرمايد شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ وَ الْمَلائِكَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ قائِماً بِالْقِسْطِ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيم 18ال عمران ُ و همينكه اين كلمات را ادا كند استحقاق آنرا پيدا ميكند كه در شب قدر روح او را زيارت كند حضورش عرض كردم مگر روح جبرئيل نيست؟ فرمود جبرئيل از فرشتگان ميباشد و روح مخلوقى است كه از فرشتگان بزرگتر است و خداوند ميفرمايد تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوح 4 قدر ُ و اگر روح از جنس فرشته بود ذكر آن بعد از فرشتگان بيمورد بود و در روايت ديگر فرمود چون خداى تعالى بخواهد امامى را بيافريند شربتى از زير عرش بفرشته ميدهد و بپدر آن امام ميرساند و همينكه آنرا نوشيد موجب آفرينش امام شده و چون متولد شود آن فرشته را ميفرستد آيه را ميان دو چشمش مينويسد و هر وقت كه امام پيش از آن از دنيا برود خداوند براى امام جانشين نورى ايجاد ميكند كه با آن اعمال بندگانرا ببيند و از اين جهة است كه خداوند امام را حجت بر خلايق گردانيده.
تفسير جامع، ج2، ص: 362 در كافى از منصور بن يونس روايت كرده گفت سؤال كردم از حضرت باقر عليه السّلام معنى آيه أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ122 را؟ فرمود كسيكه بولايت امير المؤمنين پى نبرده و غافل بوده او را بولايت رهبرى نموديم و مراد او از فاحييناه ولايت است و كسيكه ولايت غير ائمه را دارا باشد مانند كسى است كه در تاريكى فرو رفته باشد. عياشى از بريد عجلى روايت كرده گفت فرمود حضرت باقر عليه السّلام آيا ميدانى مراد از ميت در اينجا؟ چيست ميت كسى است كه امام را نميشناسد و او را خداوند بنور امامت راهنمائى نفرموده و نيست مانند اين مردميكه در حق امام معرفت دارند و او را ميشناسند.
تفسير جامع، ج2، ص: 376 فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَة 149 و عياشى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه فرمود ما ائمه حجت بالغه خدا بر مخلوقات زمين و آسمان هستيم.
دوشنبه 15 خرداد 1396 :: 12:34 :: نويسنده : 14klid تفسير جامع، ج2، ص: 286 سوره انعام در مكه نازل شده در كافى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود سوره انعام يكدفعه در مكه نازل شد و يكصد و شصت و پنج آيه است و هفتاد هزار فرشته تا نزول بر پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آنرا مشايعت كردند و به تسبيح و تهليل و تكبير مشغول بودند پس اين سوره را گرامى داشته و آنرا قرائت كنيد و بدانيد اسم خداوند جل و على در هفتاد موضع اين سوره ذكر شده و اگر مردم خواص آنرا بدانند اسم خداوند جل و على در هفتاد موضع اين سوره ذكر شده و اگر مردم خواص آنرا بدانند هرگز در قرائت آن كوتاهى نكنند سپس حضرت صادق عليه السّلام فرموده هر گاه كسى حاجتى داشته باشد و بخواهد خداوند حاجت او را اجابت فرمايد بايد چهار ركعت نماز بجا آورد باين ترتيب كه در هر ركعت بعد از حمد سوره انعام را خوانده و پس از اتمام قرائت سوره، اين دعا را بخواند. يا كريم يا كريم يا كريم يا عظيم يا عظيم يا عظيم يا أعظم من كل عظيم يا سميع الدعاء يا من لا يغيره الايام و الليالى صل على محمد و آل محمد و ارحم ضعفى و فقرى و فاقتى و مسكنتى فانك اعلم بها منى و انت اعلم بحاجتى يا من رحم الشيخ يعقوب حين رد عليه يوسف قرة عينه يا من رحم ايوب بعد حلول بلائه يا من رحم محمدا عليه و آله السّلام ليتم اواه و نصره على جبابرة قريش و طواغيتها و امكنه منهم يا مغيث يا مغيث يا مغيث قسم بآن كسى كه جانم در دست قدرت اوست اگر اين نماز را بخواند و بعد از نماز هم باز اين ذكر را بگويد و حاجت خود را بخواهد البته خداوند حاجتش را عطا فرموده و بخل ننمايد انشاء اللّه و اين حديث را عياشى نيز روايت كرده و ابن عباس از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت كرده فرمود هر كه در شب سوره انعام را قرائت كند روز قيامت از آتش جهنم ايمن باشد و هرگز آتش آنرا بچشم مشاهده ننمايد
تفسير جامع، ج2، ص: 296 از مالك جهنى گفت از حضرت صادق عليه السّلام معناى آنرا سؤال كردم فرمود مراد به وَ مَنْ بَلَغَ 19 امامانى است كه از آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ميآيند تا مردم را بوسيله قرآن پند ميدهند و ايشان را ميترسانند چنانكه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بوسيله قرآن مردم را ترساند. و اين روايت را عياشى نيز ذكر نموده است.
تفسير جامع، ج2، ص:305 ما فَرَّطْنا فِي الْكِتابِ مِنْ شَيْء 38 ابى حمزه از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده فرمود اين آيه نازل شده در باره كسانيكه تكذيب ميكنند ائمه و اوصياء را و بآنها ايمان نمىآورند و ايشان اشخاصى هستند كه خداوند واگذاشته و رها كرده آنان را براه گمراهى، و هر كه از فرزندان آدم ايمان بياورد بائمه او براه راست هدايت و راهنمائى يافته و فرمود آنحضرت اگر در تاويل قرآن امامان را تكذيب كنند بتمام آيات قرآن تكذيب كردهاند
تفسير جامع، ج2، ص: 335 در كافى ذيل آيه وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ 84 از ابى جارود روايت كرده گفت حضرت باقر عليه السّلام بمن فرمود اى ابى جارود مردم در باره حضرت امام حسن و حضرت امام حسين چه ميگويند؟ عرض كردم منافقين منكرند كه ايشان فرزندان رسول خدا ميباشند فرمود چگونه ادعاى آنها را رد ميكنند؟ عرض كردم بآيهاى كه در باره عيسى بن مريم است كه ميفرمايد: وَ مِنْ ذُرِّيَّتِهِ داوُدَ وَ سُلَيْمانَ 84 انعام تا آخر آيه وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ 84 انعام بعد فرمود آنها روى آيه بشما چه ميگويند؟ عرض كردم ميگويند گاهى پسر دختر را پسر گويند و حال آنكه فرزند صلبى نيست فرمود شما براى آنها چه دليلى اقامه مينمائيد؟ عرض كردم بآيه مباهله: فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ 61 ال عمران مجددا فرمودند آنها چه جواب بشما ميگويند؟ عرض كردم ميگويند گاه ممكن است دو فرزند يك شخص را عرب تعبير بابنائنا ميكند و حال آنكه فرزندان يكنفر هستند و اين آيه هم از آن قبيل است حضرت باقر عليه السّلام فرمود اى ابى جارود بخدا قسم دليلى از كتاب خدا براى تو بيان ميكنم كه خداوند آن دو بزرگوار را فرزند صلبى پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ناميده و جز كافر آنرا تكذيب و رد نميتواند بكند عرض كردم كدامست آن؟ فرمود آيه حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهاتُكُمْ وَ بَناتُكُم 23 نسا ْ تا آنجا كه ميفرمايد وَ حَلائِلُ أَبْنائِكُمُ الَّذِينَ مِنْ أَصْلابِكُمْ23 نسا اى ابى جارود از آنها سؤال كن آيا تزويج زنان حضرت امام حسن و امام حسين عليهم السّلام بر پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم جايز است يا خير؟ اگر گويند جايز است كه دروغ گفتهاند و فاسق ميباشند و اگر گويند جايز نيست پس آن دو بخدا قسم فرزندان صلبى پيغمبر هستند و حرام نيست مگر زن فرزندان صلبى عياشى از ابى الاسود روايت كرده گفت حجاج شخصى نزد يحيى بن معمر فرستاد و باو پيغام داد كه شنيدهام تو عقيده دارى امام حسن و امام حسين فرزندان پيغمبرند و گفتهاى كه در قرآن ميباشد من قرآن را از اول تا آخر خواندم و چنين چيزى نديدم يحيى در جواب گفت آيا در سوره انعام قرائت نكردهاى وَ مِنْ ذُرِّيَّتِهِ داوُدَ وَ سُلَيْمان 84 َ تا آنجا كه ميرسد به يحيى و عيسى آيا عيسى از ذريه ابراهيم نيست؟ گفت چرا گفت عيسى با آنكه پدر نداشت از ذريه ابراهيم خوانده شده همين طور است امام حسن و امام حسين عليه السّلام و نيز از حضرت رضا عليه السّلام روايت كرده فرمود مردى نزد عبد اللّه بن حسن رفت و از مسائل حج پرسشهائى نمود باو گفت آن شخص جعفر بن محمد است كه محل رجوع مردم است و مسائل را از او ميپرسند، آنمرد حضور حضرت صادق عليه السّلام شرفياب شد و مسئله خود را پرسد حضرت باو فرمود ترا ديدم كه نزد عبد اللّه بن حسن توقف كرده بودى جواب ترا چه گفت؟ آن مرد عرض كرد مرا خدمت شما راهنمائى نمود كه از حضرتت سؤال نمايم و گفت آن آقا خود را براى حل مسائل مسلمانان آماده نموده فرمود بلى من از اشخاصى هستم كه خداوند فرمود فَبِهُداهُمُ اقْتَدِهْ 90 هر چه ميخواهى سؤال كن كه جواب آنها را بشنوى؟ آنمرد مسائل خود را بيان نمود و حضرت جوابهاى كافيه باو داد.
تفسير جامع، ج2، ص: 339 إِنَّ اللَّهَ فالِقُ الْحَبِّ وَ النَّوى يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ 95 در روايت ديگر فرمود آن حضرت مراد از حب دانشى استكه از ائمه معصومين بدست آيد و نوى علم و دانشى استكه از ائمه دور ميباشد
تفسير جامع، ج2، ص: 342 حسن بن على بن الياس روايت كرده گفت شنيدم از حضرت صادق عليه السّلام آن حضرتفرمود در آيه وَ هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ النُّجُومَ لِتَهْتَدُوا97 مراد از نجوم در اينجا آل محمد است.
شنبه 13 خرداد 1396 :: 12:51 :: نويسنده : 14klid تفسير جامع، ج2، ص: 265 يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَقْتُلُوا الصَّيْدَ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ وَ مَنْ قَتَلَهُ مِنْكُمْ مُتَعَمِّداً فَجَزاءٌ مِثْلُ ما قَتَلَ مِنَ النَّعَمِ يَحْكُمُ بِهِ ذَوا عَدْلٍ مِنْكُمْ هَدْياً بالِغَ الْكَعْبَةِ أَوْ كَفَّارَةٌ طَعامُ مَساكِينَ أَوْ عَدْلُ ذلِكَ صِياماً لِيَذُوقَ وَبالَ أَمْرِهِ عَفَا اللَّهُ عَمَّا سَلَفَ وَ مَنْ عادَ فَيَنْتَقِمُ اللَّهُ مِنْهُ وَ اللَّهُ عَزِيزٌ ذُو انْتِقامٍ (95مائده
تزويج مأمون دخترش ام الفضل را بحضرت جواد عليه السّلام على بن ابراهيم از محمد بن ميمون نصيبى روايت كرده گفت وقتى كه مأمون خواست دخترش ام الفضل را بحضرت جواد عليه السّلام تزويج نمايد تمام اهل خود را احضار نموده و قصد خود را باطلاع آنها رسانيد، عده باو گفتند اى امير مگر ميخواهى خلافتى را كه در عهده دارى از دست بدهى با آنكه ميدانى و بخوبى ميشناسى بين ما و اولاد على عداوتى قديم موجود است؟ مأمون گفت از اين سخنان درگذريد و من باين ازدواج علاقه شديدى دارم، گفتند اى امير ميخواهى نور چشم خود را به ازدواج طفلى درآورى كه هنوز آشنائى در دين ندارد و بين واجب و مستحب تميز ندهد و حق را از باطل نشناسد؟! و در آنموقع سن مبارك حضرت جواد عليه السّلام ده و يا يازده سال بود و تأكيد كردند كه خوبست چندى صبر كنيد تا تربيت يافته و بآداب دين مؤدب شود و بتواند قرآن قرائت كند و واجبات را از مستحبات بشناسد، مأمون گفت بخدا قسم او از همه شما باحكام خدا و رسول داناتر است و واجب و مستحب را بخوبى ميداند و قرائت قرآن ميكند در حاليكه محكم و متشابه و عام و خاص و ناسخ و منسوخ و تاويل و تنزيل آنرا از شما بهتر ميداند بيائيد از او سؤال كنيد اگر طوريست كه شما ميگوئيد قبول مينمايم و اگر چنانست كه من ميگويم تصميم خود را اجرا خواهم نمود و گفت برويد يحيى بن اكثم قاضى القضاة و دانشمندان و علمائى كه نظير ندارند حاضر كرده بيايند و مال و هدايائى زياد بدهيد تا آنكه با حضرت جواد عليه السّلام مباحثه كنند و مسائلى از آنحضرت بپرسند كه در مجلس تزويج بتواند جواب دهد و در مجلس مباحثه عده كثيرى از مردم حضور داشته باشند بر طبق دستور مأمون عمل نموده و جمع بيشمارى حاضر شده و حضرت جواد عليه السّلام هم تشريف آورد بمأمون گفتند اجازه ميدهى كه يحيى از حضرت جواد مسئله بپرسد؟ مأمون به يحيى بن اكثم گفت هر مسئله فقهيه كه ميخواهى سؤال كن و ببين چطور ميداند و چگونه از عهده جواب برميآيد؟. يحيى از حضرت جواد پرسيد چه ميفرمائى در شخص محرمى كه در حال احرام صيدى را كشته؟ آنحضرت فرمود بگوئيد بدانم كسى كه صيد را كشته در حرم كشته يا در خارج، عمدى بوده يا بخطا، از روى علم مرتكب شده يا نادانى، كشنده عبد بوده يا آزاد صغير بوده يا كبير، دفعه اولش بوده يا خير، آيا از طيور و پرندگان بوده و آيا از جوجهها بوده، و يا بزرگ آيا اصرار در كشتن صيد دارد يا پشيمان است، در شب بوده يا بين الطلوعين و يا در روز، آشكارا كشته و يا پنهانى، در احرام عمره بوده و يا در احرام حج؟ يحيى چنان خجالت كشيد كه صحبت را قطع كرد و تمام اهل مجلس متوجه شده و به تعجب درآمدند و مأمون از جواب حضرت جواد باو نشاط و خوشحالى شديدى بر او دست داد كه ما فوق آن تصور نميرفت گفت اى ابو جعفر جواد آيا اذن ميدهى كه خطبه عقد را جارى كنم؟ فرمود بلى مأمون خطبه ذيل را خواند: الحمد لله اقرارا بنعمته و لا اله الا الله اخلاصا لعظمته و صلى الله على محمد عند ذكره و قد كان من فضل الله على الانام ان أغناهم الله بالحلال عن الحرام فقال وَ أَنْكِحُوا الْأَيامى مِنْكُمْ وَ الصَّالِحِينَ مِنْ عِبادِكُمْ وَ إِمائِكُمْ إِنْ يَكُونُوا فُقَراءَ يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِيمٌ 32نور پس گفت محمد بن على خواستگارى كردهام الفضل دختر عبد اللّه را و صداق او را پانصد درهم طلا بذل كرده من كه پدر دختر هستم تزويج كردم او را بتو اى حضرت جواد ايا قبول دارى؟ فرمود بلى قبول دارم اين ازدواج را بهمين صداق سپس مأمون بمردم بحسب مراتب شأن و مقامشان كه در آن مجلس بودند وليمه داد در اين هنگام صداى كشتيبانها آمد كه يك كشتى نقره را كه حامل لباسهاى ابريشمين و عطريات فراوان بود كشيده و ميآورند از محمولات كشتى اول هدايائى بخاصان داده سپس بتمام اهل مجلس نثار نمودند و چون مردم متفرق شدند مأمون بحضرت جواد عليه السّلام گفت اگر صلاح بدانيد براى ما اقسام كشتن صيد را كه فرمودى بيان كنيد؟ فرمود هرگاه صيد را در خارج حرم و از پرندگان كشته باشد بر كشنده واجبست گوسفندى بكشد و اگر در حرم بوده دو برابر ميشود و اگر جوجه را در غير حرم بكشد بايد بچه گوسفندى كه از شير گرفته شده باشد بدهد و چون در حرم نبوده قيمتى براى آن نيست و اگر در حرم كشته شود قيمت هم اضافه ميشود و هر گاه صيد غير پرنده بوده در الاغ و شتر وحشى بايد بدنه بدهد و اگر توانائى ندارد شصت فقير را خوراك دهد و اگر توانائى آنرا هم ندارد هيجده روز روزه بگيرد و اگر صيد گاو بود بايد گاو بدهد و اگر توانائى نداشت سى مسكين را طعام بدهد و اگر آنرا هم نتوانست نه روز روزه بگيرد و اگر صيد آهو بود يك گوسفند بدهد اگر نداشت ده فقير را اطعام ميكند اگر توانائى آنرا هم نداشت سه روز روزه بگيرد و اگر در حرم بود تمام آنها دو برابر ميشود و حق واجبى است كه بايد ادا نمايد اگر در احرام حج باشد در منى نحر كند و اگر در احرام عمره بود در مكه نحر ميشود و تصدق بقيمت آن ميدهد تا دو برابر شود و اگر روباهى هم بكشد يك گوسفند است و اگر كبوترى بكشد يك درهم صدقه بدهد يا براى كبوتران حرم دانه بخرد و در جوجه نصف درهم است و در تخم آن چهار يك درهم است و هرگاه اينها را از روى نادانى مرتكب شود چيزى بر او نيست مگر در صيد كه در آن فداء است خواه بداند يا نه بخطا باشد يا عمد و اگر صغير نابالغ مرتكب شود بر او چيزى نيست و اگر تكرار كند از كسانى است كه خداوند در آخرت از او انتقام خواهد كشيد و اگر راهنمائى كند ديگرى را در صيد كردن و بكشد صيد را بر اين راهنما فداء لازم آيد و تكرار كننده بعقوبت اخروى گرفتار خواهد شد و شخص پشيمان عقوبت اخروى ندارد و اگر شب بخطا در لانه آنها را كشت چيزى بر او نيست و اگر عمدا باشد چه در روز و چه در شب بايد فداء بدهد و محرم به حج در منى و محرم بعمره در مكه فداء بدهد مأمون امر كرد اين مسائل را بنويسند پس تمام اهلبيت خود را كه ميل ازدواج نداشتند بخواند و گفت آيا در ميان شما كسى كه اين مسائل را بداند وجود دارد؟ گفتند بخدا قسم قاضى هم قادر نبود جواب اين مسائل را بدهد چه رسد بما مأمون گفت واى بر شما كار اين خانواده از كار ساير مردم جداست آيا نميدانيد كه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم براى حضرت امام حسن و امام حسين با آنكه هر دو طفل و نابالغ بودند بيعت گرفت و كسى براى طفل نابالغ بيعت نميگيرد و پدرشان على عليه السّلام به پيغمبر ايمان آورد در حاليكه دوازده ساله بود و پيغمبر ايمان او را پذيرفت و از هيچ طفلى قبول نميكرد اما نميدانيد آنها از نسلى غير از نسل ديگران هستند آخر آنها مانند اول آنها است گفتند اى امير راست گفتى شما از ما بهتر ميدانستى آنگاه مأمون امر كرد بر حضرت جواد عليه السّلام سه طبق از عطريات و زعفران نثار كنند كه در ميان آنها سند املاك بود اول آنها را كه اسناد بود بر وزراء و دوم كه زر و طلا بود بر بنى هاشم و سوم كه عطريات بود بساير مردم دادند و هميشه حضرت جواد تا زمانى كه مأمون در حياة بود مورد احترام و تكريم بود و مأمون آنحضرت را بر اولادهاى خود مقدم ميداشت.
شنبه 13 خرداد 1396 :: 12:47 :: نويسنده : 14klid تفسير جامع، ج2، ص: 246 در كافى روايت كرده در آيه وَ حَسِبُوا أَلَّا تَكُونَ فِتْنَةٌ 71 از حضرت صادق عليه السّلام فرمود زمانى كه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم حياة داشت و در ميان مردم بود گمان كردند كه آزمايش نميشوند ولى كور و كر شدند وقتى كه آن حضرت رحلت فرمود از ميان آنها و همينكه امير المؤمنين عليه السّلام قيام فرمود و زمام امور را بدست مبارك گرفت خداوند توبه آنها را قبول نمود پس از آن باز كر و كور شدند و تا ساعت قيامت در وادى گمراهى سير نموده و سرگردان ميروند. و اين روايت را عياشى نيز ذكر نموده است. و فرمود حضرت صادق عليه السّلام معناى آيه آنستكه آنمردم گمان كردند آنها را بولايت امير المؤمنين عليه السّلام آزمايش نميكنند و در زمان پيغمبر اكرم هم كور شدند و نتوانستند مقام على را مشاهده كنند و هم كر شدند كه بسخنان پيغمبر گوش ندادند و بعد از پيغمبر و قيام امير المؤمنين بر آن كورى و كرى تا اينساعت و تا ظهور حضرت حجة عليه السّلام باقى بمانند.
تفسير جامع، ج2، ص: 256 حصين بن حمدان خصيبى و حسن بن ابو الحسن ديلمى صاحب كتاب ارشاد ديلمى هر دو از حضرت صادق عليه السّلام در ذيل آيه إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَيْسِرُ وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ 90 تا آخر آيه روايت كردهاند كه فرمود روزى امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السّلام ابو بكر را در محليكه سكه بنى نجار بود ملاقات كرد ابو بكر بآنحضرت سلام كرد و گفت اى ابو الحسن گمان ميكنم كه شما از اينكه مردم در سقيفه بنى ساعده جمع شده و مرا خليفه نمودهاند مكدر شدهايد بدانيد كه من مايل باين امر نبودم و نميتوانستم با آراء مردم مخالفت كنم و پيغمبر فرموده امت من بر خطا جمع نميشوند امير مؤمنان فرمود كدام امت بر خطا جمع نميشوند آنهائيكه اطاعت پيغمبر نموده و برهنمائى او هدايت يافته و در دين و امر خدا تغييرى نداده و بعهديكه خدا و رسولش در باره من از آنها گرفته وفا كردهاند يا مانند شما كه امر خدا را تغيير دادهايد ابو بكر گفت اى على بخدا قسم اگر كسيكه من باو وثوق دارم باين امر شهادت بدهد همانا امر خلافت را تسليم شما ميدارم امير المؤمنين فرمود كيستكه از پيغمبر موثق تر باشد كه در چهار مكان از تو و يارانت در باره ولايت من عهد گرفت و در بين ايشان عمر و عثمان هم حضور داشتند. يكى در بيعت الرضوان. در زير درخت. دوم- در خانه ام سلمه. سوم- در يوم الدار. چهارم- در روز غدير خم پس از مراجعت از حجة الوداع- كه شما تماما گفتيد شنيديم و اطاعت ميكنيم امر خدا و رسول او را و پيغمبر اكرم گواهى شما را بر خودتان حجت گرفت و گفتيد خدا و رسول او شاهد و گواه ما ميباشد و باز پيغمبر فرمود بايد حاضرين اين امر را بغائبين برسانند و بعضى از شما شاهد بعضى ديگر باشيد و همه شما ولايت مرا بمن تهنيت و تبريك گفته و عمر نزديك من آمده و دست خود را روى كتفم گذاشت و در حضور شما گفت: بخ بخ لك يا على اصبحت مولاى و مولى كل مؤمن و مؤمنة يا على صبح نمودى در حالتى كه تو مولاى من و مولاى مؤمنان هستى أبو بكر گفت اى ابو الحسن بيان امرى نمودى كه اگر من در حياة پيغمبر از آنحضرت ميشنيدم كاملا اطاعت ميكردم امير المؤمنين باو فرمود اى ابو بكر خدا و رسول شاهد بر تو ميباشند اگر پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم زنده شود و بفرمايد چرا در حق من ستم نمودى حقيكه خدا و رسول او براى من مقرر فرمودهاند، نه براى تو و ساير مسلمين ديگر، چه ميگوئى؟ و آيا حق مرا تسليم نموده و بكنار خواهى رفت؟ گفت آرى اگر پيغمبر را بعد از رحلت او مشاهده نموده و بمن امر كند خلافت را بشما واگذار خواهم كرد، امير المؤمنين دست ابو بكر را گرفته بجانب مسجد قبا برد و هر دو وارد مسجد شدند ابو بكر ديد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مشغول نماز است از ترس بصورت بزمين افتاد و غش كرد پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم صدا زد اى ابو بكر سر بردار از زمين اى گمراه حيلهگر و فتنهانگيز ابو بكر سر برداشت و گفت لبيك اى رسول خدا آيا پس از مرگ باز زندگانى و حياة است؟ پيغمبر فرمود واى بر تو اى ابو بكر آن خدائى كه زنده مينمايد همان خداست كه ميميراند و بهر كارى توانائى دارد ابو بكر ساكت شد پيغمبر اكرم بحالت غضبناك بر ابو بكر نظر نموده و فرمود اى ابو بكر واى بر تو عهدى كه در چهار موضع براى على در نزد خدا و رسولش كردى فراموش نموده؟ گفت فراموش نكردهام فرمود پس چرا حق على را غصب كرده و با او بمنازعه برخاستى؟ و تمام عملياتى كه ابو بكر مرتكب شده بود پيغمبر باو گوشزد فرمود و آنچه را كه قبلا امر فرموده بود مجددا بابو بكر تكرار نمود ابو بكر عرض كرد ايرسول خدا آيا توبه من قبول ميشود و اگر خلافت را بعلى واگذار كنم خداوند از گذشته من خواهد گذشت؟ فرمود بلى اگر تو چنانچه ميگوئى عمل نمائى من ضمانت خواهم نمود كه خداوند توبه ترا قبول فرمايد و بر عهد خود استوار باش و پيغمبر از نظر ابو بكر پنهان شد ابو بكر بامير المؤمنين عليه السّلام متوسل شده گفت واى بر من اى على با من بيائيد كه در مسجد پيغمبر رفته بالاى منبر پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مشاهدات خود را بمردم بگويم كه چگونه پيغمبر را زيارت نموده و اوامر آنحضرت را كه بمن فرموده بمردم تذكر داده و خلافت را بشما تسليم كنم، امير المؤمنين فرمود من با شما خواهم آمد ولى شيطانى كه با تو هست نميگذارد اين كار را انجام دهى، ابو بكر گفت اگر شيطان مرا رها نكند من شيطان را رها مينمايم و از او اطاعت نخواهم كرد، امير المؤمنين فرمود من براى آنكه حجت را بر تو تمام كنم پيغمبر را بتو نشان دادم و اطمينان دارم كه برخلاف آنچه ميگوئى پيروى از شيطان خواهى نمود و از مسجد قبا خارج شده بطرف مسجد پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روانه شدند ابو بكر در هر لحظه رنگش متغير ميشد و مردم هم كه بابو بكر نگاه ميكردند با خود ميگفتند چه حادثهاى روى داده كه ابو بكر آنقدر متوحش و ترسناك شده عمر او را ديد و گفت اى خليفه رسول خدا چه خبر است كه تا اين حد وحشت دارى؟ ابو بكر گفت اى عمر دست از من بدار بخدا قسم ديگر گفتههاى ترا قبول نميكنم، عمر گفت قصد كجا داريد؟ جواب داد ميخواهم بمسجد و بالاى منبر رفته امر مهمى را بمردم بگويم، عمر گفت اكنون وقت مسجد و منبر نيست!! ابو بكر گفت اى عمر مرا رها كن و من بسخنان تو احتياجى ندارم عمر گفت پيش از رفتن بمسجد لااقل براى تجديد وضو بخانه ما بيا ابو بكر بامير المؤمنين نظر نموده گفت اى ابو الحسن شما بمسجد رفته و نزد منبر بنشينيد تا من بسوى شما بيايم آنحضرت تبسمى كرد و فرمود نگفتم شيطان ترا رها نميكند و نميگذارد قصد خود را انجام دهى، امير المؤمنين بمسجد تشريف برد و ابو بكر و عمر هم بمنزل رفتند و و ابو بكر شرح قضاياى خود و ديدن پيغمبر و اينكه او امرنموده است خلافت را بامير المؤمنين تسليم دارد براى عمر بيان كرد و گفت على بمن گفته كه تو اى عمر شيطانى هستى و نميگذارى من بعهد خدا و رسولش عمل نمايم عمر بابو بكر گفت ترا بخدا قسم بياد ميآورى روز اول ماه رمضانى كه روزه بر ما واجب شده بود وقتى كه حذيفه يمانى و سهل بن حنيف و نعمان ازدى و خزيمة بن ثابت بسوى خانه تو آمده بودند كه قروض خود را تأديه كنند از پشت در صدائى شنيده و توقف كردند شنيدند كه عيالت ام بكر ميگويد آفتاب بلند شده برخيز و داخل خانه پنهان شو تا اصحاب محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم صداى ترا نشوند و خون ترا حلال نشمارند زيرا محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خون كسى را كه مخالفت با امر خدا نموده و بدون علت مسافرت و بيمارى عمدا روزه رمضان را افطار كند حلال شمرده است بعيالت گفتى طعامى كه از شب مانده بياور و ظرفى از شراب پر كن عيالت طعام و شراب برايت آورده و در روز ماه رمضان شراب نوشيده مست شدى و اين اشعار را خواندى و آن جماعت از پشت در صداى تو را مىشنيدند ترجمه اشعار ابو بكر اين است اى ام بكر مرا بحال خودم واگذار- همانا مرگ ما را مانند گياه خشك و نابود ميسازد- قوم و عشيره ما هميشه سرگرم شرابند- پسر ابن ابى كبش بما ميگويد كه زود است زنده شويم- كجاست زنده شدن؟- زنده شدن پس از مرگ از موهومات و خيالاتست- آنچه محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ميگويد باطل است و از سخنان بىپايه و زورگوئى است- آگاه باشيد آيا كسى هست از جانب من بخداى رحمن خبر رسانيده و بگويد كه من تارك ماه رمضانم و روزه آنرا افطار ميكنم و برساند باو كه هر چه به محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم وحى ميكند همه از افسانههاى پيشينيان است اگر راست ميگويند خدا مانع شراب خوردن من شود و دست مرا بگيرد كه در ماه رمضانش غذا نخورم و كار حكيم آنست كه اگر الاغى ديد بگردنش افسار مىاندازد». تمام اين اشعار و سخنان كفر آميزت را حذيفه و همراهانش از پشت در شنيده و ديدند كه پيغمبر را هجو ميكنى يكدفعه بخانهات هجوم آوردند و ترا اى ابو بكر ديدند كه كاسه پر از شراب را در دست گرفته و مينوشى بتو گفتند اى دشمن خدا و رسول اين چه حالت است؟ و ترا بمسجد برده كه در حضور پيغمبر اكرم قصه تو را با اشعارت بگويند و بعضى هم بتو ميگفتند بگو ديشب هم شراب خورده بودم و عقلم زايل شده تا حد بتو نزنند محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بيرون آمده بسويت نظر كرده و فرمود واى بر تو مگر نميدانى كه شراب و مسكرات عقل را زايل ميكند؟ و ما گفتيم اى پيغمبر گرامى امرء القيس اشعارى در ذم شراب گفته است: «شربت الاثم حتى زال عقلى كذاك الخمر يفعل بالعقول» يعنى شراب خوردم تا عقلم زايل شد و همين كار را مسكرات با عقلها مينمايند. اى ابو بكر ترا چه شده آنوقت محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را تكذيب مينمودى و اكنون او را تصديق ميكنى و حال آنكه باعتقاد ما محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مردى دروغگو و ساحر بود؟ ابو بكر گفت اى عمر براى من شكى از آنچه ميگوئى نيست و قصه آن ماه رمضان و خوردن شراب و گفتن آن اشعار را بخوبى بخاطر دارم و الان بهمان عقيده باقى هستم بمسجد برو و بعلى بگو انتظار مرا نداشته باشد عمر بمسجد رفته و بعلى گفت در پى كار خويشتن برو و از فكر آنكه خلافت را بگيرى منصرف شو امير المؤمنين تبسمى فرمود و سپس گفت واى بر تو اى عمر و واى بر اين امت كه شما خليفه و پيشواى آنها باشيد عمر در پاسخ گفت اى على گفتههاى شما حق و راست است هر چه ميخواهى بگو و امير المؤمنين بجانب منزل خود برگشت.
و اين روايت را طبرسى در احتجاج و ديگران با اندك اختلافى ذكر نمودهاند. شنبه 13 خرداد 1396 :: 12:46 :: نويسنده : 14klid تفسير جامع، ج2، ص: 235 وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقامُوا التَّوْراةَ وَ الْإِنْجِيلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَيْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ لَأَكَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ مِنْهُمْ أُمَّةٌ مُقْتَصِدَةٌ وَ كَثِيرٌ مِنْهُمْ ساءَ ما يَعْمَلُونَ (66) عياشى روايت كرده در آيه وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقامُوا التَّوْراةَ از حضرت باقر عليه السّلام فرمود مراد از ما أُنْزِلَ ولايت على و ائمه است كه خداوند در تورات و انجيل بر آنها نازل فرمود و مراد از فوق باران و منظور از تحت نباتات است و نيز عياشى در آيه مِنْهُمْ أُمَّةٌ مُقْتَصِدَةٌ از ابى صهباء بكرى روايت نموده گفت شنيدم امير المؤمنين از رأس الجالوت و اسقف نصارى دعوتى كرده و فرمود من با آنكه از شما داناترم سؤال ميكنم و خدا را بر شما گواه ميگيريم كه راست بگوئيد بحق آن خدائى كه انجيل را بر عيسى عليه السّلام نازل فرمود و آنرا با بركت و مايه شفاى بيماران و زنده كننده مردگان قرار داد شما پس از حضرت عيسى عليه السّلام بچند فرقه و دسته منشعب شدهايد؟ گفتند يك فرقه امير المؤمنين فرمود بخدا دروغ ميگوئيد نصارى هفتاد دو فرقه هستند و يك فرقه از آنها نجات يافته و هفتاد و يك فرقه ديگر در آتش روند و آيه را تلاوت نمود و فرمود أُمَّةٌ مُقْتَصِدَةٌ همان فرقه ناجيه ميباشد. و انس بن مالك روايت كرده گفت رسول خدا فرمود امت موسى عليه السّلام بعد از آن حضرت هفتاد و يك فرقه شدند هفتاد فرقه آنها در آتش هستند يك فرقه در بهشت و امت عيسى عليه السّلام بعد از او هفتاد و دو فرقه گشته و يك فرقه آنها در بهشت و هفتاد و يك فرقه در جهنم ميباشند و امت من هفتاد و سه فرقه شده و فقط يك فرقه آنها نجات يافته و ببهشت ميروند.
تفسير جامع، ج2، ص: 236 يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرِينَ (67) غدير خم قوله تعالى: يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرِينَ اين آيه در مراجعت پيغمبر اكرم از حجة الوداع نازل شد و آنحضرت از زمانى كه بمدينه هجرت فرمودند ده حج نمودند و حج دهم را حج وداع ميگويند چه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در همانسال رحلت فرمود، در حجة الوداع در منى خطبه تلاوت نمودند بعد از حمد الهى و ستايش پروردگار فرمود: ايمردم سخنان مرا بشنويد و در آن خوب تعقل كنيد زيرا بعد از سال جارى ديگر شما را ملاقات نميكنم فرمود كدام شهر از جهت احترام بزرگتر است؟ گفتند شهر مكه فرمود همانا خون و مال عرض شما بر شما محترم است مثل حرمت اين روز شما در اين شهرتان و در اينماه ذيحجه تا روز كه ملاقات نمائيد پروردگارتان را، و از كردارتان پرسش كند آگاه باشيد ايمردم اين سخن را درك نموديد و بمقصود و مفهوم آن رسيديد؟ عرض كردند بلى فرمود خدايا گواه باش سپس فرمود آگاه باشيد عادات و رسوم دوره جاهليت و يا خون و ماليكه در بين شما بود همه را زير پا گذاشته و از بين برداشتيم و هيچيك از شما بر ديگرى جز بتقوى برترى ندارد آيا اينسخنانرا دانستيد و بشما رسيد؟ عرض كردند بلى فرمود خدايا گواه باش باز فرمود آگاه باشيد هر حد و مكانى كه از زمان جاهليت محفوظ بود برطرف كردم و اول حديرا كه برداشتم جاى عباس بن عبد المطلب بود و آگاه باشيد هر خونى كه در زمان جاهليت ميان اشخاص بود برطرف كردم و اول خونى كه از آن صرف نظر نموده و برطرف كردم خون ربيعه بود آيا شنيديد؟ گفتند بلى فرمود خدايا گواه باش سپس فرمود آگاه باشيد شيطان مأيوس است از اينكه در اين سرزمين بيايد و لكن از اينكه شما عبادات خود را سبك ميشماريد خشنود ميشود بدانيد و آگاه باشيد چنانچه پيروى شيطان نموديد مثل آنستكه او را پرستش كردهايد و بدانيد مسلمانان برادر يكديگرند خون و مال مسلمانان بر كسى حلال نيست مگر ماليكه برضايت خاطر بكسى بخشيده شود و من شما را بجهاد كفار امر ميكنم تا اينكه كلمه توحيد را بر زبانشان جارى كنند كه در اين صورت آنان در حمايت و حفظ من هستند و جان و مالشان محترم است مگر از روى قصاص و حكم خداوند آيا شنيديد ايمردم؟ گفتند بلى فرمود خدايا گواه باش بعد فرمود سخنان مرا بدقت حفظ كنيد كه بعد از من بشما نفع ميرساند و آنها را خوب بدانيد و بفهميد تا پس از من ايمان خود را از دست نداده بكفر برنگرديد آيا هيچيك از شما براى خاطر امر دنيا گردن بعضى از يكديگر را ميزند اگر كسى مرتكب اينعمل شود و البته هستند كسانيكه بجا ميآورند يعنى گردن يكديگر را ميزنند زيرا در كتيبه و لوحى كه بين جبرئيل و ميكائيل بود ديدم كه من با شمشير بصورتهاى شما ميزنم و پس از آن متوجه سمت راست خود شده كمى ساكت شده سخنى نفرمود بعد از آن فرمود اگر خدا بخواهد على بن أبي طالب هم با شمشير بصورتهاى شما ميزند پس فرمود ايمردم آگاه باشيد من پس از خود دو چيز ميان شما جا ميگذارم كه اگر بآنها متوسل شده و چنگ بزنيد هرگز گمراه نخواهيد شد: يكى كتاب خدا قرآن و ديگرى عترت و اهلبيت من همانا پروردگار بينا و توانا بمن خبر داد كه قرآن و عترت هيچوقت و زمانى از يكديگر جدا نخواهند شد تا آنكه روز قيامت در كنار حوض كوثر بمن برسند كسانى كه آن دو رشته را محكم گرفتند نجات يابند و هر كه با آن دو مخالفت كند هلاك خواهد شد آيا شنيديد؟ گفتند بلى فرمود خدايا گواه باش بعد فرمود در قيامت عده از شما مردم ميخواهند در كنار حوض كوثر بمن ملحق شوند ولى آنها را دور نموده و بر ميگردانند من ميگويم پروردگارا اينها اصحاب من هستند، خطاب ميرسد اى محمد آنها بدعتهائى بعد از تو در دين وارد ساخته و سنت و طريقه ترا تغيير دادهاند ميگويم دور باشيد عذاب خدا بر شما باد و چون آخر ايام تشريق شد روز 13 ذى الحجه سوره إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ نازل شد پيغمبر اكرم فرمود مردم براى نماز در مسجد خيف كه در منى ميباشد جمع شدند بعد از نماز پيغمبر اكرم حمد و ثناى خدا را بجا آورده و فرمود خداوند يارى كند كسى را كه سخن مرا بشنود و حفظ نموده و برساند بكسانى كه نشنيدهاند چه بسيار حاملين علم و دانشى كه دانشمند نباشند و چه بسا بر دارنده علمى كه بدانشمندتر از خود علم را ميرساند سه طايفه هستند كه مورد خيانت واقع نشوند يكى مرد مسلمانى كه دل خود را در عمل و عبادت براى خداوند خالص كرده باشد دوم- نصيحت و پند دادن پيشواى مسلمانان سوم ملازمت با اجتماع آنها زيرا خداوند بآنها احاطه دارد- ديگر آنكه مؤمنين با يكديگر برادرند و خون و جان آن ها مساويست و بگردن يكديگر ذمهدار هستند، و در مقابل مردم خارج از اسلام و ايمان با هم متحد و هم آهنگ ميباشند ايمردم من پس از خود دو چيز سنگين و بزرگ بجاى ميگذارم عرض كردند اى رسول خدا آن دو چيز كدام است؟ فرمود كتاب خدا و عترت و اهلبيتم همانا خداوند دانا و مهربان بمن خبر داد كه آندو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا اينكه در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند مانند اين انگشت سبابه و وسطى و جمع كرد دو انگشت مبارك را و بمردم اشاره نمود در اين هنگام چند نفر از حاضرين با خود گفتند محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ميخواهد امامت را در خانواده خود قرار دهد چهار نفر از آنها از منى بسوى مكه رفته و داخل خانه كعبه شده با يكديگر پيمان بسته و متعهد شدند كه اگر محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فوت نمايد و يا كشته شود با تمام قوا كوشش نموده و نگذارند امامت باهل بيت پيغمبر منتقل شود كه اين آيه بر پيغمبر نازل شد. أَمْ أَبْرَمُوا أَمْراً فَإِنَّا مُبْرِمُونَ أَمْ يَحْسَبُونَ أَنَّا لا نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَ نَجْواهُمْ بَلى وَ رُسُلُنا لَدَيْهِمْ يَكْتُبُونَ (سوره زخرف آيه 79 و 80) پس بيرون آمد پيغمبر اكرم از مكه بسوى مدينه رهسپار شد در حالى كه در اين سفر حج كليه اعمال و مناسك حج را بمردم تعليم داده و توصيه و سفارشهاى لازمه را بعموم مسلمين حاضر در حج فرموده و شنواينده بودند همينكه بمنزلى كه به غدير خم موسوم بود رسيدند جبرئيل نازل شد و اين آيه را آورد. يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ لذا پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در آن محل توقف فرمود و دستور داد كسانى كه رفته بودند بر گردند همينكه تمام حاضر شدند منبرى ترتيب داده بر فراز منبر تشريف برده خطبهاى قرائت و پس از ذكر حمد و ثناى خداوند فرمود ايمردم آيا ميدانيد ولى شما كيست؟ عرض كردند بلى خدا و رسول او، فرمود آيا ميدانيد كه من اولى تر از نفس شما بشما هستم؟ عرض كردند ميدانيم، فرمود خدايا گواه باش همين جمله را تا سه مرتبه تكرار فرمود و مردم ميگفتند بلى ميدانيم و آن بزرگوار ميفرمود خدايا شاهد و گواه باش. آنگاه دست امير المؤمنين را گرفته و آن جناب را بلند كرد بطوريكه سفيد زير بغل آنحضرت پيدا شد بعد فرمود آگاه باشيد هر كسرا من ولى او ميباشم اين على ولى و مولاى اوست خدايا دوست بدار دوستداران على را و دشمن بدار دشمنان على را و يارى كن هر كه يارى نمايد على را و خوار ذليل گردان هر كسيرا كه على را خوار كند، پس فرمود خدايا شاهد و گواه باش بر اين مردم و خود من هم از شاهدان و گواهان هستم عمر از ميان اصحاب برخاست و عرض كرد يا رسول اللّه اينكه على را بولايت نصب فرمودى از طرف خداوند است و يا از جانب شما است؟ فرمود بخدا قسم كه از جانب اوست و منهم راضى هستم چه خداوند فرمود على امير المؤمنين و امام متقين و پيشرو پيشانى سفيدان ميباشد، و خداوند او را در روز قيامت روى پل صراط مينشاند كه دوستانش را داخل بهشت و دشمنانش را داخل جهنم ميكند، يكعده از مردم كه بعد از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مرتد شدند گفتند كه محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اين بيان را در مسجد خيف هم كرد و اينجا هم ابلاغ نمود اگر بمدينه برسيم از ما براى على بيعت ميگيرد چهارده نفر از ايشان بر كشتن پيغمبر با هم متفق شده و در عقبه كه بين جحفة و الواء است هفت نفر سمت راست و هفت نفر طرف چپ راه كمين كردند تا اينكه در موقع عبور پيغمبر شتر را رم داده و برانند تا بزمين افتاده و بقتل برسانند، شب كه تاريكى جهانرا فرا گرفته بود پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در ميان كاروان مسلمين تشريف داشته و در كمال اطمينان شترش را ميراند چون به عقبه نزديك شدند جبرئيل ندا در داد كه اى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فلان و فلان در كمين نشسته و مهياى قتل تو هستند، پيغمبر اكرم به عقب سر توجه فرموده پرسيد كيست همراه و پشت سر من حذيفه يمانى گفت اى رسول خدا من هستم فرمود صداى جبرئيل را شنيدى؟ عرض كرد بلى فرمود اين راز را پنهان دار پيغمبر بعقبه رسيد و يك يك آن اشخاص را بنام صدا كرد چون صداى پيغمبر را شنيدند از كمينگاه خارج شده و بميان لشكر رفته و خود را پنهان كردند ولى بارهاى خود را بسته و مركب سوارى خود را رها كرده بودند مردم به پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ملحق شده و پيغمبر براحله آن اشخاص عبور كرده و آنها را شناخت همينكه بمنزل بعدى فرود آمدند پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود چطور است حال كسانيكه در خانه كعبه با هم هم قسم شده و پيمان بستند كه اگر محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بميرد و يا كشته شود نگذارند امر ولايت و خلافت در اهلبيت من باشد اشخاص مزبور خدمت پيغمبر آمده قسم خوردند كه ما چنين قصدى نداشته و اراده كشتن ترا هم نكرديم اين آيه نازلشد يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ ما قالُوا توبه 74 يعنى قسم بخدا خوردند كه نگذارند خلافت در اهلبيت رسولخدا بماند. وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ وَ كَفَرُوا بَعْدَ إِسْلامِهِمْ وَ هَمُّوا بِما لَمْ يَنالُوا74 توبه يعنى بياناتى كفر آميز گفته و كافر شدند پس از اسلامشان و قصد كشتن پيغمبر را داشتند ولى موفق نشدند وَ ما نَقَمُوا إِلَّا أَنْ أَغْناهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ فَإِنْ يَتُوبُوا يَكُ خَيْراً لَهُمْ وَ إِنْ يَتَوَلَّوْا يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ عَذاباً أَلِيماً فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ ما لَهُمْ فِي الْأَرْضِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا نَصِيرٍ سوره توبه آيه 75 پيغمبر اكرم وارد مدينه شد ماه محرم و نيمه اول صفر حال مباركش خوب بود و در نصفه دوم ماه صفر بيمار شده و در همان بيمارى روز بيست و هشتم ماه صفر رحلت فرمود. ابن مسعود روايت كرده گفت پيغمبر اكرم پس از مراجعت از حجة الوداع بمن فرمود اى پسر مسعود اجل من نزديك شده آيا ميدانى مولاى تو بعد از من كيست؟ نام عده زيادى را بردم پيغمبر اكرم متأثر شده فرمود گريه كنندگان در عزا و مرگت گريه كنند چرا از على بن أبي طالب تجاوز ميكنى و براى چه او را بر ديگران مقدم نميدارى اى پسر مسعود در روز قيامت براى اين امت پرچمهائى افراشته ميشود و مقدم آنها پرچم بزرگ منست با على بن أبي طالب عليه السّلام و جميع مردمان آرزو دارند كه بزير آن پرچم بروند منادى ندا ميكند اين فضيلت و بزرگى و فخرى است براى تو اى على بن أبي طالب عليه السّلام. و در كافى از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده فرمود خداوند بر مردم پنج امر واجب و مقرر فرمود كه يكى از آنها نماز است و مردم نميدانستند چگونه نماز بجا آورند جبرئيل نازل شد و دستور آن را پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم داد دوم زكوة بود كه جبرئيل به پيغمبر گفت تا بمردم بفهماند چطور بايد زكوة دهند، سوم روزه بود كه ماه رمضان را در ميان شعبان و شوال قرار داد چهارم حج بود كه مناسك آن را پيغمبر بمردم تعليم نمود. پنجم ولايت بود كه در عرفات و روز جمعه آيه ولايت نازل شد، و تفصيل آن را در آيه الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ 3 بيان كرديم و حضرت باقر عليه السّلام فرمود مردم بچهار امر واجب عمل كردند و پنجمين امر كه ولايت بود ترك نمودند و ما در ذيل آيه الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ چند خبر بيان كرديم و از طرق اماميه و عامه در اينباب اخبار بسيارى است و خبر غدير خم و همچنين معناى يا أَيُّهَا الرَّسُولُ از اخبار متواتره ميان جميع فرق اسلامى و از ضروريات مذهب است كه انكار كننده آن كافر ميباشد. و ابن بابويه بسند خود از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده فرمود پدرم ميفرمود روزى پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم سواره از مدينه منوره بيرون ميرفت و امير المؤمنين پياده همراه آنحضرت طى طريق مينمود پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود يا ابو الحسن يا سوار شو و يا بمدينه بر گرد زيرا خداوند بمن امر نموده كه هر وقت من سوار شدم شما هم بايد سوار شويد و پياده راه برويد وقتى كه من پياده راه مىروم و بنشينى هرگاه من نشسته باشم مگر براى انجام حدى از حدود خداوند كه بايد ايستاده بجا آوريد و خداوند مرا بوجودت گرامى داشته است، مرا بنبوت و پيغمبرى برگزيده و ترا ولى و جانشين من قرار داده كه در حدود الهى و مشكلات احكام قيام مينمائى بآن خدائى كه مرا به پيغمبرى فرستاده هر كس ولايت ترا انكار نمايد اقرار بمن ندارد و هر آنكه شما را قبول نداشته باشد بمن اعتقاد ندارد، و فضيلت تو مانند فضيلت من است چنانچه خداوند ميفرمايد قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذلِكَ فَلْيَفْرَحُوا هُوَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُون يونس 58 َ مراد از فضل خدا نبوت پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است و رحمت خداوند ولايت على بن أبي طالب ميباشد كه شيعه بايد بوجود محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و على عليه السّلام خوشحالى كند چه در دنيا و چه در آخرت در صورتى كه معاندين در دنيا فقط بمال و اهل و فرزند خوشحال ميباشند بخدا قسم اى على بشر خلق نشده مگر براى عبادت پروردگار و شناسائى مقام ولايت در دين اسلام و بوسيله شما راه مستقيم هدايت را طى كنند و هر كه از تو برگردد گمراه شود و كسيكه بطريق ولايت نرود خداوند او را هدايت نكند و ميفرمايد إِنِّي لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدى طه82 يعنى من آمرزنده كسى هستم كه از معاصى توبه كند و بمن ايمان بياورد و عمل نيك انجام دهد پس از آنكه بولايت شما هدايت پيدا كرد اى على و خداوند بمن امر فرموده كه بمردم ابلاغ كنم همانطوريكه حق من بر مردم واجب شده حق ترا نيز بمردم واجب فرموده و اگر آنچه در باره ولايت تو يا على از طرف پروردگار بمن امر شده بمردم نرسانم خداوند رسالت مرا ناقص شمرده و عمل مرا ضايع و فاسد گرداند و هر كه خداوند را بدون ولايت تو ملاقات نمايد عملش ضايع و فاسد شده و از بين برود و اين بيانات را از طرف خود نميگويم بلكه هر چه را خداوند در باره تو امر فرموده است ميگويم. و نيز از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده فرمود زمانى كه آيه يا أَيُّهَا الرَّسُولُ كه در باره ولايت است در غدير خم بر پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نازل شد پيغمبر اكرم فرمود ايمردم مىترسم شما را دعوتى كنم و اجابت نكنيد آن وقت هم من مسؤل خدا باشم و هم شما در اينمورد چه مىگوئيد؟ عرض كردند ما همه شهادت ميدهيم كه شما تبليغ رسالت فرموده و پند داده و آنچه بر شما لازم بوده ادا كردهايد خداوند بهترين جزاء پيغمبران را بشما مرحمت نمايد آنگاه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود خدا يا شاهد باش و بمردم فرمود ايمردم حاضرين بغايبين برسانند هر كس بمن ايمان دارد بايد در ولايت على ابن أبي طالب مرا تصديق كند ايمردم آگاه باشيد ولايت على ولايت من است و خداوند از من عهد گرفته در سه مرتبه كه ولايت او را بشما برسانم آيا شنيديد آنچه گفتم همه گفتند بلى اى رسول خدا. در بصائر الدرجات در ذيل آيه قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده فرمود ما انزل ولايت امير المؤمنين عليه السّلام استكه در تورية و انجيل بر يهود و نصارى نازل نموده.
و اينحديث را سعد بن عبد اللّه و عياشى نيز روايت كردند و در سند سعد بن عبد اللّه اين زيادتى نيز ميباشد (و آن چه نازل كرده در تورات و انجيل ولايت امير المؤمنين عليه السّلام و ولايت ما ائمه است.) شنبه 13 خرداد 1396 :: 12:44 :: نويسنده : 14klid تفسير جامع، ج2، ص: 225 إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ (55) خاتم بخشى امير المؤمنين در حال نماز و نزول آيه إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ در شان آنحضرت در كافى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده در معناى: يَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللَّهِ ثُمَّ يُنْكِرُونَها فرمود چون آيه: إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ تا آخر آيه نازل شد جمع شدند عده از اصحاب پيغمبر در مسجد مدينه و بعضى ببعض ديگر گفتند در مورد اين آيه چه ميگوئيد اگر آيه را انكار كنيم بتمام آيات و احكام اسلام كافر ميشويم و اگر آنرا تصديق نموده و ايمان بياوريم على را بر خود تفوق داده و مسلط كنيم زيرا اين آيه صريحا بر ولايت على عليه السّلام دلالت دارد؟ همه آنها گفتند ما ميدانيم محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم راست ميگويد لكن امر او را در باره على اطاعت نميكنيم لذا اين آيه نازل شد كه ميفرمايد اين مردم ولايت على عليه السّلام را دانستند پس از آن انكار ولايت نموده و كافر شدند. ابن بابويه از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده كه جمعى از يهوديان منجمله عبد اللّه بن سلام و اسيد بن ثعلبه و ابن يامين و ابن صوريا اسلام آورده خدمت پيغمبر شرفياب شدند عرض كردند اى رسول خدا موسى پس از خود بيوشع بن نون وصيت كرد وصى بعد از شما كيست؟ آنوقت آيه إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ نازل شد پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بانها فرمود برويم بمسجد؟ همينكه خواستند داخل مسجد شوند سائلى را مشاهده نمودند پيغمبر از او پرسيد آيا كسى در مسجد چيزى بتو عطا ننموده؟ عرض كرد بلى ايرسول خدا آن مردى كه مشغول نماز است، فرمود در چه حالى بتو عطا نمود؟ عرض كرد در حال ركوع، پيغمبر تكبير گفت و مردم همه تكبير گفتند پيغمبر رو بمردم كرد و فرمود پس از من على وصى منست و ولى شما است كسانى كه حضور داشتند گفتند راضى هستيم به پروردگار يكتا و به اين كه اسلام دين ما و محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پيغمبر و على بن أبي طالب ولى و امام ما باشد، لذا خداوند اين آيه را نازل فرمود وَ مَنْ يَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ از عمر بن خطاب روايت كردند گفت بخدا قسم چهل مرتبه در نماز و حالت ركوع انگشتر صدقه دادم تا در باره من هم مانند آيهاى كه در باره على نازل شده نازل شود ابدا نازل نشده و شيخ در كتاب امالى از ابى رافع روايت كرده گفت روزى بر پيغمبر اكرم وارد شدم ديدم در خواب هستند و مارى در كنار خانه بود خوش نداشتم كه مار را بكشم پيغمبر بيدار شد من ميان پيغمبر و مار نشستم كه مبادا بوجود مقدس پيغمبر صدمه بزند و گفتم خود را فداى پيغمبر كنم اگر بخواهد كسى را بزند مرا بزند و مار خود را جمع كرد و ديدم پيغمبر آيه إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ را تا آخر قرائت ميفرمايد و فرمود حمد خداى را كه بر على نعمت خود را تمام فرمود گوارا باد بر على فضل و رحمت خداوند كه باو عطا فرموده است بعد فرمود در آنجا چيست؟ عرض كردم مارى خفته است، فرمود آنرا بكش و كشتم سپس فرمود اى ابى رافع چگونه ميباشى با قومى كه با على جنگ ميكنند و حال آنكه على بر حق و آنها بر باطل ميباشند و جهاد با آنها واجب و خداوند فرموده هر كس توانائى ندارد كه با على بجهاد آنها برود بايد در دل با آنان جهاد كند و چيزى بر آنها نيست، گفتم ايرسول خدا دعا بفرمائيد كه من آن زمان را درك كنم و خداوند بمن قدرتى عطا فرمايد تا در ركاب على بجهاد بروم، پيغمبر اكرم دعا كرد و فرمود براى هر پيغمبرى امينى است و امين من ابى رافع است و چون مردم پس از كشته شدن عثمان با على عليه السّلام بيعت نمودند و طلحه و زبير خروج كردند و مرتد شدند فرمايش پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بيادم آمد خانه و باغى كه در مدينه داشتم فروخته با فرزندان خود بيرون رفته كه در ركاب امير المؤمنين على مشغول جهاد شويم ولى درك محضر آنجناب را نكردم تا از بصره بكوفه وارد شدند و بعد بجنگ صفين و جنگ خوارج نهروان رفته و در ركاب آنحضرت قتال مينمودم تا شايد شهيد شوم كه متأسفانه امير المؤمنين عليه السّلام در كوفه شهيد شدند و بمدينه برگشتم در حالى كه نه ماليه داشتم و نه خانهاى حضرت امام حسن خانهاى از خانههاى امير المؤمنين و مقدارى از زمينهاى ينبوع بمن عطا نمودند كه با عيالاتم در آنجا سكونت نمودم. و از طرق عامه و خاصه روايات زيادى است كه اين آيه در شأن امير المؤمنين عليه السّلام نازل شده است. در احتجاج طبرسى از امير المؤمنين عليه السّلام روايت كرده جمعى از منافقين حضور پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم عرض كردند آيا از واجبات چيزى باقى است كه نفرموده باشيد؟ اين آيه نازل شد قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ سبا 46 يعنى بولايت امير المؤمنين سپس آيه إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ نازل شد و اين موضوع در تمام فرق مسلمين مورد اتفاق است كه در آن روز جز على عليه السّلام در ركوع كسى صدقه نداده است و اگر در آيه نام على ذكر ميشد منافقين آنرا اسقاط مينمودند و اين آيه و نظائر آن از رموزى است كه در قرآن ذكر شده تا تحريف كنندگان نتوانند بآن دست بزنند تا برسد بامثال شما مردم بعد از آن زمان و پس از آن آيه غدير و بعد از آن آيه الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ نازل شد. عمار ساباطى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه فرمود انگشترى كه امير المؤمنين عليه السّلام در نماز و در حالت ركوع صدقه داد حلقه آن چهار مثقال نقره داشت و نگينش پنج مثقال از ياقوت سرخ بود و معادل خراج شامات ميارزيد كه قريب سيصد بار شتر نقره و چهار بار شتر طلا ميشود و انگشتر مزبور متعلق به مروان بن طوق بود كه بدست امير المؤمنين عليه السّلام در يكى از جنگها بقتل رسيده و على عليه السّلام انگشتر او را حضور پيغمبر اكرم آورده و تسليم نمود مانند ساير غنائم جنگى و چون مختصات كفار مقتول بمسلمانى كه او را كشته اختصاص داشت پيغمبر آنرا بخود آن حضرت داد انگشتر در دست مبارك او بود تا در حال ركوع بسائل صدقه دادند شيخ طوسى روايت كرده كه اين عمل در روز بيست و چهارم ذى الحجه واقع شده و همان روز مباهله بوده است. غزالى در كتاب سر العالمين روايت كرده و نوشته است كه انگشترى كه امير المؤمنين صدقه داد انگشتر حضرت سليمان بوده است. در كافى از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده فرمود امر كرد خداوند به پيغمبر اكرم ولايت على را و نازل كرد بر آنحضرت آيه إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ را و واجب نمود بر مردم ولايت اولى الامر را آنمردم ندانستند اولى الامر چه اشخاصى هستند خداوند به پيغمبرش محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دستور داد تا تفسير كند براى آنها اولى الامر و ولايت ايشان را چنانچه تفسير فرمود نماز و زكوة و حج و روزه را براى آن مردم وقتى امر خداوند به پيغمبرش ابلاغ شد مترسيد از آن مردم كه از دين برگردند و تكذيب كنند فرمايش او را، وحى رسيد باو اى پيغمبر برسان ولايت امير المؤمنين عليه السّلام را بر مردم اگر ابلاغ نكنى مانند آنست كه هيچ كدام از احكام ما را ابلاغ نكرده باشى، ما تو را از شر اين مردم حفظ مينمائيم پس پيغمبر آنحضرت را بخلافت نصب فرمود فرمود حضرت باقر عليه السّلام واجبات يكى پس از ديگرى از جانب خداوند نازل ميشد و آخر واجبى كه نازل شد ولايت امير المؤمنين عليه السّلام بود سپس آيه الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ نازل شد كه ميفرمايد خداوند دين شما را كامل كردم و بعد از اين واجبى نازل نكنم شيخ مفيد در كتاب اختصاص از ابى علا روايت كرده گفت عرض كردم حضور حضرت صادق عليه السّلام آيا اوصياء و امامان اطاعتشان واجب است؟ فرمود بلى خداوند ميفرمايد در باره ايشان أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ و آن امامان كسانى هستند كه اين آيه را خداوند در شأن آنان نازل كرده و ميفرمايد إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ تا آخر آيه. در احتجاج از حضرت عسكرى روايت كرده در حديث امير المؤمنين عليه السّلام فرمود منافقين حضور پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم عرض كردند آيا واجبى ديگر هست بر ما كه هنوز پروردگار او را نرسانيده تا بدانيم بعد از آن چيزى باقى نيست و بيش از اين تكليفى نداريم خداوند اين آيه را نازل فرمود قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ نساء 59 همانا سفارش ميكنم شما را بولايت سپس آيه إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ نازل شد و اختلافى در ميان امة نيست كه اين آيه در شأن امير المؤمنين عليه السّلام نازل شده و كسى جز آن حضرت در حال ركوع صدقه و زكوة نداده و علت آنكه خداوند در قرآن نام آن بزرگوار را ذكر نكرده صراحتا براى آنستكه اگر ذكر مينمود منافقين اين آيه را از قرآن ساقط و تحريف ميكردند و همينطور است در آيات ديگر كه بطريق رمز فرموده و ما ائمه رموزات آنرا بيان كردهايم و اين معنا لطفى است از جانب خداوند تا ندانند معناى آنرا آن اشخاصيكه در صدد تحريف و اسقاط قرآن بيرون آمدند و تا ما ائمه برسانيم آن رموزات را بشما و امثال شما و در باره ولايت امير المؤمنين خداوند آيه الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ را نازل كرد قوله تعالى: وَ مَنْ يَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ ابن شهر آشوب از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده فرمود اين آيه نازل شده در شأن امير المؤمنين عليه السّلام و مراد از وَ الَّذِينَ آمَنُوا آنحضرت ميباشد و حزب خدا شيعيان آن بزرگوار هستند كه بر تمام بندگان غالب شوند و در اين آيه نيز مانند آيه پيش خداوند ابتداء نموده بذات خويش سپس بنام پيغمبرش بعد از آن بنام ولى خود امير المؤمنين عليه السّلام عياشى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود بعد از آنكه آيه ولايت نازل شد و پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مردم را در غدير خم جمع نمود و فرمود بآنها هر كس را كه من مولاى او ميباشم على نيز مولايش باشد و فرمود پروردگارا دوست بدار هر كه على را دوست داشته و دشمن بدار كسيكه على را دشمن داشته سپس امر نمود مردم با آنحضرت بيعت كنند تمام مردم بيعت كردند و كسى حرفى نزد جز عمر و ابو بكر وقتى خواستند بيعت كنند عرض كردند ايرسول خدا اين بيعت از طرف شماست يا پروردگار؟ فرمود از طرف پروردگار امر شده بمن تا بيعت بگيرم از شما براى امير المؤمنين عليه السّلام آن دو نفر بيعت كردند و از ميان جمعيت بيرون رفتند و با خود نجوى ميكردند طولى نكشيد عمر برگشت حضور پيغمبر اكرم عرض كرد ايرسول خدا من از ميان جمعيت خارج رفتم براى حاجتى مشاهده كردم مرد نيكو منظرى كه بهتر از او هرگز نديدم لباس سفيدى در بر داشت و ميگفت پيغمبر خدا از اين مردم عهد و پيمان گرفته بود بولايت و و خلافت على عليه السّلام و كسى اين عهد را نمىشكند و بهم نميزند مگر آنكه كافر ميشود فرمود ايعمر ندانستى كه بود آن مرد؟ عرض كرد خير گفت آن جبرئيل امين بود ايعمر بترس از خدا و نبوده باش اول كسيكه اين عهد را نقض و بشكنى سپس، فرمود حضرت صادق عليه السّلام در غدير خم دوازده هزار مرد با امير المؤمنين بيعت كردند و شهادت دادند بحقانيت آنحضرت با اينوصف حق آن بزرگوار را ندادند و از براى شما مالى است اگر دو نفر شهادت بدهند ميتوانيد آنمال را بگيريد و فرمود و آيه فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ در شأن آنحضرت نازل شد.
درباره وبلاگ به وبلاگ من خوش آمدید موضوعات آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها نويسندگان |
||
|
|