|
صلح پایدار
جمعه 25 بهمن 1392 :: 23:47 :: نويسنده : 14klid
آيات 19 تا 25 تفسير جامع، ج1، ص: 11 تشبيه منافقين به برق زدگان حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام فرمودند خداوند براى منافقين مثل ديگرى زده و فرموده آنها مانند كسانى هستند كه گرفتار بباران و رعد و برق شده باشند و ميترسند برق چشمانشان را بزند و كور گرداند، همچنين منافقين ميترسند كه تو اى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم با اصحابت بر نفاق و كفر آنها مطلع شده و بسبب اين اطلاع قتل و ذلت و خوارى آنها بر تو لازم و واجب شود لذا انگشتان خود را در گوش خويش ميگذارند وقتى شما بر كسانى كه بيعت على عليه السّلام را مىشكنند لعنت ميكنيد لعن را نشنوند و در اين مواقع از شدت ترس و نگرانى رنگ چهره آنها تغيير نموده و مؤمنين بر نفاق باطنى ايشان آگاه ميشوند و ايمن نيستند از هلاك و قتل خودشان كه مبادا خداوند تو را بكشتن آنها امر فرمايد و البته اگر خدا بخواهد اسرار درونى ايشانرا فاش و ظاهر ميگرداند و شما را مأمور قتل منافقين مينمايد و آنها نميتوانند تلألؤ نور شما و على را مشاهده نمايند چنانكه مردم قادر بر مشاهده نور برق و آفتاب نيستند توانائى آنرا ندارند كه معجزات و خارق عاداتى كه بدست امير المؤمنين عليه السّلام جارى شده ببينند و نزديك است عقلشان زائل شود. و اگر اعمالى هم سابق بر اين از دست منافقين سر زده بر اثر انكار فضايل على عليه السّلام باطل ميشود، زيرا هر كس انكار حقى را كند كه سبب انكار تمام حقها شود بكسى ماند كه در اثر نظر كردن بجرم آفتاب بينائى از چشمانش سلب گردد. و اين منافقين هر وقت اسبهاى ماده آنها كره نر بزايد و زنانشان پسر بوجود آورند و درختان خرما را پر ثمر ببينند و زراعتشان نيكو شود و تجارت پر سودى بكنند گويند شايد اين منافع و سعادت و خوشبختىها در اثر بيعت كردن با على پديدار گشته و اگر بر عكس بوده و زيانى بآنها رسد ميگويند اينها از شومى و بدى پيغمبر و على است وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ 20 اگر خدا بخواهد مؤمنين را از كفر منافقين مطلع ساخته و آنانرا براى جهاد با كفار آماده نموده و بكلى آنها را نابود و ذليل و خوار ميگرداند حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام فرمود چون خداوند براى منافقين مثل زد و مفيد واقع نشد و به پيغمبر طغيان و عصيان و نافرمانى نمودند و منكر ولايت امير المؤمنين گشتند فرمود اگر شك داريد كه محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پيغمبر و فرستاده ماست و اين قرآنى كه بر او نازل نمودهايم كلام خداست با اين معجزاتى كه بدست پيغمبر و على جارى نمودهايم و مشاهده نمودهايد، پس اى طايفه قريش واى گروه منافقين كه تظاهر با سلام مينمائيد و اى فضلاى عرب بياوريد سورهاى مانند اين قرآن كه محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آورده با آنكه او از لحاظ بشريت مثل شماست و درس نخوانده و به مكتبى نرفته و از كسى ياد نگرفته و او را بخوبى ميشناسيد و چهل سال در ميان شما ميزيست و تمام علوم و دانش حتى وقايع گذشته و حوادث آينده را خداوند باو عطا فرموده و اگر شك داريد مثل پيغمبر قرآنى بياوريد تا دروغ خودتان بر شما ظاهر شود چه هر چيزيكه از طرف خدا نباشد نظيرش در ميان مخلوقات زياد است و حال كه نمى توانيد بياوريد و البته ابدا نميتوانيد بياوريد پس بترسيد و بپرهيزيد از آتشى كه هيزمش سنگهاى گوگردى و مردم كافر است و از براى مردمان منافقين كه بتو ايمان نداشته و حق برادرت على عليه السّلام را غصب و دفع مينمايند آماده و مهيا فرموده. و بكسانى كه نبوت ترا تصديق و بولايت على تسليم و فرمانبردار شده و نماز و ساير واجبات را اداء و از محرمات دورى مينمايند بشارة بده كه جايگاه آنها بهشتى است كه زير درختانش آبها جارى و از ميوههاى آن درختان بآنان روزى دهند و آن ميوهها در لطافت و پاكيزگى همه بيكديگر شباهت دارند و براى آن مؤمنان در بهشت همسران پاكيزه است كه حيض و نفاس نه بينند و با آنها انس ميگيرند. جمعه 25 بهمن 1392 :: 23:45 :: نويسنده : 14klid تفسير جامع، ج1، ص: 114 و در تفسير امام است كه حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام در معنى آيه 8 وَ مِنَ النَّاسِ... فرمود كه روز غدير پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بامر خداوند امير المؤمنين عليه السّلام را بخلافت نصب نموده بعمر فرمود يا على بيعت كن أبو بكر و عمر و هفت نفر ديگر از منافقين و رؤساى مهاجر و انصار با آن حضرت بيعت كردند عمر گفت يا على خلافت و ولايت بر تو مبارك باد صبح كردم در حالى كه مىبينم مولاى من و مولاى تمام مؤمنين ميباشد و پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اين بيعت و عهد را بر آنها محكم گردانيد سپس آنها مخفيانه با رفقاى خود بنا گذاشتند كه بعد از پيغمبر نگذارند امير المؤمنين بمنصب خلافت باقى بماند و حق او را غصب كنند. ولى همينكه بحضور پيغمبر ميرسيدند ميگفتند ايرسول خدا محبوبترين و نزديكترين اشخاص نزد خدا را بر ما ولايت و خلافت بخشيدى على براى دفع ستمكاران و از لحاظ سياست و دين از ما كافىتر بوده و مردى شايسته مقام خلافت ميباشد و خداوند ميدانست كه آنها آنچه در دل دارند غير از آنست كه بر زبان ميآورند و بر دشمنى خود با على باقى هستند پس پيغمبرش را خبر داد از عقايد باطنى آنها و فرمود اى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بعضى از مردم ميگويند ما بامر خداوند در باره نصب امير المؤمنين على عليه السّلام بخلافت ايمان داريم اما آنها دروغ ميگويند و ايمان ندارند و بر هلاك شما و هلاك على با هم متحد شدهاند و اشخاص متمردى هستند و طغيان و فساد زيادى خواهند نمود. حضرت موسى بن جعفر فرمود پس از آنكه خداوند از نفاق و توطئه منافقين پيغمبر را خبر داد آنها حضور پيغمبر شرفياب شده و قسم دروغ خوردند پيغمبر آنها را سرزنش و ملامت نمود أبو بكر گفت ايرسول خدا بخدا قسم هيچ چيز در نظرم لذت بخشتر و خوبتر از بيعت نمودن با على نبوده و اميدوارم بر اثر اين بيعت خداوند درهاى بهشت را برويم باز كرده و مرا از ساكنين بهشت گرداند. عمر گفت فدايت شوم ايرسول خدا من عملى كه شايسته بهشت رفتن باشد ندارم جز همين بيعت با على بخدا قسم هرگز خيال نكرده و خوش ندارم كه نقض بيعت نمايم و اگر جواهراتى باندازه ما بين زمين و آسمان بمن بدهند كه اين بيعت را بشكنم قبول نخواهم كرد. عثمان گفت اى رسولخدا من از اين بيعت بحدى مسرور و دلشادم كه تصور آن نشود و يقين دارم كه اگر گناه انس و جن را نموده باشم خداوند بسبب اين بيعت تمام گناهان مرا آمرزيده است و رفقاى ديگر آنها هم مانند اين سخنان گفتند و قسم خوردند و خداوند اين آيه را نازل فرمود يُخادِعُونَ اللَّهَ وَ الَّذِينَ آمَنُوا 9 تا آخر آيه معجزات امير مؤمنين حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام فرمود چون منافقين از پيغمبر عذر خواهى نمودند خداوند وحى فرمود كه آنها خدعه مينمايند و پيغمبر هم بر حسب ظاهر عذر آنها را پذيرفت جبرئيل نازل شد و فرمود اى پيغمبر گرامى پروردگارت سلام ميرساند و ميفرمايد باين منافقين كه خدعه و حيله ميكنند و در پنهانى براى نقض عهد و غصب ولايت و حقوق على با يكديگر اتفاق نمودهاند امر كن كه با امير مؤمنين على عليه السّلام بيرون رفته و معجزات و خارق عادات و عجايبى كه خداوند بدست على ظاهر ميگرداند مشاهده نموده و بدانند كه آسمانها و زمين و تمام موجودات علوى و سفلى زير فرمان او بوده و ولى خدا على امير مؤمنين از آنها بىنياز است و مطمئن باشند خدا دست از انتقام و مجازات آنها نخواهد كشيد و بنا بر مصلحت و تدبيرى همانطور كه فرعونيان و كسانى كه دعوى خدائى مينمودند مهلت داده بود ايشانرا هم مهلت داده است. آنگاه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بمنافقين و بساير مردم امر فرمود كه با على عليه السّلام از شهر مدينه بيرون رفته و در كنار كوههاى مدينه جمع شوند به امير مؤمنين فرمود همينكه بپاى كوهها رسيدى بدانكه خداوند بكوهها امر فرموده بفرمانت بوده و تو را اطاعت و يارى كنند و هيچگونه از خدمتگزارى و مواظبت بر انجام دستورهايت دريغ ندارند و اگر منافقين با مشاهده آن آثار و خارق عادات و معجزاتى كه ظهور ميكند بولايتت ايمان بياورند و مطيع و فرمانبردارت باشند با عزت و احترام به بهشت خواهند رفت و هرگاه مخالفت نمايند معلوم ميشودكه شقىترين مردم هستند و در جهنم براى هميشه معذب خواهند شد و خداوند تو را بسبب معجزاتى كه بدستت ظاهر خواهد ساخت از منافقين بىنياز خواهد نمود. پيغمبر اكرم فرمود يا على از پروردگارت بخواه كه بجاه و جلال و منزلت محمد و آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آن كسانى كه حضرتت پس از محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم سيد و بزرگ ايشان هستى تا كوهها را بهر چه بخواهى تبديل نمايد و بجماعت منافقين فرمود اگر على را پيروى كنيد سعادتمند و نيكوكار شويد و اگر مخالفت او نمائيد شقى و بد عاقبت باشيد و خداوند على را از وجود شما بوسيله معجزاتى كه بدست او ظاهر خواهد ساخت بىنياز مينمايد امير مؤمنين با آن جماعت وعده زيادى بجانب كوهها تشريف برده از خداوند در خواست نمود كه آن كوه را بنقره تبديل نمايد يكدفعه تمام نقره شده و با صداى فصيح و رسا فرياد زدند يا على اى وصى رسول خدا پروردگار ما را در تحت اختيارات قرار داده ما را در هر راهى كه ميخواهى صرف كن و هر زمان كه ما را بخوانى باطاعتت حاضر و آماده انجام اوامرت هستيم و اوامرت در باره ما نافذ و روا ميباشد. مجددا كوهها به طلا تبديل شدند و مانند بياناتى كه از كوههاى نقره شده بود سخنانى اظهار نمودند و بعد كوهها به سنگ و عنبر و انواع جواهر پر بها برگشته و هر يك از آنها با زبانى فصيح فرياد ميكردند يا ابو الحسن اى برادر رسولخدا تمام ما مسخر فرمان تو هستيم و هر وقت اراده نمائى و ما را بخوانى در فرمانبردارى شما حاضريم. ....... به ادامه مطلب رجوع کنید. سپس امير المؤمنين عليه السّلام خداوند را بحق جاه و منزلت آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خوانده و درخواست نمود كه درختها بصورت مردان جنگى مسلح و سنگريزهها به هيئت جانورها و درندگان چون افعى و پلنگ در آيند فورا تمام درختان مبدل بمردان مسلح آماده بجنگ كه هر يك از آنها مقابل ده هزار نفر از مردم بودند و سنگها بشكل افعى هاى سياه و شير و پلنگ گرديدند و هر يك از آنها با زبان فصيح و صداى بلند گفتند يا على ايوصى پيغمبر آخر زمان خداوند ما را تحت فرمانت قرار داده است و از جانب خداوند مأموريم كه از وجود مقدست اطاعت و فرمانبردارى كنيم و هر وقت اراده فرمائى و ما را بخوانى تا بر دشمنانت مسلط شويم آماده و حاضر هستيم اى وصى رسولخدا از براى شما در نزد خداوند چنان قدر و منزلت و مقام و شأنى ميباشد كه اگر از خداوند بخواهى تمام زمين را بصورت گوسفندى قرار بدهد بهمان صورت درآيد و اگر بخواهى آسمان بزمين و يا زمين بآسمان ملحق شود البته خواهد شد يا چنانچه اراده فرمائى تمام آبها تلخ و شور شود خواهد شد يا كليه آنها بزيبق مبدل گردند تبديل ميشوند و اگر بخواهىهر نوع روغن و شربت ميگرداند و يا بخواهى تمام زمينها دريا و يا درياها خشك شوند خواهد شد. اي وصى پيغمبر خدا، از سركشى و طغيان منافقين محزون مشو خداوند مانند فرعون و نمرود آنها را نظر بمصالحى مهلت داده و مثل شيطان آنها را بخودشان واگذاشته است خداوند وجود مقدس شما و آنها را براى نابودى و نيستى نيافريده است بلكه براى باقى بودن خلق كرده و مرگ انتقال از خانه بخانه ديگر است و خداوند احتياجى ندارد كه منافقين ايمان بياورند و يا نياورند و اراده فرموده بود كه شرافت و فضيلت مقامت را بآنها ثابت كند و بواسطه تقريب كه در پيشگاه حضرت حق داريد اگر ميخواست آنان را باكراه وادار بايمان بولايت حضرتت ميفرمود. حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام فرمود منافقين بر اثر معجزات مشهوده آن حضرت علاوه بر آنكه دلهاى مريض داشتند بر بيمارى دل آنها بيفزود و بواسطه نقض عهد خداوند و شكستن بيعت با امير مؤمنين عليه السّلام مرضى بر امراض قبلى ايشان زياد شد و در باره على عليه السّلام بحيرت افتادند و بمناسبت تكذيب امر خداوند و آنكه بدروغ مدعى بودند كه ما بر بيعت خود استوار و پايدار هستيم به كيفر شديد و عذابى سخت دچار خواهند شد. حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام فرمود هر وقت بمنافقين بگويند شما هم مانند سلمان و ابى ذر و مقداد و عمار كه در نصب خلافت امير مؤمنين و اطاعت اوامر خدا و رسول ايمان آوردهاند ايمان بياوريد بهم مسلكان خود بگويند آيا ما هم مانند سلمان و مقداد و ابى ذر و عمار سفيهانى ايمان بياوريم چه آنها از دريچه چشم دل تسليم شدن مؤمنين را باو امر خدا و رسول مشاهده ننموده و بولايت امير مؤمنين عليه السّلام و دوستى ذريه گرام آنحضرت تن در نداده و آنحضرت را ترك نموده و محبت يهود و نصارى را در دل خود جا دادند كه دشمن خدا و رسول بودند در ظاهر از آنها تبرى جسته و در باطن بآنها پيوستهاند. حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام فرمود هرگاه منافقين بسلمان و أبو ذر و ساير مؤمنين ميرسيدند ميگفتند ما به محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ايمان آورده و تسليم بيعت على عليه السّلام ميباشيم و هرگاه اولى و دومى و سومى بهم مسلكان و رفقاى خود برخورد مينمودند بآنها ميگفتند ديديد چگونه مؤمنين را مسخره ميكرديم خداوند فرمود اى پيغمبر ما آنها را استهزاء خواهيم نمود و در دنيا و آخرت بكيفر سركشى خودشان خواهيم رسانيد حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام فرمود اما مسخره نمودن آنها در دنيا پذيرش اسلام ظاهرى ايشانست و احكام اسلام در باره آنها اجراء ميشود و امر بلعنت كردنشان است تا وضع مسلمانى منافقين بر مسلمانان حقيقى و خالص مكتوم و پنهان نماند و استهزاء اخروى آنها نشاندادن جايگاه مؤمنين را در بهشت بمنافقين و قرارگاه منافقين را در جهنم بمؤمنين باشد. در تفسير برهان از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده كه فرمود اين آيات در حق اولى و دومى و سومى نازل شده در ظاهر ايمان داشته و تسليم ولايت امير المؤمنين عليه السّلام بوده و چون در خلوت بدشمنان آن حضرت ميرسيدند ميگفتند با شما همراه و هم مسلك هستيم و على بن أبي طالب را استهزاء ميكنيم پس خداوند فرمود ما كيفر و سزاى اين عمل منافقين و استهزاء بامير مؤمنين را خواهيم داد در عالم آخرت حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام فرمود هيچ مرد و زنى نيست كه در ظاهر اقرار بولايت على بن أبي طالب عليه السّلام نمايد و در باطن نقض عهد كرده و منكر ولايت شود مگر آنكه هنگام مرگ كه فرشته موكل قبض ارواح براى گرفتن روح او حاضر ميشود شيطان و پيروان او نزد آن شخص مجسم شده انواع و اقسام عذابها را بچشم و دل مشاهده نموده و جايگاهى كه اگر به عهد و بيعت خود باقى بود در بهشت ميداشت نشانش داده و آنفرشته باو ميگويد نگاه كن به بهشت و قصرهائى كه در اين مكان براى تو آماده بود و چنانچه به دوستى و ولايت على عليه السّلام استوار و ايمان داشته و نقض عهد نميكردى متعلق بتو بود اينك كه بر خلاف پيمان رفتار نموده و در باطن نفاق و عناد ورزيدهاى و منكر ولايت و وصايت آنحضرت شدهاى جايگاه هميشگى خود را در جهنم به بين آنگاه انواع عذابها را برابر چشم مشاهده نموده و مىبينند كه عقربها و افعىها بزاى حمله باو مهيا هستند و در آنحال با صداى رسا فرياد ميزنند ايكاش بر آنچه پيغمبر امر فرموده بود ميرفتيم و از ولايت امير المؤمنين تجاوز نميكرديم و در كافى بسند خود روايت نموده كه از حضرت باقر عليه السّلام در تفسير آيه كَمَثَلِ الَّذِي اسْتَوْقَدَ ناراً 17 سؤال شد فرمودند زمين بروشنائى نور محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روشن مى شود همانطور كه از نور آفتاب روشن شود و بنور على عليه السّلام روشن ميشود مثل آنكه از نور ماه روشن ميگردد و خداوند در آيه 5 سوره يونس محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را بآفتاب و على عليه السّلام را بماه تشبيه نموده و ميفرمايد هُوَ الَّذِي جَعَلَ الشَّمْسَ ضِياءً وَ الْقَمَرَ نُوراً اوست خدائى كه محمد را درخشان و على را تابان فرمود. جمعه 25 بهمن 1392 :: 23:42 :: نويسنده : 14klid 2بقره تفسير جامع، ج1، ص: 102 الم «1» ابن بابويه بسند خود از حضرت عسكرى عليه السّلام روايت نموده در الم فرمود جماعتى از يهود حضور پيغمبر اكرم براى محاجه كردن آمده بودند آنحضرت امير المؤمنين را فرستاد كه با آنها گفتگو كند يهوديان گفتند اگر ميگوئى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بر حق است و پيغمبر آخر الزمان بوده و بعد از او پيغمبرى نيست اينك ما ميگوئيم مدت پيغمبرى و تسلط او را كه آن هفتاد و يك سال است. آن حضرت فرمود بچه دليل گفتند بدليل الم كه بحساب ابجد الف يك و لام سى و ميم چهل كه جمع آنها هفتاد و يك ميشود امير المؤمنين فرمود پس چه ميگوئيد در المص كه نازل شده گفتند اين يكصد و شصت و يك ميشود فرمودند در الر، گفتند اين كلمه دويست و سى يك ميشود فرمود المرا چند است گفتند اين بيشتر است و دويست و هفتاد و يك ميشود سپس حضرت بآنها فرمود عقيده شما يكى از اين مدتهاست يا تمام اين مدتها طول مدت پيغمبرى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است. بعضى از آنها گفتند تمام مدت كه هفتصد و سى سال ميباشد و بعد از آن سلطنت و اقتدار بسوى ما يهوديان برميگردد امير المؤمنين فرمود آيا اين عقيده خود شماست و يا از روى كتاب خدا ميگوئيد عدهاى از آنها گفتند از روى كتاب خدا، و جمعى ديگر گفتند برأى خود ميگوئيم. امير المؤمنين فرمود كتابى كه از روى آن اينطور بيان ميكنيد نزد من بياوريد يهوديان در جواب ساكت مانده و عاجز شدند و بآن عده كه گفته بودند ما برأى خودمان گفتهايم فرمود دليل صحت اظهارات و راستى عقيده خودتان را بگوئيد گفتند دليل راستى ما حساب جمل باشد فرمود از كجا حساب ابجد مؤيد گفتار شماست كه مدت دولت و ملك امت محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بر طبق محاسبه مزبور باشد شايد حساب مزبور دليل بر آن باشد كه برابر آن نزد شماها درهم و دينار است و يا خداوند هر يك از شما يهوديان را بحساب عدد جمل لعنت نموده. عرض كردند يا ابو الحسن چنين چيزيكه شما فرموديد در الم و المص و الر و المرا نيست امير المؤمنين فرمود پس آنچه را هم كه شما ميگوئيد در آن حروف نيست اگر سخن من به اين كه در آن حروف آن اشارات نيست باطل باشد پس بيانات شما هم مردود و باطل است، بزرگ آنها گفت يا على خوشحالى نكن كه در سخن ما را عاجز نمودى اگر ما در اقامه دليل عاجز مانديم شما بر حقانيت محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم چه دليلى داريد چون نه شما دليلى بر اثبات نبوت محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دارى و نه ما پس با هم برابر و مساوى باشيم امير المؤمنين فرمود مساوى نيستيم ما داراى دليل و معجزه ظاهرى هستيم سپس آنحضرت شترهاى يهوديان را صدا زده و فرمود اى شترها براى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و وصى او شهادت دهيد شترها با صداى فصيح گفتند يا وصى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شما راست ميگوئيد و يهوديان دروغ ميگويند شهادت ميدهيم كه محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رسول خدا و شما وصى او ميباشى امير المؤمنين فرمود اين شتران بهترند از يهود، پس فرمود اى لباسهائى كه درتن اين يهوديان هستيد شما نيز براى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و وصى او شهادت بدهيد، لباسهاى آنها بسخن در آمده گفتند يا على تو راست ميگوئى شهادت ميدهيم به اين كه محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رسول خدا است بحقيقت، و تو يا على وصى بر حق او هستى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم جائى قدم نمى گذارد مگر آنكه شما قدم جاى قدم او ميگذارى و هيچ شرافت و كرامتى براى محمد نيست مگر براى شما هم هست و محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و شما هر دو پارهاى از نور خداوندى هستيد و شما با محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شريك ميباشى جز آنكه پيغمبرى بعد از او نيست. يهوديها چون اين منظره را ديدند خجل شدند و عده از مردم تماشاچى كه حضور داشتند اسلام آوردند و بر آن يهوديها شقاوت غلبه كرده و بعناد خود باقى ماندند. اينست معنى لا رَيْبَ فِيهِ چنانكه گفت محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و وصى او از قول او و قول پروردگار عالم يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ 3 عياشى بسند خود از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده در تفسير يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ فرمود غيب قيام و ظهور حضرت حجت عليه السّلام است. و در روايت ديگر فرمود اعتقاد و اقرار بقيام قائم ماست و شاهد بر اين گفتار آيه شريفه 21 سوره يونس است كه ميفرمايد: إِنَّمَا الْغَيْبُ لِلَّهِ فَانْتَظِرُوا إِنِّي مَعَكُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِين يعنى بدانيد غيب براى خداست منتظر آن باشيد ما هم در انتظار يارى او ميباشيم و آنحضرت فرمود خوشا بحال كسانى كه در غيب آنحضرت صبر ميكنند و خوشا بحال آنهائى كه بر محبت آن امام و ذريه پيغمبر و على صبر نموده و باقى ميباشند اينها اشخاصى هستند كه خداوند بيان حال آنها را فرموده بقولش الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ جمعه 25 بهمن 1392 :: 23:41 :: نويسنده : 14klid سوره حمد ابن بابويه بسند ديگر از آنحضرت روايت نموده فرمود صراط المستقيم وجود مقدس امير المؤمنين عليه السّلام ميباشد. ابن بابويه بسند خود از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت كرده كه فرمود شيعيان على كسانى هستند كه خداوند نعمت ولايت على عليه السّلام را بآنها عطا فرموده و برايشان غضب نميكند و گمراه نميشوند پنجشنبه 10 بهمن 1392 :: 18:01 :: نويسنده : 14klid «آياتيكه لفظ آنها مفرد ولى معنى جمع هستند» مانند آيه وَ جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا «2» اينجا ملك مفرد است اما معنايش جمع است و مانند آيه أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ النُّجُومُ وَ الْجِبالُ وَ الشَّجَرُ «3» لفظ شجر در اين آيه مفرد است ولى در معنى جمع و مراد تمام درختان است. «آياتيكه بلفظ ماضى و بمعنى مستقبل است» مثل آيه يُنْفَخُ فِي الصُّورِ فَفَزِعَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ إِلَّا مَنْ شاءَ اللَّهُ وَ كُلٌّ أَتَوْهُ داخِرِينَ «4» و آيه وَ نُفِخَ فِي الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ إِلَّا مَنْ شاءَ اللَّهُ ثُمَّ نُفِخَ فِيهِ أُخْرى فَإِذا هُمْ قِيامٌ يَنْظُرُونَ وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها وَ وُضِعَ الْكِتابُ وَ جِيءَ بِالنَّبِيِّينَ وَ الشُّهَداءِ وَ قُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْحَقِّ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ وَ وُفِّيَتْ كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِما يَفْعَلُونَ «5» __________________________________________________ (1) آيه 61 سوره توبه: عده از منافقين پيوسته پيغمبر اكرم را ميآزردند (و چون حضرتش بحلم خود عذر آنها را مىپذيرد) ميگويند او چه ساده دل و زود باور است. [.....] (2) آيه 23 سوره الفجر: در آن هنگام امر خدا و فرشتگان لطف و قهر الهى صف در صف بعرصه محشر آيند. (3) آيه 18 سوره حج: آيا بديده بصيرت مشاهده نكردى هر آنچه در آسمانها و زمين است و خورشيد و ماه و ستارگان و درختان بسجده خدا و اطاعت حضرت حق مشغول هستند. (4) آيه 89 سوره نمل: بياد بياور امت را روز كه صور اسرافيل دميده شود و در آن روز هر كه در آسمانها و زمين است جز آنكه خدا خواسته باشد همه ترسان و هراسان بوده و منقاد و ذليل در محشر حاضر شوند. (5) آيه 68 سوره زمر: همينكه بانك اولين صور اسرافيل دميده شود جز آنكه خدا بخواهد هر كه در آسمانها و زمين است همه مدهوش مرگ شوند آنگاه صيحه ديگرى بدمد و بيكباره همه خلايق از خواب مرگ برخاسته و بواقعه محشر نظر مينمايند مىبينند زمين محشر بنور پروردگار منور بوده و نامه اعمال خلايق در پيشگاه عدل خداوند نهاده شود انبياء و شهيدان بر گواهى احضار شده و ميان مردم بحق حكم كنند و به هيچكس ظلم نشده و بپاداش كليه اعمال خود برسند چه خداوند باعمال نيك و بد همه مردم از همه كس آگاهتر است. تا آخر آيه تمام اين آيات از چيزهائى است كه واقع نشده و بعدا واقع خواهد شد لكن چون لفظ ماضى است مثل آن است كه واقع شده و مربوط بگذشته ميباشد، و مانند اين آيات زياد است. «آيات غير متصل آياتى هستند كه قسمتى از آن آيه در يكسوره» «و قسمت ديگر در سوره بعد واقع شده» مثل قصه بنى اسرائيل كه حضرت موسى آنها را از دريا عبور داد و فرعون و يارانش را خداوند غرق نمود و بيان آنكه خداوند من و سلوى بر بنى اسرائيل نازل فرمود كه در سوره بقره ذكر شده و ميفرمايد: قالوا لموسى لَنْ نَصْبِرَ عَلى طَعامٍ واحِدٍ فَادْعُ لَنا رَبَّكَ يُخْرِجْ لَنا مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ مِنْ بَقْلِها وَ قِثَّائِها وَ فُومِها وَ عَدَسِها وَ بَصَلِها فقال لهم موسى أَ تَسْتَبْدِلُونَ الَّذِي هُوَ أَدْنى بِالَّذِي هُوَ خَيْرٌ اهْبِطُوا مِصْراً فَإِنَّ لَكُمْ ما سَأَلْتُمْ فقالوا له يا مُوسى إِنَّ فِيها قَوْماً جَبَّارِينَ وَ إِنَّا لَنْ نَدْخُلَها حَتَّى يَخْرُجُوا مِنْها فَإِنْ يَخْرُجُوا مِنْها فَإِنَّا داخِلُونَ «1» نصف آيه در سوره بقره است و نصف ديگرش در سوره مائده و مثل آيه اكْتَتَبَها فَهِيَ تُمْلى تتلوا عَلَيْهِ بُكْرَةً وَ أَصِيلًا «2» خداوند اين گفتارشان را رد مينمايد و ميفرمايد وَ ما كُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ كِتابٍ وَ لا تَخُطُّهُ بِيَمِينِكَ إِذاً لَارْتابَ الْمُبْطِلُونَ «3» كه نصف آيه در سوره فرقان و نصف ديگرش در سوره عنكبوت است و مانند اين آيات زياد است و جاى خود ذكر خواهد شد. تفسير جامع، ج1، ص: 61 (آياتى كه نصف آن نسخ شده و نصفش بقوت خود باقى است) مانند آيه وَ لا تَنْكِحُوا الْمُشْرِكاتِ حَتَّى يُؤْمِنَّ «1» زيرا مسلمانان اهل كتاب را مثل يهود و نصارى نكاح مينمودند و بآنها زن ميدادند خداوند آيه مزبور را نازل فرموده و مسلمانان را از نكاح نمودن زنان مشركه و ازدواج زن مسلمان بمردان مشرك نهى كرد بعدا قسمت اول آيه فوق با اين آيه كه در سوره مائده است نسخ شده الْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّباتُ وَ طَعامُ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ حِلٌّ لَكُمْ وَ طَعامُكُمْ حِلٌّ لَهُمْ وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الْمُؤْمِناتِ وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ إِذا آتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ «2» اين قسمت آيه را نسخ كرد وَ لا تَنْكِحُوا الْمُشْرِكاتِ حَتَّى يُؤْمِنَّ را و رها نمود قسمت وَ لا تُنْكِحُوا الْمُشْرِكِينَ حَتَّى يُؤْمِنُوا و نسخ نشد زيرا حلال نيست كه زن مسلمان را بمشرك تزويج نمايند لكن حلال است كه مسلمان زن مشرك يهود و نصارى را تزويج كند و مثل آيه وَ كَتَبْنا عَلَيْهِمْ فِيها أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَ الْعَيْنَ بِالْعَيْنِ وَ الْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَ الْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَ السِّنَّ بِالسِّنِّ وَ الْجُرُوحَ قِصاصٌ «3» اين آيه نسخ شده با آيه كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصاصُ فِي الْقَتْلى الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَ الْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَ الْأُنْثى بِالْأُنْثى «4» پس قسمت النَّفْسَ بِالنَّفْسِ تا السِّنَّ بِالسِّنِّ نسخ شده و قسمت و الجروح قصاص نسخ نگرديد يعنى نصف آيه نسخ و نصف ديگرش بحالت خود باقى ماند. پنجشنبه 10 بهمن 1392 :: 17:59 :: نويسنده : 14klid آيات منقطع و معطوف آياتيكه قبل از پايان يافتن آنها آيات ديگر فاصله شود و بعد از آن دنباله همان داستان بيان گرديده مانند آيه: وَ إِبْراهِيمَ إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اتَّقُوهُ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ إِنَّما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْثاناً وَ تَخْلُقُونَ إِفْكاً إِنَّ الَّذِينَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لا يَمْلِكُونَ لَكُمْ رِزْقاً فَابْتَغُوا عِنْدَ اللَّهِ الرِّزْقَ وَ اعْبُدُوهُ وَ اشْكُرُوا لَهُ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ «2» سپس خبر ابراهيم قطع ميشود و خطاب بامت پيغمبر اكرم نموده و ميفرمايد: وَ إِنْ تُكَذِّبُوا فَقَدْ كَذَّبَ أُمَمٌ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلاغُ الْمُبِينُ أَ وَ لَمْ يَرَوْا كَيْفَ يُبْدِئُ اللَّهُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ تا أُولئِكَ يَئِسُوا مِنْ رَحْمَتِي وَ أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ «3» سپس بعد از اين آيه عطف داده بقيه قصه ابراهيم را و ميفرمايد: فَما كانَ جَوابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَنْ قالُوا اقْتُلُوهُ أَوْ حَرِّقُوهُ فَأَنْجاهُ اللَّهُ مِنَ النَّارِ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ «4» و مانند قصه __________________________________________________ (1) آيه 5 سوره كهف، اى پيغمبر چنين معلوم است كه اگر امت بقران ايمان نياورند از شدت حزن و اندوه جان عزيزت را تباه كنى. (2) آيه 15 سوره عنكبوت: بيادآور حكايت ابراهيم را كه بقوم خود گفت ايمردم خدا را پرستش كنيد و از او بترسيد چه اگر بفهميد ستايش و ترس از خدا براى شما از هر چيز بهتر است و بدانيد آنچه غير از خدا ميپرستيد جمادى بيش نيست كه خودتان آنها را بدروغ ساخته و نام خدا بر آن نهادهايد و حال آنكه آنها قادر بر ارتزاق شما نيستند آنها را رها نموده و روزى از خداوند بخواهيد و او را پرستش نموده و شكر نعمتهايش را بجا آوريد و بدانيد كه رجوع و بازگشت شما بسوى اوست. (3) آيه 17 سوره عنكبوت: ايرسول ما اگر امت ترا تكذيب مينمايند بدان پيش از تو هم بسيارى از امم پيغمبران خود را تكذيب كردند و تكليفى جز اظهار رسالت بر رسول نيست آيا مردم بارها بچشم خود نديدند كه خداوند ابتدا چگونه خلقى را ايجاد و باز باصل خود برميگرداند اين كار بر خداوند بسيار آسانست تا آيه 22 (4) آيه 23 سوره عنكبوت: قوم پاسخ ابراهيم را ندادند مگر آنكه گفتند بكشيد يا در آتش انداخته و بسوزانيد ابراهيم را، همينكه در آتش انداختند خداوند او را از آتش نمروديان نجات داد و اين حكايت براى مؤمنين بخدا نشان كامل قدرت حق است. تفسير جامع، ج1، ص: 56 لقمان كه ميفرمايد: وَ إِذْ قالَ لُقْمانُ لِابْنِهِ وَ هُوَ يَعِظُهُ يا بُنَيَّ لا تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ «1» از اينجا قصه قطع شده و چنين ميفرمايد: وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلى وَهْنٍ تا فَأُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ «2» و آنگاه در دنباله قصه بيان ميكند: يا بُنَيَّ إِنَّها إِنْ تَكُ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَكُنْ فِي صَخْرَةٍ أَوْ فِي السَّماواتِ أَوْ فِي الْأَرْضِ يَأْتِ بِهَا اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ لَطِيفٌ خَبِيرٌ «3» از اين قبيل آيات هم زياد است «آياتى كه كلمات آنها بجاى كلمه ديگرى بكار رفته» مانند آيه: لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَيْكُمْ حُجَّةٌ إِلَّا الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ «4» در اين آيه كلمه الا بجاى لا واقع شده است و يا مانند آيه: يا مُوسى لا تَخَفْ إِنِّي لا يَخافُ لَدَيَّ الْمُرْسَلُونَ إِلَّا مَنْ ظَلَمَ «5» باز اينجا الا بجاى لا واقع شده و مثل آيه: وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ أَنْ يَقْتُلَ مُؤْمِناً إِلَّا خَطَأً «6» در اين آيه هم الا بجاى لا ميباشد و همچنين است در آيه لا يَزالُ بُنْيانُهُمُ الَّذِي بَنَوْا رِيبَةً فِي قُلُوبِهِمْ إِلَّا أَنْ تَقَطَّعَ قُلُوبُهُمْ. «7» در اين جا نيز الا بجاى حتى واقع شده است و نظاير اينها زياد است. __________________________________________________ (1) آيه 12 از سوره لقمان: اى رسول ما بياد بيارد وقتى كه لقمان در مقام پند و موعظه به پسر خود گفت عزيزم نخستين پند من آنست كه هرگز شرك بخدا نياورى كه شرك بخدا ظلم بزرگى است زيرا مخلوق عاجز و فانى را بجاى خالق قادر ابدى نهادن است و اين منشاء همه گونه ظلم بخود و خلق خداست. (2) آيه 13 در سوره لقمان: ما بافراد بشر توصيه رعايت حق پدر و مادر مخصوصا مادرى كه پس از رنج باردارى و وضع حمل تا دو سال كه طفل خود را از شير باز گيرد متحمل انواع سختىها ميشود نمودهايم. (3) آيه 15 سوره لقمان: بفرزند خود گفت بدان ايفرزند اعمال بد و خوب مردم را اگر چه بمقدار خردلى در ميان سنگى و اعماق زمين و يا بر فراز آسمانها باشد خداوند همه را بحساب ميآورد خداوند بر همه چيز توانا و آگاه است. (4) آيه 145 سوره بقره: تا مردم به حجت و مجادله بر شما زبان نگشايند و نه گروه ستمكار و معاند. (5) آيه 10 سوره نمل: اى موسى نترس بدرستيكه در حضور من نميترسند فرستادگان مگر آنكه ستم كرد. [.....] (6) آيه 94 نور نساء: هيچ مؤمنى را نرسد كه مؤمن ديگرى را بقتل برساند حتى از راه خطا. (7) آيه 111 سوره توبه: اساسى را كه بر كفر و نفاق بنا كرده بودند ايشان را پيوسته دچار حيرت و شك افكند تا آنكه بمرگ يا توبه از آن دل بر كندند. تفسير جامع، ج1، ص: 57 «آياتى كه بر خلاف نزول است» مانند آيه: كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ «1» حضرت صادق عليه السّلام بكسى كه اين آيه را تلاوت مينمود فرمود چگونه بهترين امت هستند كه حسن و حسين دو فرزند پيغمبر و امير المؤمنين را بقتل رسانيدهاند قارى عرض كرد پس چگونه نازل شده است فرمود آيه اينطور نازل شده كنتم خير ائمة اخرجت للناس آيا نمىبينى خداوند آنان را در آخر آيه چون امر بمعروف و نهى از منكر مينمايند و بخدا ايمان دارند مدح نموده، و مانند اين آيه كه در حضور حضرت صادق عليه السّلام قرائت شد رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرِّيَّاتِنا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقِينَ إِماماً «2» حضرت فرمودند از خداوند چه چيز بزرگى درخواست نمودهاند- از خداوند خواستهاند كه بآنان پيشوائى پرهيزكاران بدهد- قارى عرض كرد فدايت شوم پس آيه چگونه نازل شده است فرمود اينطور وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقِينَ إِماماً و مثل آيه: لَهُ مُعَقِّباتٌ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ يَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ «3» حضرت صادق عليه السّلام فرمود چگونه حفظ ميكند چيزى از امر را خداوند و چطور عقب پيشرو آيد، قارى گفت ايفرزند رسول خدا پس اين آيه چگونه است فرمود اينطور نازل شده: له معقبات من خلفه و رقيب من بين يديه يحفظونه بامر الله و از اين قبيل آيات بسيار است. «آياتى كه تحريف شده است» مانند آيه: __________________________________________________ (1) آيه 106 سوره آل عمران: شما نيكوترين امت هستيد كه براى اصلاح بشر قيام نموديد و مردم راى به نيكوكارى تشويق و از بد كردارى باز مىداريد و بخدا ايمان آوردهايد. (2) آيه 74 از سوره فرقان ميگويند اى پروردگار بما از جفتمان فرزندانى عطا فرما تا مايه روشنى چشم ما باشد و از پرهيزكاران براى ما پيشوايانى قرار بده. (3) آيه 12 سوره رعد: از براى او از پيشرو و پشت سر پاسبانهائى است كه بامر خدا بر گماشتهاند تا او راى نگهبانى نمايند. تفسير جامع، ج1، ص: 58 لكن الله يشهد بما انزل الله اليك فى على انزله بعلمه و الملائكة يشهدون «1» مخالفين كلمه فى على را اسقاط نمودهاند و مثل آيه: يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك فى على «2» در اين آيه هم باز كلمه فى على حذف كرده اند و همچنين آيه: ان الذين كفروا و ظلموا آل محمد حقهم لم يكن الله ليغفر لهم «3» و نيز در آيه و سيعلم الذين ظلموا آل محمد حقهم اى منقلب ينقلبون «4» و مثل آيه: و لو ترى الذى ظلموا آل محمد حقهم فى غمزات الموت «5» كه در اين سه آيه جمله آل محمد حقهم را ساقط نموده و اينگونه آيات زياد است در جاى خودش بيان ميشود (و ما در مقدمات پنجم با دليل و برهان از اخبار بيان نموديم كه تحريف در شأن نزول است نه در لفظ آيات) آياتيكه بلفظ جمع و معناى مفرد از آنها اراده شده مانند آيه يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَخُونُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ وَ تَخُونُوا أَماناتِكُمْ «6» اين آيه در باره ابى لبابة بن عبد اللّه بن منذر نازلشده و مانند آيه: الَّذِينَ قالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ «7» در حق نعيم بن مسعود اشجعى نازل گرديده و مانند آيه يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَ عَدُوَّكُمْ أَوْلِياءَ «8» __________________________________________________ (1) آيه 64 از سوره نساء، لكن خداوند بآنچه بر تو در باره على نازل نموده گواهى دهد كه بدانش هميشگى خود فرستاده و فرشتگان هم گواهى دهند. (2) آيه 71 سوره مائده: اى پيغمبر آنچه از طرف خداوند دوباره على نازل شده بخلق رسان و اگر ابلاغ ننمائى اداى وظيفه رسالت نكردهاى خداوند ترا از شر و آزار مردم حفظ خواهد نمود. (3) آيه 166 سوره نساء: هرگز خداوند كسانى كه كافر و ستمكار شده و حق آل محمد (ص) را غصب نمودند نخواهد آمرزيد. (4) آيه 228 سوره شعرا: كسانى كه در حق آل محمد (ص) ظلم كردند بزودى خواهند دانست كه بچه كيفر گاهى در دوزخ انتقام كشند و بآتش جهنم درافتند. (5) آيه 93 سوره انعام: اگر به بينى كه ستمگران در حق آل محمد به چه حال فضاحت و سختى در سكرات مرگ گرفتارند. (6) آيه 27 سوره انفال: ايمومنين شما كه زشتى خيانت را ميدانيد البته بخدا و رسولش خيانت نورزيده و در كارهاى دنيا هم بيكديگر خيانت نورزيد. (7) آيه 1 سوره ممتحنه: اى كسانى كه بخداوند ايمان آوردهايد هرگز كفارى كه دشمن شما هستند بيارى خود نگيريد و با آنها طرح دوستى نريزيد. (8) آيه 167 سوره آل عمران: مردمى (چون نعيم بن مسعود اشجعى (بمومنين گفتند لشگرى بسيار بر عليه شما فراهم شده از آنها بر حذر باشيد و بيم در دل آنها افكند تفسير جامع، ج1، ص: 59 كه در حق خاطب بن ابى بلعه نازلشده و مانند آيه الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ وَ يَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ «1» كه در باره عبد اللّه بن نفيل نازل شده و نظاير اين آيات زياد است. پنجشنبه 10 بهمن 1392 :: 17:57 :: نويسنده : 14klid بخش نمودن آيات قرآن تفسير جامع، ج1، ص: 51 آيات يا ناسخ و منسوخ «1» است يا محكم و متشابه و يا عام است و من خاص و يا مقدم است و مؤخر يا قصص آن متصل است و يا بريد از هم، يا ترتيب بغير نزول است يا خير و بعضى از آن با لفظ عام و داراى معنى خاص باشد يا بر عكس و بعضى از آيات تاويل و نزولشان با هم است و تفسير آن در تنزيل بوده و قسمتى تاويلش خلاف تنزيل ميباشد و تاويل آيات يا پيش از تنزيل آنها است و يا بعد از تنزيل واقع شده و برخى از آيات در مقام رخصت مطلق باشند و بعضى رخصت بطور اختيار و بعضى عمل بظاهرشان ميشود نه بباطن آنها و آياتى است ظاهرا حكايت از مردمان پيشين كند لكن مراد از آنها قوم ديگر است دسته از آيات هست كه نصف آنها نسخ شده و نصف ديگر نشده است، بعضى از آيات خطاب بقومى معين شده لكن معنا و تاويلا قوم ديگرند و بعضى از آيات به پيغمبر خطاب شده لكن مراد امت ميباشد و كلماتى از قرآن بلفظ مفرد ولى در معنى جمع است و بعضى ديگر بعكس باشد و بعضى از احكام حرمت آنها شناخته نميشود مگر بعد از حلال شدن آنها و برخى از آيات رد گفتار و كردار بتپرستان است و بعضى رد زنادقه و كفار دهرى مسلكان و آتش پرستان است قسمتى رد گفتار معتزله و تفويضى و جبرى مذهبان و پارهاى رد بر منكرين بهشت و جهنم و انكار كنندگان رجعت و متعه و آنانيكه خدا را توصيف كنند و بعضى از آيات خطاب بامير المؤمنين و ائمه باشد و يا در بيان فضايل و ظهور حضرت حجة و يا آنچه خداوند در باره يارى نمودن ائمه و انتقام گرفتن از دشمنانشان وعده فرموده و قسمتى در احكام اسلام و اخبار پيغمبران و بعثت و ولادت آنان و بيان شريعت و هلاك شدن امتهاى ايشان بر اثر معاصى و در ذكر جهاد پيغمبر اكرم با كفار و قصص و امثال و مواعظ و بشارت دادن و يا ترسانيدن مردم است، و ما پيش از شروع يك يا چند آيه را براى نمونه ذكر ميكنيم تا هر يك از آن اقسام در قرآن بطور وضوح شناخته شود و از خداوند طلب يارى نموده و باو پناه ميبريم و در خواست ميكنيم درود بىپايان بر پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و آل او تا روز قيامت. ناسخ و منسوخ مانند آيه: وَ الَّذِينَ يُتَوَفَّوْنَ مِنْكُمْ وَ يَذَرُونَ أَزْواجاً وَصِيَّةً ... إِلَى الْحَوْلِ غير اخراج «1» كه منسوخ است بآيه وَ الَّذِينَ يُتَوَفَّوْنَ مِنْكُمْ وَ يَذَرُونَ أَزْواجاً يَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَ عَشْراً «2» و اين آيه ناسخ آيه قبلى ميباشد زيرا در زمان جاهليت __________________________________________________ (1) آيه 241 سوره بقره: مردانيكه بميرند و زنانشان باقى بمانند ببايد وصيت كنند كه آنها را تا يك سال نفقه دهند و از خانه شوهر بيرون نكنند. (2) آيه 234 بقره: مردانى كه بميرند و زنانشان زنده باشند آنزنان بايد تا 4 ماه و ده روز از شوهر كردن خوددارى نمايند. تفسير جامع، ج1، ص: 52 عده زنان شوهر مرده يك سال بود و اسلام هم در بدو امر اين حكم را بحال خود واگذاشت و آيه اول بر روش آنها نازل شد و چون اسلام قوت گرفت حكم مزبور را نسخ نموده و بجاى يك سال مدت چهار ماه و ده روز را مطابق آيه دوم مقرر داشت. و نيز مانند آيه وَ اللَّاتِي يَأْتِينَ الْفاحِشَةَ مِنْ نِسائِكُمْ فَاسْتَشْهِدُوا عَلَيْهِنَّ أَرْبَعَةً مِنْكُمْ فَإِنْ شَهِدُوا فَأَمْسِكُوهُنَّ فِي الْبُيُوتِ حَتَّى يَتَوَفَّاهُنَّ الْمَوْتُ أَوْ يَجْعَلَ اللَّهُ لَهُنَّ سَبِيلًا، «1» و آيه: وَ الَّذانِ يَأْتِيانِها مِنْكُمْ فَآذُوهُما فَإِنْ تابا وَ أَصْلَحا فَأَعْرِضُوا عَنْهُما إِنَّ اللَّهَ كانَ تَوَّاباً رَحِيماً، «2» و اين دو آيه منسوخ شده باين آيه الزَّانِيَةُ وَ الزَّانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَةَ جَلْدَةٍ «3» زيرا در زمان جاهليت هرگاه زنى مرتكب زنا مىشد او را در خانه حبس مينمودند و مرد زناكار را اذيت و آزار ميدادند و دو آيه فوق برسم دوره جاهليت نازل شده تا زمانى كه اسلام قوت گرفت آن حكم زن و مرد زناكار با نزول آيه اجراى حد كه زدن صد تازيانه بود نسخ شد (غير از زناى محصنه كه حكم آن سنگ سار و كشتن است بطوريكه خواهد آمد) و آيه آخر ناسخ هر دو آيه قبلى ميباشد و مانند اين آيات بسيار است كه هر يك بجاى خود بيان ميشود آيات محكمات مانند آيه: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ «4» و مثل آيه __________________________________________________ (1) آيه 19 سوره نساء زنانى كه عمل ناشايسته كنند چهار شاهد مسلمان بر آنها بخواهيد هرگاه شهادت دادند آنانرا در خانه حبس كنيد تا بميرند يا خدا براى آنها راهى پديدار نمايد. (2) آيه 20 سوره نساء هر زن يا مرد مسلمانى كه مرتكب عمل ناشايسته شود آنانرا بسر زنش و توبيخ بيازاريد اگر توبه نمودند متعرض آنان نشويد خداوند توبه پذير و مهربانست. (3) آيه 2 از سوره نور: هر يك از زنان و مردان زناكار را بايد شما مؤمنان بصد ضربه تازيانه مجازات و تنبيه نمائيد آنان را. (4) آيه 8 سوره مائده: اى اهل ايمان چون ميخواهيد براى نماز قيام كنيد بشوئيد صورت و دستهاى خود را تا آرنج و مسح كنيد سر و پاى خود را تا برآمدگى پا. تفسير جامع، ج1، ص: 53 حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزِيرِ «1» و يا آيه حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهاتُكُمْ وَ بَناتُكُمْ وَ أَخَواتُكُمْ «2» تا آخر آيه، اين آيات از محكمات قرآن است زيرا تنزيل و تاويل آنها يكى است و تنزيل آنها ما را از تاويلش بىنياز مينمايد آيات متشابهات آيا متشابهات عبارت از آياتى هستند كه در لفظ واحد و داراى معانى متعدد و مختلف ميباشند مانند آياتى كه لفظ فتنه در آنها هست زيرا براى فتنه معانى متعدد و زيادى است گاهى بمعنى عذابست مثل آيه يَوْمَ هُمْ عَلَى النَّارِ يُفْتَنُونَ «3» و يكوقت بمعنى كفر است مانند آيه وَ الْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ «4» و در جاى ديگر بمعنى حب و دوستى است مانند آيه: أَنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ «5» و وقتى بمعناى آزمايش و امتحان است مثل آيه الم أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ «6» و مانند آياتى كه لفظ حق و ضلال در آنها ميباشد و اين قبيل آيات متشابهات زياد است و ما هر يك را بجاى خود بيان مينمائيم و ميزان متشابه آنست كه لفظ او يكى و معانيش بسيار باشد آياتيكه لفظ آنها عام و معنايشان خاص است مانند آيه: يا بَنِي إِسْرائِيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَ أَنِّي فَضَّلْتُكُمْ عَلَى الْعالَمِينَ «7» لفظ عالمين در اين آيه عام است ولى معنايش خاص ميباشد زيرا برترى __________________________________________________ (1) آيه 4 سوره مائده: براى شما مؤمنين مردار و گوشت خوك حرام است. (2) آيه 27 سوره نساء: براى شما حرام شد ازدواج با مادر و دختر و خواهر و عمه و خاله و دختر برادر. (3) آيه 13 در سوره ذاريات: آنروزى كه آنها را بآتش دوزخ عذاب كنند. (4) آيه 214 سوره بقره: فتنه انگيزى سختتر از كشتن است. (5) آيه 28 سوره انفال: به تحقيق بدانيد ثروت و فرزندان كه دوست داريد ابتلائى بيش نيست. [.....] (6) آيه 1 سوره عنكبوت: آيا مردم پنداشتهاند بصرف آنكه گفتند ما ايمان بخدا آورديم رهايشان كنند و بر اين دعوى آزمايش نشوند هرگز چنين نيست. (7) آيه 116 سوره بقره: اى بنى اسرائيل بياد بياوريد نعمتى كه بشما عطا نموديم و برترى داديم شما را بر مردمان زمان خود. تفسير جامع، ج1، ص: 54 داده شدند بنى اسرائيل بر مردمان خودشان بواسطه چيزهائى كه مخصوص گردانيده بود خداوند ايشان را، و مانند آيه وَ أُوتِيَتْ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ «1» يعنى به بلقيس هر چيزى داده بوديم، لفظ اوتيت عام است ولى معنى خاص دارد چه به بلقيس چيزهاى زيادى داده نشده بود و مثل آيه رِيحٌ فِيها عَذابٌ أَلِيمٌ تُدَمِّرُ كُلَّ شَيْءٍ بِأَمْرِ رَبِّها: «2» زيرا آن باد چيزهاى زيادى را نابود نساخت، و آياتى كه لفظا خاص و معنا عام است. مانند آيه مِنْ أَجْلِ ذلِكَ كَتَبْنا عَلى بَنِي إِسْرائِيلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً وَ مَنْ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعاً «3» كه صورت لفظى آيه اختصاص به بنى اسرائيل دارد و حال آن كه در معنا عام است نسبت بتمام مردم. آيات تقديم و تأخير مانند آيه عده زنان كه آيه ناسخ در اين قرآن كه در دست ماست بر آيه منسوخ مقدم شده است، و واجب بود آيه منسوخه كه مدت عده را يك سال برسم دوره جاهليت مقرر داشته بر آيه ناسخ كه مدت را به چهار ماه و ده روز تقليل داده مقدم شود و مانند آيه أَ فَمَنْ كانَ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ يَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ وَ مِنْ قَبْلِهِ كِتابُ مُوسى إِماماً وَ رَحْمَةً: حضرت صادق عليه السّلام فرموده اين آيه اينطور نازل شده: افمن كان على بينة من ربه و يتلوه شاهد منه اماما و رحمة و من قبله كتاب موسى و مانند آيه إِنْ هِيَ إِلَّا حَياتُنَا الدُّنْيا نَمُوتُ وَ نَحْيا كه اينطور بوده و انما نحيى و نميت زيرا طبيعى مسلكان زنده شدن پس از مرگ را اقرار ندارند و آيه حاكى از گفتار آنان است پس كلمه نموت بر كلمه نحيى مقدم شده است و همچنين است آيه يا مَرْيَمُ اقْنُتِي لِرَبِّكِ وَ اسْجُدِي وَ ارْكَعِي كه كلمه و اسجدى بر كلمه و اركعى مقدم شده زيرا در نماز ركوع مقدم __________________________________________________ (1) آيه 23 سوره نمل: و به بلقيس همه گونه دولت و نعمت و زينت دنيوى عطا شده بود. (2) آيه 24 سوره احقاف باد سختى كه در آن عذاب دردناك براى شما بوده و بامر خداوند هر چيزى را نابود نمايد. (3) آيه 35 سوره مائده: بدين سبب بر بنى اسرائيل حكم نموديم هرگاه كسى را بدون قصاص و بدون فساد و فتنهاى بقتل برسانند مثل آنست كه همه مردم را كشته و هر كه نفسى را حيات بخشد و از مرگ نجات دهد مانند آنست كه تمام مردم را زندگانى بخشد. تفسير جامع، ج1، ص: 55 بر سجود است و مانند آيه فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلى آثارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدِيثِ أَسَفاً اينطور بوده فلعلك باخع نفسك على آثارهم اسفا ان لم يؤمنوا بهذا الحديث «1» و اينگونه آيات در قرآن زياد است. تفسير جامع، ج1، ص: 43 در معناى سوره و آيات و خواص قرآن باختصار
در مجمع البيان روايت نموده از رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه فرمود خداوند بجاى تورات بمن (سبع طول) يعنى هفت سوره طولانى عطا فرموده كه مراد از هفت سوره طولانى عبارت است از سوره بقره- آل عمران- نساء- مائده- انعام- اعراف- انفال و توبه است زيرا كه سوره انفال و توبه در حكم يكسوره است يا بواسطه آنكه ميان آن دو سوره فاصله بِسْمِ اللَّهِ وجود ندارد و يا بجهت آنكه آندو سوره با هم نازل شدهاند و آنها را (سبع طول) ناميدهاند چون درازترين سورههاست، و بجاى انجيل سورههاى مئين عطا شده است مراد از سورههاى مئين هر سوره ايست كه در حدود صد آيه بيشتر و يا كمتر باشد و آنها نيز هفت سوره هستند اول آن سوره بنى اسرائيل و آخر آنها سوره مؤمنون است، و بجاى زبور سورهها مثانى عطا فرموده كه در طول و درازى مرتبه دوم هفت سوره طولانى است، و فرمود مرا از پيغمبران ديگر برترى داد بسورههاى مفصل، و آنها را از آن جهت مفصل گويند كه بِسْمِ اللَّهِ ميان سورهها بسيار است
در خواص قرآن ابن مسعود از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت نموده كه فرموده شما را بدو چيز شفا دهنده توصيه و سفارش مينمايم يكى قرآن و ديگرى عسل. و نيز روايت كرده كه مردى نزد پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از درد گلو شكايت نمود فرمودند قرآن را قرائت نما. و روايت نموده ابى سعيد حذرى كه خدمت پيغمبر از درد سينه شكايت كردم فرمودند قرائت كن قرآن را آيا نمىبينى خداوند ميفرمايد وَ شِفاءٌ لِما فِي الصُّدُورِ و فرمودند تا ميتوانيد قرآن را قرائت كنيد كه شفا دهنده سودمنديست. و نيز روايت كرده از ابن مسعود كه گفت من درد چشم داشتم و حضور پيغمبر عرض كردم فرمودند مداومت كن به نظر كردن بقرآن من هم خودم وقتى دچار درد چشم شدم بجبرئيل گفتم دستور داد كه بقرآن نظر نمايم و قرآن جامع جميع خير دنيا و آخرت است. و روايت نموده جابر از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه فرمود قرآن شفاى هر دردى است غير از مرگ. و خواص هر يك از سور در ابتداى آنها ذكر خواهد شد تفسير جامع، ج1، ص: 46 شيخ صدوق ابن بابويه از حضرت رضا عليه السّلام روايت كرده كه فرمود قرآن ريسمان محكم خدا است و بهترين راهى است كه انسان را بسوى بهشت رهبرى نموده و از جهنم نجات مىبخشد قرآن براى زمان محدود و معين و براى اهل زبان مخصوص نازل نشده زيرا خداوند او را قرار نداده براى يك دوره و عصر بلكه قرآن را برهان و حجت هر انسان و هر زمان قرار داده و هرگز باطل نميشود. و نيز روايت كرده بسند خود از حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام كه فرمود شخصى از پدرم حضرت صادق عليه السّلام سؤال كرد چه سرى در قرآن است كه هر چه آنرا بيشتر تلاوت ميكنيم تازگى و طراوتش بيشتر و افزونتر ميگردد؟ فرمود براى آنكه خداوند قرآن را براى زمان معين خلق نفرموده بلكه تا روز قيامت در هر زمان و در نزد كليه ملل و اقوام تازه و جديد است.
اينك شروع مينمائيم به ترجمه تفسير ابى الحسن على بن ابراهيم و مقدماتى كه در اول تفسيرش ذكر نموده است. على بن ابراهيم در مقدمه تفسيرش ميفرمايد: بسم الله الرحمن الرحيم اين تفسير كتاب مجيد است كه بر محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نازل شده و آنچه در صحيفه اول است تماما در اين قرآن بيان شده است و كتب پيغمبران سلف مانند تورات و انجيل بر اين قرآن گواهى دادهاند و اين تفسير خواننده را باسرار زيادى از علوم قرآن واقف مينمايد و بر آنچه تفسير كنندگان از آن بىخبر بودهاند دلالت و رهبرى كند و كليه علوم شرعيه و اخبار نبويه و قصههاى قرآنيه و فضائل اهل بيت پيغمبر و ائمه طاهرين را مشروحا بيان ميكند و اين كتاب شافى و دستور كافى و مرجع وافى است و در هر عصر و زمانى حجت است زيرا اين تفسير از اهل تنزيل و تاويل آن از كسانى كه وحى از ناحيه پروردگار توانا بوسيله جبرئيل امين بخانه آنها نازل شده اخذ گرديده است، و اين تفسير از بيان مولاى ما أبي عبد اللّه جعفر بن محمد الصادق عليه صلاة و السلام است كه فرمود اين قرآنست بنطق در آوريد آنرا، زيرا تا از آن درخواست سخنى ننمائيد هرگز بيان سخن و مطلب ننمايد اين قرآن شما را از حوادث گذشته و آينده تا روز قيامت با خبر ميسازد و هرگاه در امور دنيا و احكام ميان شما اختلاف پديد آيد با مراجعه بآن رفع اختلاف خواهد كرد. و نيز حضرت صادق عليه السّلام فرمود اگر مرا از قرآن سؤال كنيد شما را خبر ميدهم زيرا از همه شما داناترم بعلوم قرآن و پيغمبر اكرم سال حجة الوداع در مكه معظمه و مسجد خيف فرمود من از ميان شما بعالم آخرت ميروم و همه شما فرداى قيامت در كنار حوض كوثر كه بزرگى آن بمسافت بصره و يمن است و بعدد ستارههاى آسمان جامهاى نقره دارد بر من وارد ميشود آنوقت من از شما راجع بدو چيز سنگين و پر بهاء پرسش مينمايم عرض كردند اى رسول خدا آن دو چيز كدام است فرمود يكى قرآن خداست كه يكطرف آن در دست خدا و طرف ديگرش دست شما مردم است كه اگر بآن چنگ زده و متمسك شويد هرگز لغزش ننموده و گمراه نشويد، و ديگر عترت و اهل بيت من است و خداوند دانا و توانا مرا خبر داد كه قرآن و عترتم هرگز از هم جدا نشوند تا كنار حوض كوثر بر من وارد شوند مانند دو انگشت سبابه و وسطى و نميگويم مانند انگشتان سبابه و ابهام كه يكى نسبت بديگرى برترى داشته باشد و بعد اشاره بانگشتان مبارك نمود. پس بدانيد ايمردم قدر و منزلت قرآن بزرگ و هويداست هر كس بآن توسل بجويد راهنمائى شود و هر كه از او رو گردان شود ذليل و گمراه خواهد شد و قرآن بزرگترين دستور العمل است كه بايد بر طبق موازين و احكامش عمل نمود و خداوند فرمود اى پيغمبر اين قرآن را براى تو فرستاديم تا بيان احكام كند و مايه رحمت و بشارت براى مسلمانان باشد، و نيز فرموده قرآن را بر تو نازل نموديم تا احكام و واجبات را بامت برسانى، و بر پيغمبر واجب فرمود بيان تبليغ احكام و دستورهاى قرآن را و بر مردم واجب كرد ياد گرفتن و عمل نمودن بآن را تا كسى نگويد من چون نميدانستم عمل ننمودم و ما بسند خود آنچه را كه ثقات و بزرگان از ائمه معصومين همان امامانى كه اطاعت و پيروى و ولايت آنها را بر ما حتم و واجب فرموده و قبولى اعمال را منوط بداشتن ولايت و محبت ايشان قرار داده است روايت نمودهاند بيان ميكنيم همانهائى كه خداوند واجب نموده كه از آنها سؤال و پرسش شود و فرمود (سؤال كنيد از اهل ذكر اگر نميدانيد كه دانش آنها از پيغمبر است) «1» و خداوند ايشان را در قرآن مدح كرده و فرموده است «2» اى كسانى كه بخدا ايمان آوردهايد ركوع و سجود و ستايش كنيد خداى خود را و براى رستگارى و نجات خود كارهاى شايسته نموده و در راه خدا با دشمنان دين كار زار و جهاد كنيد بطوريكه سزاوار است خداوند شما ائمه را از ميان مخلوق برگزيد و بر شما حكم سخت و دشوار تحميل ننمود و آئين اسلام مانند آئين پدر شما حضرت ابراهيم است و در كتاب و صحف او و قرآن شما را مسلمان ناميده و پيغمبر بشما ائمه گواه بوده و شما گواه مردم در خداپرستى هستيد الخ ... پس دينى كه خداوند براى فرشتگان و پيغمبران اختيار فرموده بايد در نزد ائمه آموخت، امير المؤمنين عليه السّلام ميفرمود ايمردم علومى كه خداوند بآدم ابو البشر نازل فرموده و نيز كليه علوم و دانشى كه مايه برترى پيغمبران از زمان آدم تا پيغمبر خاتم بوده نزد من و عترت از اهل بيت من است بكجا ميرويد و چرا حيران و سرگردان هستيد و نيز در خطبه ديگرى فرمود اصحاب با حقيقت پيغمبر اكرم ميدانند كه خداوند و رسولش فرمودهاند پاكيزگان من و عترتم هستيم و بس، اى مردم اگر بخواهيد گمراه نشويد از عترت پيغمبرتان پيشى نگيريد و از ايشان جدا نشويد تا دچار لغزش نشده و بجهنم فرو نرويد و مخالفت آنان ننمائيد تا نادان نشويد و بآنها ياد ندهيد چه ايشان دانشمندتر و عالمتر از همه شما هستند و از نظر دانش بزرگترين مردم ميباشند و از لحاظ صبر و حلم بردبارترين مردم و متواضعترين افراد ميباشند ايمردم پيروى از حق و اهلش نمائيد در هر حال و هر كجا كه هستيد آنچه ما از عظمت قرآن و بزرگى علم و دانش و ائمه معصومين صلوات اللّه عليهم اجمعين بيان نموديم براى كسانى كه سينههاى آنان گشاده و دلهايشان نورانى بوده و بايمان رهبرى يافتهاند كافى است و از خدا يارى جسته و باو توكل ميكنيم كه او بهترين و كيل و يارى كننده است، و بايد دانست قرآن از اين چند صورت خارج نيست. پنجشنبه 10 بهمن 1392 :: 17:50 :: نويسنده : 14klid در بيان آنكه هر حديث و روايتى كه مخالف با قرآن است از ائمه نميباشد و آنها بر خلاف قرآن حديثى نفرمودهاند در كافى بسند خود از حضرت صادق عليه السّلام روايت نموده است كه فرمود پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرموده براى هر حقى حقيقتى است و براى هر راستى نوريست هر خبريكه موافق قرآن خداست بآن عمل كنيد و آنچه مخالف است رها نمائيد. و نيز بسند ديگر از آن حضرت روايت كرده است كه فرمود هر چيزى بسوى قرآن و حديث پيغمبر برميگردد و هر حديثى كه مطابق قرآن نباشد باطل است. و بسند ديگر از حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام روايت كرده كه فرمود هرگاه از طرف ما دو حديث مختلف شنيديد آنها را با قرآن مطابقت دهيد هرگاه با قرآن و احاديث ديگر ما شباهت داشت صحيح و الا باطل است. عياشى بسند خود از محمد بن مسلم روايت نموده كه حضرت صادق عليه السّلام فرمود اگر روايتى را عادل و يا فاسقى بشما بيان كنند كه با قرآن مطابق بود قبول و چنانچه مخالف با قرآن بود رد كنيد. بسند ديگر از آنحضرت روايت كرده كه فرمود رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در خطبه مكه و منى فرموده ايمردم هرگاه از من حديثى بشما رسيد كه با قرآن مطابق بود آنحديث را من گفتهام و اگر بر خلاف قرآن بود من آنرا نگفتهام. و بسند خود از حضرت باقر عليه السّلام روايت نموده فرمود توقف كردن در مشتبهات براى شما بهتر است از دخول در مهالك، و رها كردن حديثى كه معانى آنرا ندانى بهتر است از حفظ نمودن آن، براى هر حقى حقيقتى است و براى هر صواب و راستى نورى پس هر چه از اخبار و احاديث كه از طرف ما بشما برسد هر كدام مطابق قرآن بود بآن عمل كنيد و هر كدام مخالف با قرآن بود آنرا واگذارده و رها كنيد. پنجشنبه 10 بهمن 1392 :: 17:47 :: نويسنده : 14klid
تفسير جامع، ج1، ص: 4 خطابات قرآن و نيز عياشى در تفسيرش از حضرت صادق عليه السّلام روايت نموده كه فرمود هر چه در قرآن خطابات ذم و سرزنش است معنا مراد بمردم است و از اين باب ميباشد، و اين روايت به تنهائى بيشتر آيات قرآن را روشن نموده است مانند آيه لَقَدْ تابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِيِّ و امثال آن، چه پيغمبر معصوم است و نعوذ باللّه معصيتى از آن حضرت سر نزده تا توبه نموده و خداوند توبه او را بپذيرد پس گرچه خطاب به پيغمبر است و ليكن مردم را قصد نموده است و از اين قبيل خطابها كه به پيغمبران پيشين نسبت داده شده از آن خطابات امتهاى آن پيغمبران را قصد نموده نه خود آنان را، پس سخنان بيهوده بعضى از مشركين و منافقين زمان ما بكلى روشن شد كه ميگويند قرآن به پيغمبران سلف نسبت معصيت و گناه را داده است و گفتار زشت ايشان از لحاظ بىاطلاعى و بىخبرى احاديث و روايات و اراده در تفسير است. درباره وبلاگ به وبلاگ من خوش آمدید موضوعات آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها نويسندگان |
||
|
|