|
صلح پایدار
شنبه 16 آذر 1392 :: 20:46 :: نويسنده : 14klid «ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثِيرٍ» 30 شورى و فرمود من از امر پروردگار و رويه رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم و امير المؤمنين عليه السّلام و اولاد گرامى او پيروى نمودهام شما بر نفس خود ستم روا داشته و مرتكب مناهى ميشويد آنگاه خود را پيرو ائمه معصومين ميخوانيد و ميگوئيد بآنها اقتداء ميكنيد عرض كردند فدايت شويم براى چه ما چنين ميباشيم فرمود شما خود را شيعه على بن أبي طالب و امام حسن و امام حسين عليه السّلام ميدانيد واى بر شما شيعه على عليه السّلام سلمان و أبو ذر و مقداد و عمار و محمد بن ابى بكر ميباشد كه هرگز مخالفت اوامر مولاى خود ننمودهاند و مرتكب معصيت نشدند اما بيشتر اعمال شما بر خلاف امر خداست و در بيشتر واجبات الهى تقصير ميكنيد و بحقوق برادران خود تجاوز مينمائيد در جائى كه مورد ندارد تقيه ميكنيد و در محلى كه بايد تقيه كنيد خوددارى بعمل ميآوريد اگر با اين حال مىگفتيد كه ما از دوستان آل محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم بوده و با دشمنان آن خاندان دشمن هستيم من انكار نميكردم و شما را ميپذيرفتم اما ادعاى شيعه بودن شما با اعمال شما كاملا مغايرت داشته و موجب هلاكت شما خواهد شد مگر آنكه مشمول رحمت پروردگار شويد آن جماعت همگى عرض كردند اى فرزند رسول خدا ما از گفتار خود توبه ميكنيم و همانطور كه فرموديد ما خود را دوستدار شما و دوستان شما و بدخواه دشمنان شما ميدانيم حضرت رضا عليه السّلام فرمود مرحبا بشما اى برادران و دوستان من بيائيد و بنشينيد و آنها را در نزديك خويش جا داده و بخادم خود فرمود چند مرتبه اين جماعت را جواب كردهاى عرض كرد قريب شصت مرتبه فرمود شصت مرتبه بر اين مردم وارد شو و سلام مرا برسان زيرا خداوند توبه و استغفار آنها را پذيرفت و بسبت توبه و براى آنكه دوست ما و دوست دوستان ما هستند مستحق كرامات خدا شدند از طرف من برو از حال آنها و عيالاتشان جستجو كن و روزى و نفقات آنها را توسعه بده و هر گرفتارى كه دارند مرتفع كن. روايات بسيارى از ائمه معصومين عليه السّلام وارد شده كه فرمودهاند شما خود را دوستدار ما بدانيد و از ادعاى شيعه بودن سرزنش كردهاند از جمله: روزى جمعى حضور حضرت امام حسن عليه السّلام رسيده عرض كردند ما از شيعيان پدرت امير المؤمنين عليه السّلام هستيم بآنها فرمود شما از دوستان پدرم هستيد نه از شيعيان او زيرا شيعيان پدرم كسانى هستند كه خداوند در باره آنها ميفرمايد: وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِيها خالِدُونَ و آنها كسانى هستند كه بخدا ايمان آورده و بصفات پدرم متصف هستند و تمام آنچه را كه بر پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم نازل شده تصديق دارند و از هر گونه معصيت منزه و دور باشند و معتقدند كه امير المؤمنين على عليه السّلام بعد از پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله خليفه بلافصل بوده و كسى با او برابر نيست و بر تمام مردم ترجيح دارد همانطور كه آسمان بر زمين برترى دارد و هرگز از كشتن و كشته شدن در راه خدا نميترسند و براى ايشان فرقى نيست كه مرگ باستقبال آنها برود يا آنكه آنها باستقبال مرگ بشتابند شيعيان على همواره برادران دينى خود را مقدم بر خود ميدارند اگر چه خود در سختى باشند و هرگز گرد منهيات نميگردند و ترك واجب نكردهاند و على عليه السّلام را مقتداى خود ميدانند و اين صفات شيعيان على را پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم بيان فرمودهاند.
ابن بابويه ذيل آيه «سلام على آل ياسين» 130 از حضرت رضا عليه السّلام روايت كرده فرمود مراد از يس محمد صلى اللّه عليه و آله است و ما آل ياسين ميباشيم. طبرسى بسند خود از امير المؤمنين عليه السّلام روايت كرده كه فرمود خداوند پيغمبرش را برمز ياسين ناميد زيرا ميدانست اگر بصراحت نام محمد صلى اللّه عليه و آله را بيان ميفرمود از طرف منافقين اسقاط ميشد همانطورى كه در موارد ديگرى چنين عملى را انجام دادهاند. ابن بابويه از عبد بن ميسره روايت كرده گفت حضور حضرت صادق عليه السّلام عرض كردم ما ميگوئيم: اللهم صل على محمد (ص) و آل محمد (ص) و بعضى از مردم ادعا نموده و ميگويند ما آل محمد صلى اللّه عليه و آله هستيم فرمود دروغ ميگويند آل محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم كسانى هستند كه خداوند زنهاى آنها را بر محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم حرام فرموده است.
وَ إِنَّ يُونُسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ إِذْ أَبَقَ إِلَى الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ فَساهَمَ فَكانَ مِنَ الْمُدْحَضِينَ فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَ هُوَ مُلِيمٌ 139 از ابو حمزه ثمالى روايت كرده كه روزى عبد اللّه بن عمر حضور حضرت امام زين العابدين عليه السّلام رسيده و گفت اى فرزند امام حسين عليه السّلام شنيدهام كه شما گفتهايد يونس بن متى بدانجهت در شكم ماهى زندانى شده كه موقع پذيرش ولايت آل محمد صلى اللّه عليه و آله توقف نموده و در قبول ولايت ترديد نموده است حضرت فرمود آرى اين گفته من است مقصود تو از اين بيان چيست؟ عرض كرد اگر راست ميگوئيد دليلى بر صحت مدعاى خود بياوريد حضرت امر فرمود يكى از حاضرين چشمهاى عبد اللّه بن عمر را بسته و بديگران نيز فرمود چشمهاى خود را بستند پس از چندى فرمود چشمها را گشوده و خود را در كنار دريائى ديديم كه امواج خروشانى داشت عبد اللّه بن عمر بآنحضرت گفت اگر من تلف شوم خونم بگردن شما است فرمود اطمينان داشته باش من ميخواهم براى صدق گفتار خودم برهان و حجت و دليلى بياورم آنگاه با صداى بلند ماهى مخصوصى را بنام صدا زدند كه يكمرتبه ماهى بزرگى چون كوه سر از آب خارج و با صداى رسا و زبان فصيح گفت «لبيك» اى ولى خدا آنحضرت فرمود تو كيستى عرض كرد من ماهى يونس هستم حضرت فرمود داستان يونس را بيان كن گفت خداوند تبارك و تعالى از زمان آدم تا زمان جدت خاتم هيچ پيغمبرى از پيغمبران را مبعوث نفرموده مگر آنكه از ايشان براى ولايت شما اهلبيت پيمان گرفته است هر كدام كه فورا قبول ولايت نمودهاند از ابتلائات مصون بوده و هر يك كه تأمل كرده و از چگونگى پرسش و تحقيق نمودهاند مبتلا شدند از آن جمله چون خداوند يونس را برسالت برگزيد باو وحى شد كه ولايت و دوستى على بن أبي طالب عليه السّلام و ائمه راشدين از فرزندانش را بپذير عرض كرد پروردگارا چگونه دوستى كسانى را كه نديدهام در دل جاى دهم و داستان او در تفسير سوره يونس به تفصيل بيان گرديد يونس خشمگين بجانب دريا رفت از جانب خداوند بمن امر شد او را ببلعم ولى استخوانهايش را نشكنم مدت چهل روز يونس در شكم من بود و من در درياها گردش مينمودم يونس پيوسته در مناجات بود و مىگفت: لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ پروردگارا من ولايت امير المؤمنين عليه السّلام و ائمه معصومين را پذيرفتم پس از آنكهد: او را بسلامت بساحل رسانيده و از دريا خارج ساختم. شنبه 16 آذر 1392 :: 20:43 :: نويسنده : 14klid صافات خلاصه سوره صافات عبارت است از بيان توحيد و خداشناسى و حال كفار و دوزخيان و نعمتهائيكه پروردگار به بندگان خاص عطا فرموده و حال اهل بهشت و عاقبت كسانيكه پيغمبران را تكذيب كردهاند و داستان نوح و ابراهيم و ذبح اسمعيل و شرح حال موسى و هرون و الياس و لوط و توبيخ كفار و مشركين.
ابن بابويه ذيل آيه «وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ» 24 از حضرت امام حسين عليه السّلام روايت كرده فرمود روزى جد بزرگوارم رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله فرموده بودند ابو بكر بمنزله گوش و عمر در حكم چشم و عثمان مانند قلب است فرداى آن روز حضرت امام حسين عليه السّلام بر پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله وارد شده و امير المؤمنين عليه السّلام نيز حضور جدم بود پس از عرض ادب سؤال كردم مقصود از فرمايشات ديروز شما در مورد اين اشخاص چه بود؟ فرمود اينها اشاره بابو بكر و عمر و عثمان نموده در حكم گوش و چشم و قلب ميباشند آنگاه روى مبارك را بپدرم نموده فرمود زود است كه از آن گوش و چشم و قلب از ولايت اين وصيم امير المؤمنين عليه السّلام سؤال كنند و اين آيه را قرائت فرمودندإِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلًا 36 اسرا سپس فرمود بعزت و جلال پروردگار قسم كه روز قيامت تمام امت مرا نگاه داشته و از ايشان در باره ولايت امير المؤمنين عليه السّلام سؤال مينمايد چنانچه ميفرمايد:وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ اين حديث شريف را ابن شهر آشوب و محمد بن عباس و ديگران از خاصه نقل نمودهاند و از طريق عامه يكى موفق بن احمد در كتاب مناقب بسه طريق يكى از ابن عباس و ديگرى از ابى سعيد خدرى و نيز از ابن اسحق و همه آنها از پيغمبر عينا اينحديث را نقل نمودهاند و ديگر ابن شيرويه و ثعلبى و ابو القاسم قشيرى در تفسير خودشان حديث مزبور را بيان كردهاند و اين اشخاص از بزرگان علماى سنت ميباشند در امالى از پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله روايت كرده فرمود روز قيامت كه پل صراط را روى جهنم نصب كنند عبور نكند از صراط مگر كسيكه جواز ولايت امير المؤمنين داشته باشد و از ابى سعيد خدرى روايت كرده گفت رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود روز قيامت پروردگار امر ميكند بدو فرشته كه بر صراط توقف كنند و نگذارند كسى از آن عبور كند مگر از امير المؤمنين عليه السّلام برات داشته باشند و هر كس برات نداشته باشد او را بصورت در آتش افكنده ابى سعيد ميگويد حضورش عرض كردم فدايت كردم ايرسول خدا معناى برات امير المؤمنين چيست فرمود نامهايست كه در آن نوشته شده. لا اله الا الله محمد رسول الله و امير المؤمنين على بن أبي طالب وصى رسول الله و حجة الله على خلقه
وَ إِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْراهِيمَ 83 و شرف الدين نجفى روايت كرده كه جابر بن يزيد جعفى تفسير آيه را از حضرت صادق عليه السّلام سؤال كرد آنحضرت در جواب او فرمود چون خداوند ابراهيم را خلق فرمود پرده از برابر چشمش برداشت و ابراهيم پيرامون عرش را نظر كرده نورهائى ديد در شگفت شد و عرض كرد پروردگارا اين چه نورى است؟ خطاب رسيد اين نور حبيب من محمد صلى اللّه عليه و آله است نور ديگرى در كنار آن نور بود فرمود اين نور على عليه السّلام يارى كننده دين منست و اين سه نور ديگر نور فاطمه و فرزندانش حسن و حسين عليهم السلام و آن نه نور ديگر انوار فرزندان على و فاطمه عليهم السلام از صلب حسين هستند و اسامى تمام چهارده نور پاك را خداوند يك بيك براى ابراهيم بيان فرمود ابراهيم عرض كرد نورهاى بيشمارى در اطراف اين انوار مشاهده ميكنم كه تعداد آنها معلوم نيست خطاب رسيد اى ابراهيم اين انوار شيعيان على ميباشند ابراهيم سؤال كرد شيعيان على چگونه شناخته ميشوند خطاب شد شيعيان على در شبانه روز پنجاه و يكركعت نماز واجب و مستحب ميخوانند «و بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ- الرَّحِيمِ» را بلند ميگويند و در دست راست خود انگشتر ميكنند و در نمازهاى خود پيش از ركوع قنوت ميخوانند ابراهيم درخواست نمود كه او را از شيعيان على قرار دهد خداوند در اين آيه ميفرمايد «وَ إِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْراهِيمَ».
حضرت عسكرى عليه السّلام در تفسير منسوب باو ميفرمايد: در زمان ولايتعهدى حضرت رضا عليه السّلام طايفهاى بقصد شرفيابى و ديدار حضرتش بطوس آمده و بخادم آنحضرت گفتند كه خدمت مولاى خود بگويد جمعى از شيعيان مى خواهند خدمتش برسند و اجازه شرفيابى بخواهد خادم حضور امام عليه السّلام رسيده و حضرت فرمودند اكنون مشغول كارى هستم و مجال ملاقات ندارم و اجازه نفرمود مدت دو ماه آن جماعت ميآمدند و خادم آنها را بامر آنحضرت جواب مينمود بالاخره پس از آنكه مأيوس و درمانده شدند بخادم گفتند خدمت حضرت عرض كن كه ما جمعى از دوستداران پدرت على بن أبي طالب عليه السّلام هستيم و شايق ديدار و زيارت شما ميباشيم اينكه بما اجازه ملاقات نميدهيد وسيله شماتت و ملامت دشمنان ما ميشود و ما روى آنكه بديار خود برويم نداريم حضرت رضا عليه السّلام اجازه فرمود داخل شوند همگى بر حضرت وارد شده ايستادند و حضرت بايشان اجازه نشستن نداد حضورش عرض كردند فدايت شويم چه خطائى از ما سر زده كه مدت دو ماه اجازه شرفيابى مرحمت نفرموديد فرمود اين آيه را خواندهايد. شنبه 16 آذر 1392 :: 20:42 :: نويسنده : 14klid ابن بابويه از حضرت باقر (ع) روايت كرده فرمود چون اين آيه نازل شد «وَ كُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ» ابو بكر و عمر خدمت پيغمبر اكرم (ص) آمده گفتند اى رسول خدا آيا منظور از امام مبين تورات است؟ فرمود خير عرض كردند آيا انجيل است؟ فرمود خير باز پرسيدند آيا مراد قرآن است فرمود خير در همين موقع امير المؤمنين وارد شد پيغمبر اكرم (ص) فرمود آن امام مبين كه خداوند همه چيز را در آن بيان فرمود على (ع) است كه پروردگار علم هر چيزى را در وجود برادر و وصى و خليفه بعد از من على (ع) بوديعه نهاده است.
و نيز از عمار روايت كرده گفت در يكى از غزوات و جنگها كه در خدمت امير- المؤمنين (ع) بودم از بيابانى عبور ميكرديم كه مملو از مورچه بود گفتم اى مولاى من آيا كسى هست كه شماره اين مورچگان را بداند فرمود بلى اى عمار من ميدانم و ميتوانم تعداد آنرا تعيين كنم گفتم يا امير المؤمنين (ع) تعداد اينها را از كجا ميدانيد فرمود اى عمار مگر سوره «يس» را نخواندهاى آنجائى كه ميفرمايد: «وَ كُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ» عرض كردم بلى فدايت شوم اين سوره را مكرر خواندهام فرمود اى عمار منظور از امام مبين كه خداوند فرموده است منم: و اين حديث را برسى از ابن عباس و او از پيغمبر اكرم (ص) نقل نموده با زيادتى اين جمله كه پيغمبر اكرم (ص) فرمود سعيد كسى است كه على را در حياة و مماة دوست بدارد و شقى شخصى است كه بغض على را چه در حال حياة و چه در حال وفاتش در دل داشته باشد. ابن بابويه ذيل آيه إِنْ كانَتْ إِلَّا صَيْحَةً واحِدَةً فَإِذا هُمْ خامِدُونَ 29 از رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم روايت كرده فرمود سه نفر بودند كه حتى يك چشم بهمزدن كافر بوحى نشدند مؤمن آل يس و على بن أبي طالب و آسيه عيال فرعون اين سه نفر صديقون هستند و افضل ايشان على عليه السّلام است و اينحديث را ثعلبى نيز كه از مخالفين است در تفسيرش نقل نموده. شنبه 16 آذر 1392 :: 20:40 :: نويسنده : 14klid خلاصه مطالب سوره يس عبارت است از بعثت پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم براى انذار و ترسانيدن مردم از عذاب خدا و ايمان نياوردن كفار و منافقين و منتفع نشدن آنها بآيات الهى و داستان رسولان و مؤمن آل يس در شهر انطاكيه و تهديد كفار و تنزيه ذات اقدس پروردگار از هر گونه نقص و عيبى و دلايل توحيد و خداشناسى و نفخه صور و قدرت پروردگار بر هلاك نمودن كفار و مشركين و ادله بعث و نشور.
حضرت صادق عليه السّلامفرمود «فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ» 7 يعنى بامامت امير المؤمنين عليه السّلام و اوصياء بعد از آنحضرت ايمان ندارند و كسانى كه بولايت امير المؤمنين عليه السّلام و ائمه اقرار ننموده و منكر آن انوار طيبه ميباشند در قيامت نابينا محشور شده و در آتش جهنم غوطهور خواهند شد.
وَ سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا يُؤْمِنُونَ 10 مخاطب باين آيه پيغمبر اكرم (ص) است ميفرمايد ايرسول ما براى اين مردم منافق مساوى و يكسانست، چه بترسانى آنها را و يا نترسانى هرگز بخدا و اسلام و ولايت امير المؤمنين (ع) و ائمه معصومين ايمان نمىآورند1
قوله تعالى: إِنَّا نَحْنُ نُحْيِ الْمَوْتى وَ نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ وَ كُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ 12 در كافى ذيل آيه فوق از حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام روايت كرده فرمود به پدر بزرگوارم عرض كردم آيا نويسنده وصيتنامه پيغمبر اكرم (ص) امير المؤمنين (ع) نبود رسول خدا املا فرمود و آن حضرت نوشت و جبرئيل و فرشتگان مقرب شاهد بر آن بودند اندكى تأمل نمود و سر مبارك را بزير انداخت پس از آن فرمود چنين است اى فرزندم ابو الحسن فرشتگان شاهد بر وصيت بودند ولى وصيتنامه پيغمبر اكرم (ص) كتاب مسجل و نامه نوشته شدهاى بود كه جبرئيل با خيل فرشتگان مقرب براى پيغمبر اكرم (ص) آورده و گفت اى رسول خدا جز وصى و برادرت على هر كسى كه در محضر مقدست هستند بخارج بفرست تا آنكه وصيتنامه را على دريافت نمايد رسول خدا حضار را غير از على مرخص فرمود و آنگاه جبرئيل گفت اى رسول خدا حقت سلام ميرساند و ميفرمايد اين مكتوب و وصيتنامه عهد منست و شرايطى است كه با شما نمودهام و خودم و فرشتگان مقرب گواه آنيم و گواه خود من بر صحت اين عهد نامه كافى است. حضرت صادق (ع) فرمود پيغمبر اكرم (ص) از شنيدن پيام جبرئيل لرزيده و گفت اى جبرئيل بر ذات اقدس پروردگار سلام باد كه از او بسوى او سلام برميگردد تصديق و تأييد ميكنم كه وصيتنامه پروردگار بمن رسيد و آنرا از جبرئيل گرفته و بعلى (ع) داد و فرمود يا على اين مكتوب را حرف بحرف و كلمه بكلمه قرائت كن اين نامه عهد و شروط پروردگار با من است و اينك امانت خدا را بدست تو مىسپارم امير المؤمنين عرض كرد پدر و مادرم فدايت باد منهم شهادت داده و گواهى ميكنم كه تو اى رسول خدا اين وصيت نامه و پيمان خدا را بمن رسانيدى تمام اعضاء و جوارح من مصدق و مؤيد اين امر هستند جبرئيل گفت من هم براى هر دو نفر شما گواهى ميدهم. پيغمبر فرمود يا على (ع) وصيتنامه مرا گرفتى و از مضمونش آگاه شده و در پيشگاه خدا و در حضور من ضامن اجراى آن شدى بايد قول بدهى كه بآنچه در اين نامه است وفا كنى امير المؤمنين (ع) عرض كرد اى رسول خدا من تعهد ميكنم كه بر اين عهد وفادار باشم و از خداوند مدد و يارى مىطلبم كه مرا موفق بدارد بر طبق آن عمل كرده و حق آن را ادا كنم. پيغمبر اكرم (ص) فرمود يا على (ع) اينك جبرئيل و جمعى از فرشتگان مقرب ميان من و شما شاهد ميباشند زيرا خداوند آنها را فرستاده كه شاهد بر ابلاغ وصيت من بشما باشند امير المؤمنين (ع) عرض كرد بلى يا رسول اللّه من قبول ميكنم و شما هم آنها را شاهد بر اين اعتراف من بنمائيد. سپس پيغمبر اكرم (ص) فرمود يا على اينك در حضور جبرئيل و فرشتگان مقرب از تو ميخواهم بآنچه در اين مكتوب نوشته شده وفادار بوده با دوستان خدا و رسول او دوستى و با دشمنان آنها دشمنى كنى و بيزارى بجوئى و صبر و شكيبائى شعار خود ساخته و غيظ خود را فرو برى اگر چه نسبت به تضييع حق و غصب مقام و هتك حرمت خود و اهل بيت شما قيام و اقدام شود امير المؤمنين (ع) گفت قسم بآن خدائى كه مرا خلق نموده و دانه را در دل خاك مىشكافد و از زمين بيرون ميآورد بآنچه فرمودى صبر كنم جبرئيل به پيغمبر گفت بعلى بگو كار هتك حرمت بجائى ميرسد كه از خون سرت ريش مباركت را رنگين ميكنند چون بيان جبرئيل بگوش على (ع) رسيد عرض كرد اى رسول خدا آن چنان صبر كنم كه اگر انواع مصائب را بر من وارد سازند و تمام سنتهاى پيغمبر را تعطيل كنند و يا آنكه خانه كعبه را خراب و نامه و كتاب خدا را زير پا گذارده و محاسنم را از خون سرم خضاب نمايند هيچگونه معارضه نكرده و صبر خواهم نمود تا حضورت شرفياب شوم. بعد پيغمبر اكرم (ص) فاطمه عليها سلام و امام حسن و امام حسين عليهما السلام را طلبيد و مضمون وصيت نامه و سفارشى كه بامير المؤمنين عليه السّلام فرموده بود بايشان ابلاغ و امر بصبر و شكيبائى نمود آنها نيز قبولى خود را اعلام و گفتند آنچه خداوند مقرر داشته و اراده ميفرمايد مورد قبول و رضاى ما است وصيت نامه را مهر فرموده و تسليم امير المؤمنين عليه السّلام نمود. راوى ميگويد حضور حضرت موسى بن جعفر (ع) عرض كردم آيا ممكن است بعضى از مندرجات وصيتنامه را بفرمائيد؟ فرمود سنتهاى خدا و رسول در مكتوب مزبور درج شده و مخالفتهائى كه نسبت بامير المؤمنين (ع) از طرف منافقين صورت وقوع يافت جزء بجزء تشريح گرديده بود همچنانكه خداوند ميفرمايد: إِنَّا نَحْنُ نُحْيِ الْمَوْتى وَ نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ وَ كُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ 12 بخدا قسم پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم تمام صدمات و مصائب را كه مردم بامير المؤمنين (ع) و فرزندش زهرا (ع) وارد نمودند بيان فرمودند و ايشان رضا و بردبارى و صبر بر آنها را بعرض آنحضرت رسانيدند. دوشنبه 27 آبان 1392 :: 21:27 :: نويسنده : 14klid ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ و رسول خدا در حديث متواتر فريقين ميراث و وارث را مقرون بهم كرد تا مردم بدانند و بگفتار منافقين وقعى نگذارند و فرمود: انى مخلف فيكم الثقلين ما ان تمسكتم بهما لن تضلوا كتاب الله و عترتى اهل بيتى و ان اللطيف الخبير اخبرنى انهما لن يفترقا حتى يردا على الحوض ديگر آنكه كلمه «اصْطَفَيْنا» را فرمود كه فقط اطلاق آن در خور پيغمبران و امامانست نه تمام مردم زيرا خداوند از بين خلايق جز پيغمبر و امام كسى را برنمىگزيند. دليل سوم آنست كه خداوند جز معصوم شخص ديگرى را اختيار نميفرمايد زيرا كه خداوند بظاهر و باطن مردم علم دارد و اختيار نمىكند مگر كسى را كه ظاهر و باطنش صالح و نيكو است و تنها امام و معصوم است كه متصف باين اوصاف خدا پسندانه ميباشد. دليل چهارم آنست كه در آيه لفظ «مِنْ عِبادِنا» را آورده و مراد از آنها بندگان خاص پروردگار ميباشد چنانچه در آيه ديگر ميفرمايد: إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ و از طرف شيطان نقل قول فرموده و ميفرمايد: إِلَّا عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ دليل پنجم آنكه اين آيه در حق كسانى نازل شد كه خداى تعالى گواهى فرموده كه ايشان اهل بهشت هستند و بديهى است كه تمام امت اهل بهشت نميباشند زيرا كه خبر دادن بآنكه غير معصوم از اهل بهشت است اغراء بقبيح بوده و هرگز از ذات اقدس پروردگار قبيح صادر نميشود. دليل ششم آنست كه وارث كتاب بايد كسى باشد كه باحكام قرآن و كتاب آسمانى دانا و عالم بوده تا بتواند احكام را براى مردم بيان كند و غير از امير المؤمنين عليه السّلام و فرزندان گرامش كسى بتأويل قرآن و احكام آن دانا نيست چنانچه وجود مقدسش فرمودهاند: و الله لو سألتمونى لاخبرنكم بما فى كتاب الله و بينت لكم مكيها من مدنيها و محكمها من متشابهها و ناسخها من منسوخها و خاصها من عامها امير المؤمنين عليه السّلام در بيان بالا ميفرمايد: بخدا قسم اگر از من سؤال كنيد من از تمام آنچه كه در قرآن هست شما را باخبر ساخته و براى شما سورهها و آيات مكى را از مدنى تفكيك و محكم و متشابه و ناسخ و منسوخ و خاص و عام آنرا بيان خواهم كرد. ابن بابويه از ابا صلت هروى روايت كرده گفت ما جمعى از اهل عراق و خراسان در مجلس مأمون حضور داشتيم و حضرت رضا عليه السّلام نيز در آن مجلس تشريف داشتند مأمون از آنحضرت در باره آيه «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ» سؤال كرده و پرسيد اى فرزند رسول خدا اين آيه در باره چه اشخاص نازل شده خاص است يا عام جمعى از علماء عقيده دارند كه در حق جميع امت نازل گرديده؟ فرمود اين آيه در باره ما عترت پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلّم نازل شده كسانى كه خلاف آنرا گفتهاند بخطا رفته و ناروا ادعائى كردهاند زيرا اگر مقصود تمام امت بود لازم ميآيد كه تمام اهل بهشت باشند در صورتى كه تمام فرق مسلمين در اين قول متفق هستند كه همه امت اهل بهشت نميباشند و خداى تعالى وارثين قرآن را از بين بندگان خود برگزيده و راهنمائى و هدايت خلايق را بايشان محول فرموده و جز عترت پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلّم كسى متصف باين اوصاف نيست و شاهد بر اين مدعا آيه ديگرى است كه ميفرمايد: وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً وَ إِبْراهِيمَ وَ جَعَلْنا فِي ذُرِّيَّتِهِمَا النُّبُوَّةَ وَ الْكِتابَ فَمِنْهُمْ مُهْتَدٍ وَ كَثِيرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ پس نبوت و كتاب را در هدايت يافتگان و راهنمايان قرار داده نه فاسقان و آنان آل محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم و عترت آن حضرت ميباشد.
«أَ وَ لَمْ نُعَمِّرْكُمْ ما يَتَذَكَّرُ فِيهِ مَنْ تَذَكَّرَ» 37 محمد بن عباس از امير المؤمنين عليه السّلام روايت كرده فرمود روزى پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله بمن فرمودند يا على ميان كسانى كه تو را دوست دارند و ميان آنچه كه از ديدنش ديدگانش روشن شود فاصلهاى جز مرگ وجود ندارد و همينكه مرگ آنها فرا رسد بآن مقام خواهند رسيد و در تأييد فرمايش خود آيه فوق را تلاوت نموده و فرمود يا على دشمنانت از درون آتش دوزخ فرياد و ناله نموده و ميگويند پروردگارا ما را از اين آتش دوزخ نجات بخش تا بجبران گذشته اعمال شايسته بجا آورده و على و فرزندانش را دوست بداريم. امير المؤمنين عليه السّلام در نامهاى كه خروج عايشه و حركتش را بسوى بصره و نافرمانى و عصيان طلحه و زبير را باطلاع شيعيان خود مرقوم داشته و نوشته بود كدام گناه بزرگتر از آنست كه طلحه و زبير عيال پيغمبر (ص) را از خانه خودش بيرون آورده و عيالات خود را در پرده حفاظت مستور و محفوظ داشتهاند و علنا مخالفت خدا و رسولش را كرده و مرتكب سه معصيت گشتند كه ضرر و زيان آن بسوى مردم عايد گرديد اول ظلم دوم مكر و حيله سوم نقص عهد و بيعت كه كيفر و عقاب هر سه در قرآن و كتاب خدا تصريح و بيان شده. خداوند ميفرمايد: يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّما بَغْيُكُمْ عَلى أَنْفُسِكُمْ (آيه 24 از يونس) و در نقض عهد فرموده: فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ (آيه 10 سوره فتح) و در مورد مكر و فريب ميفرمايد: وَ لا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ (آيه 41 فاطر) و آنها مرتكب بغى و ظلم بمن شده و بيعت مرا نقض نموده و عهد شكنى كرده و نسبت بمن مكر و تزوير روا داشتند.
دوشنبه 27 آبان 1392 :: 21:26 :: نويسنده : 14klid فاطر خلاصه سوره فاطر مشتمل است بر قسمتى از حمد و ثناى پروردگار و بيان نعمتهاى ذات اقدس حق و معرفى شيطان كه دشمن بشر است و بندگان خدا بايد شيطان را دشمن خود بدانند و شرح حال بعضى از مردم كه از روى نادانى و خودخواهى كارهاى زشت خود را نيك تصور كرده و معايب اعمال و افعال خود را درك نمىكنند و شمهاى از عظمت و سلطنت و عدل پروردگار و دلايلى در توحيد و يكتا شناسى خدا و ذكر اين معنى كه آنچه بر پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم وحى نازل شده همه بر حق و حقيقت است و آياتى چند كه مؤمنين را بشارت بهشت و كفار و منافقين را بعذاب و دوزخ وعده فرمودهاند: در كافى ذيل آيه «وَ اللَّهُ الَّذِي أَرْسَلَ الرِّياحَ فَتُثِيرُ سَحاباً فَسُقْناهُ إِلى بَلَدٍ مَيِّتٍ» 9 از امير المؤمنين عليه السّلام روايت كرده كه از آنحضرت سؤال شد مركز و محل ابرها كجاى دنيا است فرمود بر درختهائى كه در كنار دريا قرار دارند و هر وقت خداوند اراده فرمايد بادى را مأمور ميفرمايد تا آنها را از جا حركت داده و فرشتگانى كه موكل آنها هستند بخارهاى آب را بجو هوا بلند نموده و تشكيل ابرها داده و بهر كجا كه مقرر و مقدر باشند روانه ميشود و در تائيد فرموده خود آيه را تلاوت مينمايند.
و در ذيل آيه «إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ» 10 از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود مراد از «الْكَلِمُ الطَّيِّبُ» كلمه اخلاص و اقرار بآنچه از جانب خداوند آمده است ميباشد از واجبات و نيز ولايت امير المؤمنين عليه السّلام عمل صالح و نيكو را بلند كرده و بسوى خدا ميبرد. و در روايت ديگر فرمود كلم الطيب آنست كه مؤمن بگويد: لا اله الا اللّه محمد رسول الله على ولى الله و خليفة رسول اللّه
«إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ» 28 از ابن عباس روايت كرده كه ميگفت امير المؤمنين عليه السّلام مكرر در مكرر از خوف خدا غش ميكرد و بيهوش ميشد و در جهاد در راه خدا چون كوه ثابت و برقرار بود و از واجبات فوق العاده مراقبت ميفرمود و در تمام كارها رضاى پروردگار را در نظر داشت و كسى بيشتر از آنحضرت با مشركين قتال و كارزار ننموده است.
قوله تعالى: ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا 32 ما قرآن را به بندگان برگزيده خود بارث عطا نمودهايم. اين آيه در باره اهلبيت و عترت پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله نازل شده و از چند جهت امامت امير المؤمنين عليه السّلام و فرزندان گرامش را اثبات مينمايد: يكى آنكه ميفرمايد ما قرآن و كتاب را بارث دادهايم و ميراث يا بنسب تعلق ميگيرد و يا بسبب و البته نسب از سبب قوىتر است و چون نسب و سبب در كسى جمع شود از ديگران اوليتر و مقدمتر است و وجود مقدس و شريف امير المؤمنين عليه السّلام صاحب شرفين و جامع طرفين است و از دو جانب حائز شرافت گشته از نسب پيوندش با پدر رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم و از سبب بستگى بدختر پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلّم يعنى شوهرى زهراى اطهر و پس از پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلّم ميراث گرانبهايش يعنى قرآن و خلافت و جانشينى حضرتش جز به برادر و داماد آنحضرت بكسى نميرسد. بديهى است اگر شخصى مدعى وراثت كسى شود باو ميگويند اول نسب خود را ثابت كن سپس مطالبه ميراث بنما بسى جاى تعجب و تأسف است كه جمعى بىخبر از دين و عدالت با جعل اخبار و احاديث بىاساس و افترا بستن بخدا و پيغمبر كه ميگفتند آنحضرت فرموده ما جماعت پيغمبران را ميراث نباشد ميخواستند امير المؤمنين عليه السّلام را از ميراث پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم محروم سازند و اين گفتار مخالف ظاهر آيات قرآن و احاديث معتبره و صحيحه و حكم عقل است چه در قرآن صريحا ميفرمايد: وَ وَرِثَ سُلَيْمانُ داوُدَ و در آيه ديگر فرموده: يَرِثُنِي وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ و در همين آيه مورد بحث ميفرمايد: دوشنبه 27 آبان 1392 :: 21:24 :: نويسنده : 14klid
طبرسى و محمد بن عباس از يعقوب بن يزيد روايت كردهاند گفت حضرت صادق عليه السّلام فرمود پروردگار احكام و واجبات را متدرجا بر مردم نازل نمود اول آنها شهادت بوحدانيت و برسالت پيغمبر اكرم (ص) بود سپس نماز و زكوة و روزه و جهاد و حج و خمس و صدقات و غير اينها نازل شد منافقين به پيغمبر اكرم (ص) گفتند اگر واجب ديگرى هست بجز اين واجبات بفرمائيد تا آسوده و خاطر جمع باشيم كه ديگر تكليفى نيست خداى تعالى آيه إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ را نازل نمود و مراد از آن ولايت امير المؤمنين (ع) است سپس آيه إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ را فرو فرستاد و تمام امت اتفاق دارند كه بجز وجود مقدس على بن أبي طالب كسى در حال نماز زكوة و صدقه نداد و اگر اسم شريف آنحضرت را بيان ميفرمود در قرآن منافقين اسقاط و تحريف ميكردند آن را پروردگار در اين آيه و آيات ديگر نام مقدس امير المؤمنين را بر من بيان فرموده تا جهال و منافقين از ظاهر آيه تشخيص نداده ندانند و نفهمند و در صدد اسقاط و تحريف بر نيايند و تا بشما شيعيان برسد و در موضوع ولايت آيه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ» را نازل نمود يعقوب ميگويد حضورش عرض كردم پس معناى «أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنى وَ فُرادى» چيست؟ فرمود مثنى اطاعت پيغمبر (ص) و امير المؤمنين تفسير جامع، ج5، ص: 422 عليه السّلام است و فرادى اطاعت و فرمانبردارى از ائمه از فرزندان آنحضرت است اى يعقوب سوگند بخدا معناى آيه غير از اين نيست
عياشى از حضرت باقر (ع) روايت كرده فرمود حضرت قائم آل محمد (ص) پس از ظهور مردم را بكتاب خدا و قرآن و سنة پيغمبر و ولايت امير المؤمنين دعوت ميكند و بآنها ميفرمايد از دشمنان آل محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم بيزارى بجوئيد در آنوقت سفيانى از شام خروج نموده و بسوى زمين بيدا ميرود و زمين آنها را بامر خدا فرو برده و خسف كرده و بگيرد دشمنان اهل بيت در آن هنگام ميگويند ما بقائم آل محمد (ص) ايمان آوردهايم و پيش از اين بآنحضرت كافر بوده او را تكذيب مينمودند در آنوقت بآنحضرت خطاب ميرسد كه تمام آنها را بقتل برسانيد تا بعد از اين فتنه و فسادى در روى زمين واقع نشود «وَ حِيلَ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ ما يَشْتَهُونَ كَما فُعِلَ بِأَشْياعِهِمْ مِنْ قَبْلُ إِنَّهُمْ كانُوا فِي شَكٍّ مُرِيبٍ» 45 روز ظهور حضرت قائم (ع) بين آنمردم و آنچه آرزو و مراد و دلخواه آنها است از قبول توبه و بر طرفشدن عذاب و رسيدن بثواب فاصله و حايل بسياريست همين طور با هم مسلكهاى آنها كه در امتهاى گذشته همواره در شك و ريب بسر ميبردند رفتار شده آنان نيز بعذاب سخت گرفتار گرديدهاند.
دوشنبه 27 آبان 1392 :: 21:23 :: نويسنده : 14klid سبا خلاصه مطالب سوره سبا عبارت است از آنكه حمد و سپاس ويژه پروردگارى است كه داراى قدرت تفسير جامع، ج5، ص: 383 و صاحب نعمت و كمال كامل بوده و در ضمن آيات چند اقرار و اعتراف مؤمنين را بر حقانيت و حقيقت قرآن بيان كرده و داستان داود و سليمان و شرح حال اهل سبا و كفار و بتپرستان را متذكر گشته و ميفرمايد كه در روز قيامت پروردگار مجلس داورى و رسيدگى بحساب خلايق را تشكيل و افتتاح مينمايد و در طى چند آيه به پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم امر ميفرمايد كه مردم را نصيحت و اندرز داده و موعظه فرمايد وَ يَرَى الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ الَّذِي أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ هُوَ الْحَق 6 مراد از كسيكه باو علم داده شده امير المؤمنين عليه السّلام است كه تصديق ميكند آنچه بر رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم نازلشده حق است.
قوله تعالى: وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلَّا فَرِيقاً مِنَ الْمُؤْمِنِينَ 20 در كافى از زيد شحام روايت كرده گفت قتاده از حضرت باقر عليه السّلام معناى آيه فوق را سؤال نمود آنحضرت فرمود آيه مزبور در باره جمعى از منافقين نازل شده چون آيه «يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك فى على» نازل شد و پروردگار امر فرمود به پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلّم امير المؤمنين عليه السّلام را منصوب كند بخلافت و امامت آنحضرت روز غدير على عليه السّلام را بروى دست بلند كرد و بمردم معرفى نمود و فرمود هر آنكس كه من آقا و مولاى او هستم على نيز مولا و آقاى او است و شياطين بنزد شيطان بزرگ رفتند در حالتى كه خاك بسر و صورت خود ميريختند و فرياد ميزدند شيطان بآنها گفت اين چه حالت است كه شما را مشاهده مينمايم گفتند باو مگر نمىبينى پيغمبر خاتم صلى اللّه عليه و آله و سلّم از مردم عهد و پيمان گرفت بر امامت و خلافت امير المؤمنين عليه السّلام گمان نميكنيم هيچ انسانى بتواند نقض عهد كند و پيمان را بشكند شيطان بايشان گفت چنين نيست كه شما تصور كردهايد در اطراف آنحضرت كسانى هستند كه نقض عهد كنند و هرگز وعده من بشما در اين موضوع تخلف ندارد چه شيطان از منافقين شنيد كه بيكديگر مىگفتند پيغمبر از روى هواى نفس سخن ميگويد در آن وقتى كه امير المؤمنين را بروى دست بلند كرده بود مانند اشخاص ديوانه بنظر ميرسيد لذا بشياطين گفت اين گمان شما كه عقيده داريد اين مردم نقض عهد نميكنند باطل است. در اينوقت آيه فوق نازلشد و فرمود گمان شيطان نسبت بمنافقين و عقايد آنها راست تفسير جامع، ج5، ص: 412 و درست آمد و صورت حقيقت و واقع پيدا كرد و جز اندكى از مردم كه آنها شيعيان امير المؤمنين ميباشند بقيه آنها از شيطان پيروى نمودند و اين نقص عهد و پيمان شكنى منافقين وقتى ظاهر و آشكار شد كه پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم از دار دنيا رحلت نمود و اولى و دومى حق امير المؤمنين و عترت پيغمبر را غصب نمودند و بجاى آنحضرت نشسته و بر مردم حكومت كردند در آنوقت شيطان لباس سلطنت پوشيد و لشكريان خود را بدورش جمع كرد و بالاى منبر رفت بآنها گفت شادى و سرور كنيد كه فرمانبرداران و اطاعتكنندگان خدا اندكند تا زمانى كه قائم آل محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم قيام كند و ظاهر گردد.
در كافى از ابو حمزه روايت كرده گفت از حضرت باقر عليه السّلام معناى آيه «قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ» 46 را پرسيد فرمود مراد از آن يك پند و نصيحت كه خداوند ميفرمايد همان دوستى و ولايت امير المؤمنين عليه السّلام است. و اينحديث را على بن ابراهيم و محمد بن عباس نيز روايت كردهاند. دوشنبه 27 آبان 1392 :: 21:21 :: نويسنده : 14klid ابن بابويه ذيل آيه «وَ قَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولى» 33 از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود معناى آيه آنست: كه طولى نخواهد كشيد كه جاهليت ديگرى پيش ميآيد. و ابن مسعود از پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم روايت كرده كه فرمود يوشع بن نون وصى حضرت موسى عليه السّلام مدت سى سال بعد از موسى زندگى كرد و صفورا دختر شعيب عيال موسى بر عليه يوشع قيام نموده و با جمعى بجنگ او رفت و مدعى بود كه من سزاوارتر از تو هستم در امر شوهرم موسى يوشع با آنها جهاد كرد و صفورا را به نيكوترين وجهى باسارت درآورد و فرمودند عايشه دختر ابو بكر نيز با گروهى از امت قيام و بجنگ با على امير المؤمنين خواهد رفت و باسارت على در ميآيد و چه نيكو اسيرى و اين آيه در باره عايشه نازل شده كه در خانه بهنشيند و با مسلمانان و على جنگ نكند.
در بصائر الدرجات ذيل آيه «إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ» 33 از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده كه فرمود مراد از رجس در اين آيه شك است و ما هرگز در دين خود شك نميكنيم. و اين حديث را ابن بابويه نيز از حضرت صادق عليه السّلام نقل نموده است. و اخبار بسيارى از طرق عامه و خاصه در دست ميباشد كه همه آنها مؤيد بر اين است كه آيه تطهير در شأن خمسه طيبه نازل شده يعنى در شأن رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و على ابن أبي طالب و فاطمه زهرا و حسن و حسين عليهم السلام نازل شده روزى پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله در خانه ام سلمه تشريف داشتند و على و زهرا و حسنين را بخواند و تمام آنها و حضرتش در زير عباى يمانى (كسا) جمع شده در مقام مناجات با پروردگار بر آمده و فرمود خداوندا اينها اهلبيت من هستند كه در باره آنها بمن وعده فرمودهاى خداوندا پليدى و رجس را از ايشان دور فرما و آنها را پاك و پاكيزه گردان ام سلمه كه دعاى پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم را شنيد عرض كرد يا رسول اللّه آيا من هم جزء اهلبيت محسوب ميشوم فرمودند خير تو از اهلبيت نيستى ولى بتو مژده ميدهم كه اهل بهشتى.
ابن بابويه از امير المؤمنين (ع) روايت كرده فرمود روزى با حسنين و فاطمه (ع) حضور پيغمبر اكرم (ص) در حجرهام سلمه شرفياب شديم جبرئيل آيه «إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً» را نازل نمود آنحضرت فرمود يا على (ع) اين آيه در شأن تو و فاطمه (ع) و حسنين و ائمه گرام از فرزندان حسين (ع) نازل شده گفتم ايرسول خدا ائمه بعد از شما چند نفر باشند فرمود دوازده نفر اول آنها تو هستى بعد از تو حسن و حسين و على زين العابدين فرزند حسين (ع) و يك بيك اسامى ايشان را بيان نمود تا حضرت حجة (ع) و فرمود اسامى تمام شما بر ساق عرش نوشته شده در شب معراج پروردگار فرمود اينها نام اوصياء و ائمه بعد از تو ميباشند همه ايشان پاك و پاكيزه و معصوم هستند دشمنان آنها ملعونند. ابن بابويه ذيل آيه «وَ إِذْ تَقُولُ لِلَّذِي أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِ» 37 از ابى صلت هروى روايت كرده گفت روزى كه مأمون علماء مذاهب مختلفه را براى مباحثه با حضرت رضا عليه السّلام جمع نموده و در حضورش مجلس مباحثه را تشكيل داد من در آن محفل حاضر بوده على بن محمد بن جهم برخاسته رو بحضرت نموده گفت شما كه بعصمت انبياء قائل هستيد در باره اين آيه چه ميفرمائيد كه خطاب به محمد (ص) شده «وَ تُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ» حضرت رضا (ع) فرمود واى بر تو كه قرآن را به رأى خود تاويل كرده و نسبت كار زشت به پيغمبر خدا ميدهى تفسير و تاويل قرآن ويژه راسخون در علم و ما ائمه است و فرمودند نام زنهاى پيغمبر اكرم (ص) در دنيا و آخرت معلوم بود و آنها مادران مؤمنين هستند و يكى از آنها زينب دختر جحش بود كه پيغمبر اكرم (ص) او را بحباله نكاح زيد پسرخوانده خويش در آورده بود و پيغمبر اكرم (ص) از سخنان مردم ترس داشت و خداوند ميفرمايد خدا سزاوار تر از هر كس است كه بايد از او ترسيد و خداوند متصدى تزويج كسى از بندگان خود نشد مگر تزويج آدم و حوا و رسول اكرم (ص) با زينب و على بن أبي طالب عليه السّلام با زهرا سلام اللّه عليها پيغمبر اكرم (ص) بنا بامر پروردگار پس از طلاق زيد زينب را بزوجيت خود درآورد على بن محمد گريه كرد و بحضرت رضا عليه السّلام عرض نمود هرگز قول خدا را در باره پيغمبران جز آنچه كه شما فرموديد بيان نخواهم نمود.
وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجاب 53 امير المؤمنين در خانه آمد و آهسته دق الباب نمود پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله دانست كه امير المؤمنين عليه السّلام پشت در است ولى ام سلمه كوبنده در را تشخيص نداد و در باز كردن درب خانه تعلل نمود پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم بام سلمه فرمود در را باز كن ام سلمه عرض كرد در اين آيه كه نازل شده خداوند ميفرمايد: وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ چه لزومى دارد كه من در را باز كنم اجازه فرمائيد منظور كسى را كه در ميزند سؤال نموده و بعرض برسانم پيغمبر اكرم متغير شده فرمود اطاعت امر رسول خدا اطاعت فرمان خدا است كسى كه پشت در است دوست خدا و رسول خدا است و هرگز بدون اجازه وارد نميشود و تا تو پس از باز كردن در داخل نشده و مستور و پنهان نشوى داخل خانه نخواهد شد پس از آنكه ام سلمه در را گشود و امير المؤمنين عليه السّلام وارد منزل گرديد پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم از ام سلمه پرسيد كه آيا اين شخص را ميشناسى ام سلمه عرض كرد بلى او على بن أبي طالب عليه السّلام است رسول خدا فرمود اى ام سلمه بدان و آگاه باش گوشت اين على گوشت من و خون او خون منست و او براى من بمنزله هرون است نسبت بموسى جز آنكه پس از من پيغمبر ديگرى نيست اى ام سلمه بشنو و شهادت بده كه على بن أبي طالب عليه السّلام سيد اوصياء من و محل علم من و باب اللّه است كه بايد همه از آن راه بخداشناسى بروند و او برادر و خليفه من است در ميان امت من و هرگز از من جدا نشود اى ام سلمه بشنو و بخاطر بسپار و شهادت بده كه على جهاد ميكند با ناكثين و قاسطين و مارقين. اين حديث را سيد رضى در كتاب مناقب روايت كرده است.
ابن بابويه ذيل آيه «وَ قَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولى» 33 از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود معناى آيه آنست: كه طولى نخواهد كشيد كه جاهليت ديگرى پيش ميآيد. و ابن مسعود از پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم روايت كرده كه فرمود يوشع بن نون وصى حضرت موسى عليه السّلام مدت سى سال بعد از موسى زندگى كرد و صفورا دختر شعيب عيال موسى بر عليه يوشع قيام نموده و با جمعى بجنگ او رفت و مدعى بود كه من سزاوارتر از تو هستم در امر شوهرم موسى يوشع با آنها جهاد كرد و صفورا را به نيكوترين وجهى باسارت درآورد و فرمودند عايشه دختر ابو بكر نيز با گروهى از امت قيام و بجنگ با على امير المؤمنين خواهد رفت و باسارت على در ميآيد و چه نيكو اسيرى و اين آيه در باره عايشه نازل شده كه در خانه بهنشيند و با مسلمانان و على جنگ نكند.
در بصائر الدرجات ذيل آيه «إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ» 33 از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده كه فرمود مراد از رجس در اين آيه شك است و ما هرگز در دين خود شك نميكنيم. و اين حديث را ابن بابويه نيز از حضرت صادق عليه السّلام نقل نموده است. و اخبار بسيارى از طرق عامه و خاصه در دست ميباشد كه همه آنها مؤيد بر اين است كه آيه تطهير در شأن خمسه طيبه نازل شده يعنى در شأن رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و على ابن أبي طالب و فاطمه زهرا و حسن و حسين عليهم السلام نازل شده روزى پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله در خانه ام سلمه تشريف داشتند و على و زهرا و حسنين را بخواند و تمام آنها و حضرتش در زير عباى يمانى (كسا) جمع شده در مقام مناجات با پروردگار بر آمده و فرمود خداوندا اينها اهلبيت من هستند كه در باره آنها بمن وعده فرمودهاى خداوندا پليدى و رجس را از ايشان دور فرما و آنها را پاك و پاكيزه گردان ام سلمه كه دعاى پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم را شنيد عرض كرد يا رسول اللّه آيا من هم جزء اهلبيت محسوب ميشوم فرمودند خير تو از اهلبيت نيستى ولى بتو مژده ميدهم كه اهل بهشتى.
ابن بابويه از امير المؤمنين (ع) روايت كرده فرمود روزى با حسنين و فاطمه (ع) حضور پيغمبر اكرم (ص) در حجرهام سلمه شرفياب شديم جبرئيل آيه «إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً» را نازل نمود آنحضرت فرمود يا على (ع) اين آيه در شأن تو و فاطمه (ع) و حسنين و ائمه گرام از فرزندان حسين (ع) نازل شده گفتم ايرسول خدا ائمه بعد از شما چند نفر باشند فرمود دوازده نفر اول آنها تو هستى بعد از تو حسن و حسين و على زين العابدين فرزند حسين (ع) و يك بيك اسامى ايشان را بيان نمود تا حضرت حجة (ع) و فرمود اسامى تمام شما بر ساق عرش نوشته شده در شب معراج پروردگار فرمود اينها نام اوصياء و ائمه بعد از تو ميباشند همه ايشان پاك و پاكيزه و معصوم هستند دشمنان آنها ملعونند. ابن بابويه ذيل آيه «وَ إِذْ تَقُولُ لِلَّذِي أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِ» 37 از ابى صلت هروى روايت كرده گفت روزى كه مأمون علماء مذاهب مختلفه را براى مباحثه با حضرت رضا عليه السّلام جمع نموده و در حضورش مجلس مباحثه را تشكيل داد من در آن محفل حاضر بوده على بن محمد بن جهم برخاسته رو بحضرت نموده گفت شما كه بعصمت انبياء قائل هستيد در باره اين آيه چه ميفرمائيد كه خطاب به محمد (ص) شده «وَ تُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ» حضرت رضا (ع) فرمود واى بر تو كه قرآن را به رأى خود تاويل كرده و نسبت كار زشت به پيغمبر خدا ميدهى تفسير و تاويل قرآن ويژه راسخون در علم و ما ائمه است و فرمودند نام زنهاى پيغمبر اكرم (ص) در دنيا و آخرت معلوم بود و آنها مادران مؤمنين هستند و يكى از آنها زينب دختر جحش بود كه پيغمبر اكرم (ص) او را بحباله نكاح زيد پسرخوانده خويش در آورده بود و پيغمبر اكرم (ص) از سخنان مردم ترس داشت و خداوند ميفرمايد خدا سزاوار تر از هر كس است كه بايد از او ترسيد و خداوند متصدى تزويج كسى از بندگان خود نشد مگر تزويج آدم و حوا و رسول اكرم (ص) با زينب و على بن أبي طالب عليه السّلام با زهرا سلام اللّه عليها پيغمبر اكرم (ص) بنا بامر پروردگار پس از طلاق زيد زينب را بزوجيت خود درآورد على بن محمد گريه كرد و بحضرت رضا عليه السّلام عرض نمود هرگز قول خدا را در باره پيغمبران جز آنچه كه شما فرموديد بيان نخواهم نمود.
وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجاب 53 امير المؤمنين در خانه آمد و آهسته دق الباب نمود پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله دانست كه امير المؤمنين عليه السّلام پشت در است ولى ام سلمه كوبنده در را تشخيص نداد و در باز كردن درب خانه تعلل نمود پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم بام سلمه فرمود در را باز كن ام سلمه عرض كرد در اين آيه كه نازل شده خداوند ميفرمايد: وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ چه لزومى دارد كه من در را باز كنم اجازه فرمائيد منظور كسى را كه در ميزند سؤال نموده و بعرض برسانم پيغمبر اكرم متغير شده فرمود اطاعت امر رسول خدا اطاعت فرمان خدا است كسى كه پشت در است دوست خدا و رسول خدا است و هرگز بدون اجازه وارد نميشود و تا تو پس از باز كردن در داخل نشده و مستور و پنهان نشوى داخل خانه نخواهد شد پس از آنكه ام سلمه در را گشود و امير المؤمنين عليه السّلام وارد منزل گرديد پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم از ام سلمه پرسيد كه آيا اين شخص را ميشناسى ام سلمه عرض كرد بلى او على بن أبي طالب عليه السّلام است رسول خدا فرمود اى ام سلمه بدان و آگاه باش گوشت اين على گوشت من و خون او خون منست و او براى من بمنزله هرون است نسبت بموسى جز آنكه پس از من پيغمبر ديگرى نيست اى ام سلمه بشنو و شهادت بده كه على بن أبي طالب عليه السّلام سيد اوصياء من و محل علم من و باب اللّه است كه بايد همه از آن راه بخداشناسى بروند و او برادر و خليفه من است در ميان امت من و هرگز از من جدا نشود اى ام سلمه بشنو و بخاطر بسپار و شهادت بده كه على جهاد ميكند با ناكثين و قاسطين و مارقين. اين حديث را سيد رضى در كتاب مناقب روايت كرده است.
در كافى ذيل آيه «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ» 56 از ابى مريم انصار روايتى كرده گفت حضور حضرت باقر (ع) عرض كردم صلوات بر پيغمبر اكرم (ص) چگونه است فرمود وقتى كه امير المؤمنين (ص) بدن مقدس پيغمبر اكرم را غسل داد و كفن نمود ده نفر از اصحاب وارد شده پيرامون جسد مطهر پيغمبر اكرم دور زده و امير المؤمنين (ع) در وسط آنها ايستاده فرمود «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيماً» تمام حاضرين اين آيه را تلاوت كردند. و در محاسن از حضرت صادق (ع) روايت كرده فرمود مراد از آيه صلوات فرستادن بر پيغمبر اكرم (ص) و تسليم شدن بآنچه از جانب خداوند ابلاغ فرموده ميباشد.
طبرسى ذيل آيه «إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ» از حضرت عسكرى (ع) روايت كرده فرمود وقتى براى يكى از غزوات، پيغمبر اكرم (ص) لشگرى به سر كردگى و امارت امير المؤمنين (ع) فرستاد پس از پيروزى در جنگ و موقع تقسيم غنائم امير المؤمنين (ع) ميل داشت جاريه و كنيزى خريدارى و بهاء او را از سهمى كه از غنائم نصيب حضرتش ميشود پرداخت نمايد. حاطب بن ابى بلتعه و بريده اسلمى حيله كرده و قيمت جاريه را زياد كردند و موقع مراجعت آن دو نفر حضور پيغمبر اكرم (ص) شتافته و سعايت كرده و گفتند على (ع) جاريه را خريدارى و قيمت او را از غنايم مسلمانان پرداخته است پيغمبر اكرم (ص) كه همواره متين و شكيبا بودند سخت متغير و خشمناك شده رنگ چهره مباركش تغيير كرده و اعضاء بدنش بلرزه افتاده فرمودند اى بريده چگونه رسول خدا را اذيت ميكنى و حال آنكه امروز شنيدى «إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ». 57 تا آخر آيه را قرائت فرمود بريده عرض كرد من با بيان خود قصد آزار شما را نداشتم حضرت فرمودند تو قصد آزار على (ع) را داشتى و على نفس من است مگر نميدانى من از على و على از منست هر كه على را بيازارد مرا آزرده و هر كه مرا بيازارد خدا را اذيت نموده و بر خدا حتم است كه آزاركننده را بعذاب دردناكى در آتش جهنم معذب بدارد اى بريده تو بهتر ميدانى يا خداوند تبارك و تعالى تو بهتر ميدانى يا خوانندگان لوح محفوظ تو بهتر ميدانى يا فرشتگان ارحام تو بهتر ميدانى يا فرشتگان محافظ على (ع) بريده عرض كرد همه اينها از من بهتر ميدانند پيغمبر اكرم (ص) فرمود چگونه تخطئه نموده و على را ملامت و سرزنش ميكنى و در كارهاى او خرده گيرى مينمائى اين است جبرئيل كه مرا خبر داده كه حفظه على هرگز از زمان كودكى تا كنون گناهى بر او ننوشتهاند و اين فرشتگان ارحام ميباشند كه گواهى ميدهند پيش از آنكه على از شكم مادر متولد شود و بعد از آن مرتكب لغزش و گناه نشده و اين قرائت كنندگان لوح محفوظ هستند كه در شب معراج بمن خبر دادند كه در لوح نوشته شده على معصوم است. اى بريده بر خلاف آنچه خداوند فرموده در باره على نيايش و متعرض او نشو على امير المؤمنين و بزرگ نيكوكاران و يكتا سوار مسلمين و پيشرو سفيد رويان و تقسيمكننده بهشت و دوزخ است هيچيك از مسلمانان حق ندارند و نبايد در باره او كيد و مكر روا بدارند قدر و منزلت على در پيشگاه پروردگار بالاتر از قدر و منزلت تمام مسلمانان است آيا ميل دارى كه ترا خبرى بدهم تا موجب روشنى ديده و قوت قلب تو و تمام مؤمنين شود عرض كرد بلى فرمود روز قيامت كه ميشود خداوند جمعى را مبعوث ميگرداند و در مقام سنجش اعمال آنها بر نيايد سيئات اعمال ايشان باعث سنگينى ميزان گناهان ميشود از آنها مىپرسند پس حسنات اعمال شما كجا است آنها در كمال شرمندگى عرضه ميدارند كه ما حسناتى نداريم خطاب ميرسد اگر شما براى خود حسناتى قائل نيستيد ما حسنات شما را مىشناسيم به باد امر ميشود رقعه كوچكى آورده و در كفه حسنات آنها ميگذارد و چنان برترى از سيئات حاصل ميشود كه فاصله آنها باندازه زمين و آسمان و بآنها ميگويند دست پدر و مادر و برادر و خواهر و خاصان خود را گرفته و داخل بهشت شويد اهل محشر فرياد برآورند پروردگارا ما سيئات اين جمع را دانستيم ولى حسنات ايشان را نفهميديم. خطاب ميرسد اينها دوستداران على بودند چون آنها على را دوست داشتند ما هم ايشان را بدوستى خود پذيرفتيم و بدوستى و محبت على گناهان ايشان را بخشيده و سيئات آنها را بحسنات مبدل ساختيم و بهشت را بايشان و پدران و دوستانشان واجب كرديم. اى بريده كسانيكه بر اثر بغض و دشمنى با على بجهنم ميروند تعدادشان بيشتر از سنگريزههائى است كه بجمره مىاندازند بترس از آنكه از كسانى نباشى كه بر اثر عداوت و بغض با على بجهنم ميروند. اين حديث را جمعى از عامه مانند ترمذى در جامع و ابو نعيم در كتاب حليه و بخارى در صحيح و موصلى در مسند خود و احمد در فضائل و مسند خود و خطيب در اربعين نقل نمودهاند. و فرمود اين آيه نازل شده در باره كسانى كه حق امير المؤمنين (ع) و فاطمه زهرا (ع) را غصب كرده و ايشان را اذيت نمودهاند و رسول اكرم (ص) فرمود هر كس فاطمه را در زمان حياة من اذيت كند مثل آنست كه در ممات من او را اذيت كرده و هر كه او را در ممات من بيازارد مانند آنست كه در حياة من او را آزرده باشد و هر كس فاطمه را اذيت كند مثل آنست كه مرا اذيت كرده و هر كه مرا اذيت كند البته خدا را اذيت نموده و مشمول لعنت ابدى خدا خواهد شد.
دوشنبه 27 آبان 1392 :: 21:18 :: نويسنده : 14klid ابن بابويه ذيل آيه «وَ قَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولى» 33 از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود معناى آيه آنست: كه طولى نخواهد كشيد كه جاهليت ديگرى پيش ميآيد. و ابن مسعود از پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم روايت كرده كه فرمود يوشع بن نون وصى حضرت موسى عليه السّلام مدت سى سال بعد از موسى زندگى كرد و صفورا دختر شعيب عيال موسى بر عليه يوشع قيام نموده و با جمعى بجنگ او رفت و مدعى بود كه من سزاوارتر از تو هستم در امر شوهرم موسى يوشع با آنها جهاد كرد و صفورا را به نيكوترين وجهى باسارت درآورد و فرمودند عايشه دختر ابو بكر نيز با گروهى از امت قيام و بجنگ با على امير المؤمنين خواهد رفت و باسارت على در ميآيد و چه نيكو اسيرى و اين آيه در باره عايشه نازل شده كه در خانه بهنشيند و با مسلمانان و على جنگ نكند.
در بصائر الدرجات ذيل آيه «إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ» 33 از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده كه فرمود مراد از رجس در اين آيه شك است و ما هرگز در دين خود شك نميكنيم. و اين حديث را ابن بابويه نيز از حضرت صادق عليه السّلام نقل نموده است. و اخبار بسيارى از طرق عامه و خاصه در دست ميباشد كه همه آنها مؤيد بر اين است كه آيه تطهير در شأن خمسه طيبه نازل شده يعنى در شأن رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و على ابن أبي طالب و فاطمه زهرا و حسن و حسين عليهم السلام نازل شده روزى پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله در خانه ام سلمه تشريف داشتند و على و زهرا و حسنين را بخواند و تمام آنها و حضرتش در زير عباى يمانى (كسا) جمع شده در مقام مناجات با پروردگار بر آمده و فرمود خداوندا اينها اهلبيت من هستند كه در باره آنها بمن وعده فرمودهاى خداوندا پليدى و رجس را از ايشان دور فرما و آنها را پاك و پاكيزه گردان ام سلمه كه دعاى پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم را شنيد عرض كرد يا رسول اللّه آيا من هم جزء اهلبيت محسوب ميشوم فرمودند خير تو از اهلبيت نيستى ولى بتو مژده ميدهم كه اهل بهشتى.
ابن بابويه از امير المؤمنين (ع) روايت كرده فرمود روزى با حسنين و فاطمه (ع) حضور پيغمبر اكرم (ص) در حجرهام سلمه شرفياب شديم جبرئيل آيه «إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً» را نازل نمود آنحضرت فرمود يا على (ع) اين آيه در شأن تو و فاطمه (ع) و حسنين و ائمه گرام از فرزندان حسين (ع) نازل شده گفتم ايرسول خدا ائمه بعد از شما چند نفر باشند فرمود دوازده نفر اول آنها تو هستى بعد از تو حسن و حسين و على زين العابدين فرزند حسين (ع) و يك بيك اسامى ايشان را بيان نمود تا حضرت حجة (ع) و فرمود اسامى تمام شما بر ساق عرش نوشته شده در شب معراج پروردگار فرمود اينها نام اوصياء و ائمه بعد از تو ميباشند همه ايشان پاك و پاكيزه و معصوم هستند دشمنان آنها ملعونند. ابن بابويه ذيل آيه «وَ إِذْ تَقُولُ لِلَّذِي أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِ» 37 از ابى صلت هروى روايت كرده گفت روزى كه مأمون علماء مذاهب مختلفه را براى مباحثه با حضرت رضا عليه السّلام جمع نموده و در حضورش مجلس مباحثه را تشكيل داد من در آن محفل حاضر بوده على بن محمد بن جهم برخاسته رو بحضرت نموده گفت شما كه بعصمت انبياء قائل هستيد در باره اين آيه چه ميفرمائيد كه خطاب به محمد (ص) شده «وَ تُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ» حضرت رضا (ع) فرمود واى بر تو كه قرآن را به رأى خود تاويل كرده و نسبت كار زشت به پيغمبر خدا ميدهى تفسير و تاويل قرآن ويژه راسخون در علم و ما ائمه است و فرمودند نام زنهاى پيغمبر اكرم (ص) در دنيا و آخرت معلوم بود و آنها مادران مؤمنين هستند و يكى از آنها زينب دختر جحش بود كه پيغمبر اكرم (ص) او را بحباله نكاح زيد پسرخوانده خويش در آورده بود و پيغمبر اكرم (ص) از سخنان مردم ترس داشت و خداوند ميفرمايد خدا سزاوار تر از هر كس است كه بايد از او ترسيد و خداوند متصدى تزويج كسى از بندگان خود نشد مگر تزويج آدم و حوا و رسول اكرم (ص) با زينب و على بن أبي طالب عليه السّلام با زهرا سلام اللّه عليها پيغمبر اكرم (ص) بنا بامر پروردگار پس از طلاق زيد زينب را بزوجيت خود درآورد على بن محمد گريه كرد و بحضرت رضا عليه السّلام عرض نمود هرگز قول خدا را در باره پيغمبران جز آنچه كه شما فرموديد بيان نخواهم نمود.
وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجاب 53 امير المؤمنين در خانه آمد و آهسته دق الباب نمود پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله دانست كه امير المؤمنين عليه السّلام پشت در است ولى ام سلمه كوبنده در را تشخيص نداد و در باز كردن درب خانه تعلل نمود پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم بام سلمه فرمود در را باز كن ام سلمه عرض كرد در اين آيه كه نازل شده خداوند ميفرمايد: وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ چه لزومى دارد كه من در را باز كنم اجازه فرمائيد منظور كسى را كه در ميزند سؤال نموده و بعرض برسانم پيغمبر اكرم متغير شده فرمود اطاعت امر رسول خدا اطاعت فرمان خدا است كسى كه پشت در است دوست خدا و رسول خدا است و هرگز بدون اجازه وارد نميشود و تا تو پس از باز كردن در داخل نشده و مستور و پنهان نشوى داخل خانه نخواهد شد پس از آنكه ام سلمه در را گشود و امير المؤمنين عليه السّلام وارد منزل گرديد پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم از ام سلمه پرسيد كه آيا اين شخص را ميشناسى ام سلمه عرض كرد بلى او على بن أبي طالب عليه السّلام است رسول خدا فرمود اى ام سلمه بدان و آگاه باش گوشت اين على گوشت من و خون او خون منست و او براى من بمنزله هرون است نسبت بموسى جز آنكه پس از من پيغمبر ديگرى نيست اى ام سلمه بشنو و شهادت بده كه على بن أبي طالب عليه السّلام سيد اوصياء من و محل علم من و باب اللّه است كه بايد همه از آن راه بخداشناسى بروند و او برادر و خليفه من است در ميان امت من و هرگز از من جدا نشود اى ام سلمه بشنو و بخاطر بسپار و شهادت بده كه على جهاد ميكند با ناكثين و قاسطين و مارقين. اين حديث را سيد رضى در كتاب مناقب روايت كرده است.
درباره وبلاگ به وبلاگ من خوش آمدید موضوعات آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها نويسندگان |
||
|
|