صلح پایدار
جمعه 03 خرداد 1392 :: 12:11 ::  نويسنده : 14klid

 معنای عقل از کتاب فرهنگ علوم اسلامی

سید جعفر سجادی

عَقل‏

- (اصطلاح فلسفى و عرفانى) يكى از مسائل مهم فلسفى كه انظار و آراء فلاسفه را بخود متوجه كرده است مسأله عقل، روح و نفس و چگونگى وجود و ماهيت آنها است.

كلمه عقل از لحاظ لغوى معانى متعدد دارد از جمله «فهم» الشي‏ء يعقله عقلا.

يعنى فهميد او را و ادراك كرد و تدبر كرد و «قيد». عقل البعير يعنى شتر را مقيد كرده و بدو قيد زد «العقلة» يعنى عقال و قيد. و «ضد جهل» و «ضد حمق» و اطلاقات و تعبيراتى كه براى مشتقات آن شده است بشرح زير است:

 «تعقل» يعنى «تكلف العقل» كه با سختى و دشوارى امرى را دريابد.

 «عاقول» گياهى است كه شتر خورد «عقال» آنچه شتر را بآن بندند. «عقل» آنچه را با او سر حيوان را بندند و عقل را از آن جهت عقل گويند كه دارنده خود را از زلات نگاه دارد معقول هم بمعنى عقل آمده است.

                        فرهنگ معارف اسلامى، ج‏2، ص: 1270

كلمه عقل و مشتقات آن در قرآن بمعنى فهم و ادراك آمده است چنانكه فرمايد:

ثُمَّ يُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ ما عَقَلُوهُ (بقره آيه 74). أَ فَلا تَعْقِلُونَ (بقره آيه 75).

لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ (بقره 141- مؤمن 66).

وَ لَقَدْ تَرَكْنا مِنْها آيَةً بَيِّنَةً لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ. (عنكبوت: 34). وَ ما يَعْقِلُها إِلَّا الْعالِمُونَ (عنكبوت: 42) بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ (عنكبوت: 62). أَ فَلا يَعْقِلُونَ (آل عمران:64). و آيات ديگر.

عقل در اخبار و روايات نيز اطلاقات متعدد دارد

از جمله تقوى‏ : «اما العقل فمن اتقى الله عقل»

و بمعنى علم آمده است «عقل عنه اى اخذ عنه العلم» كه ضد جهل است. (وافى ص 24).

 

معنای عقل در فلسفه:

***كلمه عقل در دو مورد مشخص در فلسفه بكار برده شده است

 


 1-   يكى عقل بمعناى جوهر مستقل بالذات و بالفعل كه اساس و پايه جهان ما وراء طبيعت و عالم روحانيت است و همان است كه در تعريف آن گويند هر جوهر مجرد مستقلى ذاتا و فعلا عقل است و چنين موجودى كه ذاتا و فعلا مستقل باشد همان عقل بمعنى صادر اول و دوم و ... است.(!!!پس تا عقل دهم همه مجردند ذاتا و فعلا !!!!)

 

2-   معنى ديگر آن همان نفس است كه در مراتب مختلفه بنامهائى مانند عقل بالقوة، بالملكه، بالفعل و بالمستفاد خوانده ميشود.

و بالجمله فلاسفه در مقام بيان و تفكيك موجودات از يكديگر موجودات را منحصر در ده مقوله كرده‏اند كه نه مقوله آن عرض و يك مقوله جوهر است و جوهر پنج قسم است ماده و صورت و جسم كه هر سه جوهر ماديند ذاتا و دو قسم ديگر آن كه نفس و عقل باشد ذاتا مجردند.

نفس جوهرى است كه ذاتا مجرد بوده و در فعل نياز بماده دارد

عقل جوهرى است كه ذاتا و فعلا مجرد باشد

و مراد از اين چنين جوهر مجردى كه بنام عقل خوانده شده است همان عقل بمعنى اول ما خلق الله العقل است كه عالم ما وراء را تشكيل‏ ميدهد و عقل بمعنى عقل انسانى كه حاكم بر اعمال و رفتار انسان است همان نفساست 

 

 

در كلمات عرفا است كه عقل دو قسم است يكى عقل معاش كه محل آن سر است و ديگر عقل معاد كه محل آن دل است.

قيصرى گويد: روح انسان را از جهت تعقل ذات و موجد خود و تعين آن به تعين خاص عقل گويند.


 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران