صلح پایدار
سه‌شنبه 26 اردیبهشت 1396 :: 11:04 ::  نويسنده : 14klid

 [سوره البقرة (2): آيات 44 تا 49]

أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ الْكِتابَ أَ فَلا تَعْقِلُونَ (44) وَ اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ وَ إِنَّها لَكَبِيرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخاشِعِينَ (45) الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ وَ أَنَّهُمْ إِلَيْهِ راجِعُونَ (46) يا بَنِي إِسْرائِيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَ أَنِّي فَضَّلْتُكُمْ عَلَى الْعالَمِينَ (47) وَ اتَّقُوا يَوْماً لا تَجْزِي نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَيْئاً وَ لا يُقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ وَ لا يُؤْخَذُ مِنْها عَدْلٌ وَ لا هُمْ يُنْصَرُونَ (48)

وَ إِذْ نَجَّيْناكُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَكُمْ سُوءَ الْعَذابِ يُذَبِّحُونَ أَبْناءَكُمْ وَ يَسْتَحْيُونَ نِساءَكُمْ وَ فِي ذلِكُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَظِيمٌ (49)

 

 

تفسير جامع، ج‏1، ص: 160

استقامت در دين‏

فرمود حضرت عسكرى عليه السّلام در آيه وَ اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ وَ إِنَّها لَكَبِيرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخاشِعِينَ (45)  خداوند بمسلمانان و يهوديان و كافرين ميفرمايد استقامت و بردبارى كنيد از فعل حرام و امانات مردم را رد نمائيد و از رياست‏هاى باطله دورى جوئيد و اعتراف كنيد بنبوت محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و ولايت على عليه السّلام و در خدمت آنها پايدار باشيد تا خداوند را خشنود نموده و مستحق بهشت شويد و با نظر كردن بر عترت محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه بزرگترين مردم جهانند و ذريه على لذت برده و محفوظ شويد زيرا نظر كردن بر روى آنها روشنائى چشم شما را زياد خواهد كرد و موجب خوشحالى و مسرت و مايه اكمال دين شماست و نيز پايدارى كنيد بر نمازهاى پنج وقت و بدرود و صلوات بر محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و آل او كه سبب رسيدن شما ببهشت همين نمازها و درود بر محمد و آل او و پيروى از اوامر آنهاست در ظاهر و باطن و ترك مخالفت ايشان است و البته اين كار بسيار دشوار و سخت است مگر بر خاضعين و فروتنان و كسانى كه از جهت مخالفت اوامر الهى پيوسته ترسان ميباشند و رسول اكرم ميفرمود مرد مؤمن

 هميشه از عاقبت خود در بيم و هراس است و نميداند كه در موقع جان دادن و حاضر شدن فرشته كه موكل بقبض روح اوست توفيق و سعادت شامل حال او ميشود تا جلب رضايت و خشنودى خدا را بنمايد يا خيرعياشى بسند خود از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه بمسمع فرمود اگر يكى از شماها گرفتار حزن و اندوهى شد و هم و غم دنيا بر او چيره گرديد وضو بگيرد و بمسجد رفته و دو ركعت نماز بجا آورده و دعا كند تا خدا آن غم را از آن زايل فرمايد نمى‏بينيد كه خداوند ميفرمايد وَ اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ و در كافى بسند خود از آنحضرت روايت كرده فرمود هرگاه شما گرفتار شديد و پيش آمدى برايتان رخ داد روزه بگيريد آيا مشاهده نميكنيد كه خداوند ميفرمايد اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ يارى بجوئيد بروزه گرفتن (و چون نماز روزه باطن آنها ائمه ميباشد چنانكه در مقدمه نهم بيان نموديم

و بنص حديثى كه شيخ طوسى بسند خود از داود بن فرقد روايت كرده گفت عرض كردم حضور حضرت صادق عليه السّلام آيا مراد از نماز و زكوة و حج در قرآن شما ائمه ميباشيد فرمود بلى اى داود مائيم نماز و روزه و حج و كعبه و مائيم وجه اللّه و آيات اللّه پس بايد بآن بزرگواران استعانت و توسل جست هنگام ابتلاآت و شدايد بموجب آيه شريفه

 

 

 تفسير جامع، ج‏1، ص: 161

برترى بنى اسرائيل بر مردمان زمان خودشان‏

فرمود حضرت عسكرى عليه السّلام در آيه يا بَنِي إِسْرائِيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَ أَنِّي فَضَّلْتُكُمْ عَلَى الْعالَمِينَ (47) فرمود يعنى بياد بياوريد اى بنى اسرائيل زمانى كه موسى و هرون را نزد پدران و پيشينيان شما فرستاديم كه آنها را راهنمائى كنند از آنها بنبوت محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و امامت على عليه السّلام و ائمه طاهرين عهد گرفتيم و گفتيم اگر بعهد خود وفا كنيد در بهشت پادشاهانى هستيد و شما را فضيلت و برترى بر مردمان زمان خودتان خواهيم داد در بهشت و در دنيا هم بجهت قبول كردن نبوت و ولايت محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و على عليه السّلام و آل آنها شما را برترى ميدهيم و برترى دنيائى شما همين است كه بوسيله ابر بر سر شما سايه افكنديم و مرغ بريان و ترنجين بر شما فرو فرستاديم و سيراب كرديم شما را از دوازده چشمه كه از سنگى شكافته و ظاهر نموديم                

 و براى عبور شما و نجات از شر فرعونيان و دشمنانتان دريا را خشكانيديم كه شما سالم مانده و فرعونيان هلاك شدند و با اين چيزها شما را از مردم زمان خودتان كه طريقه آنها بر خلاف مذهب شما بود برترى داديم.

و اين معامله و رفتارى كه با پيشينيان شما شد براى آن بود كه آنها ولايت محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و آل او را قبول كرده بودند اينك كه شما در عصر و زمان اين بعثت و ظهور نبوت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ميباشيد سزاوارتر است كه بعهد پدران خود وفا نموده و ايمان آوريد تا نعمتهاى بيشترى بشما عطا كنيم و بترسيد و بر حذر باشيد از روز كه در آنروز عذاب از شما دفع نشود و شفاعت كسى قبول نگردد كه مرگ را بتأخير اندازد و فدا هم نپذيرند كه يكى را بجاى كسى ديگر بميرانند و او را رها كنند.

حضرت صادق عليه السّلام فرمود آن روز روز مرگ است كه فدا و شفاعت قبول نشود ولى در قيامت ما ائمه در اعراف كه مكانى است بين جهنم و بهشت توقف مينمائيم و شيعيان خود را از جهنم و عرصات آن نجات ميدهيم و ناصبى‏ها و دشمنان ما آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را فداء دوستان ما قرار ميدهند و آنها را ببهشت و دشمنان خود را بجهنم خواهيم فرستاد.

و نيز فرمود آنحضرت بخدا قسم اگر فرشتگان مقرب و پيغمبران مرسل در حق ناصبى شفاعت كنند پذيرفته نخواهد شد.

 

تفسير جامع، ج‏1، ص: 162

نجات بنى اسرائيل از عذاب فرعونيان‏

فرمود حضرت عسكرى عليه السّلام در تفسير آيهوَ إِذْ نَجَّيْناكُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَكُمْ سُوءَ الْعَذابِ يُذَبِّحُونَ أَبْناءَكُمْ وَ يَسْتَحْيُونَ نِساءَكُمْ وَ فِي ذلِكُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَظِيمٌ (49 فرمود خداوند ميفرمايد اى بنى اسرائيل بياد بياوريد آنزمانى كه شما را از عذاب فرعونيان نجات داديم و عذاب آنها اين بود كه شما را واميداشتند بساختمان كردن و گل و آجر بردن بقصرهاى بلند و از ترس آنكه مبادا فرار كنيد شما را مى‏بستند و چه بسا مردمى كه در اثر بستن در حين گل و خاك كشيدن از قصرهاى بلند بزمين مى‏افتادند و هلاك ميشدند.

و خداوند بموسى وحى رسانيد كه بآنها بگويد شروع بكارى نكنند مگر آنكه بر محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و آل او درود بفرستند تا آن كارها برايشان آسان و سبك شود و بآنها كه بزمين ميافتادند ميگفت صلوات بفرستند تا سالم بمانند و همينكه صلوات ميفرستادند                       

 سالم ميماندند و زمانى كه فرعون فرزندان آنها را ميكشت امر كرد قابله بخود راه نداده و هنگام وضع حمل بجانب كوه و صحرا شتافته و فرزندان خود را آنجا وضع حمل كنند و ده مرتبه صلوات بر محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و آل او بفرستند و بر طفل بدمند كه خداوند فرشته را بفرستد و طفل را تربيت نمايد و از انگشت او شيرى جارى كند تا بياشامد و از انگشت ديگرى طعام نرم و لطيفى تراوش سازد كه خورده و بزرگ شود و باين ترتيب عده كثيرى از اطفال بنى اسرائيل نشو و نما نمودند بطوريكه عده كه سالم ماندند بيشتر از آنهائى بود كه فرعونيان كشته بودند.

اما زنهاى آنها را بى‏عصمت ميكردند و كنيز خود مينمودند چون بموسى شكايت كردند خطاب رسيد كه بآنها بگويد هرگاه فرعونيان بخواهند بآنان دست درازى كنند بر محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و آل او صلوات بفرستند و در اثر فرستادن صلوات خداوند فرعونيان را بمرضى از امراض يا زمين گيرى مبتلا ساخته و قدرت آنكه آنها را بى‏عصمت كنند از ايشان                        تفسير جامع، ج‏1، ص: 163

 سلب ميشد و اين كار را مينمودند خداوند دفع شر مردان فرعون را از زنان بنى اسرائيل مينمود و خداوند ميفرمايد در اين ابتلاآت و دفع كردن آنها بسبب صلوات فرستادن بر محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و آل او براى شما عبرتى است و اگر با توجه باحوال پيشينيان خود بمحمد و آل او ايمان بياوريد بشما نعمتى بيشتر و فضيلتى بالاتر عطا شود.

 

 

سه‌شنبه 26 اردیبهشت 1396 :: 11:01 ::  نويسنده : 14klid

تفسير جامع، ج‏1، ص: 131

وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ فَقالَ أَنْبِئُونِي بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ (31)

اسمائيكه بآدم تعليم نمود

حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام فرمود مراد از اسماء كه در آيه وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ بيان شده است اسامى انبياء و اسم محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و على عليه السّلام و فاطمه و حسن و حسين و نه نفر از اولاد حسين و ذريه او و شيعيان و دشمنان آنها بود سپس عرضه داشت محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و على عليه السّلام و ائمه را بر فرشتگان يعنى انوار آن وجودهاى مقدس را كه در سايه عرش مشغول تسبيح و تقديس ذات مقدس پروردگار بودند گفتند خداوندا ما اين اسماء شريفه را نميدانيم آنوقت خطاب رسيد كه اى آدم بفرشتگان اسامى پيغمبران و ائمه را خبر بده چون اسامى را خبر داد از فرشتگان عهد و پيمان گرفت بايمان آوردن آنها به پيغمبران و ائمه و برترى دادن محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و ائمه هدى را از همه آنها.

ابن بابويه بسند خود روايت كرده از حضرت صادق عليه السّلام كه فرمود خداوند بآدم اسامى حجت‏هاى خود را تعليم نمود در حالى كه آنها ارواحى بودند بر فرشتگان عرضه داشته و بآنها فرمود اگر راست ميگوئيد كه شما سزاوارتريد بخلافت روى زمين اسماء اين ارواح را بيان كنيد فرشتگان گفتند ما نميدانيم و علم و دانش ما منحصر بهمان علومى است كه شما بما ياد داده‏ايد و چون آدم اسامى آنها را بفرشتگان اعلام كرد ملائكه ببزرگى و منزلت ائمه نزد پروردگار واقف شده و فهميدند كه آن پيغمبران و امامان حجت‏هاى خدا در نزد خلايق بوده و سزاوار هستند كه در روى زمين خليفه خدا باشند.

سپس ارواح طيبه معصومين را از نظر فرشتگان پنهان نموده و امر فرمود كه‏

آنها محبت و ولايت ائمه را دارا باشند و بدانيد كه من بر هر پنهان و آشكارى آگاه مى‏باشم.

 

 

خلقت ارواح پيش از اجساد

ابن بابويه بسند خود از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود خداوند ارواح را پيش از اجساد بدو هزار سال خلق فرمود و بالاترين و شريف‏ترين ارواح را ارواح محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و على و فاطمه و حسن و حسين و ائمه از نسل حسين قرار داد و نور آنها تمام آسمان و زمين را فراگرفت.

خداوند بآسمان و زمين و كوه‏ها خطاب فرمود كه اينها اولياء و حجت من بر تمام مخلوقات هستند و هيچ مخلوقى را محبوبتر از آنها خلق ننموده‏ام براى آنها و دوستانشان بهشت را ايجاد نمودم و جهنم را براى دشمنان و مخالفين ايشان خلق كرده‏ام و هر كس ادعاى قرب و منزلت آنها را نمايد و بخواهد در محل و مكان آنها بوده و مقام ايشان را غصب كند بعذابى معذبش نمايم كه هيچكس را چنان عذابى ننمايم و در منتهاى جهنم جاى دهم و هر كس اقرار بولايت آنها نمود و مدعى مقام و منزلت ايشان را نكرد در بهشت خود او را جاى دهم.

پس ولايت و دوستى آنها امانت من نزد خلايق است اى آسمان و زمين كدام يك از شما امانت بزرگ مرا برميداريد و در نزد خود نگاهدارى مينمائيد آسمان و زمين امتناع از قبول امانت مزبور نمودند و ترسيدند كه نتوانند از آن نگاهدارى كنند همينكه خداوند آدم و حوا را خلق فرمود و در بهشت جاى داد توجه آنها بمنزلت و مقام محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و على و فاطمه و حسن و حسين و ذريه آنها كه شريف‏ترين مقام و منزل‏هاى بهشت بود جلب شد و گفتند خداوندا اين منازل اختصاص بكدام آفريده شما دارد.

خطاب رسيد كه سرهاى خود را بلند نموده و بر ساق عرش نظر كنيد چون آدم و حوا سر خود را بلند نمودند ديدند كه بر ساق عرش اسامى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و على و فاطمه و حسن و حسين و ائمه عليهم السّلام بنورى از انوار الهى نوشته شده عرض كردند چقدر اين ذوات مقدسه در حضورت گرامى و مقربند فرمود براى خاطر آنها شما را خلق كردم و ايشان خزينه‏دار علم و امناى سر من هستند اى آدم و حوا بچشم حسادت بآنها نظر نكنيد و آرزوى مقام و منزلت آنها را ننمائيد كه نافرمانى شما موجب ستمكارى است.

گفتند پروردگارا ستمكاران چه اشخاصى هستند خداوند فرمود آنهائى باشند كه بدون استحقاق ادعاء مقام و منزلت محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و آل او را كنند عرض كردند بار خدايا همانطور كه جايگاه ايشان را بنظر ما رسانيدى منزل دشمنان آنها را در دركات‏

جهنم بما نشان بده خداوند بجهنم امر فرمود كه تمام عذابها و اقسام مهالك خود را ظاهر سازد كه آدم و حوا مشاهده نمايند و مجددا تأكيد فرمود بآدم و حوا كه هرگز بچشم حسادت بمقام و منزلت حجت‏هاى بر حق نظر نكنند تا از جوار رحمت پروردگار دور نشوند و مستوجب سرزنش و ملامت نگردند.

شيطان آدم و حوا را وسوسه نمود تا آرزوى مقام و منزلت محمد و آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را نموده و بديده حسادت بآن انوار طيبه نگريسته و از ميوه ممنوعه تناول كردند و خوار و ذليل شده لباسهاى بهشتى از تن آنها خارج شده و عريان ماندند و خطاب شد كه بيرون رويد و از محضر قرب من دور شويد زيرا هر كه نافرمانى و عصيان كند شايستگى و لياقت قرب جوار مرا ندارد آدم و حوا را از بهشت اخراج كردند در حالى كه خداوند آنها را بخودشان واگذاشته بود تا در تكاپوى روزى خود برآيند

 

 افضل بودن پيغمبر و آل او

ابن بابويه بسند خود از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود شخص يهودى خدمت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آمده بايستاد در مقابل آنحضرت و عميقانه بآنوجود مقدس نظر مينمود حضرت فرمود اى يهودى چه حاجت دارى عرض كرد شما افضل هستيد يا موسى بن عمران كه خداوند با او تكلم نموده تورات را بر او نازل فرمود و دريا را برايش شكافت و ابرها بر او سايه افكندند و عصا در دستش اژدها ميشد.

پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود براى انسان خوب نيست كه مدح خود گويد و صفات نيكوى خويشتن را بيان نمايد لكن واجب است كه تو پيغمبر آخر الزمان را بشناسى بدان زمانى كه آدم معصيت خدا را بجا آورد باين كلمات توبه نمود كه مقبول درگاه خدا واقع گرديد گفت‏

 «الهم انى اسئلك بحق محمد و آل محمد لما غفرت لى»

خدا او را آمرزيد و هنگامى كه نوح نبى سوار كشتى شد و ترسيد كشتى غرق شود گفت‏

 «اللهم انى اسئلك بحق محمد و آل محمد لما نجيتنى من الغرق»

خداوند كشتى او را از غرق شدن نجات بخشيد و حضرت ابراهيم را وقتى بآتش نمروديان انداختند عرض كرد

 «اللهم انى اسئلك بحق محمد و آل محمد لما نجيتنى منها»

خداوند آتش را بر او سرد و مايه رحمت قرار داد و حضرت موسى وقتى كه عصاى خود را انداخت و اژدها شد ترسيد كه آنرا بگيرد و گفت‏

الهم انى اسئلك بحق محمد و آل محمد لما نجيتنى»

خداوند فرمود نترس اى موسى و تو بر حق ميباشى.

اى يهودى اگر موسى در زمان من بود و ايمان بنبوت من نميآورد ايمان او بخدا سودى نداشت و پيغمبر بودنش براى او نفع نميرسانيد اى يهودى يكى از ذريه‏هاى من امام زمان مهديست زمانى كه ظاهر شود حضرت عيسى عقب سر او نماز ميخواند

و آن حضرت را يارى خواهد كرد.

 

 

حضرت صادق عليه السّلام فرمود بخدا قسم ما اسماء حسنى هستيم و خداوند عمل بندگانش را قبول نمينمايد مگر بواسطه معرفت پيدا كردن در حق ما چه ائمه وسيله شناختن و معرفت خدا ميباشند در ذات و وسائط ظهور صفات و ارباب انواع مخلوقات خدا هستند، و كسى علم بتمام اسماء خدا حاصل نكند مگر آنكه مظهر تمام آن اسماء بوده و با استعداد جبلى و ذاتى قبول تمام مظاهر را داشته باشد و بايد در جملات مذكور تفكر نمود تا اخبارى كه شرح داده شد بخوبى فهميده شود و نتيجه حاصل گردد.

 

سه‌شنبه 26 اردیبهشت 1396 :: 11:01 ::  نويسنده : 14klid

تفسير جامع، ج‏1، ص: 131

وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ فَقالَ أَنْبِئُونِي بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ (31)

اسمائيكه بآدم تعليم نمود

حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام فرمود مراد از اسماء كه در آيه وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ بيان شده است اسامى انبياء و اسم محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و على عليه السّلام و فاطمه و حسن و حسين و نه نفر از اولاد حسين و ذريه او و شيعيان و دشمنان آنها بود سپس عرضه داشت محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و على عليه السّلام و ائمه را بر فرشتگان يعنى انوار آن وجودهاى مقدس را كه در سايه عرش مشغول تسبيح و تقديس ذات مقدس پروردگار بودند گفتند خداوندا ما اين اسماء شريفه را نميدانيم آنوقت خطاب رسيد كه اى آدم بفرشتگان اسامى پيغمبران و ائمه را خبر بده چون اسامى را خبر داد از فرشتگان عهد و پيمان گرفت بايمان آوردن آنها به پيغمبران و ائمه و برترى دادن محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و ائمه هدى را از همه آنها.

ابن بابويه بسند خود روايت كرده از حضرت صادق عليه السّلام كه فرمود خداوند بآدم اسامى حجت‏هاى خود را تعليم نمود در حالى كه آنها ارواحى بودند بر فرشتگان عرضه داشته و بآنها فرمود اگر راست ميگوئيد كه شما سزاوارتريد بخلافت روى زمين اسماء اين ارواح را بيان كنيد فرشتگان گفتند ما نميدانيم و علم و دانش ما منحصر بهمان علومى است كه شما بما ياد داده‏ايد و چون آدم اسامى آنها را بفرشتگان اعلام كرد ملائكه ببزرگى و منزلت ائمه نزد پروردگار واقف شده و فهميدند كه آن پيغمبران و امامان حجت‏هاى خدا در نزد خلايق بوده و سزاوار هستند كه در روى زمين خليفه خدا باشند.

سپس ارواح طيبه معصومين را از نظر فرشتگان پنهان نموده و امر فرمود كه‏

آنها محبت و ولايت ائمه را دارا باشند و بدانيد كه من بر هر پنهان و آشكارى آگاه مى‏باشم.

 

 

خلقت ارواح پيش از اجساد

ابن بابويه بسند خود از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود خداوند ارواح را پيش از اجساد بدو هزار سال خلق فرمود و بالاترين و شريف‏ترين ارواح را ارواح محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و على و فاطمه و حسن و حسين و ائمه از نسل حسين قرار داد و نور آنها تمام آسمان و زمين را فراگرفت.

خداوند بآسمان و زمين و كوه‏ها خطاب فرمود كه اينها اولياء و حجت من بر تمام مخلوقات هستند و هيچ مخلوقى را محبوبتر از آنها خلق ننموده‏ام براى آنها و دوستانشان بهشت را ايجاد نمودم و جهنم را براى دشمنان و مخالفين ايشان خلق كرده‏ام و هر كس ادعاى قرب و منزلت آنها را نمايد و بخواهد در محل و مكان آنها بوده و مقام ايشان را غصب كند بعذابى معذبش نمايم كه هيچكس را چنان عذابى ننمايم و در منتهاى جهنم جاى دهم و هر كس اقرار بولايت آنها نمود و مدعى مقام و منزلت ايشان را نكرد در بهشت خود او را جاى دهم.

پس ولايت و دوستى آنها امانت من نزد خلايق است اى آسمان و زمين كدام يك از شما امانت بزرگ مرا برميداريد و در نزد خود نگاهدارى مينمائيد آسمان و زمين امتناع از قبول امانت مزبور نمودند و ترسيدند كه نتوانند از آن نگاهدارى كنند همينكه خداوند آدم و حوا را خلق فرمود و در بهشت جاى داد توجه آنها بمنزلت و مقام محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و على و فاطمه و حسن و حسين و ذريه آنها كه شريف‏ترين مقام و منزل‏هاى بهشت بود جلب شد و گفتند خداوندا اين منازل اختصاص بكدام آفريده شما دارد.

خطاب رسيد كه سرهاى خود را بلند نموده و بر ساق عرش نظر كنيد چون آدم و حوا سر خود را بلند نمودند ديدند كه بر ساق عرش اسامى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و على و فاطمه و حسن و حسين و ائمه عليهم السّلام بنورى از انوار الهى نوشته شده عرض كردند چقدر اين ذوات مقدسه در حضورت گرامى و مقربند فرمود براى خاطر آنها شما را خلق كردم و ايشان خزينه‏دار علم و امناى سر من هستند اى آدم و حوا بچشم حسادت بآنها نظر نكنيد و آرزوى مقام و منزلت آنها را ننمائيد كه نافرمانى شما موجب ستمكارى است.

گفتند پروردگارا ستمكاران چه اشخاصى هستند خداوند فرمود آنهائى باشند كه بدون استحقاق ادعاء مقام و منزلت محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و آل او را كنند عرض كردند بار خدايا همانطور كه جايگاه ايشان را بنظر ما رسانيدى منزل دشمنان آنها را در دركات‏

جهنم بما نشان بده خداوند بجهنم امر فرمود كه تمام عذابها و اقسام مهالك خود را ظاهر سازد كه آدم و حوا مشاهده نمايند و مجددا تأكيد فرمود بآدم و حوا كه هرگز بچشم حسادت بمقام و منزلت حجت‏هاى بر حق نظر نكنند تا از جوار رحمت پروردگار دور نشوند و مستوجب سرزنش و ملامت نگردند.

شيطان آدم و حوا را وسوسه نمود تا آرزوى مقام و منزلت محمد و آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را نموده و بديده حسادت بآن انوار طيبه نگريسته و از ميوه ممنوعه تناول كردند و خوار و ذليل شده لباسهاى بهشتى از تن آنها خارج شده و عريان ماندند و خطاب شد كه بيرون رويد و از محضر قرب من دور شويد زيرا هر كه نافرمانى و عصيان كند شايستگى و لياقت قرب جوار مرا ندارد آدم و حوا را از بهشت اخراج كردند در حالى كه خداوند آنها را بخودشان واگذاشته بود تا در تكاپوى روزى خود برآيند

 

 افضل بودن پيغمبر و آل او

ابن بابويه بسند خود از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود شخص يهودى خدمت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آمده بايستاد در مقابل آنحضرت و عميقانه بآنوجود مقدس نظر مينمود حضرت فرمود اى يهودى چه حاجت دارى عرض كرد شما افضل هستيد يا موسى بن عمران كه خداوند با او تكلم نموده تورات را بر او نازل فرمود و دريا را برايش شكافت و ابرها بر او سايه افكندند و عصا در دستش اژدها ميشد.

پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود براى انسان خوب نيست كه مدح خود گويد و صفات نيكوى خويشتن را بيان نمايد لكن واجب است كه تو پيغمبر آخر الزمان را بشناسى بدان زمانى كه آدم معصيت خدا را بجا آورد باين كلمات توبه نمود كه مقبول درگاه خدا واقع گرديد گفت‏

 «الهم انى اسئلك بحق محمد و آل محمد لما غفرت لى»

خدا او را آمرزيد و هنگامى كه نوح نبى سوار كشتى شد و ترسيد كشتى غرق شود گفت‏

 «اللهم انى اسئلك بحق محمد و آل محمد لما نجيتنى من الغرق»

خداوند كشتى او را از غرق شدن نجات بخشيد و حضرت ابراهيم را وقتى بآتش نمروديان انداختند عرض كرد

 «اللهم انى اسئلك بحق محمد و آل محمد لما نجيتنى منها»

خداوند آتش را بر او سرد و مايه رحمت قرار داد و حضرت موسى وقتى كه عصاى خود را انداخت و اژدها شد ترسيد كه آنرا بگيرد و گفت‏

الهم انى اسئلك بحق محمد و آل محمد لما نجيتنى»

خداوند فرمود نترس اى موسى و تو بر حق ميباشى.

اى يهودى اگر موسى در زمان من بود و ايمان بنبوت من نميآورد ايمان او بخدا سودى نداشت و پيغمبر بودنش براى او نفع نميرسانيد اى يهودى يكى از ذريه‏هاى من امام زمان مهديست زمانى كه ظاهر شود حضرت عيسى عقب سر او نماز ميخواند

و آن حضرت را يارى خواهد كرد.

 

 

حضرت صادق عليه السّلام فرمود بخدا قسم ما اسماء حسنى هستيم و خداوند عمل بندگانش را قبول نمينمايد مگر بواسطه معرفت پيدا كردن در حق ما چه ائمه وسيله شناختن و معرفت خدا ميباشند در ذات و وسائط ظهور صفات و ارباب انواع مخلوقات خدا هستند، و كسى علم بتمام اسماء خدا حاصل نكند مگر آنكه مظهر تمام آن اسماء بوده و با استعداد جبلى و ذاتى قبول تمام مظاهر را داشته باشد و بايد در جملات مذكور تفكر نمود تا اخبارى كه شرح داده شد بخوبى فهميده شود و نتيجه حاصل گردد.

 

یکشنبه 13 تیر 1395 :: 19:34 ::  نويسنده : 14klid

تفسیر جامع، ج‏1، ص: 93

امير المؤمنين فرمود هرگاه بشما حزنى دست بدهد و يا كارى پيش آمد نمايد از روى خلوص دل بگوئيد بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ و با دل پاك توجه تام بخدا نمائيد تا خداوند حاجات شما را در دنيا برآورد و يا آنكه نزد خود ذخيره كند و البته هر چه نزد پروردگار ذخيره شود براى مؤمن بهتر است.                       

 در كتاب فقيه بسند خود از حضرت رضا عليه السّلام روايت كرده فرمود خداوند قرائت حمد را در نمازها بمردم امر فرموده تا قرآن ترك نشود و محفوظ بماند و بيكديگر تعليم نمايند و براى نماز حمد را از تمام سوره ‏هاى قرآن اختيار فرمود چه در قرآن سوره‏ اى كه مانند حمد جامع باشد نيست زيرا حمد واجد تمام خير و حكمت است و گفتن الْحَمْدُ لِلَّهِ را در موقع شكرگزارى بر مخلوقات واجب فرموده كه آنها موفق بخيرات و عمل نيكو شده‏ اند و رَبِّ الْعالَمِينَ توحيد و حمد است از براى خداوند و اقرار به اين كه او به تنهائى خالق مخلوقات و مالك بندگان است نه غير او      

الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ بيان نعمت‏هاى اوست بر تمام موجودات

و مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ گواهى دادن بقيامت و حشر خلايق و حساب آنها و روز پاداش و كيفر مردم ميباشد و همانطور كه پادشاه دنياست پادشاه آخرتست.

إِيَّاكَ نَعْبُدُ ميل كردن و نزديكى جستن بسوى ذكر خداست و خالص نمودن عبادات فقط براى اوست نه غير آن.

وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ طلب زيادتى توفيق و دوام نعمت و يارى جستن از خداوند است اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ درخواست رهنمائى بدين او و چنگ زدن بريسمان محكم و افزونى معرفت بعظمت پروردگار است.

صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ تأكيد در سؤال و تمايل بدرخواست‏هاى گذشته است.

غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ پناه بردن بخداست از اينكه شخص از جمله كفار و معاندين بوده و اوامر و نواهى خدا را استخفاف نموده و سبك بشمرد.

وَ لَا الضَّالِّينَ توسل نمودن بعنايت حق است از اينكه جزء گمراهان و دور شدگان از راه دين خدا نبوده همانهائيكه معرفت بامامت ائمه هدى پيدا نكرده‏ اند و تصور نموده ‏ا ند گمراهى راه خوبى است و گمان ميكنند كارهاى خوب بجا ميآورند:

حضرت صادق‏ ع

و فرمود مغضوب عليهم ناصبيها و ضالين نصارى ميباشند و در روايت ديگر فرمود ضالين گمراهانند و آنها كسانى باشند كه شك در امامت ائمه دارند و امام زمان خود را نميشناسند و نيز روايت كرده از آنحضرت فرمود شيطان در دو جا ناله و فرياد نمود يكى وقتى كه پيغمبر مبعوث شد ديگر زمانى كه سوره حمد نازل شد

معناى صراط 

ابن بابويه بسند خود از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه مفضل بن عمر از آنحضرت معناى صراط را سؤال نمود فرمود صراط عبارت از راهى است بسوى معرفت پروردگار و اين راه دو تاست يكى راه دنيا و ديگرى راه آخرتست اما راه دنيا شناختن و معرفت امام است كه بر هر كس واجب است در دنيا امام خود را شناخته و اطاعت او را نمايد و او را پيشواى خود دانسته و براهنمائى آنها از صراطى كه پل جهنم است بخوبى عبور كند و هر كه در دنيا امام زمان خود را نشناسد قدمهايش در صراط بلغزد و بجهنم واصل گردد.

و بسند ديگر از آنحضرت روايت نموده فرمود صراط المستقيم وجود مقدس امير المؤمنين عليه السّلام ميباشد.

و بروايت ديگر آنحضرت فرمود صراط المستقيم يعنى ما را براهى كه بسوى دوستى تو اى خداوند منتهى شود هدايت فرما و مانع شو از راهى كه پيروى هواى نفس خود كرده و بزحمت برسيم و يا برأى خود عمل نموده و هلاك شويم.

و روايت كرده ابن بابويه در كتاب معانى از حضرت امام زين العابدين عليه السّلام فرمود نيست ميان خداوند و حجتهاى او حجاب و پرده‏اى و نمى‏باشد از براى خداوند سواى حجتهاى او حجابى و ما ائمه راه خدا و طريق راست او هستيم و ما خزانه‏دار علم و دانش خدا و مترجم وحى او و اركان توحيد و محل اسرار پروردگار ميباشيم و نيز روايت كرده از حضرت صادق عليه السّلام فرمود صراط المستقيم عبارت از راهى است كه خداوند بمحمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و ذريه او عطا كرده.

 على ع فرمود نعمتى كه خداوند بآنها لطف و كرامت نموده مال و اولاد و تندرستى نيست گرچه تمام اينها هم از نعمت‏هاى خداوند ميباشد ولى آيا نمى‏بينى اين نعمت‏ها را خداوند بكفار هم عطا ميفرمايد بلكه اينها چيزى نيست كه از خداوند مسئلت نمايند و مراد نعمت ايمان بخدا و تصديق برسول او و اقرار بولايت آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و نگاه داشتن از شر دشمنان و از معصيت پروردگار و اذيت مؤمنين و رعايت حقوق برادران دينى است و اين روايت را ديگران بعينه با اندك زيادتى كه در روايت حضرت عسكرى است نقل نمودند

 

یکشنبه 13 تیر 1395 :: 17:39 ::  نويسنده : 14klid

سوره مبارکه سباء

در احتجاج از ابى حمزه ثمالى روايت كرده گفت حضور حضرت باقر عليه السّلام بودم حسن بصرى وارد شد عرض كرد يا ابا جعفر ميخواهم تفسير چند آيه از قرآن از حضرتت سؤال نمايم آنحضرت فرمود تو فقيه اهل بصره نيستى؟ عرض كرد بلى فرمود از كسى در بصره كسب علم و دانش نموده‏اى؟ گفت خير فرمود پس تمام اهل بصره علم و دانش خود را از تو فرا ميگيرند عرض كرد بلى فرمود عجب ادعاى بزرگى مينمائى بمن خبر داده‏اند كه ميگوئى خداوند خلايق را آفريده و امور آنها را بخودشان واگذار نموده چنانچه خداوند در قرآن بكسانى بگويد شما ايمن هستيد آيا بعد از فرموده پروردگار خوف و ترس بر آن اشخاص جايز و روا است گفت بعد از فرموده خداوند خوف و ترس نشايد و جايز نيست فرمود پس چرا دروغ ميگوئى و آيه «وَ جَعَلْنا بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ الْقُرَى الَّتِي بارَكْنا فِيها قُرىً ظاهِرَةً وَ قَدَّرْنا فِيهَا السَّيْرَ سِيرُوا فِيها لَيالِيَ وَ أَيَّاماً آمِنِينَ»  سبا 18   را بمكه تفسير مينمائى و بر خلاف حقيقت و واقع و از روى رأى و هواى نفس خود سخن ميگوئى آيا مردمان مسافر و اهل مكه از شر دزدها و راه زنان در امان هستند و خوف و ترسى ندارند و اموالشان را راهزنان نمى‏ربايند عرض كرد چرا فرمود پس چگونه حجاج و اهل مكه در امن و امان ميباشند اى حسن خداوند در قرآن مثلهائى زده و براى هوشيارى و فهم مردم مثلهائى آورده چنانچه در اين آيه اهل بيت پيغمبر صلى اللّه عليه و آله را بقرى التى باركنا و فقها و ناقلين احاديث ايشان را بقرى ظاهره و علم و دانش را بسير مثل زده پروردگار امر فرموده بآنهائيكه اقرار و اعتقاد بفضل ما ائمه دارند روز و شب از خانه و ديار خود حركت نموده بسوى ما آيند و مسائل حلال و حرام و احكام و اوامر و نواهى الهى را از ما ائمه هدى اخذ كنند و ياد بگيرند و بشيعيان ما برسانند تا از شك و ضلالت و گمراهى در امان باشند چه علم و دانش را از معدن و سر چشمه‏اى كه خداوند واجب نموده گرفته و اخذ نموده‏اند ما اهل بيت وارث علم و دانش پيغمبران از آدم تا خاتم هستيم تمام دانش و حكمت را خداوند بما ائمه عطا فرموده تو و امثال تو اى حسن بهره‏اى از علم نداريد و از جمله جاهلين و نادانان هستيد سخن و گفتار خودت گواهى ميدهد بر اين كلام اى حسن از عقيده مفوضه دورى بجو خداوند هرگز امور مردم را بخودشان واگذار ننموده و ايشان را بر گناه و معصيت اجبار و اكراه نميفرمايد

جمعه 16 خرداد 1393 :: 16:33 ::  نويسنده : 14klid

2.1

صلوات و تحیات بر مظهر صدر کونین مقتدای  ثقلین و مقصود عالمین  محمد بن عبدالله

و با ذکر شجره نامه حضرت رسالت پناه چند اعتقاد کلیدی را بیان میدارد:

  1. این که محمد صلوات الله علیه اول خلقت خداوند بود و خود  فرمود" کنت نبیا و آدم بین الماء و الطین"  "من نبی بودم در حالیکه آدم میان آب و گل بود و آخربود باظهار و ظاهر بود به ابراز معجزات و باطن بود به دلالت عصمت.

  2. منزلت پیامبر را نسبت به دیگر انبیاء الهی این چنین بیان میدارد: آدم با صفوتش ت- ادریس با کثرت منزلت و دراستش – نوح با طول عمر و کثرت عبادتش – ابراهیم با خلتش و موسی با درجه مکالمتش- ذوالقرنین و سلیمان با سلطنت و مملکتشان – داود با شوکت و قوتش – و عیسی با دلالت نبوت خود در آستان دولت و عتبه ارادت رسول خاتم  تمنا میکنند که:" اللهم اجعلنی من امة محمد صلوات الله علیه "

  3. همچنین تحیات را به اولاد و عترت وی علیهم السلام میفرستد با صفاتی چون " کمال دین- برهان یقین – بانیان شریعت – مقتدایان ملت – امناء رحمن – مفسران قرآن – حجج خدای تعالی – و اوصیاء مصطفی صلوات الله علیه

  4. اشاره به عصمت  با استناد به آیه: " انما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا " سوره احزاب/33

  5. اشاره به منصوص بودن حضرات با استناد به آیه :" یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم" 62 نساء

  6. آنان جانشان را با بهشت معامله کرده اند:  " ان الله اشتری من المومنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة   توبه 112"

  7. آنانند که اطعام میکنند: " و یطعمون الطعام علی حبه    دهر8"

 

 

 

پنج‌شنبه 15 خرداد 1393 :: 10:55 ::  نويسنده : 14klid

جزء اول

کامل بهائی

بسم الله الرحمن الرحیم

سبحان، یکی پادشاهی که بساط عظمت اودر اوهام انس و جان نگنجد؛ ولا یحیطون به علماّ ( طه 109) احاطه نمی کنند او را ازروی علم یعنی فرا نمیگیرد او را علم و دانش کسی

و کیفیت و کمیت در عتبه احلال او خوهوم و ممکن نباشد : لیس کمثله شیء و هو السمیع البصیر( شوری 9) نیست مانند او چیزی و اوست شنوا و بینا، یعنی دانا بهر شنیدنی و دیدنی.

و نقصان فنا و زوال و تغیر وبر چهره کمال او ننشیند: و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام (الرحمن 27) یعنی فانی شود هرکه برروی زمین است و بافی ماند وجه پروردگار تو یعنی ذات او خداوند بزرگی و اکرام است.

و آفتاب قدرت و جلال او بمعین ووزیرمحتاج نگشت : والله الغنی وانتم الفقراء (محمد40) خدایتعالی توانگراست و شما فقراء.

و سراپرده علم او از سهو و غفلت و خجالت مبرا و معطل مانده: ولا تأخذه سنة ولا نوم ( بقره 256) و فرا نمیگیرداو را غنودگی و خواب.

و طیلسان سلطنت او جز ریسمان معدلت و مرحمت نباشد : و لا یظلم ربک احداّ( کهف 47) و ستم نکند پروردگار تو احدی را.

و ذروه اقدس او برتر از آنکه طاؤسان عقول بشریت و ارواح و نقوس ملکیت بر آن ترقی تواند جست یا مصاعد توانند شد: و ما اوتیتم من العلم الا قلیل ( اسراء 87) و داده نشدید شما از علم مگراندکی.

و عقاب وحدانیت او از عوارض اوصاف مخلوقات منزه مانده: لم یلد و لم یولد ولم یکن له کفواّ احد(اخلاص 4-3) فرزند از وی حاصل نشده و نیست او را مانند هیچ احدی.

شرح صفات ذات ولایش بیش از آن است که خفاش سیرتان ذکاء انسانیت که داغ حدوث برچهره: لم یکن شیئاّ مذکوراّ (رهر1) دارند و سمت نورقدم بر حدقه : کل من علیها فان ( الرحمن 26) در آرند. بر آشیانه آن وجود باقی و دائم.  قل اللهم مالک الملک تؤتی الملک من تشاء (آل عمران 25) یعنی بگو یا محمد که بار خدایا ای صاحب ملک میدهی ملک را هر که را می خواهی . توانند پریدن و اخذ نور از آفتاب هستی و عزت وی کردن " یا من لا یعرف و لا یدری کیف هو الا هو ،  یامن لا یقدر علی قدرته الا هو، یا من هو کل یوم هو فی شأن، یا من لا یشغله شأن عن شأن ، یا من لا اله الا هو و الیه المصیر" یعنی ای آن کسی که نمیشناسد و نی در یابد کسی چگونگی او را بجز او . و ای آنکسی که قادر نیست بر مثل قدرت او مگراو. وای آنکسیکه هر روز او در شأ نیست یعنی حضور در غالب اعیان. ای آن کسی که مشغول نداشته او را هیچ ظهوری از ظهور دیگر . ای آن کسی که نیست هیچ خدای جز او و بسوی اوست بازگشت همه.

 

متن بالا به زبان ساده:

نویسنده به تبع موالی خویش از تسبیح و تحمید و توحید حق متعال شروع مینماید. اودر باب توحید حق متعال از آیات محکمی بهره میبرد:

  1. سبحان الله: که تنزیه میکند خدا را از اینکه در اوهام بگنجد

  2. ولا یحیطون به علماّ ( طه 109) : یعنی هیچ علم و دانشی به او احاطه نمیابد

  3. لیس کمثله شیء و هو السمیع البصیر(شوری 9) : یعنی رد کمیت و کیفیت از ساحت قدس ربوبی وعدم شباهت به هرچیزی – واینکه خدا به هر شنیدنی و دیدنی داناست

  4.  و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام (الرحمن 27): همه چیز نابود شدنی است الا ذات باریتعالی که باقیست

  5. والله الغنی وانتم الفقراء (محمد40) غنای مطلق خداوند و فقر ذاتی ما

  6. ولا تأخذه سنة ولا نوم ( بقره 256) حق متعال از هرغفلت و سهو مبراست

  7. و لا یظلم ربک احداّ( کهف 47) خداوند عز وجل جز به عدل و رحمت عمل نمیکند

  8. و ما اوتیتم من العلم الا قلیل ( اسراء 87)  علمی که خداوند به  بشریت عطا نموده در عین زیادتی باز بسیار اندک است

  9. لم یلد و لم یولد ولم یکن له کفواّ احد(اخلاص 4-3)  مقام تنزیه باریتعالی از شباهت با مخلوقات در تکثیرو توالد و – وحدانیت ویگانگی او

  10. لم یکن شیئاّ مذکوراّ (رهر1) اثبات حدوث مخلوقات و رد ازلیت هر چیز جز مقام احدیث

  11. کل من علیها فان ( الرحمن 26) حادث شده ها جملگی فنا شدنی اند

  12. قل اللهم مالک الملک تؤتی الملک من تشاء (آل عمران 25) تنها کسانی بهره مند از نوراز آفتاب هستی میشوند که او مشیت کند- مشیت او برعالم ملک قائم است

  13. " یا من لا یعرف و لا یدری کیف هو الا هو ،  یامن لا یقدر علی قدرته الا هو، یا من هو کل یوم هو فی شأن، یا من لا یشغله شأن عن شأن ، یا من لا اله الا هو و الیه المصیر"  ای کسی که نمیشناسندش و چگونگی او را نمی یابند و بر قدرتش هیچ توانایی ندارند و هر روز در شأنیست و هیچ شأ نی او را ازشئون دیگر باز نمیدارد، هیچ خدایی جز او نیست و بسوی اوست بازگشت.

شنبه 03 خرداد 1393 :: 19:22 ::  نويسنده : 14klid

بسم الله الرحمن الرحیم

آنچه در زیر میخوانید به زبان ساده : نویسنده کتاب "مشهور به عماد الدین طبری" در قرن هفتم هجری میزیسته . محدث قمی کمی در مورد ایشان در فوائد الرضویه قلم زده اند. فهرست کتب ایشان را در حد 14 کتاب با ذکر نام معرفی نموده اند .

در شرح این کتاب میفرمایند موضوع کتاب در تبری است. برای نگارش آن نزدیک به دوازده سال وقت صرف نموده اند!!  محدث قمی همچنین میفرماید از وضع کتاب مشخص است که ایشان به نسخه های اصول و کتب قدمای اصحاب دسترسی داشته اند.

کتاب کامل بهائی در سال 675 هجری قمری به پایان رسیده - برای اولین بار در بمبئی چاپ رسیده  شده – بدلیل سنگینی متن هر کسی نمیتواند از آن استفاده کند –

محدث قمی همچنین اشاره مینمایند که زمان و موضع قبر این دانشمند مشخص نمیباشد.

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

کامل بهائی

تالیف : الحسن بن علی بن محمد بن علی الحسن الطبری – مشهور به عمادالدین طبری

نسخه مورد استفاده :  نشر الموسس الشیخ عبدالکریم التبریزی – سوق بین الحرمین – پاساژ مهتاش-  رقم تلیفون 57135

 

شرح حال مولف

مطابق فرموده محدث قمی رضوان الله علیه

محدث قمی در کتاب فوائد الرضویه ص 111 میفرماید : الحسن بن علی بن محمد بن الحسن عمادالدین الطبری شیخ، عالم، ماهر، خبیر، تحریر، متکلم، جلیل، محدث، نبیل، فاضل، فهامه.

معاصر خواجه و محقق و علامه ، صاحب کتابهای شریفه است در اصول مذهب و تشیید قواعد دین وفقه و حدیث و غیره مانند:

1-       معارف الحقایق

2-       عیون المحاسن

3-       بضاعة الفردوس

4-       الکفایة فی الامامة

5-       النقض علی معالم فخرالدین الرازی

6-       المنهج فی فقه العبادات و الادعیي و الآداب الدینیه

7-       کتاب اسرار امامة

8-       جوامع الدلائل والصول فی امامة آل الرسول

9-       العمدة فی اصول الدین و فروعه

10-   نهج الفرقان

11-   تحفة الابرار فی اصول الدین

12-   مناقب الطاهرین

13-   اربعین بهائی

14-   کتاب احوال السقیفه

و جناب وزیر معظم بهاء الدین محمد بن الوزیر شمس الذین محمد الجوینی مشهور بصاحب دیوان متولی حکومت ممالک ایران در ایام سلطنت هلاکوخان که نظیر صاحب بن عباد بوده و با علماء و شیعیان امیرالمومنین ع عنایتی داشته، به شیخ مذکور عنایتی تمام داشت و از برای شیخ در نزد او مرتبتی رفیع و منزلتی جلل بوده. لاجرم جناب شیخ کتبی به اسم او تالیف کرده از جمله اربعین بهائی در تفضیل امیرالمومنین و دیگر کامل بهائی در سقیفه . فرموده ( در دیباچه کامل) که من چون مناقب الطاهرین و اخوات آ«را تصنیف نمودم و آن جمله تولی بود، لازم بود در قسم تبری  هم شروع کردن. پس کامل را در تبری تالیف کرد.

و هردو کتاب مثل سیف و رمحی است بر مخالفان و زیاده از سی هزار بیت میباشد.

و کامل در بلده بمبئی بطبع رسیده و لکن بسیار کمیاب است و من در چند سال قبل که بآن شهر عبورم افتاد یک نسخه از آن بدست آوردم لکن افسوس که تصحیح آن نشده و بسیار سقیم است بحدیکه برای غیر مطلع خبیر انتفاع در آن عسیر است.

و آن کتاب پر فائده است و در سنه 675 تمام  شده و قریب به دوازده سال همت شیخ مصروف بر جمع آن بوده اگر چه در اثنای آن چند کتاب دیگر تالیف کرده .

و از وضع آن کتاب معلوم میشود که نسخ اصول و کتب قدمای اصحاب نزد او موجود بوده مانند کتاب " فعلت فلاتم"  که در مثالب است  و از مصنفات ابوجیش مظفر بن محمد خراسانی است که یکی از متکلمین شیعه و عارف باخبار و از شاگردان ابو سهل نوبختی است.

و دیگر کتاب " حاویه" است که در مثالب معویه است و مؤلف آ« قاسم بن محمد بن احمد مأمونی سنی است.

..........پس از نقل قضایای متعدده از کامل چنین میفرماید: و بالجمله تاریخ وفات شیخ مذکورو موضع فبرش را ندانم ( و دیگران نیزمتعرض نشدند) و صاحب روضات فرموده که این شیخ در بعضی مصنفات خود نیز اشاره کرده به نبذی از ظرائف احوال و لطائف اخبار خود از جمله قضیه مناظره اش با اهل بروجرد در تنزیه الله تعالی از تشبیه.

و از جمله آنکه منتقل شد از بلده طیبه قم باصفهان بامر وزیر مزبور یعنی بهاء الدین صاحب دیوان و اقامت کرد در آنجا هفت ماه و جمع شد بر او خلق بسیار از اهل اصفهان و شیراز و ابرقو و بلاد آذربایجان و قرائت کردند بر او در انواع معارف ربانیه و منتفع شدند باو سادات و اکابر و صدور الی غیر ذلک من نوادر اخباره و الله العالم

پایان کلام محدث قمی

 

 

 

شنبه 03 خرداد 1393 :: 19:18 ::  نويسنده : 14klid

بسم الله الرحمن الرحیم

با عنایت حق متعال - که همیشه در زندگیم عیان بوده و هست - برخود واجب دیدم برای آشنایی دوستان مومنم کتاب گرانسنگ " کامل بهائی" را صفحه به صفحه تایپ و در اختیارشان بگذارم.  کتابی را که سال 67 بعنوان جایزه از دست پر برکت استادی دریافت کردم. و بدلیل بی لیاقتی مدتها از آن درغفلت بودم . اکنون پنج سالی است که با آن زندگی میکنم . از آن لذت میبرم . و احساس میکنم صفحه به صفحه آن حیات دارد و نشاط میدهد. در نوشته هایش اعجاز میبینم. حس میکنم به پشتوانه ای غیر زمینی نگاشته شده . مطالب آن پاسخی است به پرسش های روزگارما!!! هر پاسخ  کوتاه ، کامل و جامع. چنان با اقتدار و مدبرانه است که گویا مستقیما از زبان مقام مقدس عصمت دریافت نموده است.

خداوندبا مقام عظمای اهل بیت مشحورش کند.

 

تمام تلاشم را در این باب اهدای به استادم میکنم که تنها برا ی حفظ یک زیارت چنین گنجیه ای را در اختیارم گذاشت. برای بقای با عزت تمام اساتید دین صلواتی ختم کنیم.

 

پیشنهاد میکنم دو سه پست با من همراه شوید و خودتان قضاوت کنید.

 

 

جمعه 02 خرداد 1393 :: 00:11 ::  نويسنده : 14klid

عیاشى در آيه يا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى الْقِتالِ تا آخر از عمرو بن ابى المقدام روايت كرده گفت جدم بپدرم ميگفت در تمام عمر روزى بدتر از دو روز بر من نگذشت يكى روز وفات و رحلت پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و دوم روزى بود كه بخدا قسم در سقيفه بنى ساعده طرف راست ابو بكر نشسته بودم و مردم با او بيعت ميكردند عمر گفت تا وقتى كه على را براى بيعت حاضر نكنى بيعت اين مردم هيچ ارزشى ندارد ابو بكر قنفذ را نزد على عليه السّلام فرستاد و او را براى بيعت بمسجد دعوت نمود قنفذ شرفياب حضور آنحضرت شده به قنفذ فرمودند بابو بكر بگو پيغمبر خدا جانشينى جز من ندارد قنفذ پيام آنحضرت را رسانيد براى مرتبه دوم او را روانه نمودند كه بگويد بايد حتما بمسجد آمده و مانند ساير مسلمانان بيعت نمائيد حضرت فرمود بآنها بگو بموجب وصيت پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بايد پس از دفن رسول خدا از خانه خارج نشوم تا كتاب خدا و قرآن را كه در جريده‏هاى خرما و روى كنف‏هاى شتر نوشته شده جمع‏آورى نمايم قنفذ مراجعت كرده و فرموده‏هاى آنحضرت را ابلاغ نمود عمر ابو بكر را وادار نمود تا باتفاق او و عثمان و خالد بن وليد و مغيرة بن شعبه و ابو عبيدة بن جراح و سالم مولاى ابى حذيفه و قنفذ و من (راوى) و جمعى ديگر از اطرافيان و رجاله و اوباش بدر خانه فاطمه عليه السّلام رفتيم در بسته بود و فاطمه گمان نميكرد كسى بدون اجازه داخل خانه شود عمر آتش خواست و در خانه را آتش زد همينكه نيم سوخته شد با لگد محكم بدر كوبيد در شكسته شد و فاطمه عليها سلام كه عقب در بود بين در و ديوار مصدوم گرديد و جمعيت بى محابا وارد خانه شده على عليه السّلام را بدون ردا از خانه بيرون كشيدند چون زهرا سلام اللّه عليها چنان ديد كمربند شوهر گرامى خود را گرفت و گفت نميگذارم شوهرم را با اين حالت بمسجد ببريد و عمر به قنفذ دستور داد تا بضرب تازيانه فاطمه را از على جدا ساخت و بر اثر لطمات وارده بيهوش شد چون بهوش آمد حسنين را برداشته و روانه مسجد شد تا در كنار قبر پدر بزرگوارش رفته و شكايت نموده و از خداوند طلب عذاب نمايد امير المؤمنين عليه السّلام آثار نزول بلا را مشاهده نمود بسلمان فرمود خود را بفاطمه برسان بخدا قسم اگر نزد قبر پدرش برسد و موى خود را پريشان نموده و نفرين كند احدى در مدينه زنده نخواهد ماند سلمان خود را بآن مجلله رسانيده عرض كرد ايدختر رسول خدا پدرت رحمة للعالمين بود مبادا لب بنفرين بگشائى فرمود اى سلمان چگونه صبر و تحمل نمايم كه ميخواهند على را بقتل برسانند سلمان عرض كرد من بفرموده امير المؤمنين خدمت رسيده و ايشان بمن امر نموده‏اند كه از شما تقاضا كنم بمنزل برگرديد و كسى را نفرين نكنيد فاطمه فرمود اينك كه شوهرم على امر مينمايند بخانه برميگردم و چون فاطمه برگشت امير المؤمنين بقبر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم توجهى نموده و اين آيه را تلاوت فرمود: ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَ كادُوا يَقْتُلُونَنِي   65تا آخر ابو بكر بالاى منبر نشسته بود عمر تكليف بيعت على عليه السّلام نمود على عليه السّلام فرمود اگر بيعت نكنم چكار خواهيد كرد؟ جواب داد با شمشير گردنت را ميزنم فرمود در اينصورت بنده خدا و برادر پيغمبر خود را خواهيد كشت؟ خبر بعباس عموى پيغمبر رسيد شتابان خود را بمسجد رسانيد و گفت دست از على برداريد بعهده من كه على بيعت نمايد عباس دست على و ابو بكر را مسح نموده و همين عمل را بيعت تلقى نموده و على را با حالتى خشمناك رها كردند على عليه السّلام فرمود خداوندا فرموده بودى إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ 65    خداوندا تو شاهد باش كه من بيست نفر ياور نداشتم كه اقدام بجهاد كنم و پيغمبرت هم بمن فرمود اگر بيست نفر ياور داشته باشى با دشمنان خود جهاد كن و سپس بخانه خود مراجعت فرمود.

 

عياشى در آيه وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى‏ بِبَعْضٍ فِي كِتابِ اللَّهِ  75    از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود روزى امير المؤمنين بديدار پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رفت و آنحضرت بيمار و بحالت اغماء و بيهوشى بود و سر مباركش در دامن جبرئيل كه بصورت دحيه كلبى مجسم شده بود قرار داشت جبرئيل همينكه امير المؤمنين را ديد گفت سر پسر عمت را بدامن بگذار تو سزاوارتر از من ميباشى زيرا خداوند ميفرمايد وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى‏ بِبَعْضٍ فِي كِتابِ اللَّهِ امير المؤمنين سر مقدس پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را بدامن گرفت تا موقع غروب آفتاب پيغمبر بهوش آمد فرمود يا على جبرئيل كجا است؟ عرض كرد من دحيه كلبى را در اينجا ديدم كه بمن گفت سر شما را بدامن بگيرم كه من اوليتر از او هستم پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود آيا نماز عصر را بجا آورده؟ گفت خير چون شما بيهوش بوديد راضى نشدم سر مباركت را بزمين گذارده و براى نماز برخيزم فرمود خداوندا على بپاس حرمت و طاعت رسولت نماز را تاخير انداخته آفتاب را بر گردان تا على نمازش را در وقت خود بجا آورد بقدرت پروردگار آفتاب بمحل عصر باز گشت و عصر نورانى و سفيدى جلوه‏گر شد و تمام مردم مدينه متوجه رد شمس شده و دانستند كه در آنساعت امير المؤمنين بنماز عصر مشغول است و پس از فراغت آن حضرت آفتاب غروب كرد و مردم نماز مغرب خود را بجا آوردند

 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران