صلح پایدار
پنج‌شنبه 18 مهر 1392 :: 23:06 ::  نويسنده : 14klid

قوله تعالى: وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً  - 81   بگو اى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دين حق و رسول او ظاهر شد و شرك و بت پرستى ضايع و باطل گرديد و نابودى شايسته و سزاوار باطل هست.                       

 ابن شهر آشوب از جابر بن عبد اللّه انصارى روايت كرده گفت هنگاميكه در ركاب پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم داخل مكه شديم و شهر مكه را فتح نمود در اطراف خانه كعبه سيصد شصت بت نهاده بودند و هر قومى متوجه بت خود بود آنحضرت چوبى در دست داشت آهنى در سر آن زده و در چشم و روى و پهلوى آن بتان ميزد آن بتها بروى ميافتادند و شكسته ميشدند بر بالاى خانه بتى بود بنام هبل پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بامير المؤمنين فرمود يا على بر دوش من سوار شو آن بت را از بام خانه بزير انداز امير المؤمنين عليه السلام عرض كرد ايرسول خدا شما بر دوش من سوار شويد وقتى بر دوش على سوار شد آن حضرت تاب و توانائى بر داشتن حضرت رسالة را نداشت عرض كرد ايرسول خدا من بر دوش شما سوار ميشوم پيغمبر تبسمى فرمود و آن حضرت را بر دوش خود بالا برد بت هبل را بزير انداخت و فرمود سوگند بخدا اگر ميخواستم دستم را بآسمان برسانم از دوش پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ميتوانستم در آنوقت آيه فوق نازلشد سپس پيغمبر فرمود يا على خداوند فضيلت و شرافت تو را زياد نمود در اثر بالا رفتن بدوش من پس از آن شانه مقدس را از زير پاى امير المؤمنين خارج نمود آنحضرت بزمين افتاد تبسمى نمود پيغمبر از او سؤال كرد چرا تبسم نمودى عرض كرد ايرسول خدا از بالاى خانه بزمين واقع شدم هيچگونه تألمى بمن رخ نداد فرمود چگونه متألم ميشوى و حال آنكه تو را محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بالا برد و جبرئيل بزمين فرود آورد.

پنج‌شنبه 18 مهر 1392 :: 23:05 ::  نويسنده : 14klid

قوله تعالى: وَ إِنْ كادُوا لَيَفْتِنُونَكَ عَنِ الَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ لِتَفْتَرِيَ عَلَيْنا غَيْرَهُ  -73  ابو عبد اللّه بزاز معروف بابن حجام كه از بزرگان اهل حديث و اماميه است در كتاب ما نزل من القرآن كه آن ثقه جليل آياتيكه در قرآن در باره ائمه اطهار وارد شده جمع آورى و بيان نموده ذيل آيه فوق از حضرت باقر عليه السلام روايت كرده فرمود مراد از الَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ امير المؤمنين عليه السلام است‏

 و نيز از حضرت موسى بن جعفر عليه السلام روايت كرده فرمود منافقين اصرار داشتند كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را از ولايت و خلافت على عليه السلام منصرف بسازند حتى موفق شده بودند بعضى از عيالات آنحضرت را وادار كنند كه اين موضوع را از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم درخواست نمايند بطوريكه نزديك بود آن حضرت راضى باين امر بشود آيه فوق بر پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نازل شد و اگر چه در ظاهر آيه مخاطب شخص رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است ولى در واقع طرف خطاب تمام امة و مسلمين ميباشد.

 

 

قوله تعالى: سُنَّةَ مَنْ قَدْ أَرْسَلْنا قَبْلَكَ مِنْ رُسُلِنا وَ لا تَجِدُ لِسُنَّتِنا تَحْوِيلا - 77

عياشى ذيل آيه فوق از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده فرمود سنة و طريقه پروردگار در اين امة مانند امتان گذشته است و هر چه در آنها واقع شده در اين امة نيز واقع خواهد شد خداى تعالى امر فرمود بموسى كه آيات و معجزاتى را به بنى اسرائيل ارائه دهد پس از آنكه آن همه آيات و علامات را مشاهده كردند هنگام خروج از دريا نظرشان بطائفه افتاد كه به پرستش بتها مشغول بودند گفتند اى موسى براى ما خدائى مانند خدايان بت‏پرستان قرار بده موسى گفت شما مردم نادانى هستيد موسى برادرش هرون را خليفه و جانشين خود قرار داده و بميقاتگاه رفت بنى اسرائيل بر عليه هرون قيام كرده سامرى گوساله زرين بساخت و مستضعفين بنى اسرائيل را وسوسه نموده و بشبهه انداخت و گفت اينست پروردگار شما و موسى آنها به پرستش گوساله مشغول شدند و آنرا سجده نمودند هارون هر چه ايشان را از اين عمل منع كرد نپذيرفته و قبول ننمودند او را رها كرده و گفتند ما اين گوساله را پرستش خواهيم كرد تا موسى باز آيد هارون بيچاره شد و سكوت اختيار نمود پروردگار داستان و شرح حال امة موسى و بنى اسرائيل را براى مسلمانان مثل آورده و آنچه واقع شده بر آنها بيان فرموده سپس فرمود حضرت صادق عليه السلام خداوند پيغمبر خاتم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را قبض روح نفرمود و از دنيا نبرد مگر آنكه آنحضرت اعلام نمود و شناسانيد على امير المؤمنين عليه السلام را بولايت و خلافت خود، فرمود هر كس كه من ولى او ميباشم اين على عليه السلام ولى و مولاى او است و فرمود منزلت على نسبت بمن مانند منزلت هارون است بموسى جز آنكه پيغمبرى بعد از من نميباشد و در تمام غزوات امير المومنين پرچمدار بود و هميشه با پيغمبر بود و اول كسى است كه بآنحضرت ايمان آورده پس از رحلت پيغمبر اكرم ميان اين امة اختلاف افتاد عمر از مردم براى أبو بكر بيعت گرفت هنوز جسد مطهر پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را دفن نكرده بودند كه مردم با أبو بكر بيعت كردند امير المؤمنين چون اين موضوع را مشاهده نمود ترسيد چنانكه قيام كند فتنه و فساد و خونريزى واقع شود لذا بگوشه خلوت نشست و مشغول جمع‏آورى قرآن شد أبو بكر فرستاد حضور آنحضرت كه بيايد و بيعت كند امير المؤمنين عليه السلام فرمود تا قرآن را جمع آورى نكنم از منزل خارج نشوم عمر قنفذ را فرستاد تا آنحضرت را بمسجد ببرد حضرت فاطمه عليها السلام مانع شد قنفذ با تازيانه دختر پيغمبر را زد عمر دستور داد آتشى بياورند و خانه را با امير المؤمنين عليه السلام و حضرت فاطمه و حسنين عليهم السلام آتش بزنند (و روايات اهل سنة و جماعت در آتش زدن عمر خانه دختر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را بيش از رواياتى است كه خاصه و اماميه نقل نموده‏اند).

 

قوله تعالى: أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلى‏ غَسَقِ اللَّيْلِ وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كانَ مَشْهُوداً -78 

و از سعيد بن مسيب روايت كرده گفت سؤال كردم از حضرت زين العابدين عليه السلام چه وقت نماز باين كيفيت واجب شد؟ فرمود از موقعيكه اسلام در مدينه قوت گرفت چه نخستين نمازى كه پيغمبر با امير المؤمنين بجا آورد در مكه معظمه نماز ظهر و آن دو ركعت بود و در مدت ده سال كه آنحضرت در مكه تشريف داشت نمازهاى ظهر و عصر و مغرب و عشاء و صبح همه دو ركعت بود كه آنحضرت و مسلمين بجا ميآوردند وقتى كه بمدينه هجرت فرمود و اسلام در اثر دعوت حضرتش قوت گرفت و جهاد بر مسلمين واجب شد آن بزرگوار هفت ركعت بر نمازها افزود بهر يك از ظهر و عصر و عشا دو ركعت و به نماز مغرب يك ركعت و صبح را بحالت اول واگذاشت از براى تعجيل نزول فرشتگان روز و حضور فرشتگان شب چه بامداد وقت نزول فرشتگان روز و صعود فرشتگان شب باشد و نماز صبح را فرشتگان شب در آخر ديوان عمل و فرشتگان روز در اول ديوان انسان بنويسند هرگاه آنرا در اول وقت بجا آورد.

 

ابن شهر آشوب ذيل آيه رَبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ  -80  از ابن عباس روايت كرده گفت اين آيه در روز فتح مكه هنگام ورود بمكه نازل شده و مراد از سلطانا نصيرا دعاى پيغمبر است كه خداوند آنرا اجابت فرمود و عطا نمود به پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم على ابن أبي طالب عليه السلام را كه سلطانى باشد و حضرتش را براى غلبه بر دشمنان يارى كند و اينحديث را عينا عياشى از زيد بن على ابن الحسين و او از پدرش امام زين العابدين عليه السلام روايت كرده.

 

پنج‌شنبه 18 مهر 1392 :: 23:04 ::  نويسنده : 14klid

إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ وَ كَفى‏ بِرَبِّكَ وَكِيلًا -65 

 عياشى ذيل آيه فوق از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده فرمود روز غدير خم پس از آنكه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم امير المؤمنين را بولايت و خلافت منصوب نمود شيطان فرياد عجيبى كرد تمام شياطين جمع شدند گفتند چه شده اى بزرگ و سرور ما؟ شيطان بآنها گفت واى بر شما امروز مانند روز تولد حضرت عيسى ميباشد سوگند بخدا خلايق را نسبت بعلى گمراه خواهم كرد آيه (20) سوره سبا را پروردگار نازل فرمود وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلَّا فَرِيقاً مِنَ الْمُؤْمِنِينَ شيطان گمان باطل خود را بصدق و حقيقت در نظر مردم جلوه داد همه او را تصديق كرده و پيرو او شدند جز اندكى از مؤمنين براى مرتبه دوم باز شيطان فرياد زد شياطين كه جمع شدند بآنها گفت واى بر شما خداوند سخن مرا در قرآن حكايت فرمود سپس گفت بعزت و جلال پروردگار سوگند آن مؤمنين اندك را هم بساير مردم ملحق ميسازم و وقتى آيه إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ نازل شد باز فريادش بلند شد شياطين جمع شدند گفتند چه خبر است؟ شيطان گفت فريادم از دست شيعيان على است اما بعزت و جلال پروردگار قسم معاصى و گناهان را بر آنها زينت ميدهم تا مبغوض پروردگار بشوند

 

در كتاب محاسن از يعقوب بن شعيب روايت كرده گفت سؤال كردم از حضرت صادق عليه السلام معنى آيه يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ-71   را فرمود روز قيامت مردم هر عصر و زمانى را از اين امة با امام و رهبران هر عصر در محكمه عدل الهى دعوت ميكنند حضورش عرض كردم آيا پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم با مردم زمان خود و امير المؤمنين عليه السلام با معاصرين خود و حسنين با مردمان زمان عصر خود و هر امامى با مردم آن عصر بمحشر حاضر ميشوند فرمود بلى.

 

عياشى از ابى بصير روايت كرده گفت فرمود حضرت صادق عليه السلام روز قيامت مردم هر عصرى را با امام آنعصر كه در زمان او وفات كرده احضار كنند هر كه امام خود را در دنيا شناخته و باو اعتقاد داشته نامه عملش را بدست راست او بدهند و كوچكترين ستمى بر او وارد نخواهد شد و هر آنكه امام زمان خود را نشناخته نامه عملش را بدست چپ او بدهند و جزء اصحاب شمال باشد كه خداوند در باره آنها ميفرمايد وَ أَصْحابُ الشِّمالِ ما أَصْحابُ الشِّمالِ فِي سَمُومٍ وَ حَمِيمٍ وَ ظِلٍّ مِنْ يَحْمُومٍ.

و از ابن عباس روايت كرده كه رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود روز قيامت پروردگار ائمه هدى امير المؤمنين و حضرت امام حسن و امام حسين عليهم السلام و فرزندان امام حسين را احضار نموده بايشان ميفرمايد شما و شيعيانتان از پل صراط عبور كرده داخل بهشت شويد بدون حساب سپس ائمه و پيشوايان اهل فسق را احضار نمايد و بآنها بفرمايد دست پيروان خود را گرفته و بدون حساب وارد دوزخ شويد

 شيخ مفيد دركتاب اختصاص از اصبغ بن نباته روايت كرده گفت روزى امير المؤمنين بما امر فرمود كه بحوالى كوفه برويم براى حاجتى هنگاميكه از شهر خارج شديم عمرو بن حريث و هفت نفر ديگر از رفقايش سوسمارى را مشاهده كردند عمرو آن سوسمار را گرفت دستش را باز نمود برفقايش گفت اين امير المؤمنين است بيائيد با او بيعت كنيد آن هفت نفر از روى تمسخر با آن سوسمار بيعت كردند پس از آنكه بكوفه مراجعت نموديم وارد مسجد شديم امير المؤمنين عليه السلام مشغول تلاوت خطبه روز جمعه بود نظرش بعمرو بن حريث و اصحابش افتاد فرمود ايمردم بدانيد كه رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در حين وفاتش هزار سر كه كليد درهاى هزار باب علم و دانش است بمن آموخت كه از هر درى از آن هزار در ديگر از دانش باز ميشود و من ميشنوم كه خداوند در قرآن ميفرمايد روز قيامت هر طايفه از مردم را با امام آنها احضار نموده و ميخوانيم براى حساب بخدا سوگند روز قيامت پروردگار هشت نفر از شما را احضار نمايد در حالتى كه امامشان سوسمارى باشد و اگر بخواهم نام آن هشت نفر را اسم برى ميكنم اصبغ بن نباته ميگويد وقتى آنحضرت اين فرمايشات را فرمود عمرو بن حريث و اصحابش از شدت ترس رنگ از صورتشان پريد و مانند مار گزيده بهم مى‏پيچيدند.

 

پنج‌شنبه 18 مهر 1392 :: 23:02 ::  نويسنده : 14klid

خلاصه مطالب سوره اسرى عبارت است از بيان معراج رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و شرح حالات بنى اسرائيل از جهت ترقى و تنزل و انحطاط و پند و اندرز بمسلمانان و پيروى نكردن آنها از يهود در ارتكاب معاصى و كردار زشتى كه سبب سخط و غضب الهى ميگردد و بيان آنكه هر چه در آسمانها و زمين است همه بذكر و تسبيح پروردگار اشتغال دارند.

 

در بصائر الدرجات از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده فرمود پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را يكصد و بيست مرتبه بمعراج بردند در هر مرتبه خداوند فضيلت و شرافت و ولايت و مقام و منزلت على امير المؤمنين عليه السلام و فرزندانش را به پيغمبر سفارش و امر و تأكيد فرمود و هيچ واجبى را باندازه ولايت سفارش و تأكيد نمى‏نمود و اين حديث را عياشى نيز روايت كرده.

 

ابن بابويه در امالى از انس بن مالك روايت كرده كه رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ميفرمود در شب معراج چنان بقرب جوار پروردگار نزديك شدم كه از نقطه دو قوس هم نزديك‏تر بودم پروردگار خطاب نمود اى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از ميان امة چه كسى را بيشتر دوست ميدارى؟ عرض كردم على عليه السلام را فرمود نظر كن بيمين خود برگشتم بطرف يمين على بن ابى طالب را مشاهده كردم و از ابن عباس روايت كرده گفت پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ميفرمود در شب معراج على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام را در آسمان مشاهده كردم پس از آنكه در زمين ايشان را وداع نموده و جا گذاشتم و بآنها سلام كردم.

 

در كافى از حضرت صادق عليه السلام ذيل آيه وَ قَضَيْنا إِلى‏ بَنِي إِسْرائِيلَ فِي الْكِتابِ لَتُفْسِدُنَّ فِي الْأَرْضِ مَرَّتَيْنِ -4   روايت كرده فرمود مراد از دو مرتبه فساد كردن يكى بقتل رسانيدن امير المؤمنين عليه السلام است و ديگرى طعنه و نيزه زدن بامام حسن عليه السلام ميباشد و منظور از وَ لَتَعْلُنَّ عُلُوًّا كَبِيراً خبر حادثه شهادت امام حسين عليه السلام است.

 

و در كافى از حضرت صادق عليه السلام در معناى آيه إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ 9 - روايت كرده فرمود قرآن شما را بسوى امام رهبرى و هدايت مينمايد و اين حديث را عياشى روايت نموده و بسند ديگر از حضرت باقر عليه السلام روايت كرده كه فرمود قرآن مؤمنين را بولايت امير المؤمنين و ائمه هدى رهبرى و هدايت ميكند.

 

 

وَ لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلا-36

ابن بابويه از حضرت عبد العظيم روايت كرده فرمود حديث كرد مرا حضرت جواد عليه السلام از پدرانش كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بابو بكر فرمود اى ابو بكر تو بمنزله گوش هستى و عمر بمانند چشم و عثمان بمثل قلب بزودى سؤال ميكنند از شما ولايت و خلافت و دوستى وصى من على بن أبي طالب را سپس تلاوت نمود آيه فوق را و فرمود بعزت و جلال پروردگارم سوگند كه تمام امة را در روز قيامت نگاه دارند و از آنها ولايت على و فرزندانش را سؤال ميكنند و اينست معناى قول پروردگار كه ميفرمايد در سوره صافات آيه 24 وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ.

 

قوله تعالى: وَ لَقَدْ صَرَّفْنا فِي هذَا الْقُرْآنِ لِيَذَّكَّرُوا وَ ما يَزِيدُهُمْ إِلَّا نُفُورا- 41 

 عياشى ذيل آيه فوق از حضرت باقر عليه السلام روايت كرده مراد از ذكر در اين آيه امير المؤمنين عليه السلام است چون منافقين مقام ولايت و امامت آنحضرت را در قرآن ميشنيدند اظهار تنفر كرده و تكذيب مينمودند

 

شنبه 30 شهریور 1392 :: 00:30 ::  نويسنده : 14klid

قوله تعالى: إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِيتاءِ ذِي الْقُرْبى‏ وَ يَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ الْبَغْيِ 90 نحل‏

عياشى ذيل اين آيه از سعد روايت كرده گفت حضرت باقر عليه السلام بمن فرمود اى سعد مراد از عدل در اين آيه محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و منظور از احسان على عليه السلام و غرض از إِيتاءِ ذِي الْقُرْبى‏ ما ائمه هستيم كه خداوند بندگان خود را مكلف بدوستى ما فرموده و آنها را از فحشاء و منكر و بغى نهى كرده و مقصود اجتناب از ظلم و ستم در حق ما اهل بيت ميباشد كه ما را رها نموده و بدشمنان رو كنند و فرمود مراد از فحشاء و منكر و بغى اولى و دومى و سومى است.                       

 قوله تعالى: وَ أَوْفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ إِذا عاهَدْتُمْ وَ لا تَنْقُضُوا الْأَيْمانَ بَعْدَ تَوْكِيدِها در كافى از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده فرمود وقتى كه غدير خم ولايت امير المؤمنين عليه السلام بر پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نازلشد آنحضرت بمسلمين ابلاغ نمود سپس بمردم فرمود على را بنام امير المؤمنين عليه السلام بخوانيد و با حضرتش بيعت كنيد جمعى به پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم عرض كردند آيا اين فرمايش شما بفرمان پروردگار است؟

فرمود بلى اين امر از طرف خدائى است كه من رسول او هستم و فرمودند على امير المؤمنين عليه السلام روز قيامت در كنار پل صراط ميايستد دوستان و محبين خود را داخل بهشت نموده و دشمنانش را بدوزخ ميفرستد پس از ابلاغ امر ولايت على عليه السلام پروردگار آيه فوق را نازل نمود و فرمود وقتى پيمانى بستيد بآن وفا كنيد و چون با قيد قسم متعهد بانجام امرى شويد نقض عهد ننمائيد زيرا شما خدا را شاهد و كفيل عهد و ميثاق خود گرفته‏ايد همانا پروردگار بآنچه بجا آوريد آگاه و دانا است و مانند زنانى نباشيد كه رشته‏هاى تابيده خود را دوباره پنبه ميكنند و سوگند براى جلب نفع خود نخوريد تا در اثر سوگند بعضى از شما بر بعض ديگر تسلط و برترى جسته خداوند شما را مورد آزمايش قرار خواهد داد و در روز قيامت خلاف كارى‏ها را آشكار و جلوه‏گر ميسازد

 

و فرمود حضرت عليه السلام زنى از طايفه بنى تيم بن مرة موسوم به ريطه دختر كعب بن سعد بن تيم بن كعب بن لوى بن غالب بود كه عقل سليم نداشته و مبتلا بحمق بود پيوسته از مو ريسمانى ميتافت و چون از تافتن خارج ميشد تافته خود را باز مينمود و مجددا شروع بتافتن ميكرد بطورى كه كارش ضرب المثل كارهاى لغو و بى‏نتيجه شده و آيه وَ لا تَكُونُوا كَالَّتِي نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْكاثاً   92 نحل اشاره بآن مثل معروف است و ميفرمايد چون در باره ولايت و خلافت على عليه السلام تعهد كرده و پيمان بستيد بعهد خود وفا كنيد و مانند آن زن كه رشته خود را پنبه ميكرد قول و قرار خود را از بين نبريد خداوند بواسطه وجود مقدس امير المؤمنين عليه السلام شما را مورد امتحان و آزمايش قرار خواهد داد و نبايد سوگند و پيمان خود را وسيله فريب و اغواى ديگران ساخته و كسانيكه ثابت قدم هستند بعد از امر خدا و فرموده رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ولايت على عليه السلام دچار تزلزل ننمائيد آنهائيكه راه ولايت را كه راه خدا است بروى مردم مسدود مينمايند بسختى و بدى مبتلا شده و براى آنان عذاب بزرگ و دردناكى خواهد بود.

 

قوله تعالى: مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِيمانِهِ إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمانِ 106 نحل

 عياشى از حضرت باقر عليه السلام روايت كرده فرمود امير المؤمنين بالاى منبر كوفه ميفرمود ايمردم بزودى بنى اميه شما را دعوت ميكنند و واميدارند بر سب من و بيزارى جستن از من و اهل بيت من اگر اكراه كردند شما را سب كنيد مرا اما بدانيد كه من بر دين محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم هستم راوى ميگويد حضورش عرض كردم اگر شخصى را وادار بسب نمودند ميتواند كشتن را بر سب اختيار كند فرمود خير بايد طورى عمل كند كه عمار ياسر با كفار عمل نمود و آيه را تلاوت نمودند.

شنبه 30 شهریور 1392 :: 00:27 ::  نويسنده : 14klid

«فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ»43 نحل‏

در كافى ذيل جمله «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ» از محمد بن مسلم روايت كرده گفت حضور حضرت باقر عليه السلام عرض كردم مردم گمان كرده‏اند اهل ذكر يهود و نصارى ميباشند، فرمود اگر آنها باشند شما را بسوى دين خود دعوت ميكنند و هرگز نشايد پروردگار امر كند شما را بسؤال كردن از اشخاصيكه مردم را از دين اسلام خارج كرده و بسوى دين يهود و نصارى برمى‏گردانند سپس اشاره كرد آنحضرت با دست بسينه مبارك و فرمود ما ائمه اهل ذكر هستيم و مردم بايد از ما سؤال كنند ابن بابويه از ريان بن صلت روايت كرده گفت حضرت رضا عليه السلام در مجلس مأمون هنگاميكه علماء عراق و خراسان در آن مجلس اجتماع كرده بودند فرمود ما ائمه معصومين اهل ذكر هستيم كه خداوند امر فرموده در قرآن از اهل ذكر پرستش كنند و تحقيق نمايند، علماء عرض كردند حضورش مقصود پروردگار از اهل ذكر دانشمندان يهود و نصارى ميباشد، فرمود آنحضرت پناه ميبرم بخدا از اين سخنان اگر مراد آنها باشند ما را بسوى دين و مذهب خود ميخوانند و دعوت ميكنند و ميگويند دين ما افضل و نيكوتر از دين اسلام است مأمون عرض كرد حضورش يا ابو الحسن پس مقصود از ذكر چيست و اهل آن كيست؟ فرمود ذكر رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و اهل آن ما ائمه باشيم خداوند اين موضوع را در سوره طلاق آيه 10 بطور روشن بيان ميفرمايد فَاتَّقُوا اللَّهَ يا أُولِي الْأَلْبابِ الَّذِينَ آمَنُوا قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْكُمْ ذِكْراً رَسُولًا يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آياتِ اللَّهِ مُبَيِّناتٍ اى خردمندانيكه ايمان آورده‏ايد از خدا بترسيد كه براى هدايت شما پيغمبرى را فرستاد تا آيات روشن و بينات خدا را بر شما تلاوت كند و تا آنانكه بخدا ايمان آورده و نيكوكار شدند از ظلمت نادانى بسوى معرفت و ايمان باز آورد پس ذكر محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رسول خدا است و اهل ذكر ما ائمه از آل آنحضرت ميباشيم و مردم بايد از ما سؤال كنند و نيز از آنحضرت روايت كرده فرمود مراد از اهل ذكر بنا بفرمايش پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آنحضرت و ائمه معصومين عليه السلام ميباشد.

و در روايت ديگرى فرموده اهل ذكر محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و ما ائمه از آل آنحضرت ميباشيم كه مردم از ما سؤال مينمايند.

و نيز از وشاء روايت كرده گفت از حضرت رضا عليه السلام معناى آيه را پرسيدم فرمود اهل ذكر ما هستيم و مردم از ما سؤال ميكنند حضورش عرض كردم پس شما مسئول و ما سائل هستيم؟ فرمودند بلى مجددا گفتم آيا بر ما واجب است كه از شما سؤال كنيم؟ فرمودند آرى عرض كردم آيا بر شما هم جواب سؤال ما واجب است يا خير؟ فرمودند خير ما مختار هستيم اگر مقتضى و صلاح بوده و بخواهيم جواب ميدهيم و گر نه پاسخ نخواهيم داد.

 

عياشى ذيل آيه وَ ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ 64  نحل از انس بن مالك روايت كرده گفت روزى پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بمن فرمود اى انس براى من ظرف آبى بياور تا وضو بگيرم فورا ظرف آبى بحضورش تقديم نمودم و حضرتش وضو گرفته باتفاق داخل منزل شديم همينكه جلوس فرمود سر مبارك را بلند كرده و بسويم توجه مخصوصى نموده و فرمودند اى انس هر كسى كه اول بر ما داخل شود بزرگ مسلمين و امير مؤمنان خواهد بود پس از شنيدن اين خبر در دل خود آرزو كردم كه اى كاش اول كسى كه وارد ميشود از طايفه من باشد كه اين افتخار نصيب ما بشود كه ناگاه صداى كوبيدن در بلند شد همينكه در را باز نمودم ديدم على ابن أبي طالب عليه السلام است كه  بديدن پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آمده‏اند چون پيغمبر على را مشاهده فرمود شتابان على را استقبال نموده دست بگردنش انداخت و مكرر دست بصورت خود ميكشيد و چهره على را مسح مينمود و يا دست بصورت على كشيده سپس چهره خود را مسح ميفرمود بطوريكه على عليه السلام مضطربانه سؤال نمود كه امروز عملى غير عادى و فوق العاده در باره من ميفرمايد كه در مواقع ديگر انجام نميداديد رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود چون تو وصى من هستى مانعى ندارد كه چنين رفتارى بنمايم اى على تو كسى هستى كه از طرف من احكام اسلام را بمردم تبليغ مينمائى و چون مردم در امرى اختلاف كنند تو بايد حكم دهى و رفع اختلاف كنى و تو هستى كه نبوت و پيغمبرى مرا بايد بخلايق برسانى.

 

عياشى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود مراد از «وَ مَنْ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ» على بن أبي طالب عليه السّلام است كه صراط مستقيم ميباشد و مقصود از ابكم و كل على مولاه اول و دومى باشد

 

قوله تعالى: يَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللَّهِ ثُمَّ يُنْكِرُونَها وَ أَكْثَرُهُمُ الْكافِرُونَ  83 نحل  در كافى از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده فرمود چون آيه إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ نازلشد جمعى از اصحاب پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در مسجد مدينه اجتماع كرده بيكديگر ميگفتند چه ميگوئيد در مورد اين آيه اگر انكار كنيم آنرا كافر ميشويم و چنانچه ايمان و اعتقاد آوريم بايد ذليل و خوار شويم چه على بن أبي طالب بر ما تسلط پيدا كرده امام و پيشواى ما شود و ميدانيم كه محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم راستگو است در آنچه در باره على عليه السلام آورده بهتر آنستكه او را دوست داشته ولى نسبت بعلى اطاعت و پيروى ننمائيم خداوند آيه فوق را در پاسخ آنها نازل نمود و فرمود اين مردم نعمت خدا را كه ولايت على و اولادش ميباشد ميشناسند و پس از آن انكار ميكنند و بيشتر آن مردم كافر بولايت هستند.

 

و نيز از اصبغ بن نباته روايت كرده گفت امير المؤمنين عليه السلام فرمود واى بحال كسانيكه تغيير داده‏اند سنة پيغمبر را و از دين او خارج شدند نميترسند آنها از آنكه عذابى بر ايشان وارد شود سپس تلاوت كرد آيه فوق را و فرمود بخدا قسم ما ائمه اهل بيت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نعمتهاى خدا ميباشيم كه به بندگان عنايت فرموده و بواسطه ما خلايق رستگار خواهند شد

 

 عياشى ذيل آيه فوق از حضرت موسى بن جعفر عليه السلام روايت كرده فرمود اين مردم پس از آنكه دانستند امر خدا را و شناختند ولايت امير المؤمنين را انكار كردند او را سپس بر سبيل تهديد و وعيد خطاب ميكند به پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و ميفرمايد ايرسول ما بياد اين مردم بياور و روزى را كه از هر امتى شاهدى برانگيزيم و در آن موقع بكفار اجازه سخن داده نميشود و توبه و استغفار و عذر خواهى ايشان پذيرفته نخواهد شد.

 

عياشى از حضرت موسى بن جعفر عليه السلام روايت كرده فرمود براى هر عصرى امامى است از ما ائمه و مبعوث ميشوند هر امتى با امام خود تا آن امام شاهد و گواه ايشان باشد در آنچه عمل نموده و بجا آورده‏اند.

 

 

 

در كافى ذيل آيه وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى‏ لِلْمُسْلِمِين 89 نحل َ از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده فرمود ما ائمه فرزندان رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم داناترين مردم هستيم بكتاب خدا و بر حوادث گذشته و اخبار آينده و چگونگى آسمانها و زمين و بهشت و دوزخ و هر چه در آنها است بطورى وقوف داريم مانند آنكه بكف دست خود نگاه بنمائيم و اين آيه را تلاوت نمودند.

 

و نيز از عبد اللّه بن وليد روايت كرده گفت حضرت صادق عليه السلام بمن فرمود مردم در باره حضرت عيسى و موسى و امير المؤمنين عليه السلام چه ميگويند؟ عرض كردم مردم عقيده دارند كه عيسى و موسى از امير المؤمنين افضل بوده‏اند فرمود مگر مردم معتقد نيستند كه علوم پيغمبران را امير المؤمنين دارا بوده است؟ عرض كردم چرا اين موضوع را معترف بوده و اقرار دارند لكن امير المؤمنين عليه السلام را بر پيغمبران اولو العزم مقدم نميدانند حضرت صادق عليه السلام فرمود با آنها با آيات قرآنى محاجه و مخاصمه بنما عرض كردم بكدام آيه؟ فرمود خداوند در آيه 152 سوره اعراف بموسى ميفرمايد وَ كَتَبْنا  لَهُ فِي الْأَلْواحِ مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ   در صورتى كه ميدانيم همه چيز را ننوشته بودند زيرا اگر تمام چيزها نوشته شده بود هرگز موسى بخضر اعتراض نمينمود و در باره محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ميفرمايد، وَ جِئْنا بِكَ شَهِيداً عَلى‏ هؤُلاءِ وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ

 

 و نيز از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده كه روزى جبرئيل دو عدد انار خدمت پيغمبر اكرم آورد يكى از آن دو را پيغمبر اكرم بتنهائى ميل نمودند و ديگرى را  نصف كرده نيمى از آن را خود و نيمه ديگر را بامير المؤمنين عليه السلام مرحمت فرموده و ميل كردند آنگاه بامير المؤمنين عليه السلام فرمود يا على دانستى اين دو انار چه بود يكى از آن نبوت بود كه بمن اختصاص داشت و ديگرى علم بود كه تو در آن با من شريك بودى.

 

راوى كه حمران بن اعين است گفت بحضرت صادق عليه السلام عرض كردم چگونه على با پيغمبر شريك بود؟ فرمود هر علمى را كه خداوند به پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم عطا ميفرمود امر ميكرد كه آنرا بعلى عليه السلام نيز تعليم فرمايد.

 

عياشى از عبد الملك بن سليمان روايت كرده كه گفت در دفينه‏اى كه از كاوش محلى موسوم به مرمادى بدست آمده بود لوحى بخط سريانى كشف شده بود كه متعلق به يكهزار و صد سال قبل از آن تاريخ بود و ترجمه آن نوشته چنين بوده زمانى كه فيما بين موسى و خضر در باره پيش آمد خراب كردن كشتى و كشته شدن غلام و استوار ساختن ديوار گفتگو بود (همانطور كه در سوره كهف از قرآن كريم حكايت شده) موسى پس از جدا شدن از خضر بقوم خود برگشت هرون برادرش از مراتب فضل و دانش خضر استعلام نمود موسى گفت خضر داراى علومى بود كه ندانستن آنها بكسى ضرر و زيان نميرساند اما مهمتر و عجيب‏تر از قصه خضر چيزى ديدم كه شرح آن بدين قرار است.

 

موقعى كه من و خضر در كنار دريا ايستاده بوديم ديديم پرنده‏اى بكنار دريا نشست و با منقار خود قطره آبى برداشت و بسمت مشرق انداخت قطره ديگرى بمغرب قطره‏اى بسوى آسمان پرتاب نمود قطره‏اى هم برداشته بزمين انداخت و بالاخره قطره‏اى هم برداشته مجددا بدريا انداخته و چرخى زد و پرواز نمود و از نظر ما غائب شد و اين عمل پرنده مورد تحير و تعجب من و خضر گرديد و مقصود آن مرغ را درك نكرديم در آنحال خداوند فرشته‏اى را بصورت بشرى نزد ما فرستاده و او بما گفت مگر منظور پرنده را ندانسته‏ايد كه چنين متحير ميباشيد گفتيم خدا ميداند كه مفهوم عمل آن پرنده چه بود گفت ميخواهيد مقصود آن پرنده را بشما بگويم قسم بخدائى كه مشرق و مغرب و آسمان و زمين ملك اوست خداوند در آخر زمان پيغمبرى را بنام محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مبعوث ميفرمايد و براى آن پيغمبر وصى و جانشينى بنام على است كه علم تو اى موسى و اى خضر در مقابل علم آن دو چون قطره آبى است كه آن پرنده با منقار خود بدريا انداخت.      

 

شنبه 30 شهریور 1392 :: 00:20 ::  نويسنده : 14klid

خلاصه مطالب سوره نحل عبارت است از بيان عذاب مشركين و ادله توحيد و ذكر نعمتهائيكه پروردگار ببندگان عطا فرموده و توبيخ مشركين و بت پرستان و مزيت بعضى از مردم بر بعض ديگر از حيث عمر و رزق و امر بعدل و احسان و وفاى بعهد و نهى از فحشاء و منكر و بغى و انذار كفار و مشركين و قبول نشدن عذر آنها و پاداش فرمانبرداران و كيفر معصيت كاران و آنچه بر يهوديان در اثر ظلم و تعدى حرام شده و مدح حضرت ابراهيم و اوصاف ستوده آنحضرت و امر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به پيروى نمودن از حنيفيه و طريقه حضرت ابراهيم و صبر نمودن بر اذيت و آزار خلايق‏

                     

 تفسير جامع، ج‏4، ص: 14

 أَتى‏ أَمْرُ اللَّهِ فَلا تَسْتَعْجِلُوهُ سُبْحانَهُ وَ تَعالى‏ عَمَّا يُشْرِكُون 1-نحل‏

بعض مفسرين سبب نزول آيه را اينطور بيان كرده‏اند هنگاميكه نصر بن حارث از پروردگار درخواست عذاب نمود و گفت پروردگارا اگر ولايت على بر حق و از جانب شما ميباشد فرود آور بر سر ما سنگى از آسمان يا عذابى بفرست تا ما را هلاك گرداند خداوند آيه فوق را در پاسخ درخواست او نازل كرد و فرمود فرمان و عذاب خدا خواهد آمد شتاب نكنيد و شرح عذابى كه بر آنملعون فرستاده شد و هلاك گرديد

 

قوله تعالى: وَ عَلاماتٍ وَ بِالنَّجْمِ هُمْ يَهْتَدُون 16نحل‏

در كافى ذيل آيه فوق از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده فرمود مراد از نجم در اين آيه رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و منظور از علامات ما ائمه ميباشيم و اين حديث را ابن بابويه و عياشى نيز روايت كرده‏اند.

و طبرسى از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده فرمود رسول خاتم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرموده خداوند ستارگان را براى اهل آسمان‏ها مأمن قرار داده و براى مردم روى زمين اهل بيت من امان هستند و نيز فرمود مراد از نجم در ظاهر ستاره جدى ميباشد كه بمحاذات قبله است و مردم شبها از روى ستاره جدى راه را تشخيص داده و طى طريق ميكنند ولى در باطن منظور از نجم من و اهل بيت منست.

 

عياشى ذيل آيه فوق از جابر روايت كرده گفت از حضرت باقر عليه السلام معناى آيه را سؤال كردم فرمود مراد از الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ‏0  نحل 20 آن سه نفر هستند كه چون پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بآنها فرمود ولايت على عليه السلام را پذيرفته و از حضرتش پيروى كنند بجاى اطاعت امر پيغمبر دشمنى او را شعار خود ساخته و مردم را بتبعيت از خود وادار كردند اين است معناى قول خداوند كه ميفرمايد (آنهائى كه غير خدا را ميخوانند) و اما معناى لا يَخْلُقُونَ شَيْئاً يعنى چيزى را پرستش نميكنند وَ هُمْ يُخْلَقُونَ مردم را بتبعيت و پرستش خود دعوت مينمايند و منظور از أَمْواتٌ غَيْرُ أَحْياءٍ آنستكه كفارى هستند كه ايمان نمى‏آورند سپس خطاب ميكند به بندگان و ميفرمايد خداى شما كه نعمت بخش است يكتا و يگانه است ثابت و برقرار باشيد بر پرستش او و كسانيكه بآخرت اعتقاد ندارند دلهاى ايشان منكر حق بوده و حق را نشناسند از جهة آنكه نظر و انديشه نميكنند

 

 عياشى ذيل آيه قُلُوبُهُمْ مُنْكِرَةٌ  نحل 22-  از حضرت باقر عليه السلام روايت كرده فرمود مقصود از آيه منافقين است قُلُوبُهُمْ مُنْكِرَةٌ يعنى بدل كافرند وَ هُمْ مُسْتَكْبِرُونَ يعنى از ولايت على عليه السلام سرپيچى مينمايند

 

و معنى إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْتَكْبِرِينَ نحل 23-  آنست كه خداوند كسانى را كه از ولايت على استنكاف ورزيده‏اند دوست ندارد.

 

قوله تعالى: وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ ما ذا أَنْزَلَ رَبُّكُمْ نحل 24-  در اين آيه بيان ميكند احوال مشركين و گفتار آنها را و چون باين مردم متكبر گفته شود كه خداوند در شأن على عليه السلام چه آياتى بر پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نازل فرموده است ميگويند اينها وحى خدا نيست و افسانه پيشينيان ميباشد.

دوشنبه 18 شهریور 1392 :: 21:00 ::  نويسنده : 14klid

حجر

خلاصه مطالب اين سوره عبارتست از آغاز آفرينش بشر، و اسرار وجود آنها و قصص و ارشاد و انذار خلايق و صنع و حكمت پروردگار و تسليت خاطر مبارك پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم.

 

تفسیر جامع، ج‏3، ص: 453

 ذَرْهُمْ يَأْكُلُوا وَ يَتَمَتَّعُوا وَ يُلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ يَعْلَمُون  حجر3

سعد بن عبد اللّه در بصائر الدرجات از جابر بن يزيد جعفى روايت كرده گفت فرمود حضرت صادق عليه السّلام امير المؤمنين عليه السّلام فرموده وقتى كه من با شيعيان خود خارج  شوم و عثمان و پيروانش بيرون آيند طايفه بنى اميه در آن روز تمام آرزو كنند كه ايكاش دست از نفاق خود كشيده و اقرار بولايت نموده و مؤمن بوديم.

 

 ابن بابويه از حضرت صادق عليه السّلام ذيل آيه هذا صِراطٌ عَلَيَّ مُسْتَقِيمٌ - 41   روايت كرده فرمود منظور از صراط امير المؤمنين عليه السّلام ميباشد و اين راه على عليه السّلام است كه مستقيم و مايه هدايت و سعادت عالم بشريت است و اين حديث را در كافى نيز روايت كرده است.

ابن شاذان در كتاب مناقب امير المؤمنين كه يكصد منقبت در آن ذكر نموده در منقبت هشتاد و پنج روايت نموده كه حضرت باقر (ع) فرمود پدرم امام زين العابدين فرمودند روزى عمر بن خطاب در حضور پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از جاى خود بلند شده عرض كرد اى رسول خدا هميشه در باره على بن أبي طالب ميفرمائيد

انت منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى‏

كه تو يا على بمنزله هارون نسبت بموسى نزد من ميباشى جز آنكه پس از من نبوت و پيغمبرى وجود نخواهد داشت مقام هرون و موسى در قرآن تصريح و بيان گرديده ولى براى على در قرآن ذكرى نشده است، پيغمبر اكرم از گفتار او سخت غضبناك شده فرمودند اى عرب خشن اى غليظ مگر قول خداوند را كه در قرآن ميفرمايد هذا صِراطٌ عَلَيَّ مُسْتَقِيمٌ را نشنيده‏اى.

 

قوله تعالى: إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِلْمُتَوَسِّمِينَ وَ إِنَّها لَبِسَبِيلٍ مُقِيمٍ 75-76 حجر    يعنى در هلاكت قوم لوط براى هوشمندان و اهل فراست عبرتها است.

در بصائر الدرجات از عبد الرحمن بن كثير روايت كرده گفت حضور حضرت صادق عليه السّلام براى اداى فريضه حج مشرف بودم روزى آنحضرت بالاى كوه تشريف بردند نظرى بآنمردم نمود فرمود چه بسيارند ضجه و ناله كنندگان و چقدر اندك است حاج و حج كنندگان داود رقى حضورش عرض كرد ايفرزند رسول خدا آيا خداوند دعاى تمام اين خلايق را كه مشاهده ميكنيم باجابت ميرساند و آنان را مى‏آمرزد؟ فرمود واى بر تو اى ابا سلمان خداوند نمى‏آمرزد كسانيكه باو شرك آورده‏اند و براى ذات مقدسش شريك و همتا قائل هستند و هر آنكه منكر ولايت امير المؤمنين عليه السّلام باشد مانند كسى است كه بت مى‏پرستد،

 

 عياشى از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده فرمود روزى امير المؤمنين عليه السّلام در مسجد كوفه تشريف داشتند بانوئى با شوهر خود وارد شد حضور آنجناب و از رفتار شوهر شكايت نمود آنحضرت بسود شوهر حكم فرمود بانو در غضب شد و گفت بخدا قسم حكم بعدالت نفرمودى و خدا از حكم تو رضايت ندارد امير المؤمنين عليه السّلام توجهى بآن بانو كرد و فرمود اى زن سليطه و دروغگو و اى كسيكه حيض نمى‏بينى از محليكه زنان حايض ميشوند آن بانو بمحض اينكه اين فرمايشات را شنيد بدنش بلرزه افتاد و بسرعت خارج شد و ميگفت واويلا از اين سخن زشتى كه حضور امير المؤمنين گفتم در بين راه عمرو بن حريث كه يكى از معاندين بود باو رسيد گفت اى كنيز خدا چه شد تو را نخست سخنانى بامير المؤمنين عليه السّلام گفتى كه مرا مسرور و خوشحال نمودى سپس ترسيدى و فرار كردى آن بانو گفت سزاوار نيست با زن اجنبى ميان راه سخن بگوئى گفت ترا بخدا سوگند مرا از اين واقعه آگاه نما آن بانو گفت بخدا قسم امير المؤمنين از منويات و باطن من خبر داد و از خود من بباطن بهتر اطلاع دارد از زمانى كه من با شوهرم ازدواج كرده‏ام اين مطلب را از او پوشيده داشتم من مانند ساير زنان از محل معهود حايض نميشوم عمرو بن حريث حضور امير المؤمنين عليه السّلام مراجعت نمود و عرض كرد بخدا قسم اى امير المؤمنين عليه السّلام من نمى‏دانستم كه حضرتت از علم كهانت اطلاع داريد فرمود واى بر تو اى پسر حريث خداوند ارواح را دو هزار سال پيش از خلقت اجساد آفريد هنگاميكه ارواح را در اجساد داخل كرد ميان جبين آنها نوشته شد مؤمن يا كافر و همانطور باقى هستند تا روز قيامت سپس نازل كرد آن موضوع را در قرآن بر پيغمبرش بقولش إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِلْمُتَوَسِّمِينَ و رسول اكرم اهل فراست بود بعد از آن حضرت من اهل فراست هستم و پس از من ذريه و اولاد گرام من اهل فراست خواهند بود وقتى نظر كردم بسوى آن بانو خبر دادم او را از باطنش و دروغ نگفتم و اطلاع من از باطن اشخاص از روى علم كهانت نمى‏باشد كه تو گمان كرده‏اى اينها علوم و دانشى است كه خداوند بخلفاء و ائمه و جانشينان خود در روى زمين عطا فرموده.

در كافى ذيل آيه إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِلْمُتَوَسِّمِينَ از اسباط بن سالم روايت كرده گفت حضور حضرت صادق عليه السّلام بودم مردى وارد شده و معناى اين آيه را سؤال كرد فرمود مراد از متوسمين ما ائمه هستيم و راه ما راه ثابت و برقرارى است. و اين حديث را در كتاب بصائر الدرجات صفار و نيز شيخ مفيد در كتاب اختصاص روايت نموده‏اند بزيادتى كه فرمود پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود از فراست شخص مؤمن بپرهيزيد كه بنور خدا مى‏بيند.

كلمه توسم بمعناى فراست و هوشمندى است و اهل فراست ائمه معصومين ميباشند

 

 

ابن بابويه در آيه فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ إِنَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ 93-94 حجر    از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود پيغمبر اكرم مدت پنج سال از ترس دشمنان نبوت خويش را كتمان نموده و دعوتى بعمل نياورد و فقط امير المؤمنين عليه السّلام و خديجه كبرى عليه السّلام با آنحضرت بودند سپس در اجراى مفاد آيه فوق پيغمبر اكرم اظهار امر نموده پيغمبرى خويش را اعلام فرمود.

 

ابن بابويه ذيل آيه إِنَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود اين آيه در مكه و سال سوم بعثت پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نازل شده است.

پيغمبر اكرم روز دوشنبه بود كه به نبوت مبعوث گرديد و روز سه شنبه امير المؤمنين و سپس خديجه عيال آنحضرت ايمان آورده و اسلام اختيار كردند روزى ابو طالب باتفاق جعفر بديدن پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رفته بود مشاهده كرد پيغمبر بنماز ايستاده و على در طرف راست آنحضرت است ابو طالب بجعفر فرمود تو نيز در طرف چپ پسر عمويت بايست و نماز بگذار جعفر بمحازات پيغمبر اكرم بايستاد ولى آنحضرت كمى جلوتر رفته بنماز خود ادامه دادند و مكرر ديده شد كه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بنماز مشغول ميشدند و على و جعفر و زيد بن حارثه و خديجه بحضرتش اقتداء ميكردند از بعثت دو سال گذشته بود كه اين آيه: فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ نازل شد

 

دوشنبه 18 شهریور 1392 :: 20:54 ::  نويسنده : 14klid

ابراهیم

خلاصه مطالب اين سوره بيان داستان پيغمبران گذشته و امتهاى ايشان و عاقبة كسانيكه تكذيب كرده‏اند آنها را و دعاى حضرت ابراهيم است

 

تفسير جامع، ج‏3، ص: 433

 مَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ أَعْمالُهُمْ كَرَماد 18 ابراهيم‏

فرمود حضرت صادق عليه السّلام هر كه اقرار بولايت امير المؤمنين نكند اعمال و عباداتش باطل شود مانند خاكسترى كه در معرض تند باد واقع گردد.

 

 

عياشى ذيل آيه وَ قالَ الشَّيْطانُ   22-ابراهيم   از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده فرمود مراد از شيطان در اينجا و يا هر كجا در قرآن جمله وَ قالَ الشَّيْطانُ است «دومى» ميباشد                       

 و بسند ديگر از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود روز قيامت شيطان را در هفتاد غل و زنجير بسته و او را بمحشر آورند دومى را بيكصد و بيست غل و زنجير در محشر حضور خلايق حاضر كنند شيطان او را ببيند گويد كيست اين شخص و چه معصيت نموده كه عذابش چند برابر من مى‏باشد و حال آنكه تمام مردم را من فريب داده و اغوا كرده‏ام؟ فرشتگان گويند او دومى است كه در حق امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السّلام ظلم و تعدى نموده و حق آن بزرگوار را غصب كرده شيطان نزديك او رود گويد واى بر تو چگونه در باره على ستم نمودى مگر از حال من آگاه نبودى هنگاميكه خداوند امر فرمود آدم را سجده كنم تمرد امر پروردگار نموده و عصيان كردم در اثر آن از قرب جوار پروردگار دور گشته از حق تعالى تقاضا كردم كه مرا مسلط گرداند بر فرزندان آدم خصوصا بر محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و آل او و بر على عليه السّلام و شيعيانش خطاب رسيد اى شيطان تو بر بندگان خاص خالص من تسلط نخواهى داشت جز بر ستمكارانى كه از تو پيروى كنند تا آنوقت نشناخته بودم مقام محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و على را چگونه هواى نفس واداشت تو را كه در حق على عليه السّلام ستم كنى دومى در پاسخ شيطان باو گويد تو امر كردى مرا كه ظلم و تعدى كنم و حق آنحضرت را غصب نمايم شيطان باو گويد خداوند تو را دعوت بحق نمود و بحقيقت و راستى فرمود روز قيامت و حشر و حساب و كيفر و پاداش بر حق است من گفتم معاد و قيامت و حساب و بهشت و دوزخ دروغ است و وعده دادم اگر كافر شوى و مرتكب معاصى بشوى من تو را از عقاب و كيفر پروردگار نجات داده و رها كنم اين وعده خلافى را كرده و بدروغ اميدوار كرده بودم تو را منكه بر گفتار و وعده‏هاى خود دليل و برهانى نداشتم و هيچوقت نسبت بتو اقتدار و تسلطى نداشته و هرگز مجبور و اكراه نكرده بودم تو را كه از من پيروى كن و راهى بر كفر و عصيان تو نداشته مگر بوسوسه و دروغ بافى و وعده خلافى چگونه دعوت مرا پذيرفتى و مخالفت امر پروردگار نمودى نبايد امروز ملامت كنى مرا بلكه نفس سركش خود را ملامت كن چه از امر راست و حقيقت پروردگار با بودن دليل و حجت آشكار تجاوز كرده و عدول نمودى و اطاعت و فرمانبردارى از او را ترك و رها نموده و بدنبال گفتار پوچ و دروغ بى‏مدرك من آمدى و پيرو من شدى امروز نتوانم بفرياد تو رسم تو نيز بفرياد من نرسى چه هر يك بجرم معصيت خود گرفتاريم و بآنچه در باره من اعتقاد داشتى و خيال مينمودى كه من شريك خدا هستم و بمن ايمان آورده بودى منكر و كافرم بدانكه امروز براى ستمكاران جز كيفر و عذاب شديد دردناك چيزى نخواهد بود

 

 بشارت ميدهد بمؤمنين و آنهائيكه كارهاى خوب و شايسته ميكردند بهشتى را كه زير درختهايش نهرهائى جاريست بقولش» وَ أُدْخِلَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ آنگاه بمقتضاى فهم و دانش مردم و براى ترغيب و تحريص آنها در پيروى كردن از حق ايمان و كفر را بدو درخت مثال زده و ميفرمايد اى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آيا توجه نمائى چگونه خداوند كلمه پاكيزه را بدرخت زيبائى مثل زده كه ريشه و ساقه آن برقرار و شاخه‏اش از بلندى و رفعت در آسمان است فرمود پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مثل اسلام مانند درخت ثابتى است كه ريشه آن ايمان بخدا و رسول و ولايت امير المؤمنين عليه السّلام و فرزندانش باشد و نماز پنجگانه شاخه آن و زكوة خمس ميوه آن و روزه و اخلاق نيكو و حسنه ورق و برگ آن باشد و نيز فرمود براى خداوند عمودى از نور است اصل آن در زير طبقه هفتم زمين است و بالاى آن در زير عرش است چون بنده گويد

 «لا اله الا اللّه محمد رسول اللّه على حجة اللّه»

عرش بلرزد و عمود بجنبد حق تعالى گويد ساكت شو عرض كند چگونه ساكن شوم هنوز گوينده كلمات را نيامرزيده خطاب رسد اى فرشتگان و ساكنان آسمانهاى من گواه باشيد كه او را آمرزيدم.

در كافى از عمرو بن حريث روايت كرده گفت سؤال كردم از حضرت صادق عليه السّلام معنى آيه كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ را فرمود رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اصل و ريشه درخت است و امير المؤمنين عليه السّلام فرع و تنه آن و ائمه از فرزندان آن حضرت شاخها و علم و دانش ائمه ميوه درخت و شيعيان برگ آن باشند عرض كردم حضورش آيا برگهاى آندرخت كم و زياد ميشود؟ فرمود سوگند بخدا هرگاه مؤمنى متولد شود از آندرخت برگ تازه‏اى سبز شود و برويد و زمانى كه مؤمن از دنيا برود آن برگ ساقط شود و بيفتد.

 و از سلام بن مستنير روايت كرده گفت از حضرت باقر عليه السّلام معناى كلمه طيبه و شجره طيبه را پرسيدم؟ فرمود مراد از شجره و درخت رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است كه نسب ايشان در بنى هاشم ثابت است و منظور از فرع شجره على عليه السّلام است و فاطمه عليها السّلام شاخه و ائمه عليهم السّلام ميوه آن شجره ميباشند و شيعيان برگهاى درخت هستند هرگاه يكى از شيعيان بميرد برگى از درخت مزبور مى‏افتد و چون مؤمنى متولد شود برگى برويد عرض كردم پس معناى تُؤْتِي أُكُلَها كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّها چيست؟ فرمودند شيعيان همواره در مسائل حرام و حلال حج و عمره و غيره از ائمه استفتاء نموده و جواب اخذ مينمايند و از ميوهاى علم و دانش ايشان هميشه بهره‏مند ميشوند و هم در اين آيه خداوند دشمنان آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را به شجره خبيثه مثل زده است.

 

دوشنبه 18 شهریور 1392 :: 20:46 ::  نويسنده : 14klid

سوره رعد

خلاصه مطالب و مضامين اين سوره بيان ادله توحيد از روى علوم طبيعيه و علم اخلاق و وعده ثواب پاداش اعمال و وعيد از عقاب و كيفر ترك واجبات و اثبات رسالت مى‏باشد.

تفسير جامع، ج‏3، ص: 387

ابن بابويه در آيه إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ از مسعده روايت كرده گفت حضور حضرت صادق عليه السّلام بودم پيرمردى عصا زنان خدمتش رسيده سلام كرد و گفت اى فرزند رسول خدا اجازه فرمائيد دست شما را ببوسم پس از بوسيدن دست آن حضرت بنا كرد بگريه كردن حضرت باو فرمودند اى شيخ چرا گريه ميكنى؟ گفت فدايت شوم عمرم بپايان رسيده و يكصد سال است بانتظار زيارت امام قائم از آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم هر ماه و سالى كه ميگذرد ميگويم در اين ماه و يا در اين سال ظهور ميكند ديگر استخوانهايم سست و اجلم نزديك شده و موفق بزيارت آن حضرت نشده‏ام و ميبينم شما در معرض قتل و هلاك هستيد و دشمنانتان در كمال خوشى و بى‏حيائى جولان ميزنند چگونه گريه نكنم؟! حضرت صادق عليه السّلام از بيانات پيرمرد سخت متأثر شده و چشمان مباركش پر از اشك شد فرمود خداوند ترا بسلامت دارد كه در مرتبت و منزلتى رفيع هستى و اگر بميرى روز قيامت با ما آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه ثقل آنحضرت هستيم محشور خواهى شد پيرمرد گفت با اين فرمايشى كه از شما شنيدم ديگر غمى ندارم آنگاه حضرت صادق عليه السّلام فرمود اى مرد قائم فرزند حسن عسكرى است و حسن فرزند على و على فرزند محمد و محمد فرزند على بن موسى الرضا و او فرزند اين پسرم موسى است و دست مباركش را بر سر موسى بن جعفر گذارد و فرمود ما دوازده امام معصوم ميباشيم پيرمرد پرسيد آيا بعضى از شما بر بعض ديگر برترى دارند؟ فرمود خير تمام ما در فضيلت با يكديگر مساوى ميباشيم اى مرد بدان اگر از دنيا باقى نباشد مگر يك روز خداوند آن روز را طولانى ميفرمايد تا آنكه قائم ما اهلبيت را ظاهر گرداند و آگاه باش كه شيعيان ما در فتنه و حيرت ميافتند از غيبت آن حضرت و خداوند ايمان مخلصين و دوستداران او را ثابت ميگرداند.                       

 و در كتاب بصائر الدرجات بسند خود از ابى حمزه روايت كرده گفت شنيدم كه حضرت باقر عليه السّلام ميفرمود روزى پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آب خواسته وضو گرفتند و پس از فراغت از وضو دست امير المؤمنين عليه السّلام را گرفته فرمودند إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ سپس دست مبارك را بسينه على عليه السّلام گذاشت و فرمود وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ آنگاه فرمود اى على تو اصل دين و منار و نشانه ايمان و كمال هدايت و پيشرو رو سفيدانى براى تو وجود تمام اين فضائل را گواهى ميدهم- و از طريق عامه و خاصه روايات زيادى در دست است كه ميرساند اين آيه در شان و منزلت امير المؤمنين عليه السّلام است و مراد از هادى و هدايت كننده آن حضرت و ساير ائمه معصومين ميباشند.

در كافى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود مراد از منذر پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است و هادى امير المؤمنين و ائمه طاهرين يكى بعد از ديگرى هستند و در هر زمان هادى امامى است كه حافظ دين ميباشد و اين آيه رد بر كسانى است كه وجود امام را در هر زمانى منكرند و البته هيچوقت زمين خالى از حجت نيست چنانچه فرمود امير المؤمنين عليه السّلام هرگز زمين از حجت قائم خالى نباشد يا بامر خدا او ظاهر است و مردم او را مى‏بيند و يا آنكه غايب است چه آنكه بدون امام حجت پروردگار بر خلق باطل و راه هدايت مسدود ميشود.

 

 وَ هُوَ الَّذِي مَدَّ الْأَرْضَ وَ جَعَلَ فِيها رَواسِيَ وَ أَنْهاراً وَ مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ جَعَلَ فِيها زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهارَ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ (3)

و او است آنكه گسترد زمين را و قرار داد در آن كوههاى پا برجا و نهرها را و از تمامى ميوجات قرار داد در آن دو صنف دو تا، ميپوشاند لباس شب را بروز همانا در اين هر آينه آيتها است براى گروهى كه تفكّر ميكنند

طبرسى و ابن شهر آشوب از جابر انصارى روايت كرده‏اند گفت شنيدم پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بامير المؤمنين عليه السّلام فرمود يا على مردم از درختان و شجره متعددى باشند ولى من و شما از يك شجره هستيم سپس آيه فوق را تلاوت نمودند.                       

 

كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ ...   رعد17

ابن شهرآشوب ذيل آيه مزبور از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده فرمود مراد از كلمه حق در اين آيه وجود مقدس امير المؤمنين عليه السّلام است.

 

عياشى ذيل آيه وَ الَّذِينَ يَصِلُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ - 21رعد   از حضرت رضا عليه السّلام روايت كرده فرمود رحم و پيوند ما آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بعرش الهى متصل است و پيوسته ميگويد خدايا رحمت كن بكسيكه بمن صله كرد و جدا و قطع كن هر كه صله ما را قطع مينمايد و اين آيه در حق آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نازل شده و همان عهدى استكه در عالم از براى ولايت امير المؤمنين عليه السّلام و ائمه معصومين از مردم گرفته شده ولى منافقين و دشمنان ما نقض عهد نمودند.

 

 

قوله تعالى: وَ الَّذِينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِيثاقِهِ  - 25رعد  على بن ابراهيم از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود مراد نقض عهدى است كه يكمرتبه در عالم ذر از خلايق گرفته شد و يكمرتبه هم پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در روز عيد غدير خم براى ولايت و خلافت امير المؤمنين عليه السّلام و ائمه از مسلمانان گرفت.

 

 

 طُوبى‏ لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآب 29رعد

و از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود طوبى نام درختيست در بهشت كه خانه امير المؤمنين ميباشد و در خانه هر يك از شيعيان آنحضرت شاخه يا برگى از آندرخت وجود دارد كه در سايه‏اش جمعى از محبين و شيعيان زندگانى مينمايند

 

و در كافى ذيل آيه قُلْ كَفى‏ بِاللَّهِ شَهِيداً  43رعد   از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده فرمود در اين آيه خداوند بما نظر داشته ولى بعد از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم على امير المؤمنين عليه السّلام اول و افضل و اعلم و بهتر از ماست.

 صاحب كتاب بصائر الدرجات بسند خود از عبد اللّه بن بكير و او از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده گفت در حضور آنحضرت راجع بحضرت سليمان و حشمت و سلطنت و مقام علمى و منزلتش بحث و مذاكره شد فرمودند خداوند بسليمان فقط يك حرف از اسم اعظم عطا فرموده بود ولى مصاحب شما (كه مراد خود آنحضرت است) كسى است كه خداوند در باره‏اش ميفرمايد قُلْ كَفى‏ بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ   43رعد  سپس فرمودند بخدا قسم علم كتاب نزد امير المؤمنين عليه السّلام و ما ائمه ميباشد عرض كردم فدايت شوم راست فرموديد

 

و نيز از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده كه فرمود اين آيه در حق على امير المؤمنين نازل شده بعد از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم حضرتش عالم امت ميباشد و پس از امير المؤمنين ائمه معصومين صاحب علم كتاب هستند.

و اين حديث را عياشى و ابن بابويه نيز روايت كرده‏اند و از طريق مخالفين نيز روايات بسيارى است كه ميرساند مراد از كسى كه واجد علم كتاب است امير المؤمنين عليه السّلام ميباشد و اين آيه در شأن آنحضرت وارد شده است.

و نيز از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود مراد از كسيكه علم كتاب نزد اوست امير المؤمنين عليه السّلام ميباشد و از آنحضرت پرسيدند آيا كسى كه واجد علمى از كتاب است داناتر ميباشد يا آنكه داراى علم كتاب است؟ فرمود دانش آنكه علمى از كتاب دارد در مقابل كسيكه علم كتاب دارد چون قطره‏اى در برابر دريا است دانش او مانند پر و بال مگسى است كه از درياى علم گرفته باشد.

امير المؤمنين عليه السّلام فرمود بدانيد و آگاه باشيد علمى كه خداوند بر آدم و تمام پيغمبران تا پيغمبر خاتم از آسمان نازل فرمود در نزد من و عترت پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ميباشد.

  

 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران