صلح پایدار
سه‌شنبه 26 اردیبهشت 1396 :: 11:42 ::  نويسنده : 14klid

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ (153)

 در صحيفه حضرت رضا عليه السّلام است كه فرمود نيست آيه در قرآن بلفظ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مگر آنكه در حق ما ائمه نازل شده است و از طريق عامه موفق بن احمد كه از بزرگان علماى آنهاست بسند خود از ابن عباس روايت كرده كه گفت رسول خدا فرموده نيست در قرآن آيه يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مگر آنكه على امير المؤمنين عليه السّلام رئيس و امير و شريف آنانست‏

 

 تفسير جامع، ج‏1، ص: 277

 عياشى بسند خود روايت نموده از حضرت صادق عليه السّلام در آيه: إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا 159  فرمود مراد از هدى و بينات امير المؤمنين عليه السّلام است و نيز در روايت ديگر از حضرت باقر عليه السّلام نقل نموده كه فرمود در اين آيه قصد كرده ما ائمه را و حضرت عسكرى عليه السّلام فرمود حضور امير المؤمنين عرض كردند بهترين مردم  بعد از ائمه چه كسانى ميباشند؟ فرمود علماء هرگاه صالح باشند باز حضورش عرض نمودند بعد از شيطان چه اشخاصى بدتر هستند؟ فرمود علماء و دانشمندان هرگاه فاسد شوند و آنها ميباشند كه باطل را رواج ميدهند و حق را كتمان و پوشيده ميدارند خداوند در باره آنان فرموده أُولئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ يَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُون 159  َ و طبرسى بسند خود در معناى آيه از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت كرده فرمود هرگاه از دانشمندى مسئله‏اى سؤال نمايند و بداند آن مسئله را و كتمان كند و اظهار ننمايد خداوند در روز قيامت با گردن بند آتش او را بجهنم بفرستد.

 

 

در احتجاج از حضرت امام زين العابدين عليه السّلام در تفسير آيه: وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ   179  روايت كرده فرمود هرگاه كسى قصد كشتن ديگرى را بنمايد و بداند بر اثر اين قتل خودش را بقصاص خواهند كشت محققا از كشتن صرف نظر خواهد كرد لذا قصاص سبب حياة قاتل و مقتول فرضى ميشود، و هم باعث حياة و زندگانى اجتماع مردم است، زيرا ميدانند كه قصاص واجب است و از ترس آنكه مبادا مرتكب بقتل را بكشند مبادرت بكشتن نمينمايند سپس فرمود آنحضرت بمردم آيا خبر بدهم شما را بچيزى كه بزرگتر و بالاتر از قتل نفس است و با قصاص هم جبران نميشود؟ اصحاب عرض كردند بفرمائيد آنحضرت فرمود هر كس ديگرى را گمراه كند و سوق بدهد مردم را از راه نبوت پيغمبر اكرم و ولايت على براه دشمنان ايشان يا حقى از حقوق على و آل او را پايمال كند و منكر فضيلتى از فضائل ائمه طاهرين عليه السّلام باشد چنين شخصى براى هميشه مخلد در آتش جهنم خواهد بود.

 

احمد بن محمد برقى در محاسن بسند خود از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده در آيه وَ أْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوابِها   189  فرمود كارها را از راه‏هاى خود انجام بدهيد.

و در كافى بسند خود از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود ائمه و اوصياء پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم درهاى خدايند كه بايد از آنجا داخل شد چه اگر ايشان نبودند خداوند شناخته نميشد و خداوند بوجود ائمه اتمام حجت فرموده بر خلايق.

محمد بن حسن صفار در كتاب بصائر الدرجات بسند خود از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده كه فرمود ما ائمه حجت و باب خدا هستيم ما زبان خدا و چشم خدا و راه خدا و از طرف خدا بر مخلوقات ولايت داريم.

 

 تفسير جامع، ج‏1، ص: 306

در احتجاج بسند خود از اصبغ ابن نباته روايت كرده گفت حضور امير المؤمنين نشسته بودم ابن كواء بر آنحضرت وارد شد گفت يا امير المؤمنين معناى اين آيه كه ميفرمايد: لَيْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ ظُهُورِها 189  تا آخر آيه چيست؟ فرمود مائيم خانه‏هائى كه خداوند امر فرموده از درهاى خانه‏ها داخل شويد مائيم درهاى قرب  خدا و خانه‏هاى او كه بسوى آن خانه ميرود كسى كه با ما بيعت كند و بولايت و امامت ما اقرار نمايد مثل آنست كه چنين شخصى داخل خانه خدا شده باشد از در آن و هر كسى با ما مخالفت كند و ديگرى را بر ما مقدم بدارد مثل آنستكه ميخواهد از عقب خانه داخل شود.

سعد بن عبد اللّه قمى بسند خود از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده فرمود هر كس برود در خانه آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و علم دانش از آنها ياد بگيرد و اخذ نمايد، از چشمه صافى آن دانش را گرفته است كه نيست براى آن چشمه انقطاعى و خداوند قرار داده آل محمد را راههائى كه ميرسانند مردم را بسوى خدا و اينست معناى قول خداوند كه ميفرمايد وَ أْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوابِها

 

تفسير جامع، ج‏1، ص: 320

در كافى از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده در آيه: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً     208 

فرمود مراد ولايت ما است كه بايد داخل شويد.

و عياشى از ابى بصير روايت كرده گفت حضرت صادق عليه السّلام بمن فرمود آيا ميدانى سلم چيست؟ عرض كردم شما دانا هستيد فرمود مراد ولايت على عليه السّلام و ائمه بعد از ايشان است و فرمود خطوات شيطان بخدا قسم دوستى و پيروى از منافقين است

 

پيامبران و ائمه داراى 5 روحند:

در كافى از اصبغ بن نباته روايت كرده در آيه تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ 253  گفت حضور امير المؤمنين عليه السّلام عرض كردم مردم گمان ميكنند كه بنده مؤمن زنا نميكند و دزدى و شرب خمر و ربا خوارى و خونريزى خلق بدون سبب از بنده مسلمان مؤمن سر نميزند، اين سخن بر من گران آمد و سينه من تنگ و خسته شد، زيرا اضطرارا با اين مردم ما معاشرت ميكنيم و با آنها وصلت ميكنيم و آنها بواسطه معصيت از ايمان خارج شده‏اند امير المؤمنين عليه السّلام فرمود بلى همينطور است از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شنيدم ميفرمود خداوند مردم را در قرآن بسه دسته تقسيم فرموده است اصحاب ميمنه و اصحاب مشأمه و السابقون اما سابقين پيغمبران مرسل و غير مرسل و ائمه باشند و خداوند در آنها پنج روح قرار داده يكى روح القدس دوم روح الايمان سوم روح شهوة چهارم روح قوة پنجم روح بدن با روح القدس پيغمبران را فرستاده و با آن روح تمام موجودات را ميدانند و بروح ايمان خدا را پرستش مينمايند و هرگز شرك باو نياورند و بروح قوه جهاد كنند با دشمنان خود و تهيه معاش كنند و بروح شهوت لذت طعام را چشيده و زنان را نكاح كنند و بروح بدن سير و حركت كنند اين پيغمبران آمرزيده‏اند و فرمود اين پيغمبران را بعضى بر بعض ديگر برترى داده و بروح القدس تقويت نموديم و در باره بعضى ميفرمايد وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ يعنى گرامى داشتيم و برترى داديم آنانرا بر غير خودشان. و عياشى بسند خود از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود مؤمنين بزيادتى ايمان برترى پيدا ميكنند بر حسب درجات بيكديگر در پيشگاه خداوند راوى ميگويد عرض كردم مگر براى ايمان درجات و منزلت‏هاى متفاوتى است در نزد خداوند؟

فرمود بلى عرض كردم براى من بيان فرمائيد، فرمود همان چيزيست كه خداوند اولياى خود را باو برترى داده و فرموده تِلْكَ الرُّسُلُ تا آخر آيه و نيز فرموده وَ لَقَدْ فَضَّلْنا بَعْضَ النَّبِيِّينَ عَلى‏ بَعْضٍ و فرموده انْظُرْ كَيْفَ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ وَ لَلْآخِرَةُ أَكْبَرُ دَرَجاتٍ و فرمود هُمْ دَرَجاتٌ عِنْدَ اللَّهِ اين بيان خداست كه درجات ايمان را بيان فرمود.

 

 

 عياشى از معاوية بن عمار روايت كرده گفت بحضرت صادق عليه السّلام عرض كردم‏مراد از مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ 255  چه اشخاصى ميباشند فرمود ما ائمه هستيم كه شفاعت ميكنيم.

 

  تفسير جامع، ج‏1، ص: 371

 لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‏ لا انْفِصامَ لَها وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ (256)

 عروة الوثقى امير المؤمنين و فرزندانش ميباشند

ابن بابويه از عبد اللّه بن عباس روايت كرده گفت پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود هر كس دوست داشته باشد كه بريسمان محكم خدا تمسك جويد كه هرگز بريده نشود بايد توسل جويد بولايت برادرم و وصيم على بن أبي طالب عليه السّلام زيرا هلاك نشود كسى كه دوست داشته باشد او را و نجات نيابد هر كه على عليه السّلام را دشمن بدارد.

و نيز بسند ديگر روايت كرده فرمود رسول خدا، عروة الوثقى على و حسن و حسين و ائمه از فرزندان حسين ميباشند هر كس اطاعت آنها كند خدا را اطاعت كرده و هر كس معصيت و نافرمانى آنها را بنمايد معصيت خدا را نموده است و آنها وسيله معرفت خدا ميباشند.

در كافى از عبد اللّه بن ابى يعفور روايت شده گفت حضور حضرت صادق عليه السّلام عرض كردم من با مردم معاشرت و آميزش دارم و بسيار متعجب هستم از كسانى كه شما اهلبيت عصمت و خاندان نبوت را دوست نداشته و بمخالفين شما ارادت ميورزند و آنها در وفا و دوستى خود بمنافقين پايدار و استوارتر از دوستى و وفادارى دوستان شما ميباشند؟! گفت تا اين سخن را گفتم ديدم مثل آنكه آنحضرت متغير شده و غضبناك بمن نگاه نمود و فرمود كسيكه اعتقاد بولايت ما ندارد دين ندارد و پيرو امام و پيشواى ستمكارى است كه از جانب خدا نيست و اگر كسى متدين باشد بولايت امام عادل كه از جانب خداست بر او باسى نيست گفتم ميفرمائيد آنها دين ندارند؟ فرمود آيا نمى‏شنوى قول خداوند را كه در قرآن ميفرمايد اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ   257  يعنى خداوند اينگونه اشخاص را از تاريكى گناه بسوى نور توبه و مغفرت بر اثر ولايت ما و قبول پيشوائى امامان عادل و منصوب از طرف پروردگار رهبرى و هدايت فرموده‏

وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ بعد فرمود آيا ميدانى براى كفار چه نورى است كه خداوند آنها را از آن نور خارج و بظلمت و تاريكى سوق ميدهد؟ همانا خداوند قصد كرده از آن نور به آنكه آنان بر نور اسلام بودند همينكه دوستى و ولايت پيشوايان ستمكار را دارا شدند خداوند آنها را براى آن ولايت خطا و غلط از نور اسلام خارج و بسوى ظلمات كفر رها ساخت پس بر آنان واجب گرديد آتش همانطور كه آتش بر مشركين و كفار واجب بود أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ اينها اصحاب آتشند و در دوزخ جاويد بمانند و در روايت ديگر آنحضرت فرمود خداوند آنها را از نور آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بيرون كرد و بسوى ظلمت و تاريكى كه از براى دشمنان آل محمد ميباشد داخل نمود. و فرمود مراد كسانى هستند كه بولايت على كافر شدند و دوست داران آنها كسانى هستند كه اولى و دومى و سومى را پيشوايان خود ميدانند

 

 تفسير جامع، ج‏1، ص: 387

در كافى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده در آيه يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً 269  

كه فرمود مراد از حكمت در اين آيه اطاعت خداوند و معرفت و شناختن امام است و اين روايت را عياشى در تفسير خود و برقى در محاسن ذكر نموده‏اند.

 

 

 

سه‌شنبه 26 اردیبهشت 1396 :: 11:38 ::  نويسنده : 14klid

 

   تفسير جامع، ج‏1، ص: 260

 وَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَراتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ قالَ وَ مَنْ كَفَرَ فَأُمَتِّعُهُ قَلِيلاً ثُمَّ أَضْطَرُّهُ إِلى‏ عَذابِ النَّارِ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ (126)

كلينى بسند خود از حضرت امام زين العابدين عليه السّلام روايت كرده در تفسير آيه:

وَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً فرمود مراد از اهل ما ائمه و شيعيان ما ميباشيم و منظور از و من كفر كسانى هستند كه منكر ولايت ما ميباشند.

 در كافى روايت كرده در آيه فَإِنْ آمَنُوا بِمِثْلِ ما آمَنْتُمْ بِهِ كه حضرت باقر فرمود مراد از آن ايمان بعلى و فاطمه و حسن و حسين عليه السّلام و ائمه ميباشد كه اگر ايمان بياورند هدايت ميشوند و اگر از آنها دورى بجويند بر باطل خواهند بود و اين روايت را نيز عياشى عينا از آنحضرت نقل نموده است‏

 

 

 فَإِنْ آمَنُوا بِمِثْلِ ما آمَنْتُمْ بِهِ فَقَدِ اهْتَدَوْا وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما هُمْ فِي شِقاقٍ فَسَيَكْفِيكَهُمُ اللَّهُ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ (137)

صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً وَ نَحْنُ لَهُ عابِدُونَ (138)

روايت كرده در كافى از حضرت صادق عليه السّلام در آيه صِبْغَةَ اللَّهِ فرمود مؤمنين رنگ فطرت ايمان و سيرت بولايت گرفتند در عالم ذر پس خداوند فرمود اگر ايمان به محمد و على و حسن و حسين و ائمه بياوريد هدايت خواهيد شد و در روايت ديگر آن حضرت فرمود رنگ فطرت اسلام گرفتيد.

 

   تفسير جامع، ج‏1، ص: 266

وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاس‏(143)

ٌ 

در كافى از بريد عجلى روايت كرده گفت از حضرت صادق عليه السّلام از آيه وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطاً سؤال نمودم؟ فرمود ما امت وسطى هستيم و خداوند ما ائمه را گواه بر مخلوقات خود گرفته و ما حجت او در روى زمين ميباشيم.

و عياشى بسند خود از ابو عمر زبيرى روايت كرده گفت كه حضرت صادق عليه السّلام بمن فرمود اگر تو اى عمرو گمان كنى اين آيه مراد تمام اهل قبله است بر خدا افترا                     

 

 و دروغ بسته‏اى آيا كسانيكه در دنيا شهادت آنها نسبت بيك صاع از خرما پذيرفته نيست چگونه خداوند روز قيامت آنانرا براى شهادت طلب مينمايد و قبول ميفرمايد گواهى آنانرا در حضور تمام امتهاى پيغمبران گذشته؟! و مراد از امة ما ائمه ميباشيم‏

سه‌شنبه 26 اردیبهشت 1396 :: 11:35 ::  نويسنده : 14klid

 

                       تفسير جامع، ج‏1، ص: 249

الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاوَتِهِ أُولئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ مَنْ يَكْفُرْ بِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ (121)

در كافى بسند خود از ابى ولاد روايت كرده گفت از حضرت صادق عليه السّلام معناى آيه الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ را سؤال نمودم، فرمودند مراد ائمه ميباشد.

 

وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمات 124  آزمايش حضرت ابراهيم «1»

قوله تعالى: وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ از اين آيه بطور اجمال شروع ميشود بقصه حضرت ابراهيم. ابن بابويه بسند خود از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه در تفسير همين آيه فرمود مراد از كلمات همان چيزى است كه خداوند بآدم تعليم فرمود كه با خواندنش توبه او قبول شد و آن عبارت است از:

 «اللهم انى اسئلك بحق محمد و على و فاطمة و الحسن و الحسين الّا تبت علىّ‏

پس توبه او قبول شد و خداوند توبه پذير و مهربانست‏

مفضل بن عمر كه راوى خبر است گفت حضورش عرض كردم اى پسر رسول خدا مراد از«فَأَتَمَّهُنَّ» چيست؟ آنحضرت فرمود يعنى تمام نمودن آن كلمات را تا حضرت حجت قائم عليه السّلام كه نهمين فرزند امام حسين عليه السّلام است و گويد باز حضورش عرض كردم جمله: جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فِي عَقِبِهِ  زخرف 28   يعنى چه؟ فرمود امامت را در ذريه و نسل حسين عليه السّلام تا روز قيامت مستقر ميداريم گفتم چرا امامت فقط منحصر با عقاب و ذريه امام حسين عليه السّلام شد و از فرزندان امام حسن عليه السّلام امام نشدند و حال آنكه هر دو فرزند رسول خدا بودند فرمود موسى و هارون هم هر دو برادر و پيغمبر بودند ولى خداوند از صلب هارون انبيائى قرار داد و از اولاد موسى پيغمبرى مبعوث نشد، و البته شايسته و جايز نباشد كه علت را تحقيق و بگويد چرا از ذريه يكى خداوند پيغمبرى قرار داد و از ديگرى قرار نداده است، همينطور امامت متصبى است كه خداوند حكيم و داناى بمصالح دنيا بمقتضياتى  در ذريه امام حسين عليه السّلام مقرر داشته و كسى حق آن ندارد كه از خداوند سؤالى بنمايد و خداوند افعال بندگان را سؤال خواهد فرمود.

و در كافى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه فرمود حضرت ابراهيم پيغمبر بود لكن امام نبود تا آنكه خداوند فرمود: إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً و در روايت ديگر از آنحضرت نقل كرده كه فرمود خداوند ابراهيم را قبل از آنكه بپيغمبرى منصوب فرمايد بنده مخصوص خود گردانيد و بعد او را پيغمبر نمود پيش از آنكه بمقام رسالت برساند و پس از آن قبل از ترفيع بمقام خلت رسولش كرد و پيش از آنكه بامامت برسد رتبه خليلى باو عنايت كرده و پس از آنكه عطاياى مشروحه را باو مرحمت نمود با بيان إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً منصب امامت باو كرامت فرمود.

و نيز از حريز روايت كرده كه گفت بعضى از اصحاب حضرت باقر عليه السّلام در قول  خداوند كه ميفرمايد لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ روايت نموده ‏اند كه آن حضرت فرمود امام از مردم ستمكار و اشخاص ظالم نميباشد.

هشام بن حكم از حضرت صادق عليه السّلام در تفسير: إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً روايت كرده كه فرمود اگر اسمى بالاتر و افضل‏تر از امام بود خداوند ما را بآن اسم ميناميد و در روايت سعد بن عبد اللّه است كه حضرت صادق عليه السّلام فرمود آيا اين مردم منكر اطاعت امام هستند و نميدانند كه خداوند اطاعت امام را واجب فرموده است بخدا قسم در روى زمين مقام و منزلتى بالاتر از مقام و منزلت امام نيست زمانى حضرت ابراهيم پيغمبر بود و از طرف پروردگار باو وحى ميرسيد خداوند خواست او را گرامى بدارد و بزرگ بشمارد خطاب فرمود كه ترا امام مردم نمودم و همينكه ابراهيم فضيلت و اهميت مقام امامت را دانست از خداوند درخواست نمود كه امامت را در ذريه من هم قرار بده  خطاب رسيد اى ابراهيم عهد من بستمكاران نرسد و حضرت صادق عليه السّلام فرمود امامت در نسل و ذريّه ماست و در غير ما نميباشد

 ابن بابويه بسند خود از عبد العزيز بن مسلم روايت كرده كه گفت ما در طوس خدمت حضرت رضا عليه السّلام بوديم در يكروز جمعه براى نماز جمعه در مسجد جامع جمع شديم و بين ما گفتگو از امر امامت شد و هر كسى برأى خود اظهاراتى مينمود از آنجا بيرون آمده خدمت حضرت شرفياب و چگونگى را عرض كردم، حضرت تبسمى فرموده و گفتند اى عبد العزيز جماعتى از مردم نادان فريب و گول خورده‏اند، خداوند پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را قبض روح نفرمود مگر آنكه دين را براى مردم كامل فرمود، قرآن را كه كتاب آسمانى و حدود و احكام و بيان حلال و حرام است و تمام چيزهائى كه مردم بآن احتياج دارند نازل كرده، و فرموده است ما فَرَّطْنا فِي الْكِتابِ مِنْ شَيْ‏ءٍ يعنى هيچ چيزى را در قرآن فرو گذار نكرديم مگر آنكه آنرا بيان نموديم و در سال حجة الوداع كه پايان عمر پيغمبر اكرم بود آيه الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً نازل شد كه اتمام دين را با ابلاغ امر امامت مدلل ميسازد و ميفهماند كه با امامت كمال دين حاصل گرديد و پيغمبر اكرم برحمت ايزدى نپيوست مگر آنكه تمام دين را براى امت خود بيان فرمود و راه دين را روشن ساخت و آنان را بر راه حق و و راستى رهبرى كرده و على امير المؤمنين عليه السّلام را بامامت منصوب و نشانه مردم قرار داد و چيزى كه مورد احتياج مردم بود فرو گذار ننمود و بيان كرد براى آنها، و هر كس بگويد خداوند دين را كامل و تمام ننموده، رد بر قرآن نموده و هر كه رد بر قرآن كند كافر است، آيا اين مردم قدر و منزلت امام را مى‏شناسند؟ و موقعيت امام را در ميان مردم تشخيص ميدهند؟ تا بتوانند خودشان امامى انتخاب كنند؟ اى عبد العزيز بدان شأن امام اجل و مقامش بالاتر از آنست كه مردم با عقل نارساى خود امام معين نمايند، امامت را خداوند پس از مقام پيغمبرى و خليلى و در مرتبه سوم شرافت و فضيلت بابراهيم عطا فرموده و خداوند در قول خود إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً اشاره بهمين فضيلت نموده و ميفرمايد: شخص من كه پروردگار جهانيان ميباشم ترا اى ابراهيم امام مردم مينمايم و ابراهيم از اين منصب خود خوشحال شد و از خداوند تقاضا نمود كه آن منصب را بفرزندانش هم عطا كند خداوند فرمود عهد من كه منصب امامت است باشخاص ظالم و ستمكار نميرسد اى عبد العزيز اين آيه باطل ميكند امامت هر ظالمى را و ثابت و مدلل ميدارد امامت برگزيدگان خداوند را و عياشى همين روايت را بسندهاى بسيارى از ائمه نقل نموده است در امالى بسند خود روايت كرده كه رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود من دعوت پدرم ابراهيم خليل هستم اصحاب عرض كردند چطور ايرسول خدا؟ فرمود بابراهيم از جانب خداوند وحى رسيد كه من ترا براى مردم امام قرار دادم، ابراهيم را فرح و خوشحالى فرا گرفت از پروردگار درخواست نمود كه بذريه من هم منصب امامت عطا فرما، خطاب رسيد كه من عهدى كه وفا نميكنم بتو عطا ننمايم، عرض كرد خدايا آن چه عهديست كه وفا نمينمائى؟

فرمود عهد من امامت است و آنرا بفرزندان ستمكارت تفويض نخواهم كرد عرض كرد فرزندان ستمكار من كيستند؟ فرمود هر كس غير از من بيت و يا چيزهاى ديگرى سجده كرده باشد هرگز او و يا ذريه او را امام مردم ننمايم، پيغمبر اكرم فرمود آن تقاضاى ابراهيم منتهى شد بمن و على كه هيچيك از ما هرگز بغير خدا سجده نكرده‏ايم، لذا خدا مرا بپيغمبرى مبعوث و على را امام و وصى من فرمود و عجب اين است كه اين روايت را عامه هم نقل نموده ‏اند.

 

ابن مغازلى شافعى در كتاب مناقب بسند خود از عبد اللّه بن مسعود روايت كرده كه گفت پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود من دعوت پدرم ابراهيم هستم تا آخر روايت عينا ذكر نموده كه فرمود من و على هرگز سجده براى غير خدا نكرديم و خداوند مرا بپيغمبرى و على را بامامت و ولايت و وصايت من برگزيد. (و از اين آيه هفت چيز استفاده ميشود اول معصوم بودن امام عليه السّلام، دوم امام را خداوند بايد معين بفرمايد و مجعول است بجعل الهى، سوم زمين هرگز خالى از حجت خدا نيست چهارم امام مؤيد است از جانب خداوند پنجم اعمال بندگان بر امام پوشيده نيست، ششم امام واجب است دانا باشد بآنچه مردم محتاج هستند از امور دين و دنيا، هفتم محال است كسى از جهت فضيلت نفسانى بر امام برترى داشته باشد و دليل هر يك بجاى خود بيان خواهد شد

سه‌شنبه 26 اردیبهشت 1396 :: 11:30 ::  نويسنده : 14klid

حضرت عسكرى عليه السّلام در تفسير آيه وَ لَقَدْ جاءَكُمْ مُوسى‏ بِالْبَيِّنات    92   فرمود خداوند بيهودى‏هاى سابق الذكر ميفرمايد موسى براى شما آيات و دلايلى بر شناسائى نبوت محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و فضيلت او بيان نمود و ولايت على عليه السّلام و اولادش را بر شما ثابت نموده و شناسانيد پس از آنكه هرون را بجاى خود گذاشت و بميقات رفت شما گوساله پرست شده و با اين عمل بنفس خود ستم كرديد و كافر شديد.

 

 

 قُلْ إِنْ كانَتْ لَكُمُ الدَّارُ الْآخِرَةُ عِنْدَ اللَّهِ خالِصَةً مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ (94)

حضرت عسكرى عليه السّلام در تفسير آيه قُلْ إِنْ كانَتْ لَكُمُ الدَّارُ الْآخِرَةُ فرمود خداوند وقتى كه با زبان پيغمبرش يهوديان را توبيخ و سرزنش نمود و عذر آنها را برطرف نمود و براى آنها حجتها و دلايل واضح بيان كرد كه محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بزرگ پيغمبران و على سيد امامان و پاكان از اولاد او قوام دين و پيشواى مسلمين هستند و آنها نتوانستند هيچگونه ايراد و دليلى بر رد و تكذيب پيغمبر بياورند شروع به لجاج و مكابره و زورگوئى نموده گفتند اى محمد ما نميدانيم چه ميگوئيد بهشت بتنهائى و منحصرا از براى ماست نه ترا در آن نصيبى هست و نه اهلبيت و امتت از بهشت بهره و نصيب دارند دوست خالص و بندگان نيكوكار خدا مائيم كه دعاهاى ما مستجاب ميشود و هيچيك از درخواست‏هاى ما از پيشگاه خداوند رد نميگردد چون اين سخنان را گفتند خطاب رسيد اى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم باين يهوديها بگو اگر بهشت و نعيم اخروى منحصر بشماست و شما بمحمد و ذريه او مبتلا شده‏ايد و از طرفى مدعى هستيد كه بقول خودتان دعاى شما مستجاب شده و رد نمى شود پس آرزو بكنيد و از خداوند مرگ دروغگويان را مسئلت كنيد.

 

وَ لَمَّا جاءَهُمْ رَسُولٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُمْ نَبَذَ فَرِيقٌ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ كِتابَ اللَّهِ وَراءَ ظُهُورِهِمْ كَأَنَّهُمْ لا يَعْلَمُونَ (101)

حضرت عسكرى عليه السّلام‏

در تفسير آيه: وَ لَمَّا جاءَهُمْ رَسُولٌ فرمود وقتى خداوند پيغمبر را با قرآنى كه تصديق كننده تورات بود براى هدايت و ارشاد يهود فرستاد، گروهى از يهوديان كتاب تورات را كه شرح فضائل آل محمد در آن بود پشت سر انداخته و گويا اصولا از تورات و مندرجاتش بى‏اطلاع بوده و هيچ نميدانند.

 

 

يَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ (105)

 ديلمى در كتاب ارشاد بسند خود از حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام روايت كرده كه آنحضرت فرمود مختصين برحمت خداوند پيغمبر و على و عترت او ميباشند و خداوند يكصد رحمت خلق و ايجاد فرموده كه نود و نه رحمت آن بمحمد و آل او اختصاص داشته و در يك رحمت ديگر نيز با تمام مردم شريك و سهيم ميباشند.

 

 

 ما نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِها نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْها أَوْ مِثْلِها أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ (106)

عياشى بسند خود از عمر بن يزيد روايت نموده كه گفت از حضرت صادق عليه السّلام معناى اين آيه را سؤال نمودم، فرمود مردم دروغ مى‏گويند و در اين آيه حرف الف و واو نيست و اينطور است:

ما ننسخ من آية او ننسها نأت بخير منها مثلها

يعنى نميرانيم امامى را كه ذكرش فراموش شود، مگر آنكه از صلب آن امام، شخص نيكوئى مانند آن امام سابق امامى بياوريم.

 

تفسير جامع، ج‏1، ص: 236

وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ ما تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ مِنْ خَيْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ (110)

حضرت عسكرى عليه السّلام‏

در مورد آيه: وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ فرمود بپا داريد نماز را با مراعات مقدمات صحيح از وضو و تكبير و صحت قيام و ركوع و سجود و ساير حدود و زكوة را به مستحق بدهيد و دقت كنيد به منافق و كافر داده نشود چه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود هر كس بدشمنان ما صدقه بدهد مانند كسى است كه در خانه خدا دزدى كرده و هر ماليكه در راه اطاعت اوامر خداوند انفاق شود براى شما مفيد و قانع بوده و موجب بلند شدن حسنات و درجات شود و البته خداوند بآنچه ميكنيد آگاه است و پاداش و جزاى شما را ميدهد پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود كليد نماز طهارت و وضو است و تحريم آن تكبيرة الاحرام و تحليلش سلام است نماز شخص بى‏طهارت و صدقه مردم خيانت كار قبول نميشود و بزرگترين طهارت كه نماز و ساير طاعات بدون آن مقبول درگاه ربوبى نيست موالات محمد عليه السّلام و ولايت على و اولاد اوست و دشمنى كردن با دشمنان خاندان رسالت ميباشد.

 

تفسير جامع، ج‏1، ص: 242

 وَ قالَتِ الْيَهُودُ لَيْسَتِ النَّصارى‏ عَلى‏ شَيْ‏ء  113  حضرت عسكرى عليه السّلام در آيه: وَ قالَتِ الْيَهُودُ لَيْسَتِ النَّصارى‏ عَلى‏ شَيْ‏ءٍ فرمود اين آيه وقتى نازل شده كه جمعى از يهود و نصارى حضور پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شرفياب شده گفتند اى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ميان ما قضاوت و حكم فرمائيد، پيغمبر فرمود قصه متنازع فيه را بيان كنيد تا پس از استماع و وقوف بر چگونگى موضوع حكم كنم ميان شما، يهوديها گفتند ما بخداى يگانه ايمان داشته و دوستان خدا را دوست داريم و نصارى بر دين حق نيستند، نصارى نيز گفتند ما بخدا ايمان داريم و يهوديان دين ندارند، رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود هر دوى شما فاسق و داراى عقيده باطل بوده و از دين خدا منحرف و خطاكار هستيد، يهوديان گفتند چگونه ما كافريم و حال آنكه كتاب توراة در                        

 دست ما است و بر طبق آن عمل مينمائيم؟ و نصارى هم گفتند چطور ما كافرين كه انجيل كتاب خدا در ميان ما بوده و آنرا قرائت ميكنيم؟ آنگاه رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود اى يهود و نصارى همه شما مخالفت با كتاب خدا نموده و بر خلاف آن عمل ميكنيد اگر بكتاب خدا عمل ميكرديد يكديگر را تكفير نمى‏نموديد، زيرا خداوند كتب آسمانى را براى هدايت مردم و علاج نابينائى آنها و بيان احكام نازل فرمود و هر ملتى كه به كتاب آسمانى پشت پا زده و بر خلاف احكام و موازين و حجت خدا رفتار نمايد معصيت كار و مستوجب سخط و غضب پروردگار خواهد بود.

سپس پيغمبر به يهوديان توجه و خطاب فرمود از مخالفت با اوامر خداوند به پرهيزيد و چون پيشينيان خود بر خلاف كتاب رفتار ننمائيد كه در حق آنها فرمود فَبَدَّلَ الَّذِينَ ظَلَمُوا قَوْلًا غَيْرَ الَّذِي قِيلَ لَهُمْ و گرفتار عذابى شدند كه خداوند مى فرمايد: فَأَنْزَلْنا عَلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا رِجْزاً مِنَ السَّماءِ يعنى بيمارى طاعون را بر آنها فرستاديم كه يكصد و بيست هزار نفر آنها هلاك شدند و يكبار ديگر عذابى بآنها نازل نموديم كه يكصد و بيست هزار نفر ديگر آنها بعلت مخالفت امر پروردگار نابود شدند و زمانى كه نزديك آن شهر كه قبلا بيان آن گذشت رسيدند و دروازه بسيار بلند آن را ديده گفتند ما ركوع و خضوع نميكنيم و تصور ميكردند كه بايد موقع ورود بشهر و گذشتن از دروازه بايد خم شوند ميگفتند ما محتاج بركوع نيستيم و چرا موسى  و وصى او يوشع بن نون ما را در كارهاى باطل تمسخر مينمايند و بجاى آنكه امر شده بود در موقع عبور از دروازه كلمه حطة را بگويند بآن اشاره نموده و ميگفتند هطا سمقانا يعنى گندم سرخ و تبديل نمودند كلامى را بكلمه ديگر و امير المؤمنين عليه السّلام فرمود براى بنى اسرائيل باب حطه مقرر و نصب گرديده و براى شما امت محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم باب حطه از آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نصب و مقرر شد كه از آنها پيروى نموده و ملازم راه آنها شويد تا هدايت يافته و بسبب اطاعات از ائمه معصومين گناهان شما آمرزيده و حسنات شما زياد گردد و بايد بدانند باب حطه شما از باب حطه يهوديان افضل است زيرا باب حطه آنها از چوب بود و ما از جنس شمائيم و براستى سخن، گفته و رهبر مؤمنين و برترين مردم عالم هستيم و هم در اين معنى رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرموده ايمردم اگر كسى بخواهد در دنيا مانند من زندگى كند و مثل من بميرد و در آخرت در بهشتى كه بفرمان پروردگار خلق و ايجاد شده جايگزين شود بايد ولايت على بن أبي طالب عليه السّلام را  داشته و دوستان او را دوست و دشمنانش را دشمن بدارد و ذريه على را دوست بدارد چه آنها از خميره من خلق شده‏اند و وارث علم و دانش من هستند و واى بحال كسى از امت من كه تكذيب فضائل آنها را بنمايد.

سه‌شنبه 26 اردیبهشت 1396 :: 11:27 ::  نويسنده : 14klid
سه‌شنبه 26 اردیبهشت 1396 :: 11:27 ::  نويسنده : 14klid
سه‌شنبه 26 اردیبهشت 1396 :: 11:24 ::  نويسنده : 14klid

 [سوره البقرة (2): آيات 63 تا 66]

وَ إِذْ أَخَذْنا مِيثاقَكُمْ وَ رَفَعْنا فَوْقَكُمُ الطُّورَ خُذُوا ما آتَيْناكُمْ بِقُوَّةٍ وَ اذْكُرُوا ما فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ (63) ثُمَّ تَوَلَّيْتُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ فَلَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ لَكُنْتُمْ مِنَ الْخاسِرِينَ (64) وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِينَ اعْتَدَوْا مِنْكُمْ فِي السَّبْتِ فَقُلْنا لَهُمْ كُونُوا قِرَدَةً خاسِئِينَ (65) فَجَعَلْناها نَكالاً لِما بَيْنَ يَدَيْها وَ ما خَلْفَها وَ مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِينَ (66)

 

تفسير جامع، ج‏1، ص: 178

عهد و پيمانى كه از بنى اسرائيل گرفته شد «1»

حضرت عسكرى عليه السّلام در تفسير آيه وَ إِذْ أَخَذْنا مِيثاقَكُمْ تا آخر آيه ميفرمايد يعنى اى بنى اسرائيل بياد آوريد زمانى كه از شما عهد و پيمان گرفتيم كه بتورات عمل كنيد و بآنچه از فرقان براى اقرار بنبوت محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و ولايت على عليه السّلام و اولادش بشما نازل كرديم‏

ايمان آورده و بفرزندان خودتان و آنها ببعد از خودشان همينطور تا آخر دنيا برسانند كه آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اشرف مخلوقات هستند و تسليم امر ايشان شوند و شما تكبر ورزيده و از قبول عهد و پيمان امتناع نموديد آنگاه بجبرئيل امر نموديم قطعه از كوه فلسطين كه مساحت آن از چهار جهت يكفرسخ در يكفرسخ بود بلند گرداند بالاى سر شما و موسى گفت اگر ولايت و دوستى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را قبول نكنيد اين كوه بر سرتان فرود خواهد آمد جز معدودى كه از راه حقيقت و واقع قبول نمودند ما بقى با اكراه پذيرفتيد و سجده كه گرديد و صورتهاى خود را كه بخاك‏

ماليدند بيشتر شما قصد خضوع و تواضع را براى خدا نداشتيد و پيوسته نگران بوديد كه آنكوه بر سرتان فرود ميآيد يا نه.

رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود اى گروه مسلمانان و شيعيان سجده كردن شما مانند كفار بنى اسرائيل براى غير خدا نباشد، و صميمانه بوحدانيت حق ايمان داشته و بشكرانه الطاف خداى سجده كنيد.

                        تفسير جامع، ج‏1، ص: 184

ذبح گاو و زنده كردن مقتول‏

حضرت عسكرى عليه السّلام در تفسير آيه وَ إِذْ قالَ مُوسى‏ لِقَوْمِهِ فرمود خداوند خطاب ببنى اسرائيل ميفرمايد كه بياد بياوريد زمانى كه ما بموسى وحى رسانيديم كه از ما بخواه تا قاتل را معرفى نموده و او را بكيفر قتل بكشيد و ديگران از تهمت و غرامت محفوظ و سالم بمانند و من ميخواهم بدينوسيله بمرد نيكوكارى از امتت توسعه رزق بدهم كه دين او صلوات فرستادن و برترى دادن محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و على عليه السّلام و اولاد اوست بر تمام‏

مخلوقات و ميخواهم بپاداش اين عمل او را بى‏نياز گردانم تا بداند كه ثواب تعظيم و ولايت محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و آل او چه اندازه است.

موسى عرض كرد بيان فرما خطاب رسيد ايموسى ببنى اسرائيل بگو گاوى باين صفت كه نه پير از كار افتاده و نه جوان كار نكرده و داراى رنگ زردى باشد كه بينندگان را فرح بخشد ذبح كنند و يكى از اجزاء گاو كشته شده را بمقتول بزنند زنده شود و از او قاتلش را سؤال كنند گفتند ايموسى چطور ميشود از زدن عضو مرده بمرده ديگر او زنده شود آيا ما را مسخره ميكنى موسى گفت پناه بخدا ميبرم از مسخرگى و نسبت دادن بخدا چيزى را كه نگفته باشد شما معارضه بامر خدا ميكنيد آيا نمى‏بينيد نطفه آب مرده بيش نيست ولى همينكه نطفه مرد و زن كه هر دو آب مرده هستند بيكديگر تلاقى نمودند خداوند از آن بشرى خلق ميفرمايد و اين تخمهائى كه در روى زمين مى‏پاشيد بر اثر رطوبت زمين باد ميكند و متعفن شده و ميميرد سپس خداوند از آن گندمهاى نيكو و درختان ميوه ايجاد مينمايد.

گفتند ايموسى آيا خداوند ما را بذبح چنين گاوى امر فرموده گفت آرى آنها گاوى بدان صفت نديدند مگر نزد آن جوان كه خداوند در شب و در عالم خواب نور محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و على عليه السّلام و ائمه طاهرين را باو نشان داده بود و فرموده بودند چون تو دوست با وفاى ما هستى ميخواهيم از اجر و پاداش محبت خودمان در دنيا بتو بدهيم فردا براى خريد گاو تو خواهند آمد تو گاو را مفروش مگر باذن مادرت كه خداوند سخنى را باو تلقين فرموده كه با بيان آن شما ثروتمند و بى نياز خواهيد شد و آن جوان بسيار خوشحال شد همينكه صبح شد براى خريدارى گاو آمدند گفت ميفروشم بچهار دينار لكن با رضايت و اجازه مادرم قبول كردند از مادرش سؤال كرد گفت بگو هشت دينار ولى اختيار با مادرم است آنها راضى شدند و از مادرش پرسيدند مادر مرتبا قيمت را بالا ميبرد و آنها بنصف راضى ميشدند تا آنكه مادر گفت نميفروشم مگر آنكه پوست گاوى بزرگتر از گاو خودم را از طلا و مشك پر كنيد.

چون گاو ديگرى بآن مشخصات نيافتند ناگزير راضى شدند گاو را ذبح نموده و استخوان فقرات پشت آنرا بمقتول زده و گفتند پروردگارا بجاه محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و آل محمد

 اين كشته را زنده نموده و بسخن درآور تا قاتل خود را معرفى نمايد فورا ميت از زمين صحيح و سالم برخاست و گفت اى پيغمبر خدا مرا پسر عمويم بقتل رسانيد براى خاطر دختر عمويم و مرا در فلان محله انداخت تا ديه قتل مرا از آن جماعت بگيرد موسى آندو نفر را گرفت و بقتل رسانيد پيش از آنكه زنده شود قطعه از آن گاو را بمقتول زدند و زنده نشد بموسى گفتند مگر وعده نداده بوديد كه با اين عمل مرده زنده خواهد شد پس چرا زنده نميشود؟

بموسى خطاب رسيد كه اى موسى من خلف وعده نميكنم بآنها بگو اول قيمت گاو جوان را بدهيد تا اين كشته زنده شود لذا اموال زيادى جمع كردند تا رسيد بمقدارى كه پوست يك گاو پر شد و بآن جوان دادند سپس زنده شد.

بنى اسرائيل بموسى عرض كردند نميدانيم كدام يك از اين دو امر عجيب‏تر است زنده شدن مرده يا غنى شدن اين جوان با اين مالهاى فراوان؟ بموسى وحى رسيد كه ببنى اسرائيل بگو هر كه از شما دوست دارد كه در دنيا زندگانى خوش و خرم داشته و در آخرت هم ببهشت برود محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و آل او را در درگاه ما شفيع خود قرار دهد و همانطوريكه اين جوان ذكر محمد و آل او را از موسى شنيد و بر آنها صلوات فرستاد و آنان را بر تمام جن و انس مقدم داشت از اينجهت خداوند اين همه ثروت را باو عطا فرمود تا با آن مال لذت برد از غذاهاى پاكيزه و بارحام خود صله نمايد و براى خود از مؤمنين دوست بگيرد و دفع شر دشمنان خود نمايد.

سپس آن جوان بموسى عرض كرد اى پيغمبر خدا اين اموال را چگونه حفظ نمايم؟

موسى فرمود همانطور كه پيش از اين متذكر بذكر صلوات بودى، باين اموال هم صلوات بر محمد و آل او بخوان، همان كسيكه با ذكر صلوات اين اموال را روزى تو نموده است با اعتقاد داشتن تو آنها را هم حفظ ميفرمايد.

جوان گفت هرگز كسى بمن حسد نبرد و از مال من چيزى دزديده نشد و هر كس قصد دزديدن مال من مينمود پيش از دستبرد مبتلا و گرفتار ميشد و خداوند مرا از شر بدخواهان حفظ مينمود.

همينكه مقتول زنده شد و گفتگوى جوان و حضرت موسى را شنيد گفت خداوندا

 ترا قسم ميدهيم بآنچه كه اين جوان قسم داد و صلوات ميفرستم بر محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و آل او و آنها را شفيع خود بدرگاهت قرار ميدهم مرا با دختر عمويم در دنيا باقى گذار كه با خوشى و خرمى از زندگانى بهره‏مند شويم و جزاء و كيفر دشمنان و حسودان را بده و روزى پاكيزه و زيادى بمن عطا فرما.

خطاب بموسى رسيد كه باو بگو پيش از كشته شدن او شصت سال از عمرش باقى بود هفتاد سال ديگر بآن افزوديم و يكصد و سى سال عمر با خوشى و سلامت باو عطا نموديم كه در اين دنيا با دختر عمويش زندگى كرده با هم بميرند و در آخرت با هم‏

 ببهشت بروند اى موسى اگر آن شقى قاتل هم بمحمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و آل او متوسل شده بود و از ما درخواست مينمود البته او را حفظ ميكرديم و آن جوان را از راه ديگرى بينياز و غنى مينموديم بهمين مالى كه فعلا باو عطا كرده‏ايم و اگر قاتل ما را بحق محمد و آلش قسم ميداد او را مفتضح نمينموديم و از قصاصش صرف نظر ميكرديم سپس بنى اسرائيل خدمت موسى آمده گفتند شما قبيله ما را مبتلا بفقر و فاقه نمودى و بعلت لجاجت خودمان اموال زيادى را از ما گرفتى پس براى ما دعا كن تا خداوند روزى ما را زياد كند، موسى بآنها گفت چقدر دل شما تاريك است‏

 مگر دعاى جوان صاحب گاو و يا دعاى مقتول را نشنيديد و نديديد خداوند از بركت دعاى ايشان چه نعمت و مال و اعاده زندگى بآنها عطا فرمود؟ چرا خداوند را مانند آن جوان و شخص كشته نميخوانيد همگى آنان جمع شده و گفتند پروردگارا ما بسوى شما توجه نموده و تكيه‏گاه مائى خداوندا بجاه محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و آل محمد و بحق على و فاطمه و حسن و حسين و اولاد حسين اين فقر و فاقه را از ما دور كن و وسعت رزق بما عطا فرما، بموسى وحى رسيد كه برؤساى آنها بگو بطرف فلان خرابه روند در موضع معين مقدارى بشكافند و از آنجا مليونها سكه طلا كه چند هزار برابر مالى است كه ببهاى گاو داده‏اند بيرون آورند و اين ثروت بى‏كران را در عوض توسلى كه بمحمد و آل محمد جستند عطا فرموديم.

رؤساى بنى اسرائيل بمحل موعود رفته و موضع مخصوص را شكافته و ذخاير بيشمارى بدست آوردند و مستغنى و بى‏نياز شدند.

 

 

سه‌شنبه 26 اردیبهشت 1396 :: 11:22 ::  نويسنده : 14klid

تفسير جامع، ج‏1، ص: 173

وَ إِذْ قُلْنَا ادْخُلُوا هذِهِ الْقَرْيَةَ فَكُلُوا مِنْها حَيْثُ شِئْتُمْ رَغَداً وَ ادْخُلُوا الْبابَ سُجَّداً وَ قُولُوا حِطَّةٌ نَغْفِرْ لَكُمْ خَطاياكُمْ وَ سَنَزِيدُ الْمُحْسِنِينَ (58)

باب حطه محمد (ص) و آل او ميباشد

حضرت عسكرى عليه السّلام در تفسير وَ إِذْ قُلْنَا ادْخُلُوا تا آخر آيه فرمود خداوند ببنى اسرائيل زمان پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود بياد آوريد زمانى كه بپيشينيان شما گفتيم داخل قريه اريحا كه يكى از شهرهاى ايالت شام است بشويد بعد از آنكه از بيابان تپه بيرون آمده بودند و از نعمتهاى او برخوردار شده و هر چه خواهيد بدون زحمت و مشقت تناول نموده و با حال خضوع و فروتنى داخل درگاه قرب خداوند شويد، و خداوند محمد و على عليه السّلام را بدر مثل زده و امر بسجده كردن بنى اسرائيل براى عظمت و احترام محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و على عليه السّلام بود و فرمود بموسى ولايت آنها را تذكر داده و از بنى اسرائيل براى محمد و على عهد و ميثاق بگير در قولش كه فرمود وَ قُولُوا حِطَّةٌ يعنى بگوئيد اى بنى اسرائيل سجده نمودن ما براى خدا تعظيم است بمثال محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و على عليه السّلام و اعتقاد نمودن ما بولايت آندو سرور است و اين تعظيم و اعتقاد محو ميكند گناهان ما را چه خداوند فرمود هرگاه متذكر باين كلام شويد ما هم بخاطر اين عمل و گفتار گناهان گذشته شما را بيامرزيم و پاداش نيكوكاران كه در نبوت محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و ولايت على عليه السّلام ترديد ننموده و مخالفت ايشان نكرده‏اند زياد گردانيم سپس خداوند فرمود سجده نكرديد بر آنچه امر نمودم بشما و آنچه گفته بودم بگوئيد نگفتيد لكن گفتيد «هطا سمقانا» گندم قرمزى كه قوت ماست بهتر است از سجده نمودن و گفتن اين سخنان.

خداوند فرمود ما هم بواسطه نافرمانى و عصيان و تغيير دادن آنچه را كه امر كرديم اطاعت كنيد از ايمان بخدا و نبوت محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و امامت على عليه السّلام و ذريه آن بزرگوار مرض طاعون را بر شما مسلط كرديم و در يك روز يكصد و بيست هزار نفر از آنها تلف شدند و چون خداوند ميدانست كه از صلب آنها كسى بوجود نخواهد آمد كه بوحدانيت خدا و پيغمبرى رسول اكرم و ولايت على و اولادش اعتقاد داشته باشد لذا آنان را مبتلا بمرض طاعون نموده و يكدفعه هلاك شدند.

 

روايت كرده عياشى بسند خود از سليمان جعفرى در قول خداوند كه ميفرمايد وَ قُولُوا حِطَّةٌ نَغْفِرْ لَكُمْ تا آخر آيه گفت سليمان فرمود حضرت رضا عليه السّلام بخدا قسم ما ائمه باب حطه شما مردم ميباشيم.

و خداوند ببنى اسرائيل فرمود بياد بياوريد زمانى كه پيشينيان شما نزديك بود از شدت تشنگى در بيابان تيه هلاك شوند و ناله و فرياد ميكردند موسى دست بدعا برداشته و گفت الهى بحق محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بزرگ پيغمبران و بحق على بزرگ اوصياء و بجاه فاطمه بزرگ زنان و بمقام حسن بزرگ اولياء و بحق حسين بزرگ شهيدان و بحق ذريه                      

 او اين بندگانت را سيراب نما خطاب رسيد ايموسى عصاى خود را بر سنگ بزن تا دوازده چشمه از آن جارى شود و هر يك از طوايف دوازده گانه چشمه انتخاب نموده و از آب آن بياشامند و خداوند بآنها فرمود بنوشيد و بخوريد از روزى كه بشما عطا گرديده و در روى زمين فساد و معصيت ننمائيد لكن آنها نافرمانى نموده و مرتكب گناه و معصيت شدند.

 فرمود آنحضرت رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرموده هر كس كه بر ولايت ما اهل بيت پايدار بماند خداوند او را از جام محبت خود سيراب كند و چنين كسى هرگز ستم نكند و غير خدا را نخواهد و خداوند مهمات او را كفايت فرمايد و حافظ و نگهبانش                    

 باشد و هر كس كه بر مكروهات و ناملايماتيكه از جهت دوستى ما بر او رسد صبر كند خداوند او را در روز قيامت در حمايت خود قرار داده و بدرجات عاليه ميرساند كه هيچ چشمى قدرت مشاهده مقامات او را نداشته باشد و باو بگويند بپاداش پايدارى در مقابل مكروهاتى كه در راه دوستى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و آل او نموده امروز خداوند تو را از تمام سختى‏ها و عقبه‏هائى كه بمردم ميرسد خلاصى بخشيد و اينك شفاعت كن از هر كه بتو خدمتى نموده و داخل بهشت شو و در هر مقام كه دلخواهت ميباشد قرار بگير و ببين كسانيكه بتو رنج و سختى دادند و در راه دوستى و محبت محمد و آل محمد ترا بيازردند چگونه در قعر جهنم و در ميان آتش معذب بوده و ناله و فرياد ميكنند

 

 خداوند بباقى ماندگان بنى اسرائيل كه معاصر با پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بودند فرمود بپيشينيان شما در شدايد و سختى‏ها خداوند را بحق محمد و آل او قسم داده و خداوند آن شدايد را از آنها برطرف مينمود حال كه شما بدرك محضر محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نائل شده و ميدانيد غرض اصلى و افضل عبادات موالات محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و آل اوست پس با تقرب جستن بمحمد و آل او بخداوند تقرب جوئيد و از غضب خداوند كه تجاوز از رعايت حقوق محمد و آل محمد است احتراز كنيد

سه‌شنبه 26 اردیبهشت 1396 :: 11:20 ::  نويسنده : 14klid

 

سوره البقرة (2): آيات 55 تا 57]

وَ إِذْ قُلْتُمْ يا مُوسى‏ لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْكُمُ الصَّاعِقَةُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ (55) ثُمَّ بَعَثْناكُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ (56) وَ ظَلَّلْنا عَلَيْكُمُ الْغَمامَ وَ أَنْزَلْنا عَلَيْكُمُ الْمَنَّ وَ السَّلْوى‏ كُلُوا مِنْ طَيِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ وَ ما ظَلَمُونا وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ (57)

 

 

 

 تفسير جامع، ج‏1، ص: 169

حضرت عسكرى عليه السّلام در تفسير آيه وَ إِذْ قُلْتُمْ يا مُوسى‏ لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْكُمُ الصَّاعِقَةُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ (55)  فرمود زمانى كه موسى از بنى اسرائيل بفرقان عهد گرفت يعنى بنبوت محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و امامت على عليه السّلام تا كافر از مؤمن ظاهر و جدا شود گفتند ما بتو ايمان نياوريم تا آن خدائى را كه باين فرقان تو را امر كرده آشكارا و بچشم مشاهده نموده و ما را باين امر خبر بدهد ناگاه صاعقه آنها را فرا گرفت در حاليكه بچشم خود عذابى كه نازل ميشد ملاحظه كردند خداوند بموسى فرمود كه من دوستان خود و كسانى كه ببرگزيدگانم اعتقاد دارند گرامى ميدارم و دشمنان خود و مردمى را كه حقوق برگزيدگانم را رعايت ننموده و آنها را تكذيب مينمايند عذاب مينمايم و باكى ندارم از هيچ كس.                        تفسير جامع، ج‏1، ص: 169

 موسى بكسانى كه تا آنوقت بر اثر صاعقه هلاك نشده بودند گفت چه ميگوئيد اگر قبول ننموده و اعتقاد نكنيد شما هم بهلاك شدگان ملحق خواهيد شد و مشمول عذاب خدا ميشويد گفتند ايموسى ما نميدانيم گروهى كه گرفتار عذاب شدند براى چه بوده شايد از نكبات و حوادث روزگار دچار بليه و عذاب شده‏اند اگر بواسطه آن بوده كه ايمان بنبوت محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و على عليه السّلام و ذريه او نياورده و رد كرده‏اند ولايت ايشانرا خداوند را بجاه محمد و آلش بخوان و از خدا بخواه كه آنها را زنده گرداند تا از آنها سؤال كنيم كه عذاب آنها براى چه بوده موسى دعا نمود و خداوند آنها را زنده كرد.

موسى گفت حال از ايشان بپرسيد، آنها از چگونگى امر سؤال نمودند براى چه شما گرفتار عذاب شديد گفتند اى بنى اسرائيل چون ما پس از پذيرفتن نبوت محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به امامت على عليه السّلام تسليم نشده و قبول ولايت او و اولاد او را ننموديم هلاك شديم بعد از هلاكت مشاهده كرديم در ملكوت آسمان و عرش و كرسى و حجب و بهشت و جهنم نديديم كسى را كه امرش نافذ و بزرگتر باشد از محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و على عليه السّلام و فاطمه و حسن و حسين و همينكه بر اثر عذاب صاعقه مرديم ما را بردند كه بجهنم برسانند ناگاه ديديم محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و على عليه السّلام فرشتگان موكل بر ما را صدا زدند كه دست از عذاب اينها برداريد بايد ايشان مجددا زنده شوند زيرا درخواست كننده خداوند را بحق ما و آل ما قسم داد كه آنها را زنده كنند و ما را زنده كردند و بجهنم بردن ما را بتاخير افكندند بدعائى كه تو اى موسى با توسل بمحمد و آل او كردى.

پس خداوند بيهوديان زمان پيغمبر ميفرمايد ديديد كه بدعاى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم تاريكى عذاب از پيشينيان شما مرتفع گرديد اينك بر شما لازم است كه مرتكب همان معاصى كه باعث هلاكت آنان شد و مجددا زنده شدند نشويد و بر خود ستم روا نداريد.         

 

.

 در كافى بسند خود از حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام روايت نموده كه در معناى وَ ما ظَلَمُونا وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ 57   فرمود خداوند بزرگتر از آنست كه ستم نمايد و يا نسبت ظلم و ستم بخود دهد لكن ما را بنفس خويش درهم آميخته و ظلم كردن بما را ظلم نمودن بخود قرار داده و دوستى ما را دوستى خود فرض كرده و در قرآن فرموده وَ ما ظَلَمُونا تا آخر آيه.

راوى كه محمد بن فضيل است ميگويد حضور آن حضرت عرض كردم اين بيانى كه فرموديد تنزيل اين آيه است فرمود بلى و بسند ديگر عين اين روايت را از حضرت باقر عليه السّلام نقل نموده با زيادتى كه فرمود ولايت ما را ولايت خود قرار داده و در قرآن فرموده إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا كه مراد ما ائمه هستيم

 

 

سه‌شنبه 26 اردیبهشت 1396 :: 11:19 ::  نويسنده : 14klid

 

سوره البقرة (2): آيات 50 تا 54

]

وَ إِذْ فَرَقْنا بِكُمُ الْبَحْرَ فَأَنْجَيْناكُمْ وَ أَغْرَقْنا آلَ فِرْعَوْنَ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ (50) وَ إِذْ واعَدْنا مُوسى‏ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَنْتُمْ ظالِمُونَ (51) ثُمَّ عَفَوْنا عَنْكُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ (52) وَ إِذْ آتَيْنا مُوسَى الْكِتابَ وَ الْفُرْقانَ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ (53) وَ إِذْ قالَ مُوسى‏ لِقَوْمِهِ يا قَوْمِ إِنَّكُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَكُمْ بِاتِّخاذِكُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُوا إِلى‏ بارِئِكُمْ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ عِنْدَ بارِئِكُمْ فَتابَ عَلَيْكُمْ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ (54)

 

 

    تفسير جامع، ج‏1، ص164

عبور كردن بنى اسرائيل از دريا

حضرت عسكرى عليه السّلام در تفسير آيه وَ إِذْ فَرَقْنا بِكُمُ الْبَحْرَ فَأَنْجَيْناكُمْ وَ أَغْرَقْنا آلَ فِرْعَوْنَ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ (50) فرمود وقتى كه موسى بلب دريا رسيد از طرف خداوند باو وحى رسيد كه ببنى اسرائيل بگو تجديد و تازه كنند اقرار بوحدانيت و يگانگى من و ايمان بياورند در قلب خود بنبوت محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و تكرار كنند بر نفس خود ولايت على عليه السّلام و ائمه از اولاد او را و بگويند خداوندا بجاه محمد و آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ما را از اين دريا بسلامت عبور بده تا آب شكافته شده زمين نمايان گردد تا عبور نمائيد موسى بآنها گفت اين ذكر را بگوئيد و از آب عبور كنيد گفتند

 ما از مرگ و شر فرعونيان فرار نموده و به اين جا آمده‏ايم اينك ميخواهى باين كلمات ما را فريب داده و در دريا غرق كنى و از مرگى كه گريخته بوديم بدست مرگ ديگرى بسپارى

كالب بن يوحنا بر اسبى سوار بود گفت ايموسى آيا خدا ترا امر نموده كه بما بگوئى، اگر ما اين كلمات را بگوئيم از اين دريا (عرض آن دريا چهار فرسخ بوده) بسلامت عبور خواهيم نمود و تو اى پيغمبر خدا ما را باين كار امر ميدهى فرمود آرى كالب ايستاد و توحيد خداوند و نبوت محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و ولايت على عليه السّلام و ائمه را تجديد و تكرار نموده و گفت خدايا بجاه محمد و آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مرا از روى اين آب عبور بده و اسب خود را بميان آب براند ناگاه دريا مانند زمينى شد در زير پايش و عبور نموده بخشكى رسيد باز از آنطرف برگشت و رو ببنى اسرائيل نمود و گفت اطاعت كنيد امر خدا و امر موسى پيغمبر خدا را و بدانيد اين كلمات كليد بهشت و سپر جهنم و كليد روزى است بنى اسرائيل قبول نكردند و گفتند ما بايد ببينيم كه اين دريا خشك شده باشد.

خطاب بموسى شد كه با عصاى خود بدريا بزن و بگو خداوندا بجاه محمد و آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دريا را بشكاف و زمين را نمايان كن.

پس از آنكه موسى آن كلمات را اداء نمود فورا زمين نمايان شد بنى اسرائيل گفتند تا زمين بكلى خشك نشود ما عبور نمينمائيم ممكن است گل زمين چسبنده باشد و مانع حركت ما شود.

بموسى خطاب رسيد كه بگو خدايا بجاه محمد و آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گل اين زمين را بخشكان موسى گفت و خداوند بادى فرستاد و بر آن گلها بوزيد و آنرا خشك نمود باز هم داخل نشدند و گفتند ايموسى ما دوازده طايفه هستيم و بايد رديف و در عرض يكديگر عبور نمائيم باز بموسى وحى شد آن كلمات را بگو و عصاى خود را بدريا بزن موسى آن كلمات را گفت و عصا را بدريا زد دوازده راه نمايان شد و آنها عبور كردند همينكه آخرين نفر بنى اسرائيل از دريا خارج شد و همه فرعونيان داخل دريا شدند خداوند بدريا امر نمود كه بهم آيد و بنى اسرائيل مشاهده كردند                   

 كه همه فرعونيان غرق شدند خداوند در زمان پيغمبر خاتم ببنى اسرائيل خطاب نموده ميفرمايد نجات پدران و پيشينيان شما از فرعون و عبور از دريا بواسطه كرامت محمد و آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و توسل جستن موسى بآل محمد بود، شما چرا تعقل نمينمائيد و در اين موقع كه درك محضر پيغمبر اكرم را نموده و حجت‏هاى بالغه خدا را مشاهده ميكنيد چرا بمحمد و آل محمد ايمان نميآوريد.

فرقانى كه بموسى عطا شد

و آن حضرت در تفسير آيهوَ إِذْ آتَيْنا مُوسَى الْكِتابَ وَ الْفُرْقانَ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ (53) فرموده همينكه خداوند كتاب تورات را بموسى نازل نمود و باو فرمود ايمان آوريد و اطاعت پروردگار نمائيد وحى رسيد بموسى كه ايموسى باقى مانده است فرقان كه بر تو نازل نمائيم تا مؤمن و كافر را از هم جدا كنى زيرا بذات خود قسم ياد كرديم كه ايمان و عمل هيچكس را قبول نكنيم مگر آنكه بفرقان ايمان داشته باشد موسى عرض كرد پروردگارا فرقان چيست خطاب رسيد كه فرقان آنست كه از بنى اسرائيل عهد و ميثاق بگيرى تا بدانند محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بهترين و بالاترين و آخرين پيغمبران است و وصى او على و اولادان على امامان و پيشوايان خلق بوده و شيعيان آنها كه مطيع و پيرو و فرمانبردار ايشان ميباشند پادشاهان بهشت هستند.

موسى از بنى اسرائيل بر نبوت محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و ولايت على و فرزندانش عهد و پيمان گرفت بعضى از ايشان از روى حقيقت و خلوص عهد كرده و اعتقاد پيدا نمودند و گروهى فقط بزبان اقرار نموده ولى بدل عقيده نداشتند كسانى كه بدل و زبان اعتقاد داشتند از جبين آنها نورى ظاهر شد و هر كس بزبان اظهار عقيده كرده بود فاقد آن نور شد و اين همان فرقان بود كه خداوند بموسى وحى فرمود كه بين مؤمن و منافق فرق پيدا شده و اهل حق از باطل جدا گرديد.

 

 

    تفسير جامع، ج‏1، ص: 166

آزمايش گوساله پرستان‏

حضرت عسكرى در آيه وَ إِذْ قالَ مُوسى‏ لِقَوْمِهِ يا قَوْمِ إِنَّكُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَكُمْ بِاتِّخاذِكُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُوا إِلى‏ بارِئِكُمْ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ عِنْدَ بارِئِكُمْ فَتابَ عَلَيْكُمْ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ (54  فرمود كه خداوندى بيهودى‏هاى زمان پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ميفرمايد بياد آوريد زمانى كه موسى بپيشينيان شما گفت بنفس خودتان                   

 ستم كرديد كه گوساله پرست شديد توبه كنيد باين ترتيب كه بعضى از شما عده ديگرى را بكشد و اين كشته شدن و كشتن از زندگى كردن در دنيا براى شما بهتر است كه خدا شما را نيامرزد و بجهنم برويد و موسى بكسانى كه خداى يكتا را پرستش كرده و گوساله پرست نشده بودند امر نمود كه گوساله پرستان را بكشند گفتند ما گوساله را عبادت نكرديم خداوند بموسى فرمود طلاهاى گوساله را با سوهانى آهنين براده نموده و ريزه ريزه كرده بعد در آب بريزند و همه بنى اسرائيل از آن بياشامند هر كس بر اثر شرب آن آب لب و بينى او سياه شود معلوم خواهد شد كه گوساله پرستيده در نتيجه فقط دوازده هزار نفر از آنها گوساله نپرستيده بودند و بآنها امر شد كه ما بقى را بقتل برسانند»

و منادى ميان آنها صدا زد خداوند لعنت كند كسى را كه شمشير بسوى او آيد و با دست يا پا آنرا از خود رد كند و خداوند لعنت كند كسى را كه مسامحه و تامل نمايد در كشتن و رعايت كند كه مقتول او كيست رحم و پيوسته اوست و يا غريب است و با او قرابتى ندارد مقتولين ناچار تسليم شدند و قاتلين ميگفتند مصيبت ما از شما بزرگتر است زيرا با دست خود پدر يا پسر و يا برادران خود را بايد بكشيم و حال آنكه ما پرستش گوساله نكرده‏ايم.

بموسى خطاب رسيد كه بآنها بگوئيد ما ميخواهيم شما را امتحان كنيم چرا آن وقت كه آنها گوساله پرستيدند از ميانشان خارج نشديد و ايشان را ترك نكرديد و بآنان بگو هر كس بمحمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خدا را بخواند و دعا كند آن قتل‏

 

را بر او آسان نمايد و احساس دردى نكند و آنها دعا كردند بهمان ترتيب كشتن و كشته شدن برايشان آسان شد و آنان جمعا ششصد هزار نفر بودند و دوازده هزار نفر آنها گوساله نپرستيدند و خداوند ببعضى توفيق داد كه ببعض ديگر گفتند آيا خداوند توسل بمحمد و آل محمد را وسيله نجات هر چيزى قرار نداده است پس چرا ما متوسل نميشويم جمع شدند و ناله و فرياد كشيده گفتند خداوندا بجاه محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اكرم و بجاه على افضل و اعظم و بجاه فاطمه مكرم و بجاه حسن و حسين بزرگان و آقايان جوانان اهل بهشت و بجاه ذريه طيبين و طاهرين از آل طه و يس صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ما را بيامرز و گناهان ما را ببخش و اين كشتار را از ميان ما بردار ناگاه منادى از آسمان بموسى ندا در داد كه كشتن ايشان كافى است چه آنها دعا نمودند و مرا بمحمد و آل محمد قسم دادند كه از آنها بگذرم و اگر آنان قبل از پرستش گوساله مرا بمحمد و آلش ميخواندند و قسم ميدادند البته آنها را از معصيت و ارتكاب شرك حفظ مينمودم و اگر فرعون و نمرود هم مرا براى نجات از غرق شدن بمحمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم قسم ميدادند آنها را نيز نجات مى‏بخشيدم و اگر شيطان قبل از نافرمانى و معصيت مرا بآنها قسم ميداد او را هدايت مينمودم.

پس بنى اسرائيل ميگفتند وا حسرتا كجا بوديم ما و اين توسل بمحمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و اگر از اول توسل جسته بوديم خداوند ما را حفظ مينمود و از فتنه و شر و كشتار نگاه ميداشت

 

 [

 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران