|
صلح پایدار
پنجشنبه 25 اردیبهشت 1393 :: 17:20 :: نويسنده : 14klid ابن بابويه بسند خود از جابر روايت كرده گفت از حضرت باقر عليه السّلام معناى آيه وَ لَئِنْ قُتِلْتُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَوْ مُتُّمْ لَمَغْفِرَةٌ 157 را سؤال نمودم فرمود ميدانى سبيل اللّه چيست عرض كردم خير فرمود كشته شدن در راه خدا مراد راه ولايت على عليه السّلام و ذريه او ميباشد چه هر كس در راه ولايت على عليه السّلام كشته شود در راه خدا كشته شده و نيست كسى كه باين آيه ايمان آورده باشد مگر آنكه براى او هم كشته شدن و هم مردن است يعنى اگر كسى كشته شود دوباره زنده گرديد و بميرد و اگر مرد زنده شود تا او را بكشند
عياشى از عمار بن مروان روايت كرده گفت از حضرت صادق عليه السّلام از آيه أَ فَمَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَ اللَّهِ كَمَنْ باءَ بِسَخَطٍ مِنَ اللَّهِ 162 تا آخر آيه را سؤال نمودم فرمود مراد از كسانى كه پيروى از رضايت و خوشنودى خداوند مينمايند ائمه هستند و بموالات و معرفت در حق ائمه حسنات مؤمنين زياد شده و خداوند درجات آنها را بلند ميكند و مراد از كَمَنْ باءَ بِسَخَطٍ 162 بخدا قسم آنها هستند كه منكر ولايت امير المؤمنين عليه السّلام و ائمه طاهر بن ميباشند و از اينجهت قدم بر نميدارند مگر بسوى غضب خداوند
در كافى از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده در آيه وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ 169 فرمود روزى امير المؤمنين عليه السّلام بابو بكر فرمود شهادت ميدهم كه پيغمبر اكرم شهيد شده و همانا زنده است و ميآيد بسوى تو اى ابو بكر و يقين بدان كه او خود پيغمبر است و هرگز شيطان بصورت پيغمبر و امام جلوه نميكند و نميآيد و دست ابو بكر را گرفت او را بمسجد قبا برد پيغمبر را مشاهده كرد كه باو گفت اى أبو بكر بعلى و يازده فرزندش ايمان پيدا كن اطاعت آنها چون اطاعت من واجب است واى أبو بكر توبه كن از خلافتى كه غصب نمودهاى زيرا آن حق تو نميباشد و پس از آن پيغمبر تشريف برد و از نظر أبو بكر پنهان شد.
عياشى بسند خود ذيل آيه الَّذِينَ اسْتَجابُوا لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ 173 از جابر انصارى روايت كرده گفت فرمود حضرت باقر عليه السّلام هنگاميكه خواست پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم امير المؤمنين عليه السّلام و عمار بن ياسر را بفرستد بجانب اهل مكه منافقين گفتند آيا مانند على را كه طفل است بسوى بزرگان مكه ميفرستى سپس پيش خود گفتند بخدا قسم كافر بودن ما بهتر است از دين اسلام و امير المؤمنين را از اهل مكه ترسانيدند آنحضرت فرمود حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ وقتى آنحضرت وارد مكه شد خداوند خبر داد پيغمبر را بگفتار منافقين و پاسخ دادن امير المؤمنين بآنها و نازل كرد اين آيه را با ذكر اسامى آنها
پنجشنبه 25 اردیبهشت 1393 :: 17:19 :: نويسنده : 14klid عياشى در آيه أَيْنَ ما ثُقِفُوا إِلَّا بِحَبْلٍ مِنَ الله 112 از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود ريسمان از طرف خدا قرآنست و ريسمان از جانب مردم على بن أبي طالب عليه السّلام است لَيْسَ لَكَ مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ أَوْ يُعَذِّبَهُمْ فَإِنَّهُمْ ظالِمُونَ (128) عياشى از جابر جعفى روايت كرده گفت حضور حضرت باقر عليه السّلام اين آيه لَيْسَ لَكَ مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ 128 را قرائت نمودم فرمود بخدا قسم براى پيغمبر خصائص و اختياراتى است و معناى اين آيه آنچه را كه مردم ميگويند نيست كه بدست پيغمبر اختيارى در حلال و حرام و ساير امور نيست بلكه معنايش آنست كه خداوند به پيغمبر امر فرمود ولايت على را بمردم تبليغ و اظهار بدارد فكر نمود كه قريش با على عليه السّلام دشمنى و كينه توزى خواهند نمود چون خداوند على را بر تمام مخلوقات فضيلت و برترى داده و تقوى و دانش او را كسى ندارد و اول كسى است كه بخدا و رسولش ايمان آورده و كسى نميتواند اوصاف او را بشمرد و فشار اين افكار سينه پيغمبر اكرم را خسته مينمود لذا خداوند در ذيل اين آيه به پيغمبر خبر داد كه امر ولايت و خلافت على از طرف تو نيست و اين منصب و مقام از طرف خدا و راجع بخداست كه على را وصى و صاحب امر تو قرار داده است و اينست معناى آيه لَيْسَ لَكَ مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ و خداوند امر حلال و حرامرا به پيغمبرش تفويض فرموده و در قرآن ميفرمايد ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا جابر ميگويد حضورش عرض كردم آيا پيغمبر اراده نكرده بود كه على وصى او باشد فرمود اى جابر پيغمبر بىاندازه شايق و مايل بود كه على جانشين او باشد آيا ممكن است پيغمبر اكرم ارادهاش بر خلاف اراده خداوند باشد و مفهوم آيه آنست كه ولايت از طرف تو نيست كه مردم حرفهائى بزنند آيا در قرآن نگفتم من مردم را بصرف آنكه گويند مسلمان هستيم رها نميكنيم تا مورد امتحان و آزمايش قرار ندهيم.
در كافى بسند خود از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده در آيه وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ تا آخر آيه آنحضرت فرمود مردم بعد از وفات پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم جز سه نفر مقداد بن اسود أبو ذر غفارى و سلمان فارسى مرتد شدند و بعد اندكى از آنها معرفت پيدا نموده و از ارتداد برگشتند و نيز بسند خود از عمرو بن ابى المقدام روايت كرده گفت حضور حضرت صادق عليه السّلام عرض نمودم عامه گمان ميكنند كه بيعت با أبو بكر چون بر اثر اجتماع مردم بوده مورد رضايت خداوند بوده و خداوند امت محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را بعد از وفات آنحضرت امتحان نميكند حضرت صادق عليه السّلام فرمود آنها قرآن خدا را تلاوت نكردند آيا خداوند نميفرمايد وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ تا آخر آيه بآنحضرت گفتم آنها اين آيه را بعقيده خودشان تفسير ميكنند فرمود آيا خداوند خبر نداده است از امتهاى پيشين كه بعد از آنكه آيات و بنيات و دلايل روشن براى آنها نازل شد باز هم اختلاف نمودند چنانچه ميفرمايد وَ آتَيْنا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّناتِ وَ أَيَّدْناهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ تا آنجا كه ميفرمايد فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ وَ مِنْهُمْ مَنْ كَفَرَ اصحاب محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم هم بعد از آنحضرت اختلاف كردند بعضى كافر و مرتد شده و بعضى ايمان آوردند و بر طبق روايت كافى جز سه نفر همگى مرتد شدند و از دين برگشتند عياشى بسند خود از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده فرمود هنگاميكه پيغمبراكرم رحلت نمود تمام مردم برگشتند بسوى جاهلية اولى خودشان مگر چهار نفر امير المؤمنين و مقداد و أبو ذر شخصى حضورش عرض كرد عمار چه داخل آنها نبود فرمود اگر اراده كنى آنهائيكه شك و شبهاى برايشان واقع نشد فقد همين سه نفر سلمان مقداد أبو ذر بتنهائى بودند. و نيز بسند خود از اصبغ بن نباته روايت كرده گفت شنيدم امير المؤمنين ميفرمود باصحاب جمل اى مردم بدانيد خداوند تبارك و تعالى هيچ پيغمبرى را از دار دنيا نبرد مگر آنكه در ميان امة او شخصى را بجاى آن رسول نصب فرمود تا مردم را هدايت كند و سنة آن پيغمبر را ميان مردم اجرا و برقرار نمايد و آنها را بسوى حق دعوت كند سپس آيه وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ 144 را تلاوت فرمود و روايت كرده شيخ مفيد در كتاب اختصاص ذيل آيه وَ كَأَيِّنْ مِنْ نَبِيٍّ قاتَلَ 146 تا آخر آيه از ابن داب در مناقب امير المؤمنين گفت مراجعت كرد آنحضرت از جنگ احد در حاليكه هشتاد جراحت و زخم وارد شده بود بر آنحضرت پيغمبر اكرم وقتى مشاهده نمود آن جراحاترا گريه نمود مردى از اصحاب عرض كرد تمام اين جراحاترا تحمل نموده آنحضرت براى رضاى خداوند و بر خداست آنچه بخواهد باو كرامت كند فرمود امير المؤمنين عليه السّلام پدر و مادرم فداى تو باد اى پيغمبر گرامى خدا را سپاسگزارم كه من در جنگ پشت نكردم و فرار ننمودم لكن تأسف ميخورم چرا از فيض شهادت محروم ماندم فرمود پيغمبر اكرم شهادتت انشاء اللّه بعد ازاين خواهد بود پنجشنبه 25 اردیبهشت 1393 :: 17:17 :: نويسنده : 14klid عياشى بسند خود از ابن يزيد روايت كرده گفت سؤال نمودم از حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام معناى آيه وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً را فرمود على بن أبي طالب امير المؤمنين عليه السّلام حبل و رشته محكم خدا است. و محمد بن نعمان در كتاب غيبة بسند خود از حضرت امام زين العابدين روايت كرده فرمود روزى پيغمبر اكرم در مسجد نشسته بود و اصحاب دور آنحضرت را گرفته بودند فرمود الحال وارد ميشود شخصى از درب مسجد كه از اهل بهشت ميباشد و سؤال ميكند از چيزيكه اعانت ميكند او را ناگاه وارد شد مرد بلند قامتى شبيه بود بمردمان اهل مصر سلام كرد برسول اكرم و ايستاد گفت ايرسول خدا شنيدم كه خداوند ميفرمايد در اين آيه وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا «1» حضورت شرفياب شدم تا سؤال كنم ريسمان و رشته خدا چيست كه ما را امر نموده پروردگار بآن توسل جسته و چنگ بزنيم و هرگز از آن جدا نشويم؟ پيغمبر سر مبارك را بزير افكند سپس بلند نمود و اشاره كرد بدست مبارك جانب امير المؤمنين و فرمود حبل اللّه على ميباشد هر كس در دنيا باو توسل و تمسك جويد در دنيا سالم بماند و هرگز در آخرت گمراه نشود فورا آنمرد بغل كرد امير المؤمنين را و گفت تمسك جستم بحبل خدا و رسولش سپس از مسجد خارج شد مردى از انصار عرض كرد ايرسول خدا اجازه ميفرمائيد بروم بدنبال آن مرد و درخواست كنم از او طلب مغفرت كند براى من؟ اجازه فرمود آن مرد رفت و از او درخواست خود را نمود پاسخ او گفت مگر نفهميدى سؤال مرا از پيغمبر و جوابى كه آنحضرت بمن فرمود؟ گفت چرا آنشخص گفت بآن مرد اگر متمسك و متوسل بشوى بحبل خدا كه امير المؤمنين است خداوند تو را بيامرزد و اگر توسل نجوئى قطعا پروردگار نخواهد آمرزيد تو را.
كيفيت ورود مردم در قيامت حضور پيغمبر اكرم على بن ابراهيم بسند خود از ابى ذر روايت كرده گفت وقتى اين آيه نازل شد پيغمبر اكرم فرمود روز قيامت بر من وارد ميشوند امتم با پنج پرچم يكى از آنها با پرچم مردم گوساله پرست وارد ميشوند از آنها سؤال ميكنم بعد از من با قرآن و عترتم چگونه رفتار نموديد؟ ميگويند قرآن را سوزانيديم و احكام آنرا پشت سر انداخته و با عترتت دشمنى كرده و بايشان جور و ستم نموده بغض آنانرا در دل گرفتيم بآنان ميگويم برويد بسوى آتش دوزخ با لب تشنه و روى سياه و با پرچم دوم فرعونيان امت وارد ميشوند از آنها ميپرسم كه با قرآن و عترت بعد از من چطور سلوك كرديد؟ گويند اما از قرآن حذف و ساقط نموده مخالفت با آن كرديم و با عترتت دشمنى كرده آنها را بقتل رسانيديم بآنها نيز گويم برويد بسوى آتش در حالتى كه رو سياه و تشنه باشيد پرچم سوم با سامرى اين امت و تابعينش وارد ميشوند بآنها ميگويم شما با قرآن و عترت چگونه رفتار نموديد؟ گويند ما قرآن را ترك نموده و مخالفت و سرپيچى از آن كرديم و عترتت را خوار و ذليل كرده و آنان و مقامشانرا پست شمرديم و با آنها رفتارى ناهنجار و قبيح نموديم بآنها هم گويم شما نيز بجهنم برويد با لبهاى تشنه پرچم چهارم با طايفه «ذى الثديه» رئيس خوارج با اولين و آخرين خوارج يعنى كسانيكه تابع خوارج نهروان ميشوند تا تا زمان ظهور امام عصر عليه السّلام از حيث گفتار و كردار و توهين كنندگان باحاديث و اخبار و روات اهل عصمت و طهارت و بدعت گذاران برأى و اجتهاد پس از آنها در باره رفتار با قرآن و عترت بعد از رحلتم پرسش كنم در پاسخ گويند اما قرآن را جويده و بيزارى از آن جستيم و عترتت را بقتل رسانيديم و با آنها و پيروانشان جنگ و جدال نموديم ميگويم شما هم با صورتهاى سياه و بدنهاى خسته و لبهاى تشنه بآن سه طايفه ملحق شويد در آتش جهنم آنگاه وارد شود بر من پرچم و علامتى كه با اوست پيشواى پرهيزكاران و بزرگ اوصياء و جانشينان خدا در روى زمين و پيشرو پيشانى سفيدان و وصى بلا واسطه من على ابن أبي طالب عليه السّلام و پيروانش بآنها ميگويم بعد از آنكه برحمت ايزدى پيوسته و از بين شما رفتم با قرآن و عترتى كه بجاى خود گذاشتم و سفارش آن دو متاع سنگين را بشما نمودم چه معامله كرديد؟ گويند اى پيغمبر راستگو از قرآن پيروى و دستورهاى آنرا اطاعت و باحكامش عمل نموديم و نام عترتت را زنده و تجليل كرده و با آنها دوستى نموده و خود و قبورشانرا زيارت مينموديم و از آنها يارى ميكرديم تا جائيكه خونهاى خود را در راه نصرت و احياى طريقه حقه آنها ايثار و بذل نموديم ميگويم وارد بهشت شويد و در آن جاويدان باشيد با صورت و چهرههاى سفيد و باز در حالتى كه سيراب هستيد بدون غم و اندوه سپس آيه يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ 106 را تا آخر آيه تلاوت فرمود. پنجشنبه 25 اردیبهشت 1393 :: 17:14 :: نويسنده : 14klid عياشى بسند خود از حضرت صادق عليه السّلام در تفسير آيه ما كانَ إِبْراهِيمُ يَهُودِيًّا وَ لا نَصْرانِيًّا 67 روايت كرده كه آنحضرت فرمود ابراهيم يهودى نبود كه بطرف مغرب نماز كند و نصرانى نبود كه بسمت مشرق نماز بگذارد و او بر طريق محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بود. قوله تعالى: فِيهِ آياتٌ بَيِّناتٌ 97 تا آخر آيه آيات و علامات آشكاريكه خداوند در كعبه قرار داده بسيار است از آن جمله حجر الاسود ميباشد. در فقيه بسند خود از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود علة آنكه مردم بايد مس كنند و ببوسند حجر را آنستكه خداوند عهد و ميثاق بندگان را در او وديعه گذاشته هنگاميكه خداوند در عالم ذر عهد و پيمان گرفت از مردم بربوبيت خود و نبوت محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و ولايت امير المؤمنين و اولادش تمام فرشتگان و موجودات ترسيدند كه نتوانند وفاى بعهد كنند اول موجوديكه پيشى گرفت بر اقرار نمودن سنگ حجر الاسود بود لذا خداوند برگزيد او را و ميثاق مردم را باو سپرد روز قيامت كه ميشود بسخن در آيد و در محضر پروردگار گواهى دهد براى آنانيكه وفاى بعهد خداوند نمودند و براى اين جهة آن مكان قرار داده او را كه در آنجا از مردم عهد گرفته شده و خداوند آن سنگ را از بهشت بيرون آورد و در كعبه نصب نمود تا آدم و ذريه او فراموش نكنند عهد و پيمانى كه از آنها گرفته شده و بياد آورند آنچرا كه فراموش كردند حبل الله امير المؤمنين ميباشد سيد رضى در كتاب خصائص بسند خود از موسى بن جعفر عليه السّلام روايت كرده در آيه وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعا 103 فرمود كه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در مرض وفاتش عمويش عباس و امير المؤمنين عليه السّلام را بخواند و بآنها تكيه نموده و بمسجد تشريف برد نماز را با مردم نشسته بجا آورد سپس بمنبر تشريف برده و تمام اهل مدينه از مهاجر و انصار حاضر بودند بعضى گريه ميكردند و عدهاى ساكت بودند پيغمبر اكرم ساعتى خطبه ميخواند و ساعتى استراحت مينمود و از جمله فرمايشاتش اين بود فرمود اى كسانيكه در اين روز و اين ساعت از جن و انس و مهاجر و انصار در اينجا حاضريد حاضرين بغائبين برسانيد من پس از خود در ميان شما دو ثقل بزرگ بجاى ميگذارم اول قرآن خدا كه كتاب هدايت و بيان احكام واجب الهى كه حجت بالغه خدا و من است بر شما، دوم نشانه بزرگ و علم اكبر و مطهر و مظهر دين و نور رهنمائى و چراغ هدايت و حبل اللّه اعظم على بن أبي طالب عليه السّلام كه رشته محكم خداست وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً تمام شما بايد بدامن على كه رشته اتصال ميان شما و خداست چنگ زده و از اطرافش متفرق نشويد كه على از پرتگاه آتش جهنم نجات دهد شما را و آيات خدا را براى شما بيان كند تا هدايت يافته و رستگار شويد ايمردم هر كس امروز و بعد از اين روز على را دوست بدارد بر عهد خداوند وفا نموده و هر كس امروز يا پس از اين او را دشمن بدارد روز قيامت كور و كر بمحشر بيايد و حجتى نزد پروردگار ندارد در كتاب مناقب بسند خود از ابى المبارك بن مسرور از ابن عباس روايت كرده گفت حضور پيغمبر بودم شخص اعرابى وارد شد و بآنحضرت عرض كرد حبل اللّه چيست كه ما متمسك بآن شده و باو چنگ بزنيم؟ پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دست على را گرفت و فرمود بدامن اين على چنگ بزنيد كه رشته محكم خداست اعرابى بدور امير المؤمنين ميگرديد و فرياد ميزد خدايا شاهد باش من چنگ زدم بريسمان محكم پيغمبر اكرم فرمود هر كس ميخواهد مردى از اهل بهشت را مشاهده كند بسوى اين اعرابى نظر نمايد. ابن شهر آشوب بسند خود از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و نيز از حضرت باقر عليه السّلام اين روايت را عينا نقل كرده است. پنجشنبه 25 اردیبهشت 1393 :: 17:12 :: نويسنده : 14klid
تفسير جامع، ج1، ص: 439 مباهله پيغمبر اكرم بانصار اى نجران در كافى بسند خود از ابن سنان روايت كرده گفت حضرت صادق عليه السّلام فرمود وقتى كه نصاراى نجران خدمت پيغمبر رسيدند بزرگان آنها «اهتم و عاقب و سيد بودند» براى نماز گذاردن ميخواستند ناقوس بزنند اصحاب پيغمبر خدمتش عرض كردند نصارى قصد دارند در مسجد شما براى انجام مراسم مذهبى خود ناقوس بنوازند فرمود آنها را بخوانيد همينكه خدمت پيغمبر شرفياب شدند سؤال كردند منظور از احضار و دعوت ما چه بود؟ فرمود براى آنكه شهادت بدهيد بوحدانيت خدا و رسالت من و به اين كه عيسى يكى از بندگان آفريده خداست مانند ساير افراد بشر ميخورد و ميآشاميد و محدث ميشد گفتند اگر او چون يكى از افراد و مخلوقات بوده پس پدرش كيست آيه إِنَّ مَثَلَ عِيسى عِنْدَ اللَّهِ نازل شد پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بآنها فرمود نظر شما در باره آدم ابو البشر چيست؟ آيا او مخلوق و بنده خدا بود و مثل ساير مردم ميخورد و ميآشاميد و با زن هم بستر ميشد يا خير؟ عرض كردند بلى فرمود بگوئيد پدر او كه بوده؟ نصارى مبهوت شده و سخن نگفتند سپس پيغمبر فرمود بيائيد با هم مباهله كنيم اگر من در ادعاى خود صادق و راستگو باشم لعنت خدا بر شما باد و چنانچه دروغ ميگويم بر من باد گفتند انصاف دارى و حاضريم روز بعد را براى مباهله معين نموده و بمنزل خود رفتند بزرگان نجران گفتند اگر فردا پيغمبر با اصحابش حضور يافت حتما پيغمبرنيست و مباهله ميكنيم و چنانچه با اهلبيت خود حاضر شد مباهله نخواهيم كرد زيرا اهلبيت خودش را مقدم نميدارد مگر آنكه راستگو باشد چون صبح شد براى مباهله آمدند ديدند پيغمبر است و با او امير المؤمنين عليه السّلام و حضرت فاطمه و حسن و حسين صلوات اللّه عليهم هستند نصارى از مسلمين سؤال كردند همراهان پيغمبر چه اشخاصى هستند؟ بآنها گفته شد اين على پسر عم و داماد و وصى اوست و آن زن دخترش و آن دو طفل فرزندان دخترش ميباشند همينكه دانستند آنها پيغمبر و خاندان گرامى او هستند به پيغمبر عرض كردند ما مباهله نميكنيم ولى حاضر به پرداخت جزيه ميباشيم بقدرى كه راضى شويد پيغمبر اكرم جزيه براى آنها مقرر فرمود و آنها مراجعت كردند شيخ مفيد در كتاب اختصاص از حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام در آيه تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ روايت كرده فرمود تمام فرق اسلامى از عامه و خاصه عادل و منافق اتفاق دارند كه در قضيه مباهله پيغمبر اكرم با نصاراى نجران غير از پيغمبر و على و و فاطمه و حسن و حسين كسى نبود و مراد از ابنائنا حسن و حسين و نسائنا فاطمه و انفسنا على بن أبي طالب عليهم صلوات اللّه بوده و متفق عليه تمام مسلمين است و نيز در همان كتاب در حديث مفصلى روايت كرده كه سيد و اهتم و عاقب بزرگان نصاراى نجران پس از آنكه حقانيت پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را درك كردند گفتند ما تمام اوصاف و علائم اين پيغمبر را در كتاب انجيل ديدهايم بآنها گفته شد پس چرا ايمان نميآوريد؟ گفتند آيا نمىبينيد نصارى چگونه ما را تعظيم و تكريم مينمايند براى ما كليسا بنا نموده و با صداى بلند نام ما را بزبان جارى ميكنند چطور ممكن است از اين رياست و مقام دل بر كنيم و صرف نظر از بزرگى و تنعم كرده داخل در دين اسلام شويم كه بزرگ و كوچك و شريف و پست همه يكسان باشند وقتى كه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پيشنهاد مباهله داد فرمود بيائيد مباهله كنيم كه با وجيهترين افراد خانوادهام على و فاطمه و حسن و حسين در درگاه خداوند كه در روى زمين بيمانند هستند دست بدعا و نفرين برادريم تا حق آشكار شود و لعنت خداوند بر دروغگوى باشد بزرگ نصارى از شنيدن اين سخن چنان اندامش بلرزه افتاد كه فورا گفت ايرسول گرامى با ما مباهله مكن ما همه ساله هزار شمشير و هزار زره و هزار دينار بشما جزيه ميدهيم پيغمبر گفت قبول كردم اما آگاه باشيد بآن خدائى كه مرا بپيغمبرى برگزيده است اگر من با همين اهلبيتم كه در زير اين عبا هستند با شما مباهله مينمودم خداوند تمام اين بيابان را آتش نموده و بسر شما فرود ميآورد و در يك چشم بهم زدن همه ميسوختيد در همين موقع جبرئيل بر پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نازل شد و گفت اى محمد پروردگارت سلام ميرساند و ميفرمايد بعزت و جلال خودم اگر بتوسط على و فاطمه و حسن و حسين با تمام اهل زمين و آسمان مباهله كنى همانا آسمانها را فرو ريزم و زمين و قطعه قطعه چون پشم زده شده گردانم كه ابدا موجودى روى آن قرار نگيرد آنگاه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم سر مبارك را بلند نمود بسوى آسمان و دو دستهاى شريفش را چنان بلند كرد كه سفيدى زير بغل او نمايان شد و فرمود خدايا لعنت و نفرين تو باد بر آن كسانى كه بعلى و فاطمه و حسن و حسين ظلم و ستم كنند و حق و اجر آنها را از آنچه واجب و لازم و مقرر فرموده كم و يا غصب نمايند تا روز قيامت. خلاصه آنكه اخبار عامه و خاصه در موضوع مباهله زياد است كه تمام آنها باتفاق شأن و جلالت انوار خمسه طيبه را بطور مفصل بيان نمودهاند و ما بهمين مقدار اكتفا كرديم پنجشنبه 25 اردیبهشت 1393 :: 17:10 :: نويسنده : 14klid ابن بابويه در آيه إِذْ قالَتِ الْمَلائِكَةُ يا مَرْيَمُ 45 تا آخر آيه از مفضل بن عمر روايت كرده كه گفت حضور حضرت صادق عليه السّلام عرض كردم مرا از فرمايشات پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه فرمود فاطمه سيده زنان دو جهان است آگاه فرمائيد بدانم آيا او سيده زنان زمان خود بوده است؟ آنحضرت فرمود مريم سيده زنان زمان خود بود اما فاطمه سيده زنان دو جهان از اولين و آخرين است. شيخ طوسى بسند خود از حذيفه يمانى روايت كرده گفت زمانى كه جعفر بن أبي طالب از حبشه وارد بمدينه شد پيغمبر در جنگ خيبر بود ظرفى پر از غاليه (كه عطر مخصوصى است) و قطيفهاى براى پيغمبر اكرم سوقات آورد پيغمبر فرمود من اين قطيفه را بكسى ميدهم كه خدا و رسول او را دوست دارند و او نيز خدا و رسولش را دوست دارد اصحاب پيغمبر همه گردن كشيدند پيغمبر فرمود على كجاست عمار ياسر بسرعت دنبال امير المؤمنين عليه السّلام رفت و او را بحضور پيغمبر آورد پيغمبر قطيفه را باو داد آنحضرت گرفت و بطرف بقيع كه بازار مدينه بود رفت و آنرا به هزار مثقال طلا فروخت و تمام آنوجه را ميان فقراى مهاجر و انصار قسمت كرد و چيزى با خود بمنزل نبرد فرداى آنروز پيغمبر با جمعى از اصحاب بامير المؤمنين رسيد فرمود يا على از هزار مثقال طلائى كه گرفتى امروز غذائى براى من و اين اصحاب فراهم كن و امير المؤمنين در آنروز چيزى از طلا و نقره نداشت و از راه شرم و حيا عرض كرد اطاعت ميكنم بفرمائيد اى رسول خدا منزل تعلق بشما دارد حذيفه گفت ما پنج نفر از اصحاب سلمان و اباذر و مقداد و عمار با آنحضرت وارد خانه على شديم امير المؤمنين وارد حجره حضرت فاطمه شد تا ببيند طعامى فراهم ميشود در وسط حجره ظرفى پر از طعام مشاهده نمود كه بخار از آن بلند شده و بوى مطبوعى از آن بمشام ميرسيد كه تمام حجره را پر كرده بود آن ظرف طعام را حضور پيغمبر آورد ما با آنحضرت تناول كرده همه سير شديم نه كم بود و نه زياد آمد، پيغمبر از جاى خود برخواست و بحجره دخترش فاطمه داخل شد باو فرمود ايدختر عزيزم اين طعام را از كجا آوردى به پيغمبر اكرم گفت و ما همه صدايش را شنيديم اى پدر مهربان اين طعام از جانب پروردگار رسيده بود خدا بهر كس بخواهد روزى بيحساب ميدهد پيغمبر اكرم فرمود سپاس خداى را كه من نمردم تا از دخترم ديدم آنچه را كه زكريا در مورد مريم مشاهده كرد و آن مائده بهشتى است و از اين قبيل روايت در فضيلت حضرت فاطمه عليها السلام زياد است: پنجشنبه 25 اردیبهشت 1393 :: 17:08 :: نويسنده : 14klid تفسير جامع، ج1، ص: 406 راسخون در علم ائمه معصومين ميباشند قوله تعالى هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَمات 7 در كافى بسند خود از سليم بن قيس هلالى روايت كرده گفت فرمود امير المؤمنين عليه السّلام در حديث مفصلى بمعوية اى معويه قرآن بر حق است و نوريست براى راهنمائى مردمان و شفاء است براى مؤمنان، و آنهائيكه ايمان ندارند كرند و گوشهاى آنان صداى قرآن را نميشنود و قرآن بر ايشان سبب ضلالت و گمراهى است (يعنى هر چه از آيات قرآن بشنوند بيشتر طغيان و سركشى و تمرد ميكنند) ايمعويه خداوند رها نكرده هيچ طايفهاى از گمراهان و خوانندگان بسوى جهنم را مگر آنكه رد نموده گفتار و سخنان باطل آنها را و حجت آورده قرآن را براى آنان و نهى نموده مردمان را از پيروى كردن ايشان و نازل فرموده آيهاى از آيات قرآن را در حقشان ميداند او را هر كه بايد بداند و نداند و نفهمد او را كسى كه نبايد بداند و بفهمد من شنيدم از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ميفرمود نيست آيهاى از آيات قرآن جز آنكه براى او ظاهر و باطنى است و نباشد حرفى از حروفات قرآن مگر آنكه بر آيش حدى و مطلعى است ظاهر قرآن حد اوست و مطلع قرآن باطن او است و نميداند تاويل و باطن قرآن را مگر خداوند و راسخون در علم كه ما ائمه ميباشيم و امر فرموده خداوند بامت كه ايمان بما آورند و بگويند هر يك ايمان آورديم بآنچه از جانب پروردگار نازل شده و نيز امر نموده خداوند بامت كه تسليم امر ما ائمه باشند و اينكه رجوع كنند در آنچه اختلاف كردند و در فهم قرآن بسوى من و ذريه من و فرموده :وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ 83 نسا و بايد از ما ائمه طلب كنند فهم قرآن را. و عياشى بسند خود از فضيل بن يسار و او از حضرت باقر عليه السّلام و بسند ديگر از ابى بصير و او از حضرت صادق عليه السّلام روايت كردند فرمودند بخدا قسم ما ائمه هستيم راسخون در علم و ما ميدانيم تاويلات متشابهات قرآن را و در كافى از حضرت باقر عليه السّلام در معناى آيه هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَمات 7 روايت كرده كه فرمود مردمانى هستند كه در باره قرآن اظهار عقيده مىنمايند بدون آنكه علم و دانش قرآن را دريافته باشند تاويل قرآن را جز راسخون در علم كه ائمه ميباشند نميدانند و نيز از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده بسند خود كه مراد از ام الكتاب امير المؤمنين عليه السّلام و ائمه طاهرين بوده و منظور از متشابهات منافقين و غرض از فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ 7 اصحاب و دوستان منافقين ميباشد و نيز فرمود راسخون در علم امير المؤمنين عليه السّلام و ائمه هستند عياشى از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده در ذيل جمله إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ 19 كه مراد باسلام امام است و ابن شهر آشوب بسند خود از آنحضرت روايت نموده كه اسلام يعنى تسليم شدن بولايت امير المؤمنين على بن أبي طالب عليه السّلام شنبه 26 بهمن 1392 :: 00:04 :: نويسنده : 14klid
در كافى از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده در آيه: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً 208 فرمود مراد ولايت ما است كه بايد داخل شويد. و عياشى از ابى بصير روايت كرده گفت حضرت صادق عليه السّلام بمن فرمود آيا ميدانى سلم چيست؟ عرض كردم شما دانا هستيد فرمود مراد ولايت على عليه السّلام و ائمه بعد از ايشان است و فرمود خطوات شيطان بخدا قسم دوستى و پيروى از منافقين است.
حافِظُوا عَلَى الصَّلَواتِ وَ الصَّلاةِ الْوُسْطى وَ قُومُوا لِلَّهِ قانِتِينَ 238 از زراره روايت كرده گفت حضرت باقر عليه السّلام مىفرمود نماز وسطى نماز ظهر است در آنوقت خداوند نماز جمعه را واجب فرمود و در آن ساعت هيچ بنده مؤمنى حضور پروردگار خود نمىايستد مگر آنكه هر چيزى را بخواهد باو عطا ميفرمايد و نيز روايت كرده از آن حضرت و حضرت صادق عليه السّلام فرمود مراد بنماز رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و امير المؤمنين و فاطمه و حسن و حسين و مراد از وسطى امير المؤمنين عليه السّلام و منظور از قانتين ائمه معصومين مىباشد در احتجاج بسند خود از حضرت صاحب زمان عليه السّلام روايت كرده فرمود جايز نيست در طرف راست و چپ و مقابل امام نماز بخوانند چه مقدم بر امام نميتوان شد يا مساوى بر آن، و بايد عقب قبر امام نماز را بجا آورند و عمده شرط در نماز داشتن ولايت امير المؤمنين و ائمه طاهرين ميباشد چنانچه كرارا بيان شد. آيات 243 تا 252 عروة الوثقى امير المؤمنين و فرزندانش ميباشند 255 ابن بابويه از عبد اللّه بن عباس روايت كرده گفت پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود هر كس دوست داشته باشد كه بريسمان محكم خدا تمسك جويد كه هرگز بريده نشود بايد توسل جويد بولايت برادرم و وصيم على بن أبي طالب عليه السّلام زيرا هلاك نشود كسى كه دوست داشته باشد او را و نجات نيابد هر كه على عليه السّلام را دشمن بدارد. و نيز بسند ديگر روايت كرده فرمود رسول خدا، عروة الوثقى على و حسن و حسين و ائمه از فرزندان حسين ميباشند هر كس اطاعت آنها كند خدا را اطاعت كرده و هر كس معصيت و نافرمانى آنها را بنمايد معصيت خدا را نموده است و آنها وسيله معرفت خدا ميباشند. و نيز بسند خود از حذيفة بن اسيد روايت كرده گفت فرمود پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بمن اى حذيفه حجة خدا بر شما مسلمانان بعد از من على بن أبي طالب است كافر باو كافر بخدا است شريك قرار دادن براى على شريك قرار دادن براى خداست ايمان بعلى ايمان بخداست شك نمودن بعلى شك نمودن بخداست و انكار على مانند انكار خداست چه على برادر رسول خدا و وصى او و امام امة است على رشته محكم خداست و عروة الوثقى ميباشد كه هرگز گسستنى براى او نيست زود است كه هلاك بشوند دو طايفه در باره على: طايفه اول آنهائيكه غلو كنند در باره او (يعنى خدا بخوانند على را) طايفه دوم كسانى باشند كه تقصير در باره على كردند ايحذيفه جدا نشو از على كه از من جدا شدهاى مخالفت با او نكن كه مخالفت با من نمودى على از من و من از على ميباشم هر كس او را بغضب آورد مرا بغضب آورده و آنكه على را خوشنود گرداند مرا خوشنود نموده است. و از طرق عامه روايت زيادى است كه از آن جمله روايت كرده موفق بن احمد بسند خود از ابن ابى ليلى گفت فرمود پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بعلى بن ابى طالب عروة الوثقى و رشته محكم خدا شما ميباشيد ابن بابويه بسند خود از ابن شاذان روايت كرده گفت فرمود حضرت رضا عليه السّلام، پيغمبر اكرم فرموده زود باشد كه بعد از من فتنه و فساد بر پا شود و عالم را تاريك گرداند هر كه بخواهد از آن فتنه و فساد سالم و محفوظ بماند بايد چنگ زند برشته محكم خدا گفتم ايفرزند رسول خدا عروة الوثقى چه باشد؟ فرمود ولايت سيد الوصيين و امير المؤمنين و مولاى مسلمين فرموده پيغمبر: امام بعد از من در ميان امة على بن أبي طالب است و او ميباشد عروة الوثقى. در كافى از عبد اللّه بن ابى يعفور روايت شده گفت حضور حضرت صادق عليه السّلام عرض كردم من با مردم معاشرت و آميزش دارم و بسيار متعجب هستم از كسانى كه شما اهلبيت عصمت و خاندان نبوت را دوست نداشته و بمخالفين شما ارادت ميورزند و آنها در وفا و دوستى خود بمنافقين پايدار و استوارتر از دوستى و وفادارى دوستان شما ميباشند؟! گفت تا اين سخن را گفتم ديدم مثل آنكه آنحضرت متغير شده و غضبناك بمن نگاه نمود و فرمود كسيكه اعتقاد بولايت ما ندارد دين ندارد و پيرو امام و پيشواى ستمكارى است كه از جانب خدا نيست و اگر كسى متدين باشد بولايت امام عادل كه از جانب خداست بر او باسى نيست گفتم ميفرمائيد آنها دين ندارند؟ فرمود آيا نمىشنوى قول خداوند را كه در قرآن ميفرمايد اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ يعنى خداوند اينگونه اشخاص را از تاريكى گناه بسوى نور توبه و مغفرت بر اثر ولايت ما و قبول پيشوائى امامان عادل و منصوب از طرف پروردگار رهبرى و هدايت فرموده وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ 258 بعد فرمود آيا ميدانى براى كفار چه نورى است كه خداوند آنها را از آن نور خارج و بظلمت و تاريكى سوق ميدهد؟ همانا خداوند قصد كرده از آن نور به آنكه آنان بر نور اسلام بودند همينكه دوستى و ولايت پيشوايان ستمكار را دارا شدند خداوند آنها را براى آن ولايت خطا و غلط از نور اسلام خارج و بسوى ظلمات كفر رها ساخت پس بر آنان واجب گرديد آتش همانطور كه آتش بر مشركين و كفار واجب بود أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ اينها اصحاب آتشند و در دوزخ جاويد بمانند و در روايت ديگر آنحضرت فرمود خداوند آنها را از نور آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بيرون كرد و بسوى ظلمت و تاريكى كه از براى دشمنان آل محمد ميباشد داخل نمود. و فرمود مراد كسانى هستند كه بولايت على كافر شدند و دوست داران آنها كسانى هستند كه اولى و دومى و سومى را پيشوايان خود ميدانند
عياشى بسند خود از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده كه فرمود آيه وَ مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ 265 در شأن امير المؤمنين عليه السّلام نازل شده است. ابن بابويه بسند خود از حضرت رضا عليه السّلام روايت كرده فرمود رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود آيه الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ سِرًّا وَ عَلانِيَةً 274 در حق امير المؤمنين عليه السّلام نازل شده و شيخ مفيد در كتاب اختصاص بسند خود از رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت كرده كه بامير المؤمنين عليه السّلام فرمود يا على آيا ديشب عمل نيكوئى از شما سر زده؟ گفت يا رسول اللّه از چه رو ميفرمائيد؟ فرمود خداوند در حقت آيه نازل فرموده به چهار معنى على عليه السّلام گفت اى پيغمبر گرامى از ثروت موجود چهار درهم داشتم يك درهم در شب و يكى در روز يك درهم از آنرا به پنهانى و ديگرى را آشكارا در راه خدا صدقه دادهام، فرمود پيغمبر كه اين آيه در شان تو اى على نازل شده و اين روايت را عينا موفق بن احمد در كتاب مناقب ذكر نموده و نيز ابن مغازلى آنرا از ابن عباس روايت كرده و اين دو نفر از علماى بزرگ مخالفين اماميه هستند. و ابن شهر آشوب بسند خود از سدى و مجاهد و كلبى و ابى صالح و واحدى و طوسى و ثعلبى و طبرى و ماوردى و قشيرى و ثمالى و نقاش و فتال و على بن الحسين و على بن حرب الطائى و آنها از ابن عباس روايت كردهاند كه ابن عباس گفت بودم نزد على ابن أبي طالب كه چهار درهم نقره تصدق داد يكى را در شب و ديگرى را در روز سومى را در پنهانى چهارمى را آشكارا پس از آن اين آيه نازل شد در حق آن بزرگوار و ناميده شد هر درهمى بمال و خداوند بشارت قبول باو فرمود و تمام اينهائيكه ذكر شد از علماء مخالفين ميباشند. شيخ مفيد بسند خود از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه فرمود پس از رحلت نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مردى يهودى وارد مدينه شد مسائلى چند از امير المؤمنين عليه السّلام پرسيد از آن جمله اين بود زمانى كه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از معراج مراجعت كرد آيا فرمودهاند كه اولين سخن او در حضور پروردگارش چه بوده است امير المؤمنين جواب داد اول سخن حضرت در محضر خداوندى تلاوت آيه آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ 208 بود يهودى گفت مقصود و منظور من غير از اينست، فرمود امريست پنهان و مستور يهودى گفت آيا شما نيستى كه در باره تو سخن گفته شده اگر چنين است مرا از آن سر پنهان مطلع گردان فرمود چون تو جد نمودهاى و اراده فهميدن اين موضوع را دارى اينك بيان نمايم، بدان اى يهودى همينكه پيغمبر بساحت و پيشگاه قرب خداوندى رسيد و حجاب و پرده برداشته شد و منادى صدا زد اى احمد عرض كرد لبيك منادى ندا داد كه پروردگارت سلام ميرساند و ميفرمايد سلام مرا بر ولى و سيد ما برسان رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پرسيد كه سيد و ولى كيست؟ خطاب رسيد على بن أبي طالب عليه السّلام است يهودى گفت اى على بخدا راست گفتى و من اين معنى را در كتاب پدرم يافتم و آن يهودى از فرزندان حضرت داود بود. حضرت صادق عليه السّلام فرمود بخدا قسم ولايت امير المؤمنين در شب معراج مشافهة به پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم وحى و نازل گرديده و پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود هر كس اين دو آيه را كه سوره بقره بآن ختم ميشود در منزل قرائت كند شيطان داخل آن منزل نخواهد شد
شنبه 26 بهمن 1392 :: 00:02 :: نويسنده : 14klid
عياشى بسند خود روايت نموده از حضرت صادق عليه السّلام در آيه: إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا 159 فرمود مراد از هدى و بينات امير المؤمنين عليه السّلام است نيز روايت نموده از منصور بن حازم گفت عرض نمودم حضور حضرت صادق عليه السّلام كه وَ ما هُمْ بِخارِجِينَ مِنَ النَّارِ 167 چه اشخاصى هستند؟ فرمود دشمنان على عليه السّلام ميباشند كه هميشه در آتش جاويدان بمانند.
ابن بابويه از بعضى از اصحاب اماميه روايت كرده كه زنى نزد عمر آمد و گفت من زناكارم حدود خدا را در باره من جارى كن، عمر خواست او را سنگسار كند امير المؤمنين عليه السّلام بعمر فرمود از آنزن سؤال كن چگونه مرتكب زنا شده است؟ پس از پرسش گفت از بيابانى مى گذشتم عطش بر من مستولى شد و از شدت تشنگى طاقت حركت نداشتم از دور خيمه بنظرم رسيد بجانب آن رفته عربى در آن منزل داشت از او تقاضاى جرعه آب نمودم گفت آب ندهم مگر آنكه با تو درآميزم از كلام عرب متغير شده مأيوس برگشتم چون گامى چند طى طريق نمودم قدرت از من سلب گرديد و مرگ را در پيش چشم خود ديدم و نزديك بود چشمانم از حدقه خارج شود مجددا بطرف خيمه برگشته و با آشاميدن آب ناچار تسليم مرد اعرابى شدم، امير المؤمنين فرمود اين زن مصداق آيه فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ باغٍ وَ لا عاد173 ميباشد اى عمر او را رها كن و حدى بر او نيست عمر گفت اگر على اينجا نبود من هلاك ميشدم.
در احتجاج از حضرت امام زين العابدين عليه السّلام در تفسير آيه: وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ 179 روايت كرده فرمود هرگاه كسى قصد كشتن ديگرى را بنمايد و بداند بر اثر اين قتل خودش را بقصاص خواهند كشت محققا از كشتن صرف نظر خواهد كرد لذا قصاص سبب حياة قاتل و مقتول فرضى ميشود، و هم باعث حياة و زندگانى اجتماع مردم است، زيرا ميدانند كه قصاص واجب است و از ترس آنكه مبادا مرتكب بقتل را بكشند مبادرت بكشتن نمينمايند سپس فرمود آنحضرت بمردم آيا خبر بدهم شما را بچيزى كه بزرگتر و بالاتر از قتل نفس است و با قصاص هم جبران نميشود؟ اصحاب عرض كردند بفرمائيد آنحضرت فرمود هر كس ديگرى را گمراه كند و سوق بدهد مردم را از راه نبوت پيغمبر اكرم و ولايت على براه دشمنان ايشان يا حقى از حقوق على و آل او را پايمال كند و منكر فضيلتى از فضائل ائمه طاهرين عليه السّلام باشد چنين شخصى براى هميشه مخلد در آتش جهنم خواهد بود.
در محاسن بسند خود از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده در تفسير يُرِيدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ 185 فرمود يسر ولايت امير المؤمنين عليه السّلام است و عسر دوست داشتن دشمنان آن حضرت است و مراد از تكبير در آيه تعظيم و راهنمائى بولايت على عليه السّلام است. و در كافى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود آگاه باشيد در شب فطر تكبيرى است لكن مستحب است راوى عرض كرد در چه وقت و بچه ترتيب فرمود بعد از نماز مغرب و عشاء و نماز صبح و نماز عيد ميگوئيد الله اكبر- الله اكبر- لا اله الا الله و الله اكبر و لله الحمد الله اكبر على ما هدانا و مراد آيه كه فرمود وَ لِتُكْمِلُوا الْعِدَّةَ 185 همين است على بن ابراهيم از حماد روايت كرده در آيه: وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادِي عَنِّي 186 گفت از حضرت صادق عليه السّلام سؤال نمودم من مشغول دعا براى برادران و دوستداران و محبين امير المؤمنين هستم اين دعا چه صورت دارد؟ فرمود خداوند مستجاب ميكند دعاء غايب را از براى غايب و هر كس دعا كند از براى مؤمنين و مؤمنات از دوستان ما خداوند بر ميگرداند باو از زمان آدم تا روز قيامت براى هر مؤمنى كه دعا نموده يك حسنه
در احتجاج بسند خود از اصبغ ابن نباته روايت كرده گفت حضور امير المؤمنين نشسته بودم ابن كواء بر آنحضرت وارد شد گفت يا امير المؤمنين معناى اين آيه كه ميفرمايد: لَيْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ ظُهُورِها 189 تا آخر آيه چيست؟ فرمود مائيم خانههائى كه خداوند امر فرموده از درهاى خانهها داخل شويد مائيم درهاى قرب خدا و خانههاى او كه بسوى آن خانه ميرود كسى كه با ما بيعت كند و بولايت و امامت ما اقرار نمايد مثل آنست كه چنين شخصى داخل خانه خدا شده باشد از در آن و هر كسى با ما مخالفت كند و ديگرى را بر ما مقدم بدارد مثل آنستكه ميخواهد از عقب خانه داخل شود.
در كتاب امالى از حضرت امام زين العابدين عليه السّلام روايت نموده كه فرمود اين آيه وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ 207 در حق امير المؤمنين عليه السّلام نازل شده است هنگاميكه در رختخواب پيغمبر اكرم خوابيد و از ابن عباس روايت كرده گفت شبى كه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از ترس كفار و مشركين از مكه معظمه بيرون رفت على عليه السّلام در فراش آنحضرت خوابيد تا قريش را از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم منصرف كند و اين آيه در حق على عليه السّلام نازل شد و اين روايت را بيشتر مخالفين نقل نمودند قصه آن از اينقرار است كه قريش هم قسم شدند كه از هر قبيله يكنفر جمع شده و شبانه بمنزل پيغمبر ريخته و هر يك از آنها يك ضربت بزنند و پيغمبر را بقتل برسانند و باين ترتيب خون آنحضرت ميان قبيلههاى عرب منتشر شده بنى هاشم توانائى انتقام و طلب خون او را نداشته باشند جبرئيل نازلشد و به پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خبر داد و دستور داد على بجاى او در فراش آن حضرت بخوابد و خود بسوى مدينه هجرت فرمايد همينكه كفار بخانه ريختند على عليه السّلام را بجاى آنحضرت خفته ديدند و برگشتند و خداوند پيغمبرش را از شر و مكر آنها نجات داد. و احاديث متواتر است از عامه و خاصه كه اين آيه نازل شده در شان امير المؤمنين در آنوقتيكه در رختخواب پيغمبر خوابيد.
شنبه 26 بهمن 1392 :: 00:01 :: نويسنده : 14klid تفسیرجامع ص246 آزمايش حضرت ابراهيم قوله تعالى: وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ 124 از اين آيه بطور اجمال شروع ميشود بقصه حضرت ابراهيم. ابن بابويه بسند خود از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه در تفسير همين آيه فرمود مراد از كلمات همان چيزى است كه خداوند بآدم تعليم فرمود كه با خواندنش توبه او قبول شد و آن عبارت است از: «اللهم انى اسئلك بحق محمد و على و فاطمة و الحسن و الحسين الّا تبت علىّ پس توبه او قبول شد و خداوند توبه پذير و مهربانست.
إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماما 124 در امالى بسند خود روايت كرده كه رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود من دعوت پدرم ابراهيم خليل هستم اصحاب عرض كردند چطور ايرسول خدا؟ فرمود بابراهيم از جانب خداوند وحى رسيد كه من ترا براى مردم امام قرار دادم، ابراهيم را فرح و خوشحالى فرا گرفت از پروردگار درخواست نمود كه بذريه من هم منصب امامت عطا فرما، خطاب رسيد كه من عهدى كه وفا نميكنم بتو عطا ننمايم، عرض كرد خدايا آن چه عهديست كه وفا نمينمائى؟ فرمود عهد من امامت است و آنرا بفرزندان ستمكارت تفويض نخواهم كرد عرض كرد فرزندان ستمكار من كيستند؟ فرمود هر كس غير از من بيت و يا چيزهاى ديگرى سجده كرده باشد هرگز او و يا ذريه او را امام مردم ننمايم، پيغمبر اكرم فرمود آن تقاضاى ابراهيم منتهى شد بمن و على كه هيچيك از ما هرگز بغير خدا سجده نكردهايم، لذا خدا مرا بپيغمبرى مبعوث و على را امام و وصى من فرمود و عجب اين است كه اين روايت را عامه هم نقل نمودهاند. ابن مغازلى شافعى در كتاب مناقب بسند خود از عبد اللّه بن مسعود روايت كرده كه گفت پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود من دعوت پدرم ابراهيم هستم تا آخر روايت عينا ذكر نموده كه فرمود من و على هرگز سجده براى غير خدا نكرديم و خداوند مرا بپيغمبرى و على را بامامت و ولايت و وصايت من برگزيد. (و از اين آيه هفت چيز استفاده ميشود اول معصوم بودن امام عليه السّلام، دوم امام را خداوند بايد معين بفرمايد و مجعول است بجعل الهى، سوم زمين هرگز خالى از حجت خدا نيست چهارم امام مؤيد است از جانب خداوند پنجم اعمال بندگان بر امام پوشيده نيست، ششم امام واجب است دانا باشد بآنچه مردم محتاج هستند از امور دين و دنيا، هفتم محال است كسى از جهت فضيلت نفسانى بر امام برترى داشته باشد
وَ وَصَّى بِها إِبْراهِيمُ بَنِيهِ وَ يَعْقُوبُ يا بَنِيَّ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى لَكُمُ الدِّينَ فَلا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ 132 يعنى بولايت امير المؤمنين راضى و تسليم شويد.كلينى بسند خود از حضرت امام زين العابدين عليه السّلام روايت كرده در تفسير آيه: وَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً 126 فرمود مراد از اهل ما ائمه و شيعيان ما ميباشيم و منظور از و من كفر كسانى هستند كه منكر ولايت ما ميباشند.
نيز در كافى روايت كرده در آيه فَإِنْ آمَنُوا بِمِثْلِ ما آمَنْتُمْ بِهِ 137 كه حضرت باقر فرمود مراد از آن ايمان بعلى و فاطمه و حسن و حسين عليه السّلام و ائمه ميباشد كه اگر ايمان بياورند هدايت ميشوند و اگر از آنها دورى بجويند بر باطل خواهند بود و اين روايت را نيز عياشى عينا از آنحضرت نقل نموده است
روايت كرده در كافى از حضرت صادق عليه السّلام در آيه صِبْغَةَ اللَّهِ 138 فرمود مؤمنين رنگ فطرت ايمان و سيرت بولايت گرفتند در عالم ذر پس خداوند فرمود اگر ايمان به محمد و على و حسن و حسين و ائمه بياوريد هدايت خواهيد شد و در روايت ديگر آن حضرت فرمود رنگ فطرت اسلام گرفتيد.
از طريق عامه موفق بن احمد كه از بزرگان علماى آنهاست بسند خود از ابن عباس روايت كرده كه گفت رسول خدا فرموده نيست در قرآن آيه يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا 153 مگر آنكه على امير المؤمنين عليه السّلام رئيس و امير و شريف آنانست، و نيز عياشى بسند خود از حضرت صادق عليه السّلام روايت نموده فرمود صبر روزه است.
درباره وبلاگ به وبلاگ من خوش آمدید موضوعات آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها نويسندگان |
||
|
|