صلح پایدار
جمعه 03 خرداد 1392 :: 12:27 ::  نويسنده : 14klid

 عقل در روایات

akhlagh.porsemani.ir/
alaam.tahoor.com
islampedia.ir
 
 در احادیث اسلامى، همانند قرآن، دانش و خردورزى تكریم شده و درباره ارزش و اعتبار آن مسایل بسیارى مطرح گشته است .از جمله روایات در این مورد فرموده امام موسى بن جعفر (ع) است :«ان لله على الناس حجتین: حجهظاهره و حجه باطنه، فاما الظاهره فالرسل و الانبیاء و الائمه (ع) و اما الباطنه فالعقول» ترجمه: خدا بر مردم دو حجت دارد: حجتى بیرونى و آشكار و حجتى درونى. حجت آشكار، همانند پیامبران و ائمه (ع) و حجت درونى، خردهایند.
روایاتى كه درباره سند بودن و اعتبار عقل و ارزش و جایگاه آن است، بیش تر در مجموعه روایات شیعه و از طریق عالمان و محدثان شیعى نقل شده است. این گونه حدیثها را محدثان اهل سنت كم تر یاد كرده اند. به همین جهت تفكر عقلى در جریان شیعى، رشد و بالندگى بیش ترى داشته و دارد 
 گرایش عقلى و تفكر را امامان (ع) در میان پیروان خود احیا كردند. امامان (ع) در تفسیر آموزه هاى قرآن، احتجاجها، خطابه ها، دعاها و احادیث عالى ترین و دقیق ترین مسائل عقلى و حكمى را ارائه كردن و شیعیان این سیره را تداوم بخشیدند.همه محققان اهل سنت اعتراف دارند كه امام على (ع) حكیم اصحاب بود و عقل آن حضرت با عقل دیگر اصحاب، در خور قیاس نبود.
ابوعلى سینا مى گوید: «كان على (ع) بین اصحاب محمد (ص) كالمعقول بین المحسوس» ترجمه: على (ع) میان یاران رسول خدا مانند گوهر عقل، در میان اجسام مادى، مى درخشید. 
 
«امام علی ع: جبرئیل بر آدم (ع) فرود آمد، گفت: اى آدم! من دستور دارم كه تو را در انتخاب یكى از سه چیز آزاد گذارم. یكى را برگزین و دو دیگر را رها كن.آدم گفت: آن سه چیز كدامند؟جبرئیل گفت: عقل و حیا و دین .آدم گفت: من عقل را اختیار كردم .جبرئیل حیا و دین را خطاب كرد و گفت: بروید و عقل را به آدم واگذارید.دین و حیا گفتند: اى جبرئیل! ما دستور داریم كه همواره با عقل همراه باشیم، هر كجا عقل باشد ما نیز خواهیم بود.جبرئیل گفت: بر دستور خود باشید
 
.
1- امام باقر عليه السّلام می فرمايد: چون خدا عقل را آفريد از او بازپرسى كرده به او گفت: پيش آى. پيش آمد، گفت: بازگرد، بازگشت، فرمود: بعزت و جلالم سوگند مخلوقى كه از تو بپيشم محبوبتر باشد، نيافريدم و ترا تنها به كسانى كه دوستشان دارم بطور كامل دادم. همانا امر و نهى، كيفر و پاداشم متوجه تو است.
شرح‏
- مراد از « عقل» چنانچه از جميع روايات اين باب استفاده مى‏شود همان قوه تشخيص و ادراك و واداركننده انسان به نيكى و صلاح و بازدارنده او از شر و فساد ميباشد. چنانچه در روايت بعد عقل وسيله پرستش خدا و بدست آوردن بهشت معرفى شده و در حديثی 75 خاصيت و اثر آن بنام لشكر عقل توضيح داده شده است پس عاقل كامل كسى است كه آن اثر در او باشد، و مراد به پيش آمدن و بازگشتن عقل اينست كه اين موجود در برابر اوامر و نواهى خالقش كاملاً منقاد و مطيع است و جمله آخر اینکه در روايات ديگر توضيح داده مى‏شود كه كيفر پاداش مردم در روز جزا بمقدار عقل ايشانست.
2- شخصى از امام ششم عليه السلام پرسيد عقل چيست؟ فرمود: چيزيست كه بوسيله آن خدا پرستش شود و بهشت بدست آيد. آن شخص گويد: گفتم پس آنچه معاويه داشت چه بود؟ فرمود: آن نيرنگست، آن شيطنت است، آن نمايش عقل را دارد ولى عقل نيست.
3- حسن بن جهم گويد: از امام رضا عليه السلام شنيدم كه ميفرمود: دوست هر انسانى عقل اوست‏ و دشمن او جهلش.
4- ابو جارود از امام پنجم عليه السلام نقل ميكند: خدا در روز قيامت نسبت به حساب بندگانش به اندازه عقلى كه در دنيا به آنها داده است، باريك بينى ميكند.
 
5- سليمان ديلمى گويد: به امام صادق عليه السلام عرض كردم: فلانى در عبادت و ديانت و فضيلت چنين و چنانست. فرمود: عقلش چگونه است؟ گفتم: نميدانم، فرمود: پاداش به اندازه عقل است، همانا مردى از بنى اسرائيل در يكى از جزاير دريا كه سبز و خرم و پر آب و درخت بود عبادت خدا مي كرد. يكى از فرشتگان ‏از آنجا گذشت و عرض كرد: پروردگارا، مقدار پاداش اين بنده‏ات را به من بنما. خداوند به او نشان داد و او آن مقدار را كوچك شمرد، خدا به او وحى كرد: همراه او باش. پس آن فرشته بصورت انسانى نزد او آمد. عابد گفت: تو كيستى؟ گفت مردى عابدم، چون از مقام و عبادت تو در اين مكان آگاه شدم نزد تو آمدم تا با تو عبادت خدا كنم. پس آن روز را با او بود، چون صبح شد فرشته به او گفت: جاى پاكيزه‏اى دارى و فقط براى عبادت خوبست. عابد گفت: اينجا يك عيب دارد. فرشته گفت، چه عيبى؟ عابد گفت: خداى ما چهارپائى ندارد، اگر او خرى ميداشت در اينجا ميچرانديمش، براستى که اين علف از بين ميرود! فرشته گفت: پروردگار كه خر ندارد. عابد گفت: اگر خرى ميداشت چنين علفى تباه نميشد، پس خدا بفرشته وحى كرد: همانا او را به اندازه عقلش پاداش ميدهم (يعنى حال اين عابد مانند مستضعفين و كودكان است كه چون سخنش از روى ساده دلى و ضعف خرد است. مشرك و كافر نيست، ليكن عبادتش هم پاداش عبادت عالم خداشناس را ندارد).
6- امام صادق عليه السلام از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله نقل مي كند كه: چون خوبى حال مردى (مانند نماز و روزه بسيارش) بشما رسيد، در خوبى عقلش بنگريد، زيرا بميزان عقلش پاداش مي يابد.
7- هشام بن حكم گويد: موسى بن جعفر عليهم السلام به من فرمود:
اى هشام! خداى تبارك و تعالى صاحب عقل و فهم را در كتاب مژده داده و فرموده (20 سوره 39): آن بندگانم را كه هر سخن را شنوند و از نيكوترش پيروى كنند مژده بده، ايشانند كه خدا هدايتشان كرده و ايشانند صاحبان عقل.
اى هشام! همانا خداى متعال بواسطه عقل، حجت را براى مردم تمام كرده و پيغمبران را بوسيله بيان يارى كرده و بسبب برهان‏ها به ربوبيت خويش دلالتشان نموده و فرموده است(160 سوره 2): خداى شما خدائيست يگانه كه جز او خدائى نيست و رحمان و رحيم است. در آفرينش آسمانها و زمين و تفاوت شب و روز و كشتيهائى كه بسود مردم در دريا روانست و آبى كه خدا از آسمان فروآورد كه زمين را بعد از موات‏شدنش زنده گرداند و از همه جنبندگان در آن ‏پراكند و گردش بادها و ابرى كه بين آسمان و زمين زير فرمانست نشانه‏هائيست بر ربوبيت ما براى مردمى كه تعقل كنند.
اى هشام! خدا اينها را دليل بر شناسائى خود قرار داده كه مسلما مدبرى دارند، پس فرموده است(160 سوره 25): و شب و روز و خورشيد و ماه را بخدمت شما گماشت و ستارگان تحت فرمان اويند در اينها براى گروهى كه عقل خود را بكار اندازند نشانه‏ها است. و باز فرمود(70 سوره 40): اوست كه شما را از خاكى آفريد، آنگاه از نطفه‏اى، آنگاه از پاره گوشتى، سپس شما را بصورت طفلى بيرون آورد تا هنگامى كه بكمال نيرو برسيد و بعداً پير شويد و بعضى از شما پيش از پيرى بميرد و بمدتى معين برسد شايد تعقل كنيد. و باز فرموده: همانا در گردش شب و روز و رزقى كه خدا از آسمان فرستاد كه زمين را بعد از موات‏شدنش زنده كرد و در گردش بادها [و ابر مسخر در فضا] براى آنها كه تعقل ميكنند نشانه‏هائيست و باز فرمود(16 سوره 57): زمين را بعد از موات‏شدنش زنده ميكند، اين آيات را براى شما بيان ميكنيم شايد تعقل كنيد. و نيز فرمود (4 سوره 13) و باغها از تاك و كشتزار و نخلستان جفت هم و جدا از هم كه همه از يك آب مشروب ميشوند ليكن ميوه بعضى را بر بعضى ديگر برترى داده‏ايم در اينها آياتيست براى كسانى كه تعقل كنند. و فرمود(24 سوره 30): از جمله آيه‏هاى وى اينست كه برق را براى بيم و اميد بشما بنماياند و از آسمان آبى نازل كند تا زمين را پس از موات‏شدنش زنده كند در اينها براى مردمى كه تعقل ميكنند نشانه‏هائيست. و باز فرمود(153 سوره 6): بگو بيائيد آنچه را پروردگارتان بشما حرام كرده بخوانم؛ اينكه چيزى را با او شريك مكنيد و با پدر و مادر نيكى كنيد و فرزندان خود را از بيم تنگدستى نكشيد كه شما و آنها را ما روزى ميدهيم و به كارهاى زشت چه عيان و چه نهانش نزديك نشويد و تنى را كه خدا محترم داشته نكشيد مگر بحق. اينها است كه ‏خدا شما را به آن سفارش كرده شايد تعقل كنيد. و نيز فرمود(28 سوره 30): مگر بعضى از بردگان شما نسبت به اموالى كه بشما داده‏ايم شريكتان ميباشند تا در دارائى برابر باشيد و از آنها چنانچه از يك ديگر ميترسيد بترسيد آيات خود را اين گونه براى مردمى كه تعقل ميكنند شرح ميدهيم.
اى هشام! پس خداوند صاحبان عقل را اندرز داده و به آخرت تشويقشان نموده و فرموده است(33 سوره 6): زندگى دنيا جز بازيچه و سرگرمى نيست و سراى آخرت براى پرهيزكاران بهتر است چرا تعقل نميكنيد.
اى هشام! سپس خدا كسانى را كه كيفرش را تعقل نمي كنند بيم داده و فرموده(138 سوره 37): سپس ديگران را هلاك ساختيم شما صبحگاهان و هنگام شب به آنها ميگذريد پس چرا تعقل نمي كنيد. و فرموده(35 سوره 29): ما بر مردم اين دهكده بسبب گناهى كه مي كرده‏اند عذابى از آسمان فرود آريم از اين حادثه براى آنها كه تعقل مي كنند نشانه‏اى روشن بجا گذاشته‏ايم.
اى هشام! عقل همراه علم است و خدا فرموده(43 سوره 29): اين مَثَلها را براى مردم مي زنيم و جز دانشمندان تعقل نمي كنند.
اى هشام! سپس كسانى را كه تعقل نمي كنند نكوهش نموده و فرموده(166 سوره 2): و چون به مشركان گويند از آنچه خدا نازل كرده پيروى كنيد گويند: نه، بلكه از آئينى كه پدران خويش را بر آن يافتيم پيروى ميكنيم، و گرچه پدرانشان چيزى تعقل نكرده و هدايت نيافته بودند. و فرموده: داستان كافران چنانست كه شخصى به حيوانى كه جز صدائى و فريادى نمي شنود بانگ زند ايشان كرانند و لالانند، كورانند پس تعقل نمي كنند. و فرموده(43 سوره 10): بعضى از آنها به سويت گوش فرا دهند اما مگر تو ميتوانى به كران در صورتى كه تعقل هم نمي كنند بشنوانى. و باز فرموده(47 سوره 25): مگر گمان‏ می برى که بيشتر آنها مي شنوند يا تعقل ميكنند؟! ايشان جز بمانند چارپايان نيستند بلكه روش ايشان گمراهانه‏تر است. و فرموده(15 سوره 49): با شما دسته جمعى كارزار نكنند مگر از درون دهكده‏اى مستحكم يا از پشت ديوارها، دليرى ايشان ميان خودشان با شدت است، گمان‏برى باهمند اما دلهاشان پراكنده است، چنين است زيرا آنها گروهى هستند كه تعقل نميكنند. و فرموده(44 سوره 2): خود را از ياد مي بريد در صورتى كه كتاب آسمانى مي خوانيد مگر تعقل نمي كنيد.
اى هشام! خدا اكثريت را نكوهش نموده و فرموده(117 سوره 6): اگر بخواهى از اكثريت مردم زمين پيروى كنى ترا از راه خدا به در برند. و فرموده(25 سوره 31): و اگر از آنها بپرسى كه آسمانها و زمين را که(چه کسی) آفريده مسلماً ميگويند: خدا، بگو ستايش مخصوص خداست اما اكثريت آنها نميدانند. و فرموده(63 سوره 29): و اگر از آنها بپرسى كه از آسمان باران فرستد و زمين موات را بدان زنده كند قطعاً ميگويند: خدا، بگو: حمد خدا را، اما اكثريت آنها تعقل نمي كنند.
اى هشام! سپس اقليت را ستوده و فرموده (13 سوره 34): و كمى از بندگانم شكرگزارند. و فرموده(24 سوره 38): بسيارى از شريكان به يكدیگر ستم كنند مگر كسانى كه ايمان دارند و كار شايسته كنند و آنها كمند. و فرموده(29 سوره 4): تنها يك مرد با ايمان از خاندان فرعون كه ايمانش را پنهان ميداشت گفت: ميخواهيد مردى را بكشيد كه ميگويد: پروردگارم خداست؟! و فرموده(43 سوره 11): جز اندكى به نوح ايمان نياوردند. و فرموده(38 سوره 6): ليكن بيشترشان نميدانند. و فرموده(103 سوره 5): و بيشترشان تعقل نميكنند. و فرموده: و بيشترشان ادراك نميكنند.
اى هشام! سپس خداوند از صاحبان عقل به نيكوترين وجه ياد نموده و ايشان را به بهترين زيور آراسته و فرموده(282 سوره 2): خدا به هر كه خواهد حكمت دهد و هر كه حكمت گيرد خير بسيار گرفته است‏ و جز صاحبان عقل در نيابند. و فرموده(5 سوره 3): آنها كه در دانش ريشه دارند گويند به قرآن ايمان داريم تمامش از نزد پروردگار ما است ولى جز صاحبان عقل در نيابند. و فرموده(187 سوره 3): همانا در آفرينش آسمانها و زمين و رفت و آمد شب و روز براى صاحبان عقل نشانه‏هاست. و فرموده(20 سوره 13): مگر آنكه ميداند آنچه از پروردگارت بتو نازل شده حق است، مانند شخص كور است تنها صاحبان عقل در مي يابند. و فرموده(10 سوره 39): مگر آنكه در اوقات شب در حال سجده و قيام مشغول عبادت است و از آخرت بيم دارد و به رحمت پروردگارش اميدوار است (مانند غير او است) بگو مگر كسانى كه دانند با كسانى كه ندانند يكسانند صاحبان عقل در مييابند. و فرموده(29 سوره 38): كتاب پر بركتى را بسويت فرستاديم تا در آياتش تدبر كنند و تا صاحبان عقل متذكر شوند. و فرموده(57 سوره 40): موسى را هدايت داديم و آن كتاب را كه هدايت و پند صاحبان عقل بود ميراث بنى اسرائيل كرديم. و فرموده(56 سوره 51): و پند ده كه پند دادن مؤمنان را سود دهد.
اى هشام! خداى تعالى در كتابش ميفرمايد(37 سوره 50): همانا در اين كتاب يادآورى است براى كسى كه دلى دارد (يعنى عقل دارد). و فرموده(12 سوره 31): «همانا بلقمان حكمت داديم» فرمود مقصود از حكمت عقل و فهم است.
اى هشام لقمان به پسرش گفت: حق را گردن نِه تا عاقلترين مردم باشى همانا زيركى در برابر حق ناچيز است پسر عزيزم دنيا درياى ژرفى است كه خلقى بسيار در آن غرقه شدند (اگر از اين دريا نجات ميخواهى) بايد كشتيت در اين دريا تقواى الهى‏ و آكنده آن ايمان و بادبانش توكل و ناخدايش عقل و رهبرش دانش و لنگرش شكيبائى باشد.
اى هشام براى هر چيز، رهبرى است و رهبر عقل، انديشيدن و رهبر انديشيدن، خاموشى است و براى هر چيزى مركبى است و مركب عقل، تواضع است، براى نادانى تو همين بس كه مرتكب كارى شوى كه از آن نهى‏ شده‏ اى.
اى هشام! خدا پيغمبران و رسولانش را بسوى بندگانش نفرستاد مگر براى آنكه از خدا خردمند شوند (يعنى معلومات آنها مكتسب از كتاب و سنت باشد نه از پيش خود) پس هر كه نيكوتر پذيرد معرفتش بهتر. و آنكه بفرمان خدا داناتر است عقلش نيكوتر است و كسى كه عقلش كاملتر است مقامش در دنيا و آخرت بالاتر است.
اى هشام خدا بر مردم دو حجت دارد: حجت آشكار و حجت پنهان، حجت آشكار رسولان و پيغمبران و امامانند (ع) و حجت پنهان عقل مردم است.
اى هشام! عاقل كسى است كه حلال، او را از سپاسگزارى باز ندارد و حرام، بر صبرش چيره نشود. اى هشام- هر كه سه چيز را بر سه چيز مسلط سازد به ويرانى عقلش كمك كرده است: آنكه پرتو فكرش را به آرزوى درازش تاريك كند و آنكه شگفتيهاى حكمتش را به گفتار بيهوده‏اش نابود كند و آنكه پرتو اندرز گرفتن خود را به خواهشهاى نفسش خاموش نمايد (هر كه چنين كند) گويا هوس خود را بر ويرانى عقلش كمك داده و كسى كه عقلش را ويران كند دين و دنياى خويش را تباه ساخته است.
اى هشام! چگونه كردارت نزد خدا پاك باشد كه دل از فرمان پروردگارت بازداشته و عليه عقلت از هوست فرمان برده باشى.
اى هشام! صبر بر تنهایى نشانه قوت عقل است. كسى كه از خدا خردمندى گرفت از اهل دنيا و دنياطلبان كناره گيرد و به آنچه نزد خداست بپردازد و خدا انيس وحشت او و يار تنهایى او و اندوخته هنگام تنگدستى او و عزيزكننده اوست بى‏فاميل و تبار.
اى هشام! حق براى فرمانبردارى خدا بپا داشته شد، نجاتى جز به فرمانبردارى نيست و فرمانبردارى بسبب علم است و علم با آموزش بدست آيد و آموزش به عقل وابسته است و علم جز از دانشمندان الهى بدست نيايد و شناختن علم بوسيله عقل است.
اى هشام! كردار اندك از عالم چند برابر پذيرفته شود و كردار زياد از هواپرستان و نادانان پذيرفته نگردد.
اى هشام! همانا عاقل به كم و كاست دنيا با دريافت حكمت خوشنود است و با كم و كاست حكمت و رسيدن به دنيا خوشنود نيست از اين رو تجارتشان سودمند گشت.
اى هشام! همانا خردمندان زياده بر احتياج از دنيا را كنار نهادند تا چه رسد به گناهان، با اينكه ترك دنيا فضيلت است و ترك گناه لازم.
اى هشام! عاقل به دنيا و اهل دنيا نگريست و دانست كه دنيا جز با زحمت دست ندهد و به آخرت نگريست و دانست كه آن هم جز با زحمت نيايد پس با زحمت در جستجوى پاينده‏تر آن برآمد (يعنى چون ديد بدست آوردن دنيا و آخرت هر دو احتياج به زحمت دارد با خود گفت چه بهتر كه اين زحمت را در راه تحصيل آخرت پاينده متحمل شوم).
اى هشام! خردمندان از دنيا روگردانيده به آخرت روى آوردند زيرا ايشان دانستند كه دنيا خواهانست و خواسته و آخرت هم خواهانست و خواسته و كسى كه خواهان آخرت باشد دنيا او را بجويد تا روزيش را بطور كامل از دنيا برگيرد و كسى كه دنيا طلبد آخرت او را جويد يعنى مرگش در رسد و دنيا و آخرتش را تباه سازد.
اى هشام كسى كه ثروت بدون مال و دل آسودگى از حسد و سلامتى دين خواهد، بايد با تضرع و زارى از خدا بخواهد كه عقلش را كامل كند. زيرا عاقل بقدر احتياج قناعت كند و آنكه بقدر احتياج قناعت كند بى‏نياز گردد و كسى كه بقدر احتياج قناعت نكند هرگز بى‏نيازى نيابد.
اى هشام! خدا از مردمى شايسته حكايت كند كه آنها گفتند (8 سوره 3) «پروردگارا بعد از آنكه ما را هدايت فرمودى دلهايمان را منحرف مساز و ما را از نزد خويش رحمتى بخشاى كه تو بخشاينده‏ اى» چون دانستند كه دلها منحرف شوند و بكورى و سرنگونى گرايند. همانا از خدا نترسد كسى كه از جانب خدا خردمند نگردد و كسى كه از جانب خدا خرد نيابد دلش بر معرفت ثابتى كه بدان بينا باشد و حقيقتش را دريابد بسته نگردد. و كسى بدين سعادت رسد كه گفتار و كردارش يكى شود و درونش با برونش موافق باشد زيرا خدائى كه اسمش مبارك است بر عقل درونى پنهان جز بظاهرى كه از باطن حكايت كند دليلى نگماشته است.
اى هشام! امير المؤمنين عليه السلام مي فرمود: خدا با چيزى بهتر از عقل پرستش نشود و تا چند صفت در انسان نباشد عقلش كامل نشده است؛ مردم از كفر و شرارتش در امان و به نيكى و هدايتش اميدوار باشند. زيادى مالش بخشيده، زيادى گفتارش بازداشت شده باشد. بهره او از دنيا مقدار قوتش باشد. تا زنده است از دانش سير نشود. ذلت با خدا را از عزت با غير خدا دوست‏تر دارد. تواضع را از شرافت دوست‏تر دارد. نيكى اندك ديگران را زياد و نيكى بسيار خود را اندك شمارد. همه مردم را از خود بهتر داند و خود را از همه بدتر و اين تمام مطلب است.
اى هشام! عاقل دروغ نگويد اگر چه دلخواه او باشد.
اى هشام! كسى كه مردانگى ندارد، دين ندارد. كسى كه عقل ندارد، مردانگى ندارد. با ارزشترين مردم كسى است كه دنيا را براى خود منزلتى نداند. همانا براى هدفهاى شما بهائى جز بهشت نيست پس آن را به غير بهشت نفروشيد.
اى هشام! امير المؤمنين عليه السلام مي فرمود: از جمله علامات عاقل اينست كه سه خصلت در او باشد:
1- چون از او پرسند، جواب دهد 2- و چون مردم از سخن در مانند، او سخن گويد 3- و رأيى اظهار كند كه بمصلحت همگان باشد. كسى كه هيچ يك از اين صفات ندارد احمق است. امير المؤمنين عليه السلام فرمود: در صدر مجلس نبايد نشيند مگر مردي كه اين سه خصلت يا يكى از آنها را داشته باشد و كسى كه هيچ ندارد و در صدر نشيند احمق است.
و حسن بن على عليهما السّلام فرمود حاجات خود را از اهلش خواهيد عرض شد اهلش كيانند اى پسر پيغمبر؟ فرمود: آنها كه خدا در كتابش بيان كرده و ياد نموده و فرموده: تنها صاحبدلان پند گيرند. و آنها خردمندانند. و على بن حسين عليهما السّلام فرمود: همنشينى با خوبان صلاح انگيز است و حسن اخلاق دانشمندان عقل خيز، و فرمانبرى از حاكمان عادل كمال عزت است و بهره بردارى از مال، كمال مردانگى و رهنمایى مشورت خواه، اداى حق نعمت است و خوددارى از آزار، نشانه كمال عقل است و آسايش تن در دنيا و آخرت.
اى هشام! عاقل به كسى كه بترسد تكذيبش كند، خبر ندهد و از آنكه نگرانىِ مضايقه دارد، چيزى نخواهد و به آنچه توانا نيست، وعده ندهد و به آنچه در اميدواريش سرزنش شود، اميد نبندد و به كارى كه بترسد در آن درماند، اقدام نكند.
8- امام صادق (ع) فرمود: پايه شخصيت انسان، عقل است و هوش و فهم و حافظه و دانش از عقل سرچشمه ميگيرند. عقل، انسان را كامل كند و رهنما و بيناكننده و كليد كار اوست و چون عقلش بنور خدایى مؤيد باشد دانشمند و حافظ و متذكر و با هوش و فهميده باشد و از اين رو بداند چگونه و چرا و كجاست و خير خواه و بدخواه خود را بشناسد و چون آن را شناخت، روش زندگى و پيوست و جدا شده خويش بشناسد و در يگانگى خدا و اعتراف بفرمانش مخلص شود و چون چنين كند از دست رفته را جبران كرده، بر آينده مسلط گردد و بداند در چه وضعى است و براى چه در اينجاست و از كجا آمده و بكجا ميرود؟ اينها همه از تأييد عقل است.
9- امام صادق عليه السّلام از پيغمبر (ص) نقل ميكند كه فرمود: اى على هيچ تهيدستى سخت‏تر از نادانى و هيچ مالى سودبخش‏تر از عقل نيست.
 
امام صادق علیه السلام درباره جایگاه والای عقل و نقش آن در شناخت خدا و نیز شناخت خوبیها و بدیها فرمود: 

 مبدا و سرآغاز امور و قوت و آبادانی آنها و آنچه از چیزی جز به واسطه آن نفعی به دست نمی آید، عقل است که خدا انسان ها را به آن آراسته، و روشنی بخش آنان قرار داده است. پس بندگان به واسطه عقل آفریدگار خود را شناخته، وخوب را از بد تمیز داده اند، وشناخته اند که تاریکی در نادانی و روشنایی در آگاهی است، این آن چیزی است که عقل آنان را به آن رهنمون شده است. به آن حضرت گفته شد آیا بندگان می توانند به دلالت عقل اکتفا کنند؟ امام علیه السلام پاسخ داد: انسانهای عاقل در پرتو هدایت عقل حقانیت و بوبیت خدا را می شناسند و می فهمند که خدا اموری را می پسندد و اموری را ناروا می داند و در این صورت مسئله طاعت و معصیت خدا مطرح می شود، و از طرفی عقل او در این مورد نمی تواند راهنمای او باشد (مصادیق طاعت ومعصیت را تشخیص نمی دهد) بنابر این، باید از طریق دیگری بر این امور آگاه شود، و اگر این آگاهی را به دست نیاورد از عقل خود بهره مند نخواهد شد، بنابر این بر انسان عاقل واجب است در تحصیل دانش و ادب که جز به واسطه آن حیاتش قوام نمی یابد بکوشد (توحید صدوق، دار المعرفة، بیروت، ص 398) . 

٫ پیامبر اکرم (ص) فرمود: «قوام المرء عقله ولادین لمن لاعقل له؛ اساس موجودیت انسان عقل او است و آن کس که عقل ندارد دین ندارد». نهج الفصاحه، ص ۶۰۲، دنیای دانش، شارح، پاینده، ابوالقاسم
 همچنین می فرماید :«ما قسم الله للعباد شیئاً افضل من العقل… و ما ادی فرائض الله حتی عقله عنه و لا بلغ…؛ خداوند متعال میان بندگانش نعمتی برتر از عقل تقسیم نکرده است و بندگان فرائض الهی را به جا نمی آورند تا آنها را با عقل خود دریابند و
کلینی، کافی، ج ۱، ص ۱۳٫
 امیر مؤمنان علی (ع) می فرماید: «لاغنی کالعقل و لا فقر کالجهل؛ هیچ بی نیازی همچون عقل و هیچ فقری همچون جهل نیست.».
حرانی، میثم بن علی بن میثم، اختیار مصباح السالکین، ص ۵۹۱، مجمع البحوث الاسلامیه، چاپ اول، مشهد، ۱۴۰۸ ق
 همچنین می فرماید:«ان الله تبارک وتعالی یحاسب الناس علی قدرماآتاهم من العقول فی دار الدنیا؛ خداوند متعال مردم را به مقدار عقلی که در دنیا به آنها داده است محاسبه می کند».
ستری، محمد تقی، بهج الصباغه، ج ۷، ص ۳۸۰، مجمع البحوث الاسلامیه، چاپ اول، مشهد، ۱۴۱۸ ق،
 در حدیثی از امام صادق (ع) آمده است: «ان الثواب علی قدر العقل»، ثواب و پاداش عمل به نسبت عقل است».
 
در سایت حدیث نت آورده که راههای کسب معرفت تفکر و تعلم و تذکر و عبرت اموزی است 
و نیز آورده که معارفی که عقل میتواند به آنها دست یابد عبارت هستند از:
 شناخت خدا:  امام صادق۷ در اين باره مى فرمايد : بندگان ، به وسيله عقل ، آفريننده خود را مى شناسند و به مخلوق بودن خود ، پى مى برند و مى دانند كه او مدبّر امور آنهاست و هم اوست پاينده . بر اساس اين روايت ، عقل ، وسيله شناخت خداوند و سه صفت از اوصاف ويژه اوست . در قسمت ديگرى از همين روايت ، امام عليه السلام شناخت خداوند ، ربوبيت او و ديگر صفات الهى را ثمره بهره بردارى از عقل بر مى شمارد و مى فرمايد : «خردمند ، به دليل عقل ـ كه خداوند ، پايه زندگى و زيور برازندگى و رهيابى او قرار داده ـ، مى فهمد كه خدا ، حقّ است و او ، پرورنده انسان است» 
 شناخت حجّت و خليفه الهى :    
در روايت بيستم از روايات كتاب العقل و الجهل ، امام كاظم عليه السلام علّت اختلاف معجزات پيامبران را اختلاف زمان آنها و اختلاف علوم و توانايى مردم آن روزگار دانسته و بروز هر يك از اين معجزات را براى اثبات حجّت الهى و شناساندن پيامبران به مردم ، بر شمرده است . امام عليه السلام در پايان ، حجّت الهى بر مردم زمان خود را چنين مى داند : العقل يعرف به الصّادق على اللّه فيصدّقه ، والكاذب فيكذّبه .
شناخت خوب و بد:
امام صادق عليه السلام در اين باره مى فرمايد : و عرفوا بِه الحسن من القبيح ؛ [انسان ها]، به وسيله عقل ، زيبا را از زشت ، تشخيص مى دهند
شناخت جايگاه انسان و روش زندگى در اين دنيا
از امام صادق عليه السلام روايت شده است : دعامة الإنسان العقل ، فإذا كانَ تأييد عقله من النّور فعلم بذلك كيف و لِمَ و حیث.  مضمون اين روايت ، اين است كه اگر انسان به نور الهى تأييد شد ، او چگونگى ، چرايى و كجايى را خواهد شناخت ؛ يعنى انسان مى فهمد كه از كجا و چگونه آمده و به چه هدفى به اين عالم ، قدم گذاشته است . در ادامه اين روايت ، امام عليه السلام مى فرمايد : يعرف ما هو فيه و لِأىّ شى ءٍ هو ههنا و من أين يأتيه و إلى ما هو صائر و ذلك كلّه من تأييد العقل ؛ [انسان عاقل ،] وضعيت خود را در مى يابد و مى فهمد كه براى كه در اين جاست و از كجا به اين جا آمده و به كجا خواهد رفت ، و همه اينها به تأييد عقل است 
www.hadith.net/n339-e6505-p544.html
www.hadithcity.com
 انواع عقل
امام على عليه‏السلام در تقسيم عقل به اين نوع آن توجه داشته‏است:
خردگرايى در قرآن و حديث، ص 44.
العقلُ عقلان: عقلُ الطبعِ و عقلُ التَّجرِبةِ و كِلاهُما يَؤَدّى المَنفَعَةَ(2): عقل دو گونه است عقلى كه در سرشت و فطرت انسان است و عقلى كه از راه تجربه كسب مى‏شود و هر دو سود آور و منفعت‏زا مى‏باشند 
 
 
  www.hadith.netدر          
 
 
برای آگاهی بيشتر می توانيد به ارشاد القلوب‏- باب پنجاه و سوم در عظمت عقل و آثار نيك آن- ، بنادر البحار(ترجمه و شرح خلاصه دو جلد بحار الانوار)، تحف العقول و ديگر کتب حديثی در موضوع عقل، مراجعه فرمایيد

 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران