صلح پایدار
شنبه 26 بهمن 1392 :: 00:04 ::  نويسنده : 14klid

 

در كافى از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده در آيه: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً   208  فرمود مراد ولايت ما است كه بايد داخل شويد.

و عياشى از ابى بصير روايت كرده گفت حضرت صادق عليه السّلام بمن فرمود آيا ميدانى سلم چيست؟ عرض كردم شما دانا هستيد فرمود مراد ولايت على عليه السّلام و ائمه بعد از ايشان است و فرمود خطوات شيطان بخدا قسم دوستى و پيروى از منافقين است.

 

حافِظُوا عَلَى الصَّلَواتِ وَ الصَّلاةِ الْوُسْطى‏ وَ قُومُوا لِلَّهِ قانِتِينَ 238

 از زراره روايت كرده گفت حضرت باقر عليه السّلام مى‏فرمود نماز وسطى نماز ظهر است در آنوقت خداوند نماز جمعه را واجب فرمود و در آن ساعت هيچ بنده مؤمنى حضور پروردگار خود نمى‏ايستد مگر آنكه هر چيزى را بخواهد باو عطا ميفرمايد و نيز روايت كرده از آن حضرت و حضرت صادق عليه السّلام فرمود مراد بنماز رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و امير المؤمنين و فاطمه و حسن و حسين و مراد از وسطى امير المؤمنين عليه السّلام و منظور از قانتين ائمه معصومين مى‏باشد

 در احتجاج بسند خود از حضرت صاحب زمان عليه السّلام روايت كرده فرمود جايز نيست در طرف راست و چپ و مقابل امام نماز بخوانند چه مقدم بر امام نميتوان شد يا مساوى بر آن، و بايد عقب قبر امام نماز را بجا آورند و عمده شرط در نماز داشتن ولايت امير المؤمنين و ائمه طاهرين ميباشد چنانچه كرارا بيان شد.

آيات 243 تا 252

عروة الوثقى امير المؤمنين و فرزندانش ميباشند  255

ابن بابويه از عبد اللّه بن عباس روايت كرده گفت پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود هر كس دوست داشته باشد كه بريسمان محكم خدا تمسك جويد كه هرگز بريده نشود بايد توسل جويد بولايت برادرم و وصيم على بن أبي طالب عليه السّلام زيرا هلاك نشود كسى كه دوست داشته باشد او را و نجات نيابد هر كه على عليه السّلام را دشمن بدارد.

و نيز بسند ديگر روايت كرده فرمود رسول خدا، عروة الوثقى على و حسن و حسين و ائمه از فرزندان حسين ميباشند هر كس اطاعت آنها كند خدا را اطاعت كرده و هر كس معصيت و نافرمانى آنها را بنمايد معصيت خدا را نموده است و آنها وسيله معرفت خدا ميباشند.

و نيز بسند خود از حذيفة بن اسيد روايت كرده گفت فرمود پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بمن اى حذيفه حجة خدا بر شما مسلمانان بعد از من على بن أبي طالب است كافر باو كافر بخدا است شريك قرار دادن براى على شريك قرار دادن براى خداست ايمان‏ بعلى ايمان بخداست شك نمودن بعلى شك نمودن بخداست و انكار على مانند انكار خداست چه على برادر رسول خدا و وصى او و امام امة است على رشته محكم خداست و عروة الوثقى ميباشد كه هرگز گسستنى براى او نيست زود است كه هلاك بشوند دو طايفه در باره على: طايفه اول آنهائيكه غلو كنند در باره او (يعنى خدا بخوانند على را) طايفه دوم كسانى باشند كه تقصير در باره على كردند ايحذيفه جدا نشو از على كه از من جدا شده‏اى مخالفت با او نكن كه مخالفت با من نمودى على از من و من از على ميباشم هر كس او را بغضب آورد مرا بغضب آورده و آنكه على را خوشنود گرداند مرا خوشنود نموده است.

و از طرق عامه روايت زيادى است كه از آن جمله روايت كرده موفق بن احمد بسند خود از ابن ابى ليلى گفت فرمود پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بعلى بن ابى طالب عروة الوثقى و رشته محكم خدا شما ميباشيد ابن بابويه بسند خود از ابن شاذان روايت كرده گفت فرمود حضرت رضا عليه السّلام، پيغمبر اكرم فرموده زود باشد كه بعد از من فتنه و فساد بر پا شود و عالم را تاريك گرداند هر كه بخواهد از آن فتنه و فساد سالم و محفوظ بماند بايد چنگ زند برشته محكم خدا گفتم ايفرزند رسول خدا عروة الوثقى چه باشد؟ فرمود ولايت سيد الوصيين و امير المؤمنين و مولاى مسلمين فرموده پيغمبر: امام بعد از من در ميان امة على بن أبي طالب است و او ميباشد عروة الوثقى.

در كافى از عبد اللّه بن ابى يعفور روايت شده گفت حضور حضرت صادق عليه السّلام عرض كردم من با مردم معاشرت و آميزش دارم و بسيار متعجب هستم از كسانى كه شما اهلبيت عصمت و خاندان نبوت را دوست نداشته و بمخالفين شما ارادت ميورزند و آنها در وفا و دوستى خود بمنافقين پايدار و استوارتر از دوستى و وفادارى دوستان شما ميباشند؟! گفت تا اين سخن را گفتم ديدم مثل آنكه آنحضرت متغير شده و غضبناك بمن نگاه نمود و فرمود كسيكه اعتقاد بولايت ما ندارد دين ندارد و پيرو امام و پيشواى ستمكارى است كه از جانب خدا نيست و اگر كسى متدين باشد بولايت امام عادل كه از جانب خداست بر او باسى نيست گفتم ميفرمائيد آنها دين ندارند؟ فرمود آيا نمى‏شنوى قول خداوند را كه در قرآن ميفرمايد اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ يعنى خداوند اينگونه اشخاص را از تاريكى گناه بسوى نور توبه و مغفرت بر اثر ولايت ما و قبول پيشوائى امامان عادل و منصوب از طرف پروردگار رهبرى و هدايت فرموده وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ   258   بعد فرمود آيا ميدانى براى كفار چه نورى است كه خداوند آنها را از آن نور خارج و بظلمت و تاريكى سوق ميدهد؟ همانا خداوند قصد كرده از آن نور به آنكه آنان بر نور اسلام بودند همينكه دوستى و ولايت پيشوايان ستمكار را دارا شدند خداوند آنها را براى آن ولايت خطا و غلط از نور اسلام خارج و بسوى ظلمات كفر رها ساخت پس بر آنان واجب گرديد آتش همانطور كه آتش بر مشركين و كفار واجب بود أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ اينها اصحاب آتشند و در دوزخ جاويد بمانند و در روايت ديگر آنحضرت فرمود خداوند آنها را از نور آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بيرون كرد و بسوى ظلمت و تاريكى كه از براى دشمنان آل محمد ميباشد داخل نمود. و فرمود مراد كسانى هستند كه بولايت على كافر شدند و دوست داران آنها كسانى هستند كه اولى و دومى و سومى را پيشوايان خود ميدانند

 

عياشى بسند خود از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده كه فرمود آيه وَ مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ   265  در شأن امير المؤمنين عليه السّلام نازل شده است.                       

 ابن بابويه بسند خود از حضرت رضا عليه السّلام روايت كرده فرمود رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود آيه الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ سِرًّا وَ عَلانِيَةً   274   در حق امير المؤمنين عليه السّلام نازل شده و شيخ مفيد در كتاب اختصاص بسند خود از رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت كرده كه بامير المؤمنين عليه السّلام فرمود يا على آيا ديشب عمل نيكوئى از شما سر زده؟ گفت يا رسول اللّه از چه رو ميفرمائيد؟ فرمود خداوند در حقت آيه نازل فرموده به چهار معنى على عليه السّلام گفت اى پيغمبر گرامى از ثروت موجود چهار درهم داشتم يك درهم در شب و يكى در روز يك درهم از آنرا به پنهانى و ديگرى را آشكارا در راه خدا صدقه داده‏ام، فرمود پيغمبر كه اين آيه در شان تو اى على نازل شده و اين روايت را عينا موفق بن احمد در كتاب مناقب ذكر نموده و نيز ابن مغازلى آنرا از ابن عباس روايت كرده و اين دو نفر از علماى بزرگ مخالفين اماميه هستند.

و ابن شهر آشوب بسند خود از سدى و مجاهد و كلبى و ابى صالح و واحدى و طوسى و ثعلبى و طبرى و ماوردى و قشيرى و ثمالى و نقاش و فتال و على بن الحسين و على بن حرب الطائى و آنها از ابن عباس روايت كرده‏اند كه ابن عباس گفت بودم نزد على ابن أبي طالب كه چهار درهم نقره تصدق داد يكى را در شب و ديگرى را در روز سومى را در پنهانى چهارمى را آشكارا پس از آن اين آيه نازل شد در حق آن بزرگوار و ناميده شد هر درهمى بمال و خداوند بشارت قبول باو فرمود و تمام اينهائيكه ذكر شد از علماء مخالفين ميباشند.

شيخ مفيد بسند خود از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه فرمود پس از رحلت نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مردى يهودى وارد مدينه شد مسائلى چند از امير المؤمنين عليه السّلام پرسيد از آن جمله اين بود زمانى كه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از معراج مراجعت كرد آيا فرموده‏اند كه اولين سخن او در حضور پروردگارش چه بوده است امير المؤمنين جواب داد اول سخن حضرت در محضر خداوندى تلاوت آيه آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ  208   بود يهودى گفت مقصود و منظور من غير از اينست، فرمود امريست پنهان و مستور يهودى گفت آيا شما نيستى كه در باره تو سخن گفته شده اگر چنين است مرا از آن سر پنهان  مطلع گردان فرمود چون تو جد نموده‏اى و اراده فهميدن اين موضوع را دارى اينك بيان نمايم، بدان اى يهودى همينكه پيغمبر بساحت و پيشگاه قرب خداوندى رسيد و حجاب و پرده برداشته شد و منادى صدا زد اى احمد عرض كرد لبيك منادى ندا داد كه پروردگارت سلام ميرساند و ميفرمايد سلام مرا بر ولى و سيد ما برسان رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پرسيد كه سيد و ولى كيست؟ خطاب رسيد على بن أبي طالب عليه السّلام است يهودى گفت اى على بخدا راست گفتى و من اين معنى را در كتاب پدرم يافتم و آن يهودى از فرزندان حضرت داود بود.

حضرت صادق عليه السّلام فرمود بخدا قسم ولايت امير المؤمنين در شب معراج مشافهة به پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم وحى و نازل گرديده و پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود هر كس اين دو آيه را كه سوره بقره بآن ختم ميشود در منزل قرائت كند شيطان داخل آن منزل نخواهد شد                       

 

شنبه 26 بهمن 1392 :: 00:02 ::  نويسنده : 14klid

 

 عياشى بسند خود روايت نموده از حضرت صادق عليه السّلام در آيه: إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا   159   فرمود مراد از هدى و بينات امير المؤمنين عليه السّلام است

 نيز روايت نموده از منصور بن حازم گفت عرض نمودم حضور حضرت صادق عليه السّلام كه وَ ما هُمْ بِخارِجِينَ مِنَ النَّارِ   167   چه اشخاصى هستند؟ فرمود دشمنان على عليه السّلام ميباشند كه هميشه در آتش جاويدان بمانند.

 

 ابن بابويه از بعضى از اصحاب اماميه روايت كرده كه زنى نزد عمر آمد و گفت من زناكارم حدود خدا را در باره من جارى كن، عمر خواست او را سنگسار كند امير المؤمنين عليه السّلام بعمر فرمود از آنزن سؤال كن چگونه مرتكب زنا شده است؟ پس از پرسش گفت از بيابانى مى گذشتم عطش بر من مستولى شد و از شدت تشنگى طاقت حركت نداشتم از دور خيمه بنظرم رسيد بجانب آن رفته عربى در آن منزل داشت از او تقاضاى جرعه آب نمودم گفت آب ندهم مگر آنكه با تو درآميزم از كلام عرب متغير شده مأيوس برگشتم چون گامى چند طى طريق نمودم قدرت از من سلب گرديد و مرگ را در پيش چشم خود ديدم و نزديك بود چشمانم از حدقه خارج شود مجددا بطرف خيمه برگشته و با آشاميدن آب ناچار تسليم مرد اعرابى شدم، امير المؤمنين فرمود اين زن مصداق آيه فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ باغٍ وَ لا عاد173    ميباشد اى عمر او را رها كن و حدى بر او نيست عمر گفت اگر على اينجا نبود من هلاك ميشدم.

 

در احتجاج از حضرت امام زين العابدين عليه السّلام در تفسير آيه: وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ  179   روايت كرده فرمود هرگاه كسى قصد كشتن ديگرى را بنمايد و بداند بر اثر اين قتل خودش را بقصاص خواهند كشت محققا از كشتن صرف نظر خواهد كرد لذا قصاص سبب حياة قاتل و مقتول فرضى ميشود، و هم باعث حياة و زندگانى اجتماع مردم است، زيرا ميدانند كه قصاص واجب است و از ترس آنكه مبادا مرتكب بقتل را بكشند مبادرت بكشتن نمينمايند سپس فرمود آنحضرت بمردم آيا خبر بدهم شما را بچيزى كه بزرگتر و بالاتر از قتل نفس است و با قصاص هم جبران نميشود؟ اصحاب عرض كردند بفرمائيد آنحضرت فرمود هر كس ديگرى را گمراه كند و سوق بدهد مردم را از راه نبوت پيغمبر اكرم و ولايت على براه دشمنان ايشان يا حقى از حقوق على و آل او را پايمال كند و منكر فضيلتى از فضائل ائمه طاهرين عليه السّلام باشد چنين شخصى براى هميشه مخلد در آتش جهنم خواهد بود.                       

 

در محاسن بسند خود از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده در تفسير يُرِيدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ   185  فرمود يسر ولايت امير المؤمنين عليه السّلام است و عسر دوست داشتن دشمنان آن حضرت است و مراد از تكبير در آيه تعظيم و راهنمائى بولايت على عليه السّلام است. و در كافى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود آگاه باشيد در شب فطر تكبيرى است لكن مستحب است راوى عرض كرد در چه وقت و بچه ترتيب فرمود بعد از نماز مغرب و عشاء و نماز صبح و نماز عيد ميگوئيد

الله اكبر- الله اكبر- لا اله الا الله و الله اكبر و لله الحمد الله اكبر على ما هدانا

و مراد آيه كه فرمود وَ لِتُكْمِلُوا الْعِدَّةَ  185   همين است على بن ابراهيم از حماد روايت كرده در آيه: وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادِي عَنِّي   186   گفت از حضرت صادق عليه السّلام سؤال نمودم من مشغول دعا براى برادران و دوستداران و محبين امير المؤمنين هستم اين دعا چه صورت دارد؟ فرمود خداوند مستجاب ميكند دعاء غايب را از براى غايب و هر كس دعا كند از براى مؤمنين و مؤمنات از دوستان ما خداوند بر ميگرداند باو از زمان آدم تا روز قيامت براى هر مؤمنى كه دعا نموده يك حسنه‏

 

در احتجاج بسند خود از اصبغ ابن نباته روايت كرده گفت حضور امير المؤمنين نشسته بودم ابن كواء بر آنحضرت وارد شد گفت يا امير المؤمنين معناى اين آيه كه ميفرمايد: لَيْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ ظُهُورِها   189   تا آخر آيه چيست؟ فرمود مائيم خانه‏هائى كه خداوند امر فرموده از درهاى خانه‏ها داخل شويد مائيم درهاى قرب خدا و خانه‏هاى او كه بسوى آن خانه ميرود كسى كه با ما بيعت كند و بولايت و امامت ما اقرار نمايد مثل آنست كه چنين شخصى داخل خانه خدا شده باشد از در آن و هر كسى با ما مخالفت كند و ديگرى را بر ما مقدم بدارد مثل آنستكه ميخواهد از عقب خانه داخل شود.

 

 در كتاب امالى از حضرت امام زين العابدين عليه السّلام روايت نموده كه فرمود اين آيه وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ   207   در حق امير المؤمنين عليه السّلام نازل شده است هنگاميكه در رختخواب پيغمبر اكرم خوابيد و از ابن عباس روايت كرده گفت شبى كه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از ترس  كفار و مشركين از مكه معظمه بيرون رفت على عليه السّلام در فراش آنحضرت خوابيد تا قريش را از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم منصرف كند و اين آيه در حق على عليه السّلام نازل شد و اين روايت را بيشتر مخالفين نقل نمودند

 قصه آن از اينقرار است كه قريش هم قسم شدند كه از هر قبيله يكنفر جمع شده و شبانه بمنزل پيغمبر ريخته و هر يك از آنها يك ضربت بزنند و پيغمبر را بقتل برسانند و باين ترتيب خون آنحضرت ميان قبيله‏هاى عرب منتشر شده بنى هاشم توانائى انتقام و طلب خون او را نداشته باشند جبرئيل نازلشد و به پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خبر داد و دستور داد على بجاى او در فراش آن حضرت بخوابد و خود بسوى مدينه هجرت فرمايد همينكه كفار بخانه ريختند على عليه السّلام را بجاى آنحضرت خفته ديدند و برگشتند و خداوند پيغمبرش را از شر و مكر آنها نجات داد. و احاديث متواتر است از عامه و خاصه كه اين آيه نازل شده در شان امير المؤمنين در آنوقتيكه در رختخواب پيغمبر خوابيد.

 

شنبه 26 بهمن 1392 :: 00:01 ::  نويسنده : 14klid

تفسیرجامع ص246

آزمايش حضرت ابراهيم

قوله تعالى: وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ  124   از اين آيه بطور اجمال شروع ميشود بقصه حضرت ابراهيم. ابن بابويه بسند خود از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه در تفسير همين آيه فرمود مراد از كلمات همان چيزى است كه خداوند بآدم تعليم فرمود كه با خواندنش توبه او قبول شد و آن عبارت است از:   «اللهم انى اسئلك بحق محمد و على و فاطمة و الحسن و الحسين الّا تبت علىّ پس توبه او قبول شد و خداوند توبه پذير و مهربانست.

 

 إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماما  124

 در امالى بسند خود روايت كرده كه رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود من دعوت پدرم ابراهيم خليل هستم اصحاب عرض كردند چطور ايرسول خدا؟ فرمود بابراهيم از جانب خداوند وحى رسيد كه من ترا براى مردم امام قرار دادم، ابراهيم را فرح و خوشحالى فرا گرفت از پروردگار درخواست نمود كه بذريه من هم منصب امامت عطا فرما، خطاب رسيد كه من عهدى كه وفا نميكنم بتو عطا ننمايم، عرض كرد خدايا آن چه عهديست كه وفا نمينمائى؟

فرمود عهد من امامت است و آنرا بفرزندان ستمكارت تفويض نخواهم كرد عرض كرد فرزندان ستمكار من كيستند؟ فرمود هر كس غير از من بيت و يا چيزهاى ديگرى سجده كرده باشد هرگز او و يا ذريه او را امام مردم ننمايم، پيغمبر اكرم فرمود آن تقاضاى ابراهيم منتهى شد بمن و على كه هيچيك از ما هرگز بغير خدا سجده نكرده‏ايم، لذا خدا مرا بپيغمبرى مبعوث و على را امام و وصى من فرمود و عجب اين است كه اين روايت را عامه هم نقل نموده‏اند.

ابن مغازلى شافعى در كتاب مناقب بسند خود از عبد اللّه بن مسعود روايت كرده كه گفت پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود من دعوت پدرم ابراهيم هستم تا آخر روايت عينا ذكر نموده كه فرمود من و على هرگز سجده براى غير خدا نكرديم و خداوند مرا بپيغمبرى و على را بامامت و ولايت و وصايت من برگزيد. (و از اين آيه هفت چيز استفاده ميشود اول معصوم بودن امام عليه السّلام، دوم امام را خداوند بايد معين بفرمايد و مجعول است بجعل الهى، سوم زمين هرگز خالى از حجت خدا نيست چهارم امام مؤيد است از جانب خداوند پنجم اعمال بندگان بر امام پوشيده نيست، ششم امام واجب است دانا باشد بآنچه مردم محتاج هستند از امور دين و دنيا، هفتم محال است كسى از جهت فضيلت نفسانى بر امام برترى داشته باشد

 

 وَ وَصَّى بِها إِبْراهِيمُ بَنِيهِ وَ يَعْقُوبُ يا بَنِيَّ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى‏ لَكُمُ الدِّينَ فَلا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ  132   يعنى بولايت امير المؤمنين راضى و تسليم شويد.كلينى بسند خود از حضرت امام زين العابدين عليه السّلام روايت كرده در تفسير آيه:

وَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً   126   فرمود مراد از اهل ما ائمه و شيعيان ما ميباشيم و منظور از و من كفر كسانى هستند كه منكر ولايت ما ميباشند.

 

 نيز در كافى روايت كرده در آيه فَإِنْ آمَنُوا بِمِثْلِ ما آمَنْتُمْ بِهِ   137  كه حضرت باقر فرمود مراد از آن ايمان بعلى و فاطمه و حسن و حسين عليه السّلام و ائمه ميباشد كه اگر ايمان بياورند هدايت ميشوند و اگر از آنها دورى بجويند بر باطل خواهند بود و اين روايت را نيز عياشى عينا از آنحضرت نقل نموده است‏

 

روايت كرده در كافى از حضرت صادق عليه السّلام در آيه صِبْغَةَ اللَّهِ  138   فرمود مؤمنين رنگ فطرت ايمان و سيرت بولايت گرفتند در عالم ذر پس خداوند فرمود اگر ايمان به محمد و على و حسن و حسين و ائمه بياوريد هدايت خواهيد شد و در روايت ديگر آن حضرت فرمود رنگ فطرت اسلام گرفتيد.

 

از طريق عامه موفق بن احمد كه از بزرگان علماى آنهاست بسند خود از ابن عباس روايت كرده كه گفت رسول خدا فرموده نيست در قرآن آيه يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا   153  مگر آنكه على امير المؤمنين عليه السّلام رئيس و امير و شريف آنانست، و نيز عياشى بسند خود از حضرت صادق عليه السّلام روايت نموده فرمود صبر روزه است.

 

شنبه 26 بهمن 1392 :: 00:00 ::  نويسنده : 14klid

 

 أَمْ تُرِيدُونَ أَنْ تَسْئَلُوا رَسُولَكُم‏108   

 شأن نزول اين آيه آن بود كه ده نفر از يهوديان قصد نمودند كه از پيغمبر سؤالاتى نموده و مجادله و عناد كنند در آن هنگام كه آنها بحضور پيغمبر آمدند و ميخواستند پرسش‏هاى خود را بكنند عرب بيابانى كه سوسمارى در عباى خود پنهان كرده بود رسيده و حضور پيغمبر اظهار داشت كه اى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم سؤالى دارم جواب آنرا بمن بازگوى؟ آنحضرت فرمود اين يهودى‏ها قبل از تو آمده و سؤالاتى دارند و بر تو مقدم هستند، عرب عرض كرد من غريب و رهگذر هستم و آنها اهل شهر ميباشند فرمود پس تو چون غريب هستى مقدم ميباشى اعرابى گفت اين يهودى‏ها كتابى دارند كه مدعى هستند بر حق است ولى من بآن ايمان ندارم و ميدانم آنها چيزى موافق گفتار شما نميگويند و تصديق گفتار شما را نمى‏نمايند تا مردم را از دين خود منحرف بسازند و من باين سخنان قانع نميشوم مگر آنكه دليل روشنى براى من بياوريد پيغمبر فرمود على بن أبي طالب عليه السّلام كجاست همينكه على عليه السّلام شرفياب شد عرب گفت اى محمد من با على كارى ندارم و سؤالى از شخص شما داشتم فرمود سؤالت را بكن بين من و على جدائى نيست و على داراى بيان كافى است و من شهر علمم و عليم در است هر كه بخواهد بشهرى وارد شود بايد از دروازه آن داخل گردد آنگاه با صداى رسا فرمود اى بنده خدا هر كس بخواهد نظر كند در جلالت آدم و بحكمت شيث و هيبت ادريس و بشكر گذارى نوح و بدوستى و وفاى ابراهيم و در بغض موسى بدشمنان خدا و به محبت و دوستى و حسن معاشرت عيسى و معجزاتش نظر كند به على بن أبي طالب اين فرمايش پيغمبر باعث افزايش ايمان مؤمنين و بغض منافقين شد.                       

اعرابى گفت با اين مدحيكه شما براى على فرموديد معلوم ميشود شرف او شرف شما و عزت او عزت شماست من اين بيانات شما را تصديق نكنم مگر بشهادت چيزيكه يقين كنم شهادت او از روى غرض و فساد نيست و آن شهادت سوسمارى است كه ميان عباى من پنهان است، فرمود آنرا بيرون بياور تا شهادت دهد بر نبوت من و ولايت و فضيلت على، عرب گفت با تلاش بسيار آنرا صيد كرده‏ام اگر از عبا خارج شود ميترسم فرار نموده از دستم برود، پيغمبر فرمود: اگر فرار كند اولا تو مرا تكذيب نموده و در ثانى من عوض بهتر از آن بتو خواهم داد، اعرابى سوسمار را از ميان عبا بيرون آورد و بر زمين نهاد سوسمار در برابر پيغمبر توقف نموده صورت خود را بخاك ماليد سپس سرش را بلند كرد خداوند او را بسخن در آورده گفت شهادت ميدهم بر آنكه نيست خدائى جز خداى يكتا و گواهى ميدهم كه محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بنده او و پيغمبر برگزيده خداست، و بهترين خلايق و بزرگ و خاتم پيغمبران است، و گواهى ميدهم على بن أبي طالب امام است و همانطور است كه پيغمبر او را وصف فرموده و دوستان على در بهشت و و دشمنانش در جهنم خواهند بود، اعرابى بگريه در آمد و گفت منهم شهادت ميدهم بآن چيزيكه اين سوسمار شهادت داد من شنيدم و ديدم چيزى را كه ديگر عذرى برايم نيست كه ايمان نياورم و قبول كنم، پس آن عرب رو به يهوديان نموده و گفت واى بر شما چه معجزه بالاتر از اين ميخواهيد يا بايد ايمان بياوريد و يا تن بهلاكت دهيد، آن ده نفر يهودى ايمان آورده و قبول اسلام نموده گفتند ايمان ما از بركت سوسمار تو بود پيغمبر باعرابى فرمود اى برادر عرب سوسمار را آزاد كن من ضامن ميشوم كه خداوند عوض آنرا بتو بدهد، زيرا اين سوسمار ايمان بخدا و رسول و على داد و شهادت بحق داد همانطور كه شايسته و سزاوار بود، خوب نيست اين سوسمار اسير باشد و چون خداوند باو تفضل فرموده و نعمت ايمان بخشيده امير سوسمارها است، سوسمار بسخن آمده گفت اى رسول خدا بفرمائيد مرا رها و آزاد بسازد تا من عوض خود را باو بدهم، عرب بسوسمار گفت تو از كجا ميتوانى بمن عوض بدهى؟ باو جواب داد بطرف سنگى كه مرا از آنجا گرفتى برو زير آن سنگ ده هزار دينار و هشتصد هزار درهم ميباشد بيرون بياور ..........  و بقيه داستان

 

حضرت عسكرى عليه السّلام در تفسير آيه وَدَّ كَثِيرٌ   109  فرمود مراد از اهل كتاب يهود و نصارى ميباشند كه ميخواستند با القاء شبهات از روى حسد و بغضى كه نسبت به پيغمبر اكرم و على و آل او داشتند و پس از آنكه معجزات بسيارى مشاهده كرده بودند مؤمنين و مسلمين را از ايمان منحرف و بكفر برگردانند خداوند خطاب به رسول خود ميفرمايد از ظلم و ستمى كه بشما وارد مينمايند در گذريد و مدارا و مماشات نموده با حجت‏هاى خدا دفع باطل آنها را بنمائيد تا فرمان الهى در باره جنگ يا صلح برسد و البته خداوند بهمه چيزى تواناست.

 

و نيز آنحضرت در مورد آيه: وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ   110   فرمود بپا داريد نماز را با مراعات مقدمات صحيح از وضو و تكبير و صحت قيام و ركوع و سجود و ساير حدود و زكوة را به مستحق بدهيد و دقت كنيد به منافق و كافر داده نشود چه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود هر كس بدشمنان ما صدقه بدهد مانند كسى است كه در خانه خدا دزدى كرده و هر ماليكه در راه اطاعت اوامر خداوند انفاق شود براى شما مفيد و قانع بوده و موجب بلند شدن حسنات و درجات شود و البته خداوند بآنچه ميكنيد آگاه است و پاداش و جزاى شما را ميدهد پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود كليد نماز طهارت و وضو است و تحريم آن تكبيرة الاحرام و تحليلش سلام است نماز شخص بى‏طهارت و صدقه مردم خيانت كار قبول نميشود و بزرگترين طهارت كه نماز و ساير طاعات بدون آن مقبول درگاه ربوبى نيست موالات محمد عليه السّلام و ولايت على و اولاد اوست و دشمنى كردن با دشمنان خاندان رسالت ميباشد.

جمعه 25 بهمن 1392 :: 23:59 ::  نويسنده : 14klid

 

آيات 99 تا 104

تفسير جامع، ج‏1، ص: 224

حضرت عسكرى عليه السّلام در تفسير آيه: وَ لَقَدْ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ آيات  99    فرمود خداوند بمحمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ميفرمايد اى پيغمبر من علائم و دلايل نبوت تو و امامت على عليه السّلام را بيان نمودم تا كسى در نبوت شما و امامت برادرت على شك ننمايد يا يكى را بپذيرد و ديگرى را قبول نداشته باشد و كسى منكر و كافر باين آيات كه دلالت بر پيغمبرى شما و امامت على دارد نميشود مگر دسته‏اى از زيانكاران و جمعى از يهوديهاى دروغگو و ناصبى‏هائى كه خود را بغلط مسلمان قلمداد مينمايند.

 

و نيز آنحضرت در مورد آيه: أَ وَ كُلَّما عاهَدُوا   100    فرمود خداوند ميفرمايد يهوديان و ناصبيانى كه ذكرشان بعمل آمد بر عهدى كه بر ايمان بمحمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و على بسته بودند پايدار نمانده نقض عهد كرده و پيمان شكنى و مخالفت امر خدا را نمودند و با آنهمه معجزه كه از پيغمبر مشاهده نمودند باز بر عناد خود باقى و نافرمانى كردند بيشتر آن‏ها در آينده هم توبه نكنند و ايمان نياورند.

 

 وَ اتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّياطِين   102

پيروى كردن يهود از سحر و شعبده‏

حضرت عسكرى عليه السّلام در تفسير اين آيه فرمود آن يهودى‏ها و ناصبى‏ها از سحر و شعبده كه شياطين ميخواندند پيروى كرده و گمان ميكردند اين امور از سليمان پيغمبر بوده كه با استفاده از آن بمقام سلطنت و پادشاهى رسيد و بواسطه آنها راه كتاب خدا را بر مردم بستند و چون از پيغمبر فضائل على را شنيده و از هر دو بزرگوار معجزاتى و خارق عاداتى كه خداوند بدست ايشان ظاهر فرموده ديده بودند، بعضى‏ها بيكديگر ميگفتند محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ميخواهد با سحر و شعبده مانند سليمان بن داود دنيا را مسخر كند، ما هم اگر  سحر و شعبده و جادوگرى بياموزيم ميتوانيم مانند محمد ادعاى معجزه نموده و از پيروى كردن محمد و على آسوده شويم، خداوند ايشان را با اين آيه مورد سرزنش قرار داده مذمت ميكند و ميفرمايد قرآن كتاب آسمانى، و محمد و على را پشت سر گذاشته، و بدنبال تلاوت كفرهاى شياطين از قبيل سحر و جادو و شعبده و نيز نجات رفته و مدعى بودند سليمان كافر و ساحر ماهرى بود و اگر بسلطنت رسيد و قدرت و توانائى بدست آورد بواسطه سحرى بود كه ميدانست.

خداوند در اين آيه ميفرمايد سليمان  كافر نشد و سحر نميكرد چنانچه اين كافران ميگويند، لكن شياطين كافر شده و سحرى را كه بسليمان نسبت ميدادند بمردم‏ ياد داده و هر چه بهاروت و ماروت دو فرشته كه در بابل بودند نازل شده باشخاص تعليم ميكردند.

حضرت عسكرى عليه السّلام در تفسير آيه: ما يَوَدُّ الَّذِينَ ميفرمايد حضرت رضا عليه السّلام فرمود خداوند در اين آيه يهوديها و مشركين را مذمت مينمايد كه آنها دوست ندارند و مايل نيستند از جانب پروردگار خيرى بر شما نازل شود از آيات داله بر فضيلت آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و على عليه السّلام و آنها دوست ندارند معجزاتى از دست محمد و على سر بزند و بيم آن دارند كه همكيشان آنها با مشاهده آن معجزات و كرامات بآئين اسلام بگروند و يا مقام رؤساى ايشان متزلزل گردد و از اين رو ملاقات با پيغمبر را   ممنوع ميكردند و در خارج شهرت ميدادند كه محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ساحر است و خداوند ميفرمايد ما هر كه را بخواهيم مشمول رحمت خود نموده و توفيق درك ولايت امير المؤمنين عليه السّلام باو عنايت مينمائيم.

و ديلمى در كتاب ارشاد بسند خود از حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام روايت كرده كه آنحضرت فرمود مختصين برحمت خداوند پيغمبر و على و عترت او ميباشند و خداوند يكصد رحمت خلق و ايجاد فرموده كه نود و نه رحمت آن بمحمد و آل او اختصاص داشته و در يك رحمت ديگر نيز با تمام مردم شريك و سهيم ميباشند.

جمعه 25 بهمن 1392 :: 23:57 ::  نويسنده : 14klid

تفسير جامع، ج‏1، ص: 221

توبيخ و سرزنش يهوديان‏

حضرت عسكرى عليه السّلام در تفسير آيه قُلْ إِنْ كانَتْ لَكُمُ الدَّارُ الْآخِرَةُ   14  فرمود خداوند وقتى كه با زبان پيغمبرش يهوديان را توبيخ و سرزنش نمود و عذر آنها را برطرف نمود و براى آنها حجتها و دلايل واضح بيان كرد كه محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بزرگ پيغمبران و على سيد امامان و پاكان از اولاد او قوام دين و پيشواى مسلمين هستند و آنها نتوانستند هيچگونه ايراد و دليلى بر رد و تكذيب پيغمبر بياورند شروع به لجاج و مكابره و زورگوئى نموده گفتند اى محمد ما نميدانيم چه ميگوئيد بهشت بتنهائى و منحصرا از براى ماست نه ترا در آن نصيبى هست و نه اهلبيت و امتت از بهشت بهره و نصيب دارند دوست خالص و بندگان نيكوكار خدا مائيم كه دعاهاى ما مستجاب ميشود و هيچيك از درخواست‏هاى ما از پيشگاه خداوند رد نميگردد چون اين سخنان را گفتند خطاب رسيد اى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم باين يهوديها بگو اگر بهشت و نعيم اخروى منحصر بشماست و شما بمحمد و ذريه او مبتلا شده‏ايد و از طرفى مدعى هستيد كه بقول خودتان دعاى شما مستجاب شده و رد نمى شود پس آرزو بكنيد و از خداوند مرگ دروغگويان را مسئلت كنيد.

و پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود كسى از آنها آرزوى مرگ را نميكند و درخواست از خدا نمينمايد مگر آنكه فورا و در همانجائى كه هست مرگ او را دريابد و خود يهوديها ميدانستند كه خودشان دروغ ميگفتند و پيغمبر و على راستگو بودند خداوند فرمود اى پيغمبر يهوديها حريص‏ترين مردم بزندگانى دنيا هستند، زيرا آنها از آخرت مأيوس ميباشند و حتى حرص آنها از مشركين هم زيادتر است چون غير از مال دنيا براى خود نعمتى تصور نميكنند و هر يك از آنها آرزو دارد كه هزار سال عمر كند و هرگز از عذاب خدا خلاصى پيدا ننمايند اگر چه آن مدت را در دنيا زندگانى كنند و خداوند بهر چه مردم ميكنند آگاه است و چون يهوديان از محاجه با رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم عاجز شدند گفتند اى محمد آيا شما و على ادعا داريد كه خداوند دعايتان را اجابت مينمايد؟

فرمود بلى گفتند فرزند رئيس ما مبتلا بمرض جذام و برص شده و هميشه تب مينمايد دعا كنيد كه خداوند او را شفا دهد.

فرمود برويد او را بياوريد، رفتند و آن جوان را آوردند، فرمود يا على تو دعا كن چون خداوند دعاى ترا رد نمينمايد.

امير المؤمنين دعا نمود و آن جوان فورا شفا يافت و از اول بهتر شد پيغمبر اكرم باو فرمود ايمان بياور بآن خدائى كه ترا شفا بخشيد و جوان ايمان آورد و مسلمان نيكوكارى شد، پدر آن جوان گفت اى محمد بر من ستم كردى كه پسرم را مؤمن نموده از من جدا ساختى اى كاش بهمان مرض جذام و برص باقى بود و بدين شما داخل نميشد، پيغمبر باو فرمود از خدا بترس و از خداوند طلب عافيت بنما و متعرض بلا و چيزى كه طاقت آنرا ندارى نشو و بر نعمتهاى خداوند شكر گذار باش چه هر كس كفران نعمتها نمايد خداوند سلب نعمت از او كند و هر كس شاكر باشد بركت و خير و رحمت بيشترى نصيبش ميشود.

يهودى گفت شفاى مرض فرزندم اتفاقى بود اگر براستى على مستجاب الدعوه است دعا كند و از خداوند بخواهد همان بيمارى پسرم را بمن مستولى نمايد.

پيغمبر فرمود يا على كفر اين يهودى بسر حد طغيان رسيده و از خدا بخواه كه خداوند او را بهمان مرض مبتلا فرمايد.

امير المؤمنين دعا فرمود و فورا آن مرد مبتلا بجذام و برص گرديد فرياد و زارى كرد و گفت اى پيغمبر خدا، دانستم كه راست ميگوئى مرا شفا ده فرمود اگر بآنچه ميگوئى ايمان و يقين دارى كه خداوند بيقين تو عالم است و البته ترا شفا خواهد داد اما چون يقين ندارى و دروغ ميگوئى انتظار شفا نداشته باش.

آن يهودى تا چهل سال با همان بيمارى زنده بود و پسرش تا هشتاد سالگى  صحيح و سالم زندگانى كرد تا عبرت مردم و علامت و حجت بر پيغمبر باشد.

سپس پيغمبر اكرم توجهى باصحاب خود نمود و فرمود اى بنده‏گان خدا بر شما باد بدورى از كفران نعمت زيرا شوم و بد عاقبت ميباشد و نزديكى بجوئيد بپروردگار بعبادت و اطاعت اوامر او تا خداوند هم پاداش زيادى بشما عطا بفرمايد و كوتاه كنيد عمرهاى خود را بجهاد و كارزار با دشمنان خدا تا برسيد بنعمتهاى هميشگى آخرت و بخشش كنيد باموال خودتان تا غنى گرديد در بهشت.  جمعى از اصحاب عرض كردند اى رسول خدا ما بدنهايمان ضعيف است و اموالى نداريم چه عملى بجا آوريم در عوض جهاد رفتن و احسان نمودن؟.

فرمود راستى و صداقت شما بايد با زبان و هم از روى خلوص و پاكى دل باشد عرض كردند چگونه باشيم؟ فرمود دلهاى خود را از تعلق و پيوندهاى دنيوى آزاد ساخته و منحصرا دوستى و محبت خدا و پيغمبر و على و فرزندانش را در دل خود جاى دهيد و از دشمنى و بغض و كينه توزى با آل محمد پرهيز كنيد و زبان را بذكر خدا و صلوات بر محمد و آلش مشغول بداريد تا خداوند شما را بمقام ارجمند و ثواب بزرگ نائل فرمايد.

جمعه 25 بهمن 1392 :: 23:56 ::  نويسنده : 14klid

 

 وَ لَمَّا جاءَهُمْ كِتابٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُمْ وَ كانُوا مِنْ قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِينَ كَفَرُوا فَلَمَّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا كَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْكافِرِينَ (89)

انتظار يهوديان بظهور محمد (ص)

و در كافى از حضرت صادق عليه السّلام در تفسير آيه وَ كانُوا مِنْ قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِينَ كَفَرُوا روايت كرده كه آنحضرت فرمود يهوديان در تورات تلاوت كرده بودند كه هجرت محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در ميان عير واحد ميباشد و در آنجا سكونت اختيار فرمايد يهوديان از منازل و ديار خودشان بيرون آمدند در جستجوى عير واحد بودند عبور كردند از طرف كوهى كه ناميده شده بود بحداد گفتند حداد واحد يكى است لذا در آن اطراف متفرق شدند بعضى از آنها در تيما و بعضى ديگر در فدك طايفه‏اى در خيبر ساكن شدند آنهائيكه بتيما قرار گرفته بودند مشتاق شدند بديدار بعضى ديگر بروند، مركوباتى از عربهاى بنى قيس اجاره نمودند، عربها بيهوديان گفتند آيا از طرف عير (كوهى بود در اطراف مدينه) يا احد عبور كنيم؟ يهوديان بعربها گفتند از هر دو مكان عبور نمائيم و هر وقت رسيديم بعير ما را خبر بدهيد وقتى رسيدند بزمين مدينه گفتند اينجا عير است و يكفرسخ بعد از آن احد باشد يهوديان از شتران پياده شدند گفتند رسيديم بمقصود خود و ديگر احتياج بسير و رفتن نداريم نامه‏اى نوشتند ببرادران خودشان كه در خيبر و فدك جاى گرفته بودند بيائيد بطرف ما كه زمين عير را پيدا نموديم يهوديان فدك و خيبر در پاسخ نامه آنها نوشتند ما در اينجا آب و ملك تحصيل كرديم و مال و ثروت بهم زده‏ايم و چندان دور از شما نيستيم هر وقت آفتاب نبوت محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و كوكب اختر ولايت على طالع و درخشان شد بزودى شرفياب حضورشان ميشويم آنطايفه‏ايكه در مدينه ساكن شدند اموال فراوانى بدست آوردند خبر آنها بتبع كه يكى از پادشاهان حمير بود رسيد در صدد جنگ با آنان بر آمد و محاصره كرد ايشان را، چون تاريكى شب آنها را فرا گرفت يهوديان خرما و آرد جو بناتوانان لشكر تبع رسانيدند وقتى تبع از اين واقعه اطلاع يافت خرم و خوشحال شد و امان داد يهوديان را و گفت من از ديار شما دلشادم ميخواهم در آنجا سكونت كنم بپادشاه گفتند روا نباشد اينجا را محل سكونت خود قرار بدهى ما هم بقصد اقامت در اينجا توقف نكرديم بلكه براى يارى پيغمبر آخر زمان كه داراى اين صفات است هجرت نموديم و وقتى ظهور نمود در خدمتش مشرف خواهيم شد، پادشاه گفت پس من هم بعضى از ياران خود را نزد شما ميگذارم تا يارى كنند پيغمبر را بعضى از طايفه اوس و خزرج  را در آنجا گذاشت اين دو طايفه وقتى جمعيتشان زياد شد در صدد اذيت و آزار يهوديان بر آمدند و مال ثروت آنها را مى‏ربودند يهوديها گفتند وقتى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و على عليه السّلام ظهور كردند شما را از شهر و ديار خود خارج خواهيم نمود و چون پيغمبر مبعوث شد و بجانب مدينه هجرت فرمود يهوديان آنحضرت را مانند فرزندان خود شناختند و بآن جناب كافر شدند با آنكه هجرت نموده بودند از ديار خود براى يارى پيغمبر و اشخاصيكه كافر بودند به پيغمبر ايمان آورده و انصار او شدند اينست معناى فَلَمَّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا كَفَرُوا بِهِ و اينحديث را عياشى نيز بعينه نقل نموده.

و نيز عياشى بسند خود از جابر روايت نموده كه گفت تفسير آيه را از حضرت باقر عليه السّلام سؤال كردم فرمود ايجابر باطن آيه اينست وقتى پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آياتى از طرف خداوند در باره ولايت و امامت على عليه السّلام آورد منافقين و بنى اميه فهميدند و شناختند على را بامامت و ولايت و به اين كه آنحضرت امير المؤمنين است، و پس از شناختن و اقرار نمودن كافر شدند بامامت و ولايت على عليه السّلام و مراد از كافرين كه خداوند در اين آيه بآنها لعنت نموده بنى اميه و هر كه منكر و مخالف امير مؤمنين است ميباشد.

 

توسل جستن يهوديان بر محمد (ص) و آل او

حضرت عسكرى عليه السّلام در تفسير آيه وَ لَمَّا جاءَهُمْ كِتابٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ فرمود مذمت نموده يهوديان را كه چون قرآن از نزد خداوند نازل شد و آن تصديق كننده تورات بود و در تورات هم بيان شده بود كه محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم امى از نسل اسماعيل است و تقويت ميشود ببهترين خلايق على ولى خدا عليه السّلام و آنها قبل از ظهور آنحضرت از خداوند مسئلت مينمودند كه محمد را بر كفار فتح و نصرت عطا كند.

همينكه حضرتش مبعوث شد و بر كفار غلبه نمود يهودى‏ها آنچه كه از اوصاف پيغمبر در تورات خوانده و ميشناختند انكار نموده و از راه بغض و حسد بر محمد و على ستم نمودند.

 

حضرت عسكرى عليه السّلام در تفسير آيه وَ لَقَدْ جاءَكُمْ مُوسى‏ بِالْبَيِّناتِ   92  فرمود خداوند بيهودى‏هاى سابق الذكر ميفرمايد موسى براى شما آيات و دلايلى بر شناسائى نبوت محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و فضيلت او بيان نمود و ولايت على عليه السّلام و اولادش را بر شما ثابت نموده و شناسانيد پس از آنكه هرون را بجاى خود گذاشت و بميقات رفت شما گوساله پرست شده و با اين عمل بنفس خود ستم كرديد و كافر شديد.

 

حضرت عسكرى عليه السّلام در تفسير آيه: وَ إِذْ أَخَذْنا مِيثاقَكُمْ وَ رَفَعْنا  93   فرمود خداوند بيهوديان ميفرمايد بياد آوريد زمانى كه كوه طور را بالاى سر شما بلند نموديم چون آنچه را كه موسى از احكام و فضائل محمد و على براى شما آورده بود قبول نميكرديد و بدان وسيله تهديد بمرگ شده بوديد بموسى از روى ترس و اكراه گفتيد اوامرت را اطاعت مينمائيم و بعد از آن در باطن معصيت نموده و مخالفت با موسى كرده و از آبى كه براده گوساله را در آن ريخته بودند تا آزمايش كنند كدام گوساله پرست شده‏ايد، آشاميديد و اين حكايت وصف حال پيشينيان يهود است كه خداوند براى يهوديان زمان محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بيان ميفرمايد.

 

جمعه 25 بهمن 1392 :: 23:55 ::  نويسنده : 14klid

 

آيات 63 تا 66

تفسير جامع، ج‏1، ص: 178

عهد و پيمانى كه از بنى اسرائيل گرفته شد «1»

حضرت عسكرى عليه السّلام در تفسير آيه وَ إِذْ أَخَذْنا مِيثاقَكُمْ  63  تا آخر آيه ميفرمايد يعنى اى بنى اسرائيل بياد آوريد زمانى كه از شما عهد و پيمان گرفتيم كه بتورات عمل كنيد و بآنچه از فرقان براى اقرار بنبوت محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و ولايت على عليه السّلام و اولادش بشما نازل كرديم‏ايمان آورده و بفرزندان خودتان و آنها ببعد از خودشان همينطور تا آخر دنيا برسانند كه آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اشرف مخلوقات هستند و تسليم امر ايشان شوند و شما تكبر ورزيده و از قبول عهد و پيمان امتناع نموديد آنگاه بجبرئيل امر نموديم قطعه از كوه فلسطين كه مساحت آن از چهار جهت يكفرسخ در يكفرسخ بود بلند گرداند بالاى سر شما و موسى گفت اگر ولايت و دوستى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را قبول نكنيد اين كوه بر سرتان فرود خواهد آمد جز معدودى كه از راه حقيقت و واقع قبول نمودند ما بقى با اكراه پذيرفتيد و سجده كه گرديد و صورتهاى خود را كه بخاك ماليدند بيشتر شما قصد خضوع و تواضع را براى خدا نداشتيد و پيوسته نگران بوديد كه آنكوه بر سرتان فرود ميآيد يا نه.

 

حضرت عسكرى عليه السّلام در آيه وَ مِنْهُمْ أُمِّيُّونَ لا يَعْلَمُونَ الْكِتابَ   78   فرمود خداوند بپيغمبرش ميفرمايد اى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بعضى از يهوديها خواندن و نوشتن را نميدانند و راست و دروغ كتاب را تميز نميدهند و اگر كسى كتابى براى آنها بخواند و بگويد اين كتاب خداست اگر چه بر خلاف هم باشد نمى‏فهمند، و اگر تكذيب نبوت شما و امامت على عليه السّلام را مينمايند صرفا تقليد بزرگان خود را نموده و خودشان هم ميدانند كه اين تقليد حرام است.

 در تفسير آيه بَلى‏ مَنْ كَسَبَ سَيِّئَةً   81   فرمود گناهى كه انسانرا احاطه ميكند چيزى است كه يا باعث خروج شخص از دين خدا شود چون مخالفت با ولايت امير المؤمنين عليه السّلام و يا مورد سخط و غضب الهى واقع گردد چون كفر بخدا و رسول و ائمه و چنين شخصى داخل در جهنم ميشود.

و در كافى بسند خود از حضرت صادق عليه السّلام روايت نموده كه آنجناب فرمود هر كس امامت امير المؤمنين عليه السّلام را انكار نمايد آن شخص در آتش جهنم جاويد بماند.

و ابن بابويه بسند خود در كتاب امالى از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در ذيل همين آيه روايت كرده از آنحضرت سؤال نمودند اصحاب جهنم كيانند؟ فرمود هر كس بعد از من با على جنگ كند كافر است و اهل جهنم ميباشد آگاه باشيد ايمردم على پاره تن منست هر كس با على دشمنى كند دشمنى با من كرده و خدا را بغضب درآورده بعد بعلى خطاب كرده فرمود يا على دشمنى با تو دشمنى با منست و دوستى با تو دوستى با منست و تو در ميان امت من حجت خدائى.

 فرمود حضرت عسكرى عليه السّلام پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرموده خداوند در قرآن كريم تأكيد در احسان نسبت بپدر و مادر نموده (در قولش كه ميفرمايد) وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْسانا 83    بدانيد بهترين والدين شما محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و على عليه السّلام است حق ايشان را اداء نموده و شكر و سپاسگزارى كنيد.

حضرت امام حسن مجتبى عليه السّلام ميفرمايد محمد و على والدين اين امت هستند خوشا بحال كسيكه عارف بحق آنها باشد و مطيع و فرمانبردار، و باوامر نواهى ايشان تمكين كند.

حضرت امام حسين عليه السّلام فرموده هر كس حق بهترين والدين خود يعنى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و على عليه السّلام را شناخته و اطاعت ايشان كند در روز قيامت باو گفته ميشود ورود تو ببهشت حلال شد از هر درى كه ميل دارى داخل شو

حضرت امام زين العابدين عليه السّلام فرمود هر كه بخواهد بداند در پيشگاه پروردگار چه منزلت و مقامى دارد نظر كند و ببيند قدر و منزلت بهترين والدينش يعنى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و على عليه السّلام در نزد او تا چه حد و پايه است.

حضرت باقر عليه السّلام فرموده هر كس رعايت حقوق برترين والدين خود محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و على عليه السّلام را بنمايد تضييع حق ابوين خود را نكرده است زيرا پدر و مادرش بوسيله محمد و على از آن فرزند راضى خواهند شد.

حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام فرموده عظمت ثواب صلوات بر بهترين والدين محمد و على برابر قدر و منزلت صلوات فرستنده است.

و آنحضرت فرموده آيا مى‏پسنديد از شما نفى سمت فرزندى والدين شده و بگويند مثلا شما فرزند فلان و فلانه نيستيد؟ عرض كردند خير، پس فرمود سعى و كوشش نمائيد كه شما را از بهترين والدين خود محمد و على نفى و سلب نكنند.

حضرت جواد عليه السّلام فرمود هر كس والدين روحانى و حقيقى خود محمد و على را گرامى‏تر از پدر و مادر نداند چنين شخصى در حلال و حرام و زياد و كم احكام خدا وارد نبوده و چيزى نميفهمد.

حضرت عسكرى عليه السّلام ميفرمود اى مسلمانان بر شما باد باحسان باقرباء و والدين خود محمد و على اگر چه پست نموده باشيد اقرباء نسبى خود را و بر شما باد كه از تضييع حق اقرباء محمد و على دورى و احتراز كنيد چه اگر ايشان راضى بودند و نزد پدر دينى و روحانى شما محمد و على سپاسگزارى و اظهار رضايت نمايند آنها هم موجبات رضايت پدر و مادر صلبى شما را فراهم ميسازند (مراد از اقرباء محمد، سادات هستند) حضرت امام زين العابدين عليه السّلام فرموده حق قرابت و خويشى پدرى دينى و روحانى‏ ما آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اوليتر است از حق قرابت پدر و مادر صلبى زيرا والدين روحانى و دينى پدر و مادر نسبى را راضى ميفرمايند ولى پدر و مادر نميتوانند جلب رضايت ابوين دينى را بكنند.

حضرت باقر عليه السّلام فرمود هر كس اقرباى والدين دينى خود محمد و على را برترى دهد بر اقرباى سببى و نسبى خود خداوند باو ميفرمايد چون برترى دادى افضل را ما هم تو را بر ساير مخلوقات برترى خواهيم داد.

حضرت جواد عليه السّلام فرمود هر كه اختيار كند و فضيلت بدهد قرابات والدين دينى خود، محمد و على را بر قرابات پدر و مادرى خود، خداوند او را در روز قيامت برگزيند و در حضور تمام مردم خلعت و كرامتى كه باو عطا شده بنماياند.

و اما على النقى عليه السّلام ميفرمايد اختيار نمودن و برترى دادن اقرباى دينى خود محمد و على موجب تعظيم حضرت حق ميشود و هر كه اقرباى نسبى خود را بر اقرباء محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و على عليه السّلام مقدم بدارد نسبت بمقام شامخ خداوندى اهانت روا خواهد داشت.

حضرت عسكرى عليه السّلام فرمود مرد فقيرى بود كه با عائله‏اش در كمال عسرت زندگى ميكرد روزى براى تلاش معاش و تهيه نان و غذائى از منزلش خارج و بهر طرف سرگردان ميگرديد و با كوشش زيادى كه بعمل آورد فقط يك درهم فراهم نمود و خواست با آن وجه اندك مختصر قوتى تهيه نموده بمنزل برگردد در بين راه ناگاه بزن و مردى از خاندان آل عصمت برخورد و آثار ناتوانى بر چهره ايشان بديد با خود انديشيد كه اقرباء محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بر عائله‏ام برترى دارند گرچه عيال و اولادم گرسنه بوده و چشم‏ براه دارند كه براى آنها نان ببرم ولى اينها سزاوارتر از عيالاتم ميباشند و آنچه از نان و غذا تهيه نموده بود بآنها تقديم كرده و آهسته آهسته بطرف خانه رهسپار شد بفكر آن بود كه بزن و بچه خود چه بگويد، همينطور كه مشغول تفكر بود و راه ميرفت ناگاه چشمش بجمعيتى افتاد كه در جستجوى او بوده و بطلب او ميآمدند بمحض ملاقات، نامه و پانصد درهم بدست او دادند و گفتند اين بهاى مال التجاره است كه در بين مكه و مدينه داشتى بعلاوه قسمتى از درآمد تو را هم در مصر نگاهداشته‏اند كه بعدا برايت خواهند فرستاد.

آن مرد از آنوجوه زندگى عائله خود را سر و صورتى داده و بصرف ما يحتاج آنها رسانيد و در همان شب پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و على عليه السّلام را در خواب ديد كه باو فرمودند ديدى چگونه بر اثر مقدم داشتن اقرباى ما بر عيال و اولادت تو را غنى و مال‏دار نموديم و ديد آن دو بزرگوار باشخاصى كه آن مرد مطالباتى از آنها داشته و از تأديه خوددارى نموده بودند امر فرمودند كه بايد تا فردا طلب اين شخص را بپردازيد و گر نه هلاك خواهيد شد صبح روز بعد همه مديونين بدهى خود را پرداختند حتى سهم الارثى كه سالها در نزد پسر عمويش داشته و نمى‏پرداخت آنروز آورد و باو پرداخت و در حدود صد هزار دينار مال برايش جمع شده بود.

باز شب بعد پيغمبر و على عليه السّلام را در خواب ديد كه باو فرمودند ما مديونين ترا تهديد و امر نموديم كه اموالت را بتو برسانند و بحاكم مصر هم دستور داديم املاكت را فروخته و بهاى آنرا برايت بفرستد.

و چند روز بعد سيصد هزار درهم پول اموالى كه حاكم مصر فروخته بود رسيد و آن مرد از غنى‏ترين افراد مدينه شد باز شب ديگرى پيغمبر را در خواب ديد و فرمود: اى بنده خدا اين جزاى دنيائى بود كه نسبت بفرزندان من محبت و نيكى نموده و آنها را بر بستگان خودت تقدم و برترى دادى البته در آخرت چندين هزار برابر پاداش اين نيكى را خداوند بتو عطا ميفرمايد.

و نيز حضرت عسكرى عليه السّلام فرمود بيچاره‏ترين يتيمها كسى است كه دسترسى بامام زمان خود نداشته و از احكام دين خود بى‏اطلاع باشد هر كس از شيعيان داناى بعلوم ما، اين قبيل يتيم‏هاى جاهل را هدايت نمايد، در بهشت همنشين ما خواهد بود.

حضرت عسكرى عليه السّلام فرمود پدرانم از پيغمبر اينحديث را نقل نموده‏اند كه امير المؤمنين عليه السّلام فرمود هر يك از شيعيان ما كه بشريعت ما دانا و آگاه بوده و شيعيان ضعيف و جاهل را از تاريكى جهل و نادانى بسوى نور علم و دانشى كه ما باو عطا كرده‏ايم رهبرى و هدايت نمايد، روز قيامت ميآيد در حالتى كه تاجى از نور بسر او ميدرخشد و اهل محشر را روشنى ميبخشد.

پس از جانب پروردگار منادى ندا ميكند اين عالم از شاگردان مكتب آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است ايمردم هر كه در دنيا بواسطه علم او از وادى جهالت و نادانى نجات يافته بنور او چنگ بزند تا از حيرانى و تاريكى محشر بيرون آيد.

ناگاه كليه كسانى كه از آن عالم چيزى ياد گرفته و مشكلى از مسائل خود را روشن نموده و قلبش بنور معرفت آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم منور و رفع اشتباه از او شده است بسوى بهشت رهبرى ميشود.

و آن حضرت فرمود عالمى كه بنور علم خويش متكفل ايتام مسلمانان شده و شيعيان آل محمد را از وادى جهالت و نادانى بشاهراه علم و دانش هدايت مينمايد فضيلتش بمراتب بالاتر از كسى است كه تكفل يتيمى را بعهده گرفته و باو لباس و خوراك بدهد.

 

و روايت كرده در كافى بسند خود از سدير صيرفى گفت عرض كردم حضور حضرت صادق عليه السّلام آيا بسائليكه نميدانيم مسلمان است يا خير چيزى عطا كنيم؟ فرمود بلى عطا و احسان نما ببينوايانيكه نميدانى و نمى‏شناسى آنان داراى ولايت امير المؤمنين هستند يا خير خداوند ميفرمايد قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً لكن بدشمنان ما ائمه اگر چه ناتوان و بينوا باشند چيزى ندهيد و همچنين كسانيكه منكر حق باشند بآنان نيز احسان ننمائيد.

 

جمعه 25 بهمن 1392 :: 23:53 ::  نويسنده : 14klid

 

آيات 55 تا 57

حضرت عسكرى عليه السّلام در تفسير آيه وَ إِذْ قُلْتُمْ يا مُوسى‏   55  فرمود زمانى كه موسى از بنى اسرائيل بفرقان عهد گرفت يعنى بنبوت محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و امامت على عليه السّلام تا كافر از مؤمن ظاهر و جدا شود گفتند ما بتو ايمان نياوريم تا آن خدائى را كه باين فرقان تو را امر كرده آشكارا و بچشم مشاهده نموده و ما را باين امر خبر بدهد ناگاه صاعقه آنها را فرا گرفت***********موسى بكسانى كه تا آنوقت بر اثر صاعقه هلاك نشده بودند گفت چه ميگوئيد اگر قبول ننموده و اعتقاد نكنيد شما هم بهلاك شدگان ملحق خواهيد شد و مشمول عذاب خدا ميشويد گفتند ايموسى ما نميدانيم گروهى كه گرفتار عذاب شدند براى چه بوده شايد از نكبات و حوادث روزگار دچار بليه و عذاب شده‏اند اگر بواسطه آن بوده كه ايمان بنبوت محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و على عليه السّلام و ذريه او نياورده و رد كرده‏اند ولايت ايشانرا خداوند را بجاه محمد و آلش بخوان و از خدا بخواه كه آنها را زنده گرداند تا از آنها سؤال كنيم كه عذاب آنها براى چه بوده موسى دعا نمود و خداوند آنها را زنده كرد.

موسى گفت حال از ايشان بپرسيد، آنها از چگونگى امر سؤال نمودند براى چه شما گرفتار عذاب شديد گفتند اى بنى اسرائيل چون ما پس از پذيرفتن نبوت محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به امامت على عليه السّلام تسليم نشده و قبول ولايت او و اولاد او را ننموديم هلاك شديم بعد از هلاكت مشاهده كرديم در ملكوت آسمان و عرش و كرسى و حجب و بهشت و جهنم نديديم كسى را كه امرش نافذ و بزرگتر باشد از محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و على عليه السّلام و فاطمه و حسن و حسين و همينكه بر اثر عذاب صاعقه مرديم ما را بردند كه بجهنم برسانند ناگاه ديديم محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و على عليه السّلام فرشتگان موكل بر ما را صدا زدند كه دست از عذاب اينها برداريد بايد ايشان مجددا زنده شوند زيرا درخواست كننده خداوند را بحق ما و آل ما قسم داد كه آنها را زنده كنند و ما را زنده كردند و بجهنم بردن ما را بتاخير افكندند بدعائى كه تو اى موسى با توسل بمحمد و آل او كردى.

پس خداوند بيهوديان زمان پيغمبر ميفرمايد ديديد كه بدعاى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم تاريكى عذاب از پيشينيان شما مرتفع گرديد اينك بر شما لازم است كه مرتكب همان معاصى كه باعث هلاكت آنان شد و مجددا زنده شدند نشويد و بر خود ستم روا نداريد.                       

 

آيات 58 تا 62

باب حطه محمد (ص) و آل او ميباشد

حضرت عسكرى عليه السّلام در تفسير وَ إِذْ قُلْنَا ادْخُلُوا تا آخر آيه فرمود خداوند ببنى اسرائيل زمان پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود بياد آوريد زمانى كه بپيشينيان شما گفتيم داخل قريه اريحا كه يكى از شهرهاى ايالت شام است بشويد بعد از آنكه از بيابان تپه بيرون آمده بودند و از نعمتهاى او برخوردار شده و هر چه خواهيد بدون زحمت و مشقت تناول‏

 نموده و با حال خضوع و فروتنى داخل درگاه قرب خداوند شويد، و خداوند محمد و على عليه السّلام را بدر مثل زده و امر بسجده كردن بنى اسرائيل براى عظمت و احترام محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و على عليه السّلام بود و فرمود بموسى ولايت آنها را تذكر داده و از بنى اسرائيل براى محمد و على عهد و ميثاق بگير در قولش كه فرمود وَ قُولُوا حِطَّةٌ يعنى بگوئيد اى بنى اسرائيل سجده نمودن ما براى خدا تعظيم است بمثال محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و على عليه السّلام و اعتقاد نمودن ما بولايت آندو سرور است و اين تعظيم و اعتقاد محو ميكند گناهان ما را چه خداوند فرمود هرگاه متذكر باين كلام شويد ما هم بخاطر اين عمل و گفتار گناهان گذشته شما را بيامرزيم و پاداش نيكوكاران كه در نبوت محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و ولايت على عليه السّلام ترديد ننموده و مخالفت ايشان نكرده‏اند زياد گردانيم سپس خداوند فرمود سجده نكرديد بر آنچه امر نمودم بشما و آنچه گفته بودم بگوئيد نگفتيد لكن گفتيد «هطا سمقانا» گندم قرمزى كه قوت ماست بهتر است از سجده نمودن و گفتن اين سخنان.

خداوند فرمود ما هم بواسطه نافرمانى و عصيان و تغيير دادن آنچه را كه امر كرديم اطاعت كنيد از ايمان بخدا و نبوت محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و امامت على عليه السّلام و ذريه آن بزرگوار مرض طاعون را بر شما مسلط كرديم و در يك روز يكصد و بيست هزار نفر از آنها تلف شدند و چون خداوند ميدانست كه از صلب آنها كسى بوجود نخواهد آمد كه بوحدانيت خدا و پيغمبرى رسول اكرم و ولايت على و اولادش اعتقاد داشته باشد لذا آنان را مبتلا بمرض طاعون نموده و يكدفعه هلاك شدند.

 

و خداوند ببنى اسرائيل فرمود بياد بياوريد زمانى كه پيشينيان شما نزديك بود از شدت تشنگى در بيابان تيه هلاك شوند و ناله و فرياد ميكردند موسى دست بدعا برداشته و گفت الهى بحق محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بزرگ پيغمبران و بحق على بزرگ اوصياء و بجاه فاطمه بزرگ زنان و بمقام حسن بزرگ اولياء و بحق حسين بزرگ شهيدان و بحق ذريه او اين بندگانت را سيراب نما خطاب رسيد ايموسى عصاى خود را بر سنگ بزن تا دوازده چشمه از آن جارى شود و هر يك از طوايف دوازده گانه چشمه انتخاب نموده و از آب آن بياشامند و خداوند بآنها فرمود بنوشيد و بخوريد از روزى كه بشما عطا گرديده و در روى زمين فساد و معصيت ننمائيد لكن آنها نافرمانى نموده و مرتكب گناه و معصيت شدند.

و فرمود آنحضرت رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرموده هر كس كه بر ولايت ما اهل بيت پايدار بماند خداوند او را از جام محبت خود سيراب كند و چنين كسى هرگز ستم نكند و غير خدا را نخواهد و خداوند مهمات او را كفايت فرمايد و حافظ و نگهبانش باشد و هر كس كه بر مكروهات و ناملايماتيكه از جهت دوستى ما بر او رسد صبر كند خداوند او را در روز قيامت در حمايت خود قرار داده و بدرجات عاليه ميرساند كه هيچ چشمى قدرت مشاهده مقامات او را نداشته باشد و باو بگويند بپاداش پايدارى در مقابل مكروهاتى كه در راه دوستى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و آل او نموده امروز خداوند تو را از تمام سختى‏ها و عقبه‏هائى كه بمردم ميرسد خلاصى بخشيد و اينك شفاعت كن از هر كه بتو خدمتى نموده و داخل بهشت شو و در هر مقام كه دلخواهت ميباشد قرار بگير و ببين كسانيكه بتو رنج و سختى دادند و در راه دوستى و محبت محمد و آل محمد ترا بيازردند چگونه در قعر جهنم و در ميان آتش معذب بوده و ناله و فرياد ميكنند

جمعه 25 بهمن 1392 :: 23:51 ::  نويسنده : 14klid

 

50 تا 54

تفسير جامع، ج‏1، ص: 163

حضرت عسكرى عليه السّلام در تفسير آيه وَ إِذْ فَرَقْنا بِكُمُ الْبَحْر 50   فرمود وقتى كه موسى بلب دريا رسيد از طرف خداوند باو وحى رسيد كه ببنى اسرائيل بگو تجديد و تازه كنند اقرار بوحدانيت و يگانگى من و ايمان بياورند در قلب خود بنبوت محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و تكرار كنند بر نفس خود ولايت على عليه السّلام و ائمه از اولاد او را و بگويند خداوندا بجاه محمد و آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ما را از اين دريا بسلامت عبور بده تا آب شكافته شده زمين نمايان گردد تا عبور نمائيد موسى بآنها گفت اين ذكر را بگوئيد و از آب عبور كنيد

 

و آن حضرت در تفسير آيه 53 وَ إِذْ آتَيْنا مُوسَى الْكِتابَ   53  فرموده همينكه خداوند كتاب تورات را بموسى نازل نمود و باو فرمود ايمان آوريد و اطاعت پروردگار نمائيد وحى رسيد بموسى كه ايموسى باقى مانده است فرقان كه بر تو نازل نمائيم تا مؤمن و كافر را از هم جدا كنى زيرا بذات خود قسم ياد كرديم كه ايمان و عمل هيچكس را قبول نكنيم مگر آنكه بفرقان ايمان داشته باشد موسى عرض كرد پروردگارا فرقان چيست خطاب رسيد كه فرقان آنست كه از بنى اسرائيل عهد و ميثاق بگيرى تا بدانند محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بهترين و بالاترين و آخرين پيغمبران است و وصى او على و اولادان على امامان و پيشوايان خلق بوده و شيعيان آنها كه مطيع و پيرو و فرمانبردار ايشان ميباشند پادشاهان بهشت هستند.

موسى از بنى اسرائيل بر نبوت محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و ولايت على و فرزندانش عهد و پيمان گرفت بعضى از ايشان از روى حقيقت و خلوص عهد كرده و اعتقاد پيدا نمودند و گروهى فقط بزبان اقرار نموده ولى بدل عقيده نداشتند كسانى كه بدل و زبان اعتقاد داشتند از جبين آنها نورى ظاهر شد و هر كس بزبان اظهار عقيده كرده بود فاقد آن نور شد و اين همان فرقان بود كه خداوند بموسى وحى فرمود كه بين مؤمن و منافق فرق پيدا شده و اهل حق از باطل جدا گرديد.

 

حضرت عسكرى در آيه وَ إِذْ قالَ مُوسى‏ لِقَوْمِهِ فرمود كه خداوندى بيهودى‏هاى زمان پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ميفرمايد بياد آوريد زمانى كه موسى بپيشينيان شما گفت بنفس خودتان‏ ستم كرديد كه گوساله پرست شديد توبه كنيد باين ترتيب كه بعضى از شما عده ديگرى را بكشد و اين كشته شدن و كشتن از زندگى كردن در دنيا براى شما بهتر است كه خدا شما را نيامرزد و بجهنم برويد.............مقتولين ناچار تسليم شدند و قاتلين ميگفتند مصيبت ما از شما بزرگتر است زيرا با دست خود پدر يا پسر و يا برادران خود را بايد بكشيم و حال آنكه ما پرستش گوساله نكرده‏ايم.

بموسى خطاب رسيد كه بآنها بگوئيد ما ميخواهيم شما را امتحان كنيم چرا آن وقت كه آنها گوساله پرستيدند از ميانشان خارج نشديد و ايشان را ترك نكرديد و بآنان بگو هر كس بمحمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خدا را بخواند و دعا كند آن قتل‏ را بر او آسان نمايد و احساس دردى نكند و آنها دعا كردند بهمان ترتيب كشتن و كشته شدن برايشان آسان شد و آنان جمعا ششصد هزار نفر بودند و دوازده هزار نفر آنها گوساله نپرستيدند و خداوند ببعضى توفيق داد كه ببعض ديگر گفتند آيا خداوند توسل بمحمد و آل محمد را وسيله نجات هر چيزى قرار نداده است پس چرا ما متوسل نميشويم جمع شدند و ناله و فرياد كشيده گفتند خداوندا بجاه محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اكرم و بجاه على افضل و اعظم و بجاه فاطمه مكرم و بجاه حسن و حسين بزرگان و آقايان جوانان اهل بهشت و بجاه ذريه طيبين و طاهرين از آل طه و يس صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ما را بيامرز و گناهان ما را ببخش و اين كشتار را از ميان ما بردار ناگاه منادى از آسمان بموسى ندا در داد كه كشتن ايشان كافى است چه آنها دعا نمودند و مرا بمحمد و آل محمد قسم دادند كه از آنها بگذرم و اگر آنان قبل از پرستش گوساله مرا بمحمد و آلش ميخواندند و قسم ميدادند البته آنها را از معصيت و ارتكاب شرك حفظ مينمودم و اگر فرعون و نمرود هم مرا براى نجات از غرق شدن بمحمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم قسم ميدادند آنها را نيز نجات مى‏بخشيدم و اگر شيطان قبل از نافرمانى و معصيت مرا بآنها قسم ميداد او را هدايت مينمودم.

پس بنى اسرائيل ميگفتند وا حسرتا كجا بوديم ما و اين توسل بمحمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و اگر از اول توسل جسته بوديم خداوند ما را حفظ مينمود و از فتنه و شر و كشتار نگاه ميداشت.

 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران