|
صلح پایدار
جمعه 11 خرداد 1397 :: 16:29 :: نويسنده : 14klid تفسير جامع، ج6، ص: 332 سوره محمد (ص) در مدينه نازل شده داراى سى و هشت آيه و پانصد و سى و نه كلمه و دو هزار و سيصد و چهل و نه حرف است. خلاصه مطالب سوره محمد (ص) عبارت است از بيان حال كفار و باطل بودن اعمال آنها و آمرزش مؤمنين و حال منافقين و سبب استيلاء شيطان بر ايشان و آزمايش خلايق و ترغيب آنان بعالم آخرت و بيان اين مطلب كه زندگانى دنيا لهو و لعبى بيش نيست. محمد بن عباس از امير المؤمنين (ع) روايت كرده فرمود سوره محمد (ص) بخشى از آياتش در شأن ما و بخش ديگرش در حق بنى اميه نازل شده. و از حضرت موسى بن جعفر (ع) روايت كرده فرمود هر كس ميخواهد فضيلت ما اهل بيت را بر دشمنان بداند سوره محمد (ص) را تلاوت كند چه تا آخر سوره آيهاى از آن در شأن ما و آيه ديگرش در حق دشمنان ما نازل شده و اين حديث را ابن شهر آشوب نيز روايت كرده است.
تفسير جامع، ج6، ص: 335 قوله تعالى الَّذِينَ كَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ أَضَلَّ أَعْمالَهُمْ اين آيه نازل شده در حق اصحاب پيغمبر اكرم (ص) كه بعد از آنحضرت مرتد شده و حق اهل بيت آنحضرت را غصب كردند و بازداشتند و مسدود نمودند راه ولايت امير المؤمنين (ع) را و بدين ترتيب عباداتى كه پيش از اين بجا آورده بودند باطل نموده و ثواب نصرت و جهاديكه در ركاب رسول اكرم نموده بودند از بين بردند. على بن ابراهيم از حضرت باقر (ع) روايت كرده فرمود پس از وفات رسول خدا يك روز كه مردم در مسجد پيغمبر اجتماع نموده بودند امير المؤمنين (ع) با صداى بلند آيه فوق را تلاوت نمودند ابن عباس عرض كرد اى مولاى من چرا اين آيه را قرائت نموديد فرمود چيزى از قرآن تلاوت كردم، عرض كرد حضورش آيه را از براى منظورى تلاوت نموديد؟ فرمود بلى پروردگار در قرآن ميفرمايد ما آتاكُم الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا 7حشر اى ابن عباس آيا گواهى ميدهى بر پيغمبر خدا كه ابو بكر را خليفه و جانشين خود گردانيده باشد عرض كرد اى مولاى من سوگند بخدا نشنيدهام از رسول خدا كه وصى و جانشين خود قرار بدهد كسى را جز حضرت فرمود پس چرا با ابو بكر بيعت نمودى و با من بيعت نكردى عرض كرد مردم همه بر بيعت ابو بكر اجتماع كردند من هم از آنها متابعت نمودم امير المؤمنين (ع) فرمود همانطوريكه مردم اجتماع نمودند بعد از موسى بر پرستيدن گوساله در اينجا خداوند شما مردم را آزمايش نمود، مثل شما كه با ابو بكر بيعت كرديد مانند جمعى است كه آتشى برافروخته باشند تا از روشنائى آن استفاده كنند چون آن را روشن كرده و كنارش نشستند تا از روشنائى آن بهرهمند شوند خداوند بادى فرستاد تا آن آتش را خاموش نموده و از بين برد و آنها را در تاريكى رها نمود تا جائى را نديده و كر و كور و نابينا مانده و گرفتار اعمال زشت خود باشند.
وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ آمَنُوا بِما نُزِّلَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ كَفَّرَ عَنْهُمْ سَيِّئاتِهِمْ وَ أَصْلَحَ بالَهُم 2 ْ اسحق بن عمار از حضرت صادق (ع) روايت كرده فرمود نزول آيه بطريق ذيل است و آمنوا بما نزل على محمد فى علىو آيه در حق ابى ذر و سلمان و عمار و مقداد نازل شده چه آنها نقض عهد نكردند و ايمان آوردند بر محمد در باره ولايت امير المؤمنين (ع) و ثابت و برقرار ماندند بر محبت و ولايت آنحضرت كه از جانب خداوند بر پيغمبرش نازل شده بود
ذلِكَ بِأَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا اتَّبَعُوا الْباطِلَ 3 اين آيه در حق دشمنان آل محمد (ص) نازل شده چنانچه حضرت صادق (ع) فرمود سوره محمد (ص) از اول تا آخر آن يك آيه آن در حق ما و آيه ديگرش در باره دشمنان ماست. جمعه 11 خرداد 1397 :: 16:27 :: نويسنده : 14klid تفسير جامع، ج6، ص: 310 سوره احقاف در مكه نازل شده سى و پنج آيه و ششصد و چهل و چهار كلمه و دو هزار و پانصد و نود و پنج حرفست خلاصه مطالب سوره احقاف در بيان آنستكه آسمان و زمين عبث خلق نشده و روز قيامت معبودان مشركين در مقام عداوت با آنها برآمده، و اقل مدت حمل و انتهاى رضاع، و تسلى خاطر رسول اكرم (ص) بذكر گذشتگان و تهديد كفار و ذكر حال بعضى از جنيان.
تفسير جامع، ج6، ص: 311 خلاصه مطالب سوره احقاف در بيان آنستكه آسمان و زمين عبث خلق نشده و روز قيامت معبودان مشركين در مقام عداوت با آنها برآمده، و اقل مدت حمل و انتهاى رضاع، و تسلى خاطر رسول اكرم (ص) بذكر گذشتگان و تهديد كفار و ذكر حال بعضى از جنيان
تفسير جامع، ج6، ص: 316 قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ كانَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ كَفَرْتُمْ بِهِ وَ شَهِدَ شاهِدٌ مِنْ بَنِي إِسْرائِيلَ عَلى مِثْلِهِ فَآمَنَ وَ اسْتَكْبَرْتُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِين 10 حضرت باقر (ع) فرمود «شاهد» در آيه اشاره بر وجود مقدس امير المؤمنين (ع) است و دليل بر آنكه آنجنابست آيه أَ فَمَنْ كانَ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ يَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ 17 هود است در سوره هود چنانچه بيان شد.
تفسير جامع، ج6، ص: 317 إِنَّ الَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ 13 فرمود حضرت باقر (ع) كسانيكه گفتند خداى ما اللّه است و بر آن بايستادند و بر ولايت امير المؤمنين با استقامت و پايدار ماندند بر آنها هيچ ترس و بيمى نخواهد بود ايشان اهل بهشتند و هميشه در آنجا مخلد خواهند بود بپاداش عمل نيكى كه بجا آوردهاند.
وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ إِحْساناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ كُرْهاً وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً حَتَّى إِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ ...15 در كافى از حضرت صادق (ع) ذيل آيه فوق روايت كرده فرمود جبرئيل بر پيغمبر اكرم (ص) نازل شد گفت اى محمد (ص) پروردگار سلام ميرساند و بشارت ميدهد شما را بفرزندانيكه از فاطمه (ع) متولد ميشود امتت بعد از تو او را بقتل ميرسانند فرمود اى جبرئيل به پروردگارم سلام برسان عرض كن حاجت بفرزندى ندارم كه امة بعد از من او را بقتل برسانند جبرئيل عروج كرد مرتبه دوم فرود آمد همان پيغام را رسانيد آنحضرت پاسخ اول را فرمود عروج كرد مرتبه سوم نازل شد عرض كرد اى محمد (ص) پروردگار سلام ميرساند و بشارت ميدهد شما را و ميفرمايد ما در عوض شهادت آن فرزند امامت و وصايت را در ذريه او قرار داديم پيغمبر راضى شد فرستاد دخترش فاطمه را حاضر كردند مژده فرزند را باو داد عرض كرد اى پدر بزرگوار حاجت بچنين فرزند ندارم كه امة او را شهيد كنند پيغمبر بشارت امامت و وصايت و ولايت را در ذريه حضرتش داد حضرت فاطمه نيز راضى شد و با كراهت و مشقت بار حمل كشيد و وضع حمل نمود و مدت حمل و شيرخوارگى سى ماه تمام بود تا وقتى كه طفل بحد رشد رسيد و بچهل سال برسيد آنگاه گفت پروردگارا مرا الهام ده تا شكر نعمت تو بجا آورم چه نعمت بخشيدى بر من و بر پدر و مادرم و بكارهاى شايستهاى كه رضا و خشنودى تو در اوست مرا موفق بدار و ذريه و فرزندانم را صالح گردان و اگر بجاىوَ أَصْلِحْ لِي فِي ذُرِّيَّتِي ميفرمود «و اصلح لى ذريتى» همانا تمام فرزندان حضرت امام حسين (ع) امام و پيشواى خلق ميشدند، و آنحضرت از هيچ پستانى شير ننوشيد پيغمبر اكرم (ص) انگشت ابهام خود را بدهن مباركش ميگذاشت مىمكيد شير جارى ميشد گوشت آنحضرت از گوشت پيغمبر روئيده شد و خونش از خون آن بزرگوار، و فرزندى بجز امام حسين و يحيى شش ماهه متولد نشد. و اين حديث را ابن بابويه و ابن قولويه نيز روايت كردهاند.
ابن شهر آشوب ذيل آيه وَ يَوْمَ يُعْرَضُ الَّذِينَ كَفَرُوا عَلَى النَّار20 ِ از احنف بن قيس روايت كرده گفت وارد شدم بر معاويه ملعون خوانى از طعام و حلوا نزدم حاضر كردند ندانستم چيست معاويه گفت اين طعام تشكيل شده از مخ و ادويه و روغن پسته و شكر، گريان شدم سؤال كرد چرا گريه ميكنى گفتم يادم آمد روزى موقع افطار حضور امير المؤمنين على بن أبي طالب (ع) بودم افطار آنحضرت را حاضر كردند و ديدم بسته مهر كردهاى از قاووت جو بود عرض كردم حضورش آيا ترسيديد يا بخل ورزيديد كه از آن برداشته شود فرمود حاشا ترسيدم از اينكه حسنين مخلوط كنند آنرا بروغن يا زيتون از اين جهة در آن را مهر كردم گفتم آيا اين كار حرام است فرمود خير من دوست ندارم كه بمن بگويند امير المؤمنين و با فقراء يكسان نباشم و آنها طغيان كنند، معاويه گفت ذكر و توصيف نمودى كسى را كه هيچكس نميتواند فضيلت او را انكار بنمايد.
جمعه 11 خرداد 1397 :: 16:20 :: نويسنده : 14klid تفسير جامع، ج6، ص: 294 سوره جاثيه در مكه نازل شده سى و شش و آيه و چهار صد و هشتاد و هشت كلمه و دو هزار و صد و نود و يك حرف است. خلاصه مطالب سوره جاثيه عبارت است از دلايل توحيد و خداشناسى و تهديد و وعيد اشخاصى كه انديشه و فكر بكار نمىبرند و تدبر در آيات الهى نميكنند و اينكه قرآن دليل و راهنما و فارق بين حق و باطل است و توبيخ و تهديد كفار.
تفسير جامع، ج6، ص: 295 خلاصه مطالب سوره جاثيه عبارت است از دلايل توحيد و خداشناسى و تهديد و وعيد اشخاصى كه انديشه و فكر بكار نمىبرند و تدبر در آيات الهى نميكنند و اينكه قرآن دليل و راهنما و فارق بين حق و باطل است و توبيخ و تهديد كفار.
تفسير جامع، ج6، ص: 302 قُلْ لِلَّذِينَ آمَنُوا يَغْفِرُوا لِلَّذِينَ لا يَرْجُونَ أَيَّامَ اللَّهِ لِيَجْزِيَ قَوْماً بِما كانُوا يَكْسِبُونَ 14 سبب نزول آيه آن بود يكى از كفار مسلمانى از صحابه را دشنام داد خواست از او انتقام كشد آيه فوق نازل شد و فرمود اى رسول بمؤمنين بگو شما در گذريد از جور مردم كافر كيش و منافق كه بايام الهى و روز جزا اميدى ندارند، رها كن آنها را تا ما كيفر دهيم هر قومى را بكردار زشت و عملى كه بجا آوردهاند. على بن ابراهيم ذيل آيه فوق از حضرت صادق (ع) روايت كرده فرمود معناى آيه آنست اى پيغمبر بكسانيكه در شناسائى پيشوايان و ائمه معصومين بر آنها منت گذاشتهايم بگو آنهائى كه ائمه خود را نمىشناسد رهبرى و تشويق بشناختن ائمه نموده و سپس براى ايشان استغفار كنند و فرمود آنحضرت روزهاى خدا كه مردم انتظار آن را ميكشند سه روز است روز قيام قائم (ع) و روز رجعت و روز قيامت.
شرف الدين از اصحاب حديث روايت كرده روزى حضرت امام زين العابدين (ع) خواست يكى از غلامان را تأديب كند آنغلام آيه فوق را تلاوت نمود حضرت تازيانه را بزمين انداخت غلام گريه كرد باو فرمود سبب گريه تو چيست؟ عرض كرد اى مولاى من معلوم ميشود من از كسانى هستم كه اميدوارى ندارم بروزهاى خداوند فرمود تو اميد دارى عرض كرد بلى ايمولاى من فرمود تو آزادى در راه رضاى خدا من دوست ندارم مالك بندهاى باشم كه اميدوار است بايام الهى برو كنار مرقد رسول خدا دعا كن و بگو پروردگارا بيامرز روز جزا گناهان على بن الحسين (ع) را.
تفسير جامع، ج6، ص: 303 أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ اجْتَرَحُوا السَّيِّئاتِ أَنْ نَجْعَلَهُمْ كَالَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَواءً مَحْياهُمْ وَ مَماتُهُمْ ساءَ ما يَحْكُمُونَ 21 محمد بن عباس ذيل آيه فوق از ابن عباس روايت كرده گفت مقصود از كَالَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ بنى هاشم و مراد از الَّذِينَ اجْتَرَحُوا السَّيِّئاتِ بنو عبد الشمس ميباشند. و اينحديث را مخالفين نيز از ابن عباس بطرق متعدده نقل نمودهاند.
تفسير جامع، ج6، ص: 304 أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلى سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلى بَصَرِهِ غِشاوَةً فَمَنْ يَهْدِيهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَ فَلا تَذَكَّرُونَ 23 اين آيه نازل شده در حق قريش چه آنها پرستش ميكردند چيزى را كه هواى نفسشان بآن تعلق ميگرفت خداوند عذاب ميكند ايشان را و اين آيه بعد از پيغمبر اكرم (ص) جاريست در حق كسانيكه ظلم و ستم نمودند بامير المؤمنين و اهل بيت پيغمبر چه بهواى نفس هر چه خواستند كردند و برگردانيدند خلافت را از امير المؤمنين و ائمه معصومين بعد از آنكه بامر پروردگار چند مرتبه رسول اكرم (ص) از آنها عهد و پيمان گرفت بر ولايت و خلافت وصى و جانشين خود امير المؤمنين (ع) و هر چند اول و آخر آيه در حق قريش نازل شده ولى جمله اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ در باره اصحاب پيغمبر جاريست همانهائى كه غصب كردند حق امير المؤمنين (ع) را و امام منصوب از طرف خدا را رها كرده و بهواى نفس امام براى خود معين كردند و شاهد بر اين معنا آيه وَ مَنْ يَقُلْ مِنْهُمْ إِنِّي إِلهٌ مِنْ دُونِهِ انبياء 29 ِ ميباشد زيرا در سوره انبياء بيان كرديم معناى آيه آنست هر كس گمان كند و بگويد من امام هستم غير از آن اماميكه خداوند معين كرده كيفر او آتش دوزخ است پس هر كس غير على (ع) امامى اختيار كند و مقدم بدارد او را بر على مثل آنستكه غير خدا را بخدائى گرفته و بهواى نفس عمل كرده است.
جمعه 11 خرداد 1397 :: 16:19 :: نويسنده : 14klid
تفسير جامع، ج6، ص: 286 فَما بَكَتْ عَلَيْهِمُ السَّماءُ وَ الْأَرْضُ وَ ما كانُوا مُنْظَرِينَ (29) آسمان و زمين بر آن گذشتگان نگريست و بر هلاكشان مهلت ندادند ابن قولويه ذيل آيه فوق از كثير بن شهاب حارثى روايت كرده گفت در رحبه حضور امير المؤمنين عليه السلام شرفياب شده بودم حضرت امام حسين (ع) وارد شد پدر بزرگوارش تبسمى نمود و فرمود خداوند ياد نموده قومى را و از راه سرزنش فرموده آسمان و زمين بر آنها گريه ننمود پس از آن فرمود بخدائيكه دانهها را از زمين شكافته و بيرون ميآورد و موجودات را خلق مينمايد همانا فرزندم حسين را بقتل ميرسانند و آسمانها و زمين بر او گريه ميكنند. حضرت صادق عليه السلام فرمود قاتل حضرت امام حسين و يحيى پيغمبر ولد زنا و حرامزاده بودند و آسمان تا شش ماه بر حضرت امام حسين (ع) گريه نمود و قرمز بود و قرمزى زمين و آسمان همان گريه آنهاست. و از حضرت باقر (ع) روايت كرده فرمود پدرم ميفرمود اگر اشك چشمان كسى براى كشتن حضرت امام حسين (ع) جارى شود بمقداريكه صورتش از اشك تر شود خداوند بسبب آن گريه غرفهاى در بهشت باو عطا كند و هر كس گونههايش تر شود براى خاطر اذيتيكه از دشمنان بما رسيده خداوند او را جاى دهد در بهشت و برگرداند از او اذيت و آزار را و ايمن باشد روز قيامت از آتش جهنم و هر كس متذكر ما شود يا ديگرى را متذكر سازد و اشك چشمانش جارى شود بمقداريكه بال مگسى تر شود خداوند گناه او را بيامرزد اگر چه بمقدار كف دريا باشد.
يَوْمَ لا يُغْنِي مَوْلًى عَنْ مَوْلًى شَيْئاً وَ لا هُمْ يُنْصَرُونَ (41) إِلاَّ مَنْ رَحِمَ اللَّهُ إِنَّهُ هُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ (42) كافى ذيل آيه فوق از ابى بصير روايت كرده گفت حضرت صادق (ع) بمن فرمود استثنا نكرده كسى از پيغمبران و پيروان آنها را خداوند در آيه فوق مگر امير المؤمنين (ع) و شيعيان آنحضرت را. و از زيد شحام روايت كرده گفت شب جمعهاى در راه مكه تلاوت قرآن مينمودم رسيدم بآيه فوق حضرت صادق (ع) فرمود سوگند بخدا ما اشخاصى هستيم كه خداوند بما ترحم نموده و همان استثنائى هستيم كه پروردگار در اين آيه بيان فرموده است
تفسير جامع، ج6، ص: 290 إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي مَقامٍ أَمِينٍ فِي جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ يَلْبَسُونَ مِنْ سُندُسٍ وَ إِسْتَبْرَقٍ مُتَقابِلِينَ كَذلِكَ وَ زَوَّجْناهُمْ بِحُورٍ عِينٍ يَدْعُونَ فِيها بِكُلِّ فاكِهَةٍ آمِنِينَ لا يَذُوقُونَ فِيهَا الْمَوْتَ إِلَّا الْمَوْتَةَ الْأُولى وَ وَقاهُمْ عَذابَ الْجَحِيمِ فَضْلًا مِنْ رَبِّكَ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيم51-57 در كافى ذيل آيه فوق از سعد خفاف روايت كرده گفت حضرت باقر (ع) بمن فرمود اى سعد ياد بگيريد قرآن را و تلاوت كنيد، روز قيامت قرآن به نيكوترين صورتى وارد محشر ميشود در آن روز مردم يكصد و بيست صف باشند هشتاد هزار صف مسلمين و از امة محمد (ص) هستند و چهل هزار صف از امتان گذشته، بيايد قرآن بصورت مرد نيكو منظرى جلوى صفوف مسلمين بايستد نظر كنند بآن و گويند «لا اله الا اللّه الحليم الكريم» اين مرد از مسلمانان است از جهة تلاوت و نظر كردن در قرآن اين جمال و نور و منظره را پيدا كرده از آنجا عبور كند در مقابل صف شهدا بايستد باز نظر كنند و گويند اين مرد از شهداء است اين بها و نور و جمال گواهى ميدهد كه از برگزيدگانست از آنجا عبور كند بصف پيغمبران برسد ايشان تعجب كنند از نور و جمال آن و گويند پيغمبريست كه خداوند باو فضل بسيارى عطا فرموده پيغمبران از پيغمبر خاتم سؤال كنند كيست اين شخص ميفرمايد حجة خداست بر بندگان او پس از آن عبور كند از مقابل صفوف فرشتگان گويند اين شخص فرشته مقرب پروردگار است در آنوقت نور و جمال آن بسيار گردد از آنجا هم عبور كند تا برسد زير عرش پروردگار بسجده افتد خطاب از مصدر جلالت كبريائى رسد این حجة من در روى زمين و كلام صادق و ناطق من، بردار سر از سجده آنچه ميخواهى طلب كن و از هر كس ميخواهى شفاعت نما كه شفاعت تو پذيرفته است و مسؤلت باجابت خواهد رسيد سر از سجده بردارد باو فرمايد چگونه مشاهده نمودى بندگان مرا جواب دهد پروردگارا بعضى از ايشان حفظ كردند مرا و چيزى از من ضايع ننمودند و بعض ديگر استخفاف نمودند مرا و تكذيب كردند و باطل نمودند حق مرا و حال آنكه حجة تو بودم بر تمام مخلوقات خطاب رسد از مصدر جلالت ربوبى بعزت و جلال خود سوگند امروز بهترين ثواب و پاداش را بخاطر تو عطا كنم و كيفر دهم كسانى را كه ترا سبك شمرده و حقت را ضايع كردند در آنوقت مردى از شيعيان ما را بياورند باو گويد اى بنده خدا آيا مرا ميشناسى جواب دهد خير قرآن گويد من همان كسى هستم كه شب و روزت را صرف من مينمودى و اشتغال بمن داشتى و مرا دوست ميداشتى و بخاطرم غضب ميكردى هر تاجرى براى سود تجارت مينمايد الحال سود خود را بردار امروز من راهنماى تو باشم سپس گويد پروردگارا تو داناترى باين بنده كه چگونه از من مواظبت مينمود خطاب رسد داخل بهشت كنيد بنده مرا و از لباس بهشتى بر او بپوشانيد و تاج كرامت بر سرش گذاريد در آنوقت قرآن باو بگويد راضى شدى از من؟ و متوجه حضرت حق شود و گويد پروردگارا پاداش او را بيفزا خطاب رسد هر روز ثواب او را افزون گردانم، جوانى باشد كه هرگز پير نشود صحيحى باشد كه مريض نگردد غنيى باشد كه فقير نگردد و زندهاى باشد كه هرگز نميرد پس از آن حضرت باقر (ع) آيه لا يَذُوقُونَ فِيهَا الْمَوْتَ إِلَّا الْمَوْتَةَ الْأُولى56 را تلاوت نمود، سعد ميگويد حضورش عرض كردم آيا قرآن تكلم ميكند تبسمى نموده و فرمود خداوند رحمت كند ضعفاء شيعيان ما را كه آنها اهل تسليم هستند اى سعد نماز هم تكلم ميكند و از براى آن صورت و خلقى است امر و نهى مينمايد سعد گفت چنان رنگم تغيير كرد گفتم بآنحضرت اين فرمايش شما كلامى است كه من قدرت ندارم آنرا براى مردم بيان كنم فرمود آنحضرت آيا مردم بجز شيعيان ما كسى ديگر هست؟
هر كس نماز را نشناسد انكار حق ما نموده است اى سعد بشنوانم كلام قرآن را بتو عرض كردم بلى فدايت شوم فرمود «إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ لَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ»عنكبوت 45 اى سعد نهى كلام است و فحشاء و منكر مردمانى هستند و ذكر بزرگتر و اكبر است ذكر خدا ما ائمه هستيم جمعه 11 خرداد 1397 :: 16:18 :: نويسنده : 14klid تفسير جامع، ج6، ص: 276 سوره دخان در مكه نازل شده پنجاه و نه آيه و سيصد و چهل و شش كلمه و هزار و چهار صد و سى و يك حرف است.
خلاصه اين سوره عبارت است از بيان احوال روز قيامت و بودن دخان از علائم ساعت و شطرى از داستان موسى و فرعونيان و روز قيامت كه روز فصل حكومت بين خلق است و حال معصيتكاران و پرهيز كنندگان.
تفسير جامع، ج6، ص: 278 حم (1) وَ الْكِتابِ الْمُبِينِ (2) إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةٍ مُبارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنْذِرِينَ (3) كافى ذيل آيه فوق از جعفر بن ابراهيم روايت كرده گفت حضور حضرت موسى بن جعفر عليه السلام شرفياب شده بودم مرد نصرانى وارد شد عرض كرد من از سفر دور و پرمشقتى حضورتان رسيدهام از پروردگار خود مسئلت نمودم مرا موفق گرداند به بهترين دينها و بدست بهترين و داناترين بندگانش مرا راهنمائى بگرداند شبى در خواب ديدم راهنمائى نمودند مرا بسوى مرد دمشقى حضور او رسيدم گفتم من داناترين افراد همكيش خود هستم استدعا دارم راهنمائى كنى مرا بداناترين از خود چه من زحمت بسيار كشيدم و تمام انجيل و تورات و مزامير داود و اسفار چهارگانه تورات را خواندهام و ظاهر قرآن را نيز فرا گرفتهام دمشقى بمن گفت اگر علوم نصرانيت را ما يلى من از عرب و عجم بران داناترم و اگر علوم يهود را ميخواهى بايد نزد باطى بن شرجيل سامرى بروى كه امروز داناتر از همه مردم يهود است بآن علوم و چنانچه علوم اسلام و توراة و انجيل و زبور و كتاب هود و آنچه را كه بر تمام پيغمبران نازل شده بخواهى هدايت ميكنم تو را بسوى مرديكه داناترين جن و انس است اگر قدرت دارى با پا برو و اگر نميتوانى با زانو و چنانچه توانائى آنهم ندارى بسينه نزد او روانه شو بهر حال بزودى حركت كن بجانب يثرب وقتى وارد آنشهر شدى سؤال كن از بنى غنم بن مالك بن نجار، او جنب در مسجد مدينه است اظهار نصرانيت خود را باو بنما چه والى مدينه بسيار سختگيرى مينمايد بر مردم و خليفه سختتر از والى است از او سؤال كن از بنى عمر بن مبذول آنشخص در بقيع ساكن است از او احوال حضرت موسى بن جعفر عليه السلام را سؤال نما تا منزل آنحضرت را بتو نشان بدهد اگر شهر تشريف دارد تو را بسوى حضرت راهنمائى ميكند و چنانچه بسفر رفته صبر كن تا حضورش برسى چه سفرش نزديك باشد وقتى حضورش شرفياب شدى سلام مرا برسان و بآنحضرت بگو مرا مطران عليائى غوطه دمشقى حضورتان فرستاده و عرض ميكند از خداوند متعال مسئلت مينمايم كه مرا موفق گرداند تا حضور شما برسم و اسلام اختيار كنم. آنمرد بدين ترتيب حضور آنحضرت رسيد عرض كرد اى سيد من اجازه ميفرمائيد بنشينم و تكلم كنم فرمود آرى تو براى سخن گفتن بدينجا آمدهاى نصرانى گفت مولاى من جواب سلام دوست مرا نداديد فرمود سلام بر او باد اگر خداوند او را هدايت كند اما سلام بدون شرط زمانيست كه در دين اسلام داخل شود نصرانى عرض كرد از شما تقاضا دارم از شرح و تفسير اين قسمت از كتابيكه بر محمد صلى اللّه عليه و آله نازل فرموده و تكلم بآن نموده و بآن صفتى كه توصيف كرده و ميفرمايد: حم وَ الْكِتابِ الْمُبِينِ مرا مطلع و آگاه سازيد، فرمود «حم» محمد است و آن در كتاب هود منقوص الحروف است و «الْكِتابِ الْمُبِينِ» امير المؤمنين (ع) است و «لَيْلَةٍ مُبارَكَةٍ» فاطمه (ع) است «فِيها يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ» يعنى از فاطمه بيرون ميآيد خير بسيارى مردان حكيم يكى بعد از ديگرى آنمرد نصرانى گفت اول و آخر ايشان را توصيف بفرمائيد فرمود تمام آنها شباهت بيكديگر دارند لكن توصيف ميكنم از براى تو سومى آنها را و آنچه بيرون ميآيد از نسل او در كتابيكه خداوند بر شما نازل نموده نامش موجود است اگر تغيير و تحريف نكنيد آنكتاب را تا كافر شويد مانند پيشينيان كه تحريفكردند آنرا. نصرانى گفت از شما پوشيده نيست آنچه ما عمل بكنيم شما ميدانيد و نميشود دروغ بگويم چه شما دانا هستيد و ميدانيد راست و دروغ شخص را بخدا قسم پروردگار بشما عطا فرموده از فضيلت و نعمت چيزى را كه در قلب هيچ بشرى خطور نكند و نمى توانند مردم پنهان كنند فضيلت و شرافت شما اهل بيت را پس قول من از براى شما حق و راست است فرمود آنحضرت خبر بدهم تو را بچيزيكه در كتابتان اندكى بيش از آن ذكر نشده عرض كرد بفرمائيد فرمود نام مادر مريم چه بوده و چه روزى روح در مريم دميده شد و در چه ساعتى از روز عيسى از مريم متولد شد نصرانى عرض كرد نميدانم آنحضرت فرمود مادر مريم نامش مرثا كه در زبان عرب وهيبه گويند و روز كه مريم حامله شد روز جمعه ظهر بود جبرئيل در آنوقت بزمين فرود آمد و براى مسلمانان عيدى بزرگتر از روز جمعه نيست آنروز را پيغمبر بزرگ شمرده و خداوند امر فرموده آنروز را عيد قرار بدهند و روز كه عيسى متولد شد روز سه شنبه چهار ساعت از روز گذشته و نهريكه در كنار او متولد شده نهر فرات است درخت خرما و انگور در ساحلش روئيده بود و آن روز مريم ممنوع شده بود از تكلم كردن روزى بود كه قيدوس فرزندان و تابعان خود را احضار نمود تا باتفاق آل عمران از شهر بيرون رفته و بسوى مريم و فرزندش توجه نمايند چنانچه خداوند داستان او را در كتاب شما و قرآن بيان فرموده نصرانى عرض كرد بتازگى آنرا قرائت نمودهام فرمود آنحضرت از اين مجلس بيرون مرو تا خداوند تو را هدايت نمايد نصرانى سؤال كرد اسم مادر من بزبان سربانى چيست؟ و بعربى چه ميگويند فرمود اسم مادرت بسريانى عنفاله، و عنفوره نام مادر پدرت ميباشد و مادرت را بعربى فهوميه ميگويند و اسم پدرت عبد المسيح و بعربى عبد اللّه است چه از براى مسيح بندهاى نميباشد عرض كرد راست فرموديد اسم جدم چيست؟ فرمود اسمش جبرئيل و او را در اين مجلس عبد الرحمن مينامم عرض كرد آيا او مسلمان بود؟ فرمود بلى و شهيد كشته شد لشكريانى بر او داخل شدند او را در منزل غيله كشتند و سپاهيان مزبور از اهل شام بودند گفت اسم خودم پيش از كنيهام چيست فرمود عبد الصليب، عرض كرد چه مينامى او را فرمود عبد اللّه. نصرانى گفت من ايمان آوردم بخداى بزرگ و شهادت ميدهم كه خدائى جز خداى يكتا نبوده و شريكى براى او نيست ذات اقدسش فرد و صمد است و آن چنانكه نصرانيها و يهود و مشركين وصف ميكنند نيست و گواهى ميدهم كه محمد بنده و رسول اوست بحق فرستاده او را و ظاهر گردانيد حق را براى اهلش و كور گشتند باطل كنندگان و گمراه شدند از حق و گواهى ميدهم كه پيغمبر اكرم رسول است بتمام مخلوقات و بينا شد آنكه ميخواست بينا شود و هدايت يافت هر كس ميخواست هدايت يابد و شهادت ميدهم كه ولى او سخن بحق ميگويد مردم را باطاعت خدا سوق ميدهد و حق را از باطل جدا ميسازد و رها مينمايد آنها را از گمراهى و راهنمائى ميكند ايشان را بسوى اطاعت خداوند و حفظ مينمايد آنها را از معصيت. اولياى خدا مردم را ترغيب ميكنند بر خير و امر بمعروف مينمايند ايمان آوردم بصغير و كبير آنها و هر آنچه ذكر نمودم يا ننمودم و ايمان دارم بخداى تعالى پس از آن زنار خود را پاره نمود و صليب طلائى كه در گردن داشت بدور افكند و عرض كرد اى مولاى من چگونه صدقه بدهم فرمود در اينجا برادرى از براى تو هست از طايفه قيس بن ثعلبه و او نيز بشرف اسلام داخل شده در جوار او سكونت نما آيا نميخواهى كه حقى در اسلام پيدا نمائى عرض كرد اطاعت دارم من مرد ثروتمندى هستم سيصد قطار اسب و هزار رأس شتر دارم و حق شما زيادتر از مال خودم ميباشد فرمود باو تو دوست خدا و رسولى مالت براى خودت باشد پس از آن آنحضرت عيالى از طايفه بنى فهر بتزويج او در آورد و از صدقات امير المؤمنين پنجاه دينار صداق او قرار داد حضور حضرتش در مدينه توقف نمود تا زمانى كه هارون الرشيد آنحضرت را از مدينه گرفت و بيرون برد بعد از رفتن آنحضرت بيست و هشت روز زندگانى نمود و برحمت ايزدى پيوست.
حضرت باقر (ع) شب قدر بر ما پنهان و پوشيده نيست فرشتگان در آن شب بزمين فرود آيند و اطراف ما طواف كنند.
پنجشنبه 10 خرداد 1397 :: 18:17 :: نويسنده : 14klid تفسير جامع، ج6، ص: 263 قوله تعالى: فَلَمَّا آسَفُونا انْتَقَمْنا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْناهُمْ أَجْمَعِينَ 55 چون فرعونيان ما را بخشم آوردند ما هم از ايشان انتقام كشيديم و همه آنها را غرق و هلاك نموديم. در كافى ذيل آيه فوق از حضرت صادق (ع) روايت كرده فرمود خداوند خشم نميكند مانند خشم كردن مخلوقات لكن خلق فرموده اوليائى براى خود كه آنها خشم ميكنند و يا خوشحال ميشوند و آنها مخلوق هستند پروردگار خشنودى ايشان را خشنودى خود و غضب آنان را غضب خويش قرار داده زيرا داعى خدا هستند و مردم را بسوى پروردگار دعوت مينمايند و راهنمايان خلق بسوى خدا ميباشند و معناى رسيدن بخدا مانند رسيدن بمخلوقات نيست بلكه مقصود رسيدن باولياء اوست و فرمود پروردگار هر كس ولى مرا اهانت كند با من مبارزه كرده و بمن اعلان جنگ داده و مرا بجنگ خود دعوت نموده چنانچه ميفرمايد مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَنساء 80 و در آيه ديگر ميفرمايد إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمفتح 10 ْ (هر كس فرمانبردار پيغمبر باشد فرمانبردار خداست) (اى رسول ما كسانيكه با تو بيعت كردند با خدا بيعت نمودند قدرت خدا فوق تمام قدرتهاست) پس رضا و غضب و غير اينها نسبت باولياء خداست و عينا مانند آنستكه نسبت بخدا داده شده است و چنانچه خشم و غضب و ضجر نسبت به پروردگار راهى داشت و حال آنكه خالق تمام آنهاست همانا جايز بود كه گفته شود خالق متغير ميشود چه وقتى كه غضب بر او چيره شود او را تغيير ميدهد و هرگاه تغيير در او راه يافت ايمن از نابودى نباشد و خالق از مخلوق و قادر از مقدور عليه شناخته نشود و البته خداوند از اين اوصاف منزه و مقدس و مبراست. و اينحديث را ابن بابويه نيز از آنحضرت روايت كرده.
تفسير جامع، ج6، ص: 264 وَ لَمَّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْيَمَ مَثَلاً إِذا قَوْمُكَ مِنْهُ يَصِدُّونَ (57) وَ قالُوا أَ آلِهَتُنا خَيْرٌ أَمْ هُوَ ما ضَرَبُوهُ لَكَ إِلاَّ جَدَلاً بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ (58) إِنْ هُوَ إِلاَّ عَبْدٌ أَنْعَمْنا عَلَيْهِ وَ جَعَلْناهُ مَثَلاً لِبَنِي إِسْرائِيلَ (59) وَ لَوْ نَشاءُ لَجَعَلْنا مِنْكُمْ مَلائِكَةً فِي الْأَرْضِ يَخْلُفُونَ (60) در كافى از حضرت صادق (ع) روايت كرده فرمود سبب نزول اين آيات آن بود كه روزى پيغمبر اكرم (ص) با اصحاب نشسته بودند امير المؤمنين (ع) وارد شد رسول اكرم توجهى باو نمود و فرمود تو شبيه عيسى بن مريم هستى اگر نه آن بود كه جماعتى از امة من قائل بالوهيت تو ميشدند چنانچه نصارى در باره عيسى قائل شدند همانا بيان ميكردم فضيلت و بزرگى تو را كه عبور نميكردى از مكانى مگر آنكه خاك زير قدمت را براى تيمن و تبرك برميداشتند. منافقين مخصوصا اولى و دومى از اين فرمايشات در غضب شدند بيكديگر گفتند محمد (ص) آنقدر فضيلت و برترى على (ع) را بيان نمود تا آنكه او را تشبيه كرد بعيسى پيغمبر بخدا قسم آن بتهائيكه ما در زمان جاهليت مىپرستيديم از على (ع) بهتر است جبرئيل نازل شد و آيات فوق را فرود آورد يعنى اى رسول ما چون تو على را بعيسى بن مريم مثل زدى قوم تو و منافقين از آن مثل بفرياد آمدند و بر آنها گران آمد و بيكديگر گفتند آيا بتهاى ما بهتر است يا على كه او را بعيسى مثل زده؟ اين سخن را از روى جدال و انكار گفتند ايشان قومى جدلى و معاندند على نيست مگر بنده خاص ما كه او را بنعمت خلافت و ولايت برگزيده و مانند عيسى حجت براى بنى اسرائيل قرار دادهايم و اگر ميخواستيم بجاى بنى هاشم در روى زمين فرشتگانى جانشين آنها قرار ميداديم همانا على بن أبي طالب (ع) نشانه قيامت است در آن شك روا ميداريد و امر و فرمان مرا در باره ولايت على پيروى كنيد چه على راه راست و طريق مستقيم من است مبادا اى پيغمبر شيطان انسى كه مقصود از آن دومى است شما را از راه ولايت على و فرزندانش باز دارد چه شيطان دشمن آشكار شماست. حضرت صادق (ع) فرمود پس از نزول آيات حارث بن عمرو فهرى در غضب شد گفت پروردگارا اگر ولايت و خلافت على (ع) و فرزندانش از جانب تو است سنگى از آسمان فرود آور يا عذابى برسان تا مرا هلاك گرداند پس از آن آيه وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِيهِمْ 33 انفال فرود آمد پيغمبر اكرم (ص) بحارث فرمود يا از گفتارت توبه نما و يا از مدينه بيرون برو عرض كرد اى محمد (ص) شما هر چه شرافت و فضيلت عرب و عجم است اختصاص دادهاى به بنى هاشم و ساير قريش محروم هستند چگونه ميتوان صبر و بردبارى نمود رسول اكرم (ص) فرمود اين عطايا از جانب خداست بمن ربطى ندارد حارث عرض كرد اى محمد دل من حاضر نيست بر توبه كردن لكن از مدينه خارج ميشوم سوار اسب خود شد و از مدينه بيرون رفت سنگى بسر او اصابت نمود مغز او را متلاشى كرد جبرئيل نازل شد و آيه سأل سائل بعذاب واقع للكافرين بولاية على ليس له دافع من الله ذى المعارج را آورد اصحاب حضرت صادق (ع) حضورش عرض كردند اى فرزند رسول خدا ما آيه فوق را چنين قرائت نميكنيم و جمله «بولايت على (ع)» را در آيه نديدهايم فرمود سوگند بخدا شأن و نزول آيه چنين است جبرئيل آيه را همينطور نازل نموده و در مصحف حضرت فاطمه (ع) ثبت است پيغمبر باصحاب فرمود برويد بيرون مدينه حارث رفيق خود را مشاهده كنيد كه چگونه هلاك شد و آنچه از خدا طلبيد باو رسيد. طبرسى از امير المؤمنين (ع) روايت كرده فرمود روزى وارد بر پيغمبر اكرم (ص) شدم جمعى از قريش حضورش بودند توجهى بمن نمود و فرمود يا على (ع) مثل تو در اين امة مانند عيسى بن مريم است طايفهاى در دوستى او افراط كردند و خدايش خواندند آنها هلاك شدند و جمعى در بغض و عداوت او افراط نمودند آنان نيز نابود شدند و بعضى ميانهروى كردند در حق عيسى اينان نجات يافتند قريش و منافقين فرمايشات پيغمبر را بسخريه و استهزاء گرفتند و گفتند على را تشبيه نموده به پيغمبران. جبرئيل نازل شد آيات فوق را آورد.
ابن بابويه از زراره روايت كرده گفت معناى آيه وَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسَّاعَةِ ...61 را از حضرت صادق (ع) سؤال نمودم فرمود مرجع ضمير «انه» امير المؤمنين (ع) است پيغمبر در باره او فرمود يا على (ع) تو علم و نشانه امت من ميباشى هر كس از تو پيروى كند نجات يابد و آنكه تخلف ورزد از فرمان تو هلاك گردد.
هَلْ يَنْظُرُونَ إِلاَّ السَّاعَةَ أَنْ تَأْتِيَهُمْ بَغْتَةً وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ (66) محمد بن عباس ذيل آيه فوق از زراره روايت كرده گفت حضرت صادق (ع) فرمود مقصود از ساعت ظهور حضرت قائم (ع) است.
وَ ما ظَلَمْناهُمْ وَ لكِنْ كانُوا هُمُ الظَّالِمِين 76 َ محمد بن عباس ذيل آيه فوق از حضرت صادق (ع) روايت كرده فرمود معناى آيه آنست ما بكسانيكه ولايت امير المؤمنين را ترك نمودهاند ستم نكرديم بلكه خود آنها بنفس خويش ستم نمودهاند و ولايت را از دست دادهاند.
تفسير جامع، ج6، ص: 271 در كافى ذيل آيه أَمْ أَبْرَمُوا أَمْراً فَإِنَّا مُبْرِمُونَ 79 از ابى بصير روايت كرده گفت از حضرت صادق (ع) معناى آيه را سؤال نمودم فرمود آيه فوق در حق منافقين نازل شده است همانروز كه رفتند در خانه كعبه و قسم ياد نمودند و با هم عهد بستند كه نگذارند خلافت در ميان اهل بيت پيغمبر بماند سپس فرمود اين دو روز در علم خدا گذشته و در لوح محفوظ نوشته شده بود يكى روز قتل حضرت امام حسين (ع) و ديگرى روزى كه خلافت و سلطنت و ملك از اهل بيت پيغمبر خارج شد و خداوند آنها را برسولش تذكر داده بود.
قُلْ إِنْ كانَ لِلرَّحْمنِ وَلَدٌ فَأَنَا أَوَّلُ الْعابِدِين 81 َ در كافى ذيل آيه فوق از حضرت صادق (ع) روايت كرده فرمود زمانى كه اراده نمود پروردگار كه بيافريند آدم را فرستاد آبى را بر خاك و آنرا گل نمود سپس مشتى از آن را برداشت و بدست قدرت خود بدو قسمت فرمود و آنها را ايجاد نمود بجنبش درآمدند بعد از آن آتشى فرستاد و امر نمود باصحاب شمال كه داخل آتش بشوند آنان امتناع نموده و داخل نشدند پس از آن باصحاب يمين امر فرمود كه داخل آتش گردند آنها داخل شدند وحى رسيد بآتش كه بر ايشان سرد و سلامت شود چون اصحاب شمال وضع اصحاب يمين را ديدند گفتند پروردگارا دوباره فرمان بده، امر كرد كه داخل آتش بروند كنار آتش توقف نموده و داخل نشدند برگردانيدند هر دو طايفه را بحالت نخستين و آفريد از آنها آدم را پس از آن آنحضرت فرمود اصحاب يمين و شمال نميتواند مبدل بيكديگر شوند و اول كسيكه از اصحاب يمين داخل در آتش شد پيغمبر و ائمه اطهار بودند و اينست معناى آيه شريفه يعنى اول كسى بودم كه ميگفتم خداوند داراى فرزند است.
تفسير جامع، ج6، ص: 274 وَ قِيلِهِ يا رَبِّ إِنَّ هؤُلاءِ قَوْمٌ لا يُؤْمِنُونَ، فَاصْفَحْ عَنْهُمْ وَ قُلْ سَلامٌ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ 88-89 در كافى ذيل آيه فوق از حضرت صادق (ع) روايت كرده فرمود زمانى كه پيغمبر مبعوث شد قريش و يهود او را تكذيب نمودند حضرتش مردم را دعوت مينمود و جهاد در راه خدا ميكرد بآنحضرت وحى شد علانيه و آشكار فضل و شرافت وصى خود على (ع) را بمردم برسان گفت پروردگارا اعراب قومى جفاكار بوده و ميان آنها كتابى نبوده و پيغمبرى فرستاده نشده اگر من آنان را بفضل اهل بيت خود خبر بدهم مرا تصديق ننموده و ايمان نياوردند خطاب رسيد محزون مشو بزودى ميدانند. پس از آنكه پيغمبر فضيلت على (ع) را بيان نمود نفاق بين ايشان پديد گشت و پيغمبر از نفاق درونى آنها آگاه شده محزون گرديد اين آيه نازل شد وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّكَ يَضِيقُ صَدْرُكَ بِما يَقُولُونَ حجر 97 فَإِنَّهُمْ لا يُكَذِّبُونَكَ وَ لكِنَّ الظَّالِمِينَ بِآياتِ اللَّهِ يَجْحَدُونَ انعام 33 اى پيغمبر ما دانستيم كه سينهات بر اثر نفاق آنها خسته شده فقط تو نيستى كه مشركين ترا تكذيب مىكنند اين عادت ستمكاران است، اينان همواره آيات خدا و پيشوايان دين را انكار و تكذيب نمودهاند و انكارشان البته بدون دليل و حجت ميباشد.
پنجشنبه 10 خرداد 1397 :: 18:16 :: نويسنده : 14klid
تفسير جامع، ج6، ص: 255 فَإِمَّا نَذْهَبَنَّ بِكَ فَإِنَّا مِنْهُمْ مُنْتَقِمُونَ أَوْ نُرِيَنَّكَ الَّذِي وَعَدْناهُمْ فَإِنَّا عَلَيْهِمْ مُقْتَدِرُونَ 32-33 اگر ما ترا بجوار رحمت خود ببريم و تو از اين كفار انتقام نكشيده باشى ما بعد از تو سخت از آنها انتقام بكشيم. و در تفسير امام (ع) و اهل بيت اينطور است: «فانا بعلى منهم منتقمون» ما بواسطه وجود مقدس امير المؤمنين (ع) از اين امة انتقام ميكشيم. چه از رحمت و كرامت پيغمبر اكرم (ص) آن بود كه در حال حيات پيغمبر امة او را عذاب ننمود چنانچه ميفرمايد وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِيهِمْ انفال 33 ماداميكه ميان امة هستى خدا آنها را عذاب نكند. و پس از پيغمبر اكرم (ص) فتنه هائى برپا شد كه اكثر امة بر اثر آن هلاك شدند. يا عذابى كه وعده بآنها داديم بتو اى پيغمبر بنمايانيم و بشمشير تو از آنان انتقام كشيم چه ما همه گونه قدرت و توانائى بر هلاكت آنها داريم. حضرت صادق (ع) فرمود معناى آيه آنست اى محمد (ص) اگر ترا از مكه بسوى مدينه ببريم، دوباره بازگردانيم و بدست على بن أبي طالب از قريش انتقام بكشيم. ابن بابويه و طبرسى ذيل آيه فوق از جابر بن عبد اللّه روايت كردهاند گفت سال حجة الوداع در خدمت پيغمبر اكرم بمكه مشرف شده بودم در منى متوجه اصحاب شد و فرمود من مىبينم و ميشناسم شما را كه بعد از من بكفر برميگرديد و بعضى از شما گردن بعض ديگر را زده و جدا مينمايد سوگند بخدا هرگاه چنين عمل زشتى از شما سر بزند من در كتيبه ميزنم شما را و شما در آنجا مرا مىشناسيد پس از آن توجهى بامير المؤمنين (ع) نمود و سه دفعه فرمود اگر من نزنم شما را البته على بن أبي طالب ميزند شما را، در آن هنگام حالت پيغمبر تغيير نمود و اثر وحى ظاهر گشت جبرئيل نازل شد و آيه فإما نذهبن بك فانا منهم منقمون بعلى بن أبي طالب را آورد. و اينحديث را سمعانى در فضائل و ابن مغازل در مناقب روايت كردهاند و اين دو نفر از بزرگان علماء سنة هستند.
تفسير جامع، ج6، ص: 256 38-43 زخرف على بن ابراهيم از ابى حمزه ثمالى روايت كرده گفت حضرت باقر (ع) فرمود تأويل اين آيات چنين نازل شده حَتَّى إِذا جاءَنا ...38 يعنى اولى و دومى وقتى كه از دنيا بسوى ما باز آيند يكى از آنها با نهايت حسرت بديگرى ميگويد كاش ميان من و تو فاصلهاى باندازه دورى مشرق و مغرب بود تو بسيار همنشين و يار بدى بودى. در آنوقت پروردگار به پيغمبر خطاب ميكند و ميفرمايد بفلان و فلان و تابعين آنها بگو امروز پشيمانى بحال شما سودى ندارد چه در دنيا بآل محمد (ص) ظلم و ستم نموده و حقوق آنها را غصب كرديد همه شما در عذاب دوزخ شريك هستيد پس از آن به پيغمبر ميفرمايد آيا تو اين كران را ميتوانى بشنوانى يا اين كوران و نابينايان و گمراهان را راهنمائى و هدايت كنى اگر ما ترا بجوار خود برديم از فلان و فلان و پيروان آنها سخت انتقام ميكشيم آنگاه فرمود اى رسول ما بآنچه در باره ولايت على (ع) بر تو وحى ميشود تمسك كن چه ولايت على (ع) راه راست و صراط مستقيم ما ميباشد.
تفسير جامع، ج6، ص: 257 وَ إِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ 44 بدانكه وحى آسمانى براى تو و قومت شرف و موجب سر بلنديست و البته از شما در باره وحى بازپرسى مينمايند. در كافى ذيل آيه فوق از حضرت باقر (ع) روايت كرده فرمود پيغمبر اكرم فرموده مراد از ذكر من هستم و اهل بيت من نيز اهل ذكر ميباشند و بايد از رهبران آنها سؤال نمود نه از جهال و مردم نادان. در محاسن از حضرت صادق (ع) روايت كرده مراد از ذكر قرآن است و اهل آن آل محمد (ص) هستند و مقصود از قوم در آيه مزبور امير المؤمنين (ع) است كه از مردم در باره ولايت آنحضرت پرسش و سؤال خواهد شد.
تفسير جامع، ج6، ص: 258 وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنا ...45 در كافى ذيل آيه فوق از ابى ربيع روايت كرده گفت در خدمت حضرت باقر (ع) براى اداء فريضه حج بمكه مشرف شده بودم هشام بن عبد الملك با نافع بن ازرق مولى عمر بن خطاب نيز بحج آمده بودند هشام بحضرت باقر (ع) توجه كرد ديد مردم ميان ركن و مقام اطراف حضرتش را احاطه نموده مسائل دينى سؤال مينمايند نافع از هشام سؤال كرد اين شخص كيست هشام از روى تمسخر گفت محمد بن على بن حسين بن على بن أبي طالب (ع) پيغمبر اهل كوفه است نافع گفت الحال ميروم مسائلى چند از او پرسش ميكنم كه پاسخ آنها را جز پيغمبر و وصى او كسى نميتواند بدهد هشام باو گفت برو سؤال كن شايد او را در ميان مردم خجل و شرمنده نمائى نافع پيش رفت گفت اى محمد بن على (ع) من تورات و انجيل و زبور و فرقان را خوانده و حلال و حرام آنها را شناختهام از تو سؤالاتى ميكنم كه جز پيغمبر و وصى او كسى ديگر نميتواند جواب سؤالات مرا بدهد حضرت باقر (ع) سر مبارك را بلند نمود و فرمود هر چه ميخواهى سؤال كن عرض كرد فاصله ميان عيسى و محمد (ص) چه مدت بوده فرمود باعتقاد خودت جواب بدهم يا بعقيده مردم؟ عرض كرد بهر دو، فرمود باعتقاد تو ششصد سال و بعقيده مردم پانصد سال بود عرض كرد بفرمائيد معناى آيه وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنا چيست محمد (ص) كدام يك از پيغمبران را مشاهده نمود تا از آنها سؤال و پرسش كند آيا فاصله ميان او و عيسى كه آخر پيغمبران است پانصد سال نبود پس چگونه پيغمبران را ديده تا بتواند از آنها سؤالى نمايد حضرت باقر (ع) در جواب او ابتداء آيه سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى را تلاوت نمود پس از آن فرمود از آياتيكه پروردگار به پيغمبرش در شب معراج نشان داد آن بود كه در بيت المعمور تمام پيغمبران را محشور و جمع نمود جبرئيل آنها را صفبندى كرده سپس اذان و اقامه گفت هر فصلى دو مرتبه و «حى على خير العمل» را نيز گفت آنگاه محمد (ص) را مقدم داشت تا بر تمام پيغمبران امامت كرد و نماز خواند چون از نماز فارغ شد آيه فوق نازل شد خطاب نمود به پيغمبر و فرمود از جميع پيغمبران كه در عقب تو حضور دارند سؤال كن چه چيز را پرستش ميكنيد و بر چه شهادت و گواهى ميدهيد تمام آنها گفتند شهادت ميدهيم كه پروردگارى جز خداى يكتا و يگانه نيست و براى او شريك و مانندى نباشد و گواهى ميدهيم بر تو اى محمد (ص) كه فرستاده خداوند و اقرار و اعتراف داريم بر نبوت تو و ولايت على بن أبي طالب (ع) پروردگار از ما جميع پيغمبران عهد و پيمان گرفته بر نبوت تو و بر ولايت امير المؤمنين على بن أبي طالب (ع) و فرزندان كرامش نافع گفت راست فرموديد اى محمد بن على (ع) سوگند بخدا شما ائمه اوصياء پيغمبر اكرم (ص) و خلفاء او هستيد در تورات و انجيل و زبور و فرقان اسامى شما نوشته شده است و شما سزاوارتر از غير خودتان ميباشيد.
تفسير جامع، ج6، ص: 261 وَ ما نُرِيهِمْ مِنْ آيَةٍ إِلَّا هِيَ أَكْبَرُ مِنْ أُخْتِها وَ أَخَذْناهُمْ بِالْعَذابِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ هيچ معجزه و آياتى بآنها ننموديم جز آنكه از آيت ديگر بزرگتر بود همه را تكذيب كردند ما هم آنها را بعذاب و بلايا گرفتار كرديم تا بسوى ما بازآيند. ابن قولويه در كتاب كامل الزياره ذيل آيه فوق از عبد اللّه بن بكر ارجانى روايت كرده گفت باتفاق حضرت صادق (ع) بمكه مشرف شده بودم در بين راه عبورمان بكوه سياهى كه در طرف چپ جاده واقع شده افتاد كه بسيار وحشتناك بود بحضرت صادق (ع) عرض كردم اى فرزند رسول خدا كوهى وحشتناكتر از اين نديدم فرمود اى عبد اللّه آيا ميدانى اين چه كوهى است عرض كردم نميدانم فرمود نام آن كمد است واقع شده بمحاذى واديهاى از واديههاى دوزخ كه در آن قاتلين و ظالمين پدرم حضرت امام حسين (ع) معذب هستند عبور ننمودم از اين مكان مگر آنكه مشاهده نمودم آن دو نفر را كه فرياد و استغاثه مينمايند، بآنها گفته و ميگويم اين عذاب و كيفر بخاطر ظلم و ستمى است كه بما آل محمد (ص) نموده حق ما را غصب كرده و ما را بقتل رسانيده و باعث تجرى مردم شدهايد خداوند رحم نكند بكسيكه رحمت بفرستد بر شما، و بعض از اوقات توقف مينمايم در آنمكان تا قدرى تسلى و تشفى خاطرم بشود ابن بكر ميگويد حضورش عرض كردم اى فرزند رسول خدا ناله و فرياد آنها را ميشنويد فرمود بلى استغاثه ميكنند و فرياد ميزنند اى حجت خدا پيش بيا تا ما بدست شما توبه كنيم در آنوقت صدائى ميشنوم كه ميگويد بآنها بگو ساكت باشيد و سخن مگوئيد كه فرياد و استغاثه بحال شما سودى ندارد ابن بكر ميگويد مجددا حضورش عرض كردم اى فرزند رسول خدا شما از صداهاى ايشان ترس و وحشت نميكنيد فرمود اى عبد اللّه دلهاى ما غير دلهاى مردم ديگر است بدان كه فرشتگان بر ما نازل ميشوند و گذشته و آينده را بما خبر ميدهند و از هر چه در روى زمين و آسمان واقع ميشود ما را آگاه گردانند عرض كردم آيا امام مشرق و مغرب جهان را مشاهده مينمايد فرمود چگونه مشاهده نميكند و حال آنكه حجة خداست بر تمام چطور تصور ميشود كه قوم و طايفهاى از نظر حجة پروردگار غايب و پنهان باشند امام شاهد و گواه بر خلايق است چگونه آنها را نمىبيند يا مانعى وجود دارد ميان مخلوقات و امام تا ايشان را مشاهده ننمايد خداوند نسبت به پيغمبرش ميفرمايد وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا كَافَّةً لِلنَّاسِ سبا 28 يعنى ما نفرستادهايم تو را مگر بسوى تمام مخلوقات و امام هم بعد از رسول قائم مقام پيغمبر است و او شاهد بر خلق است خداوند در باره ائمه ميفرمايد سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمفصلت 53 ْ اى ابن بكر كدام آيه و علامة در عالم بزرگتر از ما ائمه وجود دارد و چه آيهاى را پروردگار بغير از ما ائمه بجهانيان نشان داد.
پنجشنبه 10 خرداد 1397 :: 18:15 :: نويسنده : 14klid
تفسير جامع، ج6، ص: 243 وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فِي عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ (28) ابن بابويه ذيل آيه فوق از ابى بصير روايت كرده گفت از حضرت صادق (ع) معناى آيه و مقصود از «كَلِمَةً باقِيَةً» را سؤال نمودم فرمود كلمه امامة است كه پروردگار در اعقاب و فرزندان حضرت امام حسين تا روز قيامت مقرر داشته و تعيين فرموده است. و از جابر جعفى روايت كرده گفت حضور حضرت باقر (ع) عرض كردم اى فرزند رسول خدا بعضى از مردم ميگويند پروردگار امامت را در فرزندان حضرت امام حسن قرار داده فرمود آنها دروغ ميگويند مگر فرموده خداى تعالى را توجه ننمودهايد كه ميفرمايد وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فِي عَقِبِهِ آيا بجز فرزندان حضرت امام حسين و اعقاب آنحضرت در اعقاب شخص ديگرى قرار داده؟ اى جابر پيغمبر اكرم (ص) تصريح نموده باسامى ائمه طاهرين و فرمود شبى كه بمعراج رفتم ديدم كه بنور بر ساقه عرش اسامى ائمه نوشته شده و ايشان دوازده نفر بودند اول آنها على امير المؤمنين (ع) سپس دو فرزندانش حسن و حسين پس از آن على و محمد و جعفر و موسى و على و محمد و على و حسن و حجة قائم اين نه نفر از فرزندان و اعقاب حسين (ع) هستند خداوند تمام آنها را برگزيده و پاك و پاكيزه قرار داده سوگند بخدا هر كس غير از ما ائمه را امام و پيشوايان خود بداند پروردگار او را با شيطان و جنودش محشور بگرداند جابر گويد آنحضرت تنفسى نمود پس از آن فرمود خداوند رحم نكند اين امة را چه آنها حق پيغمبرشان را رعايت ننمودند بخدا قسم اگر اين مردم حق را باهلش واگذار مينمودند همانا ميان دو نفر نسبت بخداوند اختلاف پيدا نميشد سپس فرمود آن يهوديانى كه پيغمبرشان را دوست ميداشتند بحوادث روزگار مبتلا شدند بخاطر ايمان و دوست داشتن پيغمبر، نصارائى كه عيسى را دوست داشتند و باو ايمان آورده بودند صبح كردند در حاليكه خود را از ترس در قريه نجران پنهان و مستور داشتند مؤمنين هم بخاطر دوستى محمد (ص) و آل او در اطراف و اكناف جهان بآتشها ميسوزند جابر گفت حضورش عرض كردم اى مولاى من مگر امامت حق شما نيست فرمود چرا. گفتم پس چگونه از حق خودتان دست كشيده و گوشه عزلت اختيار نمودهايد چرا قيام نميكنيد پروردگار ميفرمايد وَ جاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ هُوَ اجْتَباكُمْ حج 78 براى چه امير المؤمنين (ع) از گرفتن حق خود خوددارى نمود و حقش را از اين مردم نگرفت فرمود چون يار و ياورى نداشت آيا قول پروردگار را كه در باره لوط پيغمبر حكايت ميكند نشنيدهاى كه ميفرمايد «لَوْ أَنَّ لِي بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آوِي إِلى رُكْنٍ شَدِيدٍ» هود 80 (لوط بقوم خود گفت اى كاش من قدرت و توانائى داشتم تا مانع از عمل زشت شما ميشدم الحال كه توانائى ندارم بگوشه عزلت و پناهگاه محكمى ميروم و سكونت ميگزينم) و از زبان نوح پيغمبر حكايت مينمايد «فَدَعا رَبَّهُ أَنِّي مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ» قمر 10 (پروردگارا بر من غلبه نمودهاند مرا يارى بفرما و در اين آيه شرح حال موسى را بيان نموده و ميفرمايد إِنِّي لا أَمْلِكُ إِلَّا نَفْسِي وَ أَخِي فَافْرُقْ بَيْنَنا وَ بَيْنَ الْقَوْمِ الْفاسِقِينَ مائده 2 (پروردگارا من جز بر نفس خود و برادرم بر كس ديگر تسلط ندارم خدايا ميان ما و طايفه زيانكاران جدائى افكن) اى جابر هرگاه حال پيغمبران چنين باشد عذر اوصياء و ائمه موجهتر است امام مانند كعبه است مردم بايد بسوى كعبه بروند نه آنكه كعبه بسوى مردم برود وظيفه مردم آنستكه بطرف امام بروند نه آنكه امام بجانب ايشان برود. و از سليم بن قيس روايت كرده گفت در مسجد كوفه نشسته بوديم امير المؤمنين تشريف آورد و بما فرمود اى مردم هر چه ميخواهيد از قرآن از من بپرسيد پيش از آنكه مرا نيابيد بدانيد در قرآن علوم اولين و آخرين موجود است پروردگار فرو نگذاشته علمى را در قرآن تا مردم آن را بيان كنند ولى علوم و دانش و تأويلات قرآن را غير از راسخون در علم كسى نميداند و راسخون يكنفر نميباشد پيغمبر اكرم (ص) هم از جمله راسخون بود نه آنكه منحصر بحضرتش باشد پروردگار پيغمبرش را تعليم داد و رسول اكرم بمن تعليم نمود و پيوسته علوم و تأويلات قرآن در اعقاب و فرزندان رسول خدا ميباشد تا روز قيامت، پس از آن قرائت نمود آيه وَ بَقِيَّةٌ مِمَّا تَرَكَ آلُ مُوسى وَ آلُ هارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلائِكَةُ بقره 248 و فرمود من نسبت برسول اكرم بمنزله هارونم نسبت بموسى و علم و دانش در اعقاب و فرزندان ما تا قيامت باقى و برقرار خواهد بود پس از آن فرمود رسول اكرم (ص) از اعقاب و فرزندان حضرت ابراهيم است و ما اهل بيت از فرزندان و اعقاب حضرت ابراهيم (ع) و حضرت محمد (ص) مىباشيم
تفسير جامع، ج6، ص: 250 ابن قولويه ذيل آيه: وَ لَنْ يَنْفَعَكُمُ الْيَوْمَ إِذْ ظَلَمْتُمْ أَنَّكُمْ فِي الْعَذابِ مُشْتَرِكُونَ (39 از حضرت صادق (ع) روايت كرده فرمود شبى كه پيغمبر اكرم (ص) بمعراج تشريف برد از مصدر جلالت بحضرتش خطاب رسيد اى محمد (ص) ما ترا بسه چيز امتحان ميكنيم تا صبر و بردبارى تو معلوم شود عرض كرد پروردگارا تسليم امر تو هستم و از ذات مقدست صبر و بردبارى را مىطلبم فرمود اول آنها گرسنگى است و برگزيدن مستمندان است بر نفس و اهل بيت خود عرض كرد پروردگارا پذيرفتم دوم تكذيب شدن و خوف شديد و بخطر افتادن نفس شريف در مهالك جنگ با كفار است عرض كرد قبول نمودم و راضى شدم و از پيشگاه مقدست توفيق ميطلبم سوم چيزيست كه بعد از خودت باهل بيت تو ميرسد از قتل و غارت و ظلم و ستم و غصب حقوق آنها على (ع) برادرت را سب كنند و ظلم و ستم نمايند و از حقش محروم سازند و در آخر كار او را بدرجه شهادت ميرسانند عرض كرد راضى شدم فرمود بدخترت فاطمه ظلم و ستم كنند حقش را غصب كرده و بدون اجازه بر منزلش وارد شوند ميان در و ديوار او را فشار داده محسن او را سقط كنند و سيلى بصورت او بزنند و باو هر گونه ذلت و خوارى برسد يار و مددكارى نيابد پيغمبر اكرم (ص) فرمود إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ پروردگارا قبول كردم فرمود دو فرزندت حسن و حسين را شهيد كنند يكى را بر اثر خورانيدن سم مقتول و ديگرى را قطعه قطعه كنند و بدن او را عريان گذارند برادران و يارانش را نيز بقتل برسانند و اهل و عيال او را اسير كرده و در شهرها بگردانند در علم من قضا بر شهادت او گذشته است اهل آسمان و زمين و فرشتگان بر او گريه كنند از صلب او فرزندى بيرون آورم تا انتقام خون او را از مردم بكشد تمثال او اكنون در زير عرش است دنيا را پر از عدل و داد گرداند و ترس او در دلها افتد آنقدر از كفار و منافقين بكشد كه مردم در او شك كنند. اى محمد (ص) سر بالا كن و بساقه عرش نظر نما پيغمبر اكرم (ص) فرمود بساقه عرش نظر كردم مردى را كه بسيار نيكو منظر و خوشرو بود ديدم كه نورى از چهره و جبين و پيرامونش بالا ميرفت بطرف من آمد او را بوسيدم فرشتگان بسيارى اطرافش را احاطه كرده بودند عرض كردم پروردگارا اين فرزندم چه قومى را غضب مينمايد و چه كسى را يارى مينمايد فرمود غضب او بر آنهائى استكه باهل بيت تو ظلم و ستم نموده و آنها را خوار و ذليل كردهاند و تو و اهل بيت ترا يارى كند عرض كردم پروردگارا راضى شده و تسليم امر حضرتت هستم فرمود اى محمد (ص) بدان كه جزا و پاداش برادرت على (ع) را در جنة الماؤى عطا كنم و حجت او را در روز قيامت بر تمام خلايق رستگار گردانم و حوض كوثر را با تو دهم تا دوستان خود را سيراب گرداند و از ورود دشمنان بكنار حوض كوثر مانع شود جهنم را براى او سرد و سلام گردانم تا داخل آن بشود و هر كسى را كه بمقدار ذرهاى در دل او از محبت اهل بيت تو باشد از جهنم بيرون آورد منزلت و مقام تو با برادرت على (ع) در بهشت يكدرجه باشد و يكى از اجر و پاداش دو فرزند مسموم و مقتول تو آن باشد كه آنها را دو گوشواره عرش خود قرار داده و عرش را بآنها زينت دهم و آن مقدار كرامت بآنها عطا كنم كه بتصور هيچ بشرى درنيايد و در دل هيچ كس خطور نكند بخاطر مصائبيكه بر آنها وارد آمده و بزوار قبر آنها اجر و پاداش بسيارى عطا نمايم چه زوار قبر ايشان زائرين من ميباشند بآنها چيزى جزا دهم كه هر كس بآن نظر كند غبطه خورد و دخترت فاطمه (ع) را نزد عرش خود متوقف سازم و باو گويم ترا ميان بندگان خود حكم ساختم هر كس در حق تو و فرزندانت ظلم و ستم نموده در باره آنها هر چه ميخواهى حكم كن كه من حكم ترا در باره آنها تأييد و امضا مينمايم فاطمه (ع) امر ميكند دشمنان خود و فرزندانش را بجهنم ببرند در آنوقت ظالمين و ستمكاران اهل بيت تو گويند «يا حَسْرَتى عَلى ما فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَّهِ» زمر 56 و آرزوى بر گردانيدن بسوى دنيا كنند و از شدت حسرت و غضب دست خود را بدندان بگزند و گويند يا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلًا يا وَيْلَتى لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِيلًا و نيز گويند «يا لَيْتَ بَيْنِي وَ بَيْنَكَ بُعْدَ الْمَشْرِقَيْنِ فَبِئْسَ الْقَرِينُ» 38 در آن هنگام بآنها خطاب ميشود وَ لَنْ يَنْفَعَكُمُ الْيَوْمَ إِذْ ظَلَمْتُمْ أَنَّكُمْ فِي الْعَذابِ مُشْتَرِكُونَ ظالمين 39 و ستمكاران ميگويند پروردگارا خودت حكم كن ميان بندگانت در آنچه اختلاف دارند. باولى و دومى خطاب شود أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ الَّذِينَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَ يَبْغُونَها عِوَجاً وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ كافِرُونَ هود 18-19 روز قيامت نخست حكمى كه ميشود در باره قاتل محسن سقط شده حضرت فاطمه (ع) و امير المؤمنين (ع) است پس از آن قنفذ را با صاحبش حاضر مىكنند و آنها را با تازيانه آتشينى ميزنند كه اگر يكى از آن تازيانهها بر دريا اصابت كند تمام آب آن بجوش آيد و چنانچه بكوههاى دنيا برخورد نمايد سوخته و خاكستر گردد پس از آن امير المؤمنين در محضر عدل الهى حاضر شود براى فصل خصومت، از مصدر جلالت خطاب رسد بفرشتگان، اولى و دومى و سومى را در چاه جهنم بيفكنند و سرپوش سر آنچاه گذارند تا كسى آنها را مشاهده نكند و ايشان كسى را نهبينند، در آنوقت اشخاصيكه پيرو آنان بوده و آنها را دوست ميداشتند فريادشان بلند شود و گويند رَبَّنا أَرِنَا الَّذَيْنِ أَضَلَّانا مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ نَجْعَلْهُما تَحْتَ أَقْدامِنا لِيَكُونا مِنَ الْأَسْفَلِينَ فصلت 29 (پروردگارا آنهائيكه ما را گمراه كردند بما نشان بده تا زير پا بيفكنيم و پست و ذليلترين مردم شوند) پروردگار خطاب بآنها كند و ميفرمايد هرگز امروز بحال شما سودى ندارد چه در دنيا ظلم و ستم كردهايد و امروز با دوستان و همقرينان خود در عذاب دوزخ شريك هستيد در آنوقت صدايشان بواويلا وا حسرتا بلند شود فرشتگان محافظ آنها را كنار حوض كوثر حضور امير المؤمنين (ع) بياورند چون آنحضرت را نزديك خود بچشم مشاهده كنند رخسار آنها از خوف زشت و سياه شود بحضرتش التماس ميكنند و ميگويند از ما درگذر و عفو نما و ما را از آب كوثر سيراب گردان امير المؤمنين (ع) بايشان ميفرمايد اين منصب كه امروز در كنار حوض مشاهده مينمائيد همان منصبى بود كه شما در دنيا براى ديگران ميدانستيد و ميگفتيد آنها امير المؤمنين هستند. سپس بفرشتگان دستور ميدهد كه آنان را با لبان تشنه برگردانند و آب آشاميدنى ايشان فقط از حميم باشد و شفاعت شفاعت كنندگان براى آنها سودمند واقع نگردد.
پنجشنبه 10 خرداد 1397 :: 18:14 :: نويسنده : 14klid تفسير جامع، ج6، ص: 232 سوره زخرف در مكه نازل شده هشتاد و نه آيه و هشتصد و سى كلمه و سه هزار و چهار صد حرف است. خلاصه مطالب سوره زخرف عبارت است از آنكه خداوند بشر را بدون پيغمبر و كتاب يله و رها نسازد و خاطر پيغمبر اكرم (ص) را از جهة تكذيب معاندين و ايمان نياوردن كفار تسلى ميدهد و دلايل توحيد و خداشناسى را بيان فرموده و تقليد كنندگان در اصول دين را توبيخ مينمايد و ثابت ميكند كه اعراض و دورى جستن از ذكر خدا باعث ذلت و خوارى است و بيان مىكند كه پيغمبر اكرم در حال حياة برخى از موارد اختلاف و فتنههائى كه بعد از آنحضرت ميان امت واقع شده و ميشود مشاهده ميفرمايد و شرح و بخشى از احوال حضرت موسى و انتقام كشيدن پروردگار از دشمنان او و فرود آمدن عيسى از آسمان در آخر زمان وارث بردن مؤمن بهشت كافر را وارث بردن كافر دوزخ مؤمن را و بيان آنكه معبودان باطل كفار نميتوانند از آنها شفاعت كنند.
تفسير جامع، ج6، ص: 233 خلاصه مطالب سوره زخرف عبارت است از آنكه خداوند بشر را بدون پيغمبر و كتاب يله و رها نسازد و خاطر پيغمبر اكرم (ص) را از جهة تكذيب معاندين و ايمان نياوردن كفار تسلى ميدهد و دلايل توحيد و خداشناسى را بيان فرموده و تقليد كنندگان در اصول دين را توبيخ مينمايد و ثابت ميكند كه اعراض و دورى جستن از ذكر خدا باعث ذلت و خوارى است و بيان مىكند كه پيغمبر اكرم در حال حياة برخى از موارد اختلاف و فتنههائى كه بعد از آنحضرت ميان امت واقع شده و ميشود مشاهده ميفرمايد و شرح و بخشى از احوال حضرت موسى و انتقام كشيدن پروردگار از دشمنان او و فرود آمدن عيسى از آسمان در آخر زمان وارث بردن مؤمن بهشت كافر را وارث بردن كافر دوزخ مؤمن را و بيان آنكه معبودان باطل كفار نميتوانند از آنها شفاعت كنند.
تفسير جامع، ج6، ص: 234 وَ إِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتابِ لَدَيْنا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ 4 على بن ابراهيم از حماد روايت كرده گفت از حضرت معناى آيه فوق را سؤال نمودم فرمود مرجع ضمير «إِنَّهُ» امير المؤمنين (ع) است و حضرتش در سوره فاتحه كه موسوم است بام الكتاب در آيه اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ ذكر و بيان شده چه آن حضرت راه راست و صراط مستقيم خداست. محمد بن عباس از محمد بن على بن جعفر روايت كرده گفت شخصى از حضرت رضا (ع) سؤال نمود اى فرزند رسول خدا در كدام آيه از سوره فاتحه امير المؤمنين ذكر و بيان شده فرمود در آيه اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ چه آن بزرگوار صراط مستقيم و شناسائى حضرتش معرف راه راست پروردگار است. و اينحديث را ديلمى نيز بسند خود از حضرت صادق (ع) روايت كرده. و از اصبغ بن نباته روايت كرده گفت در حضور امير المؤمنين (ع) بعيادت صعصعة بن صوحان رفتيم چون آنحضرت را مشاهده نمود بسختى از بستر خود حركت كرد امير المؤمنين باو فرمود اين ديدار و عبادتى كه از تو نموديم سبب فخريه خود بر عشيره و طايفهات قرار مده عرض كرد خير لكن ذخيره و اجر آخرت خود قرار ميدهم آنحضرت باو فرمود نمىبينم ترا مگر سبك مؤنه و داراى اعوان و انصار بسيار. صعصعه عرض كرد سوگند بخدا نمىشناسم شما را مگر داراى عاليترين مرتبه دانش چه حضرت ناميده شدهاى در قرآن خدا به على حكيم و در نزد مؤمنين برؤف و رحيم. و از حضرت صادق (ع) روايت كرده فرمود زيد بن صوحان در جنگ جمل شهيد شد هنگام احتضار امير المؤمنين (ع) ببالين او تشريف برده و سرش را بدامن گرفت فرمود اى زيد خداوند ترا رحمت كند چقدر سبك مؤنه هستى زيد سرش را بلند نمود نظرى بجمال منور امير المؤمنين افكند عرض كرد خداوند جزاى خير بشما عطا فرمايد بخدا قسم نشناختم وجود مقدست را مگر آنكه معرفت و دانائى بخدا بسيار دارى و در سوره فاتحه كه ام الكتاب است صراط مستقيم خدا و على حكيم ميباشى پروردگار در قلب حضرتت بسيار بزرگ و عظيم است. در تهذيب از حضرت صادق (ع) روايت كرده كه در دعاى روز غدير فرمود پروردگارا شاهد و گواه باش امام هادى و مرشد رشيد امير المؤمنين (ع) است همان شخصى كه در قرآنت او را چنين وصف نموده و فرمودهاى وَ إِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتابِ لَدَيْنا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ.
تفسير جامع، ج6، ص: 239 وَ جَعَلُوا الْمَلائِكَةَ الَّذِينَ هُمْ عِبادُ الرَّحْمنِ إِناثاً أَ شَهِدُوا خَلْقَهُمْ سَتُكْتَبُ شَهادَتُهُمْ وَ يُسْئَلُون 19 محمد بن عباس از حضرت صادق (ع) روايت كرده فرمود روزى پيغمبر اكرم (ص) بابو بكر و عمر و امير المؤمنين امر فرمود بروند و بر اصحاب كهف و رقيم سلام كنند. كنار غار اصحاب كهف رفتند ابو بكر وضوء گرفت و دو ركعت نماز بجا آورد و بر آنها سلام كرد جوابى نشنيد عمر پيش رفت او نيز جوابى نشنيد امير المؤمنين (ع) بطرف غار تشريف برد و فرمود سلام بر شما اى جوانان اصحاب كهف جواب دادند بر تو باد سلام اى وصى پيغمبر آخر الزمان فرمود اى اصحاب كهف چرا جواب سلام ابو بكر و عمر را نداديد؟ عرض كردند پروردگار بما امر فرموده جواب كسى را ندهيم مگر آنكه او پيغمبر يا وصى پيغمبر باشد. پس از آن بازگشتند حضور پيغمبر اكرم (ص) آنحضرت داستان آنها را سؤال نمود جواب دادند فقط اصحاب كهف پاسخ سلام امير المؤمنين على (ع) را دادند پيغمبر صحيفهاى بيرون آورد بعمر و ابو بكر فرمود گواهى خودتان را بخط خود در اين صحيفه بنويسيد و آنچه ديده و شنيدهايد ثبت كنيد در آنوقت جبرئيل نازل شد و آيه سَتُكْتَبُ شَهادَتُهُمْ وَ يُسْئَلُونَ را آورد در بصائر الدرجات از يعقوب بن جعفر روايت كرده گفت در مكه معظمه حضور حضرت موسى بن جعفر (ع) بودم مردى وارد شد عرض كرد اى فرزند رسول خدا شما بطورى تفسير قرآن ميفرمائيد كه از كسى نشنيدهام فرمود قرآن و تفسير آن بر ما نازل شده پيش از آنكه بر مردم نازل شود ما ائمه حلال و حرام و ناسخ و منسوخ و متفرق قرآن را ميدانيم و اينكه آيات قرآن در شب و يا روز فرود آمده و در حق چه اشخاصى نازل شده. ما حجتهاى خداوند در روى زمين هستيم و شاهد و گواهان مخلوقات ميباشيم چنانچه پروردگار ميفرمايد سَتُكْتَبُ شَهادَتُهُمْ شهادت از ماست و سؤال و پرسش از براى مشهود عليه است.
پنجشنبه 10 خرداد 1397 :: 18:08 :: نويسنده : 14klid
تفسير جامع، ج6، ص: 220 أَوْ يُزَوِّجُهُمْ ذُكْراناً وَ إِناثاً وَ يَجْعَلُ مَنْ يَشاءُ عَقِيماً إِنَّهُ عَلِيمٌ قَدِيرٌ (50) شيخ مفيد در اختصاص ذيل آيه أَوْ يُزَوِّجُهُمْ ذُكْراناً وَ إِناثاً از موسى فرزند حضرت جواد (ع) روايت كرده گفت قاضى القضاة بغداد يحيى بن اكثم نامه بمن نوشت و در آن نامه دوازده سؤال كرد و پاسخ آنها را خواست. سؤال اول نوشته بود خبر بده مرا از آيه شريفه كه ميفرمايد قالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ (شخصى كه علمى از كتاب الهى داشت بسليمان گفت پيش از آنكه چشم برهم بزنى تخت بلقيس را در پيشگاهت حاضر مينمايم) چگونه سليمان با مقام نبوت خود محتاج علم آصف بن برخيا بوده و از دانشى كه او داشته بهره نداشته؟ سؤال دوم: خبر بده مرا از آيه وَ رَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى الْعَرْشِ وَ خَرُّوا لَهُ سُجَّداً (يوسف پدر و مادر خود را بر تخت نشانيد آنها و فرزندانش او را سجده نمودند) چطور يعقوب و فرزندانش با مقام پيغمبرى براى يوسف سجده نمودند؟ سؤال سوم مخاطب بآيه 94 سوره يونس فَإِنْ كُنْتَ فِي شَكٍّ مِمَّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ فَسْئَلِ الَّذِينَ يَقْرَؤُنَ الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكَ (اگر در باره آنچه براى تو نازل نمودهايم شكى در دل داشته باشى از پيشينيان خودت كه كتابهاى آسمانى را خواندهاند سؤال كن) كيست؟ اگر مراد پيغمبر است پس آنحضرت شك داشت در آنچه از جانب خدا بر او نازل ميشد و اگر مخاطب غير پيغمبر است پس بر او نيز قرآن نازل شده. سؤال چهارم كدام دريا مقصود پروردگار است در آيه 27 سوره لقمان وَ لَوْ أَنَّ ما فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ وَ الْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ كَلِماتُ اللَّهِ (اگر تمام درختهاى زمين را قلم و دريائى را مركب كنيم تا كلمات خدا را برشته تحرير در آوريم آن دريا خشك شود هفت درياى ديگر مركب اضافه نمائيم باز از تحرير و نگارش آن عاجز مانده و كلمات حق ناتمام خواهد ماند) سؤال پنجم پروردگار در وصف بهشت ميفرمايد در آيه 71 سوره زخرف وَ فِيها ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ (در آن بهشت هر چه نفوس را بر آن ميل و شهوت است و چشمها را شوق و لذت بخشد مهيا باشد) نفس آدم ميل نمود بخوردن گندم و از آن تناول نمود چرا خداوند او را توبيخ و سرزنش مينمايد. سؤال ششم معناى آيه أَوْ يُزَوِّجُهُمْ ذُكْراناً وَ إِناثاً چيست چگونه پروردگار تزويج نمود پسران را به بندگان و حال آنكه طايفه لوط را بر اين عمل عذاب و هلاك نمود. سؤال هفتم آيا شهادت يكنفر زن جايز است و حال آنكه پروردگار ميفرمايد وَ أَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنْكُمْ گواهى بگيريد دو نفر شاهد عادل را؟ سؤال هشتم خبر بده مرا از خنثى و قول امير المؤمنين (ع) كه فرمود معيار در ارث بردن خنثى محل بول اوست اگر از آلت رجوليت خارج ميشود سهم الارث او سهم مرد است و چنانچه بول از آلت مؤنث خارج ميشود نصيب او سهم زن است اقرار خنثى بنفع خودش قابل قبول نيست و نظر كردن مردها بر او جايز نيست چه ممكن است زن باشد و همچنين مشاهده نمودن زنها او را، چه محتمل است مرد باشد. سؤال نهم گوسفند چرانى با يكى از گوسفندان وطى نمود همينكه مالك را را مشاهده كرد گوسفند را رها نمود آن گوسفند مشتبه شد بين تمام گوسفندان در اين باره صاحبش چه تكليفى دارد؟ سؤال دهم امير المؤمنين (ع) بابن جرموز فرمود بشارت بده آتش جهنم را بقاتل ابن صفيه با اين وصف حضرتش بقاتل حد جارى ننمود و آنحضرت امام بود و هر كس ترك كند حدى از حدود الهى را بدون علت و سببى كافر است. سؤال يازدهم نماز صبح از جمله نمازهاى روزانه است چرا آنرا بايد بلند خواند؟ چه جهر در نماز مخصوص نمازهاى شبانه است. سؤال دوازدهم چرا امير المؤمنين (ع) اهل صفين را بقتل رسانيد و مجروحين آنها را كشت و تعقيب نمود آنانرا و در جنگ جمل مجروحين را بقتل نرسانيد و تعقيب ايشان نكرد و آنها را امان داد؟ اگر حكم اول صواب بود حكم دوم خطاست. حضور برادرم امام على النقى (ع) شرفياب شده سؤالات او را بيان كرده و گفتم من پاسخ آنها را نميدانم فرمود اى برادر بنويس پاسخ سؤالات او را: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ شرح داديم مسائل ترا گوش كن و بفهم و دلت را بجوابهاى آنها مشغول كن چه اتمام حجت نموديم بر تو. سؤال نمودى چگونه سليمان با مقام نبوت احتياج پيدا كرد بعلم و دانش آصف بن برخيا؟ جواب- سليمان هم آنچه را كه آصف ميدانست بخوبى دارا بود و از دانش آصف بىبهره نبود ولى مايل بود و دوست داشت و ميخواست بامة خود از جن و انس آصف را معرفى نموده و او را بشناساند كه پس از خودش حجت خداست و بفرمان پروردگار اين كار را انجام داد تا در اقامت و جانشينى آصف اختلاف نكنند و اين امر از نظر تأكيد و مصلحت بود چنانچه داود در حال حياة خود همين رفتار را با سليمان كرد تا او را بنبوت بشناساند و مردم در پيغمبرى او اختلاف ننمايند. دوم سؤال نمودى چگونه يعقوب و فرزندانش با مقام نبوت يوسف را سجده نمودند؟ جواب- سجده يعقوب و فرزندانش براى يوسف نبود بلكه براى عظمت پروردگار و شكر نعمت او بود كه پس از سالها فراق و جدائى آنها را بوصال يكديگر رسانيد نه براى مقام پادشاهى و سلطنت يوسف همانطور كه سجده فرشتگان برابر آدم براى اطاعت امر خدا بوده نه براى آدم. سوم سؤال كرده بودى كه مخاطب بآيه فَإِنْ كُنْتَ فِي شَكٍّ مِمَّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ فَسْئَلِ الَّذِينَ يَقْرَؤُنَ الْكِتابَ مِنْ قَبْلِك يونس 94 َ كيست؟ جواب- مخاطب پيغمبر (ص) است و آنحضرت شكى نداشت در آنچه نازل شده بر او از طرف خداوند ولى مردم نادان ميگفتند چرا خداوند فرشتهاى بسوى ما نفرستاده اين پيغمبر مانند ما ميخورد و ميآشامد و راه ميرود بايد پيغمبر با ديگران فرق داشته باشد آيه فوق نازل شد كه اى پيغمبر سؤال كن در حضور اين جهال از كسانيكه تلاوت نمودند تورية و انجيل و ساير كتب آسمانى را آيا پروردگار نفرستاد پيغمبرانى كه همه آنها ميخوردند و ميآشاميدند و راه ميرفتند تو هم نظير ايشان ميباشى و بآنان تأسى كردهاى و اگر چه مخاطب آيه ظاهرا پيغمبر است ولى در باطن آنهائى هستند كه از روى جهالت و نادانى آن سخنان بيجا را ميگفتند. چهارم سؤال كردى از دريائى كه مقصود پروردگار است در آيه وَ لَوْ أَنَّ ما فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ وَ الْبَحْرُ يَمُدُّهُ.لقمان 27 جواب- اسامى هفت درياى مورد بحث بقرار ذيل است: چشمه كبريت و درياى يمن و درياى برهوت و درياى طبرستان (يا طبريه) و درياى هند و درياى افريقيه و درياى باجر. اگر تمام اينها مركب شوند تا كلمات خدا را برشته تحرير درآورند آن درياها خشك شده و كلمات حق ناتمام خواهد ماند و ما ائمه كلمات خدا هستيم كسى درك فضائل ما را نميكند و عقل هيچ بشرى بانتهاى فضيلت ما نميرسد.
پنجم سؤال نمودى چگونه پروردگار آدم را براى خوردن ميوه شجره ممنوعه توبيخ و سرزنش نمود و حال آنكه ميفرمايد در بهشت هر چه نفوس بر آن ميل دارد و چشمها را شوق و لذت مىبخشد مهيا شده؟ جواب- درختى كه خداوند آدم و همه را از خوردن آن منع نمود درخت حسد بود نه گندم پروردگار از آنها عهد گرفت بديده حسد نظر نكنند بآن اشخاصيكه خداوند فضيلت و برترى داده آنها را بر آدم و زوجه او آدم و همسرش بر عهد خود باقى و استوار نماندند و پيمانشكنى كردند. ششم سؤال كرده بودى از معناى آيه أَوْ يُزَوِّجُهُمْ ذُكْراناً وَ إِناثاً 50 و گفتى چگونه پروردگار تزويج نمود ذكور را به بندگان خود؟ جواب- معناى آيه آنست كه پروردگار تزويج ميكند حور العين را به جوانان و مردان مؤمن و فرمانبردار، معاذ اللّه خداوند قصد فرموده باشد آن معنائى كه بر تو اشتباه شده و ميخواستى بر اثر اين اشتباه و جهالت مرتكب عمل شنيع و فحشا بشوى و هر كس مرتكب چنين عملى بشود پروردگار او را در آتش جهنم مخلد بدارد و عذابش را مضاعف گرداند. هفتم گفتى آيا گواهى يكنفر زن كافى است؟ جواب- شهادت زن قابله جايز است چه با قسم او مرد ممكن نيست مقام زن بايستد در اين گواهى. هشتم سؤال كردى از فرمايش امير المؤمنين (ع) نسبت بارث خنثى كه فرموده سهميه ارث خنثى از راه بول كردن معلوم ميشود. جواب- آن فرمايش صحيح است دستور آن بطريق ذيل است: جمعى از عدول مؤمنين هر يك آئينه بدست گرفته خنثى عريان شده عقب آنها مقابل آئينه مىايستد آنها در آئينه شبه او را مىبينند و در بارهاش حكم ميكنند. سؤال نهم راجع بگوسفند مدخوله بود. جواب- اگر صاحب گوسفند عين آنرا مىشناسد آنرا كشته و ميسوزاند و چنانچه نمىشناسد گله گوسفند را تقسيم ميكند بدو بخش و ميان آنها قرعهكشى ميكند قرعه بهر نصفى اصابت نمود نصف ديگر از حكم خارج هستند پس از آن باز نصف اصابت شده را تقسيم مينمايد و قرعه ميكشد و بهمين دستور رفتار مينمايد تفسير جامع، ج6، ص: 226 تا يكى بيش باقى نماند آنوقت آنرا ذبح كرده و ميسوزاند. دهم گفتى چرا امير المؤمنين (ع) بر قاتل ابن صفيه حد جارى ننمود؟ جواب- آنحضرت ميدانست كه او در جنگ نهروان كشته خواهد شد. يازدهم سؤال نمودى چرا در نماز صبح قرائت را بلند ميخوانند با آنكه آن نماز از جمله نمازهاى روز است. جواب- پيغمبر اكرم (ص) نماز صبح را پيش از پنهان شدن ستارگان و روشن شدن روز بجا ميآورد لذا بجهر قرائت ميفرمود. دوازدهم سؤال نمودى بچه سبب امير المؤمنين مجروحين جنگ صفين را بقتل ميرسانيد و فرار كنندگان را تعقيب مينمود و چنين رفتارى در جنگ جمل نفرمود؟ جواب- چون اهل جمل رئيس و پيشواى آنها كشته شد و ملجأ و پناهى نداشتند كه بدور او جمع شوند لذا بمنازل خود برگشتند و دست از محاربه كشيدند و تسليم شدند از اينجهة امير المؤمنين (ع) آنها را امان داد بخلاف اهل صفين كه تفسير جامع، ج6، ص: 227 رئيس آنها معاويه زنده بود و فرار كنندگان اطراف او جمع ميشدند مجروحين را معالجه نموده ايشانرا مجددا براى جنگ و محاربه روانه ميساخت و اگر امير المؤمنين حكم نميفرمود در باره اهل جمل و صفين بطريق مزبور همانا شناخته نميشد و نمىفهميدند مردم در حق معصيتكاران اسلام و اهل توحيد چگونه حكم و رفتار نمايند.
تفسير جامع، ج6، ص: 230 وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ما كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتابُ ... 52 در كافى ذيل آيه فوق از ابى بصير روايت كرده گفت معناى آيه را از حضرت صادق (ع) سؤال نمودم فرمود روح يكى از مخلوقات خداست كه اعظم از جبرئيل و ميكائيل است پروردگار او را فرستاد بسوى پيغمبر همواره با آنحضرت است خبر ميداد و حفظ و تقويت مينمود او را و بعد از پيغمبر اكرم (ص) با ما ائمه ميباشد و از زمانى كه خداى تعالى او را بزمين فرستاد و نازل شد بر محمد (ص) بآسمان صعود نكرد. و اين حديث را صاحب بصائر الدرجات نيز روايت كرده. وَ لكِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدِي بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا صفار در بصائر الدرجات از جابر جعفى و ابى حمزه روايت كرده گفتند حضرت باقر (ع) فرمود مقصود از نور و صراط مستقيم آيه وجود مقدس امير المؤمنين است پروردگار به پيغمبرش امر فرمود كه خلايق را بسوى ولايت امير المؤمنين (ع) دعوت و رهبرى نمايد و اين ولايت راه راست و طريق مستقيم پروردگاريست كه تمام هستىهاى آسمانها و زمين در تحت حكومت و قدرت اوست و على امير المؤمنين (ع) خازن و مؤمن و حجة خداست بر تمام موجودات آسمانها و زمين و همانا بازگشت تمام كارها بسوى خدا منتهى ميشود.
درباره وبلاگ به وبلاگ من خوش آمدید موضوعات آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها نويسندگان |
||
|
|