صلح پایدار
شنبه 18 آبان 1392 :: 20:16 ::  نويسنده : 14klid

خلاصه مطالب سوره نمل عبارت است از بيان مؤمنين و شرح حال كفار و بعثت حضرت موسى و داستان سليمان و بلقيس و عاقبت ستمكاران و بيان حال امت‏هاى سلف و اشاره به نفح صور و اهوال قيامت.

 

شيخ مفيد در كتاب امالى ذيل آيه أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ   62   از عمر بن حصين روايت كرده گفت من و عمر بن خطاب حضور پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم نشسته بوديم و امير المؤمنين هم در كنار پيغمبر جلوس كرده بود كه پيغمبر اين آيه را تلاوت نمود ناگاه امير المؤمنين عليه السّلام ضجه‏اى كرده و صدائى شبيه بصداى پرنده نمود پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله فرمود يا على چرا بشنيدن اين آيه جزع نموده مضطرب شدى گفت ايرسول خدا چگونه جزع نكنم در صورتى كه در اين آيه خداوند تصريح ميفرمايد كه شما را خليفه‏هاى روى زمين قرار داديم فرمود يا على جزع نكن بخدا قسم ترا دوست نميدارد مگر مؤمن و دشمن ندارد ترا مگر منافق و صالح بن عقبه از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه فرمود اين آيه در باره حضرت حجة قائم آل محمد صلى اللّه عليه و آله نازل شده كه چون در مقام حضرت ابراهيم در مسجد الحرام دو ركعت نماز گذارده و دست‏ها بدعا بردارد خداوند دعاى حضرتش را اجابت فرموده بدى‏ها را از وجود شريفش دور ساخته و امر بظهورش ميدهد و خليفه روى زمين ميشود اوست مضطرى كه دعايش مقرون اجابت واقع خواهد شد و اين آيه از آياتى است كه تاويل آن بعد از تنزيل آنست.    

 

قوله تعالى: وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ كانُوا بِآياتِنا لا يُوقِنُونَ   82  همينكه موعد عذاب كافران فرا رسد جنبنده‏اى را از روى زمين برمى‏انگيزيم تا با ايشان سخن گويد چونكه مردم بآيات ما يقين نكرده‏اند

طبرسى از پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم روايت كرده كه فرمود آن جنبنده چون ظاهر شود عصاى موسى و انگشتر سليمان با او است با انگشتر روى مؤمنين را نقش و مهر كند و با عصا بينى كفار را بشكند و چون مردم در محضرش جمع شوند مؤمن و كافر را از يكديگر تميز داده و بشناسد و بر روى مؤمن مينويسد اين شخص مؤمن است و بر روى كافر مينويسد اين كافر است.

در كافى ذيل آيه فوق از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده فرمود امير المؤمنين عليه السّلام فرموده من بفرمان خداوند در روز قيامت قسمت كننده بهشت و جهنم هستم و كسى بدون اجازه من داخل آنها نميشود و من فاروق اكبرم و امام مردمان پيش از خود و بعد از خود ميباشم و احدى بر من سبقت و پيشى نميگيرد مگر برادرم احمد صلى اللّه عليه و آله پيغمبر مكرم و رسول خدا و من بر يك طريق و راه هستيم فقط حضرت را بنام خود و مرا بنام خويش ميخوانند و خداوند از روز الست و اول آفرينش جهانيان علوم منايا و بلايا و وصايا و فصل الخطاب را بمن عطا فرموده و من صاحب كرات و دولت تمام دولت‏ها و عصاى موسى هستم و دابه خدا كه با مردم تكلم مينمايد منم.

و از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود روزى پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم وارد مسجد شد ديد امير المؤمنين عليه السّلام ريگهاى مسجد را جمع نموده و سر مباركش را روى ريگها گذارده و بخواب رفته است او را بپاى مبارك حركت داده فرمود اى دابه خدا برخيز يكى از اصحاب حضور پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله عرضه داشت اى رسول خدا آيا جايز است ما فرزندان خود را باين اسم بناميم فرمودند خير بخدا قسم اين كلمه دابة اللّه مختص پسر عمم على عليه السّلام است و مراد از دابه در اين آيه شريفه اوست آنگاه فرمود يا على همين كه دوره آخر زمان شود خداوند ترا در نيكوترين صورت برانگيزاند و با تو علامتى است كه با آن دشمنانت را نام ميگذارند شخصى بحضرت صادق عليه السّلام عرض كرد عامه عقيده دارند و ميگويند اين دابة با آنها سخن ميگويد فرمود خداوند با ايشان در آتش جهنم سخن ميگويد و امير المؤمنين با آنها از گفتار خودشان سخن خواهند گفت و اين آيه يكى از آيات مؤيد رجعت است كه در آيات بعد بيان ميشود.

و نيز از آنحضرت روايت كرده فرمود پروردگار در حديث قدسى به پيغمبرش فرموده اى محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم على اول امامى است كه از مردم براى او عهد و پيمان گرفته شده و آخر شخصى است كه قبض روح ميشود او دابه‏اى است كه با مردم تكلم ميكند.

و از اصبغ بن نباته روايت كرده گفت روزى حضور مولاى خود امير المؤمنين عليه السّلام بودم خدمتش عرض كردم دابه‏اى كه خداوند در قرآن بيان ميفرمايد كيست فرمود همان شخصى است كه نان سركه و زيتون تناول ميكند مقصود نفس شريف حضرتش بود.

محمد بن عباس از اصبغ بن نباته روايت كرده روزى معويه باو گفت اى اصبغ شما شيعيان گمان داريد آن دابه‏اى كه خداوند در آخر زمان برمى‏انگيزد و با مردم تكلم ميكند على بن أبي طالب عليه السّلام است باو گفتم نه تنها ما شيعيان اين عقيده را داريم بلكه يهوديها نيز همين عقيده را دارند معويه رأس جالوت بزرگ يهوديان را احضار نمود از او پرسش كرد دابة الارض نزد شما كيست گفت مرديست موسوم بايليا معويه گفت اى اصبغ ايليا بزبان عبرانى على عليه السّلام است. 

شنبه 11 آبان 1392 :: 21:21 ::  نويسنده : 14klid

برسى از ابن عباس ذيل آيه «سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِيكَ وَ نَجْعَلُ لَكُما سُلْطاناً»   35  روايت كرده گفت چون هرون بموسى ملحق شد هر دو با هم بملاقات فرعون رفتند ولى بيمناك و خائف بودند ناگاه در پيش روى آنها سوارى پديدار شد كه لباسى مكلل و زرين در برداشت و در دستش شمشير مرصعى از طلا بود كه فرعون فوق العاده بطلا علاقمند و شائق و توجه او باسلحه و زرينه آلات بود.

سوار با جبروت هر چه تمامتر بفرعون نزديك شده دستور داد موسى و هرون را بپذير و بايشان ايمان بياور و گر نه ترا بقتل ميرسانم و فرعون از شدت اضطراب بر خود بلرزيد و مهلت خواست كه تا روز بعد موسى و هرون را اجابت كند و پس از خروج آنها دربان و حاجب قصر را احضار نموده و مورد خطاب و عتاب قرار داد كه چرا بدون كسب اجازه سوار را بداخل قصر راه داده‏اند نگهبانان قسم ياد كردند كه ما فقط موسى و هرون را بداخل قصر راه داده‏ايم و سوارى همراه آنها نبود.

ابن عباس گويد كه آن سوار تمثال مبارك امير المؤمنين عليه السّلام بود كه خداوند پيغمبران سلف را بوجود مبارك حضرتش سرا يارى و مدد مينمود و پيغمبر مكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم حضرت محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم را علنا و آشكارا يارى و همراهى كرد.

و امير المؤمنين كلمه بزرگ خداست كه او را بصورتهاى مختلفه براى اولياء خود ظاهر ساخته و دوستان خدا بنام حضرتش توسل ميجويند و كشتى نجات امت مرحومه است و مراد از جمله «وَ نَجْعَلُ لَكُما سُلْطاناً فَلا يَصِلُونَ إِلَيْكُما بِآياتِنا» اشاره بهمين مطلب است و مقصود از آية كبرى براى موسى و هرون همان سوار بود.

 

و نيز برسى از بعض اصحاب تاريخ روايت كرده كه روزى پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله نشسته و شخص جنى از آنحضرت قضايا و مسائل مشكله خود را سؤال مينمود ناگاه امير المؤمنين عليه السّلام حضور پيغمبر شرفياب شدند آن جنى رعشه بر اندامش افتاد و چون گنجشك ضعيفى كوچك شده عرض كرد ايرسول خدا مرا پناه دهيد.

پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود از كه ميترسى و پناه ميخواهى عرض كرد از اين جوان و اشاره بامير المؤمنين عليه السّلام نمود پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله فرمودند چرا از اين جوان ميترسى گفت وقتى كه كشتى نوح روز طوفان بحركت درآمد من خود را بكنار كشتى رسانيدم تا شايد كشتى را غرق كنم چون نزديك كشتى رسيدم اين جوان چنان ضربتى بمن زد كه يكدست مرا قطع نمود دست خود را بيرون آورده و نشان پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله داد حضرتش تصديق قول جنى را نموده فرمودند آرى اين جوان همانست كه نوح بنى را يارى كرده است.

 

شيخ طوسى از سليمان ديلمى ذيل آيه «وَ ما كُنْتَ بِجانِبِ الطُّورِ إِذْ نادَيْنا وَ لكِنْ رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ» 41   روايت كرده گفت از حضرت صادق عليه السّلام معناى آيه را سؤال نمودم فرمود كتابى را خداوند بقلم قدرت خود بدو هزار سال قبل از خلقت خلايق نوشته و بر عرش نهاده است گفتم اى مولاى من بر روى آن كتيبه چه نگاشته شده فرمود بر كتاب مزبور چنين مرقوم شده: اى شيعه آل محمد صلى اللّه عليه و آله اگر شما امت مرحومه با ولايت على و اولادش سوى من بيائيد پيش از آنكه از من چيزى بخواهيد و سؤالى كنيد مطلوب شما را عطا ميكنم و پيش از آنكه مرتكب معصيت شويد شما را عفو نموده و ميآمرزم و ساكن بهشت كرده و مشمول رحمت واسعه من خواهيد شد

 

أَ فَمَنْ وَعَدْناهُ وَعْداً حَسَناً فَهُوَ لاقِيهِ كَمَنْ مَتَّعْناهُ مَتاعَ الْحَياةِ الدُّنْيا  61   آيا آن كسى را كه بوعده نيكوى بهشت جاويد وعده داده‏ايم و البته بدان هم ميرسد مانند كسى است كه او را در دنيا از مال و منال ناچيز بهره‏مند ساخته سپس در روز قيامت بمحضر عدل ما حاضر ميشوند.

و اين آيه در باره رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم و ابو جهل وارد شده ولى حسن بن ابى الحسن ديلمى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود آيه فوق در باره امير المؤمنين عليه السّلام و عموم منافقين نازل شده است.

و مراد از كسى كه باو وعده داده شده على بن أبي طالب عليه السّلام است و خداوند بحضرتش وعده فرموده كه در دنيا از دشمنانش انتقام بكشد و در آخرت هم دوستانش را به بهشت داخل كند.

 

 وَ رَبُّكَ يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَ يَخْتارُ ما كانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ   68   پروردگار تو هر چه را بخواهد بيافريند و برگزيند و بر مردم چنين قدرت و اختيارى نيست بلكه همه اختيار براى خدا است. ابن شهر آشوب ذيل آيه فوق از پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم روايت كرده فرمود:

خداوند آدم را آنچنانكه ميخواست آفريد و هر كه را ميخواست برگزيد از آن جمله پروردگار عالم از بين تمام خلايق من و اهلبيت مرا برگزيد مرا برسالت و على عليه السّلام را بوصايت اختصاص داد و اختيارى بخلايق نداد تا بدلخواه خود كسى را برسالت و يا امامت برگزينند من و اهلبيت من بهترين خلق خدا و برگزيده ذات اقدس پروردگاريم پاك و منزه است خداى تعالى و برتر از آنست كه كفار مكه براى حضرت احديت حق شريك بياورند.

اين حديث را حافظ محمد بن موسى شيرازى كه از مشايخ و بزرگان علماء عامه است در كتاب مستخرج از پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم روايت كرده.

 

شنبه 11 آبان 1392 :: 21:20 ::  نويسنده : 14klid

قصص

خلاصه مطالب سوره قصص عبارت است از داستان موسى و شعيب و موسى و فرعون و تمثيل دشمنان آل محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم بفرعون و هامان و توجه دادن مردم بهلاكت گذشتگان و داستان سركشى و طغيان قارون در اثر فزونى ثروت و مال دنيا و فرو رفتن او در زمين و دلايل توحيد و خداشناسى.

 

در سفر جنگ صفين از امير المؤمنين عليه السّلام هم نظير معجزه موسى بمنصه ظهور رسيد و شرح آن بدينقرار است:

روزى اردوى مسلمين در منزلى فرود آمد ولى آب وجود نداشت اصحاب حضورش عرض كردند ما و چهارپايان سخت تشنه هستيم و از هر طرف بطلب آب رفته و نيافته‏اند تدبير چيست؟

امير المؤمنين با عده‏اى از همراهان از لشگر جدا شده و به تفحص پرداختند تا بدير راهب نصرانى رسيدند حضرت از راهب پرسيدند در اين نزديكى آب يافت ميشود راهب گفت بيش از دو فرسنگ راه بايد رفت تا بآب رسيد اصحاب عرض كردند اجازه بفرمائيد ما برويم و از آنجا آب بياوريم فرمودند نيازى بعزيمت شما نيست كمى رو بقبله راه رفته و فرمودند اين موضع را حفر كنيد اندكى زمين را كندند سنگ بزرگى ديده شد هر چه كوشش نمودند نتوانستند آنرا بردارند آنحضرت شخصا تشريف برده سنگ را بتنهائى برداشتند زير آن چشمه آبى ظاهر شد كه چون عسل شيرين و مانند برف سرد و گوارا بود فرمودند هر چه ميخواهيد بياشاميد و مركب‏هاى خود را سيراب كنيد و راويه و مشك‏هاى خود را پر نمائيد سپس سنگ را بجاى خود گذاشت و فرمود خاك روى آن سنگ بريزند.

راهب كه از بالاى دير ناظر جريان آن بود فرود آمده خود را حضور امير المؤمنين عليه السّلام رسانيد عرض كرد آيا شما پيغمبر مرسل هستيد فرمود خير مجددا سؤال نمود پس از فرشتگان مقرب ميباشيد فرمود خير من وصى پيغمبر خاتم محمد بن عبد اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلّم هستم عرض كرد اى مولاى من دست مباركت را بمن دهيد تا من بدست شما ايمان آورم دست حضرت را گرفته و گفت گواهى ميدهم كه خدائى نيست جز خداى يگانه و شهادت ميدهم كه محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم پيغمبر او و شما وصى رسول خدا و بعد از پيغمبر احق بامر خلافت ميباشى امير المؤمنين عليه السّلام فرمود چه شد كه اسلام اختيار نمودى عرض كرد بناى اين دير فقط براى طلب و زيارت شما بوده پيش از من اشخاص متعددى در اين دير بوده و فوت كرده‏اند و اين كرامت و توفيق را نيافتند خداى تعالى اين افتخار و توفيق را نصيب من فرمود كه بزيارت شما نائل شدم و علت اين بنا و انتظار راهبان آن اين بود كه در كتب ما ثبت و درج شده كه در نزديكى اين دير چشمه‏اى است و سنگى روى آن نهاده شده و پيدا نخواهد شد مگر بر دست وليى از اولياء خدا و چون چشمه بدست شما گشوده شد دانستم شما همان ولى خدا هستيد لذا قبول اسلام نموده و بحق ولايت شما معترف شدم امير المؤمنين عليه السّلام بطورى متأثر و گريان شد كه محاسن مباركش تر شده و فرمود خدائى را ستايش ميكنم كه مرا فراموش نفرموده و در كتب پيشينيان مرا ياد كرده سپس رو باصحاب نموده فرمودند بيانات اين مرد را شنيديد عرض كردند همه شنيديم و خدا را شكر مى‏كنيم كه نعمت وجود شما را بما ارزانى داشته است.

راهب تازه مسلمان در ركاب حضرت براى شركت در جنگ صفين حركت كرد و در آن كارزار شهيد شد و آنحضرت بر جنازه‏اش نماز خوانده و طلب مغفرت نمود و فرمود او از دوستان ما اهل بيت بود

شنبه 11 آبان 1392 :: 21:11 ::  نويسنده : 14klid

وَ يَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً   83    على بن ابراهيم ذيل آيه مزبور از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود مراد از آيات در اين آيه وجود مقدس امير المؤمنين عليه السّلام است شخصى حضورش عرض كرد عامه گمان ميكنند كه آيه وَ يَوْمَ نَحْشُرُ راجع بقيامت است حضرتش فرمود پس بعقيده ايشان روز قيامت از هر امت و جماعتى طايفه‏اى را زنده و محشور ساخته و بقيه آنها را واگذارده و محشور نميسازد و حال آنكه در باره قيامت ميفرمايد «وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً» آن مرد گفت بنابر اين سخن كه فرموديد آيه اول وَ يَوْمَ نَحْشُرُ اشاره برجعت وَ حَشَرْناهُمْ مربوط بقيامت ميباشد فرمود بلى.

 

 

آيه «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْها وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُون   89

در كافى ذيل آيه فوق از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود بخدا حسنه ولايت امير المؤمنين عليه السّلام و سيئه دشمنى آن بزرگوار است و فرمود هر كس داراى ولايت باشد عمل نيكو و حسنه كه انجام دهد اجرش ده برابر شود و چنانچه داراى ولايت نباشد اعمال نيكش فاقد ثواب بوده و در آخرت نصيبى نخواهد داشت.

و نيز از آنحضرت روايت كرده فرمود وقتى ابو عبد اللّه جدلى خدمت امير المؤمنين عليه السّلام شرفياب شد آيه مزبور مطرح بود باو فرمود ميخواهى معناى آيه را برايت بگويم عرض كرد كمال اشتياق را دارم فرمود مراد از حسنه معرفت ولايت و دوستى ما است و غرض از سيئه انكار ولايت و بغض و دشمنى ما اهل بيت ميباشد.

و اينحديث را برقى در محاسن و ابن بابويه در امالى و عامه نيز بطرق متعدد نقل نموده‏اند.   

                   

در كافى ذيل آيه «سَيُرِيكُمْ آياتِهِ فَتَعْرِفُونَها»   93  از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده فرمود مراد از آيات در اين آيه امير المؤمنين عليه السّلام است و نباء عظيم آنحضرت و ائمه معصومين ميباشند و اين فرمايش خود امير المؤمنين عليه السّلام است كه ميفرمود:

بخدا قسم از براى پروردگار آيتى و نباء عظيمى بزرگتر از من نيست.

شنبه 11 آبان 1392 :: 21:09 ::  نويسنده : 14klid

خلاصه مطالب سوره نمل عبارت است از بيان مؤمنين و شرح حال كفار و بعثت حضرت موسى و داستان سليمان و بلقيس و عاقبت ستمكاران و بيان حال امت‏هاى سلف و اشاره به نفح صور و اهوال قيامت.

 

شيخ مفيد در كتاب امالى ذيل آيه أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ   62   از عمر بن حصين روايت كرده گفت من و عمر بن خطاب حضور پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم نشسته بوديم و امير المؤمنين هم در كنار پيغمبر جلوس كرده بود كه پيغمبر اين آيه را تلاوت نمود ناگاه امير المؤمنين عليه السّلام ضجه‏اى كرده و صدائى شبيه بصداى پرنده نمود پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله فرمود يا على چرا بشنيدن اين آيه جزع نموده مضطرب شدى گفت ايرسول خدا چگونه جزع نكنم در صورتى كه در اين آيه خداوند تصريح ميفرمايد كه شما را خليفه‏هاى روى زمين قرار داديم فرمود يا على جزع نكن بخدا قسم ترا دوست نميدارد مگر مؤمن و دشمن ندارد ترا مگر منافق و صالح بن عقبه از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه فرمود اين آيه در باره حضرت حجة قائم آل محمد صلى اللّه عليه و آله نازل شده كه چون در مقام حضرت ابراهيم در مسجد الحرام دو ركعت نماز گذارده و دست‏ها بدعا بردارد خداوند دعاى حضرتش را اجابت فرموده بدى‏ها را از وجود شريفش دور ساخته و امر بظهورش ميدهد و خليفه روى زمين ميشود اوست مضطرى كه دعايش مقرون اجابت واقع خواهد شد و اين آيه از آياتى است كه تاويل آن بعد از تنزيل آنست.    

 

قوله تعالى: وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ كانُوا بِآياتِنا لا يُوقِنُونَ   82  همينكه موعد عذاب كافران فرا رسد جنبنده‏اى را از روى زمين برمى‏انگيزيم تا با ايشان سخن گويد چونكه مردم بآيات ما يقين نكرده‏اند

طبرسى از پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم روايت كرده كه فرمود آن جنبنده چون ظاهر شود عصاى موسى و انگشتر سليمان با او است با انگشتر روى مؤمنين را نقش و مهر كند و با عصا بينى كفار را بشكند و چون مردم در محضرش جمع شوند مؤمن و كافر را از يكديگر تميز داده و بشناسد و بر روى مؤمن مينويسد اين شخص مؤمن است و بر روى كافر مينويسد اين كافر است.

در كافى ذيل آيه فوق از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده فرمود امير المؤمنين عليه السّلام فرموده من بفرمان خداوند در روز قيامت قسمت كننده بهشت و جهنم هستم و كسى بدون اجازه من داخل آنها نميشود و من فاروق اكبرم و امام مردمان پيش از خود و بعد از خود ميباشم و احدى بر من سبقت و پيشى نميگيرد مگر برادرم احمد صلى اللّه عليه و آله پيغمبر مكرم و رسول خدا و من بر يك طريق و راه هستيم فقط حضرت را بنام خود و مرا بنام خويش ميخوانند و خداوند از روز الست و اول آفرينش جهانيان علوم منايا و بلايا و وصايا و فصل الخطاب را بمن عطا فرموده و من صاحب كرات و دولت تمام دولت‏ها و عصاى موسى هستم و دابه خدا كه با مردم تكلم مينمايد منم.

و از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود روزى پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم وارد مسجد شد ديد امير المؤمنين عليه السّلام ريگهاى مسجد را جمع نموده و سر مباركش را روى ريگها گذارده و بخواب رفته است او را بپاى مبارك حركت داده فرمود اى دابه خدا برخيز يكى از اصحاب حضور پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله عرضه داشت اى رسول خدا آيا جايز است ما فرزندان خود را باين اسم بناميم فرمودند خير بخدا قسم اين كلمه دابة اللّه مختص پسر عمم على عليه السّلام است و مراد از دابه در اين آيه شريفه اوست آنگاه فرمود يا على همين كه دوره آخر زمان شود خداوند ترا در نيكوترين صورت برانگيزاند و با تو علامتى است كه با آن دشمنانت را نام ميگذارند شخصى بحضرت صادق عليه السّلام عرض كرد عامه عقيده دارند و ميگويند اين دابة با آنها سخن ميگويد فرمود خداوند با ايشان در آتش جهنم سخن ميگويد و امير المؤمنين با آنها از گفتار خودشان سخن خواهند گفت و اين آيه يكى از آيات مؤيد رجعت است كه در آيات بعد بيان ميشود.

و نيز از آنحضرت روايت كرده فرمود پروردگار در حديث قدسى به پيغمبرش فرموده اى محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم على اول امامى است كه از مردم براى او عهد و پيمان گرفته شده و آخر شخصى است كه قبض روح ميشود او دابه‏اى است كه با مردم تكلم ميكند.

و از اصبغ بن نباته روايت كرده گفت روزى حضور مولاى خود امير المؤمنين عليه السّلام بودم خدمتش عرض كردم دابه‏اى كه خداوند در قرآن بيان ميفرمايد كيست فرمود همان شخصى است كه نان سركه و زيتون تناول ميكند مقصود نفس شريف حضرتش بود.

محمد بن عباس از اصبغ بن نباته روايت كرده روزى معويه باو گفت اى اصبغ شما شيعيان گمان داريد آن دابه‏اى كه خداوند در آخر زمان برمى‏انگيزد و با مردم تكلم ميكند على بن أبي طالب عليه السّلام است باو گفتم نه تنها ما شيعيان اين عقيده را داريم بلكه يهوديها نيز همين عقيده را دارند معويه رأس جالوت بزرگ يهوديان را احضار نمود از او پرسش كرد دابة الارض نزد شما كيست گفت مرديست موسوم بايليا معويه گفت اى اصبغ ايليا بزبان عبرانى على عليه السّلام است. 

 ابن بابويه از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود شخصى بعمار بن ياسر گفت ايعمار در قرآن آيه‏اى است كه مرا بشك انداخته و قلبم را متزلزل نموده عمار گفت كدام آيه تو را چنين پريشان حال ساخته گفت آيه «وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ» مراد از اين دابه چيست عمار گفت بخدا قسم در روى زمين نخواهم نشست و چيزى نميخورم و نمى‏اشامم تا آنكه او را ببينم و بتو نشان بدهم آنگاه عمار بهمراهى شخص مزبور براه افتادند تا چشم عمار بامير المؤمنين عليه السّلام افتاد كه در محلى نشسته و خرما تناول ميفرمود امير المؤمنين عمار را ديده فرمود ايعمار بيا و بنشين و از اين خرما تناول كن عمار پيش رفته و جلوس نموده و بخوردن خرما مشغول شد آن مرد تعجب نموده گفت سبحان اللّه ايعمار مگر تو قسم نخوردى تا ملاقات و ديدن دابه دست از طلب باز نداشته و از خوردن و آشاميدن امتناع نمائى و مرا بسوى او رهبرى نمائى عمار گفت من بقسم خود عمل كرده و او را ديده و بتو هم نشان دادم لكن تو تعقل ننمودى مراد از آن دابه مولايم امير المؤمنين عليه السّلام است كه بحضورش رسيديم.

یکشنبه 05 آبان 1392 :: 20:48 ::  نويسنده : 14klid

 

 وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِين 214  در روايت على بن ابراهيم است كه مراد از رهط على و حمزه و جعفر و حسن و حسين و ائمه از آل محمد عليه و عليهم السلام ميباشند.

و فرمود چون اين آيه در مكه بر پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم نازل شد چهل نفر از بنى هاشم كه تماما وابسته حضرتش بودند دعوت فرمود پس از پذيرائى و طعامى كه بايشان داد فرمود از ميان شما كيست كه مرا يارى نموده و دين خدا را حمايت كند تا او را وصى و جانشين خود سازم ابو لهب بحاضرين گفت زود متفرق شويد زيرا حتما محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم شما را سحر ميكند و همگى متفرق شده رفتند مرتبه دوم پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم خويشان خود را جمع نموده و ضيافتى داد و سپس فرمود هر كس از شما اول بمن ايمان بياورد او را وصى و وزير و جانشين خود مينمايم اين مرتبه نيز بر اثر تحريك ابو لهب حضار مجلس متفرق شدند نتيجه‏اى حاصل نگرديد روز سوم باز پيغمبر اكرم بستگان و خويشان از عشيره خود را در مجلسى جمع نموده و پس از صرف شير و پذيرائى بايشان خطاب نموده فرمود: كيست از ميان شما كه بمن ايمان آورده مرا يارى نمايد دين مرا ادا كند و وعده مرا انجام دهد و جانشين و وزير و وصى من شود؟ ناگاه على بن أبي طالب عليه السّلام كه از نظر سن كوچكتر از تمام حاضرين و فاقد ثروت و مال بود برخاست و گفت يا رسول اللّه من حاضرم بآنچه فرمودى عمل كنم پيغمبر فرمود يا على تو وصى و وزير و جانشين من ميباشى.

اقوام آنحضرت از مجلس برخاسته و بطريق استهزاء بابو طالب گفتند مبارك باد بر تو اى ابو طالب محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم پسر برادرت فرزند خودت را بر تو امير كرد.

 

فَإِنْ عَصَوْكَ فَقُلْ إِنِّي بَرِي‏ءٌ مِمَّا تَعْمَلُونَ   216  و چنانچه ترا نافرمانى كنند بآنها بگو من از آنچه مى‏كنيد بيزارم.ابن بابويه ذيل آيه فوق از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود معناى آيه چنين است:

اى پيغمبر اگر بعد از تو مسلمين در ولايت على عليه السّلام و ائمه ترا نافرمانى كنند بايشان بگو من از شما و عصيان و نافرمانى شما بيزارم، زيرا كه پيغمبر حياة و مماتش يكسان است معصيت و نافرمانى در حال حياة و ممات آنحضرت فرقى ندارد.

 

 وَ تَقَلُّبَكَ فِي السَّاجِدِين  219  ابن بابويه و شرف الدين از جابر بن يزيد جعفى ذيل آيه فوق روايت كرده‏اند كه حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام فرمود خداى تعالى نور محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم را از نور عظمت و جلالت خود پديد آورد و آن نور لاهوتى است كه از ذات مقدس خويش جلوه‏گر شده و همان نورى است كه چون موسى بن عمران تقاضاى ديدار نمود بر او تجلى كرد و موسى طاقت و توانائى رؤيت آنرا نداشته و مدهوش بر زمين افتاد «وَ خَرَّ مُوسى‏ صَعِقاً» و آن نور همان نور محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم بود كه مشيت پروردگار بر آن تعلق گرفت تا محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم را از آن نور بيافريند اول آن نور را دو بخش فرمود از شطر اول محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم و از شطر ديگر على بن أبي طالب عليه السّلام را بيافريد و جز آن دو بزرگوار موجود ديگرى را از آن نور خلق نفرمود خداوند محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم وعلى را بدست قدرت خويش بيافريد و بنفس نفيس از روح خود بآن دو بزرگوار بدميد و بصورتى كه ميخواست مصور فرمود و ايشان را امين خود نمود و بر خلايق خليفه و گواه و زبان و عين خويشتن كرد و از علم و دانش خود هر دو را بهره وافى داد و آنها را بر مغيبات خود آگاه ساخته و بيان را بايشان آموخت يكى را نفس و ديگرى را روح خود مقرر داشت قيام نكنند و بر پا نايستند يكى از آنها بدون ديگرى محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم و على عليه السّلام اگر چه در ظاهر بشرند ولى در باطن لاهوتى هستند و براى آنكه خلق قدرت ديدارشان را داشته باشند بصورت ناسوتى ظاهر و جلوه‏گر شدند چنانچه خداوند ميفرمايد وَ لَلَبَسْنا عَلَيْهِمْ ما يَلْبِسُونَ در آن دو نور پاك مقام پروردگار جهان موجود است و آنها حجاب خالق و آفريدگار تمام مخلوقات هستند براى وجود ايشان بخلقت خلق شروع و ملك و مقادير را بآنان ختم ميفرمايد.

و از نور محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم نور دخترش فاطمه را اقتباس فرمود همانطور كه نور محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم را از نور خود اقتباس فرمود پس از آن از نور فاطمه و على عليه السّلام نور حسن و حسين و ائمه معصومين سلام اللّه عليهم اجمعين را اقتباس فرمود مانند اقتباس مصابيح و چراغها از يكديگر و تمام اين معصومين از آن نور آفريده شده و پيوسته از صلب و رحمى پاك به پشت و رحمى پاكيزه منتقل گرديده و مانند ساير افراد مردم از ماء مهين و نطفه گنديده خلق نشده‏اند، بلكه نورهائى بودند كه از اصلاب طاهرين بارحام مطهرات انتقال يافته‏اند چه ايشان برگزيده برگزيدگانند كه خداوند آنها را براى خود انتخاب نموده و آنها را مخزن علم و دانش خويش ساخته و قائم مقام و خليفه پروردگار در نزد خلق هستند حقيقت ائمه درك نشود و كيفيت حقيقت و انيت ايشان هرگز شناخته نشود آنها از جانب پروردگار ناطق و مبلغ اوامر و نواهى او بوده و پروردگار بواسطه ايشان قدرت و توانائى خود را ظاهر كرده و آنها آيات و معجزات پروردگارند و بسبب ايشان پرستش ذات خود را بخلق شناسانده و بوسيله اينان او امر پروردگار اطاعت ميشود و چنانچه ائمه نبودند مردم نميدانستند چگونه خدا را ستايش و پرستش كنند و قرار ميدهد امر خود را هر طور و هر چه بخواهد، از كار ذات مقدسش سؤال كرده نميشود، اما از كردار خلايق پرسش خواهند كرد

ابن بابويه اين حديث را از طرق متعددى ذكر نموده و اضافه ميكند كه پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود پيوسته خداوند مرا از صلبى بصلب ديگرى انتقال داد تا صلب عبد المطلب از آنجا نور مرا دو قسمت فرمود قسمتى را در صلب عبد اللّه و قسمتى را در صلب ابو طالب قرار داد و مرا بمقام نبوت و داراى بركت و بعلى مقام ولايت و وصايت داده و داراى فصاحت و فراست نمود اسامى من و على را از دو اسم خويش بيرون آورد خداوند صاحب عرش محمود است و نام من محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم و پروردگار اعلى است و نام على مشتق از آن اسم است إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ آنخدائيست كه همه كارها را ميداند و تمام گفتار را ميشنود.

 

ابن بابويه ذيل آيه «إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ» تا «أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ»   227  از حضرت رضا عليه السّلام روايت كرده فرمود رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله فرموده هر كس كه دوست دارد بدين من چنگ زده و بكشتى نجات سوار شود بايد بعد از من از على بن أبي طالب عليه السّلام پيروى نموده على و دوستان على را دوست داشته و دشمنان على را دشمن بدارد زيرا على وصى و خليفه و پيشواى امت من است چه در حال حياة و چه پس از ممات من على امير بر هر مسلمان و مؤمنى است بعد از من امر او امر منست و نهى او نهى من پيرو او پيرو من و ناصر و ياور او ناصر و ياور منست خوار كننده او خوار كننده من ميباشد هر كس بعد از من از على جدا شود در روز قيامت مرا ملاقات نخواهد كرد و هر كس با على مخالفت نمايد خداوند او را از بهشت محروم فرموده و بدوزخ خواهد رفت و كسانى كه بعلى اهانت روا دارند خداوند ايشان را در روز عرض اعمال ذليل ميفرمايد و هر كس على را يارى نمايد خداوند روز قيامت او را يارى فرموده و حجت‏هاى دين او را تلقين نمايد و در موقع حساب كارش را آسان ميسازد سپس پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود حسن و حسين عليه السّلام بعد از پدر دو پيشوا و امام امت من هستند ايشان آقاى جوانان بهشت بوده و مادرشان بانوى بانوان و بزرگ زنان دو جهان ميباشد همچنانكه پدرشان بزرگ حجت‏هاى خداست و نه فرزند حسين عليه السّلام امامان مسلمين و نهمى از ايشان قائم ما و حجت دوازدهم است بر مؤمنين پيروى و اطاعت از ائمه دين پيروى و اطاعت من و نافرمانى و عصيان ايشان عصيان از منست منكرين امامت و فضائل ائمه موجب ضلالت و گمراهى بوده و كسانى كه تضييع حق آنها را نمايند در دنيا و آخرت گرفتار شكنجه و عذاب بوده و خداوند كيفر آنها را بشديدترين وجهى ميدهد و انتقام مى‏كشد از غاصبين و منكرين و معاندين ائمه امت من آنگاه فرمودند: وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ و حضرت صادق عليه السّلام فرمود بخدا قسم اين آيه چنين نازل شده:

و سيعلم الذين ظلموا آل محمد حقهم اى منقلب ينقلبون‏

یکشنبه 05 آبان 1392 :: 20:46 ::  نويسنده : 14klid

خلاصه مطالب سوره شعرا عبارت است از توبيخ و سرزنش كفار و شرح حال نوح و ابراهيم و موسى و هود و صالح و لوط و شعيب با اقوامشان و تسلى دادن خاطر پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم.                       

لَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ أَلَّا يَكُونُوا مُؤْمِنِين 3 

عياشى ذيل آيه فوق از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود سبب نزول آيه آن  بود كه روزى پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم بامير المؤمنين فرمود يا على از خداوند مسئلت و در خواست نمودم كه ترا وصى و برادر و ولى من كند و پروردگار مسئولم را اجابت و ترا برادر و وصى و ولى من فرمود، مرد منافقى اين سخن را شنيد گفت چرا محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم از خداى خود درخواست مال و ثروت نمى‏كند تا باو عطا شود و سبب قدرت و شوكت او گردد و بر دشمنان غالب و مسلط شود بخدا سوگند مشت خرمائى در نظر من بهتر است از آنچه محمد صلى اللّه عليه و آله از خدا طلب كرده رسول خدا از گفته آن مرد منافق ملول و دلتنگ شد و اثر رنج و اندوه بر چهره مباركش ظاهر گرديد و بر اثر آن آيه بالا نازل گشت.

 

إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّماءِ آيَةً   4    اگر ما بخواهيم از آسمان آيتى فرود آوريم تا گردن زير بار ولايت على عليه السّلام فرو برده و از او تمكين كنند. نعماتى در كتاب غيبة، ذيل آيه فوق از عبد اللّه بن سنان روايت كرده:

گفت حضور حضرت صادق عليه السّلام بودم شنيدم مردى از اهل همدان ميگويد جماعت عامه ما را مسخره نموده و ميگويند شما خيال ميكنيد كه واقعا در موقع ظهور منادى آسمانى صدا ميزند و فرج امام زمان را اعلام ميدارد؟ حضرت صادق عليه السّلام كه ايستاده و بجائى تكيه  داده بودند چنان متغير و غضبناك شدند كه نشسته و فرمودند شما ميتوانيد اين روايت را از من و پدرم روايت كنيد از پدرم شنيدم كه فرمود بخدا قسم صداى آسمانى كه صاحب امر و ولى عصر را باسم ندا نموده و معرفى ميكند در قرآن بيان شده آنجائى كه ميفرمايد إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّماءِ آيَةً تا آخر آيه در روى زمين هيچكس باقى نماند مگر آنكه خاضع شده و گردن كج نمايد و ايمان آورند و تمام اهل زمين صداى منادى آسمانى را مى‏شنوند كه صدا ميزند ايمردم آگاه باشيد حق با على بن أبي طالب عليه السّلام و شيعيان او ميباشد روز بعد شيطان در بين زمين و آسمان فرياد ميزند حق با عثمان است كه مظلوم كشته شده و بايد مطالبه خون او بنمائيد مؤمنين در ايمان خود استوار و ثابت مانده و اثر نداى اوليه در ايشان برقرار ميماند ولى كسانى كه دلهاى بيمار و مضطرب دارند بدشمنى و عداوت با خاندان رسالت و بيزارى از ما پرداخته و ميگويند صداى اوليه سحرى بود از سحرهاى اهلبيت و در تائيد فرمايش خود اين آيه را تلاوت فرمود.

 

در كافى ذيل آيه وَ اجْعَلْ لِي لِسانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرِينَ   84   از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه فرمود مراد از زبان راست در اين آيه وجود حضرت امير المؤمنين عليه السّلام ميباشد.

 

در كافى از حنان بن سدير روايت كرده گفت از حضرت باقر عليه السّلام معناى نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ   193  را سؤال كردم فرمود آنچه را روح الامين جبرئيل نازل كرد ولايت امير المؤمنين عليه السّلام بود.                       

در بصائر الدرجات از ابى محمد روايت كرده گفت حضور حضرت باقر عليه السّلام عرض كردم مرا از ولايتى كه جبرئيل در روز غدير از طرف پروردگار نازل كرد آگاه سازيد در جوابم نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ را تلاوت نموده و فرمود آنچه جبرئيل بر دل مبارك پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم نازل كرد ولايت امير المؤمنين عليه السّلام بود.

در كافى از محمد بن فضيل روايت كرده گفت حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام فرمود ولايت امير المؤمنين عليه السّلام در كتابهاى تمام پيغمبران سلف نوشته شده و خداوند هيچ پيغمبرى را مبعوث نكرد مگر آنكه بايشان بشارت نبوت محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم و ولايت وصى او على بن أبي طالب عليه السّلام را داده است.

 

محمد بن عباس از ابى محمد حناط روايت كرده گفت از حضرت باقر عليه السّلام معناى آيه وَ إِنَّهُ لَفِي زُبُرِ الْأَوَّلِينَ را سؤال نمودم فرمود مقصود ولايت امير المؤمنين عليه السّلام است كه در كتب پيغمبران سلف هم بيان شده.

یکشنبه 05 آبان 1392 :: 20:44 ::  نويسنده : 14klid

وَ يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَنْفَعُهُمْ وَ لا يَضُرُّهُمْ وَ كانَ الْكافِرُ عَلى‏ رَبِّهِ ظَهِيراً   55  مشركين غير از خدا چيزهائى را ستايش و پرستش ميكنند كه هيچگونه سود و زيانى براى آنها ندارد و از پروردگار توانا رو برگردانيده‏اند.

در بصائر الدرجات بسند خود از ابى حمزه روايت كرده گفت از حضرت باقر عليه السّلام معناى جمله وَ كانَ الْكافِرُ عَلى‏ رَبِّهِ ظَهِيراً را سؤال كردم فرمود مراد از رب در اين آيه على عليه السّلام است زيرا او صاحب ولايت ميباشد و كلمه رب اينجا بمعناى صاحب است و على عليه السّلام از براى پيغمبر آيتى بوده و مردم را بولايت حضرتش دعوت ميفرمايد آيا نشنيده‏اى كه فرمود

من كنت مولاه فعلى مولاه‏  يعنى هر كه را من مولا و آقاى اويم

 پس على مولا و آقاى او است و هر كس على را دوست بدارد خدا را دوست داشته و آنكه على را دشمن بدارد با خدا دشمن است‏

 

فَأُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَنات  70

و مفيد در كتاب اختصاص از اصبغ بن نباته روايت كرده گفت روزى داخل منزل امير المؤمنين عليه السّلام شدم و منتظر ورود و تشريف آوردن حضرتش بودم كه ناگاه وارد منزل شدند بپا ايستاده و سلام كردم جواب سلام مرا داده و با دست مبارك بكتف من زده و فرمودند  اى اصبغ عرض كردم بلى فدايت شوم فرمود دوستان ما دوستان خدا هستند و چون بميرند از افق اعلى شربتى بآنها بنوشانند كه از شير سفيدتر و از عسل شيرين‏تر و از برف سردتر است اصبغ گفت حضورش عرض كردم و اگر چه آن دوستان شما معصيت كار باشند؟ فرمودند بلى آيا در قرآن نخوانده‏اى كه ميفرمايد:

فَأُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ اى اصبغ اگر دوستان ما با محبتى كه بما خاندان رسالت دارند خدا را ملاقات نمايند خداوند گناهان ايشان را مى‏آمرزد.

 

 وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقِينَ إِماما  74    محمد بن عباس از ابى سعيد خدرى روايت كرده كه پيغمبر اكرم فرمود از جبرئيل پرسيدم مراد از أَزْواجِنا وَ ذُرِّيَّاتِنا كيست؟ گفت خديجه و فاطمه (عليها السلام) و قُرَّةَ أَعْيُنٍ حسن و حسين عليهما السلام و منظور از و اجعل لنا من المتقين اماما- على بن أبي طالب عليه السّلام است. و حضرت باقر عليه السّلام فرموده اين آيه فقط مختص آل محمد عليه السّلام ميباشد.

 

أُوْلئِكَ يُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِما صَبَرُوا وَ يُلَقَّوْنَ فِيها تَحِيَّةً وَ سَلاماً 75  در تحفة الاخوان از ابن مسعود روايت كرده گفت پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود اى پسر مسعود بالاترين غرفه‏ها در بهشت مخصوص على بن أبي طالب عليه السّلام و دوستان و شيعيان او ميباشد كه از دشمنان دين بيزارى جسته و در مقابل آزار و اذيت دشمنان دين و بدخواهان على بردبارى و شكيبائى بخرج داده‏اند.

یکشنبه 05 آبان 1392 :: 20:43 ::  نويسنده : 14klid

و در كتاب امالى ذيل آيه وَ هُوَ الَّذِي خَلَقَ مِنَ الْماءِ بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَ صِهْراً وَ كانَ رَبُّكَ قَدِيراً   54  از حضرت امام زين العابدين عليه السّلام روايت كرده فرمود روزى امام حسين عليه السّلام با عمويم امام حسن عليه السّلام در مدينه راه ميرفتند و من همراه ايشان بودم ناگاه بجماعتى از قريش برخورد نموديم كه جابر بن عبد اللّه انصارى و انس بن مالك نيز با آنها بود همينكه چشم جابر بپدرم و عمويم افتاد بدست و پاى ايشان افتاده و پاى مبارك ايشانرا بوسه ميزد مردى از قريش كه با مروان نسبت داشت بجابر گفت شما با اين پيرى و شخصيت ممتاز و موقعيت عالى كه در محضر پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله داشته‏اى نميبايستى بپاهاى حسين بوسه بزنى جابر بآن مرد گفت اگر چنانكه من ميدانم تو نيز شرافت و فضيلت اين دو فرزند پيغمبر را ميدانستى خاك زير پاى ايشان را توتياى چشم خود مينمودى آنگاه جابر بانس گفت اى ابا حمزه پيغمبر اكرم چيزى در فضيلت اين دو بزرگوار بمن فرمود كه باور نمى‏كنم در هيچيك از افراد موجود باشد امام زين العابدين عليه السّلام فرمود من توقف كردم تا بيانات جابر را بشنوم جابر بانس گفت وقتى در خدمت پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله نشسته بودم بمن فرمودند اى جابر برو فرزندان من حسن و حسين را بياور در امتثال فرمايش حضرتش رفته و ايشان را خدمتش آوردم در راه قدرى امام حسن را بغل گرفته و امام حسين را همراه ميآوردم و گاهى امام حسين را در بغل گرفته و امام حسن را زمين مى‏گذاشتم تا راه برود و پس از شرفيابى از رفتارم مطلع شدند بسيار مسرور و خوشحال گرديدند و آنها را بسيار گرامى داشته و نوازش ميفرمود و چنان ايشان را دوست ميداشت كه فوق آن متصور نبود در چنين شور و حال بمن فرمود اى جابر اين دو فرزند مرا دوست دارى عرض كردم چرا دوست نداشته باشم با اين قرب و منزلتى كه حضور مبارك دارند فرمود اى جابر گوش كن تا شرحى از فضيلت ايشان برايت بيان كنم:

وقتى كه مشيت خداوند تعلق گرفت كه مرا خلق كند مرا بصورت نطفه سفيد پاكيزه‏اى بيافريد و در پشت آدم بوديعه نهاد و پيوسته از پشتى به پشت ديگر و از رحم طاهرى برحم ديگر تا نوح و ابراهيم انتقال داد تا بعبد المطلب منتقل گرديد و هرگز پليدى شرك بآباء سابقين من نرسيد سپس نطفه مزبور بدو قسمت شد جزئى از آن به پشت عبد اللّه ویک جزء دیگر به پشت ابو طالب قرار گرفت از عبد اللّه من بوجود آمدم و پيغمبرى و رسالت بمن ختم شد و از ابو طالب على تولد يافته و وصايت باو ختم گرديد پس از وصلت على با دخترم زهرا آن دو نور بصورت حسن و حسين بوجود آمدند و بآن دو مولود اسباط نبوت ختم شد و ذريه مرا خداوند در ايشان قرار داد و خداوند مرا مأمور فرمود تا دنيا را از شرك و بت‏پرستى و جهالت پاك نموده خداشناسى و معرفت پروردگار را در ميان مردم رايج سازم و پس از من و على نور ديدگانم حسن و حسين و فرزندانش حامل لواى توحيد گشته و در اعتلاى دين حق جانفشانى مينمايند بدان اى جابر حسن و حسين پاكيزه و پاك كننده و سيد جوانان بهشت ميباشند سعادتمند كسى كه آنها و پدرانشان را دوست بدارد و واى بحال كسانى كه با ايشان دشمنى نموده و بغض و كينه آنها را در دل داشته باشند.

 

ابن شهر آشوب و محمد بن عباس و ثعلبى كه از علماء عامه است در تفسيرش از ابن عباس و ابن مسعود و جابر بن عبد اللّه و انس بن مالك و ام سلمه و سدى روايت كرده‏اند كه آيه در حق پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم و امير المؤمنين عليه السّلام و حضرت فاطمه عليه السّلام نازل شده است چه رسول خدا دخترش حضرت فاطمه عليه السّلام را بامر پروردگار تزويج بامير المؤمنين نمود و آنحضرت جامع نسب و سبب بود از جهة نسب پسر عموى پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم و از حيث سبب شوهر حضرت فاطمه زهرا سلام اللّه عليها و چون آنحضرت بالغه شد جمعى از اكابر و صناديد و اشراف قريش كه اسلام آورده بودند بخواستگارى حضرتش آمدند و رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم هر كسى را جوابى داده و رد كردند و ميفرمودند امر فاطمه با پروردگار است تا آنكه امير المؤمنين عليه السّلام خدمت پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله شرفياب شد اتفاقا در آنروز رسول خدا در حجره‏ام سلمه تشريف داشتند على عليه السّلام در حجره را زد پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم بام سلمه فرمود برخيز در را بروى كسى باز كن كه خدا و رسولش او را دوست دارند و او هم خدا و رسولش را دوست ميدارد ام سلمه عرض كرد ايرسول خدا اين شخص كيست كه داراى چنين قرب و منزلت است فرمود او پسر عم و برادر و محبوب‏ترين اشخاص است نزد من ام سلمه در بگشود و آنحضرت وارد شده سلام كرد و حضور پيغمبر بنشست و ساعتى سر بزير افكند و از شرم و خجالت سخنى بزبان نياورد پيغمبر فرمود يا على حاجتى دارى گفت آرى اى رسول خدا شما مرا از پدر و مادر گرفته و بفرزندى پذيرفته تربيت نموده و ادب آموختى پدرى كرده و از پدر و مادر بمن مهربان‏ترى حق قرابت و سابقه من بر حضرتت پوشيده نيست ذخيره من در دنيا و آخرت شما هستيد خودتان فرموده‏ايد هر نسب و سببى در قيامت قطع ميشود مگر نسب و سبب من مرا در فاطمه عليه السّلام رغبتى است بخواستگارى او آمده‏ام شايد خداوند از نسل او فرزندانى بمن كرامت فرمايد پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله چون غنچه گل شكفته خاطر و خوشحال شد و در روى حضرتش تبسم فرموده.

امير المؤمنين شادمان از حضور پيغمبر بيرون رفت و بقصد نماز عازم مسجد شد بمسجد نرسيده بود كه پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله سلمان فارسى را عقب او فرستاد و فرمود برو على عليه السّلام را بياور سلمان حضور آنحضرت رسيد عرض كرد دعوت پيغمبر را اجابت فرمائيد على عليه السّلام شرفياب حضور پيغمبر شد رسول خدا باو فرمود يا على بشارت باد ترا پيش از آنكه من در روى زمين فاطمه را بحباله نكاح تو درآورم خداوند در آسمان عقد فاطمه را براى تو بست هم اكنون فرشته بر من نازل شد كه پيش از اين بزمين فرود نيامده بود و بمن گفت اى رسول خدا ترا باجتماع شمل و طهارت نسل مژده و بشارت ميدهم گفتم چه نام دارى؟ گفت محمود سؤال كردم براى چه كار آمده‏اى؟ جواب داد آمده‏ام از طرف پروردگار بشما بگويم كه نور را بنور تزويج كنيد گفتم مراد كدام دو نور است؟ گفت فاطمه عليه السّلام را بعلى تزويج بفرمائيد بفرشته محمود گفتم فرمان حق را اجابت خواهم نمود و همينكه خواست بازگردد در ميان دو كتف او ديدم نوشته بود  لا اله الا اللّه محمد رسول اللّه ايدته بعلى و نصرته به‏  - گفتم اى محمود اين كلمات از چه زمان ميان دو كتف تو نوشته شده؟ گفت بيست و چهار هزار سال پيش از خلقت آدم در آن اثنا جبرئيل نازل شد و قطعه حريرى بدستم داد و گفت اى رسول خدا اين حرير سفيد از حريرهاى بهشت است در آن نظر كردم ديدم بخطى نورانى نوشته شده است.

كه خداى تعالى توجهى بزمين نمود ترا برگزيد و رسالت داد مرتبه دوم توجه فرمود براى تو برادر و مصاحب و ولى برگزيد و دخترت را باو اختصاص داد از جبرئيل پرسيدم آن شخص كيست؟ گفت پسر عم و برادرت على بن أبي طالب ايرسول خدا بشارت بر تو باد پروردگار فرمود خازنان بهشت را بيارايند و بدرخت طوبى امر شد بانواع حلى و حلل باردار شود و بحور العين دستور دادند سوره‏هاى يس و طه و طواسين و حواميم بخوانند و بادهاى بهشت را فرمود عطرهاى دلپذير در بهشت بيفشانند و بفرشتگان آسمان هفتم و ششم و پنجم امر شد بآسمان چهارم فرود آيند و فرشتگان آسمانهاى اول و دوم و سوم بآسمان چهارم صعود كنند و در نزديك بيت المعمور فرمان داده شد منبرى از كرامت نصب نمايند و فرشته‏اى راحيل نام كه فصيح‏ترين فرشتگان بود خطبه زير را قرائت كرد:

الحمد لله الاول قبل اولية الاولين و الباقى بعد فناء العالمين نحمده اذ جعلنا ملائكة روحانيين و بربوبيته مذعنين فله على ما انعم علينا شاكرين حجبنا من الذنوب و سترنا من العيوب اسكننا السموات و قربنا الى السرادقات و حجب عنا النهم بالشهوات و جعل نهمتنا و شهوتنا فى تهليله و تسبيحه الباسط رحمته الواهب نعمته جل عن الحاد اهل الارض من المشركين و تعالى بعظمته عن افك الملحدين انذرنا بأسه و عرفنا سلطانه توحد فعلى فى الملكوت الاعلى و احتجب عن الابصاروا ظلم نور عزته الانوار و كان من اسباغ نعمته و اتمام قصته ان ركب الشهوات فى بنى ادم اذ حضهم بالامر اللازم لينشر لهم الاولاد و ينشئ لهم البلاء فجعل الحيوة سبيل الفتهم و الموت غاية فرقتهم و اليه المصير اختار الملك الجبار صفوة كريمته و عبد عظمته لامته سيده النساء بنت خير النبيين و سيد المرسلين و امام المتقين صاحب المقام المحمود و اليوم المشهود و الحوض المورود فوصل حبله بحبل رجل من اهله صاحب المصدق دعوته المبادر الى كلمته على الوصول بفاطمة البتول بنت رسول الله قال الله تعالى زوجت عبدى من امتى فاشهدوا ملائكتى.

اى رسول مكرم اين نوشته گواهى فرشتگانست بر اين حرير پروردگار بمن امر فرمود تا بنظر حضرتت برسانم و با مهر از مشك سفيد آنرا ممهور نموده و برضوان خازن بهشت بسپارم خداوند بدرخت طوبى امر فرمود تا تمام حلى و حلل خود را نثار كرد سپس ابرى فرستاد در و ياقوت و انواع جواهر بباريد و فرشتگان سنبل و قرنفل برافشانده و حور العين برچيدند و بيكديگر هديه داده و با آن افتخار ميكنند و ميگويند اينها نثار مقدم فاطمه عليها السّلام است سپس ابرها مأمور شدند طومارهائى نثار كنند فرشتگان پرسيدند اين طومارها چيست؟

گفتند اين براتها ودائعى است كه ويژه شيعيان على و دوستان فاطمه عليها السّلام است نزد شما باقى بماند تا روز قيامت بر صراط بايستيد و هر كس ذره‏اى از محبت على و فاطمه و فرزندانش در دل داشته باشد يكى از اين براتها را باو بدهيد تا بدون حساب داخل بهشت شود و از آتش دوزخ در امان باشد و اين حكم را من پيش از خلقت آدم بر خود فرض كرده‏ام.

فرشته حامل فرمان گفت اى پيغمبر گرامى روز قيامت من با فرشتگان بروى صراط بايستيم چون يكى از دوستان شما بگذرد از آن طومارها و براتها بدستش ميگذاريم كه روى آن نوشته شده:

برائة من العلى الجبار لشيعة على و فاطمة من النار

آنگاه مركب‏هائى از نور كه لجام آنها بياقوت سرخ مرصع است بياورند و آنها را سوار كرده با جلال و شوكت هر چه تمامتر بدر بهشت ميرسانند خازن ميگويد اى دوستان خدا داخل بهشت شويد.

پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله فرمود هر كه خواهد مانند ما زندگانى كند و بميرد و روز قيامت با ما محشور شود بايد داراى ولايت ما باشد و از دشمنان ما بيزارى جويد و دشمن ما را دشمن بدارد خداوند دشمنان ما را بر زبان پيغمبران و فرشتگان و مخلوقات لعنت كرده است.

جبرئيل گفت ايرسول خدا منادى از جانب عرش پروردگار ندا كرد ايفرشتگان و ساكنان عرش و بهشت من بر تزويج فاطمه عليها السّلام مبارك باد بگوئيد زيرا من بر ايشان بركت دادم.

راحيل عرض كرد پروردگارا كدام بركت بزرگتر از كرامت تو باشد كه آنها را بشارت داده‏ايد در صورتى كه هنوز در دنيا هستند خطاب رسيد اى راحيل از بركات من بر ايشان يكى آنست كه آنان را بر محبت خود جمع كردم و از فرزندان آنها امامانى انتخاب نموده‏ام كه جهانيان را بدين من دعوت نموده و حجت من بر خلايق هستند تا روز قيامت.

پس از آن جبرئيل گفت اى رسول خدا من از طرف پروردگار مأمورم كه بوجود مقدست بگويم فاطمه عليها السّلام را بنكاح على عليه السّلام درآورده و بايشان وجود دو پسر طاهر و فاضل معصوم و زكى و نجيب را بشارت بده و بگو كه آن دو فرزند بهترين مردم در دنيا و آخرت ميباشند.

سپس پيغمبر بامير المؤمنين عليه السّلام فرمود هم اكنون جبرئيل و راحيل از حضور من رفتند و تصميم گرفتم فرمان خدا را در اين وصلت فرخنده انجام دهم امير المؤمنين عليه السّلام گفت كمال افتخار براى من اينست كه پروردگار در ملا اعلى مرا ياد ميفرمايد و در بهشت حديث من گويند و عقد ازدواج فاطمه عليها السلام را در آسمان حضور فرشتگان و كروبيان بندند پيغمبر فرمود يا على چون خداى تعالى خواسته باشد ولى خود را اكرام فرمايد چيزهائى باو عطا كند كه نه هيچ چشم ديده و نه هيچ گوشى شنيده و نه آنكه بر خاطر احدى خطور كرده باشد آنوقت امير المؤمنين عليه السّلام در مقام دعا برآمده گفت پروردگارا مرا توفيقى عنايت بفرما تا شكر نعمتى كه بمن عطا كرده‏اى بجا آورم پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم هم آمين گفت.

بعد پيغمبر فرمود يا على برخيز روانه مسجد شو تا من بر اثر تو بيايم و آنچه خدا فرموده در حضور مهاجر و انصار بجاى آورده و در فضايل و شخصيت تو بياناتى كنم كه ديدگان تو و دوستانت در دنيا و آخرت روشن گردد.

امير المؤمنين از حضور پيغمبر با قلبى آكنده از سرور و نشاط خارج و جانب مسجد روان گرديد همانوقت پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله بمسجد تشريف آورده و به بلال فرمود تمام مهاجر و انصار را در مسجد حاضر نمايد پس از حضور و اجتماع مردم در مسجد رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم بمنبر تشريف برده خطبه ذيل را ايراد فرمود.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ الحمد لله المحمود بنعمته المعبود بقدرته و ميزهم باحكامه المطاع بسلطانه المرغوب اليه فيما عنده المرهوب من عذابه النافذ امره فى ارضه و سمائه الذى خلق الخلق بقدرته و اعزهم بدينه و اكرمهم بنبيه محمد صلى الله عليه و آله ثم ان الله قد جعل المصاهرة نسبا لاحقا و امرا مفترضا و شح بها الارحام و نسخ بها الاثام و الزمها الانام فقال تبارك اسمه و تعالى جده هو الذى خلق من الماء بشرا فجعله نسبا و صهرا و كان ربك قديرا فامر الله يجرى الى قضائه و قضائه يجرى الى قدره يجرى الى اجله و لكل قضاء قدر و لكل قدر اجل كتاب يمحو الله ما يشاء و ثيبت و عنده ام الكتاب.

سپس فرمود اى گروه مهاجر و انصار بدانيد و آگاه باشيد كه جبرئيل بر من نازل شد خبر داد كه خداوند متعال جميع فرشتگان را در آسمان چهارم كنار بيت المعمور جمع و بايشان فرمود كه گواه باشيد من كنيزم فاطمه را به بنده‏ام على بن أبي طالب داده و ايشان را بيكديگر تزويج نمودم آنگاه بامير المؤمنين عليه السّلام فرمود يا على برخيز و خطبه‏اى انشاء و ايراد نما آنحضرت برخاسته و اين خطبه را قرائت نمود.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ الحمد لله الذى قرب من محامديه و دنى من سائليه و وعد الجنة من يتقيه و انذر بالنار من يعصيه نحمده على قديم احسانه و اياديه حمد من يعلم انه خالقه و مميته و محييه وسائله عن مساويه و نستعينه و نشهد به و نؤمن به و نستكفيه و نشهد ان لا اله الا اللّه وحده لا شريك له شهادة تبلغه و ترضيه و ان محمدا عبده و رسوله صلاة تزلفه و تحظيه و ترفعه و تصطفيه ان خير ما افتح به و اختم قول الله تعالى و انكحوا الايامى منكم و الصالحين من عبادكم و امائكم ان يكونوا فقراء يغنهم الله من فضله و الله واسع عليم و النكاح مما امر الله به و رضيه و اجتماعنا لما قدره الله و اذن فيه‏

سپس فرمود بنا بفرمان پروردگار رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم دخترش فاطمه عليها السّلام را بمن تزويج نمود من باين ازدواج راضى و مفتخرم شما هم رضايت پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم را سؤال كنيد مسلمانان گفتند ايرسول خدا آيا شما هم از اين وصلت راضى هستيد فرمود آرى على دامادى شايسته و نيكو برادرى است او در دنيا و آخرت بزرگ و سيد مردمانست و از جمله صالحان ميباشد.

امير المؤمنين عليه السّلام سجده شكر بجا آورده مسلمانان بحضرتش گفتند خداوند اين وصلت فرخنده را مبارك گرداند شملتان مجتمع و بختتان نيكو باد از خدا ميخواهيم فرزندان بسيار و پاكيزه نصيب شما بفرمايد

 

سپس پروردگار شرح حال مشركين را در ضمن اين آيه بيان ميفرمايد:

یکشنبه 05 آبان 1392 :: 20:41 ::  نويسنده : 14klid

 

قوله تعالى: وَ عاداً وَ ثَمُودَ وَ أَصْحابَ الرَّسِّ وَ قُرُوناً بَيْنَ ذلِكَ كَثِيرا   38  ابن بابويه از عبد السلام بن صالح هروى روايت كرده گفت حضرت رضا عليه السّلام از  پدران بزرگوارش براى ما حديث فرمود كه مردى از اشراف بنى تميم موسوم بعمرو سه روز پيش از شهادت امير المؤمنين عليه السّلام حضورش شرفياب شده عرض كرد اى مولاى من تقاضا دارم داستان اصحاب رس را براى من بيان فرمائيد تا بدانم آنها در چه عصر و زمانى ميزيستند ديار ايشان در كدام سرزمين بوده پادشاهان آنها كيانند آيا خداوند پيغمبرى براى آنقوم مبعوث فرموده و سبب هلاكت آنها چه بوده است؟ زيرا در قرآن كريم از ايشان نام برده شده ولى شرح حال آنها بيان نگرديده است.

امير المؤمنين عليه السّلام فرمودند پرسشى نمودى كه پيش از تو كسى از من سؤال ننموده و بعد از من نيز كسى خبر ايشان را بتو نخواهد گفت مگر آنكه از من حديث كند.

بدان ايمرد در كتاب خدا هيچ آيه‏اى نيست مگر آنكه تفسير آنرا ميدانم و موقع نزول و شأن نزول آنرا مطلع هستم سپس بسينه مبارك اشاره نموده و فرمودند در اينجا علم و دانش بى‏پايانى است اما جويندگان و طالبانش بسيار كم است و بزودى وقتى كه ديگر مرا در بين خود نبينند پشيمان خواهند شد.

اى تميمى اصحاب رس مردمى بودند كه درخت صنوبر را پرستش ميكردند و آن را در فارسى شاه درخت ميناميدند و آن درختى بود كه يافت بن نوح پس از طوفان در كنار چشمه آبى بنام روشناب كاشته است قوم مزبور بعد از عصر حضرت سليمان در روى زمين ميزيستند و دوازده شهر در كنار رود ارس در بلاد مشرق زمين بنا كرده بودند و بهمين مناسبت آنها را اصحاب رس ناميده‏اند در آن زمان در روى زمين نهرى بهتر و پرآب‏تر و گواراتر از رود ارس وجود نداشت و هيچ شهر و ديارى معمورتر و بهتر از شهرهاى ايشان نبود نام دوازده شهر مزبور عبارت بود از:

آبان- آذر- دى- بهمن- اسفندار- فروردين- ارديبهشت- خرداد- تير- مرداد- شهريور- مهر.

مركز كشور و سلطنت آنها شهر بزرگ اسفندار و نام پادشاهان ايشان تركوذ بن غابور بن يارش بن ساذ بن نمرود بن كنعان بود.

چشمه روشناب و اولين صنوبر در شهر اسفندار بود و اهالى يازده شهرستان ديگر از دانه‏هاى صنوبر مزبور گرفته و بشهرهاى خود برده و غرس كرده بودند و درختهاى بسيارى از آن صنوبر پيدا شده بود مردم شهر اسفندار آب چشمه روشناب را ويژه صنوبر معبود خود دانسته و بر خود و چهارپايان حرام كرده بودند و اگر كسى جرعه‏اى از آن ميآشاميد محكوم بقتل ميشد و بقتل ميرسانيدند و عقيده داشتند اين آب حياة خداوندان ما است نبايد از آن آشاميد اصحاب رس در هر ماه عيدى داشتند كه در پيرامون درخت صنوبر اجتماع نموده و درخت را بانواع حليه‏ها و زيورها ميآراستند و گاو و گوسفند بسيارى قربانى ميكردند و آتش افروخته قربانى‏ها را در آتش ميافكندند و چون دود قربانيها بلند ميشد همگى بسجده افتاده و به نيايش خداى خود مشغول ميشدند و ميگفتند خداى ما از ما راضى شو، در اين وقت شيطان درخت صنوبر را مى‏جنبانيد و از ساق درخت صدائى بمانند آواى كودك برميخاست كه اى بندگان من از شما خشنود شدم مردم از شنيدن صداى مزبور خرم و خوشحال شده بلهو و لعب و شرب خمر مشغول و يكشب و يكروز در آن مكان توقف كرده و روز ديگر بجايگاه خود بازميگشتند و عيد هر شهرى منسوب بآن شهر بوده و ايرانيان نام دوازده ماه سال خود را از نام دوازده شهر مذكور اقتباس كرده بودند.

در هر سال يكمرتبه اهالى دوازده شهر بسوى شهر اسفندار كه مركز كشور و جايگاه چشمه روشناب و صنوبر اصلى بوده ميرفتند و عيد بزرگ خود را در آنجا برگزار مينمودند بدين ترتيب كه در كنار صنوبر سراپرده مجلل و رفيعى از ديبا كه بانواع صورت‏هاى مزين شده بود ميزدند و بآن سراپرده دوازده در تعبيه كرده بودند كه اهالى هر شهرى از در مخصوص وارد ميشدند خارج سرا پرده به نيايش صنوبر پرداخته و قربانى‏ها براى آن درخت خيلى بيش از ساير درختها ميآوردند آنگاه شيطان درخت را بشدت تكان ميداد و از ميان درخت بآواز بلند صدائى بلند ميشد و مردم را وعده‏ها و اميدوارى‏ها ميداد مردم سر از سجده برداشته و بلهو و لعب و شرب خمر مشغول و مدت دوازده شبانه روز بعد تمام عيدهاى سال به عياشى و باده گسارى ميپرداختند و روز سيزدهم جشن پايان يافته و بشهرها و خانه‏هاى خود باز ميگشتند چون كفر و طغيان آن قوم از حد گذشت و بت پرستى ايشان مدتى طول كشيد و دست از طريقه باطله خود برنداشتند پروردگار يكى از بنى اسرائيل از نسل يهودا فرزند يعقوب را برسالت مبعوث و براى هدايت آن قوم فرستاد مدت مديدى آن پيغمبر در ميان ايشان بود و ايشان را بخدا پرستى و معرفت پروردگار و عبادت خداى يگانه دعوت نمود آنها پيروى ننموده و اطاعت آن پيغمبر نكردند چون مردم آن سامان در كمال ضلالت و گمراهى و ادبار روزگار گذرانيده و بهيچ وجه از خواب غفلت و بيخبرى بيدار نشده و بجانب رشد و صلاح نميرفتند هنگام فرا رسيدن عيد بزرگشان آن پيغمبر در مقام مناجات با پروردگار برآمده و گفت خداوندا ميبينى كه اين مردم چگونه رسالت مرا تكذيب و از پرستيدن تو سر باز زده و درختى را كه هيچ سود و زيانى براى آنها ندارد ستايش و پرستش مينمايند الهى قدرت و سلطنت خود را بر اين قوم بنما و معبودشان را از بين ببر و درخت صنوبر را خشك كن.

همينكه مردم صبح از خواب برخاستند ديدند تمام درخت‏هاى مورد ستايش ايشان خشك شده مبهوت و متحير گشته جمعى بيكديگر گفتند اين مرد كه مدعى است از طرف خداى آسمان و زمين پيغمبر است براى آنكه از عبادت معبود خود منصرف و بخداى او توجه كنيم خدايان ما را بجادو و سحر خود به اين صورت درآورده عده‏اى ميگفتند چون اين مرد پيوسته خدايان ما را تكذيب و مذمت مينموده خداهاى ما خشم و غضب كرده‏اند بايد او را بكيفربد انديشى خود برسانيم و با مجازات او انتقام خدايانمان را بگيريم سپس همگى تصميم بقتل و كشتن او گرفته ابتدا از سرب لوله‏هائى چند ساخته و آنها را بيكديگر متصل و پيوند نمودند تا بعمق چشمه اصلى كه در كنار صنوبر بود رسيد آب ميان لوله را خالى نموده چاه عميقى در درون چشمه احداث كردند آنگاه پيغمبر را بدرون آن چاه افكنده و سنگ عظيمى روى آن انداخته و بعد لوله را از آب چشمه خارج ساختند و در عميق‏ترين نقطه ممكن در بن چشمه او را مدفون كرده و گفتند اميدواريم ديگر خدايان از ما راضى و خشنود شوند زيرا ديگر بدخواه آنان نابود شده و ديگر كسى بآنها بد و ناسزا نخواهد گفت و بانتظار سرسبزى و خرمى مجدد صنوبرها باقى ماندند از آنطرف پيغمبر در دل آن گور وحشت‏زا با پروردگار خود مناجات نموده و ميگفت: اى خدا و اى مولاى من تنگى جا و شدت رنج و محنت مرا ميبينى بر بيكسى و بيچارگى من ترحم كن و هر چه زودتر مرا قبض روح نموده و بجوار رحمت خودت واصل كن دعايش باجابت مقرون و برحمت ايزدى پيوست از مصدر عزت و جلالت خطاب بجبرئيل شد كه اى جبريل اين قوم سركش بحدى مغرور و از عذاب من ايمنى يافته‏اند كه غير مرا پرستيده و پيغمبر مرا كشته و بگمان خود با غضب و سخط من مقاومت مينمايند و تصور ميكنند كه از ملك و سلطنت و حيطه قدرت من خارج ميشوند بعزت خود سوگند انتقام پيغمبر خود را كشيده و ايشان را مايه عبرت و پند جهانيان خواهم كرد در همان موقعى كه مشغول برگزارى تشريفات عيد بودند ناگاه باد سرخى بايشان وزيد حيران و سرگردان شده بيكديگر پناه ميبردند خداوند زمين زير پاى آنها را بگوگرد افروخته‏اى مبدل ساخته و ابرى بالاى سر ايشان آمد كه آتش فشانى نمود و بدنهاى آن قوم را مانند سرب مذاب گداخته و از هم پاشيد و باين صورت و با بدترين و فجيع‏ترين حالى نابود و از صفحه گيتى رخت بربستند

 

 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران