|
صلح پایدار
پنجشنبه 10 بهمن 1392 :: 17:45 :: نويسنده : 14klid ولايت ائمه در كتب پيغمبران و نيز در كافى از حضرت موسى بن جعفر (عليه السّلام) روايت كرده كه فرمود ولايت و دوستى على عليه السّلام در تمام صحف پيغمبران درج و نوشته شده و هيچ پيغمبرى مبعوث نشده جز آنكه از او عهد گرفته شده بر پيغمبرى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و وصى او امير المؤمنين عليه السّلام عياشى بسند خود از حضرت امام حسن (عليه السّلام) روايت نموده كه فرمود هر كس فضيلت امير المؤمنين را رد كند تكذيب نموده تورات و انجيل و زبور و صحف ابراهيم و پيغمبران ديگر را زيرا در كتب آسمانى آنها نازل نشده چيزى مهمتر از شناسائى خدا بوحدانيت و اقرار به نبوت پيغمبر خاتم و اعتراف بولايت على و ائمه طاهرين از نسل او و فرمود قبض روح نفرمود خداوند پيغمبرى را مگر او را مأمور نمود تا بامت خودش ولايت على (عليه السّلام) را برساند و پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود خداوند مرا امر بوصيت تفسير جامع، ج1، ص: 41 كرد گفتم بسوى كه، فرمود به پسر عمويت على ابن أبي طالب عليه السّلام همانا من در كتابهاى پيغمبران سلف ثابت نمودم كه على وصى تست و از پيغمبران بر وصايت او عهد و پيمان گرفتهام و از آنها عهد و پيمان گرفتهام به خالقيت خود و پيغمبرى تو اى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و از براى على عليه السّلام بولايت. و در كتاب اصل سليم بن قيس هلالى از مقداد روايت كرده كه گفت پيغمبر ميفرمود بآن خدائى كه جانم در دست قدرت اوست آدم مستحق آفرينش
عياشى از جابر جعفى روايت كرده كه گفت حضرت باقر عليه السّلام در روايت مفصلّى فرموده اول آفريده خداوند متعال ما آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم هستيم و اول كسانى هستيم كه پرستش و سجده خداوند نموده و ما سبب آفرينش خلق و سجده نمودن آنها و فرشتگان هستيم بوسيله ما خداوند شناخته شده بواسطه ما مردم اقرار به يگانگى خدا مينمايند و ستايش و پرستش و گرامى دارند مقام شامخ الوهيت را بسبب ما ثواب و پاداش و يا عذاب و عقاب خواهند يافت و اين آيه را تلاوت فرمود وَ إِنَّا لَنَحْنُ الصَّافُّونَ وَ إِنَّا لَنَحْنُ الْمُسَبِّحُونَ و سپس آيه: قُلْ إِنْ كانَ لِلرَّحْمنِ وَلَدٌ فَأَنَا أَوَّلُ الْعابِدِينَ را نيز تلاوت نمود. پس رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اول كسى است كه پرستش خدا را نمود و وجود فرزند را براى خداوند انكار فرمود و پس از آن حضرت ما پرستش خدا كرده و نفى فرزند و شريك براى او نموديم
پنجشنبه 10 بهمن 1392 :: 17:43 :: نويسنده : 14klid در بيان آنكه در قرآن ذكر هر چيزى شده و از براى قرآن ظاهر و باطنهائى متعدد ميباشد و از براى هر ظاهرى باطنى و از براى هر باطنى باطنهائى است تا هفتاد باطن عياشى در كتاب تفسيرش از جابر انصارى بسند خود روايت نموده گفت از حضرت باقر عليه السّلام از تفسير آيهاى سؤال نمودم جوابى بيان فرمودند مرتبه دوم باز از همان آيه پرسش نمودم جواب ديگرى فرمودند عرض كردم فدايت شوم يك آيه را چندين تفسير و جواب بيان نموديد فرمود اى جابر بدانكه از براى قران باطنى است و آن بطن را بطن ديگرى ميباشد و از براى قران ظهرى است و براى آن ظهر بطنى است و آن بطن را نيز ظهر ديگر است اى جابر بعقل مردم دورتر از تفسير قران چيزى نيست يك آيه اولش در موضوعى است و آخرش در موضوع ديگر و قران كلام متصلى است كه تاويل شده و بمعانى بسيارى برميگردد. در كتاب مزبور بسند خود از فضيل بن يسار روايت نموده كه فضيل گفت در مورد حديث مذكور از حضرت باقر عليه السّلام سؤال نموده و عرض كردم مراد از آنكه آيه در قران نيست مگر آنكه برايش ظاهر و باطنى ميباشد و هيچ حرفى از حروف قران نيست مگر آنكه براى آن حدى بوده و از براى هر حدى مطلعى هست چه ميباشد فرمودند باطن او تأويل است ظاهر آيه تنزيل آيه است و بعضى از تاويلات گذشته و بعضى از تأويلاتش هنوز واقع نشده و وقت آن نرسيده و بعدها صورت پذير ميشود و تاويل خواهد شد و تاويلات قران مانند طلوع آفتاب و ماه است كه پيوسته طلوع مينمايند تاويلات قران هر روز جارى شده و واقع ميگردد و هر قدر تاويلات وقوع يافته و صورت پذير گردد باز هم تاويلاتى از آن باقى است تا روز قيامت اى فضيل تاويلات قران را كسى جز راسخون در علم كه بخدا قسم ما ائمه هستيم ديگر نميداند. و در آن كتاب بسند خود از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه عبد اله سنان گفت معانى قرآن و فرقان را از آنحضرت سؤال كردم فرمود قران تمام كتاب و كليه حوادثى است كه بعدها واقع ميشود و فرقان آنست كه بآن عمل ميشود و هر محكمى از محكمات قران نامش فرقان است. و نيز در همان كتاب از ابى بصير روايت نموده از حضرت صادق عليه السّلام فرمود قران داراى محكمات و متشابهات است بايد به محكمات ايمان آورده و بآنها عمل نمود و بمتشابهات ايمان داشته ليكن عمل بآنها نكند تا امام مقصود از آنرا بيان نمايد. و در كافى بسند خود روايت كرده كه حضرت صادق عليه السّلام فرمود خداوند بيان هر چيزى را در قرآن نازل نموده و هر چيزى كه مورد احتياج مردم است بيان شده و ترك نگرديده و هيچكس نميتواند و نبايد بگويد موضوع معينى در قران ذكر نشده است. و نيز در كافى بسند خود روايت نموده كه حضرت باقر عليه السّلام فرموده خداى تعالى ترك ننموده چيزى را كه مردم بآن محتاج باشند مگر آنكه در قران بيان نموده آنرا براى پيغمبرش و دليلى كه دلالت بآن موضوع نمايد در آن قرار داده و حدى را براى كسى كه تجاوز از حدود قران كند مقرر داشته است. و نيز در كافى بسند خود از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه فرمود هيچ چيزى مورد اختلاف بين دو نفر وجود ندارد مگر آنكه اصل و قانونى براى تشخيص حق و باطل آن در قران وجود دارد اما عقلهاى مردم بآن نميرسد. و نيز در كافى از حضرت باقر عليه السّلام روايت نموده كه باصحاب خود ميفرمود هرگاه حديثى براى شما گفتم بپرسيد كه اين حديث در كجاى قران است. و در همان كتاب از حضرت صادق عليه السّلام روايت نموده كه فرمودند آيات قران بر چهار قسم است يكى عبارات و ديگرى اشارات سوم لطايف چهارم حقايق: عبارات براى مردم عوام و اشارات براى خواص لطايف براى اولياء و حقايق براى پيغمبران و ائمه است. پنجشنبه 10 بهمن 1392 :: 17:41 :: نويسنده : 14klid در بيان آنكه علم و دانش قرآن منحصرا نزد ائمه معصومين ميباشد و بس و ديگران را خداوند از اين دانش بهرهاى نداده است روايت كرده در كافى بسند خود از حضرت باقر عليه السّلام كه بجا بر فرمود هر كس ادعا كند كه قرآن را همانطور كه نازل شده تماما جمع كرده است دروغگو و كذاب است و جمع و حفظ نكرده قرآن را بهمان نحو كه نازل شده مگر على بن أبي طالب عليه السّلام بتنهائى و در روايت ديگر فرموده هيچكس غير اوصياء و امامان از آل پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم توانائى ندارد كه ادعا كند تمام قران از ظاهر و باطن نزد اوست. و نيز در كافى بسند خود از حضرت صادق عليه السّلام روايت نموده كه فرمود من از ذريه رسول اكرمم و ميدانم قران را و در قران است حوادث گذشته و آينده و اخبار آسمان و زمين و بهشت و دوزخ و تمام آنها را مانند آنكه بكف دستم نگاه كنم ميدانم و خداوند ميفرمايد در قرآن بيان هر چيزى هست. و بسند خود در كافى نيز روايت نموده از حضرت صادق عليه السّلام فرمود ما راسخون در علم ميباشيم و ما اهل بيت پيغمبر تاويلات قران را ميدانيم. و روايت كرده عياشى در تفسيرش بسند خود از حضرت صادق عليه السّلام فرمود هميشه خداوند يكنفر از ما اهل بيت را بامامت برگزيده و اختيار فرمايد كه ميداند از اول تا بآخر قرآن خدا را و نزد ما از حلال و حرام آنقدر ميباشد كه توسعه دارد و بعضى از آنها را بواسطه مصلحت كتمان نموده و تمام آنها را نميتوانيم حديث كنيم. و بسند ديگر باز از آن حضرت روايت نموده كه فرمود از جمله علومى كه خداوند بما اهل بيت عطا فرموده تفسير قرآن و احكام آنست اگر دلى را كه قابليت و ظرفيت آنها را داشته باشد مىيافتيم هر آينه بيان ميكرديم آنها را بآن شخص. و در كافى بسند خود روايت كرده از امير المؤمنين عليه السّلام كه فرمود نازل نشد بر پيغمبر اكرم آيه از آيات قرآن مگر آنكه قرائت فرموده آنحضرت بر من و او را نوشتم بخط خود و ياد داد بر من تاويل و تفسير و ناسخ و منسوخ و محكمات و متشابهات آنرا و دعا فرمود و از خداوند درخواست نمود كه فهم و حفظ آنرا بمن عطا فرمايد و بعد از آن هرگز چيزى را فراموش نكردم و پيغمبر اكرم ترك نفرمود آنچه را كه خداوند تعليم او نموده بود از حلال و حرام و امر و نهى و حوادث گذشته و آينده از اطاعت و نافرمانى مردم و عصيان آنها مگر آنكه تمام آنها را بمن تعليم فرمود و هرگز فراموش نكردم حرف و كلمه از آنها را و فراموش نخواهم نمود حتى آن چيزهائى كه ننوشته بودم و فرمود من هرگز نمىترسم بر تو فراموشى را علاوه دست مبارك را بسينه من نهاد و از خداوند در خواست كه مملو سازد قلبم را از دانش و فهم و حكمت و نور و اين حديث را عياشى و صدوق نيز بسند خودشان روايت كردهاند. و در روايتى كه صدوق در كتاب اكمال الدين نقل كرده اين جمله بر روايت كافى اضافه دارد (فرمود پيغمبر اكرم بامير مؤمنان كه پروردگارم مرا خبر داد كه دعايم را در حقت باجابت رسانيده است و نيز در حق شريكانت بعد از تو عرض كردم فدايت شوم اى پيغمبر گرامى كدامند شريكان من فرمود آنان كسانى هستند كه خداوند اطاعت آنها را متصل باطاعت خويش و من قرار داده در اين آيه شريفه كه ميفرمايد: أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ عرض كردم آنها كيستند فرمود اوصياى من ميباشند تا وارد شوند بر من روز قيامت كنار حوض كوثر آنها راهنمايان مردمان بوده و دشمنانشان كه بعقيده خود ايشان را خوار و سبك ميشمارند زيان نرسانند بآنها ايشان با قرآن لازم و ملزوم باشند و قرآن نيز با آنان مقرون باشد جدا نشوند از قرآن و قران از آنها جدا نشود و بتوسط ايشان امت يارى شود و خداوند براى خاطر آنها باران رحمت از آسمان فرو ريزد و خداوند بواسطه آنها بلا و عذاب از مردم دفع كند و بوسيله ايشان دعاها باجابت برسد امير مؤمنين ميفرمايد عرض كردم نام آنها را برايم بيان فرما ايرسول خدا ديدم يكدست مبارك بسر حسن عليه السّلام و دست ديگر بسر حسين گذاشت و فرمود حسن و حسين و نه فرزند از فرزندان حسين ميباشد و يك بيك نام آنها را بيان فرمود تا رسيد بحضرت حجة عليه السّلام فرمود اين است مهدى امة محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دنيا را پر از عدل كند پس از آنكه جور و ستم دنيا را فراگرفته بود بخدا قسم ميشناسم اشخاصى كه با او در ميان ركن و مقام بيعت ميكنند و ميدانم نام آنان و پدرانشان و اينكه از چه طايفه ميباشند) و در كافى بسند خود از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود آنحضرت خداوند ولايت ما اهل بيت را مركز و قطب قرآن قرار داده و قران را قطب تمام كتب آسمانى نموده و ايمان مؤمنين بواسطه ولايت ما ظاهر و هويدا شود و محكمات قران و كتابهاى آسمانى بر ولايت ما دور ميزند و پيغمبر اكرم در موارد بسيار مخصوصا در سال حجة الوداع بمردمان امر فرمودند كه بقرآن و عترت او توسل و تمسك بجويند و فرمود انى تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتى من پس از خود دو چيز پر بها و بزرگ كه يكى قران و ديگرى عترت و اهل بيتم ميباشد در بين شما ميگذارم احترام مرا در باره اين دو چيز نگاهداريد اگر باين دو توسل بجوئيد و اطاعت و فرمانبردارى و پيروى كنيد هرگز گمراه نشويد و اين روايت ثقلين از اخبار متواتره عامه و خاصه است و كتابى از دو طرف نيست مگر آنكه اين خبر را نقل نموده باشد لذا ما از توضيح بيشتر اين خبر صرف نظر نموده و متذكر ميشويم اخبارى كه علم و دانش قران را منحصر بائمه دوازده گانه نموده بسيار و شايد شماره آنها هم دشوار ميباشد بنابر اين بهمين مختصر قناعت شد. پنجشنبه 10 بهمن 1392 :: 17:38 :: نويسنده : 14klid
و شيخ صدوق ابن بابويه بسند خود در كتاب علل از حضرت صادق عليه السّلام روايت نموده كه روزى ابو حنيفه رئيس حنفىها كه يكى از چهار فرقه اهل سنت هستند وارد بر آنحضرت شد فرمود اى ابو حنيفه تو مفتى و مرجع تقليد اهل عراق هستى عرض كرد بلى فرمود از روى چه مدركى براى آنان فتوى ميدهى گفت از قرآن خدا و احاديث نبوى كه صحابه روايت نمودهاند حضرت صادق عليه السّلام فرمود اى ابو حنيفه آيا قرآن را چنانچه شايسته و سزاوار است ميدانى تا از روى آن فتوى بدهى و آيا محكمات قران را از متشابهات ميشناسى و آيا آيات عام را از خاص تميز ميدهى و ميفهمى عرض كرد بلى فرمود اى أبو حنيفة چه ادعاى بزرگى نمودى بدان خداوند علم قران را نداد مگر باشخاصى كه قران را بر آنها نازل فرمود و آنان ذريه پيغمبر و امامان از آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ميباشند و اى ابو حنيفه تو و امثال تو از قران حرفى را نمىفهمى اگر راست ميگوئى بگو بمن آيه كه ميگويد سِيرُوا فِيها لَيالِيَ وَ أَيَّاماً آمِنِينَ مراد كجاى زمين است كه سير ميكنند در آن شب و روزهاى چند در حالتى كه ايمن ميباشند أبو حنيفة گفت گمان ميكنم ميان مدينه و مكه مراد باشد، آن حضرت رو كرد باصحاب خود و فرمود ميدانيد در راه ميان مكه و مدينه كسانى هستند كه اموال مردم را ربوده و آنان را به قتل ميرسانند چطور مردم در اين راه ايمن هستند اصحاب عرض كردند بلى فدايت شويم مردم در راه مكه و مدينه از شر دزدان و راهزنان ايمن نيستند أبو حنيفة از خجالت سر بزير افكند و جوابى نداشت بدهد آن حضرت فرمود مراد از اين آيه كه ميفرمايد وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً چه مكانى است أبو حنيفة گفت مراد خانه كعبه است حضرت فرمود آيا ميدانيد كه حجاج بن يوسف على بن زبير را در خانه كعبه بقتل رسانيد چطور خانه كعبه محل امان است أبو حنيفة چنان شرمنده شد كه نتوانست توقف كند. و نيز روايت كرده بسند خود صدوق از حضرت رضا عليه السّلام فرمود خداى تعالى فرموده بمن ايمان نياورده كسيكه كلام و قران مرا برأى خودش تفسير كند و نشناخته مرا هر آنكه تشبيه نمايد مرا بمخلوقاتم و بر دين من نيست كسى كه عمل به قياس كند. و نيز بسند خود روايت كرده از پيغمبر اكرم كه فرمود من بعد از خودم بر امتم از سه چيز ترسناك هستم يكى آنكه تاويل كنند قران را برأى خودشان و بغير تاويل او دوم پيروى كنند از عالمى كه لغزش دارد سوم هرگاه بآنها مالى رسد و ثروتمند شوند طغيان كنند و خبر ميدهم بچيزيكه شما را در اين سه امر محفوظ و مصون بدارد اما قرآن را به محكماتش عمل نموده و بمتشابهاتش ايمان آوريد و عالم را نظر كنيد ولى از لغزشهايش پيروى ننمائيد و شكر مال را بجا آورده و حقوق آنرا ادا كنيد. و نيز روايت كرده صدوق بسند خود از امير المؤمنين عليه السّلام فرمود اى مردم بر شما باد بدورى كردن از تفسير قران برأى خودتان و اينكه ياد بگيريد از اهلش چه بسا تفسيرى كه شباهت دارد بكلام مخلوق و حال آنكه قران كلام خداست و كلام خدا تاويلش بكلام بشر شبيه نيست كلام خدا صفت اوست و كلام بشر افعالش ميباشد و تشبيه نكنيد كلام خدا را بكلام بشر كه گمراه و هلاك خواهيد شد. پنجشنبه 10 بهمن 1392 :: 16:25 :: نويسنده : 14klid
معرفى تفسيرجامع از زبان نويسنده تفسير جامع، ج1، ص: 47 در بيان كتابهائيكه ما از آنها روايت ميكنيم و اين تفسير جامع را از آن گرفتهايم اول كتاب كافى شيخ كلينى است كه از كتب چهارگانه مدرك احكام مذهب شيعه است دوم فقيه و توحيد و اعتقادات و علل و ساير كتب ديگر ابن بابويه شيخ صدوق و رئيس محدثين كه جلالت قدرش از آفتاب هويداتر است. سوم كتاب بصائر الدرجات محمد بن حسن صفار و سعد بن عبد اللّه قمى و تفسير عياشى و فرات بن ابراهيم و مناقب ابن شهر آشوب و كامل الزيارة ابن قولويه و كتاب تفسير آيات ولايت اهل بيت محمد بن عباس ماهيار معروف بابن حجام است كه از كتب متقنه اخبار ميباشد ديگر اصل سليم بن قيس هلالى از اصحاب حضرت امير عليه السّلام است ديگر كتاب تهذيب و استبصار شيخ طوسى است و كتاب خصال و اكمال الدين و محاسن شيخ برقى و تفسير مجمع البيان شيخ طبرسى و تفسير برهان سيد هاشم بحرينى و اختصاص شيخ مفيد. چرا تفسير قمى را مستقلات بيان نموديم بايد دانست آنچه علماء شيعه تفسير نوشتهاند در بيشتر آيات از تفسير شيخ ثقه ابى الحسن على بن ابراهيم بن هاشم قمى نقل نمودهاند زيرا آن تفسيرى است كه در زمان غيبت صغرى جمع آورى شده و آن بزرگوار استاد ثقة الاسلام كلينى صاحب كتاب كافى است كه بيشتر اخبار كافى را از استاد و شيخ خود على بن ابراهيم روايت نموده و در جلالت قدر او همين مقدار كافى است، چنانكه قبلا بيان نموديم تفسير قرآن بايد فقط از ناحيه مقدسه ائمه طاهرين باشد و ما هم از گفتار ايشان ابدا تجاوز ننمودهايم چه آن بزرگوار ثقه و در زمان غيبت صغرا ميزيسته و مسلما بذيل عنايت ولى عصر عليه السّلام دسترسى داشته و تجاوز نكرده و باندازه تسليم مقام مقدس ائمه بوده كه اگر در آياتى از ائمه معصومين روايتى بنظرش نرسيده و يا بآنها دسترسى نداشته اصولا در تفسيرش بحثى از آن آيات ننموده و سرتاسر آن تفسير كلمه يا جمله از خود او ديده نشده و تمام آن رواياتى است كه نقل نموده است لذا اينجانب تفسير ايشان را عينا ترجمه نمودهام كه در حقيقت احاديثى است كه آنمرحوم بسند خود تا ائمه نقل مينمايد و آياتى را كه ايشان تفسير ننمودهاند ما تمام آنها را با رواياتى كه در بيان و تفسير هر يك وارد شده بيان خواهيم نمود و همچنين روايات و احاديثى كه آنمرحوم در دسترس نداشته و يا بنظرش نرسيده بوده در آن آياتى كه ذكر نموده نيز ما بيان مينمائيم در ذيل ترجمه تفسير آنمرحوم با فاصله خطى و البته اين كار را بجهت احياء نام آن استاد بزرگوار انجام دادهايم. علاوه ترجمه قرآن را نيز بطور خلاصه در مقابل هر صفحه به ترتيب و نظمى كه بستگى بآيات دارد بيان خواهيم نمود و براى اتمام اين تفسير شريف از خداوند توفيق ميطلبيم و اين تفسير با اسلوبى كه در نظر گرفته شده در زبان فارسى كم نظير و شايد از مبتكرات ما باشد زيرا در ذيل بيان تفسير آيات آنچه اخبار و روايات در خصوص احكام حلال و حرام و عبادت و معاملات رسيده انشاء اللّه بيان خواهد شد.
سهشنبه 08 بهمن 1392 :: 12:34 :: نويسنده : 14klid النصر 110 تفسير جامع، ج7، ص: 518 و در امالى از امير المؤمنين عليه السّلام روايت كرده فرمود وقتى سوره نصر نازل شد پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بمن فرمود على واجب كرده خداوند بر مؤمنين جهاد را در زمان فتنه بعد از من چنانكه واجب نموده جهاد با مشركين را با من عرض كردم ايرسول خدا فتنه چيست كه در آن زمان جهاد واجب شده فرمود بزودى طايفهاى ظاهر شوند كه شهادت مىدهند بلا اله الا اللّه و به اين كه من رسول خدا هستم ولى آنها مخالفت ميكنند با طريقه من و طعنه مىزنند در دين اسلام گفتم ايرسول خدا آيا با چنين اشخاصى كه شهادت بخدا و رسول مىدهند جهاد كنم فرمود بلى چه ايشان در دين من بدعت ميگذارند و از امر و نهى خدا دورى ميجويند و خون عترت و ذريه مرا حلال مىدانند عرض كردم ايرسول خدا شما وعده شهادت بمن دادهايد از خداوند بخواهيد تعجيل او را، فرمود چگونه است صبر تو يا على هر گاه خضاب شود محاسنت از خون سرت گفتم ايرسول خدا صبر مينمايم فرمود بلى چنين است آماده شو از براى خصومت چه مخاصم امت من تو هستى گفتم ايرسول خدا راهنمائى بفرما مرا برستگارى فرمود هر وقت قومت عدول كردند از هدايت بسوى گمراهى مخاصمه نما با آنها چه هدايت از طرف خداوند است و گمراهى از جانب شيطان ايعلى تو بر هدايت هستى و هدايت متابعت و پيروى كردن از اوامر خدا است نه پيروى نمودن از هواى نفس و رأى خود گويا مشاهده مىكنم كه اين مردم تأويل ميكنند قرآن را و ميگيرند متشابهات آنرا و حلال مىدانند شراب را و منع ميكنند زكوة را عرض كردم ايشان چه اشخاصى هستند فرمود اهل فتنه مىباشند با آنها جهاد كنيد تا بر گردند بجانب عدل گفتم ايرسول خدا آيا عدل از طرف ما است فرمود بلى عدل از ما است بوسيله ما فتح ميشود و بما ختم ميكند پروردگار عدل خود را و بسبب ما الفت اندازد ميان دلهاى مردم بعد از مشرك بودن آنها و فتنه كردن ايشان گفتم الحمد للّه حمد براى خدائى كه بخشيد بما از فضل و موهبت خود سهشنبه 08 بهمن 1392 :: 12:31 :: نويسنده : 14klid فلق 113 تفسير جامع، ج7، ص: 538 . ابن بابويه از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود فلق چاهى است در جهنم كه پناه ميبرند اهل جهنم از آتش آن و سؤال ميكنند از خداوند كه اجازه بفرمايد تنفس كند آن باذن خداوند تنفس ميكند از شدت حرارت آن جهنم ميسوزد و در آن چاه صندوقى است از آتش كه اهل آن چاه پناه ميبرند بخدا از شدت حرارت صندوق و در آنجا شش نفر از مردم اولين و شش نفر از آخرين است اولين. يكى قابيل پسر آدم كه برادرش را كشت، دوم نمرود است كه حضرت ابراهيم را در آتش افكند، سوم فرعون است، چهارم سامرى است كه گوساله را ساخت، پنجم كسى استكه كه بنى اسرائيل را از دين موسى بر گردانيد ششم همان شخص است كه نصارى را از دين و طريقه حضرت عيسى باز داشت. و شش نفر آخرين اولى و دومى و سومى و معويه و ذو الثديين رئيس خوارج نهروان و ابن ملجم قاتل امير المؤمنين عليه السّلام. شَرِّ النَّفَّاثاتِ فِي الْعُقَد طبرسى از مفضل بن عمر روايت كرده كه حضرت صادق عليه السّلام فرمود امير المؤمنين عليه السّلام فرموده جبرئيل نازل شد بر پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت اى رسول خدا دختران لبيد بن اعصم يهودى براى وجود مقدست سحر و جادو كردند و رشتهاى گرفتند و يازده گره بر آن زدند و در حقه گذاشتند و در چاه بنى زريق افكندند كسى را بفرست آنرا بيرون آورد پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم امير المؤمنين عليه السّلام و زبير بن عوام را فرستاد آن را بيرون آورده حضورش تقديم داشتند پيغمبر امر فرمود آن حضرت سوره معوذتين را بر آن رشته خواندند هر آيهايكه قرائت مينمود يك گره از آن رشته باز ميشد و چون از قرائت معوذتين فارغ شد تمام گرهها باز شد و اين خود نوعى از اخبار بغيب است و معجزهايست از آنحضرت و اگر سحر تأثيرى بوجود مقدسش داشت و يهوديان هم قدرت بر اينگونه اعمال داشتند همانا حضرتش را و بسيارى از مؤمنين را بقتل مىرساندند با آن شدت عداوت و دشمنى كه با پيغمبر و مسلمين داشتند (وَ مِنْ شَرِّ حاسِدٍ إِذا حَسَدَ) و پناه مىجويم از شر حسود بدخواه چون آتش رشك و حسد بر فروزد. پروردگار جمع فرموده شرور را در اين سوره و ختم نمود آنها را بحسد تا بدانند مردم حسد پستترين طبيعت بشر است. سهشنبه 08 بهمن 1392 :: 12:30 :: نويسنده : 14klid اخلاص 112 تفسير جامع، ج7، ص: 533 فرمود حضرت باقر عليه السّلام امير المؤمنين عليه السّلام فرمود پيش از جنگ بدر شبى در خواب خضر پيغمبر را ملاقات نمودم باو گفتم تعليم ده مرا چيزيكه بوسيله آن بر دشمنان غالب شوم گفت بگو يا هو يا من هو الا هو چون صبح شد خواب خود را براى پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بيان نمودم فرمود يا على خضر اسم اعظم خدا را بتو تعليم نموده و فرمود قرائت كن قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ را پس از آن بگو يا هو يا من لا هو الا هو اغفر لى و انصرنى على القوم الكافرين امير المؤمنين فرمود مكرر در روز بدر و صفين اين كلمات را ميگفتم عمار ياسر از حضرتش سؤال كرد اين كنايات و كلمات چيست يا امير المؤمنين؟ فرمود اينها اسم اعظم پروردگار است و عماد و ستون توحيد لا اله الا هو است و فرمود اللّه همان معبوديست كه: خلايق و اله و حيران هستند از درك حقيقت او، و احاطه پيدا كردن بكم و كيفيت او. از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود جمعى از اهل فلسطين حضور پدرم حضرت باقر عليه السّلام شرفياب شدند و سؤال نمودند معناى صمد را آنحضرت فرمود الصمد پنج حرف است الف دليل است بر انيت و حقيقت ذات خداى تعالى و تفسير جامع، ج7، ص: 535 اين است معناى آيه شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ و اشاره و تنبيه است بآنكه غايب است از حواس و لام دليل است بر الهيت او و بآنكه هو، اللّه است و الف و لام ادغام ميشوند در تلفظ و ظاهر نميشوند بر زبان و شنيده نميشوند بگوش ولى در نوشتن ظاهر هستند و ادغام در لفظ و اظهار در كتابت دليل است بر لطيف بودن او و آنكه حواس ظاهره درك نميكند او را و هيچ لسانى نمىتواند وصف كند او را و هيچ گوشى تاب شنيدن او را ندارد چه معناى اللّه چنانچه گفته شد چيزى است كه خلايق در او حيرانند و ماهيت او را درك نكنند نه بحواس و نه موهم بلكه او مبدع اوهام و خالق حواس است و ظاهر شدن الف و لام در كتابت دليل است بر آنكه خداى تعالى ظاهر گردانيده ربوبيت خود را در اثر ايجاد خلايق و تركيب ارواح لطيفه ايشان در اجساد كثيفه آنها و هر گاه بندهاى نظر كند بسوى نفس خود روح خويش را نمى- بيند و درك نميكند او را بيكى از حواس ظاهره پنجگانه همچنانچه لام الصمد ظاهر و هويدا نيست در مقام تلفظ ولى هر گاه بكتابت آن نظر كرد ظاهر ميشود براى او آنچه لطيف و دقيق و پنهان بود پس هر وقت بنده انديشه و فكر كند در ماهيت بارى و كيفيت او واله و جيران بماند و فكر او بجائى نرسد و تصور او را نتواند نمود چه پروردگار خالق صور است نه خود صور و چنانچه نظر كند بسوى مخلوقاتش ثابت شود از براى آن بنده و يقين پيدا كند كه پروردگار خالق موجودات و بشر است و او ارواح را در اجساد وارد و داخل فرموده و تركيب كرده آنها را با اجساد. و صاد دليل است بر اينكه خداى تعالى راستگو است و كلام و گفتار او صادق است و مردم را دعوت بحق و صدق ميفرمايد و وعده او صادق است در دار صدق. و ميم دليل است بر ملك او چه خداى تعالى ملك الحق المبين است ملك و سلطنت او پيوسته بوده و خواهد بود هرگز زوال پذير نيست. و دال دليل است بر دوام ملك او و منزه است از كون و فساد و هرگز نابود و زايل نشود بلكه پروردگار مكون كائنات و بوجود او موجودات قائم و بر پا است پس از آن فرمود حضرت باقر عليه السّلام اگر مىيافتم كسى را كه توانائى بار علم را داشته باشد همانا تمام توحيد و احكام اسلام و دين و شرايع را از كلمه الصمد براى او تفسير و شرح ميدادم چگونه ما ائمه مىيابيم كسى را كه تاب و تحمل برداشتن علومى كه خداوند بما عطا فرموده داشته باشد چنانچه جدم امير المؤمنين فرمود اگر كسى را مىيافتم كه تاب تحمل بر داشتن علوم را داشته باشد همانا شرح و تفسير ميكردم از براى او باء بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ را و مكرر ميفرمود بر منبر سلونى قبل ان تفقدونى فان بين الجوانح منى علما جما هاه هاه الا لا اجد من يحمله الا و ان عليكم من اللّه الحجة البالغة فلا تتولوا قوما غضب اللّه عليهم قد يئسوا من الاخرة كما يئس الكفار من اصحاب القبور.
سهشنبه 08 بهمن 1392 :: 12:27 :: نويسنده : 14klid كوثر 108 تفسير جامع، ج7، ص: 508 إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ انْحَرْ إِنَّ شانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَر 3-1 در امالى از ابن عباس روايت كرده كه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ميفرمود خداوند بمن پنج چيز عطا فرموده و بعلى نيز پنج چيز مرحمت نموده يكى جوامع كلم است كه بمن و على داده شده ديگر مرا نبى و على را وصى قرار داد سوم بمن نهر كوثر و بعلى نهر سلسبيل مرحمت نموده چهارم بمن وحى و بعلى الهام ميفرمايد پنجم مرا بمعراج برد، و درهاى آسمان و حجب را براى على عليه السّلام گشود تا آنكه نظر كرد بسوى من در معراج و نظر كردم بسوى على پس از آن پيغمبر اكرم گريه كرد عرض كردم فدايت گردم اى رسول خدا چرا گريه ميكنيد فرمود اى ابن عباس اول خطابى كه بمن شد در معراج گفتند اى محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بزير پاى خود نظر كن چون نظر كردم ديدم پردهها و حجب پاره شده على را مشاهده كردم سرش را بجانب آسمان كرده بسوى من نظر ميكند و با من سخن ميگويد پروردگار هم با من تكلم ميفرمايد عرض كردم اى رسول خدا پروردگار چه ميفرمود فرمود خطاب نمود اى محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم من قرار دادم على عليه السّلام را وصى و وزير و خليفه تو بدان اى محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم على عليه السّلام ميشنود كلام من و تو را من در حضور پروردگار اطاعت و قبول نمودم فرمان او را در باره علي عليه السّلام آنگاه خداى تعالى امر فرمود بفرشتگان بعلى عليه السّلام سلام كنند ايشان عموما سلام كردند على عليه السّلام جواب سلام فرشتگان را داد در آن وقت ديدم فرشتگان يكديگر را بشارت ميدهند و عبور نكردم از هيچ آسمان و نقطهاى مگر آنكه فرشتگان بمن تهنيت و مبارك باد ميگفتند و سوگند ياد مينمودند و ميگفتند اى محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بآن خدائى كه تو را بحق و راستى مبعوث نموده سرور و خوشحالى و خرمى بر تمام فرشتگان رخ داده در اثر منصوب كردن پروردگار على عليه السّلام را بر خلافت و وصايت و وزارت و جانشينى تو، آنگاه مشاهده كردم فرشتگان حمله عرش پروردگار سر بزانوى غم نهادهاند گفتم اى جبرئيل چرا اين فرشتگان مغموم هستند جواب داد هم و غم اينها بخاطر آنستكه جمال على عليه السّلام را مشاهده نكردند چه نبوده فرشتهاى مگر آنكه نظر كرده بجمال على و او را تهنيت و مباركباد گفته جز فرشتگان عرش پروردگار اى محمّد از حضور پروردگار اجازه بگير براى آنها در اين ساعت تا ايشان نيز نظر بجمال على كنند و مباركباد باو گويند پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود من اجازه گرفتم براى آنها ايشان زيارت كردند جمال على عليه السّلام را و تهنيت گفتند باو جبرئيل گفت وقتى من بزمين فرود آمدم و على عليه السّلام را زيارت كردم آخرين فرد فرشتگان بودم على عليه السّلام هم بمن خبر داد ايجبرئيل تو آخرين فرشتگانى هستى كه مرا زيارت كردهاى پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود من از سخنان على عليه السّلام فهميدم كه قدم نگذاشتم در آسمانها و عرش مگر آنكه تمام آنها براى على عليه السّلام كشف و باز شده بود و نظر بتمام آنها كرده بود ابن عباس ميگويد عرض كردم اى رسول خدا مرا وصيتى بفرمائيد فرمود بر تو باد بدوستى على عليه السّلام بآن خدائى كه مرا به پيغمبرى فرستاده خداوند هيچ حسنهاى را از بندگان خود قبول نكند و نپذيرد تا آنكه از آن بنده از دوستى و ولايت على پرسش نمايد و خداى تعالى داناتر است از خود آن بنده اگر داراى ولايت على بوده اعمالش را بپذيرد و قبول فرمايد و چنانچه داراى ولايت على عليه السّلام نبوده از اعمالش سؤال نكنند و بدون سؤال او را بجهنم ببرند اى ابن عباس سوگند بخدا آتش جهنم بغض و عداوتش زياد و سختتر است بر دشمنان على از آنكسانيكه شرك بخدا آورده و براى او فرزندى قائل شدهاند بخدا قسم فرضا اگر تمام پيغمبران و فرشتگان متفق بشوند بر عداوت و بغض على هرگز اينكار را نكنند و خداوند تمام آنها را بآتش جهنم بسوزاند ابن عباس ميگويد عرض كردم اى رسول خدا آيا كسى هست كه على عليه السّلام را دشمن و مبغوض بدارد فرمود بلى طايفهاى هستند كه ميگويند ما از امت محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و اهل اسلام هستيم با اينوصف دشمن على عليه السّلام هستند ايشان از اسلام نصيبى ندارند علامت بغض و عداوت آنها آنستكه ديگرى را بر على ترجيح و تفضيل ميدهند بخدا قسم نفرستاده خداوند پيغمبرى را گرامىتر از من و نه وصى را افضلتر از على عليه السّلام ابن عباس ميگويد من پيوسته بوصيت پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم عمل مينمودم تا هنگام رحلت آن حضرت حضورش شرفياب شدم عرض كردم اى رسول خدا بچه امر ميفرمائى مرا بعد از خود فرمود مخالفت كن با مخالفين على عليه السّلام و يار و ياور آنها مباش عرض كردم اى رسول خدا براى چه امر مؤكد نميفرمائيد مردم را بترك نمودن مخالفت با على عليه السّلام ديدم گريه بسيارى نمود تا غش كرد پس از بهوش آمدن فرمود در علم خداوند گذشته است كه اين مردم با على عليه السّلام مخالفت ميكنند سوگند بخدا منكرين و مخالفين على عليه السّلام از دنيا نميروند مگر آنكه نعمتيكه خداوند بآنها مرحمت فرموده تغيير دهند، اى ابن عباس اگر ميخواهى خداوند را ملاقات كنى در حالتى كه از تو راضى باشد از على عليه السّلام و مسلك او جدا مباش و پيروى كن از اوامر او و با دوستان على دوست باش و با دشمنان او دشمن باش اى ابن عباس شكى از على در دل خود جاى مده شك كردن در باره على عليه السّلام كافر شدن بخداوند است سيد رضى در مناقب از انس بن مالك روايت كرده است كه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روزى بابو بكر و عمر فرمود برويد منزل على عليه السّلام تا حديث كند شما را بآنچه در شب گذشته اتفاق افتاده منهم در عقب شما خواهم آمد انس ميگويد من نيز با آنها بخانه على رفتم پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم هم تشريف آورد فرمود يا على عليه السّلام حديث كن براى ما آنچه اتفاق افتاده در شب گذشته گفت اى رسول خدا حيا ميكنم فرمود خداوند از بيان حق حيا نميكند حديث كن، على گفت ديشب آب خواستم براى طهارت نيافتم صبح شد ترسيدم نمازم فوت شود حسن را بطرفى و حسين را بطرف ديگر فرستادم براى آب طول كشيد آمدن آنها در اين اثنا سقف اطاق شكافته شد سطلى با روپوش سبز بزمين فرود آمد روپوش را برداشتم ديدم آب است تطهير و غسل نمودم و نماز را بجا آوردم سطل از سقف اطاق بالا رفت و شكاف آن بهم آمد مانند اول پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود آن سطل از بهشت بود و آب آن از نهر كوثر و روپوش آن از استبرق بهشتى كيست مانند تو ايعلى، جبرئيل خادم تو ميباشد در شب، و اينحديث را محمّد بن عباس نيز روايت كرده است. در امالى از ابن عباس روايت كرده گفت چون سوره كوثر بر پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نازل شد امير المؤمنين عليه السّلام عرض كرد اى رسول خدا كوثر چيست؟ فرمود نهريست كه خداوند گرامى داشته مرا بآن نهر گفت آن نهر شريف را براى ما وصف فرمائيد پيغمبر اكرم فرمود يا على كوثر نهريست كه از زير عرش پروردگار جارى ميشود آب آن از شير سفيدتر و از عسل شيرينتر است حصار آن زبرجد و ياقوت و مرجان است و گياه آن زعفران و خاكش از مشگ و عنبر است آن نهر بمن و تو و شيعيانت اختصاص دارد من و تو و عترت و اهل بيت ما كنار كوثر ايستادهايم هر كس ميخواهد ما را ملاقات كند بايد كنار كوثر ملاقات نمايد و كسانى ما را ميتوانند ملاقات كنند كه از سخنان ما تجاوز نكنند پس شما مردم كوشش كنيد تا ما را كنار كوثر ملاقات نمائيد سيراب ميكنيم دوستان خود را از نهر كوثر و مانع ميشويم از ورود دشمنان بر آن و هر كس شربتى از كوثر بياشامد بعد از آن تشنه نخواهد بود محمّد بن عباس از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود روزى پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نماز صبح را بجا آورد پس از آن متوجه امير المؤمنين عليه السّلام شد فرمود يا على اين نور چه نوريست كه تو را احاطه نموده عرض كرد اى رسول خدا محتاج غسل كردن بودم از منزل خارج شدم و راه بيابان گرفتم و رفتم در طلب آب، نيافتم باز گشتم هنگام مراجعت منادى صدا زد اى امير المؤمنين متوجه صدا شدم كسى را نيافتم ديدم طشتى از طلا مملو از آب است كنار آن ابريقى گذاشتهاند از آن آب غسل كردم اين نور از اثر آن آب است. پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود منادى جبرئيل بود و آن آب را از نهر كوثر براى تو آورده كنار كوثر دوازده هزار درخت است هر وقت اهل بهشت ميل پيدا كنند بطرب، بادى بر آن درختان ميوزد صداى فرحناكى بگوش آنها ميرسد كه اگر نه آن بود كه خداى تعالى مرگ را از اهل بهشت بر طرف كرده بود همانا از شدت حلاوت و خوشى و فرحناكى آن صدا ميمردند و آن نهر در بهشت عدن است و مخصوص من و تو و فاطمه و حسن و حسين ميباشد. سهشنبه 08 بهمن 1392 :: 12:26 :: نويسنده : 14klid ماعون 107 تفسير جامع، ج7، ص: 50 محمّد بن عباس ذيل آيه أَ رَأَيْتَ الَّذِي يُكَذِّبُ بِالدِّينِ از حضرت صادق عليه السّلام و حضرت رضا عليه السّلام روايت كرده فرمودند مراد از دين در اين آيه ولاية امير المؤمنين عليه السّلام است. درباره وبلاگ به وبلاگ من خوش آمدید موضوعات آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها نويسندگان |
||
|
|