صلح پایدار
یکشنبه 08 اردیبهشت 1392 :: 19:00 ::  نويسنده : 14klid


فرهنگ معارف اسلامى    ج‏3    2102     وجود ..... ص : 2102
وُجُود   
- (اصطلاح فلسفى و عرفانى) وجود يعنى هستى مقابل عدم يعنى نيستى در اينكه آيا وجود را ميتوان تعريف كرد يا نه ميان فلاسفه اختلاف است و اقوال و انظارى اظهار شده است از اين قرار: 1- وجود بديهى التصور است و تعريف آن ممكن نيست و حقيقت و كنه آن در نهايت خفا است و نتوان آن را تعريف كرد مگر به تعريف لفظى.
2- وجود هم مانند بعضى ديگر از امور نظرى بوده و قابل تعريف است.
3- وجود از امور اكتسابى و نظرى است و لكن تعريف آن ممكن نيست.
4- صدر الدين ميان مفهوم و حقيقت وجود فرق گذارده و گويد شكى نيست كه در عالم موجوداتى يافت ميشوند و متحقق و متقرراند و اين موجودات هر يك داراى حدود و عوارض و لو احق خاص‏اند و هر يك از ديگرى بوسيله آن عوارض جدا و ممتاز ميشوند و در عين حال كلمه هست بر همه آنها اطلاق ميشود و همه آنها در وجود بمعنى هستى مشترك‏اند و آن يعنى ما به الاشتراك (هستى بمعنى ما به الاشتراك) در همه مفهوم عام اعتبارى انتزاعى است كه از موجودات متقرر در خارج انتزاع ميگردد اين وجود عام و بديهى است.

فرهنگ معارف اسلامى    ج‏3    2090     واجب الوجود ..... ص : 2090
واجِبُ الوُجود
- ذات حق است.

فرهنگ معارف اسلامى    ج‏3    1914     ممكنات ..... ص : 1914
مُمْكِنات‏
- (اصطلاح فلسفى) كليه موجودات عالم را ممكنات گويند بجز موجود واحدى كه مبدأ كل است.
موجودات، ممكنات ذاتى و واجبات غيرى‏اند كه آن غير آنها را از عدم و مرحله قوت بفعل آورده است‏
«الممكن اذا حصل بالفعل ارتفع الامكان» (تهافت التهافت ص 1301) و بالجمله، موجودات يا واجب‏اند بالذات يا ممكن و ممكنات موجودات سواى ذات خداوند و خود واجب بالغيرند.

فرهنگ معارف اسلامى    ج‏3    1913     ممتنع ..... ص : 1913
مُمْتَنِع‏
- (اصطلاح فلسفى) ممتنع عبارت از مفهومى است كه عدم آن در خارج ضرورى باشد و هرگاه ضرورت عدم بواسطه غير باشد ممتنع بالغير خواهد بود و اگر بالذات عدم براى او ضرورى باشد ممتنع بالذات خواهد بود (دستور ج 3 ص 333). رجوع بامتناع شود.


فرهنگ معارف اسلامى    ج‏3    1662     ماهيت ..... ص : 1662
ماهِيَّت‏
- (اصطلاح فلسفى) كلمه ماهيت در اصل ماهويت بوده است «ياء» آن «ياء» نسبت و «تاء» آن «تاء» مصدريه است و «واو» قلب بياء و «ياء» در «ياء» ادغام شده است و هاء آن مكسور گرديده است.
و بعضى گويند ماهيت مشتق از«ماهو» است.
و گفته شده است كه مركب از «ما» استفهاميه و «ياء» نسبت و «تاء» مصدريه است و همزه زائد بعد از الف تبديل به هاء شده است و گاه بجاى ماهيت مائيت گفته شده است.
و بالاخره «الماهية ما به يجاب عن السؤال بما هو كما ان الكمية ما به يجاب عن السؤال بكم هو».
در هر حال ماهيت نزد حكما عبارت از پرسش بما هو است و چيزى است كه در پاسخ سؤال به «ما» حقيقة گفته ميشود كه پرسش از گوهر اشياء است و بنا بر اين اطلاق بر حقيقت شى‏ء ميگردد و آنچه شيئيت شى‏ء بدانست ماهيت ميگويند.
ماهيت هم بر حقيقت كلى و هم بر حقيقت جزئى اطلاق شده است.

فرهنگ معارف اسلامى    ج‏1    209     اصالت لزوم ..... ص : 209
اصالَت وُجُود
آنچه در عالم خارج و عين متقرر و متحقق است وجود است و اشياء خاصه متخالفه عبارت از وجودات متخالفه خاصه‏اند و ماهيات امرى هستند كه از وجود عينى انتزاع ميشوند و تقرر ماهيات تقرر اعتبارى است و متحقق و متأصل نمى‏باشند و بلكه آنچه در خارج است يك امر است بنام وجود و داراى مراتب و حدودى است كه از هر حد و مرتبه ماهيتى انتزاع ميشود و بعبارت ديگر ماهيات حدود وجودند.
بعضى ديگر مانند شيخ شهاب الدين گويند: آنچه در عالم خارج تقرر دارد ماهيات است و وجود امرى است انتزاعى و اعتبارى و غير از همان وجود بمعنى‏ هست كه معناى مصدرى و امر اعتبارى و رابطى است چيز ديگرى نيست بنام وجود و آنچه متقرر است ماهيات است كه وجود از آنها انتزاع ميشود و اگر وجود متاصل در خارج باشد بايد موجود باشد و براى او وجودى باشد نقل كلام در آن وجود شود و تسلسل لازم آيد و بالاخره هر يك از پيروان اصالت وجود و ماهيت دلائلى براى اثبات نظر خود اقامه كرده‏اند كه در محل خود بيان شده است.

فرهنگ معارف اسلامى    ج‏2    1309     علم ..... ص : 1309
عِلم‏
- (اصطلاح عرفانى، فلسفى، منطقى، اصولى) علم يعنى دانش و دانستن و مراد از علم در اصطلاح صوفيه نورى است مقتبس از مشكات نبوت در دل بنده مؤمن كه بواسطه آن بخداى راه يابد و فرق آن با عقل آنكه عقل فطرى است و علم خاص مؤمن است.
علماء اصول ميان علم و معرفت فرق نگذارند اما مشايخ گويند كه: علمى كه‏ حكايت از احوال كند و مقرون با حال باشد معرفت است و آنچه از معنى مجرد باشد و از معاملت با خداى خالى علم خوانند.
علم را سه قسمت كرده‏اند: 1- علم توحيد 2- علم معرفت خداى متعال از ايجاد و اعدام و تقرب و ابعاد و احياء و اماتت و نشر و حشر و ثواب و عقاب و غير آن 3- علم احكام شريعت از اوامر و نواهى، و هر يك از اين مسالك سه‏گانه را سالكى است جداگانه، سالك مسالك اول را عالم ربانى خوانند و سالك مسالك دوم را عالم اخروى خوانند و سالك مسالك سوم را عالم دنيوى خوانند.
و باز گفته‏اند كه: علم سه قسم است:
1- علم طبيعى 2- علم رياضى 3- علم الهى.
علم را اطلاعات چندى است بدين قرار 1- ادراك مطلق 2- تصديق مطلق 3- تصديق يقينى 4- آنچه شامل يقين و تصور شود 5- صورت حاصله از اشياء در ذهن 6- يقين تنها 7- توهم و تعقل و تخيل 8- ادراك كلى 9- ادراك مركب اعم از تصور و تصديق 10- نفس مسائل مدلّلة 11- ادراك مسائل از روى دليل 12- ملكه كه حاصل شود از ادراك مسائل (كشاف ج 2 ص 1055).
علم نزد حكماء مشاء شامل شك و وهم و يقين ميشود و نزد آنها عبارت از ادراك مطلق يا حصول صور اشياء است نزد عقل و آن اعم از صور يقينى و شكى و وهمى است.
متكلمان گويند: علم عبارت از صفتى است كه موجب تميز اشياء از يكديگر ميشود و علم واجب الوجود عبارت از صفت ازليه است كه تعلق آن بامور موجب انكشاف ميشود و بعبارت ديگر موجب كشف حقايق است.


 


فرهنگ معارف اسلامى    ج‏2    1332     علم حصولى ..... ص : 1332
عِلمِ‏ حُصُولى وحضوری
- (فلسفى) در برابر علم حضورى است .. صورى كه از اشياء عينى خارجى در ذهن حاصل ميشوند معلوم بالذات‏اند و اشياء خارجى و عينى كه محكى عنه آن صورند معلوم بالعرض‏اند در هر حال نحوه علم به اشياء را كه بواسطه حصول صورتى از معلوم عينى حاصل ميشود علم حصولى مينامند
علم مجردات بذات خود علم حضورى است و علم نفوس انسانى بخود و صور حاضره علم حضورى است:
پس علم حضورى بر دو قسم است يكى علم عالم بذات خود مانند علم مجردات بذات خود و علم نفوس انسانى به خود و و ديگر علم علت بمعلولات خود كه بنفس حضور معلولات نزد علت است زيرا علت در مرتبت عليت واجد جميع كمالات و مراتب و وجودات معلولات است (از اسفار ج 1 ص 102، 273، 309)
فرهنگ معارف اسلامى    ج‏1    47     اتحاد عاقل و معقول ..... ص : 46
اتحاد عقل و عاقل ومعقول
 (مبدأ و معاد ص 63) و علم نفوس انسانى نيز بخود بنحو علم‏ حضورى‏ است كه حاضر نزد اوست و هر كس كه تعقل ذات خود كند ناچار تعقل كردن او ذات خود را عبارت از عين ذات خود باشد و آن تعقل مادام كه ذات عاقل موجود است حاصل خواهد بود «إنّ النّفس اذا عقلت شيئا صار عين صورته العقليه ... ان النفس الانسانية من شأنها أن تدرك جميع الحقائق و تتحد بها».
 (اسفار ج 1 ص 298- 314) بابا افضل گويد: «عقل ذات خود را بداند بآنكه معقول است و اين از آنست كه چون خود را دانست هم او بود عالم و عاقل و هم او معقول از آنكه خود را دانست و دانستن خود را نيز دانست».
در اين مسأله كه علم مجردات بذات خود بنحو اتحاد علم و عالم و معلوم است همه فلاسفه متحدند و گويند «كل مجرد فان ذاته حاضرة لذاته».

فرهنگ معارف اسلامى    ج‏1    534     تصور و تصديق ..... ص : 534
تَصَوُّر و تَصْديق‏
در هر حال تصور عبارت از ادراك امور و تجزيه آنها از يكديگر است يعنى ادراك امور بطور جداگانه و مجزاى از يكديگر بدون اذعان و انتساب و تصديق‏ عبارت از اذعان به نسبت ميان امور است‏

فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق       63     اقسام ادراكات ..... ص : 63
اقسام ادراكات‏
«... و گوييم كه ادراكات انسانى بر چهار قسم است ...: ادراك اوّل حسّ بصر است ... دوم‏ خيال است، سوم ادراك وهم است و اين هر سه قوّت، جسمانى است ... و ادراك چهارم ادراك عقلى است و آن قوّت عقل است ...».

فرهنگ معارف اسلامى    ج‏1    120     إدراك ..... ص : 120
إِدْراك‏
- (اصطلاح فلسفى) ادراك مصدر باب افعال و بمعنى دريافتن است
آنچه را انسان بوسيله حواس ظاهره خود در مى‏يابد مشاهده و آنچه را بواسطه حواس باطنى درمى‏يابد وجدان مينامند.
صدر الدين شيرازى همان تعريف مباحث را پذيرفته و گويد: ادراك عبارت از لقاء و وصول است و قوت عاقله هرگاه واصل شود بماهيت معقول و معقولات براى او حاصل شوند اين امر ادراك قوت عاقله خواهد بود.


او گويد ادراك و علم يكى است و اطلاق بر اقسام ادراكات مانند تعقل و تخيل و احساس ميشود.
(اسفار ج 1 ص 273).
ابن رشد گويد انواع ادراك چهار است احساس، تخيل، توهم و تعقل. قسم اول عبارت از ادراك بيكى از حواس پنجگانه است صدرا همين چهار نوع را ذكر كرده و گويد: احساس ادراك شيئى موجود در ماده حاضر نزد مدرك است بر هيأت مخصوصه بدان و محسوس با آن از عوارض و لواحق و لوازم ديگر از قبيل اين متى كيف و كم و غيره.
و تخيل ادراك همان چيز است با هيآت مخصوصه مذكور در احساس زيرا آنچه احساس شود خيال دريابد با همان حالات و هيآت مخصوص لكن تخيل هم با حضور ماده و هم با حالت عدم حضور آن محقق ميشود.
توهم ادراك معنى محسوس معقول است بنحو اضافه به جزئيات نه كليات و تعقل ادراك معانى و مفاهيم و ماهيات كلى است‏

فرهنگ معارف اسلامى    ج‏3    1845     معرفت ..... ص : 1845
ادراکات کلی و جزئی
- (اصطلاح فلسفى و عرفانى) معرفت عبارت از ادراك امر جزئى يا بسيط است و علم عبارت از ادراك‏ كلى‏ يا مركب است (از دستور ج 3 ص 285).
شيخ گويد: معرفت ادراك جزئيات و علم عبارت از ادراك كليات است.(مباحث مشرقيه ص 368).
قطب الدين گويد: و چون مدرك چيزى را ادراك كند و اثر آن در نفس او منحفظ ماند آنگاه دوم بار ادراك كند و ادراك كند با آن كه او است كه اول ادراك كرده آن را معرفت خوانند معارف يا حسى‏اند و يا عقلى معرفت حسى معرفتى است كه از راه حواس ظاهرى باشياء خارجى حاصل ميشوند و معرفت عقلى مدركات كلى عقل است.

فرهنگ معارف اسلامى    ج‏3    1850     معقولات ..... ص : 1850
. مَعْقولات‏
- (اصطلاح فلسفى) معقولات در مقابل محسوسات است‏
مَعْقولاتِ اولى‏ و ثانیه
- (اصطلاح علوم عقلى) معقولات اولى عبارتند از نخستين متصور از آنچه مصداق خارجى داشته باشند و مانند انسان و حيوان كه موجود در خارج‏اند و متصور شوند.
و بالجمله معقولات اولى عبارت از تصورات اوليه اشياءاند كه آن تصورات در ذهن است و لكن منشأ و مصداق آنها در خارج‏اند و معقولات ثانيه كليات‏اند كه از امور ذهنى انتزاع شده‏اند و منشأ آنها همان ذهن است و بعبارت ديگر امورى هستند كه عروض آنها بر معروضات خود در عقل است مانند كليت و جزئيت كه در موطن عقل عارض بر مفاهيم شوند و كلى و جزئى خود از امور عقلى‏اند لكن تصور انسان و حيوان چنين نيست يعنى آن صور (از انسان و حيوان) در ذهن‏اند و لكن منشأ و مبدأ و مصداق آنها كه حيوان و انسان باشد خارج است‏
فرهنگ معارف اسلامى    ج‏1    200     اشتراك ..... ص : 200
اشْتِراك‏ معنوی وجود
اشتراك بر دو نوع است يا لفظى است كه دو يا چند امر در لفظ و نام با يكديگر مشترك باشند مانند چشمه و چشم كه در لفظ كه كلمه «عين» باشد با يكديگر مشترك‏اند و مشترك معنوى آنست كه چند معنى تحت عنوان مفهوم و معنى كلى باشد مانند چند فرد انسانى كه همه مشمول مفهوم انسانند.
توضيح آنكه وجود «هست» مقابل عدم «نيست» است و اين مفهوم هست و هستى بر تمام موجودات متقرره در خارج صادق است يعنى تمام اشياء خارجى كه تكون و تقرر يافته‏اند بر آنها هست و موجود اطلاق ميشود و اين يك معنى رابطى و مفهوم اعتبارى است و مورد اختلاف همين است كه آيا اين مفهوم اعتبارى را مصداق متقرر خارجى هست كه وجود خارجى عينى باشد يا آنكه در خارج آنچه متقرر است ماهيت است و چيزى بنام وجود در خارج نيست.

فرهنگ معارف اسلامى    ج‏1    526     تشكيك ..... ص : 526
تَشْكيك‏ وجود
- (اصطلاح فلسفى) تشكيك تشكيك در لغت بمعنى شك و ترديد است و باين معنى است كه يك لفظ داراى مفهوم واحدى باشد و لكن امورى كه آن مفهوم شامل آنها ميشود متفاوت ميباشند و بالجمله كلى را مشكك ميگويند در صورتى كه افراد و مصاديق آن بيكى از جهات با يكديگر مختلف باشند بنحوى كه اطلاق آن بر هر فردى بيكى از جهات اولويت داشته باشد تا اطلاق آن بر فردى ديگر چنانكه اطلاق مفهوم نو بر نور قوى شديد مقدم است تا اطلاق آن بر نور ضعيف و اطلاق آب بر آب دريا مقدم است تا اطلاق آن بر آب موجود در ظرف كوچك و اطلاق عالم بر شخصى كه جامع تمام علوم باشد اولويت و تقدم دارد تا اطلاق آن بر كسى كه در يك رشته عالم باشد و بر كسى كه يك مسأله از علوم را بداند و بهمين طريق تمام موجودات‏ از لحاظ مراتب وجودى يكسان نمى‏باشند و هر يك در مرتبت خاصى قرار گرفته‏اند كه از لحاظ شدت و ضعف متفاوت‏اند بعضى از لحاظ وجودى مقدم و بعضى مؤخر و همين طور از لحاظ كمى و كيفى و غيره متفاوتند.
در هر حال تمام موجودات عالم يك وجوه مشتركى دارند و وجوه امتيازى و همان ما به الامتياز است كه در انواع و افراد نوعى و صنفى موجب تشكيك است و هر فردى از نوعى را موجود جدا از ساير افراد هم نوع خود نشان ميدهد و تشكيك بهمين اعتبار گفته ميشود.
(رجوع شود به اسفار ج 2 ص 1).
 

 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران