|
صلح پایدار
دوشنبه 27 آبان 1392 :: 21:17 :: نويسنده : 14klid و مراد از والدين در اين آيه وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً» رسول اكرم (ص) و امير المؤمنين عليه السّلام است و فرمود: مراد از «أُولُوا الْأَرْحامِ» ائمه معصومين عليه السّلام ميباشند. ابن بابويه از حضرت امام حسين عليه السّلام روايت كرده فرمود تأويل آيه «وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ فِي كِتابِ اللَّهِ» را از پيغمبر اكرم (ص) سؤال نمودم فرمود بخدا قسم پروردگار غير شما را از اين آيه قصد نكرده شما اولوا الارحام ميباشيد وقتى من وفات نمودم پدرت على اولى و احق است بمن پدرت كه وفات نمود برادرت حسن اولى است و تو بعد از برادرت حسن اولى هستى گفتم ايرسول خدا بعد از من كى اولى و احق بولايت و و وصايت است فرمود فرزندت على امام زين العابدين عليه السّلام و يك بيك را اسم برد تا حضرت حجة عليه السّلام سپس فرمود اين نه نفر از فرزندان تو و از صلب تو هستند نهمى آنها غيبت اختيار ميكند و از نظر مردم پنهان ميشود خداوند بتمام ايشان علم و دانش و فهم مرا عطا فرموده طينت آنها از طينت من است هر كس آنها را دوست بدارد مشمول شفاعت من خواهد بود.
نبرد احزاب - على و عمربن عبدود: در اين سوى خندق اصحاب پيغمبر آماده دفاع و كارزار بودند نخستين كسى كه مرد ميدان طلبيد عمرو بن عبد ود بود كه با كوبيدن نيزه خود بزمين و خواندن اشعارى در مفاخر خود از نيروى اسلام همآورد خواسته و على بن أبي طالب عليه السّلام با اجازه پيغمبر اكرم (ص) براى مصاف با عمرو بميدان آمده و پس از معرفى خود در برابر عمرو ايستاد. عمرو بن عبد ود خطاب بعلى عليه السّلام نموده و گفت پدرت از دوستان من بوده و من ميل ندارم بدست من كشته شوى امير المؤمنين عليه السّلام بعمرو فرمود روزى ترا در خانه كعبه ديدم كه پرده كعبه را گرفته و مىگفتى كسى در عرصه كارزار اگر سه درخواست از من كند حتما يكى از آنها را اجابت نموده و مىپذيرم اينك من سه پيشنهاد بتو مىكنم كه يكى از آنها را قبول كنى عمرو گفت آرى من چنين عهدى كردهام بگو تا چه خواهى على عليه السّلام فرمود اول آنكه بيا و شهادتين گفته و اسلام را قبول كن عمرو گفت من تن بچنين امرى نميدهم فرمود پس بيا با قبيله خود از نبرد با مسلمين صرف نظر نموده و بموطن خود برگرد عمرو گفت اگر برگردم زنها ميگويند كه عمرو ترسيد و شعرا در مذمت من اشعار بسازند على عليه السّلام فرمود پس از اسب پياده شو تا من كه پياده هستم بتوانم با تو برابرى در جنگ كنم عمرو فورا از اسب بزير آمد و گفت در پذيرفتن اين پيشنهاد احدى از اعراب مرا ملامت نخواهد كرد و با شمشير و نيزه بعلى عليه السّلام حمله نمود امير المؤمنين عليه السّلام حمله عمرو را رد نمود و ضربت سختى بر سر عمرو وارد ساخت كه از كلاه خود او گذشته و بمغزش اصابت كرد تا عمرو بخود آمد على عليه السّلام دومين حمله را نمود و ساقهاى عمرو را قطع و بر خاك مذلت افكند در اين هنگام باد شديدى وزيد و صحنه كارزار از گرد و غبار پوشيده شد پس از چند لحظه كه هوا روشن و تيرگى مرتفع شد ديدند على عليه السّلام بر سينه عمرو نشسته و سر آن ملعون را از پيكر نحسش جدا ساخته و بحضور پيغمبر آورد. مسلمين اطراف آنحضرت جمع شده دست و صورت آن بزرگوار را ميبوسيدند عمر گفت يا على چرا زره عمرو را از تنش بيرون نياوردى زرهاى مانند آن در ميان اعراب نيست فرمود نخواستم هتك حرمت او بشود در آنوقت پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود بشارت باد بر تو اى على عليه السّلام اگر تمام اعمال مسلمانان تا روز قيامت با عمل امروز تو مقايسه كنند عمل حضرتت بر تمام آنها برترى و فضيلت و ترجيح دارد چه در اثر كشته شدن عمرو ترس و خوف بر تمام كفار و احزاب چيره شد و مسلمين فيروز و قوى و عزيز گرديدند خبر قتل عمرو بخواهرش رسيد سؤال كرد كه جرئت كرد آن دلاور نامى را بقتل برساند؟ گفتند على بن أبي طالب عليه السّلام جواب داد چون مرگش بر دست كفو كريمى واقع شده من بر او گريه و زارى نميكنم مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِيلًا 23 بعضى از راد مردان و مؤمنين در عهدى كه با خدا بسته بودند كمال ثبات و پايدارى را بخرج داده تا بدرجه رفيعه شهادت فائز و جمعى هم با كمال خلوص و صفا بانتظار فيض شهادت باقى مانده و تغيير عقيده ندادند. محمد بن عباس از حضرت باقر عليه السّلام و حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمودند آيه فوق در حق امير المؤمنين عليه السّلام و حمزه و جعفر و عبيدة بن حارث نازلشده و شهيد گرديد و مقصود از و منهم من قضى نحبه يكى حمزه است كه در جنگ احد شهيد شد و ديگرى جعفر است كه در جنگ موته بدرجه رفيعه شهادت فائز گرديد و مراد از «وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ» امير المؤمنين عليه السّلام ميباشد كه پيوسته در انتظار شهادت بود تا ابن ملجم مرادى آن بزرگوار را شهيد نمود. و اينحديث را ابن بابويه و ابن شهر آشوب از آنحضرت و حضرت باقر عليه السّلام روايت كردهاند. در كافى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله بامير المؤمنين عليه السّلام مىفرمود يا على هر كس ترا دوست داشته باشد و با ولايت تو از دنيا برود از زمره شهداء محسوب ميشود.
و حريز از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده گفت معناى مَنْ يَأْتِ مِنْكُنَّ بِفاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ 30 را سؤال كردم فرمود مراد از فاحشة مبينه مخالفت علنى و آشكار بر عليه امام وقت و خروج با شمشير است همانطور كه عايشه بر امير المؤمنين عليه السّلام خروج نموده و لشگرى فراهم و جنگ جمل را ايجاد كرد.
دوشنبه 27 آبان 1392 :: 21:15 :: نويسنده : 14klid 33 احزاب خلاصه مطالب سوره احزاب عبارت است از منع پيروى و تاكيد در اطاعت نكردن از كفار و منافقين و اينكه پيغمبر اولى و سزاوارتر بمؤمنين است از خود آنها و زنان او مادران آنها است و داستان زيد و زينب و غزوه احزاب و بنى قريضه و تحريض و ترغيب مسلمين بجهاد كردن با كفار و آيه تطهير و امر كردن مؤمنين بدرود و تحيات فرستادن بر پيغمبر و به تسليم به اوامر آنحضرت و پرهيزكارى و گفتار راست و درست.
قوله تعالى: ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِه 4 محمد بن عباس ذيل آيه مزبور از امير المؤمنين عليه السّلام روايت كرده فرمود نيست بندهاى از بندگان خدا كه قلبش بنور ايمان روشن شده باشد و محبت ما در دل او وجود نداشته باشد و اگر موجودى مورد سخط و قهر الهى قرار گرفته بغض و دشمنى ما را در دل مىپروراند ما آل محمد (ص) پيوسته بدوستى دوستان خود خوشحال و به بغض و كينه دشمنان مبغوض ميباشيم دوستان ما همواره نظر برحمت پروردگار داشته و درهاى رحمت و مغفرت بروى آنها باز است ولى بدخواهان و دشمنان ما در كنار آتش جهنم عمر خود را بسر ميبرند گوارا باد بر اهل رحمت لطف و رحمت خداوند و واى بر اهل جهنم و مكان و منزلت ايشان چنانچه خداوند ميفرمايد: فَلَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرِينَ هر بندهاى كه در محبت و دوستى ما قصور كند خير نمىبيند و هرگز دوستان و دشمنان ما يكسان نبوده و ممكن نيست در يك دل هم دوستى و هم دشمنى ما جمع شود زيرا خداوند در درون يكنفر دو قلب قرار نداده تا بيك دل ما را دوست بدارد و با دل ديگر بدشمنى با ما بپردازد همانطور كه طلا را در مجاورت آتش و حرارت از غش پاك و خالص مىكنند دل دوستان ما هم بىآلايش و پاك و خالص است مردم ستمكار و منافق از حزب شيطان و شيطان از جنس آنهاست هر كس بخواهد بداند دوست ماست يا خير بايد دل خود را امتحان كند اگر كسى بدشمنان ما دوستى ورزد و دشمن ما را شريك دوستى خود نمايد از ما نيست و ما از او نيستيم و خداوند و جبرئيل و ميكائيل دشمنان او است و الله عَدُوٌّ لِلْكافِرِينَ.
در كافى ذيل آيه «النَّبِيُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» 6 از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده فرمود اين آيه در آمريه نازل شده و در شأن فرزندان امام حسين عليه السّلام بعد از پيغمبر اكرم (ص) ميباشد و مراد از اولى الامر ما ائمه هستيم راوى ميگويد حضورش عرض كردم آيا فرزندان جعفر و عباس نصيبى از اولى الامرى دارند فرمود خير يك بيك افراد بنى عبد المطلب را سؤال كردم فرمودند آنها هم بهرهاى از اين مقام ندارند آنوقت من فراموش كردم كه در باره اولاد حضرت حسن عليه السّلام سؤال كنم دو مرتبه شرفياب شده و چگونگى را سؤال نمودم فرمودند بخدا قسم غير از ما كه از فرزندان امام حسين عليه السّلام هستيم كسى ديگر نصيبى از اولى الامرى ندارد. در بعضى از روايات بعد از جمله «وَ أَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ» جمله «و هو اب لهم»ضبط شده يعنى خداوند مؤمنين را فرزند پيغمبر و آنحضرت را پدر آنها معرفى ميفرمايد زيرا كه كسانى هستند كه نميتوانند خود را حفظ كنند و مال و ثروتى هم ندارند و بر وجود خود سيطره و تسلطى ندارند خداوند آنها را تحت تربيت و ولايت پيغمبر خود قرار داده و بر مؤمنين اولى و برتر از نفس خودشان داشته است و روى اين اصل نبى اكرم (ص) در روز غدير خم از مردم سؤال فرمود آيا من اولى بشما از خود شما نيستم؟ گفتند چرا اى رسول خدا فرمود پس اين على امير المؤمنين عليه السّلام هم چون من اولى است بشما از نفس شما. و خداوند بر پيغمبر اكرم (ص) مئونه و تربيت ايتام ايشان را ملزم فرمود روزى پيغمبر اكرم (ص) بمنبر تشريف برده و فرمود هر كس مالى كسب كند و بميرد ثروت و مالش بورثه او ميرسد و هر كس دين يا متاعى از خود باقى بگذارد و وارثى نداشته باشد امام وارث اوست و خداوند براى مؤمنين حقوقى نسبت به پيغمبر مقرر فرموده مانند حقوقى كه پدر نسبت بفرزند دارد و بعد از پيغمبر اين حقوق بامير المؤمنين و بعد از آن جناب بائمه منتقل ميگردد چون پيغمبر و امير المؤمنين هر دو پدران اين امت هستند دوشنبه 27 آبان 1392 :: 21:07 :: نويسنده : 14klid 32 سجده تفسير جامع، ج5، ص: 303 خلاصه مطالب سوره سجده عبارت است از دلايل توحيد و خداشناسى و تسلط و احاطه داشتن ملك الموت بر ارواح خلايق و حال مجرمين و مؤمنين و ملاقات نمودن پيغمبراكرم (ص) حضرت موسى را در شب معراج و اينكه مردم از هلاكت و نابودى پيشينيان بايد پند و عبرت بگيرند. «تَتَجافى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ» 11 ابن بابويه از حضرت باقر عليه السّلام در كتاب فقيه روايت كرده گفت ابى عبيده حذاء معناى اين آيه را از آنحضرت سؤال نمودند فرمودند شايد تصور ميكنيد كه گروهى هستند كه بخواب نميروند. عرض كرد خدا و رسول و ائمه بهتر ميدانند فرمود تا روح در بدن باقى است خواب براى شخص لازم و ضرورى ميباشد. و مراد از «تَتَجافى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ» عمل و رويه مولا امير المؤمنين عليه السّلام و پيروان آن حضرت است كه اول شب را استراحت نموده و همين كه ثلثى از شب گذشت از بستر برخاسته و روى نياز بسوى خداوند كار ساز آورده و بمناجات با پروردگار مشغول شده و از روى كمال خلوص و رغبت خدا را ياد مينمايند و اين مردم كسانى هستند كه رسول اكرم (ص) در باره آنها مژده بهشت داده و فرمودند كه آنها در جوار رحمت خدا بوده نه ترسى دارند و نه غصه «فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ» راوى گويد خدمت امام عليه السّلام عرض كردم موقعى كه ثلث آخر شب براى نماز نافله شب از خواب بر ميخيزم چه بگويم بهتر است فرمودند بگو: الحمد لله رب العالمين و اله المرسلين الحمد لله الذى يحيى الموتى و يبعث من فى القبور كه به بركت اين ذكر وسوسه شيطان و پليدىها از خواننده دور ميشود. و از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود آيه مزبور در شأن كسانى است كه ميان نماز مغرب و عشا نماز ميخوانند. آنگاه فرمود هر كس در بين نماز مغرب و عشا دو ركعت نماز به كيفيت ذيل بجا آورد در ركعت اول بعد از حمد اين آيه را قرائت كند.
أَ فَمَنْ كانَ مُؤْمِناً كَمَنْ كانَ فاسِقاً لا يَسْتَوُونَ 18 طبرسى از ابن عباس روايت كرده آيه فوق در حق امير المؤمنين عليه السّلام و وليد بن عقبه برادر مادرى عثمان نازلشده مقصود از مؤمن آنحضرت و مراد بفاسق وليد است سبب نزول آن: چون وليد بامير المؤمنين عليه السّلام جسارت نموده گفت تو كودكى من از تو فصيحتر و از سنان تيزترم و در ميان لشكر پايدارى مينمايم آنحضرت باو فرمود ساكت و خاموش باش تو مرد فاسقى هستى. طولى نكشيد جبرئيل آيه مزبور را نازل نمود و در باره هر مؤمن و فاسقى اين آيه جاريست در زمان عثمان وليد از جانب او حاكم كوفه شد شبى از شبها شراب نوشيد صبح در حالت مستى به مسجد رفت و بر مردم امام شد نماز صبح را چهار ركعت بجا آورد در بين نماز برگشت و بمردم گفت ميل داريد بر چهار ركعت بيفزايم امروز من با كيف و نشاطم مردم دانستند او مست است و عقلش زايل شده نامه بعثمان نوشتند داستان او را تذكر دادند عثمان او را احضار كرد جمعى از مردمان صالح همراه او بمدينه رفتند گواهى دادند كه وليد شراب نوشيده و در حالت مستى بمسجد آمده نماز صبح را بآن كيفيت بجا آورده. امير المؤمنين عليه السّلام در آن مجلس تشريف داشت عثمان در باره وليد با آنحضرت مشورت نمود امير المؤمنين دستور داد بر وليد حد جارى كردند و هشتاد تازيانه باو زدند.
وَ يَقُولُونَ مَتى هذَا الْفَتْحُ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ 28 در كافى ذيل آيه فوق از ابن دراج روايت كرده گفت حضرت صادق عليه السّلام فرمود مراد از يوم الفتح روزيست كه دنيا بدست قائم آل محمد (ص) فتح ميشود اگر كسى مؤمن باشد ولى عقيده بروز موعود نداشته باشد از ايمان ناقص خود منتفع نشود ولى چنانچه عقيده و ايمان كامل بظهور و فرج حضرت حجت داشته و يقين راسخ نمايد آن ايمان باو نفع ميرساند و در پيشگاه خداوند منزلتى رفيع بدست آورده و بهشت ذخيره صاحب اين عقايد حقه شود و اين اجر و ثواب ويژه امير المؤمنين عليه السّلام و ذريه گرام آنحضرت و محبين و شيعيان ايشان است.
شنبه 18 آبان 1392 :: 20:30 :: نويسنده : 14klid 31 لقمان خلاصه مطالب سوره لقمان عبارت است از آنكه قرآن رهبر و بخشايش خداوند است براى مردم نيكوكار و خريداران سخنان لغو و باطل كه از روى نادانى و جهالت مردم را از راه خداشناسى گمراه نموده و قرآن خدا را شوخى پنداشته و تمسخر ميكنند شديدا بعذاب خوارى مجازات ميشوند و پند و نصيحت لقمان بفرزندش و ذم و توبيخ مردمى كه از روى جهالت و نادانى و بىخبر از كتاب روشن خدا در دين خدا مجادله و بحث مينمايند و دلايل توحيد و خداشناسى.
سيد رضى در كتاب خصايص ذيل آيه «وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ». 14 از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه فرمود يكى از والدين امير المؤمنين عليه السّلام ميباشد. ابن شهر آشوب بسند خود از آنحضرت روايت كرده فرمود اين آيه در شأن رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم و امير المؤمنين عليه السّلام نازل گرديده. در كتاب امالى بسند خود از اصبغ بن نباته روايت كرده گفت فرداى آن روزى كه ابن ملجم ملعون در مسجد ضربت شهادت را بر فرق نازنين امير المؤمنين زد با جمعى از اصحاب بقصد عيادت بخانه آنحضرت رفتيم امام حسن عليه السّلام بيرون تشريف آورده فرمودند حال مزاجى پدرم اجازه نميدهد كه بديدارش حاضر شويد بخانههاى خود برگرديد مردم رفتند من نشسته بودم كه ناگاه از درون خانه حضرت فرياد شيون برخاست من هم خوددارى را از دست داده بگريه افتادم از صداى گريه من امام حسن عليه السّلام بيرون آمده فرمودند چرا بخانه خود نرفتى عرض كردم فدايت شوم من تا بزيارت مولاى خود موفق نشوم نخواهم رفت اجازه ملاقات و ديدارشان را براى من بگيريد امام حسن عليه السّلام داخل منزل تشريف برده طولى نكشيد كه بيرون آمده مرا بورود بخانه راهنمائى نموده بزيارت امام و مولاى متقيان بردند ديدم امير المؤمنين در بستر خود نشسته و بچيزى تكيه نموده و عصابه زردى بر سر خويش بستهاند ولى آن عصابه بخون فرق همايونش آغشته و چهره مباركش چنان زرد شده بود كه معلوم نبود كدام يك از صورت و يا عمامه زردتر است بدامن حضرت افتاده و دست مباركش را بوسه زده بگريه در افتادم فرمودند اى اصبغ گريه نكن بخدا قسم كه هم اكنون بهشت را بچشم خويش مىبينم عرض كردم بخدا قسم ميدانم كه ببهشت ميرويد ولى گريه من براى فقدان و دورى از محضر مبارك شما است كه ديگر ديدارتان را براى هميشه از دست ميدهم و تقاضا كردم حديثى بفرمايند كه بعنوان يادگارى عزيز حفظ كنم. فرمود اى اصبغ روزى پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله مرا احضار نموده و فرمودند هم اكنون بمسجد رفته و بالاى منبر از طرف من بمردم بگو كه من رسول رسول خدايم و آن رسول خدا ميفرمايد لعنت خدا و فرشتگان و پيغمبران و لعنت من بر كسى باد كه از اطاعت والدين خود سرپيچى بنمايد و يا دعوت غير مولاى خود را اجابت كند يا باجير خود در اجرتش ظلم بنمايد بر طبق فرموده پيغمبر عمل نموده و از منبر بزير آمدم هيچكس حرفى نزد مگر عمر كه گفت يا على فرموده رسول خدا را رسانيدى ولى تفسير آن را نگفتى گفتم خدمت پيغمبر عرض ميكنم فورا حضور پسر عم گرامم شتافته و سخن عمر را بآنحضرت رسانيدم فرمودند هم اكنون بمسجد برگرد و بالاى منبر برو پس از حمد و ثناى الهى و درود بر من بمردم بگو ما چيزى نميگوئيم مگر آنكه تفسيرش نزد ما ميباشد بدانيد و آگاه باشيد كه پيغمبر و من كه على هستم دو پدر براى شما و مولاى شما و اجير شما ميباشيم. (يعنى در اجر رسالت كه محبت و ولايت ذوى القربى است ستم نكنيد) در كافى ذيل آيه «وَ مَنْ يُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَى اللَّهِ» 22 از حضرت على بن الحسين امام زين العابدين عليه السّلام روايت كرده فرمود مراد از عروة الوثقى دوستى آل محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم است. ابن بابويه از ابن عباس روايت كرده گفت رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود كسى كه مايل باشد بريسمان محكم خدا كه هرگز گسستنى نيست چنگ بزند بايد بدامن و ولايت برادر و وصى من على بن أبي طالب عليه السّلام چنگ بزند هر كه او را دوست بدارد هلاك نشود و هر كس او را دشمن بدارد روى نجات نهبيند اينحديث را عامه بطرق عديده نقل نمودهاند. ابن شهر آشوب از انس بن مالك روايت كرده كه رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود آيه فوق در حق امير المؤمنين (ع) نازلشده و آنحضرت كسى است كه روى تسليم و رضا بسوى خدا نموده و نيكوكارى را پيشه خود قرار داده. و از حضرت رضا (ص) روايت كرده فرمود رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم ميفرمود بزودى بعد از من فتنهاى پديدار شود كه جهان را تاريك گرداند هر كس بخواهد از آن فتنه نجات يابد بايد بريسمان محكم پروردگار چنگ بزند اصحاب حضورش عرض كردند ريسمان محكم خدا چيست؟ فرمود ولايت سيد الوصيين است پرسش كردند او چه شخصى است؟ فرمود مولاى مسلمين و امام آنها است مجددا سؤال نمودند اى پيغمبر خدا امام و مولاى مسلمين كيست و بعد از شما چه شخصى است فرمود برادرم على بن أبي طالب عليه السّلام ميباشد. و اينحديث را نيز عامه بطرق عديده نقل نمودهاند. شنبه 18 آبان 1392 :: 20:28 :: نويسنده : 14klid خلاصه مطالب سوره روم عبارت است از خبر دادن به پيروزى روميان پس از مغلوب شدن آنها و مسرور شدن مسلمين از اين پيروزى و تحريض و ترغيب مردم بتدبر و تفكر و انديشه كردن در آيات و دلايل توحيد و خداشناسى و قدرت و عظمت پروردگار و بيان حال مؤمنين و مشركين و ضرر و زيان كفار در ترك توحيد و خداشناسى و توبيخ و عذاب كسانيكه ناسپاسى نموده و كفران ورزند و خبر دادن از دانشمندان مؤمنين در روز قيامت.
قوله تعالى: فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّه 30 از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده فرمود مقصود از دين حنيف ولايت امير المؤمنين عليه السّلام و ائمه اطهار عليهم السّلام است.
«فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ» در بصائر الدرجات از آنحضرت روايت كرده كه مراد از فطرت اقرار بوحدانيت پروردگار و نبوت و خاتميت رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم و ولايت امير المؤمنين عليه السّلام است.
«وَ قالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْم 56 در كافى ذيل آيه «وَ قالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ» در ضمن حديث مفصلى كه از حضرت رضا عليه السّلام در توصيف امام روايت كرده ميفرمايد: پيوسته امامت در ذريه حضرت ابراهيم است و بعضى از بعض ديگر در قرنى پس از قرون از آنحضرت ارث بردهاند تا آنكه پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم وارث آن مقام ميشود همچنانكه ميفرمايد: «إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِيُّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ اللَّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ» پس امامت مختص رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم شد و امير المؤمنين على عليه السّلام بامر خدا و بطريقى كه واجب فرموده بود از پيغمبر ارث برد و در ذريه حضرتش تا روز قيامت باقى و برقرار ميماند زيرا بفحواى آيه كريمه «وَ قالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَ الْإِيمانَ» آن بزرگوار و فرزندان گرامش بزيور علم و ايمان آراسته و مزين گشتهاند. نيز فرمود امير المؤمنين عليه السّلام روزى مشغول نماز بود ابن كوا عقب آن حضرت ايستاده و اقتدا كرده بود امير المؤمنين مشغول قرائت بود ابن كوا اين آيه را ميخواند «وَ لَقَدْ أُوحِيَ إِلَيْكَ وَ إِلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكَ لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِينَ» آنحضرت ساكت شد ابن كوا نيز ساكت شد امير المؤمنين ادامه داد قرائت را آن ملعون مجددا تكرار كرد آيه را و اين جريان سه دفعه تجديد شد عاقبت آنحضرت تلاوت فرمودند آيه «فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ لا يَسْتَخِفَّنَّكَ الَّذِينَ لا يُوقِنُونَ» 60 را كنايه از آنكه عذاب پروردگار كه بمنافقين وعده فرمود بتو خواهد رسيد چه او از جمله منافقين و مخالفين سرسخت آن حضرت بود.
شنبه 18 آبان 1392 :: 20:27 :: نويسنده : 14klid
در امالى ذيل آيه «وَ آتَيْناهُ أَجْرَهُ فِي الدُّنْيا وَ إِنَّهُ فِي الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِينَ» از اصبغ بن نباته روايت كرده گفت هنگاميكه امير المؤمنين عليه السّلام محمد بن ابى بكر را والى مصر نمود نامهاى باهالى مصر بطريق ذيل مرقوم داشت. اى بندگان خدا بدانيد مؤمن كسى است كه پيوسته عمل نيكو از او سر بزند و منشاء اثر خير بوده و تحصيل ثواب نمايد خداوند پاداش عملى كه در دنيا انجام داده باو عطا ميفرمايد همانطور كه بابراهيم فرمود «وَ آتَيْناهُ أَجْرَهُ فِي الدُّنْيا» هر كس براى خدا عملى انجام دهد پروردگار اجر و پاداش او را در دنيا و آخرت عطا ميفرمايد و كفايت كند امور مهمه دنيا و آخرتش را.
«بَلْ هُوَ آياتٌ بَيِّنات 49 على بن ابراهيم ذيل همين آيه نوشتهاند:آيات بينات ائمه عليهم السّلام هستند كسى آن آيات را كه امير المؤمنين و ائمه باشند انكار نميكند مگر كافر و ستمكار.
محمد بن عباس ذيل آيه وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِين 69 از امير المؤمنين عليه السّلام روايت كرده فرمود محسنين ما ائمه هستيم كه خداوند ميفرمايد وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ و اگر آن بزرگواران محسن نباشند چه اشخاصى هستند و آيا محسنى بغير از ائمه وجود دارد؟ ابن بابويه ذيل آيه فوق از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده فرمود وقتى كه امير المؤمنين عليه السّلام از جنگ نهروان بكوفه برگشت بحضرتش خبر دادند كه معاويه ملعون آنحضرت را سب مينمايد و گروهى از اصحاب و شيعيان آن بزرگوار را بقتل ميرساند خطبهاى براى مردم خوانده و در ضمن آن خطبه بمردم فرمود: خداوند در قرآن اسامى متعددى بمن اختصاص داده است از خدا بترسيد مغلوب و گمراه نشويد يكى از آن اسامى كه در قرآنست خداوند ميفرمايد (ان الله مع الصادقين) من آن صادقى هستم كه خدا فرموده يكى ديگر از اسماء (فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَيْنَهُمْ أَنْ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ) من آن مؤذن هستم كه خداوند ميفرمايد و در جاى ديگر ميفرمايد وَ أَذانٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ من آن اذان خدا و رسول ميباشم و باز ميفرمايد إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ من آن محسن ميباشم كه خداوند فرموده در آيه ديگر فرمود إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ من آن صاحب قلبم و نيز فرموده الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلى جُنُوبِهِمْ من آن ذكر خدا هستم و منم صاحب اعراف كه برادرم پيغمبر اكرم (ص) و عمويم حمزه سيد الشهداء است بخدائى كه آفريننده مخلوقات و شكافنده دانهها از زمين است قسم كه دوستان من آتش جهنم را نمىبينند و دشمنانم هرگز داخل بهشت نشوند و مصداق اين آيه هستم كه ميفرمايد وَ عَلَى الْأَعْرافِ رِجالٌ يَعْرِفُونَ كُلًّا بِسِيماهُمْ و من آن صهرم كه فرموده وَ هُوَ الَّذِي خَلَقَ مِنَ الْماءِ بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَ صِهْراً و منم آن (أُذُنٌ واعِيَةٌ) كه ميفرمايد وَ تَعِيَها أُذُنٌ واعِيَةٌ و من آن سلم ميباشم از براى رسول خدا چنانچه خداوند فرمود وَ رَجُلًا سَلَماً لِرَجُلٍ و مهدى اين امت از فرزندان من است. شنبه 18 آبان 1392 :: 20:25 :: نويسنده : 14klid عنكبوت خلاصه مطالب سوره عنكبوت عبارت است از آزمايش بندگان و پند و عبرت گرفتن مردم بعذاب و هلاكت امتهاى گذشته در اثر ارتكاب معاصى و نهى از پيروى و فرمانبردارى از والدين در امور محرمه و نامشروع و كسانيكه غير خدا را بدوستى برميگزينند بنياد دوستى آنها مانند خانه سست عنكبوت است و نهى از مجادله با اهل كتاب جز بروش نيكو و امر بپاداشتن نماز و اينكه اقامه نماز انسان را از فحشاء و منكر باز ميدارد و بيان حال كفار و منافقين و يقين بر آنكه هر نفسى بايد تلخى ناگوار مرگ را بچشد و دلايل توحيد و خداشناسى. در كافى ذيل «الم أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ» از امير المؤمنين عليه السّلام روايت كرده كه آن حضرت در طى خطبه مفصلى فرمود خداوند بندگان را بانواع سختىها امتحان ميفرمايد و آنها را باقسام مجاهدهها و مكروهها مبتلا ميسازد تا تكبر از دل آنها خارج گشته و خضوع و تذلل در نفس ايشان قرار بگيرد و بدينوسيله مشمول فضل و رحمت خداوند شده و موجبات عفو و آزادى و نجات از شرور و آفات براى آنها فراهم گردد و اين آيه را در تأييد فرمايش خود تلاوت نمودند. و ابن شهر آشوب بسند خود از عمار و ابى ايوب روايت كرده كه گفتند موقعى كه اين آيه نازل شد پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم بما فرمود زود باشد كه بعد از من حوادث ناگوارى روى دهد بطورى كه اين مردم بروى يكديگر شمشير كشيده و بعضى اقدام بكشتن بعض ديگر نمايند و از يكديگر بيزارى بجويند اى عمار اگر بچنين روزى برخورد كنيد بر شما باد كه بذيل و دامن على بن أبي طالب عليه السّلام توسل جسته و چنانچه تمامى مردم براهى بروند شما فقط براهى برويد كه على ميرود زيرا هرگز على شما را بضلالت و گمراهى رهبرى نمينمايد و از راه مستقيم و هدايت منحرف نسازد ايعمار اطاعت على اطاعت منست و اطاعت من اطاعت خداست. و نيز از حضرت امام حسين عليه السّلام روايت كرده فرمود چون اين آيه نازل شد پدرم از پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم سؤال نمود اين فتنه چيست؟ فرمود يا على شما بآن فتنه مبتلا ميشوى و جمع كثيرى با شما مخاصمه و عداوت مينمايند براى مبارزه و مخاصمه آماده باش.
وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَنُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَيِّئاتِهِم محمد بن عباس از ابن عباس روايت كرده كه آيه فوق در حق امير المؤمنين عليه السّلام و حمزه و عبيده نازل شده و آيه أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ در باره عتبه و شيبه و وليد بن عتبه فرود آمده چه اينان با آن بزرگواران در جنگ مبارزه و قتال نمودند. شنبه 18 آبان 1392 :: 20:23 :: نويسنده : 14klid برسى از ابن عباس ذيل آيه «سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِيكَ وَ نَجْعَلُ لَكُما سُلْطاناً» 35 روايت كرده گفت چون هرون بموسى ملحق شد هر دو با هم بملاقات فرعون رفتند ولى بيمناك و خائف بودند ناگاه در پيش روى آنها سوارى پديدار شد كه لباسى مكلل و زرين در برداشت و در دستش شمشير مرصعى از طلا بود كه فرعون فوق العاده بطلا علاقمند و شائق و توجه او باسلحه و زرينه آلات بود. سوار با جبروت هر چه تمامتر بفرعون نزديك شده دستور داد موسى و هرون را بپذير و بايشان ايمان بياور و گر نه ترا بقتل ميرسانم و فرعون از شدت اضطراب بر خود بلرزيد و مهلت خواست كه تا روز بعد موسى و هرون را اجابت كند و پس از خروج آنها دربان و حاجب قصر را احضار نموده و مورد خطاب و عتاب قرار داد كه چرا بدون كسب اجازه سوار را بداخل قصر راه دادهاند نگهبانان قسم ياد كردند كه ما فقط موسى و هرون را بداخل قصر راه دادهايم و سوارى همراه آنها نبود. ابن عباس گويد كه آن سوار تمثال مبارك امير المؤمنين عليه السّلام بود كه خداوند پيغمبران سلف را بوجود مبارك حضرتش سرا يارى و مدد مينمود و پيغمبر مكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم حضرت محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم را علنا و آشكارا يارى و همراهى كرد. و امير المؤمنين كلمه بزرگ خداست كه او را بصورتهاى مختلفه براى اولياء خود ظاهر ساخته و دوستان خدا بنام حضرتش توسل ميجويند و كشتى نجات امت مرحومه است و مراد از جمله «وَ نَجْعَلُ لَكُما سُلْطاناً فَلا يَصِلُونَ إِلَيْكُما بِآياتِنا» اشاره بهمين مطلب است و مقصود از آية كبرى براى موسى و هرون همان سوار بود.
و نيز برسى از بعض اصحاب تاريخ روايت كرده كه روزى پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله نشسته و شخص جنى از آنحضرت قضايا و مسائل مشكله خود را سؤال مينمود ناگاه امير المؤمنين عليه السّلام حضور پيغمبر شرفياب شدند آن جنى رعشه بر اندامش افتاد و چون گنجشك ضعيفى كوچك شده عرض كرد ايرسول خدا مرا پناه دهيد. پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود از كه ميترسى و پناه ميخواهى عرض كرد از اين جوان و اشاره بامير المؤمنين عليه السّلام نمود پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله فرمودند چرا از اين جوان ميترسى گفت وقتى كه كشتى نوح روز طوفان بحركت درآمد من خود را بكنار كشتى رسانيدم تا شايد كشتى را غرق كنم چون نزديك كشتى رسيدم اين جوان چنان ضربتى بمن زد كه يكدست مرا قطع نمود دست خود را بيرون آورده و نشان پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله داد حضرتش تصديق قول جنى را نموده فرمودند آرى اين جوان همانست كه نوح بنى را يارى كرده است.
شيخ طوسى از سليمان ديلمى ذيل آيه «وَ ما كُنْتَ بِجانِبِ الطُّورِ إِذْ نادَيْنا وَ لكِنْ رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ» 41 روايت كرده گفت از حضرت صادق عليه السّلام معناى آيه را سؤال نمودم فرمود كتابى را خداوند بقلم قدرت خود بدو هزار سال قبل از خلقت خلايق نوشته و بر عرش نهاده است گفتم اى مولاى من بر روى آن كتيبه چه نگاشته شده فرمود بر كتاب مزبور چنين مرقوم شده: اى شيعه آل محمد صلى اللّه عليه و آله اگر شما امت مرحومه با ولايت على و اولادش سوى من بيائيد پيش از آنكه از من چيزى بخواهيد و سؤالى كنيد مطلوب شما را عطا ميكنم و پيش از آنكه مرتكب معصيت شويد شما را عفو نموده و ميآمرزم و ساكن بهشت كرده و مشمول رحمت واسعه من خواهيد شد
أَ فَمَنْ وَعَدْناهُ وَعْداً حَسَناً فَهُوَ لاقِيهِ كَمَنْ مَتَّعْناهُ مَتاعَ الْحَياةِ الدُّنْيا 61 آيا آن كسى را كه بوعده نيكوى بهشت جاويد وعده دادهايم و البته بدان هم ميرسد مانند كسى است كه او را در دنيا از مال و منال ناچيز بهرهمند ساخته سپس در روز قيامت بمحضر عدل ما حاضر ميشوند. و اين آيه در باره رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم و ابو جهل وارد شده ولى حسن بن ابى الحسن ديلمى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود آيه فوق در باره امير المؤمنين عليه السّلام و عموم منافقين نازل شده است. و مراد از كسى كه باو وعده داده شده على بن أبي طالب عليه السّلام است و خداوند بحضرتش وعده فرموده كه در دنيا از دشمنانش انتقام بكشد و در آخرت هم دوستانش را به بهشت داخل كند.
وَ رَبُّكَ يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَ يَخْتارُ ما كانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ 68 پروردگار تو هر چه را بخواهد بيافريند و برگزيند و بر مردم چنين قدرت و اختيارى نيست بلكه همه اختيار براى خدا است. ابن شهر آشوب ذيل آيه فوق از پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم روايت كرده فرمود: خداوند آدم را آنچنانكه ميخواست آفريد و هر كه را ميخواست برگزيد از آن جمله پروردگار عالم از بين تمام خلايق من و اهلبيت مرا برگزيد مرا برسالت و على عليه السّلام را بوصايت اختصاص داد و اختيارى بخلايق نداد تا بدلخواه خود كسى را برسالت و يا امامت برگزينند من و اهلبيت من بهترين خلق خدا و برگزيده ذات اقدس پروردگاريم پاك و منزه است خداى تعالى و برتر از آنست كه كفار مكه براى حضرت احديت حق شريك بياورند. اين حديث را حافظ محمد بن موسى شيرازى كه از مشايخ و بزرگان علماء عامه است در كتاب مستخرج از پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم روايت كرده.
شنبه 18 آبان 1392 :: 20:22 :: نويسنده : 14klid قصص خلاصه مطالب سوره قصص عبارت است از داستان موسى و شعيب و موسى و فرعون و تمثيل دشمنان آل محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم بفرعون و هامان و توجه دادن مردم بهلاكت گذشتگان و داستان سركشى و طغيان قارون در اثر فزونى ثروت و مال دنيا و فرو رفتن او در زمين و دلايل توحيد و خداشناسى.
در سفر جنگ صفين از امير المؤمنين عليه السّلام هم نظير معجزه موسى بمنصه ظهور رسيد وشرح آن بدينقرار است: روزى اردوى مسلمين در منزلى فرود آمد ولى آب وجود نداشت اصحاب حضورش عرض كردند ما و چهارپايان سخت تشنه هستيم و از هر طرف بطلب آب رفته و نيافتهاند تدبير چيست؟ امير المؤمنين با عدهاى از همراهان از لشگر جدا شده و به تفحص پرداختند تا بدير راهب نصرانى رسيدند حضرت از راهب پرسيدند در اين نزديكى آب يافت ميشود راهب گفت بيش از دو فرسنگ راه بايد رفت تا بآب رسيد اصحاب عرض كردند اجازه بفرمائيد ما برويم و از آنجا آب بياوريم فرمودند نيازى بعزيمت شما نيست كمى رو بقبله راه رفته و فرمودند اين موضع را حفر كنيد اندكى زمين را كندند سنگ بزرگى ديده شد هر چه كوشش نمودند نتوانستند آنرا بردارند آنحضرت شخصا تشريف برده سنگ را بتنهائى برداشتند زير آن چشمه آبى ظاهر شد كه چون عسل شيرين و مانند برف سرد و گوارا بود فرمودند هر چه ميخواهيد بياشاميد و مركبهاى خود را سيراب كنيد و راويه و مشكهاى خود را پر نمائيد سپس سنگ را بجاى خود گذاشت و فرمود خاك روى آن سنگ بريزند. راهب كه از بالاى دير ناظر جريان آن بود فرود آمده خود را حضور امير المؤمنين عليه السّلام رسانيد عرض كرد آيا شما پيغمبر مرسل هستيد فرمود خير مجددا سؤال نمود پس از فرشتگان مقرب ميباشيد فرمود خير من وصى پيغمبر خاتم محمد بن عبد اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلّم هستم عرض كرد اى مولاى من دست مباركت را بمن دهيد تا من بدست شما ايمان آورم دست حضرت را گرفته و گفت گواهى ميدهم كه خدائى نيست جز خداى يگانه و شهادت ميدهم كه محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم پيغمبر او و شما وصى رسول خدا و بعد از پيغمبر احق بامر خلافت ميباشى امير المؤمنين عليه السّلام فرمود چه شد كه اسلام اختيار نمودى عرض كرد بناى اين دير فقط براى طلب و زيارت شما بوده پيش از من اشخاص متعددى در اين دير بوده و فوت كردهاند و اين كرامت و توفيق را نيافتند خداى تعالى اين افتخار و توفيق را نصيب من فرمود كه بزيارت شما نائل شدم و علت اين بنا و انتظار راهبان آن اين بود كه در كتب ما ثبت و درج شده كه در نزديكى اين دير چشمهاى است و سنگى روى آن نهاده شده و پيدا نخواهد شد مگر بر دست وليى از اولياء خدا و چون چشمه بدست شما گشوده شد دانستم شما همان ولى خدا هستيد لذا قبول اسلام نموده و بحق ولايت شما معترف شدم امير المؤمنين عليه السّلام بطورى متأثر و گريان شد كه محاسن مباركش تر شده و فرمود خدائى را ستايش ميكنم كه مرا فراموش نفرموده و در كتب پيشينيان مرا ياد كرده سپس رو باصحاب نموده فرمودند بيانات اين مرد را شنيديد عرض كردند همه شنيديم و خدا را شكر مىكنيم كه نعمت وجود شما را بما ارزانى داشته است. راهب تازه مسلمان در ركاب حضرت براى شركت در جنگ صفين حركت كرد و در آن كارزار شهيد شد و آنحضرت بر جنازهاش نماز خوانده و طلب مغفرت نمود و فرمود او از دوستان ما اهل بيت بود
شنبه 18 آبان 1392 :: 20:18 :: نويسنده : 14klid ابن بابويه از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود شخصى بعمار بن ياسر گفت ايعمار در قرآن آيهاى است كه مرا بشك انداخته و قلبم را متزلزل نموده عمار گفت كدام آيه تو را چنين پريشان حال ساخته گفت آيه «وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ» مراد از اين دابه چيست عمار گفت بخدا قسم در روى زمين نخواهم نشست و چيزى نميخورم و نمىاشامم تا آنكه او را ببينم و بتو نشان بدهم آنگاه عمار بهمراهى شخص مزبور براه افتادند تا چشم عمار بامير المؤمنين عليه السّلام افتاد كه در محلى نشسته و خرما تناول ميفرمود امير المؤمنين عمار را ديده فرمود ايعمار بيا و بنشين و از اين خرما تناول كن عمار پيش رفته و جلوس نموده و بخوردن خرما مشغول شد آن مرد تعجب نموده گفت سبحان اللّه ايعمار مگر تو قسم نخوردى تا ملاقات و ديدن دابه دست از طلب باز نداشته و از خوردن و آشاميدن امتناع نمائى و مرا بسوى او رهبرى نمائى عمار گفت من بقسم خود عمل كرده و او را ديده و بتو هم نشان دادم لكن تو تعقل ننمودى مراد از آن دابه مولايم امير المؤمنين عليه السّلام است كه بحضورش رسيديم. وَ يَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً 83 على بن ابراهيم ذيل آيه مزبور از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود مراد از آيات در اين آيه وجود مقدس امير المؤمنين عليه السّلام است شخصى حضورش عرض كرد عامه گمان ميكنند كه آيه وَ يَوْمَ نَحْشُرُ راجع بقيامت است حضرتش فرمود پس بعقيده ايشان روز قيامت از هر امت و جماعتى طايفهاى را زنده و محشور ساخته و بقيه آنها را واگذارده و محشور نميسازد و حال آنكه در باره قيامت ميفرمايد «وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً» آن مرد گفت بنابر اين سخن كه فرموديد آيه اول وَ يَوْمَ نَحْشُرُ اشاره برجعت وَ حَشَرْناهُمْ مربوط بقيامت ميباشد فرمود بلى.
آيه «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْها وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُون 89 در كافى ذيل آيه فوق از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود بخدا حسنه ولايت امير المؤمنين عليه السّلام و سيئه دشمنى آن بزرگوار است و فرمود هر كس داراى ولايت باشد عمل نيكو و حسنه كه انجام دهد اجرش ده برابر شود و چنانچه داراى ولايت نباشد اعمال نيكش فاقد ثواب بوده و در آخرت نصيبى نخواهد داشت. و نيز از آنحضرت روايت كرده فرمود وقتى ابو عبد اللّه جدلى خدمت امير المؤمنين عليه السّلام شرفياب شد آيه مزبور مطرح بود باو فرمود ميخواهى معناى آيه را برايت بگويم عرض كرد كمال اشتياق را دارم فرمود مراد از حسنه معرفت ولايت و دوستى ما است و غرض از سيئه انكار ولايت و بغض و دشمنى ما اهل بيت ميباشد. و اينحديث را برقى در محاسن و ابن بابويه در امالى و عامه نيز بطرق متعدد نقل نمودهاند.
در كافى ذيل آيه «سَيُرِيكُمْ آياتِهِ فَتَعْرِفُونَها» 93 از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده فرمود مراد از آيات در اين آيه امير المؤمنين عليه السّلام است و نباء عظيم آنحضرت و ائمه معصومين ميباشند و اين فرمايش خود امير المؤمنين عليه السّلام است كه ميفرمود: بخدا قسم از براى پروردگار آيتى و نباء عظيمى بزرگتر از من نيست. درباره وبلاگ به وبلاگ من خوش آمدید موضوعات آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها نويسندگان |
||
|
|